داعش، دولت ایدئولوژیست یا دولت اسلامی؟
جرقه این یادداشت زمانی در ذهنم خورده شد که روزی خبرنگار روزنامه فیگارو فرانسه در مصاحبه ای که با بنده داشت پرسید شما دولت برآمده از انقلاب اسلامی را دولتی دینی یا اسلامی می دانید؛ حال اینکه همانطور که از نام داعش پیداست آنها نیز همین ادعا را دارند! فرق شما با آنها چیست؟ پاسخی به خبرنگار دادم که صرفا جوابی ژورنالیستی بود و خودم هم از پاسخ خود قانع نشدم. چند سالی روی این سوال تامل کردم تا اینکه پاسخ آن را توانستم از یکی از مقالات الهام بگیرم.
تاریخ انتشار : 1399/3/1
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

نویسنده: حسین قاسمی فرد - کارشناسی ارشد فقه سیاسی 

سیماى عمومى دولت در اسلام

دولت اسلامى, دولتى دینى است که ارزش ها و اصول خود را از دین اسلام مى گیرد; لیکن دینى بودن دولت اسلامى, هرگز به معناى ایدئولوژیک بودن آن نیست, زیرا هر چند که دولت هاى دینى نیز همانند دولت هاى غیردینى, ممکن است در شرایط زمانى و مکانى ویژه اى گرایش هاى ایدئولوژیک نشان دهند, اما اصولا مقوله دین بسیار گسترده تر و فربه تر از ایدئولوژى هاست. براى توضیح این تمایز و تفکیک نسبتا روشن بین دولت دینى و دولت ایدئولوژیک, توجه به تقسیم ذیل مفید به نظر مى رسد. بعضى از محققان, انواع دولت ها و تبعا نظریه هاى دولت را به اعتبار عقیده به سه نوع کلان تقسیم کرده اند[1]: الف) دولت دینى; ب) دولت سکولار; ج) دولت ایدئولوژیک. [2]

در این نوشتار صرفا در صدد هستیم تا به تبیین دولت دینی و دولت ایدئولوژیک و فرق میان این دو بپردازیم.

 الف) دولت دینى

دولت اسلامى دولتى دینى است و معیار دینى بودن یک دولت نیز استناد به دین و پذیرش مرجعیت دین در زندگى سیاسى است. ((دولت دینى)) به خودى خود گویاى آن نیست که اسلام, مسلمانان و یا عالمان اسلام چه نقشى در دولت دارند. همین ابهام موجب شده است که تفاسیر و تحلیل هاى متفاوتى از دولت اسلامى ارائه شود که هر یک از آنها, در واقع, نظریه اى درباره نظام سیاسى در اسلام هستند. در این جا به برخى از این برداشت ها اشاره مى کنیم:

1 ـ دولت اسلامى, یعنى دولت در جوامع اسلامى: این تعریف, بدون آن که هر گونه پرسشى درباره نسبت دین و دولت در اندیشه اسلامى طرح کند, ((دولت اسلامى)) را دولتى معرفى مى کند که در جغرافیاى زندگى مسلمانان تشکیل شده است. این برداشت که ملهم از مطالعات مربوط به جغرافیاى انسانى ـ سیاسى است, یکى از رایج ترین تعریف ها از دولت اسلامى است و امروزه پایه بسیارى از تشکل ها و نهادهاى بین المللى, از جمله سازمان کنفرانس اسلامى, اتحادیه بین المجالس کشورهاى اسلامى و بانک بین المللى اسلامى است.

2 ـ دولت اسلامى, دولتى است که حافظ و مجرى شریعت و آموزه هاى اسلامى در جامعه است. این تعریف نیز همانند تعریف نخست, بدون آن که داورى خاصى درباره ماهیت قدرت و ساختار درونى دولت اسلامى داشته باشد, به دولت نگاهى ابزارى دارد. تفاوت این تلقى با برداشت نخست در این است که به صرف وجود یک دولت در جامعه اسلامى, چنین دولتى را مصداق ((دولت اسلامى)) نمى داند, بلکه با توجه به شرط اجرا یا عدم اجراى شریعت توسط دولت ها, آنها را به دولت هاى اسلامى و غیر اسلامى یا مشروع و نامشروع تقسیم و داورى مى کند.

