معنا و شروط تکفیر
«تکفیر» مبتنی بر تحقق احکام کفر می باشد؛ لذا باید ابتدا کفر را بشناسیم؛ زیرا حکم در مورد چیزی، فرع بر تصور آن است؛ یعنی ابتدا باید آن چیز را تصور نمود؛ سپس در مورد آن حکم صادر کرد.
تاریخ انتشار : 1397/6/21
منبع : دار الإفتاء ,

معنای لغوی «کفر»

«کفر» متضاد ایمان است و معانی دیگری مانند انکار نعمت نیز دارد که در فرهنگ لغت بدان اشاره شده است. گفته می‌‌شود: «كَفَرَ بالله» ( به خدا کفر ورزید)، يَكْفُر كُفْرًا وكُفُورًا وكُفْرانًا، فهو كَافِر. جمع کافر: کُفار، کَفره، کَفار و کُفُر، و جمع کافرة: کوافر است. (ر.ک: لسان‌‌العرب و معجم‌‌الوسیط، ذیل ماده (ک ف ر).

 «راغب اصفهانی» در «مفردات الفاظ القرآن» (1/435) می گوید:

 «گفته می شود: فلانی کفر ورزید، زمانی که به کفر اعتقاد داشته باشد یا زمانی که نشانه های کفر در او دیده شود، ولی اعتقادی نداشته باشد؛ لذا خداوند در آیه 106 سوره نحل می فرماید: «مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ»؛ کسانی که بعد از ایمان کافر شوند، به‌جز آنها که زیر فشار هستند، در حالی که قلبشان آرام و باایمان است».

 کفر در اصطلاح شرع

در اصطلاح شرع یعنی انکار آنچه لزوما جزء دین حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم) شمرده می شود؛ مانند انکار وجود خالق، نبوت پیامبر، حرام بودن زنا و غیره. (ر.ک: المنثور فی القواعد الفقهیه: 3/84).

 غزالی در «الاقتصاد فی الاعتقاد» (ص156) می گوید:

 «تمام احکام دینی ای که مدعی ادعا می کند، باید بر اساس یکی از اصول دینی، مانند اجماع، نقل یا قیاس بر اصل، بدان رسیده باشد. کافر بودن یک نفر باید بر اساس یک اصل یا قیاس بر آن اصل ثابت گردد. اصل قطعی این است که هر کس که محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم) را تکذیب کند، کافر شمرده می شود».

 همچنین در «فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه» (ص88-89) می گوید:

 «آگاه باشید، شرح آنچه موجب کفر می گردد و نمی گردد، توضیحات مفصلی را می طلبد. باید تمام نقل قول ها، مذاهب، شبهه های مربوط، دلیل و وجه عدم توجه به ظاهر و وجه تأویل و تفسیر آن آورده شود. این مطالب نه در چند جلد کتاب می گنجد و نه من فرصت کافی برای تشریح آن را دارم؛ لذا به یک توصیه و قانون اکتفا می کنم: تا زمانی که مسلمانان ذکر «لا إله إلا الله» و «محمد رسول‌‌الله» را بر زبان جاری می سازند و اقدامی متناقض با آن انجام نمی دهند، تا می توانی از قضاوت درباره آنان بپرهیز. عمل نقیض آن است که: دروغ بستن بر پیامبر را جایز بشمارند؛ چه معذور باشند و چه غیرمعذور؛ چرا که تکفیر خطرناک است، ولی سکوت خطری ندارد.

 اما قانون، عبارت است از این‌که بدانی نظریه ها به دو بخش تقسیم می شوند: بخشی به اصول قواعد مربوط است و بخشی دیگر به فروع آن ... در فروع، تنها در یک مسئله تکفیر وجود دارد و آن عبارت است از این‌که فرد، یک اصل دینی که به تواتر از پیامبر (صلّی الله علیه و آله وسلّم) نقل شده را منکر گردد؛ ولی در سایر موارد گاهی فرد تخطئه می شود؛ همان‌‌طور که در مسائل فقهی دیده می شود و در برخی موارد به بدعت‌‌گذاری متهم می گردد، مانند اشتباه مربوط به امامت و احوال صحابه».

