جریان شناسی سلفیگری
تاریخ انتشار : 1395/8/18

سید مهدی علیزاده موسوی

مقدمه

هرچند خاستگاه و نقطه آغازین مذهب جعلی سلفیگری تقریبا به عصر ابن تیمیه باز می‏گردد، اما در طول قرن‌های مختلف، با تحولات و تغییرات بسیارِی رو‌به‌رو بوده است. در عصر حاضر نیز گاه سلفی و سلفیگری در مورد گروه‌ها و جریان‌هایی استفاده می‌شود که در تقابل با سلفیگری ـ به معنایی که گفته شد ـ هستند.

به عبارت دیگر در حالی که برخی دایره‌ ‌مکتب سلفی‌گری را چنان گسترده تصور می‌کنند که همه اهل سنت را در بر می­گیرد و سابقه آن را به صدر اسلام باز می‌گردانند و هر کسی را که دیدگاه‌های تندی داشته باشد، سلفی می­شمارند؛ برخی دیگر آن را مترادف وهابیت می‌دانند و سلفی‌گری را دقیقا همان وهابیت قلمداد می‌کنند.

هم‌چنین در عصر کنونی، غرب نیز به جریان‌های غرب ستیز و مخالف خود، عنوان سلفی می­دهد و می‏کوشد طیف‌های اسلامی مخالف غرب را در ردیف جریان‌های واپس­گرا و سلفی قرار دهد تا هم مورد تهاجم تبلیغاتی و نظامی غرب قرار گیرند و هم به­عنوان گروه‌های سلفی و افراطی، از سوی جهان اسلام طرد شوند.

چنین وضعیتی موجب شده است که در اطلاق سلفی و سلفی‌گری، دقت و معیار ویژه‌ای در نظر گرفته نشود و هم­نوا با غرب و خود سلفی­ها که می­کوشند از راه هم‌پوشانی، دیگران را همراه با خود نشان دهند، بسیاری از گروه‌های اسلامی غیر سلفی، در ردیف سلفی‌ مصطلح قرار گیرند.

این در حالی است که نه تنها میان سلفی‏گری و فرقه‌های کلامی و فقهی اهل سنت تفاوت‌های اساسی وجود دارد، بلکه در دل خود سلفی‌گری نیز تضادها و تفاوت‌های بسیاری دیده می‌شود و همین امر موجب ایجاد جریان‌ها و طیف‌های مختلف «درون سلفی» شده است.

شناخت این جریان‌ها، امکان برخورد مناسب با هر جریان را فراهم می‌کند و ما را در شناختن ماهیت آن و جریان‌های داخلی آن یاری خواهد کرد.

البته تقسیمی که در این‌جا ارائه خواهد شد، به معنی تعریف دقیق مرزهای مشخص برای هر گونه از سلفی‌گری نیست؛ بلکه جریان‌های مختلف سلفی‌گری در بسیاری از مبانی و فروع‌ با یک‌دیگر اشتراک‌هایی دارند و همین امر موجب تداخل میان آن‌ها خواهد شد.

در این مقاله تلاش شده است تا وجه غالب و ویژگی خاص هر گونه از سلفی‏گری، ملاک تقسیم­بندی قرار گیرد تا ماهیت آن به‌گونه‌ای شفاف‌تر تحلیل شده و جایگاه آن مشخص گردد.

۱٫ ریشه‌های انشعاب در جریان‏های سلفی

شکی نیست که عقاید سلفی‌گری با وجود مبانی مشترک، دارای تنوع و گوناگونی است. پیش از آن که به جریان‌های مختلف سلفی‌گری اشاره شود، باید ریشه‌های این تنوع بررسی شود. به زبان دیگر، باید دریافت که علل تنوع و گوناگونی سلفی‌گری چیست؟

با نگاهی به جریان‌های مختلف سلفی‌گری می­توان در مجموع سه عامل را در اختلاف‌های درونی سلفی‌گری ذکر نمود:

۱٫۱٫ سیاست

یکی از ویژگی‌های سلفی‌گری معاصر، سیاسی بودن آن است. در گذشته، سلفی‌گری صرفاً در حوزه عقاید مطرح بود، اما امروزه در قلمرو سیاست نیز به همان اندازه حضور دارد. هرچند در اندیشه‌های ابن‌تیمیه و ابن‌قیم، اندیشه‌های سیاسی وجود دارد، معمولاً آغاز حضور سیاست عملی در حوزه سلفی‌گری به آغاز همکاری میان محمدبن ‌عبدالوهاب و آل سعود نسبت داده می‌شود؛[۱] اما نوع سیاست و سمت‌وسوی آن در دوران معاصر، با سیاستی که در دوره محمدبن ‌عبدالوهاب مطرح بود، متفاوت است. سیاست در دوران محمدبن ‌عبدالوهاب، تقسیم ساده قدرت سیاسی و قدرت دینی بود که میان خاندان آل سعود و آل شیخ (فرزندان محمدبن ‌عبدالوهاب) تقسیم شد[۲]؛ اما در این دوره، رابطه سیاست و سلفی‌گری پیچیده شده است. تحولات و نظریات جدید و بنیادگرا، سلفی‌گری را در حوزه سیاست در شرایط جدیدی قرارداده است. وضعیت سیاسی سلفی‌گری در عصر حاضر، معلول چند علت است:

(۱) بیداری اسلامی:[۳] جهان اسلام از دهه هفتاد وارد مرحله جدیدی از بیداری اسلامی شده است. این جریان که از یکی دو قرن گذشته آغاز شده، موجب خیزش و بیداری مجدد مسلمانان، پس از قرن‌ها عقب‌افتادگی شده است. بیداری اسلامی زمینه‌های هویت‌بخشی، بازگشت به ارزش‌های اسلامی و ورود سیاست به دنیای مسلمانان را فراهم کرده است.[۴]

در این میان، یکی از جریان‌های انحرافی موجود در جهان اسلام که در پی کنترل و هدایت بیداری اسلامی است، جریان سلفی‌گری است. سلفی‌گری به‌شدت می‌کوشد بیداری اسلامی را در راستای دیدگاه‌های تند و افراطی خود پیش برد، و همه فعالیت‌های ارهابی و تبلیغی آن در سطح دنیا در راستای تأثیرگذاری بر جریان بیداری جهانی اسلامی است؛ به همین علت نیز از بیداری اسلامی گاه به شمشیر دو لبه تعبیر می‌شود. اگر هدایت بیداری اسلامی در دست اندیشمندان معتدل جهان اسلام قرار گیرد، موجب عزت و اقتدار اسلامی خواهد شد و اگر در دست سلفیان افتد، به بنیادگرایی و فرقه‌گرایی افراطی خواهد انجامید.