در این اندیشه, دولت اسلامى ((بدون آن که ریشه در وحى اسلامى داشته باشد)), پدیده اى تاریخى است که در نتیجه تلاقى نیروها و مواجهه مسلمانان با دیگر ملت ها, در درون جامعه اسلامى زاده و ظاهر شده است; اسلام هیچ گاه نه به دولت اندیشیده و نه تشکیل دولت از مشاغل و دغدغه هاى اصلى آن بوده است; لیکن ظهور دولت, بى تردید, از نتایج جانبى و گریزناپذیر آن بوده است.[3]

3 ـ دولت اسلامى, دولتى است که فرمانروایان آن, شرایط و اختیارات خاصى دارند که در نصوص دینى ارائه شده است. شرط قرشى بودن خلیفه در نظریه هاى قدیم اهل سنت, و نیز شرطهاى اجتهاد و عدالت حاکم در برخى اندیشه هاى جدید شیعه, از نمونه هاى بارز این تفسیر است. نظریه هاى قدیم اهل سنت, بامشروط کردن خلیفه به شرایط خاص, شیوه استقرار حاکم اسلامى را یا کلا به عهده مردم هر زمانه نهاده اند و یا با تجویز مشروعیت الگوهاى هم عرضى چون الگوى نصب, انتخاب و غلبه, گزینش نهایى یکى از شیوه هاى فوق را امرى تخییرى و به اختیار مردم گذاشته اند.[4] همچنین, نظریه ولایت انتخابى فقیهان در اندیشه هاى متإخر شیعه نیز ضمن آن که اجتهاد و فقاهت را شرط اصلى حاکم مى داند, شیوه استقرار حاکم را امرى عقلایى دانسته و از این حیث به تجویز شیوه انتخاب به عنوان یکى از مناسب ترین طرق ممکن در شرایط امروز مى پردازد.[5]اینان براین باورند که دولت اسلامى, دولتى است که ارزش ها و حتى شرایط حاکمان را از دین و روش هاى مملکت دارى را از علم و تجربه اقتباس مى کند.

4 ـ دولت اسلامى, دولتى است که نه تنها ارزش هاى حاکم بر زندگى سیاسى و نیز شرایط رهبران و فرمانروایان آن از جانب دین تعیین و تعریف مى شود, بلکه حتى شیوه استقرار حاکم در رإس هرم دولت و به طور کلى, ساختار نظام سیاسى و روش هاى مدیریت امور عمومى جامعه نیز به وسیله دین بیان مى گردد. بر اساس این تحلیل, تنها دولتى را مى توان مصداق واقعى ((دولت اسلامى یا دولت مشروع)) دانست که علاوه بر شرایط ویژه حاکمان ـ که در برداشت سوم گذشت ـ شیوه استقرار رهبران در مسند قدرت نیز مطابق با الگوى ارائه شده در شریعت و دین باشد.[6] نظریه نصب در اندیشه شیعه و نیز برخى تفسیرها از خلافت در اهل سنت چنین برداشتى دارند.اما واقعیت این است که اندیشمندان مسلمان هرگز درباره ماهیت چنان نظام آرمانى و الگوى ایده آل دولت اسلامى اتفاق نظر نداشته اند و همین اختلاف ها از یک سو, موجب طرح الگوهاى متفاوتى از دولت ایده آل اسلامى شده است و از سوى دیگر, پرسش هاى بسیارى را درباره ملاک اعتبار هر یک از مدل هاى ارائه شده, اصول, ساختار و کارویژه آنها, و نیز نسبت آن الگوهاى آرمانى با دولت هاى واقعا موجود در تاریخ و جهان اسلام برانگیخته است.

اکنون براى توضیح سیماى عمومى دولت اسلامى, به مقایسه این نوع دولت یا نظریه ها با دوالگوى رقیب, یعنى دولت سکولار و دولت ایدئولوژیک, مى پردازیم.

