توحید و شرک
واژه ی «توحید»، مصدر باب «تفعیل» به معنی یگانه دانستن به کار رفته است. در اسلام دو توحید وجود دارد: نظری و عملی؛ توحید نظری مربوط به عالم شناخت و اندیشه است؛ یعنی خدا را به یگانگی شناختن؛ و توحید عملی یعنی خود را در عمل یگانه و یک جهت و در جهت ذات یگانه ساختن. به عبارت دیگر، توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا؛ و توحید عملی یعنی یگانه شدن انسان برداشت نادرست از مفهوم توحید باعث شده تا وهابیان بسیاری از آموزه های اسلامی را نادرست بداند و به همین دلیل تمامی مسلمانان را مشرک بخوانند. در این مقاله مفهوم توحید و انواع آن توضیح داده خواهد شد و سپس دیدگاه وهابیت بررسی و نقد خواهد شد. وهابیت با تغییر و تصرف در مفهوم کلیدی توحید، بسیاری از آموزه های اسلامی را نادرست می شمارد. قرائت افراطی و تحریف آمیز از توحید، موجب شده است که وهابیان تمامی مسلمانان را به دلیل اعتقاد به مسائلی مانند توسل، شفاعت و زیارت، مشرک بشمارند. هم چنین برخی از اعتقادات آنان در این حوزه، که ریشه در ظاهر گرایی ایشان دارد، سبب شده است راه تاریک تجسیم و تشبیه خداوند به موجودات مادی را در پیش گیرند و حتی کسانی را که قائل به تأویل درصفات خبری هستند، کافر قلمداد کنند. از این رو برای شناخت عقاید وهابیت و مرزهای آنان با اندیشه ی مسلمانان، ناگزیر باید سخن را از مهم ترین رکن اسلام که همان توحید است، آغاز کرد. در این فصل و چند فصل آینده، ابتدا پیرامون مفهوم و انواع توحید سخن گفته، سپس قرائت بدعت آمیز وهابیت از توحید و شرک بررسی و نقد خواهد شد.
تاریخ انتشار : 1395/8/18

مفهوم و مراحل توحید

۱. مقدمه

برای فهم توحید در اندیشه ی وهابی، ناگزیر باید ابتدا توحید و ابعاد مختلف آن از نگاه مذاهب اسلامی تبیین شود؛ زیرا در سایه ی مقایسه ی این آموزه در اندیشه ی اسلامی و وهابیت، می توان به تصویر روشنی از تضادهای بنیادین قرائت وهابی با قرائت اسلامی دست یافت. از این رو، نخست به تفصیل دیدگاه مذاهب اسلامی درباره ی توحید و ابعاد آن تبیین می گردد و سپس قرائت وهابی بررسی و نقد خواهد شد.

۲. توحید در لغت و اصطلاح

واژه ی «توحید»، مصدر باب «تفعیل» به معنی یگانه دانستن به کار رفته است؛ به گونه ای که در مفهوم آن، انفراد و یگانگی لحاظ شده است. ریشه ی توحید، « وحدّ» است و «وحدت» از آن مشتق می شود و به معنی انفراد است؛ از این رو، «واحد» به چیزی گفته می شود که جزء ندارد[۱] و با توجه به همین معنی، توحید، یعنی تنها قرار دادن.[۲]

توحید در اصطلاح به معنی «ایمان بالله وحده لاشریک له» است؛ بنابراین توحید همان اعتقاد به یگانگی خدای تعالی است.

لغت توحید و مشتقاتش، مانند مُوَحِّد و مُتَوَحِّد، در قرآن نیامده است؛ اما مشتقاتی مانند أحَد و واحِد، چندین بار و بیش تر در باره ی خدا به کار رفته است؛ مثلاً «وَحْدَهُ» ۶ بار و فقط درباره ی خدا به کار رفته است؛ «وَاحِد» ۳۰بار آمده که ۲۳ بار به صورت وصف برای خدا ذکر شده است؛ و «أحَد» ۵۳ بار آمده، که تنها دو مورد آن درباره ی خداست.[۳]

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) زیباترین تعبیر را درباره ی معنی یگانگی خداوند دارد. در جنگ جمل، فردی از آن حضرت پیرامون مفهوم یکی بودن خداوند پرسید. یاران حضرت برآشفتند که در معرکه ی جنگ چه جای این پرسش است. حضرت یاران را آرام فرمود و به دلیل اهمیت موضوع، چنین پاسخ داد:

«گفتن این که «خداوند واحد است»، بر چهارگونه است که دو گونه ی آن غلط، و دو وجه دیگرش صحیح است آن دو گونه ای که جایز نیست بر خدا اطلاق شود، یکی این است که کسی بگوید؛ خدا واحد است؛ و مقصودش از واحد، واحد عددی باشد و این صحیح نیست؛ زیرا چیزی که دوم برایش نیست، داخل در اعداد نمی شود؛ و لذا می بینید که قرآن مجید گویندگان « ثالث ثلاثه» را کافر خوانده است. دیگر این که کسی بگوید: خدا یکی از همین مردم است و مرادش این باشد که خداوند نوعی از این جنس است این نیز باطل است چون خدا را به خلق تشبیه کرده است و پروردگار ما بزرگ تر از آن است که برای او شبیهی باشد اما آن دو گونه یگانی که برای خدا ثابت است، یکی این است که کسی بگوید خدا واحد است و در اشیاء عالم مانندی ندارد و این درست است؛ چون پروردگار همین طور است دیگر این که گفته شود خداوند اَحدی المعنی است؛ یعنی نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم، قابل هیچ گونه انقسامی نیست این هم درست است؛ زیرا خداوند ما همین طور است» [۴]

پس بنا بر فرمایش امیر المؤمنین علی (علیه السلام)، برای واحد چهار معنی متصور است؛ واحد عددی؛ واحد نوعی؛ واحد به معنی بی نظیر؛ و واحد به معنی تجزیه ناپذیر. دو معنی نخست، درباره ی ذات حق درست نیست؛ زیرا خداوند، نه تکثر و تعدد می پذیرد و نه هم جنس و هم نوع دارد؛ اما دو معنی دیگر – بی نظیر و تجزیه ناپذیر بودن – برای خداوند قابل اثبات است.