(۲) انقلاب اسلامی ایران: بی‌شک انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در روند بیداری اسلامی در جهان اسلام بود. انقلاب اسلامی نخستین حرکت دینی بود که توانست پس از قرن‌ها، دولت اسلامی تشکیل دهد و رهبری آن در دست چهره‌ای مذهبی قرار داشت. انقلاب ایران، بر جنبش‌های اسلامی تأثیر مستقیم داشت و فرهنگ انقلابی و اسلامی را در میان مسلمانان گسترد.[۵]

جریان سلفی‌گری که به‌شدت از تأثیر و نفوذ انقلاب اسلامی درکشور‌های اسلامی می‌هراسید، برای محدود کردن دامنه تأثیرات انقلاب اسلامی برکشور‌های اسلامی تلاش بسیاری کرد. سلفی‌گری، انقلاب ایران را نه یک انقلاب اسلامی، بلکه یک انقلاب رادیکال شیعی معرفی کرد. انقلابی که می‌کوشد شیعه را در سراسر جهان گسترش دهد و با همه اهل سنت دشمن است.[۶] چنین تبلیغاتی، در پی آن بود که با تحریک اهل سنت، آن‌ها را بر ضد انقلاب اسلامی تحریک کرده و دشمن واحدی در برابر آن به‌وجود آورد. به همین علت، بسیاری از گروه‌های سلفی پس از انقلاب اسلامی شکل گرفتند. این گروه‌ها همت خود را مبارزه با گسترش و نفوذ انقلاب اسلامی به کشور‌های دیگر و به همین بهانه، مبارزه مستقیم با شیعیان سایر کشور‌های اسلامی قرار دادند.[۷]

(۳) استفاده ابزاری آمریکا از سلفی‌گری: دهه هفتاد، دوران رویارویی بلوک شرق و غرب، و فضای جهان، فضایی دوقطبی بود. این دوره به دوران جنگ سرد[۸] معروف است. حمله شوروی به افغانستان، سرفصل جدیدی از درگیری‌های دو بلوک را به­وجود آورد؛ زیرا غرب این حمله را گسترش کمونیسم در منطقه شبه‌قاره و خاورمیانه تلقی می‌کرد. از این­رو، آمریکا به‌شدت مخالف با این حمله و گسترش نفوذ شوروی در منطقه بود.

از سوی دیگر دولت سعودی در داخل کشور با جریان‌های انقلابی و مخالف با خود روبه‌رو بود. از این رو، پس از حمله شوروی به افغانستان، عربستان و آمریکا در کنار هم قرار گرفتند.

عربستان سعودی و کشور‌هایی که با سلفی‌های رادیکال و تندرو مشکل داشتند، تبلیغات شدیدی را برضد شوروی آغاز کردند و جنگ میان افغان‌ها و شوروی را جنگ اسلام و کفر خواندند. در نتیجه، زمینه اعزام نیرو‌های خود را به افغانستان و پاکستان فراهم کردند. تنها بیش از دوازده هزار نیروی جوان و مخالف دولت از عربستان به پادگان‌های آموزشی پاکستان اعزام شدند و جریانی را با نام «عرب افغان‌ها» به وجود آوردند؛ کسانی که به دلیل بسیار ماندن در افغانستان، ملیت آنان نیز دوگانه شده بود. با این کار، عربستان سعودی و کشور‌هایی مانند تونس، الجزایر و لیبی بحران را از کشور‌های خود به بیرون منتقل کردند.

از سوی دیگر، آمریکا که به‌شدت نگران فعالیت‌های شوروی و زیاده‌خواهی‌های کمونیست‌ها در منطقه بود، از این نیروها بیش‌ترین بهره را برد و با کمک سازمان اطلاعات پاکستان (ISI)، تجهیزات و سلاح‌های پیشرفته در اختیار آنان قرار داد تا به‌جای آمریکا با کمونیست‌ها بجنگند[۹] و به همین دلیل، این گروه‌ها از نظر مالی و تسلیحاتی به‌شدت قدرتمند شدند.

پس از شکست شوروی، مسأله مبارزه با کفار در افغانستان از میان رفت، اما مشکل دیگری به­وجود آمد؛ به­عبارت دیگر، جریان سلفی‌ِ ضد کفار منحرف شد و موجب تشکیل بسیاری از گروه‌های افراطی در سراسر جهان اسلام شد که به‌جای مبارزه با دشمن، در گرداب فرقه‌گرایی و مسلمان‌کشی فرو رفتند.

(۴) اندیشه‌های سیاسی سلفی: سلفی‌گری معاصر، از یک سو در اندیشه‌های اعتقادی رهبران سنتی خود مانند ابن‌تیمیه و ابن‌قیم ریشه دارد، و از سوی دیگر، رد پای آن را در نظریه‌های جدید می‌توان جست‌وجو کرد. سلفی‌ها از نظر مدل حکومت، قائل به نهاد خلافت هستند و در دوره کنونی، از اندیشه برخی چهره‌ها همانند «رشید رضا» تأثیر پذیرفته‌اند.[۱۰] پس از رشید رضا، اندیشمندان متأخر نیز در هویت سلفی‌گری مؤثر بوده‌اند. البته نباید فراموش کرد، سلفی‌گری نه‌تنها بدعت‌هایی در مبانی اعتقادی اسلامی به وجود آورده، بلکه با تحریف دیدگاه‌های برخی از اندیشمندان اسلامی، به آنان نیز جفا کرده است. اندیشه‌های کسانی همانند سید ابوالاعلی مودودی، سید قطب، محمد قطب و عبدالسلام فرج، و گروه‌هایی مانند اخوان المسلمین، جماعه جهاد مصر، و جهاد در افغانستان، در تکوین اندیشه‌ای و ساختاری سلفی‌گری معاصر نقش ویژه‌ای داشته‌اند، اما سلفی‌ها قرائتی کاملاً مخالف با اصل دیدگاه‌های ایشان ارائه کردند.

از طرف دیگر، سلفی‌گری، به اجبار برخی تأثیرپذیری‌ها را نیز از اندیشه‌های مدرن در حوزه سیاست، پذیرفته است. مسائلی مانند حد و مرز حضور در سیاست، چه‌گونگی تعامل با دولت، موضع­گیری در برابر مخالفان ـ از درون دینی (مذاهب دیگر) گرفته تا برون دینی (غیرمسلمانان)، تفکیک قوا، شورا محوری و… برخی از این موارد است. برای نمونه، در حالی که برخی از سلفی‌ها تا هنگامی که حاکم اسلامی به‌طور رسمی اظهار کفر نکرده باشد، تمکین از حاکم را لازم می‌شمارند، برخی دیگر معتقد به مبارزه با حاکم جائرهستند. مثلاً در حالی که گرایش «جامیه»‌ی وهابیان کاملاً از دولت فرمان‌بری می­کند، جریان «اخوانی» شاخه سید قطب، همه کشورهای اسلامی را جامعه جاهلی می‌شمارد و وظیفه همگان را جهاد می‌داند.

