خلافت به شیوه‌ی نبوت و خلافت به شیوه‌ی داعش
خلافتی که با شمشیر بیاید و با شمشیر ما را مورد خطاب قرار دهد رهاوردی جز نکبت و شرارت برای امت نخواهد آورد. بله شمشیر زمانی نیکو است که به قصد جهاد و راندن متجاوزان و مزدوران به کار گرفته شود.
تاریخ انتشار : 1395/12/1
بازدید : 31
منبع : اساس نیوز ,

احمد الریسونی*: دلیل اصلی کسانی که رؤیای خلافت در سر دارند این حدیث نبوی است که امام احمد  و دیگران از حذیفه بن یمان نقل کرده‌اند که ایشان فرمود:"تکون النبوة فیکم ما شاء الله أن تکون، ثم یرفع‌ها إذا شاء أن یرفع‌ها، ثم تکون خلافة على منهاج النبوة، فتکون ما شاء الله أن تکون، ثم یرفع‌ها إذا شاء الله أن یرفع‌ها، ثم تکون ملکا عاضا، فیکون ما شاء الله أن یکون، ثم یرفع‌ها إذا شاء أن یرفع‌ها، ثم تکون ملکا جبریة، فتکون ما شاء الله أن تکون، ثم یرفع‌ها إذا شاء أن یرفع‌ها، ثم تکون خلافة على منهاج نبوة"

رسول اکرم (ص) فرمود: "نبوت تا زمانی که خدا بخواهد در میان شما باقی می‌ماند و هر وقت که بخواهد آن را برمی‌دارد. آن‌گاه خلافت بر شیوه‌ی نبوت خواهد بود تا زمانی که خدا بخواهد. سپس آن را هر وقت که بخواهد بر می‌دارد و حاکمان سخت‌گیری به قدرت خواهند رسید و تا زمانی که خدا بخواهد خواهند ماند. پس از آن خداوند هر وقت بخواهد آن‌ها را برمی‌دارد. سپس حاکمان ستمگر به قدرت خواهند رسید. تا زمانی که خداوند اراده کند و آنان را بر‌دارد و پس از آن خلافت بر شیوه‌ی نبوت خواهد بود."

درباره‌ی این حدیث باید گفت که اولاً صحت آن.جای تردید است و متخصصان علم حدیث با خوش‌بینی آن را در درجه‌ی «حسن» قرار داده‌اند و این درجه‌ی حدیثی برای اثبات احکام مهم و کلی شایستگی ندارد. بهترین سخن آن است که این حدیث را در موضع بشارت و امیدواری قرار دهیم. اما در هنگام جدیت و قاطعیت باید دلایل محکم داشته باشیم. در غیر این صورت استناد به این گونه احادیث جایز نیست.

ثانیا: در همین موضوع حدیث دیگری نیز با همین درجه یا بالا‌تر از آن وجود دارد که از آن حدیث کشتی یاد می‌شود؛ در این حدیث رسول خدا (ص) فرموده است:

"خلافة النبوة ثلاثون سنة، ثم یؤتی اللهُ مُلکه من یشاء": خلافت بر شیوه‌ی نبوت سی سال خواهد بود و خداوند ملکش را به هر کس که بخواهد می‌دهد. این حدیث به خلافت دومی که پس از خلافت اول به شیوه‌ی نبوت خواهد آمد اشاره نکرده است.

ثالثا: در هیچ یک از این  دو حدیث امر یا نهی وارد نشده است. یعنی مسلمان را به چیزی مکلف نکرده است. پس اگر کسی ادعا کند که با اعلام خلافت و پیامدهای خطرناک آن یکی از واجبات دینی را انجام داده است، باید پاسخ دهد که خداوند در کجا او را به این کار مکلف کرده است؟ این وجوب را از کجا ثابت می‌کند؟ اگر نتواند ثابت کند این شعار او ادعایی بیش نیست و از زمره‌ی کسانی خواهد بود که عملی انجام می‌دهند که دستوری بر آن نیامده است.

