وهابیت تکفیری (دوران تاسیس و تثبیت)
وهابیت از ابتدای پیدایش و شکل گیری خود عقایدی بر خلاف عقاید سایر مسلمانان داشت. بر اساس عقیده آنها مسلمانانی که بر خلاف عقیده آنها نظر می دادند کافر و مشرک می باشند. حکم به تکفیر نزد وهابیان عقیده ای بسیار رایج و معمولی است و با کوچکترین مخالفتی از سوی طرف مقابل، حکم تکفیر وی صادر می شود. در این مقاله تکفیر و بنیانگذاران این اندیشه توضیح داده خواهد شد.
تاریخ انتشار : 1395/8/19

۱. مقدمه

در قرن دوازدهم، با ظهور محمد بن عبدالوهاب در منطقه ی نجد، اندیشه ی تکفیر، از حوزه ی نظر وارد مرحله ی عمل شد. در این مرحله، محمد بن عبدالوهاب واژه هایی مانند « شرک » و « کفر » را به سادگی درباره ی مسلمانان به کار برد و خون، مال و ناموس آنان را مباح شمرد. در دوره های بعد نیز پیروان وی با تکیه بر دیدگاه های افراطی او و با کمک آل سعود و انگلستان، روش وی را هم چنان ادامه می دهند. در این فصل، دیدگاه های تکفیری محمد بن عبدالوهاب، و تکفیر های مطلق و معین وی و پیروانش بررسی خواهد شد.

۲. محمد بن عبدالوهاب و اندیشه ی تکفیر

نه تنها در قرون اخیر، بلکه در طول تاریخ اسلام، به جز خوارج، کسی همانند محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را تکفیر نکرده است. تمامی کتاب ها و رساله های اعتقادی وی، لبریز از تکفیر نه تنها عوام مسلمانان، بلکه علمای اسلامی است. محمد بن عبدالوهاب در تکفیر، حتی به مبانی ابن تیمیه نیز وفادار نماند و خون و مال و ناموس مسلمانان را مباح شمرد.

البته او در برخی از نامه هایش که بیش تر جنبه ی سیاسی دارد، ادعا کرده است که مسلمانان را تکفیر نکرده و نسبت هایی که به وی در تکفیر مسلمانان داده اند، کذب است. او در نامه ای، درباره ی تکفیر عموم می نویسد:

( ص ۳۱۶ )

« سبحان الله! نسبت تفکیر به من بهتان بزرگی است »؛

اما با نگاهی گذرا به آثار وی، به سادگی اوج تکفیر مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، دراندیشه وی وی دیده می شود.

ازسوی دیگر، در برخی از نامه ها ادعا می کند که وی هیچ مسلمانی را تکفیر نکرده و تنها مشرکان را تکفیر نموده است. برای نمونه، در نامه ای به اهل ریاض و منفوحه می نویسد:

« ما مسلمانان را تکفیر نکرده ایم. چرا چنین چیزی می گویید؟ ما مسلمانان ار تکفیر نکرده ایم؛ بلکه فقط مشرکان را تکفیر می کنیم ».

محمد بن عبدالوهاب در این جملات با توجه به معیار خود، مسلمان و مشرک را تعریف میکند و چنان که خواهد آمد، بر اساس معیار وی، نه تنها مردم ریاض و منفوحه، بلکه بیش تر مسلمانان – به جز وهابیان – در زمره ی کفار قرار می گیرند.

چنین ادعاهایی، ناخودآگاه یادآور گفته های ابن تیمیه در حوزه ی تکفیر است؛ چنان که از ابن تیمیه در حوزه ی نظریه پردازی، شخصیتی مخالف تکفیر دیده می شود؛ اما در مقام عمل، بنیان گذار اندیشه ی تکفیر در قرون گذشته، کسی جز او نیست. تفاوت مهم محمد بن عبدالوهاب با ابن تیمیه در این است که ابن تیمیه در مخالفت با تکفیر، نظریه پردازی کرد و دیدگاهی علمی را تبیین نمود؛ در حالی که محمد بن عبدالوهاب، صرفاً در قالب گزاره هایی کلی و سلبی، تکفیر را از خود نفی می کند. هم چنین هر چند ابن تیمیه مذاهب، افراد و گروه های مختلفی را تکفیر کرد، اما این تکفیر هرگز جنبه ی عمل گرایانه به خود نگرفت؛ در حالی که محمد بن عبدالوهاب به اندیشه ی تکفیری خود جامه ی عمل پوشاند و جنایت های بسیاری را شکل داد.

( ص ۳۱۷)

برای فهم اندیشه ی وهابیت در زمینه ی تکفیر، باید به مبنای وی اشاره کرد. معیار کفر و ایمان در اندیشه ی محمد بن عبدالوهاب، قرائتی است که ی از مفهوم توحید ارائه می کند:

« لا خلاف ان التوحید لابد ان یکون بالقلب و اللسان و العمل، فان اختل شی من هذا لم یکن الرجل مسلما». [۱]

« خلافی نیست که توحید باید به قلب، زبان و عمل باشد؛ و اگر خللی در هر یک از این ها وارد شود، انسان مسلمان نیست ».