۱٫۲٫ عقاید

ماهیت اندیشه سلفی، با افراط گرایی و بنیاد گرایی ارتباط وثیق دارد، از همان ابتدا که ابن تیمیه و پس از وی محمد بن عبدالوهاب، مباحث توحید و شرک را مطرح کردند، مسلمانان زمان خود را مشرک خواندند و خون و مال و ناموس آنان را مباح شمردند.[۱۱] چنین رویکردی در سال‌های اخیر با توجه به رشد و گسترش ارتباطات میان طلاب و علماء سلفی با سایر مکاتب و مذاهب اسلامی، دستخوش تحولاتی شده است که اجمالا آنها را می‌توان در حوزه‌های زیر بررسی کرد:

۱٫۲٫۱٫ مبانی و عقاید

رویکرد افراط گرایانه و خشک اندیشه سلفی، هرچند در قرون ۱۲ و ۱۳ قمری، موجب گسترش سلفیه در سایه شمشیرشد، اما در نیمه دوم قرن بیستم و سال‌های نخستین قرن بیست و یکم، رفته رفته، در میان گروهی از خود وهابیان جایگاه و محبوبیت خود را از دست داد. این گروه که در مواجهه با اندیشه‏های اعتدال گرا در جهان سنی که به برکت رشد و گسترش رسانه‌های جمعی، به وجود آمد، قرائت معتدلی را در دل جریان تکفیری شکل داد، که میل به اعتدال بیشتری داشت، هرچند هنوز، متأثر از جریان‏های تکفیری بود. اجمالا در حوزه مبانی و عقاید، اندیشه‌های سنتی سلفی از دو زاویه، مورد هجمه قرار گرفت:

نخست: روش شناسی: ویژگی مهم سلفیه در حوزه روش شناسی، نقل گرایی مفرط است که ریشه در اندیشه‌های ابن تیمیه دارد. این گرایش هرگونه عقل گرایی را به شدت مورد نقد قرار می‌دهد و به همین سبب نیز منکر علم کلام است. چه این که علم کلام به عقیده وهابیان، وارد مباحث عقلی می‌شود و این خروج از منهج سلف است. چنین رویکردی هرچند در سده‌های نخستین اسلام، رشد کرد، اما به سبب معارضت با اندیشه‌های اسلامی به فراموشی سپرده شد و در قرن هفتم توسط ابن تیمیه و در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب در حجاز و شاه ولی الله دهلوی در شبه قاره هند، تجدید گردید.

اما در سال‌های اخیر بر اثر تعامل و آشنایی طلاب جوان و مستعد سلفی با مباحث عقل‏گرایانه، تمایل و گرایش به عقل گرایی افزایش یافته است و حتی در میان اساتید جوان سلفیه نیز چنین افرادی دیده می‏شوند که می‏توان به سلمان العوده و التویجری اشاره کرد.

رشد اندیشه‏های عقل‏گرایانه علاوه بر آن که موجب تضعیف اندیشه افراط گرایانه سلفیه می‌شود، روح تعامل و مدارا را در جامعه گسترش می‌دهد و تساهل و همزیستی را بیشتر می‌کند.

دوم: عقاید: همان گونه که گفته شد، سلفیه سنتی گرفتار عقاید افراطی شدید است. نگاه آن‌ها به مسأله توحید و شرک و ایمان و کفر موجب شده است که جمیع مسلمانان کافر و مشرک شمرده شوند. چنین رویکردی نه تنها با مخالفت جمیع مسلمانان روبرو شده است، بلکه گروهی از افراد را در درون خود وهابیت برانگیخته است. این گروه که بر اثر آشنایی با عقاید مذاهب اسلامی و دیدگاه اسلام نسبت به مسأله ایمان و کفر به انحرافات اندیشه وهابی در حوزه توحید و شرک و ایمان و کفر پی برده اند، رسما به مقابله با چنین رویکرد تکفیری پرداخته اند.[۱۲] در میان این افراد می‌توان به مسعری اشاره کرد که به شدت علمای وهابی را از این ناحیه مورد نقد قرار می‌دهد و قرائت آنها نسبت به مسأله توحید وشرک و ایمان و کفر را رسما ‌مخالف با اندیشه اسلامی می‌شمارد، ‌و به همین سبب وی از عربستان اخراج و به انگلستان رفت و در آن جا علیه وهابیت تکفیری به فعالیت مشغول است. چهره دیگر شیخ عبدالوهاب ابوسلیمان است که جزء‌هیأت کبار العلماء‌عربستان می‌باشد، ‌اما با این حال، ‌به شدت با نگاه تکفیری مخالف است و اعتقاد به گفتگو با سایر مذاهب اسلامی را دارد.[۱۳]

از طرف دیگر از آنجا که رویکرد تکفیری سلفیه، به ویژه پس از جنایات در سوریه و عراق و پاکستان، به شدت جایگاه این اندیشه را در جهان اسلام، ‌مخدوش کرده است، سلفیه وهابی در سال ۱۴۳۵ ‌شورای فقه عربستان سعودی در دانشگاه امام محمد بن سعود ریاض ناچار شد که رسما اعلام نماید که نباید دیگران را تکفیر کرد و حتی نباید به صورت آشکار به تبلیغ اندیشه‌های تکفیری پرداخت، زیرا موجب اختلاف و فتنه می‌شود و حتی رسما رفتن به سوریه برای جهاد را محکوم کرد و چهره‌هایی همانند عبدالعزیز آل شیخ ـ رییس هیأت کبار العلماء ـ نیز این قطعنامه را امضاء‌ کردند. حتی آنان مجبور شدند که همایشی را با عنوان «ظاهره التکفیر» در سال ۱۴۳۴ برگزار کنند و تلاش نمایند تا دامن خود را از تکفیر سایر مسلمانان تطهیر نمایند. به هر حال به نظر می‌رسد، موضع گیری‌های گروه‏هایی همانند هیأت کبار العلماء‌عربستان و لجنه الافتاء پیش از آن که همسان با عقاید آنان باشد، استرات‍ژی برای برون رفت از شرایط خاص امروز است و شاید اگر دوباره قدرت پیدا کنند، به مسیر اصلی خود بازگردند. با این حال همان گونه که گفته شد، کم نیستند کسانی که در جامعه دینی سلفیه، از دیدگاه‏های افراطی آن واقعا بریده‌اند و دیگر مانند اسلاف و همکیشان اعتقادی خود، مسلمانان را کافر و مشرک نمی شمارند.

۱٫۲٫۲٫ ورود اندیشه‌های اعتقادی ـ انقلابی

جهان اسلام همواره شاهده حضور شخصیت‌هایی بوده است که تأثیرات عمیقی بر اندیشه‌های مسلمانان گذاشته‏اند. سلفیه نیز از ورود چنین اندیشه‌هایی بی نصیب نبوده است. رشد و گسترش تفکرات شخصیت‌هایی همانند سلیمان بن عبدالوهاب، در عصر خود محمد بن عبدالوهاب و اندیشه‌های شخصیت‌هایی همانند «سید ابوالاعلی مودودی»، «علی عبدالرزاق»، سید جمال الدین اسدآبادی و علامه اقبال منشأ تغییرات عمده‌ای در این اندیشه شده است.

