یکی از رهبران سابق اخوان‌‌المسلمین می‌گوید: «وقایع 30 ژوئن، انقلابی ملی در برابر جرایم اخوان‌‌المسلمین بود»
«عماد ابوهاشم» مشاور و عضو سابق دفتر اجرایی جنبش «قضاء من أجل مصر الإخوانية/قضاوت برای مصر اخوانی» اعتراف کرد که برخلاف آنچه جماعت تروریستی اخوان ادعا می¬کند، آنچه در 30 ژوئن 2013 به وقوع پیوست، انقلابی ملی بود، نه کودتایی نظامی.
تاریخ انتشار : 1397/6/12
منبع : اختصاصی دبیرخانه ,

وی در مقاله­ای با عنوان «اعتراف اخوان: انقلاب، نه کودتا» تأکید می‌کند: در 30 ژوئن، انقلابی ملی و واقعی رخ داد که حکومت اخوان‌‌المسلمین را کنار زد ... جماعت اخوان به تازگی جزئیات مربوط به روز­های پایانی حکومت اخوان‌ در مصر را فاش کرده است؛ حال آن‌که پنج سال از آن حوادث می­گذرد. گویا ناگهان جزئیات حوادث را از عالم غیب به عالَم حضور آورده­اند! اخوانی­ها برای توجیه بلوایی که به راه انداخته­اند، می­گویند: ما قربانی توطئه­ای پلید گشته­ایم که با اطلاعات نادرست، ما را به گمراهی کشاند و در مورد حجم تظاهراتی که آن روز انتظار می­رفت، ما را به اشتباه افکند. بنابراین اخوانی­ها اطمینان یافتند که برای همیشه در مسند  قدرت باقی خواهند ماند؛ لذا انگشت در گوش کردند؛ جامه بر سر کشیدند؛ و هر چه خواستند، سرکشی کردند و خواسته­های نیروهای ملی را سرکوب کردند، تا این‌که واقعیت جامعه آنان را غافلگیر ساخت و گفتند با حضور توده­های انبوه تظاهرکنندگان، به آنان خیانت شده است؛ تظاهرکنندگانی که خواستار برکناری حکومت اخوان بودند.

وی در مقاله خود می‌افزاید: آنان در این گزارش قصد داشتند تا خود را قربانی توطئه جلوه دهند تا شاید مردم با آنان همدردی کنند؛ ولی ناگهان از جایی که گمان نمی­کردند، واقعیتی را دریافتند که آن را فراموش کرده بودند، و آن برآورد اشتباه‌شان از حجم واقعی سیل تظاهرات مردمی بود؛ سیلی که در آن روز، آشکارا حکومتشان را سرنگون ساخت. آن تظاهرات یک تظاهرات معمولی نبود؛ بلکه انقلابی ملی بود که در آن، جمعیت خشمگین ملت، نسبت به حکومت آنان ابراز انزجار کردند و از تمایل شدید خود به سرنگونی این دولت پرده برداشتند. چنین بود که پرده از چهره سیاست زشت خود در برخورد با خواسته­های ملت برداشتند؛ ملتی که به آنان اعتماد و اطمینان کرده بود. اخوانی­ها ادعا می‌کنند: اگر به حجم واقعی خشم ملی که علیه آنان شعله­ور شده بود، پی می­بردند، در برابر اراده ملت تسلیم می­شدند؛ ولی این مسئله را درنیافتند یا آن‌گونه که ادعا می­کنند، به آنان خیانت شده بود؛ لذا خود مجاز دانستند که اراده ملی را به صورت یکپارچه تمسخر کنند؛ زیرا به خیال واهی خود، ملت را ضعیف­تر از آن می­دانستند که بتواند آنان را از قدرت به زیر کشند.