۳. جایگاه توحید در آموزه های اسلامی

هیچ یک از آموزه های اسلامی، از نظر اهمیت به توحید نمی رسد. نخستین گام ورود به آیین زندگی بخش اسلام، شهادت به یگانگی خداوند است:

«اَوَّلُ الّدینِ مَْعِرِفَتُهُ، و َ کَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ وَ کَمالُ التَّصْدیقِ بِهِ تَوْحیدُه. .. » [۵]

«اساس دین، شناخت خداوند است و کمال شناخت او، تصدیق وجود اوست، و کمال تصدیق وجود او، یکتا و یگانه دانستن اوست. …»

به همین سبب توحید، مرز ورود اسلام شمرده شده و از اسلام، به آیین یکتاپرستی و توحیدی تعبیر می شود. از سوی دیگر، شرک گناهی نابخشودنی است و کسی که مرتکب شرکت و دوگانه پرستی شود، از دایره ی اسلام خارج است:

«إِنَّ اللهَ یغْفِرُ أنْ یشْرَکَ بِهِ وَ یغْفِرُ ما دونَ ذلِکَ لِمَن یشاءُ وَ مَن یشرِک بِاللهِ فَقَدِافتَری إِثمًا عَظیمًا»؛ (نساء /۴۸)

«خداوند[هرگز] شرک را نمی بخشد! و پایین تر از آن را برای هر کس [بخواهد و شایسته بداند] می بخشد. و آن کسی که برای خدا شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است».

«وَ لَقَد أوحِی إلَیکَ وَ إِلَی الْذینَ مِن قَبلِکَ لَئِن أشرَکتَ لَیحبَطَنََّ عَمَلُکَوَلَتَکونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ» (زمر/۶۵)

«به تو و همه ی پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود».

قرآن مجید در بسیاری از آیات شریف، به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم به اثبات و تبیین وحدانیت خداوند پرداخته است:

«هُوَ اللهُ لا اِلَهَ الاّ هُوَ الحَمْدُ فِی الاولَی و الاخِرَهِ و لَهُ الحُکمُ و اِلیهِ تُرجَعون» (قصص/۷۰)

« و او خدایی است که معبودی جز او نیست؛ ستایش برای اوست، در این جهان و در جهان دیگر؛ حاکمیت [نیز] از آن اوست، و همه ی شما به سوی او بازگردانده می شوید».

«شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لا اِلَه الاّ هُوَ. .. »؛ ( آل عمران / ۱۸ ) [۶]

« خداوند، [با ایجاد نظام واحد جهان هستی] گواهی می دهد که معبودی جز او نیست.

«قُل هُوَ اللهُ اَحَد»؛ (اخلاص / ۱)

«بگو! خدا یکی است».

«اِنَّ اِلَهَکُم لَواحِد»؛ (صافات /۴) [۷]

«بی شک خدا شما یکی است».

«… یقَومِ اعبُدوُا اللهَ مالَکُم مِن اِلَه غَیرُه»؛ (اعراف / ۵۹)[۸]

«ای قوم من! [تنها] خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست.

با نگاهی به آیات قرآنی می بینیم که دعوت به توحید، نه تنها مهم ترین رکن در دین مبین اسلام است؛ بلکه همه ی پیامبران الهی، در طول تاریخ هماره در نخستین گام، مردم را به توحید فراخوانده اند:

«و ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسولٍ اِلاّ نوحی اِلَیهِ لا اِلَهَ اِلاّ اَنا فَاعبُدون»؛ (انبیاء /۲۵)

«ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به او وحی کردیم که: معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید».

هم چنین خداوند متعال پایه و اساس گفت وگو با ادیان دیگر را توحید می شمارد:

«قُل یا أهْلَ الکِتابِ تَعالَوْا أِلَی کَلِمَه سَوَاءٍ بَینَنَا وَ بَینَکُم الاَّ نَعبُدَ إلاّ اللهَ وَلاَ نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یتَّخِذِ بَعضُنَا بَعضًا أربَاباً مِن دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولوا اشْهَدوُا بِانّا مُسلِموُنَ»؛ (آل عمران /۶۴)

«بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعضی دیگر را – غیر از خدای یگانه – به خدایی نپذیرد. هر گاه [از این دعوت] سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم».

وجود خدا و مفهوم توحید، در آموزه های اسلامی امری کاملاً بدیهی شمرده می شود. به همین دلیل، استدلال ها و برهان هایی که برای اثبات توحید ارائه می شود، تنها به علت توجه انسان به این اصل مهم و فراموش نکردن آن است. توحید، امری فطری است و به همین سبب روح تعالیم پیامبران درباره ی اصول دین، همان توجه دادن به فطرت انسانی است؛ نه تعلیم اصول:

«فَذکِّر أِنّما أنتَ مُذَکِّرُ»؛ (غاشیه/۲۱)

«ای پیامبر! یادآوری کن؛ که تو یادآور هستی».

بنا به گفته بزرگان دین، همانند امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، انسان بر اساس فطرت توحید آفریده شده است.[۹]

قرآن حتی تردید در وجود خالق یکتا را بی معنی می داند:

«قَالَت رُسُلُهُم أفِی اللهِ شَکٌّ فَاطِرِالسَّماوَاتِ وَ الاَرْضِ…»؛ (ابراهیم / ۱۰)

«رسولان آنها گفتند: آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده. …؟»

از نظر قرآن، خداوند فطرت توحیدی را در دل ها مستقر کرده است؛ از این رو رابطه ی توحید با قلب انسان، رابطه ی عرض و معروض نیست؛ بلکه قلب انسان، عارف و موحد آفریده شده است؛ به گونه ای که اگر عرفان و توحید از او زدوده شود، حقیقت قلب آدمی عوض می شود و از مقام انسانیت تنزل می یابد. بر همین اساس، خداوند در توصیف کافران می فرماید:

«إِنْ هُمْ إِلّا کَالْانْعامِ بَل هُمْ أضَلُّ سَبیلاً » (فرقان / ۴۴)

«….. آنان فقط همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراه ترند.»