اما در میان تمامی آنها، شاید اندیشه‌های سید قطب و پس از وی برادرش محمد قطب، بیش از سایرین بر سلفیه تأثیر داشته است و جریان‌های خلف و ناخلفی را پدید آورده است. به این معنا که برخی به دیدگاه‏های وی وفادار مانده و شاگردان صادقی برای وی بوده‌اند و برخی با انحراف در اندیشه‌های وی به دامن تکفیر و فرقه گرایی افراطی افتاده‌اند.

البته سلفی‌های کلاسیک همانند وهابی‌ها، با عقاید سید قطب مخالف هستند و چنین پنداشتند که مراد وی از توحید در حاکمیت، جامعه آنارشیستی و دیدگاه خوارجی است. بدین معنی که وی اعتقادی به تشکیل حکومت در جامعه ندارد و مانند خوارج از آیه شریفه «ان الحکم الا لله» بی‌حکومتی را برداشت کرده است؛ اما نظر وی چنین نبود؛ بلکه مراد او از جامعه الهی، جامعه‏ای بود که رئیس آن بر مبنای اصول اسلامی حکم براند، و در سایه این حکومت اسلامی است که احکام و فرامین الهی در جامعه قابل اجراست.[۱۴]

جدای از اندیشه‌های سید قطب و برادرش، انتشار اندیشه‌های متعارض محمد غزالی و محمد سعید رمضان البوطی، بیشترین تأثیر را در تقسیم سلفیه به جریان‌های مختلف در سال‌های اخیر به همراه داشته است.

۱٫۳٫ روش

گاهی دو جریان سلفی از نظر عقاید و حتی مواضع سیاسی با یک‌دیگر مشابهند، اما از نظر روش رسیدن به هدف‌ها با یکدیگر تفاوت دارند. به­عنوان نمونه در حالی­که شاخه «جمعیت­العلمای اسلام» ـ که پیرو مکتب دیوبند است ـ برای پیشبرد هدف‌های خود از روش‌های متداول سیاسی استفاده می‌کند، و می‌کوشد در فضای سیاسی حضور فعالی داشته باشد، و از این راه به خواسته‌های خود برسد، گروهی مانند «سپاه صحابه» با همان نگرش‌های اعتقادی، روش ترور و خشونت را برای پیشبرد هدف‌های خود به‌کار می‌گیرد. و یا در حالی که جریان‌های نوگرای وهابی برای پیشبرد هدف‌های خود از روش تبلیغی استفاده می­کنند، جریان‌های افراطی، روش خشونت­آمیز و کمک به گروه‌های خشونت­گرا را در پیش گرفته­اند.

۲٫ جریان‌های سلفی

با توجه به عوامل پیش، می‌توان سلفی‌گری را به گونه‌هایی که در پی می‌آید، تقسیم کرد:

۲٫۱٫ سلفی‌گری تکفیری

سلفی‌گری تکفیری به گرایش گروهی از سلفیون گفته می‌شود که مخالفان خود را کافر می­شمارند. براساس مبنای فکری آنان میان ایمان و عمل تلازم وجود دارد. به این معنی که اگر کسی ایمان به خدا داشته باشد و مرتکب کبائر شود، از دین خارج شده و کافر شمرده می‌شود. در جهان اسلام تنها گروهی که چنین عقیده‌ای داشتند، خوارج بودند. خوارج ایمان را بسته به عمل می‌دانستند و فرد مرتکب کبیره را از دین خارج و واجب­القتل می‌شمردند. به همین علت در برابر مسلمانان قد برافراشتند و آنان را به بهانه‌های واهی کشتند. حتی حضرت علی۷ را به این بهانه شهید کردند که به باور آن‌ها، به‌علت آن‌که حکمیت را ـ که خود آن‌ها به او تحمیل کرده بودند ـ پذیرفت، مرتکب کبیره شده بود.[۱۵]

سلفی‌‌های تکفیری نیز چنین دیدگاهی دارند. چنین دیدگاهی موجب شده است که مسلمانان را به­علت انجام امور مذهبی خود، در ردیف مشرکان قرار دهند و در نتیجه آنان را «مهدورالدم» شمارند. این گروه ـ مانند خوارج ـ مسلمانان را از آن جهت که همانند آن‌ها نمی‌اندیشند و به باورآن‌ها مشرک هستند، کافر می‌دانند.

مهم‌ترین نوع سلفی‌گری تکفیری (تکفیر مسلمانان) شاخه اصلی وهابیت یا همان «وهابیت تکفیری» است. بی‌اغراق می‌توان گفت تمامی جنگ‌های وهابیان با مسلمانان و در مناطق اسلامی بوده است:

“بر هر شهری که با قهر و غلبه دست می‌یافتند، خون مردم را مباح می­دانستند. اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی که به­دست‌آورده ‌بودند، اکتفا می‌کردند.”[۱۶]

صلاح‌الدین مختار که از نویسندگان وهابی است، می‌نویسد:

“در سال ۱۲۱۶ قمری «امیر سعود» با قشون بسیار متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب حجاز و تهامه و دیگر نقاط، ‌به قصد عراق حرکت کرد. وی در ماه ذی‌القعده به شهر کربلا رسید و آن‌جا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروی شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بیش‌تر مردم را که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند، به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند.”[۱۷]

وهابیان نه تنها به جرم اعتقاد شیعیان به زیارت، بسیاری از زائران را در کنار مرقد امام حسین۷ در کربلا سربریدند، بلکه در شهرهای نجد و حجاز و سوریه که مردم از اهل سنت بودند نیز به جنایات فجیعی دست زدند. البته وهابیت تکفیری فقط مربوط به گذشته نیست، امروز نیز شیعه و اهل سنت در نگاه وهابیان معاصر کافر شمرده می‌شوند.

وهابیت سلفی تکفیری در توجیه وضع عراق، آن را در تسلط چهار گروه می‌داند: اول صلیبیون، که منظور از آن‌ها، اشغالگران آمریکایی و غربی هستند؛ دوم رافضیون، که مراد شیعیان عراق هستند؛ سوم صفویون یا همان شیعیان ایرانی هستند که به گمان آنان بر عراق تسلط دارند؛ و چهارم مرتدین، یعنی اهل سنت عراق هستند که با دولت همکاری می‌کنند. بر همین پایه نیز، به جهاد با این چهار گروه فتوا داده و کشتن و کشته شدن در این راه را موجب سعادت می‌شمارند. آنان هیچ تفاوتی میان کافران اشغالگر آمریکایی و مسلمانان شیعه و سنی این کشور قائل نیستند و همه را مستحق مرگ می‌دانند.[۱۸]

آنان هم‌چنین فتواهایی مبنی بر کافر بودن شیعیان و دیگر مسلمانان صادر کرده‌اند؛ چنان‌که «عبدالرحمن ناصر البراک» ، یکی از علمای وهابی، شیعه و بیش‌تر اهل سنت را که تمایلات صوفی دارند، کافر و مشرک می‌داند.[۱۹] فتوای قتل شیعیان و تخریب قبرهای امامین عسکریین۸ از سوی علمای وهابی ـ که «بن جبرین» در رأس آنان بود ـ موجب شهادت جمعی از شیعیان و تخریب دو مقبره امامان شیعه شد.

