حضرت علی علیه السلام و مقابله با پیکارجویان افراطی
امروزه افراطی گری به یکی از بیماری های اصلی جهان اسلام تبدیل شده، و هر یک از جریان ها و مذاهب راه حلی را برای مقابله با این افراطی گری ارائه دهند.
تاریخ انتشار : 1399/2/25
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

یاسر قزوینی، استاد گروه مطالعات عراق دانشگاه تهران

 بی شک بازگشت به سیره و گفتار پیشوایان دین می تواند برای ما راهگشا باشد. در این بین پیشوای نخستین ما حضرت علی علیه السلام در طول حکومت پر برکت خود که از سال 35 تا 40 هجری و تقریبا 5 سال به طول انجامید با رویکردها و جریان های مختلفی رو برو شدند. پرسش ما این است که جریان های افراطی امروزین به ویژه جریانی مانند داعش را بیشتر می توان به کدام یک از جریان های دوره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نزدیک دانست؟

خوارج العصر

با پیدایش شاخه القاعده در عراق به عنوان زمینه شکل گیری داعش، این گروه شیعیان بیش از هر چیز به یاد بنی امیه می انداخت، و این  گروه ها چونان سفیانی آخرالزمان تلقی شدند، و اصطلاحاتی مانند "الامویون الجدد" بنی امیه نوین تا حدی بر سر زبان ها افتاد. این مسئله با توجه به حافظه تاریخی شیعیان نسبت به حادثه عاشورا بیش از پیش تقویت می شد. اما اهل سنت منتقد نگاه های افراطی، رد پای جریان های افراطی را در صدر اسلام به خوارج می رسانند، چرا که اساسا مسئله خوارج در اندیشه سیاسی اهل سنت مسئله ای برجسته است، به گونه ای که در این نگاه هر عصر خوارج خود را دارا می باشد، بی شک شیعیان با چنین نگاهی قرابت زیادی ندارند. اما اگر بخواهیم بگوییم جریان های افراطی به ویژه داعش در نسبت جریان های مقابل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به قاسطین، مارقین و یا ناکثین نزدیک تر می باشند، به نظر می رسد نگاه ایشان بیش از هر کس نزدیک به نگاه مارقین و خوارج است تا بنی امیه و اصحاب صفین و یا اصحاب جمل.

اقتلوهم قتل عاد

به نظر می رسد نگاه اهل سنت به داعش و گروه های افراطی نظیر آن به عنوان خوارج به صواب نزدیک تر است تا اینکه بخواهیم این گروه را به بنی امیه و یا اصحاب جمل نزدیک تر تلقی کنیم، اما قرائت اهل سنت از برخورد حضرت علی علیه السلام با خوارج با قرائت متداول نزد شیعیان متفاوت است. این تفاوت، تفاوت بزرگی است که چه بسا به تفاوت فلسفه سیاسی دو طرف نیز بی ارتباط نباشد.

در کتاب های فقهی فقهای اهل سنت می توانید با بابی تحت عنوان باب قتل الخوارج و مانند آن برخورد کنید و این ابواب بیش از هر چیز بر قرائت اهل سنت از برخورد حضرت علی علیه السلام با خوارج تکیه دارند. در قرائت خوارج حتی بدتر از کفار تلقی می شوند، و خوارج را باید چونان عاد که از عذاب الهی مردند، کشت و چیزی از ایشان باقی نگذاشت. این مقوله امروزه بسیار رواج دارد و حتی گروه هایی که با داعش به مقابله بر می خیزند، مثل خود القاعده و یا تحریر الشام و یا احرار الشام و یا جیش الاسلام از این مقوله به وفور استفاده می کنند، و جنگ خود با داعش را به جنگ حضرت امیر علیه السلام با خوارج نهروان تشبیه می کنند.

لاتَقْتُلُوا الخوارِجَ بَعْدی

از نگاه فلسفه سیاسی اهل سنت درباره خوارج که بگذریم، در نگاه شیعی و با تکیه بر سخنان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شیوه ای دیگر را خواهیم دید. در آنجا که حضرت می فرمایند: «لاتَقْتُلُوا الخوارِجَ بَعْدی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الحَّقَّ فَأخْطَأهُ کَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَأدْرَکَه» (خوارج را از پس من دیگر نکشید، زیرا آن کس که حقّ را می جوید و خطا رود، همانند آن کس نیست که باطل را می جوید و آن را می یابد). مرحوم شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی و در ذیل این روایت اینگونه ادامه می دهند: «یعنی اینها با اصحاب معاویه تفاوت دارند. اینها حقّ را می خواهند ولی در اشتباه افتاده اند؛ امّا آنها از اوّل حقّه باز بوده اند و مسیرشان مسیر باطل بوده است. بعد از این اگر اینها را بکشید، به نفع معاویه است که از اینها بدتر و خطرناک تر است.»

درواقع آنچه شهید مطهری در ذیل این روایت آورده اند، درست همان چیزی است که پس از شهادت حضرت امیر علیه السلام اتفاق افتاد، و در دوره های مختلف بنی امیه که قدرتشان در عراق کمتر از شام بود، به جای اینکه خود با خوارج و یا شیعیان درگیر شوند، شیعیان و خوارج را به جان هم می انداختند تا با یک تیر دو نشان بزنند، هم به خودشان گزندی وارد نشود، و هم اینکه دشمنان خود یعنی شیعیان و خوارج را تضعیف نمایند.  

فقأت عین الفتنه

در هر صورت البته نمی توان خطر خوارج را کم پنداشت، به ویژه وقتی امکان دارد مسلمانان فریب ظاهرالصلاحی ایشان را بخورند. از همین روست که حضرت امیر علیه السلام پس از پیروزی در نهروان از تعبیر بیرون آوردن و یا کور کردن چشم فتنه سخن می گویند. آن حضرت می فرمایند: «فَإِنِّی فَقَأتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ، وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْها اَحَدٌ عَیْری بَعْدَ اَنْ ماجَ غَیْهَبُها، وَ اشْتَدَّ کَلَبُها» شهید مطهری در ذیل این روایت اینگونه سخن نورانی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را توضیح می دهند: «این من بودم و تنها من بودم که خطر بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدّسان به اسلام متوجّه می شد، درک کردم. پیشانی های پینه بسته اینها و جامه های زاهد مآبانه شان و زبان های دائم الذّکرشان و حتّی اعتقاد محکم و پابرجایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد. من بودم که فهمیدم اگر اینها پا بگیرند، همه را به درد خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرایی و تقشّر و تحجُّری خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود. مگر نه این است که پیغمبر فرمود: «دو دسته [کمر] مرا شکستند: عالم لاابالی، و جاهل مقدّس مآب».

سخن پایانی

با توجه به آنچه گفته شد، به نظر می رسد بیماری افراطی گری در جهان اسلام معاصر که بیش از هر چیز نشان از بیماری خارجی گری دارد، مسئله ای پیچیده و حساس است، مسئله ای که برای درمان آن عملیات نظامی کافی نیست، بلکه چه بسا گاه از قضا سرکنگبین صفرا فزاید. از همین رو بی شک باید از ابعاد مختلف به ویژه فرهنگی با این بیماری خطرناک در جهان اسلام به مقابله برخواست.

موارد مرتبط
نقش آموزش در مقابله با افراط‌گرایی
سوء استفاده مبلغ وابسته به سعودی از شرایط کرونا برای ترویج وهابیت در افغانستان
فراز و فرود های القاعده پس از ظهور داعش
ارسال نظر