ابوهاشم ادامه داد: من یکی از  کسانی بودم که سخنان جماعتی که خود را منتسب به خدا می‌‌دانست را باور کردند. پیروان این جماعت در توصیف آن سیل جمعیت به عنوان یک انقلاب واقعی، دچار شک و تردید شدند. چگونه سخنشان را باور نکنم؛ حال آن‌که آنان اولیا و محبان الهی هستند که خداوند آنان را برگزید و بر جهانیان ترجیح داد؟ ولی دست اراده خدا نگذاشت که امثال این افراد، آیات خدا را به بهایی ناچیز بفروشند. خداوند کاری کرد که آنان با زبان خود و علیه خود شهادت بدهند که دروغ­ساز، بلکه سردمدار دروغ‌‌گویان‌‌اند؛ تا جایی که از خودم می­پرسیدم: این افراد تاکنون کدام سخن را تکذیب کرده‌اند که احتمال صدق آن می­رود؟ من جز کذب و انحراف چیزی نیافتم. آنان در دروغ بستن به حق، پیوسته در حال ادعای دروغ و افترا بودند. آنان (اخوانی­ها) تلاش کردند تا مدعی شوند سیل جمعیت آن روز توهمی بیش نبوده و تصاویر گرفته شده، تصاویری آرشیوی است که حوادث انقلاب ژانویه را ثبت کره است؛ ولی پس از این‌که تلاش‌‌هایشان ثمر نداد و نتوانستند مردم را قانع کنند، بی‌درنگ به واقعیت جمعیت آن روز اعتراف کردند.

ابوهاشم در سخن خود گریزی به ادعای دخالت ارتش در سرنگونی حکومت اخوانی‌ها زده و می‌گوید: ممکن است یکی از اخوانی­ها با سخنان زیبای خود انسان را فریفته سازد و مدعی شود که ارتش در سرنگونی آنان در ژوئن 2013 نقش مهمی داشته است. در پاسخ باید گفت: ارتش این نقش را در ژانویه 2011 ایفا کرد؛ چرا اولی را انقلاب و دومی را کودتا می­نامید؟! اگر بگوید: ارتش به طرفداری از تجمع­کنندگان در میدان «التحریر» وارد شد، حال آن‌که نسبت به تحصن کنندگان در میدان «رابعه» چنین اقدامی انجام نداد، در پاسخش بایدگفت: ارتش در انقلاب ژانویه نیز به طرفداری از تجمع‌‌‌کنندگان در میدان «التحریر» وارد شد و از طرفداران دولت مبارک که در میدان «مصطفی محمود» تجمع کرده بودند، حمایت نکرد. اگرچه من برای ارتش چه در تظاهرات نخستین و چه در تظاهرات بعدی نقشی قائل نیستم و تنها پس از این‌که از اراده و خواست اکثریت قریب به اتفاق ملت اطمینان یافتند، به طرفداری از این خواسته ملی برخاستند تا از نزاع و جنگ طرف­های درگیر و تجزیه کیان دولت جلوگیری کنند. بنابراین ارتش در هر دو مرحله به عنوانی قدرتی مؤثر و واقعی در جهت منافع ملت عمل کرد، نه منافع خود. اگر اخوانی‌ها بگویند: پس از انقلاب ژانویه، ارتش بر اریکه قدرت تکیه نزد، ولی در انقلاب ژوئیه قدرت را در دست گرفت، می‌گوییم: ارتش تنها از طریق انتخابات و رأی‌‌گیری آزادانه این کار را انجام داد. مثال­های فراوانی از کودتاهایی که صورت گرفت در دست است که انصراف فرماندهان نظامی از اعلام کاندیداتوری باعث نشد تا در آن کشورها عنوان کودتا حذف شود؛ حال آن‌که انقلاب­هایی که در کشورهای دیگر صورت گرفت، باعث شد تا بعضی از فرماندهان نظامی به قدرت برسند؛ بدون این‌که این تصمیم، عنوان انقلاب را از آن حرکت مردمی بردارد. پاسخ دیگر این است که: آنچه او ادعا می­کند، ملاکی برای تمایز میان انقلاب و کودتا نیست. به همین دلیل می­گویم که این افراد یعنی اخوانی­ها و هر کس که با آن ارتباط دارد، تفکرشان سطحی و افق نگاهشان محدود است. حامیان مالی آنان می­خواهند تفکرشان همانند اسفنج باقی بماند؛ اسفنجی که هر چه در آن می­ریزند را به خود جذب می­کند. به‌‌راستی که آنان به داشتن مبانی و مفاهیم مشخص نیاز دارند.

موارد مرتبط
​اعدام ۳۱۰ تروریست توسط دادگاه نظامی پاکستان
مالیات و عوارض ، شریان حیات گروه «الشباب المجاهدین» سومالی
دستگیری مختار بورو نفر دوم گروه «الشباب المجاهدین » در اتیوپی
ارسال نظر