به جز وهابیان، گروه‌های تندروی دیگری نیز ـ مانند گروه‌های وابسته به مکتب سلفی «دیوبندی» در پاکستان ـ هستند که چنین اعتقادی دارند. «سپاه صحابه»، «لشکر جهنگوی» و «لشکر طیبه» همگی از گروه‌های سلفی وابسته به شاخه افراطی دیوبندی هستند که به‌طور رسمی، شیعیان را کافر اعلان کرده و هر بار جنایت‌های فجیعی انجام می‌دهند.[۲۰]

۲٫۲٫ سلفی‌گری جهادی[۲۱]

نظریه پردازی درباره سلفی‌گری جهادی ریشه در اندیشمندان مصری دارد. سرچشمه این نوع از سلفی‌گری را نخست باید در اندیشه‌های «سید قطب»، جست‌وجو کرد.

به عقیده سید قطب، جاهلیت قرن بیستم وخیم‏ترین نوع جاهلیتی است که در تاریخ بشر بر روی زمین ظاهر شده است. به نظر وی تلاش‏های پیامبر۹ برای از بین بردن دشمنانش آسان‏تر از تلاش‏هایی است که باید برای پایان دادن به جاهلیت در عصر حاضر صرف شود. وی دلیل این امر را دشمنی دوگانه‏ای می‏داند که مؤمنان باید با آن مبارزه کنند؛ دشمن خارجی (عمدتاً فرهنگ غربی) و دشمن داخلی در میان دنیای اسلام(حاکمان غیر اسلامی).

وی در چنین شرایطی «جهاد» را مطرح می‌کند و بیان می‌کند که در این شرایط مسلمان وظیفه دارد برای برپایی دین ـ چه با کفار و چه با حاکمان دست نشانده کشورهای اسلامی ـ جهاد کند. چنین رویکردی موجب شد که «اخوان­المسلمین» با تأثیر از اندیشه‌های سید قطب، مواضعی جهادی در برابر دولت مصر بگیرد.

گروه مصری دیگری که در ایجاد اندیشه سلفی‌گری جهادی تأثیر داشت، «جماعت اسلامی مصر» بود که «عبدالسلام فرج» مانیفست جهادی آنان را نوشت. وی در سال ۱۹۷۹ م. (۱۳۵۸ ش.) در کتاب «الفریضه الغائبه» جهاد را به­عنوان واجبی که فراموش شده است، مطرح کرد و میان گروه جهاد و جماعت اسلامی مصر، پیوندی ایجاد شد که سرانجام، به ترور «انور سادات» انجامید.

اما در دیدگاه‌های سید قطب و عبدالسلام فرج، جنگ‌ها و اختلاف‌ها‌ی فرقه‌ای وجود نداشت و عامه مردم و علما به علت اختلاف عقاید مورد حمله و کشتار قرار نمی‌گرفتند.

البته سید قطب، به سبب تمکین مردم مصر و عدم قیام در برابر حاکم غیر اسلامی، مردم مصر را تکفیر کرد، اما این تکفیر هرگز جنبه فرقه گرایانه نداشت و مذهبی نداشت، بلکه زمینه‌ای برای تحریک مردم برای قیام علیه دولت‌های جائر و ستمگر بود.

انحراف در اندیشه سلفی‌گری جهادی هنگامی آغاز شد که سلفیان تکفیری کوشیدند این جریان را به نفع خود مصادره کنند. سازمان‌هایی مانند «القاعده» و «حزب­التحریر»، به جای مبارزه با کافران، وارد مبارزه‌های عقیدتی درون دینی شدند.[۲۲] این انحراف که تقریبا پس از جنگ افغانستان با شوروی سابق آغازشد، رفته رفته، بر جنبه‌های فرقه گرایی خود افزود و به آلتی در دست متعصبان و گروه‌های تکفیری سلفی تبدیل شد. به همین علت نیز برخی، سلفی‌گری جهادی را شکل منحرف شده اندیشه‌های سید قطب می‌دانند.[۲۳]

دکتر «عبداللطیف هرماسی»، اندیشمند تونسی، ابعاد این انحراف را این گونه ترسیم می‌کند:

“سلفی‌گری جهادی، در فعالیت‌های خود به تعریف رایج میان علمای اسلام که جهان را به دو بخش اسلام و کفر تقسیم می‌کنند، توجهی ندارد؛ بلکه با توسعه در مفهوم شرک و کفر، گروه بزرگی از مسلمانان را نیز از دایره اسلام خارج می‌کند.

از سوی دیگر، آنان در عین حال، رنگی کاملاً سیاسی به فعالیت‌های خود می‌دهند و روش آنان در مبارزه، جهاد است، که برای توجیه آن ناگزیر باید حکم کفر و ارتداد را برای مخالفین خود صادر کنند.”[۲۴]

گروه‌های وهابی و تروریستی در کشورهای اسلامی که بسیاری از آن‌ها ریشه در القاعده دارند، در حالی که به شدت تکفیری‏اند، می‏کوشند خود را به­عنوان چهره‌های جهادی معرفی کنند و فجیع‌ترین جنایت‌ها به‌دست گروه‌های وابسته به این جریان در کشورهای اسلامی انجام می‌شود. گروه‌هایی مانند «الجماعه المسلحه» و «الجماعه السلفیه الدعوه و­القتال» در الجزایر که کشتارهای آنان در جهان اسلام معروف است. «جماعه شباب­المجاهدین» در سومالی، «جماعه جند انصارالله» در رفح و «حزب­التحریر» که فعالیتی جهانی دارد، نمونه‌هایی از سلفی‌گری تکفیری هستند که از مفهوم مقدس «جهاد» سوء استفاده می‏کنند. به­عنوان نمونه «زرقاوی» که رسماً رهبری شاخه عراقی القاعده را در دست داشت، ابتدا با هدف مبارزه با اشغالگران وارد عراق شد، اما پس از چندی رسماً به تهدید شیعیان و حتی اهل سنت عراق پرداخت و بسیاری از بمب گذاری‌ها که مردم بی‌گناه را در کوچه و بازار به کام مرگ کشید، توسط او انجام می‌شد.[۲۵] مثله کردن و سربریدن شیعیان از فعالیت‌های این گروه است.