۴. توحید و فطرت

شکی نیست که توحید در وجود انسان ریشه دارد و گرایش به آن در قلب انسان به ودیعت گذاشته شده است. البته چنین امری تنها به انسان اختصاص ندارد؛ بلکه بنا به فرموده ی قرآن، تمامی موجودات، در مسیر خود به سوی خداوند سیر می کنند. همه ی آیاتی که به تسبیح موجودات، آسمان و زمین، و. .. اشاره دارند، نشانگر میل و گرایش هستی به توحید باری تعالی است:

« أفَغَیرَ دینِ اللهِ یبغُونَ و َ لَهُ اُسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الاَرضِ طََوْعاً وَ کَرهاً وَ إِلَیهِ یرجَعُونَ »؛ (آل عمران /۸۳)

«آیا یهودیان و مسیحیان آیینی غیر از آیین خدا را می جویند که در برابر خدا تسلیم نمی شوند و آیین تو را تأیید نمی کنند؟ در حالی که همه ی کسانی که در آسمان ها و زمین اند، خواه ناخواه در برابر او تسلیم شده اند. راستی چه گونه از آیین خدا روی بر می تابند، با این که سرانجام به سوی او بازگردانده می شوند؟»

آیات قرآن همه ی آسمان و زمین و موجودات آن را در حال تسبیح و تنزیه خدا معرفی می کند و این امر نشانگر حرکت ذاتی عالم آفرینش به سوی خداست. بسیاری از آیات با واژگانی همچون «یسبح»، «تسبیح»، «یسجد» و. .. به این واقعیت اشاره دارند. از جمله:

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماوَاتُ السَّبعُ وَالارضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَ لَکِنْ لاَ تَفقَهُونَ تَسبیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلیماً غَفُوراً» (اسراء /۴۴)

«آسمان های هفت گانه و زمین و هرکه درآن هاست، او راتسبیح می گویند و هیچ چیزی نیست، مگر این که خدا را همراه با ستایش او تسبیح می گوید؛ ولی شما تسبیح آن ها را در نمی یابید. به راستی که خدا در کیفر منکران بردبار، و برای توبه کنندگان آمرزگار است».

انسان نیز از سر عالم هستی مستثنا نیست و در ذات او گرایش به توحید و یکتاپرستی به ودیعت نهاده شده است. به فرموده ی قرآن، خداوند متعال پیش از آفرینش انسان از او پیمان گرفته است که به پروردگاری خداوند شهادت دهد و انسان نیز بدان شهادت داده است:

«وَ إِذْ أخَذَ رَبُّکَ مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرّیتَهُم وَأشْهَدَهُم عَلی أنْفُسِهِم ألَستُ بِرَبِّکُم قَالُوا بَلَی شَهِدنا أنْ تَقُولوا یوْمَ الْقِیامَهِ أِنّا کُنَّا عَن هَذا غَافِلینَ»؛ (اعراف / ۱۷۲ )

«و یادآور زمانی را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتشان، ذریه ی آنان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا؛ تویی پروردگار ما و ما حقیقتی جز این که مملوک تو باشیم، نداریم؛ ما این را دیده ایم و بر آن گواهیم. چنین کردیم تا روز قیامت نگویید ما ازاین حقیقت بی خبر بودیم. »

این آیه ی شریفه که به آیه ی میثاق معروف است، نشانگر اقرار انسان به ربوبیت و الوهیت خداوند است. از سوی دیگر، گرایش به خدا و توحید، در وجود انسان امری فطری و ذاتی است:

«فَأقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لاَ تَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ وَ لَکِنَّ النَّاسِ لاَ یعلَمُونَ»؛ (روم /۳۰)

«حال که روشن شد آفرینش و تدبیر در اختیار خداوند است و او هیچ گونه شریکی ندارد و کسانی که از وی روی گردانده اند، در قیامت راه نجاتی ندارند، پس روی خود را به سوی این دین [تسلیم خدا بودن] بگردان و بی آن که به راست یا چپ گرایش یابی، تنها به آن چشم بدوز. براین دین پایدار باش؛ دینی که فطرت خدادادی تو را به آن گرایش می دهد؛ همان فطرتی که خداوند همه ی انسان ها را بر آن آفریده است. آفرینش خدا دگرگونی ندارد و با اختلاف افراد، زمان ها و مکان ها، تغییر و تبدیل نمی پذیرد. این است دین استوار؛ ولی بیش تر مردم نمی دانند».

حال اگر توحید با فطرت و ذات انسان سازگاری دارد، چه گونه است که شرک و مظاهر آن، دل های بسیاری از انسان ها را فرا می گیرد؟ این پرسش در فصل بعد (مفهوم و مراحل شرک) پاسخ داده خواهد شد.

۵. توحید نظری و توحید عملی

تقسیمات متعددی برای تحید برشمرده اند. مفهوم توحید در سطح کلان، به دو شاخه ی اصلی نظری و عملی تقسیم می شود. توحید نظری در حوزه ی شناخت خداست و انسان در این مرحله، خدا و ویژگی های او را می شناسد؛ اما توحید عملی همان گونه که از نامش پیداست، به حوزه ی عمل انسان باز می گردد؛ به این معنی که انسان در مقام عمل نیز باید موحد بوده و اعمالش رنگ توحیدی داشته باشد. استاد شهید مطهری در تعریف این دو نوع توحید می گوید:

«در اسلام دو توحید وجود دارد: نظری و عملی؛ توحید نظری مربوط به عالم شناخت و اندیشه است؛ یعنی خدا را به یگانگی شناختن؛ و توحید عملی یعنی خود را در عمل یگانه و یک جهت و در جهت ذات یگانه ساختن. به عبارت دیگر، توحید نظری یعنی شناخت یگانه بودن خدا؛ و توحید عملی یعنی یگانه شدن انسان. » [۱۰]