 در «المعیار المعرب» (12/74) تألیف «نشریسی» آمده است:

 «ابیاری» و غیره گفته‌اند: شروط کفر سه چیز است: 1. آنچه صرف اعتقاد بدان کفر شمرده می شود، مانند: انکار خالق، انکار صفات او (منظور صفات ذاتی اوست که بدون آن نمی توان نام خالق را بر او نهاد) و انکار نبوت؛ 2. انجام اموری که تنها از کافر سر می زند؛ 3. انکار آنچه لزوما جزء دین شمرده می شود؛ زیرا به تکذیب شارع مي‌انجامد. این شرط  در کتاب‌هاي «قواعد» شیخ «عزالدین بن عبدالسلام» و «القرافی» و غیره آمده است».

 «امام قرافی» در «انوار البروق فی انواع الفروق» (4/115) می نويسد:

 «اصل کفر، تنها هتک حرمت خاص نسبت به ساحت ربوبی است که یا با جهل نسبت به وجود خالق یا صفات عالی او صورت می گیرد، یا انکار آنچه لزوما جزء دین شمرده می شود».

 انسان مسلمان به سبب گناهی که مرتکب شده، کافر شمرده نمی شود

یکی از اصول اعتقادی مسلمانان اين است که آنان مسلمانی را به سبب ارتکاب گناه کافر نمی خوانند؛ هرچند گناه کبیره (به استثنای شرک به خدا) باشد. خداوند در آیه 48 سوره نساء می فرماید: «إِنَّ اللهَ لَايَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًاّ»؛ خداوند (هرگز) شرک را نمی‌بخشد و پایین‌تر از آن را برای هر کس (بخواهد و شایسته بداند) می‌بخشد، و آن کس که برای خدا شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.

 بنابراین، آنان فردی که مرتکب گناه شده باشد را کافر نمی خوانند؛ بلکه تا زمانی که این کار (گناه) را حلال نشمارد، او را فاسق و ناقص‌‌الایمان توصیف می کنند؛ زیرا اصل کفر در واقع تکذیب عامدانه، شرح صدر، آرامش یافتن قلب و اطمینان خاطر يافتن با این تکذیب می باشد. خداوند می فرماید: «مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»؛ کسانی که بعد از ایمان کافر شوند، (به جز آنها که تحت فشار واقع شده‌اند، در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است) آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیمی در انتظارشان. (نحل/106)

 «انس بن مالک» (رضی‌‌الله عنه) می گوید: پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) می فرمایند: «سه چیز از اصول ایمان شمرده می شود: از کسی که ذکر «لا إله إلا الله» را بر زبان جاری ساخته، چشم‌‌پوشی نمایند؛ او را به سبب ارتکاب گناه کافر نخوانند و به خاطر عملی که از او سر می زند، او را به خروج از اسلام متهم نکنند». ابوداوود این مطلب را در کتاب «سنن» (کتاب جهاد) حدیث شماره (2534) و بیهقی در «السنن الکبری» (2/189) آورده اند.

 «امام نووی» در «شرح صحیح مسلم» (1/150) می نويسد:

 «بدان که رویکرد اهل حق مبتنی بر آن است که مسلمانی را به خاطر گناه کافر نمی خوانند. هواپرستان و بدعت‌‌گذاران مانند: خوارج، رافضی ها، معتزله و غیره را نیز کافر نمی دانند؛ بلکه در اين موارد حکم به کفر و ارتداد می کنند: 1. کسی که مسائل ضروری دین اسلام را انکار می کند؛ مگر این‌که تازه با اسلام آشنا شده باشد، یا در منطقه‌اي دوردست باشد که احکام به او نرسیده، بزرگ شده باشد. البته چنین فردی نیز در صورتی که به کارهای خود ادامه دهد، حکم کفر او صادر می شود؛ 2. کسی که زنا، شراب، قتل و سایر محرمات را حلال بشمارد؛ با اين‌که می داند این موارد قطعا و ضرورتا در اسلام حرام است».