۲٫۳٫ سلفی‌گری تبلیغی

سلفی‌گری تبلیغی بیش‌تر در برابر سلفی‌گری تکفیری مطرح می‌شود. سلفی‌گری تبلیغی نوعی از سلفی‌گری است که محور فعالیت‌های خود را تبلیغ اندیشه‌ها و مبانی سلفی‌گری قرار می‌دهد. هرچند در ماهیت این نوع از سلفی‌گری نیز تکفیر مخالفان دیده می‌شود، اما در ظاهر نسبت به جهاد و مبارزه با مسلمانان کم‌تر تأکید دارد.

سلفی‌گری تبلیغی می‌کوشد تا در عصر جهانی شدن، با بهره برداری از فن‌آوری‌های پیش‌رفته ارتباطی، گفتمان سلفی‌گری را جهانی سازد.

چندین هزار سایت اینترنتی و چند شبکه ماهواره‌ای، مسئولیت تبلیغ دیدگاه‌های سلفی‌گری را به عهده دارند. معمولاً در باب تبلیغ نیز این جریان‌ها در دو محور فعالیت می‌کنند:

(۱) ترویج مبانی سلفی‌گری: سلفیان تبلیغی می‌کوشند تا معارف و مبانی خود را در قالب روش‌های نوین به جهانیان عرضه کنند. مباحثی مانند: حدیث­گرایی، گذشته­گرایی، ترویج مفاهیم اعتقادی تحریف شده خود مانند توحید وشرک و ایمان و کفر و… .

(۲) شبهه افکنی: بخش دیگر و مهم‌تر از بخش اول در سلفی‌گری تبلیغی، القای شبهه برای تخریب عقاید مسلمانان است. به­عنوان نمونه در ایام محرم، شبهه‌های عزاداری مطرح می‌شود و یا در مورد اهل سنت، طریقت که شمار فراوانی از اهل سنت به آن اعتقاد دارند، به چالش کشیده می‌شود.

در این میان، شبکه «جماعت تبلیغ» نیز یکی از شاخه‌های سلفی‌گری تبلیغی است که در بیش از صد کشور جهان شعبه دارد و سالانه دو گردهمایی بزرگ را در پاکستان و بنگلادش برگزار می‌کند.[۲۶]

ویژگی جماعت تبلیغ در این است که برخلاف سایر گرایش‏های تبلیغی، معتقد به روش «چهره‌به‌چهره» است و استفاده از فن‌آوری روز را تحریم می‌کند. این جریان در ایران نیز به شدت فعال است.

اهل حدیث و اهل قرآن پاکستان نیز بیش‌تر در باب سلفی‌گری تبلیغی فعال هستند و وهابیون در عربستان کتاب‌های آنان را در تیراژهای انبوه چاپ می‌کنند. کتاب‌های «احسان الهی ظهیر» از جمله این کتاب‌هاست.

۲٫۴٫ سلفی‌گری سیاسی

تعریف سلفی‌گری سیاسی نسبت به انواع دیگر سلفی‌گری با دشواری‌های بیش‌تری همراه است؛ زیرا از یک سو بسیاری از جریان‌های سلفی‌، هدف‌ها‌ی سیاسی را در کنار هدف‌ها‌ی اعتقادی دنبال می‌کنند، و از سوی دیگر، غربی‌ها به هر حرکت اسلامی که قائل به ارتباط دین با سیاست باشد، عنوان سلفی‌می‌دهند. در این نگاه تعبیرهایی مانند «بنیادگرایی»[۲۷]، و «اسلام سیاسی»[۲۸] نیز مترادف این مفهوم شمرده می‌شود.

«جماعت اسلامی» مودودی، در غرب به­عنوان «حزب سلفی سیاسی» شناخته می‌شود، در حالی که دیدگاه‌های سلفی به معنی مصطلح در آن دیده نمی‌شود. گاهی انقلاب اسلامی ایران نیز انقلابی سلفی یا بنیادگرایانه که مترادف با «سلفی‌گری سیاسی» است، معرفی می‌شود.

اما در مجموع در تعریف سلفی‌گری سیاسی می­توان گفت، سلفی‌گری سیاسی، نوعی از سلفی‌گری است که با وجود داشتن هدف‌ها‌ی اعتقادی، بیش‌تر در پی هدف‌ها‌ی سیاسی و به‌دست آوردن قدرت سیاسی است. برای سلفی‌گری سیاسی به این معنی، می‏توان نمونه‌های بسیاری نام برد. برخی گروه‌های سلفی می‌کوشند از راه روش‌های دیپلماتیک به هدف‌ها‌ی اعتقادی خود دست یابند؛ مانند «جمعیت ­العلمای اسلام» در پاکستان که می‌کوشد از راه حضور در مراکز تصمیم‌گیری پاکستان و شرکت در انتخابات مجلس برای به­دست آوردن کرسی‌های بیش‌تر، نفوذ خود را در پاکستان افزایش دهد.

برخی دیگر از جریان‌های سلفی مانند جریان وهابیت نوگرا، هرچند سلفی هستند، اما بیش از آن که دغدغه دین داشته باشند، به دنبال حفظ و کنترل قدرتند. نمونه این جریان، نظام پادشاهی عربستان است که ارتباط بسیاری با کشورهای غربی دارد.

۲٫۵٫ سلفی‌گری اصلاحی (تنویری)

سلفی‌گری اصلاحی، از نظر مفهومی و روشی با گونه‌های دیگر سلفی‌گری متفاوت است. این نوع سلفی‌گری در واکنش به وضعیت اسفناک جهان اسلام و مسلمانان شکل گرفت. سلفی‌گری اصلاحی در پاسخ به این پرسش شکل گرفت که چرا کشورهای اسلامی در قرن‌های گذشته و حال، به کشورهایی عقب مانده و ضعیف تبدیل شده‌اند، در حالی که گذشته بسیار درخشانی داشته‌اند؟

پیروان سلفی‌گری اصلاحی در پاسخ به این پرسش، علت‌های عقب ماندگی جهان اسلام را فراموشی میراث اسلامی و عمل نکردن به تعالیم اسلامی بیان کرده‌اند. هدف این گروه، نه ایجاد اختلاف و دامن زدن به فرقه گرایی، بلکه تقریب و هم‌گرایی جهان اسلام بود. از این رو، به این گروه «مصلحین» نیز گفته می‌شود. پس مراد این گروه از سلف، نه بازگشت به مواضع و کارهای صحابه و تابعین و تابعین تابعین است، بلکه بازگشت به اصول و فرامین اسلام که در کتاب و سنت آمده و در عین حال توجه به شرایط زمان و مکان و استفاده از عقلانیت است.