وی به درستی اشاره می کند که چه گونه سوره ی حمد با وجود کوچکی، در بردارنده ی هر دو نوع توحید می باشد. از ابتدای سوره ی حمد تا آیه ی شریفه ی «إِیاکَ نَعْبُدُ و إیاکَ نَستَعینُ»، توحید نظری است که ویژگی ها و صفات الهی را بیان می کند؛ و از این آیه ی شریفه به بعد، به تشریح توحید عملی می پردازد.[۱۱]

از سوی دیگر، توحید نظری از نظر رتبه، مقدم بر توحید عملی است؛ به این معنی که همواره شناخت، مقدم برعمل است. انسان تا چیزی را نشناسد، نمی تواند در ارتباط با آن، تعامل مناسبی داشته باشد. اگر انسان شناخت مناسبی از ذات احدیت نداشته باشد، در حوزه ی توحید عملی به بی راهه می رود؛ بنابراین هنگامی که ذات خدا، عظمت و صفات وی، و حوزه ی قدرت و اقتدار او را شناخت، می تواند در تعامل با او، چنان که شایسته ی اوست عمل کند.

۱-۵- اقسام توحید نظری

توحید در حوزه ی شناخت (نظری)، خود به گونه های مختلفی تقسیم می شود و هر یک، متولی بخشی از معرفت الهی است. به همین دلیل، توحید نظری را به سه گونه ی ذاتی، صفاتی و افعالی تقسیم کرده اند.

۱-۱-۵- توحید ذاتی

فهم توحید ذاتی نخستین گام در توحید نظری است. توحید ذاتی از نظر رتبه بر دیگر اقسام توحید تقدم دارد؛ در این قسم، درباره ی یگانگی و یکتایی خداوند بحث می شود. معمولاً برای توحید ذاتی دو معنی لحاظ می شود:

(۱) خدا یکی است و شبیه، مانند، همتا و جایگزین ندارد.آیه ی شریفه «ولم یکن له کفواً احد»؛(اخلاص /۴) به این معنی توحید ذاتی اشاره دارد.

(۲) ذات خداوند دارای اجزا نیست و از هرگونه کثرت و تعدد به دور است. آیه ی شریفه ی «قل هوالله احد»، (اخلاص /۱) به این معنی اشاره دارد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز از میان چهار معنایی که ذکر فرمود، دو معنی آخر، یعنی بی نظیر بودن ( یگانه بودن ) و تجزیه ناپذیربودن را در معنی توحید پذیرفت. با توجه به این تقسیم، برخی نفی ترکیب از خدا را با عنوان « توحید احدی»، و یکی بودن خداوند را با عنوان «توحید واحدی» نام برده اند.[۱۲]

توحید ذاتی نخستین مرز میان مشرکان و مسلمانان است. هنگامی که پیامبر گرامی اسلام (صلی اله علیه و آله وسلم) مشرکان را به توحید فرا می خواند، مشرکان می گفتند:

«أجَعَل الاَلِهَهَ إِلهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ عُجَابٌ»؛ (ص/۵)

« آیا همه ی خدایان را یک خدا گردانیده است؟ سخن بسیار عجیبی است»

مشرکان، پیش از اسلام بتان بسیاری داشتند که آنان را در کنار خدا می پرستیدند و چنان که از آیات استفاده می شود، آنان را ندّ (مفرد انداد) می شمردند؛ به همین دلیل، هنگامی که پیامبر گرامی اسلام (صلی اله علیه و آله و سلم) به پیامبری رسید، نخستین پیام وی در کنار کوه صفا این بود:

«أدعوکم علی شهاده أن لا اله الاالله و خلع الانداد»؛ [۱۳]

«شما را به وحدانیت خدا می خوانم که بگویید الهی غیر از الله نیست و الهه های غیر از خدا را کنار بگذارید».

هم چنین عقیده ی تثلیث ( سه خدایی ) مسیحیان، با توحید ذاتی در تضاد است. آنان با اعتقادی به اقانیم سه گانه ( اقنوم ذات، اقنوم کلمه، و اقنوم حیات – پدر، پسر و روح القدس -) از دایره ی توحید خارج شده اند. قرآن می فرماید:

«لَقَد کَفَرَ الَّذینَ قَالوُا إِنَّ اللهَ ثَالِثُ ثَلاَثَهٍ وَ مَا مِن إلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ »؛ (مائده /۷۳)

«آنان که گفتند خدا سومی سه تاست، کافر شده اند؛ جز خدای یکتا خدایی نیست».

۲-۱-۵- توحید صفاتی

 توحید صفاتی به شناخته ماهیت و کیفیت صفات و ویژگی های خداوند می پردازد. توحید صفاتی نیز در دو معنی تجلی می یابد:

۱٫ خداوند در صفات خود بی همتاست. برخی از صفاتی را که به خداوند نسبت می دهیم، مانند قدرت، علم و حیات، به موجودات دیگر مانند انسان نیز می توانیم نسبت دهیم. مراد از توحید صفاتی به معنی اول این است که اطلاق قدرت یا علم بر خدا، با آن چه بر بندگان اطلاق می شود، ذاتاً متفاوت است. به این معنی که علم و قدرت خدا اکتسابی نیست؛ بلکه منشأ تمامی این اوصاف، خود اوست؛ از سوی دیگر، در حالی که علم یا قدرت انسان پایانی دارد و محدود است، علم و قدرت خداوند متعال نهایتی ندارد و بی پایان است. چنین مفهومی ملازم با واجب الوجود بودن خدا و ممکن الوجود بودن انسان است.