در فصول گذشته گفته شد، به عقیده ی وهابیان، توحیدی که پیامبران برای آن مبعوث شده اند، توحید الوهی ( عبادی ) است. [۲]با توجه به مبنای معنی شناسی وهابیت که همان ظاهر گرایی است، مطلق خضوع و خشوع، عبادت است و هر عملی که همراه با خضوع و خشوع باشد و برای غیر خدا انجام شود، عبادت تلقی می شود. [۳] این در حالی است که توحید عبادی – الوهی – یکی از متعلقات ایمان است، و خود مرکب از صورت ( عمل ) و نیت است. [۴] بنابراین، اگر صورت عملی منافی با توحید عبادی باشد، اما نیت پرستش و اعتقاد به ربوبیت در آن نباشد، عبادت نیست؛ هر چند ممکن است خودِ صورت عمل نیز مشروع نباشد. [۵] ( ص ۳۱۸ ) از سوی دیگر، محمد بن عبدالوهاب و پیروانش اموری را مصداق کفر می شمارند که هیچ یک از مذاهب اسلامی، نه از نظر صورت ( عمل ) و نه از نظر نیت، نه تنها آن ها را مصادیق کفر نمی دانند، بلکه با تکیه بر آیات، روایات و سیره ی مسلمانان، آن ها را مشروع و مستحب می شمارند. وهابیان اموری مانند توسل، زیارت، طلب شفاعت از اولیای الهی، و سفر برای زیارت را مصداق عبادت می دانند و آن را موجب خروج از دین و ارتداد مسلمانان می شمارند. محمد بن عبدالوهاب، مسلمانان را به خاطر انجام این اعمال کافر می شمارد؛ در حالی که آنان نماز می خوانند؛ روزه می گیرند؛ برای خدا حج و عمره به جای می آورند؛ و در یک جمله، خداوند را می پرستند و نه تنها در قلب و زبان، بلکه حتی در عمل نیز موحدند. [۶]

جدای از این موارد، در فصول گذشته بیان شد که فرد با شهادتین، مسلمان، و با تصدیق قلبی، مؤمن می شود؛ اما محمد بن عبدالوهاب حتی مسلمان بودن را مرکب از اقرار به زبان، تصدیق به قلب، و اعمال می داند و معتقد است که « اقرار کفار – مسلمانان – به توحید خداوند، موجب حرمت خون و اموال آنان نمی شود ». [۷]

در مجموع، چنین قرائتی از توحید، یادآور اندیشه ی خوارج در باب ایمان است که به تلازم میان ایمان و عمل قائل بودند. آنان مرتکب کبیره را کافر، و قتل او را جایز می دانستند. وهابیان نیز با تعریف ابداعی از توحید، هر عملی را که به نظرشان منافی با

( ص ۳۱۹ )

توحید وهابی باشد – هر چند نیت و انگیزه ی مشرکانه نداشته باشد – کفر تلقی می کنند و خون و مال مسلمانان را مباح می شمارند.

تفاوت عمده ی خوارج با وهابیت این است که خوارج گناهانی را موجب خروج از دین می دانستند که همه ی مسلمانان به گناه بودن آن اعتقاد داشتند، با این تفاوت که خوارج مرتکب گناهان کبیره را خارج از دین می دانستند، ولی مسلمانان چنین شخصی را فاسق می شمردند؛ اما وهابیان اموری را شرک و کفر می شمارند که مسلمانان آن ها را مصداق شرک و کفر نمی دانند و برعکس، قرآن و حدیث و سیره ی مسلمانان، مشروعیت و مقبولیت آن ها را تأیید می کند.

در مجموع، تمامی علمای وهابیت از آغاز تاکنون، معتقدند که « اقرار به شهادتین فایده ای ندارد و مانع تکفیر نیست » [۸]و محترم بودن خون و مال، « صرفاً با اعتقاد به توحید، التزام به احکام آن، دوری ازشرک، و برائت از مشرکان امکان پذیر است ». [۹]

۳. محمد بن عبدالوهاب و تکفیر مسلمانان

در تمامی آثار محمد بن عبدالوهاب، از کتاب ها گرفته تا نامه ها، تکفیر مسلمانان مشاهده می شود، وی در « کشف الشبهات » رسماً علمای اسلام را مشرکان زمان نامیده و حکم تکفیر آنان را صادر کرده است. [۱۰]

او پا را از این فراتر گذاشته، حتی مسلمانان را از مشرکان زمان پیامبر گرامی اسلام ( صلی اله علیه و آله ) بدتر فرض کرده است. وی برای آن که مسلمانان عصر خود را از مشرکان بدتر نشان دهد، مشرکان را افرادی اهل عبادت، حج و صدقه، و انسان هایی با خدا ( ص ۳۲۰) معرفی می کند و فلسفه ی بعثت پیامبر را صرفاً دعوت آن ها به عدم واسطه قرار دادن مخلوقات میان خدا و آنان می داند! [۱۱]