به­عنوان نمونه، علامه اقبال خود یکی از اندیشمندانی است که فلسفه‌ای با نام «فلسفه خودی» را بنیان نهاد و در آن بازگشت به اصول اسلامی و ترک غرب­گرایی را به مسلمانان توصیه کرد.[۲۹] «سید جمال­الدین اسد آبادی» سفرهای مختلفی به کشورهای مختلف اسلامی با مذاهب گوناگون نمود تا اختلاف‌ها را فراموش، و در برابر استعمار، یک‌پارچه و متحد عمل کنند.[۳۰] شاگرد وی «محمد عبده» نیز روش اصلاحی را برای هدایت جامعه اسلامی و هم‌بستگی آن در پیش گرفت.[۳۱] وی درباره تکفیر مسلمانان بر­این عقیده بود که اگر صد احتمال بر کفر مسلمانی باشد و در طرف مقابل تنها یک احتمال بر ایمان وی باشد، نباید وی را رمی به کفر نمود.[۳۲] «شیخ محمود شلتوت» نیز مذهب شیعه را در الازهر به رسمیت شناخت و جواز پی‌روی اهل سنت از مذهب شیعه را اعلام کرد.[۳۳] همه این مصلحان، نه تنها مانند سلفی‌گری مصطلح، مسلمانان را به فرقه گرایی و برادر­کشی تشویق نکردند، بلکه کوشیدند دردهای آنان را درمان کرده و در برابر دشمن مشترک ( استعمار) آن‌ها را متحد کنند.

بی‌تردید معنی و مفهوم واقعی سلف‏گرایی ـ که به غلط به جریان‌های تکفیری و فرقه‌گرا گفته می‌شود ـ همین نوع است.

رابطه میان سلفی‌گری و بیداری اسلامی
میان مفهوم سلفی‌گری و بیداری اسلامی، شباهت‌هایی را می‌توان مشاهده کرد و همین شباهت‌ها زمینه مساعدی برای بهره برداری جریان سلفی از فضای بیداری اسلامی فراهم کرده است.

نخست: در هر دو این مفاهیم نوعی بازگشت به گذشته وجود دارد. بیداری اسلامی مسلمانان را به بازگشت به آموزه‏های اسلامی دعوت می‌کند و می‌کوشد، با احیای دوباره تعالیم حیات بخش اسلام در میان جوامع اسلامی، مسلمانان را از غرب گرایی و نظریه‌های سکولار دور کرده و به هویت اصلی آنان بازگرداند. در اندیشه چهره‌های اسلام گرایی همانند سید جمال الدین اسد آبادی، علامه اقبال لاهوری، محمد عبده، شهید مطهری و دکتر شریعتی و همچنین حضرت امام ره چنین رویکردی کاملا دیده می‌شود.

بر اساس این دیدگاه، علل افول و عقب ماندگی جوامع اسلامی در عصر حاضر، فراموشی میراث گران‏بهای اسلام و دل دادن به داشته‏های دیگران است و تنها راه نجات از این شرایط بحرانی نیز بازگشت مجدد به تعالیم حیات بخش اسلام است.

با نگاهی به اندیشه سلفی، اصل چنین ایده‌ای یعنی «بازگشت به گذشته» دیده می‌شود و این بازگشت، نسبت به جریان بیداری اسلامی، ابعاد گسترده‌تر و عینی‌تری به خود می‌گیرد.

اما تفاوت اساسی در میان این دو دیدگاه در این است که در مفهوم بازگشت به اسلام، بازگشت به اصول و مبانی اسلام و با تأکید بر عنصر عقل و اجتهاد و توجه به شرایط زمان و مکان وجود دارد و بر این اساس فرهنگ اختلاف میان مذاهب نیز پذیرفته شده است، اما در اندیشه سلفی همان گونه که قبلا نیز گفته شد، پیش از آن که نگاه به اصول و مبانی باشد، نگاه به خطوات، عملکردها و تسری تشریع به صحابه، تابعین و تابعین تابعین می‌باشد، و عقل گرایی و اجتهاد مبتنی بر عقل جایگاهی ندارد.

اما در مجموع چنین شباهتی سبب شده است که جریان سلفی، بتواند بیداری اسلامی را بستر مناسبی برای دعوت خود، تلقی کند و در این عرصه توفیقاتی نیز داشته باشد.

در این میان آنچه زمینه بهره برداری سلفیه از فضای بیداری اسلامی را بیش از پیش فراهم می‌کند، شتاب تحولات و حوادثی است که در قالب انقلاب‏ها در کشورهای اسلامی در فرایند بیداری اسلامی شکل گرفت. چه این که دعوت سلفیه در طول تاریخ حیات خود، هماره با خشونت و عنف همراه بوده است و در فضای تخاصم رشد بیشتری داشته باشد. به عبارت دیگر می‌توان گفت در هیچ دوره‌ای از ادوار سلفیه، اندیشه سلفی با دعوت پیش نرفته است و هماره با خشونت و ارهاب همراه بوده است. در دهه‌های اخیر نیز در کشورهای اسلامی چنین وضعیتی دیده می‌شود. در دهه نود در الجزایر چنین وضعیتی دیده می‌شود و در دهه‌های بعدی نیز عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه و… همه نشانگر چنین وضعیتی است.

همچنین دعوت سلفیه پیش از آن که بر تعقل گرایی و تحلیل استوار باشد، بر هیجانات و دشمنی مستقیم با غرب و سایر قرائت‌های موجود در اندیشه اسلامی استوار است و به همین سبب نیز پیروان و طرفداران خاص به خود را دارد.

چنین شرایطی سبب شده است که توده‌ها و عوام، در هیجانات ناشی از تحولات بیداری اسلامی، جذب دیدگاه‌های عوام فریبانه جریان سلفی شوند و زمینه‌های تصدیر بیداری اسلامی برای سلفیه فراهم گردد.

سواری بر موج بیداری اسلامی در تحولات کشورهایی مانند مصر، یمن، لیبی، تونس، سوریه در فرایند بیداری اسلامی به‌خوبی مشاهده می‌شود.

نتیجه

عملکرد و رفتار سلفی‌گری تکفیری ریشه در مبانی اعتقادی آنان دارد. آنان با قرائتی انحرافی از مبانی اصیل و کلیدی اسلامی، دیدگاهی انحرافی را رقم زده اند. آنان در حوزه روش شناسی بر نقل گرایی مفرط در برار عقل گرایی تکیه می‌کنند و ظواهر متون را حجت دانسته و همین امر موجب شده نسبت حوزه‌های تشریع را به مرجعیت سلف توسعه دهند. آنان در هستی شناسی دیدگاهی حس گرایانه دارند. همچنین آنان با استفاده از مفهوم جاهلیت و تسری آن به جوامع اسلامی دیدگاهی متفاوت با سایر مسلمین ارایه کرده اند. نهایتا آنان با قرائت بدعت آمیزی از مفهوم توحید و جهاد، مسلمانان را تکفیر کرده، دیدگاهی افراطی و رادیکال را ارایه می‌کنند.

البته همان گونه که در گذشته گفته شد، جریان سلفیه یک جریان منسجم با عقاید و مبانی واحد نیست و عواملی همانند ورود اندیشه‌های متفاوت متغیرهای متفاوت سیاسی و روش‌های به کار گرفته شده از سوی آنان موجب شکل گیری جریان‌های متفاوتی شده است که برخی عبارتند از: سلفی‌گری تکفیری، جهادی، تبلیغی، سیاسی و اصلاحی که هرچند در برخی مبانی با یکدیگر مشترک هستند، اما اختلافات مهمی میان آنها دیده می‌شود و چنین وضعیتی نیازمند راهکارهای متناسب با هر جریان می‌باشد.