۲٫ صفات خداوند، عین ذات اوست. هر چند اوصاف از نظر مفهومی با یکدیگر تفاوت دارند، درباره ی خداوند از نظر مصداقی واحدند. به عبارت دیگر، صفات الهی عین ذات او هستند، نه زاید بر ذات وی. این امر در باره ی انسان مصداق نمی کند؛ چنان که انسان ابتدا عالم نیست و سپس عالم می شود؛ حیات ندارد و سپس زنده می شود؛ و چون حیات عین ذات انسان نیست، از او جدا می شود؛ و این همان مفهوم جدایی صفت از ذات است.[۱۴]

۳-۱-۵- توحید افعالی و انواع آن

 توحید افعالی یعنی همه ی کارها در اداره و مشیت خداوند ریشه دارد و او فاعل همه ی افعال و امور است. برای درک بهتر مفهوم توحید افعالی، می توان آن را در دو معنی به کار برد:

۱٫ خداوند متعال فاعل همه ی تحولات، کارها، نظام ها و. .. است. هر چند گاهی خلق و فاعلیت به دیگر موجودات نسبت داده می شود، اما در نهایت، سرمنشأ تمامی امور خداوند است. به عبارت دیگر، خداوند خالق همه ی افعال و نظام هستی است. چنان که در تسبیح مبارک نیز گفته می شود: «لا حول و لا قوه الا بالله».

۲٫ خداوند در انجام همه ی افعال، واحد است و هیچ شریکی ندارد. اوست که « فعال ما یشاء» است. به عبارت دیگر، موجودات عالم چنان که در ذات خود، استقلال وجودی از خدا ندارند، در مقام تأثیر و علیت نیز استقلال ندارند و در نتیجه، خداوند همان گونه که در ذات خود شریک ندارد، در فاعلیت نیز شریک ندارد. هر فاعل و سببی، حقیقت خود و تأثیر و فاعلیت خویش را از او دارد.[۱۵] فیلسوفان از این بُعد توحید افعالی، با عنوان قاعده «لا مُؤَثَّرَ فِی الوجودِ الاّ الله» یاد می کنند. [۱۶]امیرالمؤمنینی علی (علیه السلام ) نیز می فرماید:

«ولا شریک له اعانه علی ابتداع عجائب الامور». [۱۷]

«خداوند شریکی ندارد که در آفرینش شگفتی های جهان او را یاری کرده باشد».

برای روشن تر شدن مفهوم توحید افعالی، می توان آن را به قسمت های دیگری تقسیم کرد:

۱-۳-۱-۵- توحید در آفرینش

خداوند، آفریدگار جهان و جهانیان است. در این زمینه آیات بسیای وجود دارد؛ از جمله:

 «اللهُ خَالِقُ کلِّ شَیءٍ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ وَکیلٌ»؛ (زمر /۶۲)

 «خداوند، آفریننده ی همه ی چیزهاست و او بر هر چیزی نگاهبان است».[۱۸]

البته مراد از آفرینش در این جا، آفرینش حقیقی است؛ یعنی آفرینشی که مستقل و بدون کمک دیگران است. بنابراین امکان دارد که دیگران نیز چیزی را بسازند یا کاری را انجام دهند؛ اما همه ی این کارها، سرانجام به خداوند منتسب می شود و از او نشأت می گیرد. قدرت آفرینندگی را خداوند به موجودات بخشیده است. از این رو خداوند متعال خود را بهترین آفرینندگان در قرآن معرفی می کند:

«فَتَبارَکَ اللهُ أحْسَنُ الْخَالِقینَ»؛ (مؤمنون /۱۴)

«پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است! »

یعنی غیر از خداوند نیز آفرینندگانی همانند انسان ها هستند؛ اما او بهترین آنان است. به عبارت دیگر، آفرینندگی خدا، ذاتی است؛ ولی آفرینندگی دیگران، اکتسابی است.

۲-۳-۱-۵- توحید در ربوبیت

توحید در ربوبیت به معنی کارگزاری و کارگردانی خداوند است؛ بدین معنی که افزون بر آفرینندگی، تدبیر امور نظام آفرینش نیز تنها در دست خداوند قرار دارد. در میان جوامع مشکر گذشته، گروه هایی بوده اند که توحید در آفرینش داشته اند؛ اما در ربوبیت گرفتار شرک شده و بی راهه رفتند. بسیاری از آنان معتقد بودند که خداوند، جهان را آفریده و سپس اداره و تدبیر آن را به دیگران وانهاده است؛ چنان که مشرکان عصر حضرت ابراهیم (علیه السلام) چنین دیدگاهی داشتند و خورشید، ماه و ستارگان را مدیر امور می دانستند و حضرت ابراهیم (علیه السلام) به دلیلی عقلی با آنان به مبارزه پرداخت.[۱۹]

حضرت یوسف (علیه السلام) در واکنش به این اعتقاد می گوید:

«أأَربَابٌ مُتَفَرَّقُونَ خَیرٌ أمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»؛ (یوسف / ۳۹)

«آیا پروردگاران پراکنده بهتر است، یا خدای یکتای غالب و قدرتمند؟»

هم چنین گروهی از مشرکان پیش از اسلام، بت های خود را مظاهر مختلفی از نیروهای طبیعی می دانستند و برای بهره مندی از آن نیروها و یا مصون ماندن از خطر و زیانشان، آن ها را می پرستیدند. چنان که « بعل» را مظهر روح، چشمه ها و آب های زیرزمینی می انگاشتند و. …. [۲۰]

«وَ اتَّخَذوُا مِن دوُنِ اللهِ آلِهَهٌ لِّیکوُنوُا لَهُم عِزًّا»؛ ( مریم / ۸۱)

«غیر از خداوند، خدایان دیگری را برگزیدند تا مایه ی عزت آن ها باشند».

این در حالی است که افزون بر آفرینش، تدبیر و کارگردانی جهان نیز با خداوند متعال است.

«اللهُ الَّذی رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرشِ وَ سَخَّرَ الشَّمس وَ القَمَرَ کُلُّ یجرِی لأجَلٍ مُّسَمًّی یدَبِّرُ الأمرَ یفَصِّلُ الآیاتِ لَعَلَّکُم بِلِقَاء رَبِّکُم توُقِنوُنَ»؛ ( رعد/۲)

«خداوند همان کسی است که آسمان ها را بدون ستون هایی که ببینید برافراشت؛ سپس بر عرش استیلا یافت و خورشد و ماه را مسخر ساخت که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند. کار را او تدبیر می کند؛ آیات را برای شما تشریح می کند؛ باشد که به دیدار پروردگارتان یقین کنید».