ابن عبدالوهاب به ستایش مشرکانی می پردازد که با پیامبر خدا جنگیدند؛ حتی به صورت زبانی از گفتن « لا اله الا الله » خودداری کردند؛ برای خدا شریک قائل بودند؛ قیامت را قبول نداشتند؛ شراب می نوشیدند؛ دخترانشان را زنده به گور می کردند؛ نقشه ی قتل پیامبر را کشیدند؛ [۱۲]و به تعبیر قرآن، در لبه ی پرتگاه آتش قرار داشتند؛ [۱۳] و آن قدر پیامبر را آزار دادند که آن حضرت فرمود: « هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد ». هم چنین وی مسلمانانی را نکوهش می کند و از مشرکان پیش از اسلام بدتر می شمارد که در وجودشان عشق به اسلام و پیامبر شعله می کشد؛ حج به جا می آورند؛ روزه می گیرند؛ به سوی کعبه نماز می خوانند؛ به معاد و قیامت اعتقاد دارند؛ مؤمن به ( ص ۳۲۱) غیب هستند؛ و در مجموع، تمامی متعلقات ایمان را پذیرفته اند. در مجموع، فضیلت تراشی برای مشرکان و آن هم برای تکفیر مسلمانان، در جهان اسلام سابقه ندارد. [۱۴] در « کشف الشبهات »، مسلمانان – اعم از علما و عوام – بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم تکفیر شده اند. [۱۵]به گفته ی محمد بن عبدالوهاب: « توحیدی که کفار آن را انکار می کردند، توحید عبادی بود؛ چیزی که مشرکان زمان ما آن را اعتقاد می نامند ». [۱۶]

مراد وی از « اعتقاد »، اشاره به کتاب هایی است که توسط علمای اسلامی در حوزه ی عقاید نگاشته شده است. بنابراین در نگاه وی، همه ی علمای کلام و عقاید مشترکند. او سپس پیروان خود را موحد می خواند و می گوید:

« یک عامی از موحدان، می تواند هزار عالم از مشرکان را شکست دهد ». [۱۷] ( ص ۳۲۲ ) او هم چنین ادعا می کند که از قرآن پاسخ هایی برای مشرکان دارد [۱۸]که مراد از وی از مشرکان، علمای اسلامی است که از طریق آیات و روایات به اثبات عقاید اسلامی می پرداختند. [۱۹]

وی در پایان کتاب « کشف الشبهات »، هر کس را که با عقیده ی وی مخالف باشد، کافر می شمرد و موانع تکفیر را صرفاً اکراه و اجبار معرفی می نماید و ادعا می کند که اگر کسی عملی را که وی کفر می داند انجام دهد یا سخنی بگوید که بوی کفر بدهد، او پس از ایمان کافر شده است؛ خواه چنین عملی را به سبب ترس، مدارا یا حفظ خانواده، عشیره و مال انجام داده و یا به عنوان مزاح چنین گفته باشد. [۲۰]

محمد بن عبدالوهات رسماً اعلام می کند که: « بسیاری از اهل این دوران و دوران های گذشته، خود را به دو چیز فریب می دهند. … دوم، بیش تر آن ها گمان می کنند که انتسابشان به اسلام و گفتن شهادتین، خون و مال آنان را محترم می کند». [۲۱]

از سوی دیگر، لازمه ی دیدگاه وهابیت و در رأس آنان محمد بن عبدالوهات، کفر تمامی مسلمانان، حتی بخش بزرگی از صحابه است؛ چرا که مسائلی همچون طلب ( ص ۳۲۳) شفاعت، زیارت و توسل، جزو سیره ی مسلمانان بوده است و در طول تاریخ اسلام، تمامی فرق و مذاهب اسلامی به آن پایبند بوده اند و تا پیش از حمله ی وهابیان به مدینه ی منوره، مسلمانان به پیامبر گرامی اسلام ( صلی اله علیه و آله ) و بزرگان آرمیده در بقیع متوسل می شدند و آنان را گرامی می داشتند و امروز نیز در اقصی نقاط عالم اسلامی، اسلاف بزرگ جهان اسلام، مورد احترام مذاهب اسلامی هستند. [۲۲]

به عقیده ی او، علمای نجد وقضات آن – که پیرو مذهب حنبلی بودند – اسلام را نمی شناسند[۲۳] و معنی کلمه ی « لا اله الا الله » را نمی دانند و میان دین محمد بن عبدالله و دین عمر بن لحی – بنیان گذار بت پرستی در میان مشرکان پیش از اسلام – تفاوتی نمی گذارند. [۲۴]

( ص ۳۲۴ )

در حالی که وهابیان خود را پیرو احمد بن حنبل می دانند، محمد بن عبدالوهاب علمای حنبلی را گرفتار شرک اکبر و ارتداد می خواند. ابن فیروز که خود عالمی حنبلی و مقلد ابن تیمیه و ابن قیم است، به سبب نپذیرفتن وهابیت، در نگاه محمد بن عبدالوهاب کافر و مرتد است. با این نگاه، تکلیف علمای مذاهب دیگر مشخص می شود. به عقیده ی وی، هر منطقه ای که دعوت وی را نپذیرد، بلاد کفر است؛ هر چند مردم آن مسلمان و به اسلام معتقد باشند. وی در بسیاری از موارد، مکه و مدینه را از بلاد کفر می شمارد.

وی تمامی مسلمانان نجد و حجاز ار منکر معاد می داند و درباره ی مسلمانان مکه و مدینه معتقد است که آن چه مشرکان – مسلمانان – مکه و مدینه به آن اعتقاد دارند، همان چیزی است که پیامبر گرامی اسلام ( صلی اله علیه و آله ) برای مبارزه با آن مبعوث شد. پیروان محمد بن عبدالوهاب نیز نه تنها مسلمانان مکه و مدینه را کافر و قبر پرست می خوانند، بلکه کسی را که منکر کفر آن ها باشد نیز کافر می شمارند.