 

ج) دولت دینى و دولت ایدئولوژیک

خاستگاه ایدئولوژى, ناظر به این مسإله است که ((ممکن است)) بین فهم و واقع, یا بین تفکر اجتهادى و حقیقت دینى در تجربه اسلامى, تفاوت و حتى تناقض باشد. چه بسا اتفاق افتاده است که از آیه یا روایت واحد, تفسیرها و برداشت هاى متفاوت و متعارضى شکل گرفته و مى گیرد. بدین سان در تجربه اسلامى نیز مفارقت فکر و واقع دین در جوامع اسلامى موجب ظهور مذاهب و فرقه هاى متعددى شده است که هر کدام از حقیقت مکنون در کتاب و سنت, تفسیرهاى متفاوت و تإویل هاى متضارب ارائه کرده اند; سپس هر یک از این تجربه ها و تفسیرها, خواه بین شیعه و سنى یا درون شیعه و سنى, فهم خود از نصوص دینى را تنها فهم درست و مطلق تلقى کرده و همواره با تعجب از یکدیگر مى پرسند: چگونه ممکن است که انسان یا گروهى از انسان ها چنان در اندیشه اى تعصب داشته باشند که به رغم مغایرت آن با عقل سلیم همچنان از آن دفاع کنند؟

براى مثال, ابوحامد غزالى در کتاب مشهور خود فضائح الباطنیه که به نقد آراى اسماعیلیه مى پردازد, همین سوال را طرح مى کند و مى پرسد: چگونه ممکن است که انسان عاقل بر عقیده اى که به لحاظ برهانى متناقض و بى پایه است گردن نهد؟[7]اما نکته مهم آن است که غزالى پس از یک تحلیل طولانى, نتیجه مى گیرد که مسإله از قبیل منطق و استدلال نیست, بلکه ناشى از انگیزه هاى نفسانى و غیرعقلانى سابق برهرگونه تعقل و تدبر است و بنابراین, مناظره کلامى و استدلالى در این گونه موارد بى فایده است. همین ویژگى ها, مهم ترین تفاوت دولت دینى و دولت ایدئولوژیک را نشان مى دهد. در زیر به تفصیل این نکات مى پردازیم.

1 ـ دولت دینى, برخلاف دولت ایدئولوژیک, تنها یک روایت ندارد, بلکه با تکیه بر ضرورت و آزادى اجتهاد, راه را براى طرح تفسیرهاى مختلف درون دینى (درون مذهبى), در خصوص خط مشى هاى زندگى سیاسى باز مى گذارد. در دولت هاى ایدئولوژیک, تنها یک نظریه و روایت به طور رسمى پذیرفته شده و بقیه تفسیرها به مثابه تفسیرهاى غلط و آشفته به حاشیه رانده مى شوند. بر عکس, در دولت دینى, به ویژه در شیعه, به مسإله خطا در استنباط احکام سیاسى و مجارى ورود خطا به ذهن و معرفت اجتهادى توجه مى شود.

2 ـ در دولت ایدئولوژیک حمایت از تفسیر رسمى به اعتبار منطق درونى و برترى دلیل یا ادله آن تفسیر نیست, بلکه ناشى از عوارض و انگیزه هایى بیرون از آن نظریه است که قطعا از جنس استدلال و اجتهاد نیستند; حب و بغض, عشق و نفرت, خوشبینى و بدبینى... از جمله عوامل ما قبل استدلال و بیرون از نظریه هستند که مانع از مراجعه و درک استدلال رقیب مى شوند.

دولت ایدئولوژیک, آرا و افکار رقیب را نه از جنس اندیشه, بلکه ناشى از اغراض شیطانى مى پندارد; در حالى که در دولت دینى نه تنها تنوع آرا و اجتهادهاى مختلف رسمیت و اصالت دارد, بلکه اعتبار هر تفسیر و نظر تنها به ((عیار استدلال)) سنجیده مى شود. بدین سان, در دولت دینى دوام هر اندیشه و رإیى به قوام دلیل آن است.

3 ـ دولت دینى بر بنیاد ((خطا پذیرى)) هر گونه آراى اجتهادى استوار است; لیکن دولت هاى ایدئولوژیک دچار توهم استغنا بوده و چنین مى پندارد که حقیقت نهایى را در دست دارد. دولت ایدئولوژیک براى خود ((کمالى)) را قائل است که دیگران را فاقد آن مى داند و همین ((پندار کمال)) راه داد و ستد معقول میان او و دیگران را مى بندد, و آرمان هاى دیگران را به چشم تحقیر مى نگرد. در دولت ایدئولوژیک تقلید و تعبد مهم است, اما در دولت دینى ((تفقه ثم تعبد)) مطرح است, یعنى اول نقد و ارزیابى هاى فقیهانه, سپس تعبد به یافته هاى اجتهادى.[8]

4 ـ دولت دینى چون بربنیاد نقد و اجتهاد در نظریه ها استوار است, حداقل در نظر مبنایى براى کیش شخصیت ندارد; در دولت دینى شخصیت ها به اعتبار نظریه ها معتبرند, اما در دولت ایدئولوژیک اعتبار نظریه ها به شخصیت هاست.