 ابن‌‌تیمیه در «مجموع الفتاوی» (3/282) می نويسد:

 «جایز نیست که مسلمانی را به خاطر گناه یا خطایی که از او سر زده، کافر بخوانیم؛ مانند مسائلی که مسلمانان بر سر آن کشمکش دارند؛ چرا که خداوند می فرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آَمَنَ بِاللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ المَصِيرُ»؛ پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است ]و او به تمام سخنان خود کاملاً مؤمن می‌باشد[ و همه مؤمنان ]نیز[ به خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش ایمان آورده‌اند ]و می‌گویند:[ ما در میان هیچ‌‌یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم ]و به همه ایمان داریم[.  ]مؤمنان[ گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! ]انتظارِ[ آمرزش تو را ]داریم[ و بازگشت ]ما[ به سوی توست. (بقره/285)

 در «صحیح بخاري» آمده است که خداوند متعال این دعا را اجابت نموده و از اشتباه مؤمنان درمی گذرد.

 تعریف تکفیر

 «تکفیر» بر وزن تفعیل، از ریشه «کفر» و مصدر كَفَّر می باشد. گفته می شود: كَفَّر (با تشدید) تکفیراً: به او نسبت كفر داد.

 حکم تکفیر

برای توصیف به کفر، دو حالت قابل تصور است:

 جایی که توصیف به کفر حرام است. این حالت مربوط به زمانی است که شخص تکفیرشده، مسلمان و بر اسلام خود استوار باشد. از طرفی دلیلی بر کفر او وجود نداشته باشد؛ چراکه خداوند در آیه 94 سوره نساء می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»؛ ای اهل ایمان! چون در راه خدا (برای جهاد با کفّار) بیرون روید ]در کار دشمن[ تحقیق و جست‌وجو کنید و به آن کس که اظهار اسلام کند و به شما سر تسلیم فرود آورد، نسبت کفر ندهید. پیامبر (صلّی الله علیه و آله وسلّم) نیز می فرمایند: «هر کس که مانند ما نماز بگزارد، قبله ما را بپذیرد و از گوشتی که ما ذبح کرده‌ايم بخورد، او مسلمان است و تحت ذمه و حمایت خدا و رسولش قرار دارد. پس با خدا در مورد ذمه اش عهدشکنی نکنید». (بخاری این حدیث را در صحیح خود آورده است: «کتاب الصلاة»، حدیث شماره 393)

در حدیث دیگری آمده است: «هر کس که برادر مسلمانش را کافر خطاب کند، آن کلام بر یکی از آن دو قرار می گیرد. یا گفته او درست است، یا سخن به خود گوینده بازمی گردد». (صحيح بخاري، کتاب ادب، حدیث 6172 و صحيح مسلم، کتاب ايمان، حديث 225).

 در جایی که توصیف به کفر واجب است، یعنی زمانی که مفتیان و قضات متخصص، حکم تکفیر را صادر کنند. از سوی دیگر کسی که کافر خوانده شده، شروط گفته شده برای کفر در او نباشد.

تکفیر، مسئله ای فقهی و مختص مفتیان و قضات

تکفیر، امري فقهی است؛ یعنی حکمی دینی می باشد و به موجب آن، عمل فرد مکلف توصیف می شود. امام غزالی(رضی‌‌الله عنه) در «الاقتصاد فی الاعتقاد» (ص155) می نويسد:

 «این مسئله، امري فقهی است. منظورم حکم تکفیر کسی است که سخني گفته یا کاری انجام داده است. این حکم گاهی بنابر دلایل شنیداری صریح برای ما مشخص و معلوم می باشد و گاهی حکم ظنی و مبتنی بر اجتهاد است و دلایل عقلی به هیچ وجه در آن راه ندارد. این مطلب، تنها زمانی برای ما مفهوم می شود که بفهمیم وقتی می گوییم: این فرد کافر است، معنای آن چيست؟ یعنی با این حکم، از جایگاه او در آخرت خبر داده ایم که در آتش جاودانه خواهد ماند. حکم دنیوی او را نیز بیان کرده ایم که به موجب آن، اگر کشته شود، حق قصاص ندارد و نمی تواند با زن مسلمانی ازدواج کند و خون و مال او مصونیت نخواهد داشت و سایر احکام».

 همچنین در «فیصل التفرقه» (ص 79- 78) می نويسد:

 «کفر، مانند بردگی و آزادی، حکمی دینی است؛ چراکه به معنای مباح بودن خون یا جاوادنگي در آتش است. این حکم از متون دینی، آیات قرآن یا قیاس با آیات و روایات استنباط می شود».