محمدبن عبدالوهاب، جدای از تکفیر مسلمانان حریمین شریفین، عامه ی مسلمانان شبه جزیره ی عرب را کافر و بدتر از یهود و نصاری می شمارد؛ در حالی که در میان ( ص ۳۲۵) اقوال علما، هیچ کس عموم مسلمانان را تکفیر نکرده است. او هم چنین قبایل و مناطق مهم شبه جزیره ی عرب، مانند قبیله ی عنزه، [۲۵] الظفیر،[۲۶] مردم عیینه – زادگاهش -، درعیه – محل تحصیلش – [۲۷]، اهل وشم [۲۸]، و اهل سدیر[۲۹] را به شدت تکفیر می کند.

در دوران محمدبن عبدالوهاب، بسیاری از پیروان وی در این که چه گونه می توان اهل « لا اله الا الله » را تکفیر کرد، شک می کردند. به همین سبب، وی فتوایی را صادر کرد که اگر کسی در خصوص کفرمسلمانان مخالفش شک داشته باشد و برایش سخت باشد که آنان ار تکفیر کند، کافر است. [۳۰]

به سبب همین رویکرد، دو جلد نسبتاً بزرگ از کتاب « الدرر السنیه فی الاجوبه النجدیه» درباره ی جهاد است که تمام آن مربوط به جهاد با مسلمانان است و در آن، از جهاد با کفار اصلی، مانند یهود و نصاری و بت پرستان، سخنی به میان نیامده است.

او حتی برخی از علوم اسلامی را که در مشروعیت آن ها شکی نیست، کفر می داند. محمد بن عبدالوهاب در پاسخ به نامه ای که ابن عیسی برای او نوشته و گفته است که دیدگاه تو غیر از نظر فقهاست، با استناد به آیه ی شریفه ی « اتَّخَذوُآ أحبَارَهُم وَ رَهبَانَهُم أربَاباً مِن دوُنِ الله »[۳۱] می گوید: ( ص ۳۲۶) « پیامبر و بزرگان دین این آیه را به چیزی تفسیر کرده اند که شما آن را فقه می نامید و این چیزی است که خداوند آن را شرک خوانده است! ». [۳۲]

در تکفیر معین، وی کفر محی الدین عربی را از کفر فرعون شدیدتر می داند و حتی کسی را که در کفر وی شک کند نیز کافر می شمرد. [۳۳]

وی هم چنین به تکفیر فخر رازی، صاحب « تفسیر کبیر » [۳۴]می پردازد[۳۵] و به این دلیل که فخر رازی کتابی در زمینه ی ستارگان و تأثیر آن ها بر کشت و زرع، و نقل اقوال برخی از ستاره شناسان دارد، او را به ستاره پرستی متهم می کند [۳۶]؛ در حالی که چنین اتهامی به فخر رازی دور از انصاف است.

در این میان، تکلیف شیعیان نیز روشن است. هنگامی که وی به سادگی علمای حنبلی را تکفیر می کند، وضع شیعیان مشخص است. او نه تنها شیعیان را تکفیر می کند، بلکه معتقد است کسی هم که در کفر شیعیان شک کند، کافر است. [۳۷] محمد بن عبدالوهاب نیز همانند ابن تیمیه، ناجوان مردانه نسبت هایی را به شیعه می دهد که جز توهم چیزی نیست. [۳۸] ( ص ۳۲۷ )

۴. فتنه ی تکفیر، میراث محمد بن عبدالوهاب در طول تاریخ وهابیت، وهابیان هیچ گاه اندیشه و مرام خود را به وسیله دعوت پیش نبرده اند و هماره در سایر شمشیر و جنگ توانسته اند بر مسلمانان مستولی شوند. [۳۹]پس از محمد بن عبدالوهاب نیز پیروان او به پی روی از رهبر خود، هم چنان بر کوره ی تکفیر دمیدند و با این ترفند، به کشتار مسلمانان پرداختند.

برخی از وهابیان به پی روی از رهبر خود، کوشیده اند خود را مخالف با اندیشه ی تکفیر معرفی کنند؛ اما هم چنان به شدت بذر تکفیر را در جهان اسلام پراکنده اند. برای نمونه، عبدالله بن عبدالرحمن ابابطین ( ۱۱۹۴-۱۲۸۲ق)(۱۱۵۹-۱۲۲۴ش) که مفتی دیار نجد بود و به عنوان یکی از چهره های سرشناس وهابی شناخته می شود، عنوان نخستین باب از کتاب خود « تکفیر المعین » را م فی التحذیر من تکفیر المسلمین قرار می دهد و می گوید:

« مسأله ی تکفیر، از نخستین بدعت هایی بود که توسط خوارج در اسلام پدیدار شد ». [۴۰]

وی هم چنین می گید:

« اسلام از تکفر مسلمانان به شدت نهی کرده و آنان را شدیداً از آن برحذر داشته است. .. و هیچ انسانی امر نشده است که بر اساس باطن مردم حکم کند. .. و بدان ای برادر مسلمان که حکم اشتباه تو در تکفیر کافر، بهتر از حکم تو به تکفیر مسلمان است. » [۴۱]

وی سپس کلامی از شوکانی نقل می کند که وی مسلمانان را به شدت از تکفیر دیگران نهی کرده است؛ به ویژه آن که عمل کفر آمیز بر اثر جهل و نادانی باشد. [۴۲] ( ص ۳۲۸)