۳-۳-۱-۵- توحید در قانون گذاری

تنها، خداوند حق قانون گذاری دارد و دیگران در پرتو اجازه ی او می توانند چنین کاری کنند:

«إِنِ الحُکْمُ أِلاَّ للهِ »؛ ( یوسف / ۴۰)

« حکم تنها از آن خداوند است».

مراد از حاکمیت در این آیه، حاکمیت در بُعد تشریعی و قانون گذاری است؛ یعنی با توجه به این که قانون گذاری، ولایت بر مردم و تصرف در شئون آن هاست، کسی جز خداوند حق قانون گذاری و تعیین حقوق و تکالیف دیگران را ندارد و آن چه انسان ها در عرصه ی قانون گذاری در مجالس شورا انجام می دهند، باید بر مبنای دستورهای الهی باشد:

«وَمَن لَّم یحْکُم بِمَا أنزَلَ اللهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظالِموُنَ »؛ (مائده / ۴۴)

«هر کس به احکام و قوانینی که خدا نازل کرده است، حکم نکند، کافر است»

۴-۳-۱-۵- توحید در حاکمیت

تنها، خداوند شایسته ی فرمانروایی و حکومت است و بدون اجازه ی او هیچ کس حق تشکیل حکومت و حکم رانی را ندارد:

«ألَم تَعْلَم أنَّ اللهَ لهُ مُلکُ السَّماوَاتِ وَ الْارضِ وَمَالَکُم مِّن دوُنِ اللهِ مِن وَلِی وَ لاَ نَصیرٍ»؛ (بقره/۱۰۷). «آیا نمی دانی که حکومت آسمان ها و زمین از آن خداست و جز خدا سرپرست و یاوری برای شما نیست».

پیامبران و امامان (علیهم السلام) نیز در راستای اجازه ی الهی، رهبران انسان هایند:

«قُلِ اللّهُمَ مالِکَ المُلکِ تُوتِی المُلکَ مَن تَشاءِ وَ تَنزِعُالمُلکَ مِمَّن تَشاءُ وَ تَعِزُّ مَن تَشاء وَ تَذِلُّ مَن تَشاءَ بِیدِکَ الخَیرُ اِنَّکَ عَلی کُلُ شَیءٍ قَدیرً»؛ (ال عمران /۲۶)

«بگو! بارالها مالک حکومت ها تویی؛ تو هستی که به هر کس بخواهی حکومت می بخشی و از هر کسی بخواهی، حکومت را می گیری؛ هر کس را بخواهی عزت می دهی و به هر کس بخواهی ذلت؛ تمام خوبی ها به دست توست؛ زیرا تو بر هر چیزی قادری».

۲-۵-اقسام توحید علمی

همان گونه که گفته شد، توحید علمی در رتبه ی پس از توحید نظری قرار دارد؛ یعنی انسان با توجه به شناختی که درباره ی باری تعالی پیدا می کند، اعمال و رفتار خود را با خالق خود همسو می سازد. برای شفاف شدن مفهوم توحید علمی، این نوع توحید را نیز می توان به اقسام زیر تقسیم کرد:

۱-۲-۵-توحید در عبادت

توحید در عبادت، یعنی این که پرستش مخصوص خداست و غیر او شایسته ی عبودیت نیست. توحید در عبادت یا همان توحید عبادی، بسیار مورد تأکید قرآن است؛ تا آن جا که خداوند در قرآن، هدف از ارسال پیامبران را دعوت به توحید عبادی بیان می کند:

«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ اُمُّهٍ رَّسُولًا أنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطُّاغُوتَ»؛ (نحل/۳۶)

«در هر امتی پیامبرانی را مبعوث کردیم تا مردم را به عبادت خدا و دوری از طاغوت دعوت کنند».«وَمَا أمِرُواْ إِلاَّلِیعْبُدُواْ إِلَهاً وَاحِداً لاَّ إِلهَهُوَ سُبْحَانَهُ عَمّا یشْرِکُونَ»؛ (توبه/۳۱).

«آنان دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند؛ او پاک و منزه است از آن چه همایش قرار می دهند». از آن جا که اختلاف اصلی ما وهابیت، در مفهوم و معنی توحید عبادی است، در جای خود به تفصیل پیرامون توحید عبادی توضیح داده خواهد شد.

۲-۲-۵- توحید در استعانت

یکی دیگر از جلوه های توحید علمی، توحید در استعانت و مدد جستن از خداست. تنها خداوند است که می تواند انسان را یاری کند و انسان نیز تنها باید از او یاری جوید:

«إِیاکَ نَعْبُدُ و إِیاکَ نَسْتَعِینُ»؛ (فاتحه/۵)

«تنها تو را می پرستیم واز تو یاری می جوییم.»

البته توسل به اولیای الهی، اگر به اذن خداوند باشد، با توحید در استعانت هیچ تضادی ندارد. در فصل های آینده، این مفهوم بیش تر برسی خواهد شد.

۳-۲-۵- توحید در اطاعت

توحید در اطاعت یعنی این که انسان تنها از خداوند اطاعت کند و مطیع دستور های او باشد:

«اتَّبِعُواْ مَا ا ُنزِلَ إِلَیکُمْ مِّن رَّبِّکُم وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أوْلِیاء قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ!» (اعراف/۳)

«از چیزی که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروی کنید! و از اولیا و معبود های دیگر جز او، پیروی نکنید! اما کمتر متذکر می شوید!»

در این جا نیز اگر اطاعت از غیر، به اذن و اجازه ی خداوند باشد، چون در طول اطاعت الهی است، با توحید منافاتی ندارد:

«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الا مرمنکم»؛ (نساء/۵۹)

«ای کسانی که ایمان آوردید از خدا و پیامبر و و اولوالامر (اوصیای پیامبر) اطاعت کنید!» البته درباره ی دو قسم اخیر توحید علمی، در بخش های آینده به تفصیل سخن گفته خواهد شد.

نکته ای که نباید فراموش کرد، این است که تقسیم توحید به انواع و اقسام یادشده فقط برای تبیین ابعاد و زوایای مختلف توحید بیان شده است؛ وگرنه توحید، همان یگانگی محض است که در تمامی ابعاد و زوایا فقط مخصوص خداست.