 همچنین در (ص 98) آورده است:

 «برخی مردم گمان می کنند تکفیر مبنايي عقلی دارد، نه شرعی. بنابراین جاهل نسبت به خدا، کافر و عالم به خدا، مؤمن شمرده می شود. لذا باید برای این افراد تبیین شود که حکم به مباح بودن خون و جاودانگی در آتش، حکمی شرعی است و پيش از ورود شرع، بی معناست».

 «امام سبکی» در «الفتاوی» (2/586، انتشارات: دارالمعارف) می نویسد:

 «تکفیر، حکمی شرعی است که بر اساس انکار ربوبیت، وحدانیت یا نبوت صادر می گردد. همچنین گاهی شارع (خدا) سخن یا عملی را موجب کفر دانسته است؛ هرچند که انکاری در میان نباشد».

 علامه شهرستانی در «ملل و نحل» (1/200) می نويسد:

 «بنیادگرایان در تکفیر هواپرستان (أهل الأهواء) اختلاف نظر دارند؛ با این‌که یقین دارند بالأخره قول یکی از دو طرف (بنیادگرایان یا مخالفانشان) مطابق با حقیقت است. این اختلاف بدین دلیل است که تکفیر حکمی شرعی است و صحیح دانستن اعتقاد کسی، حکمی عقلی است».

 وجوب احتياط مفتیان و قضات در صدور کفر فرد

علی‌رغم این‌که مسئله صدور حکم تکفیر، مختص مفتیان و قضات است، ولی علما احتیاط در این فتوا را گوشزد کرده‌اند؛ لذا ادله شرع شریف بر وجوب احتیاط در تکفیر فرد مسلمان تأکید دارد. خداوند در آیه 94 سوره نساء می فرماید: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»؛ به آن کس که اظهار اسلام کند و به شما سر تسلیم فرود آورد، نسبت کفر ندهید. خداوند آنان را از شتاب در حکم تکفیر برحذر می دارد و به ثبات قدم در حق کسی امر می کند که نشانه های اسلام در او دیده می شود؛ حال آن‌که در بلاد غیرمسلمین (کفر) زندگی می کند.

 ابوذر(رضی‌‌الله عنه) می گوید: پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) فرمودند: «هر کس که ديگري را کافر یا دشمن خدا بخواند، ولی چنين نباشد، این تهمت، به خودش بازمی گردد». (صحيح مسلم، کتاب ايمان، حدیث 226).

 بر این اساس، تا جایی که می توان از سخن فرد مسلمان برداشت نیکوی داشت، نباید در صدور حکم تکفیر شتاب نمود. همچنین اگر در مورد کفر فرد، شک و تردید وجود داشته باشد، نباید حکم صادر کرد؛ زیرا انسان مسلمان تنها در صورتی کافر شمرده می شود که هر آنچه با آن به اسلام گرویده را انکار کند. از سوی دیگر اسلام ثابت، با شک و تردید از بین نمی‌‌رود. علما همواره بر این امر تأکید ورزیده اند. براي مثال به موارد زیر اشاره می کنیم:

 امام غزالی در «فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه» (ص 90) می نویسد:

 «شایسته نیست گمان شود که تکفیر و عدم تکفیر باید در هر موردی احراز شود؛ بلکه تکفیر حکمی شرعی است که به موجب آن، خون و مال فرد مباح شمرده می شود و به جاودانگی در آتش محکوم می گردد. منبع استنباط این حکم و سایر احکام دینی، یکی است. گاهی یقینی است؛ گاهی در مورد آن ظن قوی و گاهی نیز شک و تردید وجود دارد. شک و تردید به هر صورت که باشد، دست کشیدن از تکفیر در اولویت قرار دارد؛ لذا کسانی که در فرض اخیر اقدام به تکفیر می کنند، جهل و نادانی بر آنان غلبه دارد».