با این حال، ای گفته های معتدل نیز همانند نظریه ی ابن تیمیه و گفته های محمد بن عبدالوهاب، صرفاً در حد نظریه باقی می ماند و خود او حتی در همان کتابش به شدت مخالفان خود را تکفیر می کند. برای نمونه، از نگاه ابابطین، بیش تر مسلمانان که به زیارت قبور می روند، مشرک و کافرند [۴۳]. وی حتی جهل را مانع تکفیر نمی شمارد و می گوید:

« زیارت قبور از جمله موارد شرکی است که خداوند متعال آن را حرام کرده است. تمامی علما این افراد را تکفیر کرده اند؛ و جهل – آن گونه که برخی از گمراهان می گویند که این افراد چون جاهل هستند، بنابراین معذورند – هرگز مانع تکفیر نیست. … ». [۴۴]

سنت تکفیر در نسل محمدبن عبدالوهاب ( آل شیخ ) هم چنان پیش آمده است. نوه ی او همانند پدر بزرگ خود، مسلمانان عصر خود را به شرک و کفر متهم کرد و آنان را بدتر از مشرکان پیش از اسلام شمرد. او معتقد بود که مشرکان پیش از اسلام، معنای « لا اله الا الله » را بهتر از مسلمانان می فهمیدند. به عقیده ی وی، مسلمانان متأخر، به ویژه اهل علم که در برخی از احکام و علم کلام دارای درایت بودند، معنی توحید در عبادت را نفهمیدند و گرفتار شرک شدند و کتاب هایی را برای تشریح اعتقادشان تصنیف کردند و به همین دلل، معروف منکر شد و منکر، معروف. [۴۵] وی می گوید:

« این حال بش تر افراد این امت، بعد از سه قرن اولیه ی اسلام است. .. ». [۴۶]

نوادگان بعدی محمد بن عبدالوهاب نیز چنین ادعایی را بارها تکرار کرده اند:

« مشرکان این زمان، به خدا و توحید او از مشرکان پیش از اسلام جاهل ترند ». [۴۷] ( ص ۳۲۹) محد احمد باشمیل، از بزرگان وهابی، پا را فراتر نهاده و معتقد است که: « ابوجهل و ابولهب، توحیدی محکم تر و ایمانی خالص تر از مسلمانانی دارند که لا اله الا الله و محمد رسول الله می گویند ». [۴۸]

در این میان، سلاطین ال سعود ابزار اجرایی تکفیر بودند و برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، از حربه ی تکفیر بهره های بسیاری بردند. هنگامی که ملک سعود بن عبدالعزیز [۴۹]پس ازسال ها جنگ و خون ریزی توانست بر مکه و مدینه مسلط شود، علمای حرمین را مجبور کرد توبه نامه ای بنویسند که در آن، مسلمانان این دو شهر مقدس رسماً تکفیر شدند:

« ما علمای مکه که امضایمان تحت این ورقه است، شهادت می دهیم دینی که شیخ محمد بن عبدالوهاب – رحمت الله علیه – به ان قیام کرده است و در راستای آن، امام مسلمین ملک مسعود عبدالعزیز مردم رابه توحید و نفی شرکی که در کتاب خدا آمده است، دعوت می کند، حق است و شک و شبهه ای در آن نیست و آن چه در مکه و مدینه و مصر و شام و دیگر بلاد پیش از این وجود داشته است، شرک بوده است. ..و این کفری استکه موجب اباحه ی خون، مال و خلود درآتش می شود و کسی که در این دین وارد نشود و به آن عمل نکند و با موافقان آن دوست و با دشمنان آن دشمن نباشد، نزد ما کافر به خدا و روز قیامت است و بر امام مسلمین، سعود بن عبداعزیز و مسلمانان دیگر واجب است که با وی جهاد وتقال کنند تا هنگامی که توبه کرده و بر اساس این دین عمل کند ». [۵۰] ( ص ۳۳۰) شبیه این اعتراف نامه، از علمای مدینه نیز گرفته شد. این در حالی است که مردم مکه و مدینه و در رأس آنان علمای این دو شهر، هرگز به اختیار خود به حکومت وهابیت تن ندادند و وهابیان و آل سعود به کمک لشکر جرار اخوان، پس از سال ها حمله و کشتارهای شدید در شهرهای طائف و مدینه توانستند بر این دو شهر مستولی شوند. در آن زمان، علمای شافعی، حنفی، مالکی و حنبلی، در مکه و مدینه حضور داشتند که مخالفت های آنان با حرکت انحرافی وهابیت، بر کسی پوشیده نیست. [۵۱]

از سوی دیگر، چنان که در این اعتراف نامه مشاهده می شود، سخن از دین محمدبن عبدالوهاب است، نه احیای سنت پیامبر گرامی اسلام ( صلی اله علیه و آله ) گویی محمدبن عبدالوهاب پیامبری است که دین جدیدی را برای مردم آورده و مردم باید به آن گردن نهند و یا دست کم تا دوران محمدبن عبدالوهاب، دین پیامبر کلاً از میان رفته بود و محمدبن عبدالوهاب بوده است که بار دیگر دین را آورده است! !