۶٫ توحید در مذاهب اسلامی[۲۱]

در میان اصول اعتقادی اسلام، توحید مهم ترین اصل شمرده می شود و می تواند مبنای گفت و گو میان مذاهب اسلامی و نزدیکی آن ها به یک دیگر باشد. اصل مشترکی که تبلور جلوه ی محسوس آن، هر ساله در ایام حج کاملاً مشهود است. مسلمانان با مذاهب و قومیت های مختلف، از بیش از ۵۷ کشور اسلامی، بر محور توحید گرد هم آمده با کمال آرامش و به دور از هر گونه تنش، مراسم حج را به جا می آورند. این، نشانگر ظرفیت توحید در تعامل و گفت و گوی میان مذاهب اسلامی است.

 نه تنها توحید کانون تقریب میان مذاهب اسلامی است، بلکه می تواند در گفت و گوی میان اسلام و دیگر ادیان نیز، نقطه ی آغازین باشد.[۲۲]

معتزله،[۲۳] بیش تر در مباحث اعتقادی، از جمله توحید، روش عقلی را برگزیدند و کوشیدند تا توحید و مباحث مربوط به آن را با عق ثابت کنند. از نظر محتوا نیز معتزلیان بیش تر بر مباحث توحید صفاتی و عینیت صفات با ذات تأکید داشتند و به همین دلیل، قاضی عبدالجبار از دانشمندان معتزلی، توحید را به دو قسم ذاتی و صفاتی تقسیم می کند.[۲۴]

در مقابل، اشعریان[۲۵] که امروزه اندیشه ی آنان برجهان سنی غالب است، روش نقل گرایی را پذیرفتند؛ البته نه به آن شدتی که ابن حنبل به آن معتقد بود؛ همان گونه که گفته شد، کتاب « اللمع»، ابوالحسن اشعری، کتابی کاملاً عقل گرایانه است؛ هرچند بیش تر به کتاب دیگر او، « الابانه عن اصول الدیانه» که ماهیتی نقل گرایانه و نزدیک به دیدگاه های اهل حدیث دارد، توجه شده است. اشعریان در بحث محتوا، بیش تر بر توحید افعالی تأکید دارند. قرائت آنان از توحید افعالی بدین گونه است که خدا خالق افعال بندگان است و انسان در انجام افعال خود هیچ اختیاری ندارد[۲۶]. این ددیگاه جبر گرایانه، که انسان در آن مجبور فرض شده است، افزون بر از میان بردن نظام سبب و مسبب، موجب می شود انسان برای عملی که خود فاعل آن نیست و اختیاری در انجام آن ندارد، کیفر یا پاداش ببیند. این دیدگاه، هم از نظر معتزله و هم از نظر شیعه پذیرفته نیست.[۲۷]

اندیشه ی ماتریدی،[۲۸] در اصول و کلیات، نزدیک به اندیشه ی اشعری است؛ اما عقل گراتر از آن است و می توان آن را میانه ی اندیشه ی نقل گرای اشعری و عقل گرای معتزله شمرد.[۲۹] توحید، نزد ابومنصور ماتریدی اهمیت زیادی داشت و وی کتاب نسبتاً مفصلی با نام «التوحید» نگاشته است. وی در این کتاب، به صراحت بیان می کند که در اصول اعتقادات، تقلید جایز نیست.[۳۰]

شیعه نیز در بحث توحید، دیدگاه های ویژه ی خود را دارد که مرحوم صدوق در کتاب « التوحید »، به تفصیل پیرامون آن سخن گفته است. شیعه، نه همانند معتزله کاملاً جانب عقل را گرفته و نقل را رها کرده است و نه همانند اشاعره و اهل حدیث، نقل گرای صرف است. شیعه در مباحث توحید، از یک سو قائل به عینیت صفات با ذات است و معتقد است که صفات الهی زاید بر ذات وی نیستند؛ و از سوی دیگر در توحید افعالی نیز نه همانند معتزله قائل به تفویض کامل است و نه همانند اشاعره، قائل به جبر کامل؛ بلکه همان گونه که در روایات آمده، معتقد است:

«امر بین الامرین، لا جبر و لا تفویض».[۳۱]

در این میان، سلفیان و وهابیان، بر خلاف سه نحله ی گذشته، هرچند از توحید ربوبی (توحید در ذات) نام می برند، معنی اصلی توحید را صرفاً در توحید عبادی تفسیر می کنند؛ تا آن جا که گویی توحید، مترادف با عبادت است. محمد بن عبدالوهاب در تعریف توحید می گوید:

«توحید، عبادت خداوند یکتاست». [۳۲]

اما آن چه راه وهابیان را از دیگر فرقه های اسلامی جدا می کند، این واقعیت است که ایشان به بهانه ی قرائتی که از توحید دارند، همه ی مسلمانان را مشرک می شمارند:

«اعمالی را که مردم در کنار. … رأس الحسین (علیه السلام) در مصر و یا کارهایی که بعضی حجاج نزد قبر رسول خدا ( صلی اله علیه و آله و سلم) انجام می دهند، همگی عبادت غیر خدا به شمار می رود». [۳۳]

وهابیان در پی این قرائت، همانند خوارج که مسلمانان مخالف خود را مشرک و مهدور الدم می شمردند، همه ی مسلمانان را مشرک، و مال و جان و ناموس آنان را مباح شمردند.[۳۴]

نوع دیگری از توحید که آنان ذکر می کنند، توحید اسما وصفات است. قرائت آنان از توحید اسما و صفات، پی آمد ناگواری برای آنان به دنبال دارد که همان مسأله ی تشبیه خداوند به مخلوقات، و بحث تجسیم است که در فصول آینده به تفصیل پیرامون آن سخن خواهیم گفت.