وقتی به اصطلاح خلافت راشده یا خلافت بر شیوه‌ی نبوت بازگردیم ویژگی‌های زیر را در آن می‌یابیم:

  • انتخاب و چرخش قدرت در میان خلفای راشدین با آزادی و امنیت کامل صورت می‌گرفت، نه زیر سایه شمشیر و تهدید و ارعاب؛ داعش می‌خواهد خلافتش را از راه فتنه و جنگ و در فضایی آکنده از ترس و ارعاب و از راه غلبه و اجبار بر دیگران تحمیل کند.
  • خلافت راشده تمام مسلمانان را صرف نظر از کمی یا زیادی آن زیر چتر خود گرد آورده بود و همه‌ مسلمانان از آنان راضی و خشنود بودند. اما خلافتی که اخیرا اعلام شده است (خلافت داعش) حتی یک هزارم مسلمانان و کشورهای اسلامی را هم زیر سلطه‌ی خود ندارد. از کجا معلوم می‌شود، کسانی هم که زیر سلطه‌ی این تنظیم هستند آنان را قبول دارند و از حکومتش خشنودند؟
  • انتخاب خلیفه پس از مشورت و رایزنی با اهل نظر و افراد سر‌شناس و مشارکت گسترده‌ی عامه مسلمانان از زن و مرد انجام می‌گیرد. کاری که در انتخاب عثمان (رض) انجام گرفت. به همین خاطر عمر (رض)‌‌ همان طور که در صحیح بخاری آمده است می‌فرماید: هر کس بدون مشورت مسلمانان با کسی بیعت کند نه بیعتش مورد قبول است و نه کسی که با او بعیت کرده است و چنین کسانی باید کشته شوند.

  اما معلوم نیست چه کسی با این خلیفه‌ی مورد ادعا بیعت و چه کسی وی را انتخاب کرده است؟ در میان امت اسلامی چه جایگاهی دارند؟ آن ‌چه معلوم است تعدادی از یاران و حامیان این شخص با وی بیعت کرده‌اند. این شخص می‌تواند در مسایل خاص امیر آنان باشد. اما اینکه خود را خلیفه‌ی مسلمانان اعلام کند بسیار جای شگفتی است.

  • انتخاب و چرخش قدرت در زمان خلفای راشدین در کمال آزادی و امنیت صورت می‌گرفت نه زیر سایه‌ی شمشیر و تهدید و ارعاب. اما خلافتی که در رسانه‌های اعلام می‌شود می‌خواهد با جنگ و فتنه‌انگیزی و در فضایی آکنده از ترس و وحشت و از روی اجبار خود را بر مردم تحمیل کند. امام مالک در مسأله‌ی بسیار کم‌اهمیت ‌تر مانند طلاق می‌فرمود: طلاق کسی که مجبور شده است واقع نمی‌شود پس بیعت اجباری و از روی ترس باطل است.
  • رهاورد خلافت راشده وحدت و رحمت و نعمت برای مسلمانان بود نه جنگ داخلی میان مسلمانان و انتقام و اختلاف و عذاب.
  • خلافت به شیوه‌ی نبوت به دنبال معانی و مقاصد بلندی بود و هیچگاه بر شعار و بیانیه و القاب استوار نبود. امام بغوی در «شرح السنه» از حیمد بن زنجویه نقل کرده است: «خلافت تنها کسانی را سزاست که با اعمال خود این عنوان را تأیید می‌کنند و پس از پیامبر اسلام (ص) به سنت او پایبند هستند. اما اگر خلاف سنت کردند و روش رسول خدا را تغییر دادند، پادشاه هستند. اگر چه نام خلیفه بر خود نهاده باشند». چه بسیارند حاکمانی که القاب و عناوین بزرگی بر خود نهاده‌اند و خود و نیاکانشان را مقدس جلوه داده‌اند اما در حقیقت چیزی جز فتنه و مصیبت و بلا برای امت-‌هایشان به ارمغان نیاورده‌اند. شاعر چه زیبا گفته است:

مما یُزهِّدنی فی أرض أندلسٍ ألقابُ مملکة فی غیر موضعها

ألقابُ معتضِدٍ فیها ومعتمِدٍ کالهِرِّ یحکی انتفاخاً صولة الأسدِ

در سرزمین اندلس چیزی که مرا آزار می‌دهد آن است که کسانی به ناحق القابی بر خود نهاده‌اند.

القابی بزرگی چون معتضد و معتمد مانند گربه‌ای که شمایل شیر به خود می‌گیرد.