در قرون بعد نیز در میان فتاوای وهابیان، ردپای تکفیر بسیار دیده می شود. آنان حتی وهابیانی را که مسلمانان شهر های غیر وهابی را دوست دارند، کافر می شمارند [۵۲]. در نگاه آنان، ابن عربی و ابن فارض، کافرترین مردم روی زمین اند [۵۳]؛ نه تنها دولت عثمانی کافر است، بلکه کسی هم که آن را تکفیر نکند کافر است؛ [۵۴] کسی که دعوت وهابیان را بپذیرد، اما اعتقاد داشته باشد اجدادش بر دین محمدبن عبدالوهاب نبوده اند، مسلمان از دنیا رفته اند، کافر است و باید توبه داده شود؛ و اگر هم توبه نکرد، باید گردنش زده (ص ۳۳۱) شود [۵۵]. کسی که پیش ازپذیرش دعوت وهابی، حج به جا آورده است، باید دوباره حج به جای آورد؛ زیرا از شروط صحت حج، اسلام است که وی نداشته است [۵۶]. در دیدگاه وهابیان، اشاعره کافرند و معنی شهادتین را نمی دانند [۵۷]؛ هرگونه ارتباط با کفار و مشرکان مانند یهود و نصاری، از قبیل استخدام آن ها، معاملات تجاری با آنان، و لباس پوشیدن مانند ایشان موجب کفر است و حتی مسافرت به سرزمین های آن ها باعث کفر می شود [۵۸]؛ این در حالی است که اگر شخصیت های انگلیسی مانند کلنل ویلیام شکسپیر، سنت جون فیلبی و مستشاران انگلیسی و آمریکایی را از مکتب وهابیت حذف کنیم، نامی از وهابیت باقی نمی ماند. [۵۹] از آن جا که دمیدن بر کوره ی تکفیر، ابعاد آن را گسترده تر می کند، در بسیاری از مقاطع تاریخی، آتش تکفیر دامن خود وهابیان را نیز گرفته است و گروهی از وهابیان، گروهی دیگر را به کفر متهم کرده اند. « اخوان التوحید » که رهبری آن را فیصل الدویش و سلطان بن بجاد بر عهده داشتند، یکی از این نمونه هاست. بی تردید، وهابیان در سایه ی قساوت و کشتارهای گسترده ی حرکت اخوان توانستند بر عربستان حاکم شوند. اعراب اخوانی وفادارترین افراد به اندیشه های محمد بن عبدالوهاب بودند؛ اما همین که آنان مکه را تصرف کردند و به انحرافات عبدالعزیز از عقاید وهابیت اعتراض کردند، توسط علمای وابسته به آل سعود تکفیر شدند: (ص ۳۳۱ ) « در کفر و ارتداد این افراد – اخوان – شکی نیست. … و از بزرگترین دلایل ارتداد آن ها، سرپیچی از فرامین عبدالعزیز است. .. ». [۶۰] پس از این فتوا، عبدالعزیز به قلع و قمع گروه اخوان التوحید پرداخت و خود، فیصل الدویش را به شدیدترین وضع کشت. [۶۱]


 