به هر حال, هر چند که دولت هاى دینى نیز به اندازه دولت هاى سکولار و بشرى, امکان و استعداد آن را دارند که تحت شرایطى تمایلات ایدئولوژیک نشان داده و به دولت ایدئولوژیک بدل شوند, لیکن دولت دینى آرمانى که دین پایه و دین داور است, على الاصول با دولت ایدئولوژیک مشابهتى ندارد.

نتیجه

داعش و گروه های افراطی مشابه نظیر القاعده، طالبان و ... هرچند نام اسلام را یدک می کشند و کنش های خود را در ظاهر به آیات قرآن و روایات شریفه استناد می کنند؛ اما با تحلیل و جریان شناسی آراء و افکار آنان به این نتیجه می توان رسید که داعش و گروه های افراطی نه تنها دولتی اسلامی بلکه ایدئولوژیک می باشند و با شاخض های آن کاملا مطابقت دارد. دگم اندیشی و اضرار بر صحت آراء و افکار خود و تکفییر دیگران، حمایت از تفسیر رسمی با دخالت حب و بغض ها، کمال پنداری و مصونیت از خطاها، ترجیح آراء شخصیت ها بر نظریه های اجتهادی از شاخص های آنان می باشد. در حقیقت اینطور می توان نتیجه گرفت که گروه های افراطی پیش فرض هایی در ذهن خود دارند که ارتباط وثیقی با منافع آنان داشته و پس از تبدیل آنها به ایدئولوژی سعی دارند تا با منابع دینی تطبیق دهند تا از مشروعیت کافی برای ادامه حیات خویش برخوردار باشند.

[1] - ر.ک: حامد ربیع, نظریه القیم السیاسیه (قاهره: بى نا, 1970م) ص 238 به بعد; حسن عباس حسن, الصیاغه المنطقیه للفکر السیاسى الاسلامى (بیروت: دارالعالمیه, 1992) ص 222.

[2] - نظام سیاسى و دولت در اسلام(1)نویسنده: داوود فیرحى ، منبع: علوم سیاسى 1380 شماره 14 ص 15 -16

 [3] - برهان غلیون, نقد السیاسه; الدوله و الدین (بیروت: الموسسه العربیه للدراسات و النشر, 1993) ص54. و نیز ر.ک: ص 55 ـ 71.

[4] - محمد بن الحسین الفرإ, الاحکام السلطانیه (قم: دفتر تبلیغات اسلامى, 1406 ق) ص 23.

[5] - ر.ک: نعمت الله صالحى نجف آبادى, ولایت فقیه حکومت صالحان (تهران: رسا, 1363) ص 50 ـ ;51 حسین على منتظرى, دراسات فى ولایه الفقیه      و فقه الدوله الاسلامیه (قم: المرکز العالمى للدراسات الاسلامیه و دارالفکر, 1408ق) ج1, ص 31 ـ 35, 538 و ج2, ص;4 محسن کدیور, نظریه هاى دولت در فقه شیعه (تهران: نشر نى, 1376) ص 141 ـ 158.

[6] - براى مطالعه بیشتر درباره برداشت هاى مختلف از مفهوم دولت دینى ر.ک: احمد واعظى, حکومت دینى (قم: مرکزنشر اسرإ, 1378) ص 24 ـ ;30 عبدالکریم سروش, فربه تر از ایدئولوژى (تهران: صراط, 1372) ص 46 ـ 49.

[7] - ابوحامد محمد غزالى, فضائح الباطنیه, تحقیق عبدالرحمن البدوى (قاهره: بى نا, 1964م).

[8] - براى مطالعه بیشتر ر.ک: عبدالکریم سروش, فربه تر از ایدئولوژى ص 79 ـ ;157 عبدالله العروى, مفهوم الایدئولوجیا (بیروت: المرکز الثقافى العربى, 1999) فصل اول وهفتم.

کلمات کليدي:
موارد مرتبط
تکنیک های رسانه ای داعش
سریال تکراری آمریکا در فراری دادن داعشی‌ها
شکل داعشی جدید جنگ امریکا در افغانستان
ارسال نظر