 همچنین در «الاقتصاد فی الاعتقاد» (ص 157) می گوید:

 «انتظار می رود محصل بدین نتیجه برسد که تا جای ممکن باید از صدور حکم تکفیر دوری گزیند؛ چرا که مباح شمردن اموال و خون مسلمانان یعنی کسانی که شهادتین «لا إله إلا الله» و «محمد رسول‌‌‌الله» بر زبان جاری کرده‌اند، اشتباه است. اشتباه در عدم تکفیر هزاران کافر، از اشتباه در ریختن یک قطره از خون انسان مسلمان، آسان تر است. پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم) می فرمایند: «به من فرمان داده شده تا با مردم بجنگم، تا این‌که شهادتین «لا إله إلا الله محمد رسول‌‌الله» را بر زبان جاری کنند؛ نماز را به پای دارند و زکات خود را بپردازند. هرگاه این امور را به جای آورند، خون و مال خود را از من مصون ساخته اند و تنها حق و حساب آنان با خدا و اسلام باقی می ماند». (صحيح بخاري، کتاب ايمان، حديث 25 و صحيح مسلم، کتاب ايمان، حديث 134)

 علامه ابن‌‌عابدین در «ردّ المختار علی الدّرّ المختار» (4/230-229) می نويسد:

 «تا زمانی که می توان برداشت نیکویی از سخن انسان مسلمان داشت، یا در کفر او اختلاف نظر وجود داشته باشد، هرچند این اختلاف بر پایه روایتی ضعیف باشد، نباید حکم کفر آن فرد را صادر کرد».

 در «جامع الفصولین» و «البحر الرائق» (5/134) آمده است:

 «الطحاوی از تعدادی از مشایخ و اساتید خود که از آنها با عنوان «اصحابنا»  تعبیر کرده، نقل می کند: انسان، تنها زمانی از دایره ایمان خارج می گردد که آنچه با آن به دایره ایمان وارد گشته بود را انکار کند. زمانی که در مورد ارتداد، شک و تردید وجود داشته باشد، بر اساس آن حکم صادر نمی شود؛ چراکه اسلام ثابت، با شک از بین نمی رود؛ علاوه بر این‌که اسلام احترام و مصونیت می آورد و شایسته است که فرد عالم وقتی این مسئله به او عرضه می شود، مسلمانان را تکفير نکند».

 در «الفتاوی الصغری» می خوانیم:

 «کفر، مسئله سنگین و بزرگی است و من تا زمانی که یک روایت مبنی بر عدم تکفیر بیابم، مؤمن را کافر نمی خوانم».

 در «الخلاصه» آمده است:

 «زمانی که برای یک مسئله چندین وجه مبنی بر وجوب تکفیر وجود داشته باشد و تنها یک وجه بر عدم تکفیر دلالت کند، در این‌جا مفتی باید با همان یک وجه، عدم تکفیر را مدنظر قرار دهد؛ زیرا باید نسبت به مسلمان حسن ظن داشت». نویسنده «البزازیه» در تکمیل این مطلب می گوید:

 «مگر در صورتی که عمدا به موجبات کفر تصریح نماید که در این صورت، تأویل برای او سودی نخواهد داشت».

 در «التتار خانیه» آمده است:

 «بنا بر احتمالات، حکم کفر صادر نمی گردد؛ زیرا کفر، نهایت عقوبت است و باید نهایت جرم و جنایت به وقوع پیوسته باشد؛ درحالی‌که با احتمال، نهایتی وجود ندارد».

 امام ابن‌‌‌حجر هیتمی در «تحفة المحتاج» (9/88) می نويسد:

«مفتی در تکفیر باید تا جای ممکن احتیاط پیشه کند؛ زیرا خطر و تاوانش سنگین است و در بسیاری موارد، به‌‌ویژه از سوی عوام، عمدی در کار نیست».

 با توجه به آنچه گذشت، حقیقت تکفیر، حکم و شروط آن برای ما روشن شد. بدین نتیجه رسیدیم که قضاوت در این باره جزء وظایف قاضی و مفتی است و کس دیگری نباید در این مورد بر آن دو پیشی بگیرد و گستاخی کند؛ زیرا این نوع رفتار، خطرات سنگینی برای فرد و جامعه در پي دارد.

موارد مرتبط
دارالإفتاء مصر با پشتیبانی «السیسی» و مشارکت مهمانانی از 30 کشور کنگره ای برگزار می نماید
برگزاری کنگره «اصلاح و نو گرایی در فتوا» تلاش جدید دار الإفتاء مصر
موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه
ارسال نظر