[۱]. محمد بن عبدالوهاب، « کشف الشبهات»، ص ۵۱٫
[۲]. این دیدگاه وهابیت، به تفصیل در فصل هشتم: « وهابیت و توحید الوهی » نقد و بررسی شد.
[۳]. ر.ک: همین کتاب، فصل ۹٫
[۴]. برای اطلاع بیش تر، ر.ک: همان.
[۵]. مانند این که انسان در برابر چیزی سجده کند، اما نه به الوهیت و نه به ربوبیت آن شییء اعتقاد داشته باشد؛ بلکه صرفاً برای تعظیم باشد. این عمل، هر چند برای غیر خدا مشروع نیست و حرام است، اما شرک یا کفر نیست.
[۶]. البته گاه عوام سخنانی می گویند و یا اعمالی انجام می دهند که از آن بوی شرک استشمام می شود؛ اما اولاً هنگامی که از آن ها پرسیده می شود که چرا چنین کارهایی انجام می دهید، خواهند گفت: به دلیل مقامی که این فرد نزد خدا دارد، این کار را انجام می دهند؛ و ثانیاً عوام را نباید به حساب دین نوشت؛ کاری که متأسفانه ابن تیمیه و وهابیان کرده اند.
[۷].عبدالرحیمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ( گردآوری ) « الدرر السنیه فی الاجوبه النجدیه »، ج ۱،ص ۱۴۵٫
[۸]. أبوسویف مدحت بن الحسن فرّاج ( گردآورنده )، « فتاوی الأئمه النجدیه حول قضایا الأمه المصیریه »، ج۳، ص ۱۹٫
[۹]. همان، ص ۲۱٫
[۱۰]. محمد بن عبدالوهاب، « کشف الشبهات »، ص ۲۲٫
[۱۱]. « ارسله الله الی قوم یتعبدون و یحجون و یتصدقون و یذکرون الله کثیرا و لکنهم یجعلون بعض المخلوقات وسائط بینهم و بین الله »، ( همان، ص ۱۴). در فصول گذشته گفته شد که هدف از بعثت، صرفاً مقابله با مسأله ی توسل مشرکان به بت ها نبود، بلکه مشرکان در دو حوزه ی توحید ربوبی و توحید الوهی با مشکلات اساسی روبه رو بودند. از سوی دیگر، مشرکان بت ها را تنها واسطه قرارنمی دادند، بلکه آنان را عبادت می کردند. قرآن اززبان مشرکان می فرماید: آنان می گفتند ما بت ها را عبادت نمی کنیم، مگر برای تقرب. چنان که می بینیم، قرآن از واژه ی عبادت استفاده می کند؛ یعنی آنان رسماً به جای خدا بت ها را عبادت می کردند. خداوند در پایان آیه، این ادعای تقرب را نیز دروغ و کذب می شمارد. « الا للهِ الّذینُ الخَالِصُ والَّذینَ اتَّخَذوُا مِن دوُنِهِ أولِیاءَ مَآ نَعبُدَُهُم إلاَّ لِیقَرِّبونَآ إلَی اللهِ زُلفَی إنَّ اللهَ یحکُمُ بَینَهُم فی مَا هُم فیهِ یختَلِفوُنَ إنَّ اللهَ لا یهدِی مَن هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ»؛ ( زمر/۳) در جلد سوم همین کتاب مجموعه ( شبهه شناسی )، دلایل مشروعیت توسل به تفصیل بیان خواهد شد.
[۱۲]. مراتب شرک و انحراف مشرکان پیش از اسلام در فصول گذشته به تفصیل بیان شد.
[۱۳]. « وَ کَُنتَُمْ عَلَی شَفَا حُفرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأنْقَذَکُم مَنهَا »؛ ( آل عمران /۱۰۳)؛ « در پرتگاه آتش بودید که خدا شما را نجات داد.
[۱۴]. محمد بن عبدالوهاب در موارد متعددی به ستایش کفار پیش از اسلام می پردازد؛ از جمله: «آنان خدا را می شناختند؛ از وی می ترسیدند و به او امید داشتند »( عبدالرحمن بن صالح العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۱، ص ۱۴۶ )؛ و « آنان صدقه می دادند؛ حج و عمره به جا می آوردند؛ عبادت می کردند و محرماتی را به سبب ترس از خداوند ترک می نمودند » ( همان، ج ۲، ص۱۱۸). وی حتی منافقان ار ستایش می کند: « منافقان در عصر پیامبر ( صلی اله علیه و آله ) در راه خدا با مال و جانشان جهاد می کردند؛ با پیامبر ( صلی اله علیه و آله ) نماز می گزاردند؛ با وی حج به جا می آوردند؛ . ..» ( همان، ص ۸۶). شاید منافقان در ظاهر با پیامبر همراهی می کردند، اما هرگز چنین اعمالی آن گنه که محمد بن عبدالوهاب ادعا می کند، « فی سبیل الله » نبوده است. حتی وی درباره ی سلیمه ی کذاب که ادعای پیامبری کرد، می گوید: « سلیمه به وحدانیت خدا و پیامبری پیامبر شهادت داد و روزه می گرفت و نماز می خواند ». ( همان، ص ۴۴). در این جا جای این پرسش باقی است که اگر وی رسالت پیامبر را پذیرفته بود، چه گونه ادعای پیامبری کرد؟
[۱۵]. در « کشف الشبهات »، در ۲۴ مورد، واژه ی مشرک و مشرکان به مسلمانان نسبت داده شده است. هم چنین واژه هایی مانند کفار، عباد الاصنام، مرتدین، جاحدی التوحید، اعداء التوحید، اعداء الله، و مدعی الاسلام، در بیست جا درباره ی مسلمانان به کار رفته است.
[۱۶]. محمد بن عبدالوهاب، « کشف الشبهات » ف ص ۱۵٫
[۱۷]. « والعامی من الموحدین یغلب الفا من علماء هؤلاء المشرکین » ( همان، ص ۲۱۹٫
[۱۸]. همان، ص ۲۰٫
[۱۹]. حسن بن فرحان با مراجعه به کتاب ها و نامه های محمد بن عبدالوهاب، برخی از علمای بزرگی که محمد بن عبدالوهاب، آنان را کافر و مشرک خوانده، استخراج کرده است که برخی عبارتند از: ابن فیروز، مرید التمیمی، سلیمان بن سحیم، عبدالله بن سحیم، عبدالله بن عبداللطیف، محمد بن سلیمان المدنی، عبدالله بن داود الزبیری، احداد الحضرمی، سلیمان بن عبدالوهاب، ابن عفالق، قاضی الحمیضی، احمد بن یحیی، صالح بن عبدالله، و ابن مطلق ( حسن بن فرحان، « داعیه لیس نبیا »، ص ۵۱). وی سپس به تکفیر علمای اسلامی در دوره های بعد وهابیت توسط پیروان محمد بن عبدالوهاب اشاره می کند. ( همان، ص ۵۲).