[۱] محمد ابراهیم، تاریخ المملکه العربیه السعودیه، ص۱۴۰-۱۴۱، مکتبه الریاض الحدیثه، ریاض،۱۴۰۶ق.

[۲] همان.

[۳]. بیداری اسلامی به زبان عربی «الصحوه الاسلامیه» و به انگلیسی «Islamic Awakening» گفته می‌شود.

[۴]. برای آشنایی با مفهوم بیداری اسلامی و تاریخچه آن، ر.ک: سید مهدی علی‌زاده موسوی، «بیداری اسلامی»، معاونت آموزش بعثه مقام معظم رهبری در سازمان حج و زیارت، ویراست دوم، ۱۳۹۱٫

[۵] برای آشنایی با تأثیر انقلاب اسلامی ر.ک. جان.ال.اسپوزیتو، انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، مترجم محسن مدیر شانه چی، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، تهران: ۱۳۸۲٫

[۶] چنین تبلیغاتی را در آثار و کتاب های گروه های تندرویی مانند سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و در عربستان در شاخه ملکیه و جامیه وهابیت به سادگی می توان مشاهده کرد.

[۷]. برای نمونه، یکی از چهره‌های معاند سلفی به ناممکن بودن تقریب میان شیعه و سنی و این‌که انقلاب اسلامی ماهیتی شیعی دارد، اشاره می‌کند: محمد مآل الله، «موقف الخمینی من اهل السنه». نویسندگان سلفی آثار بسیاری در این­باره نگاشته‌اند که در سایت‌های آنان موجود است.

[۸]. Cold War.

[۹]. برای آشنایی با کیفیت حضور عرب افغان‌ها در جنگ مقدس (افغانستان)، و بهره‌برداری‌های آمریکا، ر.ک: سیدمهدی علی‌زاده موسوی، «افغانستان: بازخوانی و ریشه‌یابی تحولات معاصر».

[۱۰]. رشید رضا (۱۸۶۵ تا ۱۹۳۵) از کسانی است که سال‌های بحران خلافت عثمانی را تجربه کرد و هم‌چنان قائل به بازگشت به مدل خلافت بود. وی دیدگاه‌های خود را افزون بر نشریه المنار، در کتاب «الخلافه او السیاسه العظمی» عرضه کرد.

[۱۱]. محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، ص۱۰٫

[۱۲] برای آشنایی با نقدهای درونی نسبت به وهابیت ر.ک. عصام العماد، وهابیت نقد از درون، دریافت فایل: http://www.alsalafiyah.com/

[۱۳] محمد بن عبدالله المسعری، التوحید اصل الاسلام و حقیقه التوحید، التجدید الاسلامی، لندن، ۲۰۰۴٫

[۱۴]البته وهابیان درباری کتاب‌های متعددی بر ضد اندیشه‌ی سید قطب و برادرش نگاشته‌اند؛ از جمله: عبدالله‌بن محمد درویش، «الرد الزلال فی التنبیه علی اخطاء الظلال فی اثبات شرکیات سید قطب»؛ العدنانی، «القطبیه هی الفتنه فاعرفوها؛ فی تبدیع وتضلیل سید قطب»؛ ربیع‌بن هادی المدخلی، «العواصم مما فی کتب سید قطب من القواصم»؛ و همو، «اضواء اسلامیه علی عقیده سید قطب و فکره».

[۱۵] برای آشنایی با نحوه‌ی شکل‌گیری خوارج و گروه‌های منتسب به آن‌ها، ر.ک: طاهربن محمد البغدادی، «الفرق بین الفرق»، ص۷۲ تا ۹۵، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، المطبعه العصریه، ۱۴۱۶٫

[۱۶]. حافظ وهبه، «جزیره العرب فی قرن العشرین»، ص۳۴۱٫ بی‌جا، الافاق العربیه، بی‌تا.

[۱۷]. صلاح­الدین مختار، «تاریخ المملکه العربیه السعودیه فی ماضیها و حاضرها»، جلد ۳، ص۷۳، دار مکتبه الحیاه، بی‌تا.

[۱۸]. افرادی مانند ابومصعب زرقاوی در قالب شبکه القاعده، با چنین رویکردی وارد عراق شدند.

[۱۹]. این فتوا در سایت خود وی به شماره فتوای ۱۸۰۸۰ و به تاریخ ۲۶/۱۱/۱۴۲۷ق موجود می­باشد. نگاه کنید به:

www.albarrk.islamlight.net

[۲۰]. ر.ک: سید مهدی علی‌زاده موسوی، «مکتب دیوبند»، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۹۲٫

[۲۱]. مبانی سلفیه جهادی در صفحات پیشین اشاره شد و گفته شد که قرائت خاص آنها از جاهلیت، جهاد و توحید زمینه‌های شکل گیری سلفی گری جهادی را فراهم کرده است.

[۲۲]. Wright، Lawrence، The Looming Tower: Al-Qaeda and the Road to 11/9. P.332.

[۲۳]. دکتر «عبداللطیف هرماسی» نیز خاستگاه اندیشه سلفی‌گری جهادی را اندیشه‌های سید قطب معرفی می‌کند. (ر.ک عبدالطیف هرماسی، مصاحبه سویس اینفو).

[۲۴]. عبدالطیف هرماسی، مصاحبه‌‌ با سویس اینفو

[۲۵]. اخبار شیعیان، شماره ۸ .

[۲۶]. Peter Mandaville، Transnational Muslim Politics: Reimaging the Uumma، P .16.

[۲۷]. Fundumentalism.

[۲۸]. Political Islam.

[۲۹]. برای آشنایی با اندیشه‌های علامه اقبال لاهوری، ر.ک: سید محمدجواد هاشمی، «اقبال لاهوری، بیدارگر شرق».نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، ۱۳۸۰٫

[۳۰]. برای آشنایی با اندیشه­های سید جمال­الدین اسد آبادی، ر.ک: سید محمدجواد هاشمی، «سید جمال­الدین اسدآبادی و هم‌بستگی جهان اسلام»، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، ۱۳۸۰٫

[۳۱]. برای آشنایی با اندیشه‌های شیخ محمد عبده، ر.ک: سید علی رئیس کرمی، «شیخ محمد عبده و هم‌بستگی جهان اسلام».

[۳۲]. محمد عبده، «الاسلام و النصرانیه مع­العلم و المدنیه»، ص۷۱٫

[۳۳]. برای آشنایی با اندیشه‌های شیخ محمود شلتوت، ر.ک: علی احمدی، «شیخ محمود شلتوت آیت شجاعت».

موارد مرتبط
ارسال نظر