 

[۱]. ابی القاسم حسین محمد، «مفردات راغب»، ج ۱، ص ۶۶۷٫
[۲]مرتضی زبیدی، « تاج العروس من جواهر القاموس»، ج۷، ص۲۷۶٫
[۳]. محمد فؤاد عبدالباقی، «المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم»، ذیل کلمه ی « واحد» و «احد»، ص ۷۴۵٫
[۴]. شیخ صدوق، «معانی الاخبار»، ص ۹۷٫
[۵]. سید رضی، «نهج البلاغه»، خطبه ی ۱، ص۳۹٫
[۶]. و نیز نساء /۸۷؛ قصص /۷۰؛ دخان /۸؛ و. …
[۷]. و نیز انعام /۱۹؛ و نحل /۲٫
[۸]. و نیز بقره /۱۳۲؛ و مائده /۷۲٫
[۹]. محمد کلینی، « الکافی»، ج۲، ص۱۱٫
[۱۰]. مرتضی مطهری، «آشنایی با قرآن»، ج۲، ص۱۰۰٫
[۱۱]. همان، ص ۱۰۰تا ۱۰۵٫
[۱۲]. عبدالرسول عبودیت و مجتبی مصباح، «خداشناسی فلسفی»، ص۱۴۱٫
[۱۳]. محمد باقر مجلسی، «بحارالانوار»، ج ۱۸، ص۱۸۰؛ طبری در تفسیرش می گوید: «و حقیقه ما دعاهم الیه من توحید الله و خلع الانداد و الاوثان» محمد جریر طبری، «تفسیر طبری جامع البیان عن تأویل القرآن»، ج ۱۲، ص ۳۰۰٫
[۱۴]. در فصل بعد، به تفصیل پیرامون عینیت و یا زاید بودن صفات بر ذات الهی در مکتب اهل بیت علیهم السلام و دیگر مذاهب اسلامی بحث خواهد شد.
[۱۵]. مرتضی مطهری، «مجموعه آثار»، ج۲، ص ۱۰۳٫
[۱۶]. ملاصدرا، «اسفار»، ج۲، ص ۸۵؛ علامه طباطبایی؛ «نهایه الحکمه»، عنوان: لا موثر فی الوجود بحقیقه المعنی الا الله، فصل ۸، ص ۱۷۷٫
[۱۷]. سید رضی، «نهج البلاغه»، خطبه ی ۹۱، ص۱۲۷٫
[۱۸]. هم چنین این آیات نیز به توحید در آفرینش (خالقیت) اشاره دارند: رعد /۱۶؛ غافر /۶۲؛ فاطر /۳؛ طه /۵۰٫
[۱۹]. انعام / ۷۶تا ۷۸٫
[۲۰]. محمد جواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی، « جهان در عصر بعثت »، ص ۲۱٫
[۲۱]. مباحث کلامی میان مذاهب اسلامی، بسیار است که در این مختصر، فقط به طور اجمال قرائت های مختلف مذاهب اسلامی پیرامون توحید می آید.
[۲۲]. «قَل یآ أهلَ الکِتابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنَا وَ بَینَکُم الاَْ نَعبُدَ إِلاَّ اللهُ وَ لاَ نُشرِکَ بِهِ شَیئًا» ( آل عمران /۶۸)
[۲۳]. مکتب عقل گرای معتزله که واصل بن عطا (۲۱تا ۱۱۰ق/۲۰تا۱۰۷ش) آغازگر آن بود، در طول تاریخ اسلام تأثیرات بسیاری بر اندیشه ی مسلمانان بر جای گذاشت و در دوره ی مأمون عباسی به اوج شکوفایی خود رسید؛ اما پس از غلبه ی اهل حدیث و مخالفت این جریان با معتزله و همراهی حکومت ها با اهل احدیث، مکتب معتزله رو به افول نهاد، و بسیاری از آثار آن از میان رفت. آیت الله سبحانی در کتاب « فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی» توضیحات گسترده ای پیرامون فراز و نشیب این جریان فکری ارائه کرده است (ر.ک: جعفر سبحانی، « فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی»، ج ۲، مکتب اعتزال، ص۲۹تا ۵۴).
[۲۴]. قاضی عبدالجبار بن احمد، « شرح الاصول خمسه»، ص۱۲۸٫
[۲۵]. مکتب اشعری، منتسب به ابوالحسن اشعری (۲۶۰تا ۳۲۴ق/۲۵۲تا۳۱۴ش) است که به مکتب اهل حدیث نزدیک است و مسائلی همچون مغایرت صفات از ذات، و حسن وقبح شرعی در برابر حسن و قبح عقلی، از جمله دیدگاه های آن هاست (ر.ک: محمد جواد مشکور، «فرهنگ فرق اسلامی» ).
[۲۶]. ابوالحسن اشعری، « الابانه عن اصول الدیانه »، ص ۴۶٫
[۲۷]. البته معتزلیان در توحید افعالی راه افراط را در پیش گرفتند؛ بدین معنی که انسان را کاملاً فاعل مختار تلقی کردند؛ و این درست نبود.
[۲۸]. ابومنصور ماتریدی (۲۵۰تا۳۳۳ق/ ۲۴۳تا۳۲۳ش) اهل ماترید سمرقند است. پیروان مکتب کلامی ماتریدی، معمولاً از نظر فقهی حنفی هستند.
[۲۹]. جعفر سبحانی، »بحوث فی الملل و النحل»، ج۳، ص۲۰٫
[۳۰]. ابومنصور ماتریدی، « التوحید»، ص ۳۴٫
[۳۱]. در منابع شیعه، شبیه به این روایات بسیار وجود دارد. (ر.ک: مجلسی، «بحارالانوار»، ج۵، ص۵۷؛ کلینی، « اصول کافی»، ج۱، باب الجبر و القدر؛ صدوق، «التوحید»، باب نفی الجبر و التفویض).
[۳۲]. محمد بن عبدالوهاب، « رساله ی کشف الشبهات»، ص ۱۴٫
[۳۳]. ابن باز، «مجموعه فتاوا و المقالات متنوعه »، ج ۲، ص ۲۱٫
[۳۴]. محمد بن عبدالوهاب، «رساله ی کشف الشبهات»، ص ۱۶؛ پیرامون دیدگاه وهابیان درباره ی توحید و شرک، به تفصیل سخن خواهیم گفت.
موارد مرتبط
ارسال نظر