[۲۰]. محمد بن عبدالوهاب، « کشف الشبهات »، ص ۵۳٫
[۲۱]. عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۸، ص ۲۰۶٫
[۲۲]. برای نمونه، آنان معتقدند: « کسی که پس از مرگ پیامبر ( صلی اله علیه و آله ) از وی طلب شفاعت کند، به خداوند شرک اکبر ورزیده است و پیامبر را در برابر خدا بتی برای پرستیدن قرار داده و به همین سبب، خون و مالش مباح است » ( الصنعانی، « تطهیر الاعتقاد »، ص ۹۹). این در حالی است که بسیاری از صحابه ی بزرگ پیامبر ( صلی اله علیه و آله ) چنین عملی را انجام می داده اند و حتی ابن تیمیه در کتاب « الزیاره «، ج ۷، ص ۱۰۱تا ۱۰۶، از بیهقی، طبرانی، ابن ابی الدنیا، احمد بن حنبل و ابن السنی، چنین اعمالی را از صحابه ذکر کرده است. در جلد سوم همین مجموعه، تضادهای اندیشه ی وهابی با اندیشه ی اسلامی به تفصیل بیان می شود.
[۲۳].در جلد اول این مجموعه، به تفصیل به جایگاه علمی منطقه ی نجد اشاره کردیم و گفتیم که علمای بزرگی در آن منطقه رشد کردند ( که عبدالله بسام درکتاب « علماء نجد خلال ثمانیه قرون » به آن ها اشاره کرده است ) و هیچ کس به جز محمد بن عبدالوهاب نگفته است که آنان کافر یا بت پرست بوده اند ( همین مجموعه، ج ۱ف ص ۱۳).
[۲۴]. عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه فی الاجوبه النجدیه »، ج ۱۰، ص ۵۱؛ وهمان، ج ۱، ص ۵۷٫ کتاب « الدرر السنیه » حاوی مجموعه نامه ها و مسائلی است که از علمای وهابی از زمان محمد بن عبدالوهاب تا عصر حاضر در آن جمع آوری شده است.
[۲۵]. همان، ص ۱۱۳٫
[۲۶]. همان.
[۲۷]. همان، ج ۸، ص ۵۷٫
[۲۸]. همان، ج۲، ص ۷۷٫
[۲۹]. همان.
[۳۰]. همان، ج ۱۰، ص ۱۳۹و ۱۴۰٫
[۳۱]. توبه/۳۱؛ « علما و راهبان خود را [ از نادانی ] به مقام ربوبیت شناختند و خدا را نشناختند ».
[۳۲]. عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۲، ص ۵۹٫
[۳۳]. همان، ج ۱۰، ص ۲۵٫
[۳۴]. « تفسیر کبیر» یا « مفتاح الغیب ».
[۳۵]. عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۱۰، ص ۷۲، ۳۷۳، ۳۷۴٫
[۳۶]. همان، ص ۳۵۵٫
[۳۷]. همان، ص ۳۶۹٫
[۳۸]. محمد بن عبدالوهاب در « الدرر السنیه »، با همان روش تکفیری خود و همان گونه که به مذاهب دیگر می تازد، شیعیان را نیز تکفیر می کند ( محمدبن عبدالوهاب، « رساله فی الرد علی الرافضه »، تحقیق ابوبکر عبدالرزاق صالح بن علی النهمی ).
[۳۹]. برای آشنای با شیوه ی گسترش وهابیت، ر.ک: همین مجموعه، ج ۱، فصل ۱۶٫
[۴۰]. عبدالله بن عبدالرحمن أبابطین النجدی الحنبلی، « تکفیر المعین »، ص ۱۳٫
[۴۱]. همان، ص ۱۴٫
[۴۲]. همان، ص ۱۸ تا ۱۹٫ ( بابطین کلام شوکانی را از کتاب وی « السیل الجرار »، ج ۴ف ص ۵۴۹ نقل می کند ).
[۴۳]. همان، ص ۳۲تا۳۳٫
[۴۴]. همان، ص ۳۳٫
[۴۵]. عبدالرحمن بن حسن به محمد بن عبدالوهاب، « قره عیون الموحدین فی تحقیق دعوه الانبیاء و المرسلین ».
[۴۶]. همان، ص ۳۶٫
[۴۷]. همو، « فتح المجید فی شرح کتاب التوحید »، ص ۷۰
[۴۸]. محمد احمد باشمیل، « کیف نفهم التوحید » ف ص ۱۲٫
[۴۹]. ملک مسعود بن عبدالعزیز بن محمد، غیر از ملک سعود بن عبدالعزیز است که پس از تشکیل عربستان سعودی و بعد از عبدالعزیز بزرگ به قدرت رسید.
[۵۰]. عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۱، ص ۳۱۴٫
[۵۱]. در جلد اول این مجموعه، فصل شانزدهم، به شیوه ی رشد و گسترش وهابیت و مخالفت علما و مردم با نفوذ آن اشاره شده است.
[۵۲]. عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۸، ص ۱۲۱٫
[۵۳]. همان، ص ۳۶۶٫
[۵۴]. همان، ج ۱۰، ص ۴۲۹٫
[۵۵]. همان، ص ۱۴۳٫
[۵۶]. همان، ص ۱۳۸٫
[۵۷]. همان، ج ۱، ص ۳۱۲، ۳۲۰، ۳۲۴، ۳۶۲و ۳۶۴٫
[۵۸]. همان، ج ۱۵، ص ۴۷۱، ۴۷۶تا ۴۸۲ و ۴۹۱٫
[۵۹]. برای آشنایی با نقش کفار در رشد و گسترش وهابیت، ر.ک: همین مجموعه، ج ۱، فصل پانزدهم. هم چنین صنعت نفت عربستان سعودی، امروز توسط کارشناسان آمریکایی در این کشور اداره می شود، و امروز نزدیک به دویست هزار آمریکایی در عربستان سعودی به فعالیت مشغولند.
[۶۰]. این فتوا توسط افرادی همانند محمد بن عبداللطیف، محمد بن ابراهیم، سلیمان بن سمحن و صالح بن عبدالعزیز صادر شد ( عبدالرحمن بن محمد العاصمی، « الدرر السنیه »، ج ۹، ص ۲۰۹ ).
[۶۱]. برای آشنایی با جریان اخوان التوحید، ر.ک: همین مجموعه، ج ۱، فصل ۱۷٫ هم چنین هنگامی که میان فرزندان فیصل بن ترکی – عبدالله و سعود- جنگ قدرت در گرفت، علمای درباری وابسته به هر یک، گروه دیگر را به شدت تکفیر کردند.
 
 
موارد مرتبط
ارسال نظر