بدون شک گربه در ذات خود حیوان نجیبی است و جایگاه و وضعیت خود را دارد. اما وقتی در خود باد کند و شمایل شیر به خود بگیرد و در جایگاه آن به عنوان پادشاه جنگل قد علم کند،  در این‌جا هیچ ارزشی برای او قابل تصور نیست.

پیرامون مسأله‌ی حکومت و خلافت و سیاست باید گفت که شریعت بر اساس عدالت آمده است و در تمام زمینه‌ها عدالت را واجب کرده است. شریعت احسان را بر هر چیز واجب کرده است و شورا و مشروعیت را به خاطر منع استبداد تشریع کرده است.

    در شریعت ایثار و فداکاری ستایش و انحصارطلبی نکوهش شده است.برابری و فروتنی مورد تأکید قرار گرفته و ظلم و سرکشی حرام شده است. شریعت حفظ اموال عمومی را لازم دانسته است و باید به بهترین شیوه از آن استفاده کرد از سوی دیگر انحصار اموال عمومی و اختلاس و ریخت و پاش آن را حرام می‌داند.

   در شریعت به یاری بینوایان و رعایت حقوق و کرامتشان مورد تأکید شده است و از ستم زورگویان و تجاوز تعدی آنان جلوگیری شده است. شریعت برای ایجاد امنیت  و از میان برداشتن ترس و ناامنی آمده است.  

  اگر لفظ خلافت یا خلیفه تا ابد از زندگی مسلمانان حذف شود کوچک‌ترین نقص و کاستی در دین شان به وجود نمی‌آید. اما اگر عدالت و شورا و مشروعیت حکومت برای یک روز هم غایب باشد مصیبت بزرگ روی خواهد داد.

  همه‌ این‌ها احکام و فرایض و مسایل قطعی دینی دارای مواضع روشن و جایگاه معلوم و دلایل آشکار هستند. اگر این مفاهیم و مقاصد در سایه‌ چیزی به نام «خلافت» تحقق یابد چه بهتر؛ چیزی که ما هم به دنبال آن هستیم. اما اگر در سایه‌ خلافت تباه شود چه ننگ است این خلافت و ما هیچگاه خواهان چنین خلافتی نیستیم.  چرا که اگر بدون نام خلافت و با عنوان دیگری تحقق یابد مقصود کاملا حاصل شده است.

شریعتی که مسایل یاد شده و دیگر احکام و اصول و مقاصد را بر ما فرض کرده است، هیچ گاه بر ما فرض نکرده است چیزی تحت عنوان خلافت یا خلافت اسلامی یا دولت اسلامی را برپا کنیم. بر ما فرض نکرده است که شکل معین و شیوه‌ی مشخصی از این خلافت یا دولت را برپا کنیم. در یک جمله از ما نخواسته است که حاکم را خلیفه بنامیم  و نظام حکومتی را خلافت لقب دهیم.

به همین خاطر می‌گویم اگر لفظ خلافت یا خلیفه برای همیشه از زندگی مسلمانان رخت بربندد، کوچک-‌ترین زیانی به دین شان وارد نخواهد شد . اما اگر عدالت و شورا و مشروعیت حکومت برای یک روز هم از صحنه غایب باشد مصیبت بزرگ همه را فرا می‌گیرد.

خلافتی که با شمشیر بیاید و با شمشیر ما را مورد خطاب قرار دهد رهاوردی جز نکبت و شرارت برای امت نخواهد آورد. ما از بلا و مصیبت حکامی که با شمشیر بر ما حکومت کرده‌اند آزار فراوان کشیده‌ایم .چنان که برخی تا امروز هم شمشیر را شعار و پرچم دولت شان قرار داده‌اند. تسلط زور و شمشیر دیگر بس است. بله شمشیر زمانی نیکو است که به قصد جهاد و راندن متجاوزان و مزدوران به کار گرفته شود.

  از میهن حمایت کند و امنیت مرز‌ها و جبهه‌ها را تضمین کند. اما وقتی همین شمشیر سینه‌ مسلمانان را نشانه رود و در راستای غلبه و سیطره به کار گرفته شود و جایگزین مشروعیت و شورا شود و به ابزار اعلام خلافت تبدیل شود، خود و خلافتش باطل و غیرقابل قبول است.

*نویسنده :احمد الریسونی، نائب رئیس مرکز اتحادیه جهان علمای مسلمان

موارد مرتبط
ارسال نظر