داعش، اژدهای چینی را در سراسر جهان بیدار می کند
آیا چین به اندازه سهم خود، در روند مبارزه بین المللی با تروریسم وارد عمل شده است؟ اگر وارد عمل شده باشد، چرا اخیرا نیروی ضدتروریسم برای عملیات خارج از کشور تشکیل داده است؟ این پرسش این روزها در بسیاری از محافل بین المللی مطرح می شود.
تاریخ انتشار : 1397/10/15
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

برخی بر این باورند که چین به سهم خود، مبارزه با تروریسم برای حمایت از حضور محوری در سراسر جهان را آغاز کرده است تا این مسئله را به سود خود پیش ببرد؛ همان گونه که آمریکا نیز از دو دهه گذشته همین کار را کرده است.

در اواخر سپتامبر گذشته «ژانگ شیائوگی» رئیس اطلاعات پلیس چین، وابسته به نیروهای مسلح این کشور در گفت وگو با خبرگزاری چینی «شین هووا» با تأکید بر این که تشکیل نیروهای ویژه، به عامل مهمی برای مدرنیزه کردن همه جانبه ارتش چین تبدیل شده است، خاطرنشان کرد: «محدوده مأموریت نیروهای ویژه، در حوزه عملیات زمینی و دریایی است و این عملیات در داخل چین و خارج از آن صورت خواهد گرفت. لازم است برای جنگ با تروریسم و دفاع از منافع راهبردی کشور در همه جهان آماده باشيم».

تشکیل اين نیرو برای مبارزه با تروریسم، پس از انجام مقدماتی در چین مطرح شد؛ نیرویی که هدف اصلی آن، مبارزه با تروریسمی است که از سال ۲۰۰۱ تاکنون به تهدیدی جدی برای کشورهای جهان تبدیل شده است.

چین در سال ۲۰۱۵ قانون جدیدی برای مبارزه با تروریسم تصویب کرده بود که طبق آن، ارتش مجاز است تا در خارج از مرزهای دریایی این کشور عمليات انجام دهد. البته اين قانون با انتقادهای بین  المللی و دیپلماتیک مواجه شد که نگران بودند چین قصد داشته باشد از طریق تصویب این قوانین، نفوذ خود را فراتر از مرزهای سرزمینی گسترش دهد.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا مسئله محرمانه ای وجود دارد که چین را به سمت تشکیل نیرو و قوانین ویژه مبارزه با تروریسم سوق داده است؟

سند راهبردی قرن و چرخش کامل به سوی آسیا

پاسخ اين پرسش در واقع نیازمند بررسی دقیق و جدا از موضوع بحث است؛ ولی می توان در حد چند سطر به پاسخ اين پرسش پرداخت.

با نگاهی به رخدادهای جهان از ۱۹۹۷ تاکنون معلوم می شود که نومحافظه کاران در آمریکا چشم انداز قرن ۲۱ را ارائه دادند و تصمیم جدی گرفتند تا این قرن به یک قرن آمریکایی ویژه تبدیل شود که معنای این چشم  انداز، نابودی قطعی هر ابرقدرتی است که بخواهد جلوی آمریکا بایستد.

در آن زمان، روسیه درگير تنش  های داخلی بود و حکومت اقلیت در این کشور اوضاع داخلی را متشنج کرده بود. این در حالی بود که هنوز «ولادیمیر پوتین» چهره شناخته شده ای در جهان نبود. از سوی دیگر، اژدهای چینی در حال بیدار شدن بود و همین امر موجب شد تا آمریکا سخنان و هشدار «ناپلئون بناپارت» در مورد بیدار شدن اژدهای زرد را مدّ نظر قرار دهد.

پس از ۱۳سال، در سال ۲۰۱۰ راهبرد جدید آمریکا مشهور به «چرخش به سوی آسیا» به طور کامل ارائه شد؛ آسیایی که چین بدون شک در مرکز آن قرار گرفته بود. «هيلاری كلينتون» در شماره نوامبر ۲۰۱۰ مجله مشهور آمریکایی «فارین پالیسی» مقاله ای با عنوان «آمریکا و دوره اقیانوس آرام» نوشت که از آن فهمیده می شود، رویارویی با چین بدون شک به یک مسئله اساسی و محوری تبدیل شده است؛ ازاین رو از بین بردن الگوی چینی به هر قیمتی باید صورت گیرد. وی کوشید با فصاحتش، اهداف و مبنای سخنانش را مخفی نگاه دارد؛ اما در این کار موفق نبود.

کلینتون در اين یادداشت نوشته بود: «یکی از مأموریت  های برجسته آمریکا که در دهه آینده باید انجام دهد، این است که برای تحقق اهدافش لازم است در آسیا تلاش  های دیپلماسی، اقتصادی و راهبردی بسیار بیشتری کند».

کارشناسان محافل سیاسی آمریکا بر این باورند که هدف اصلی از برجسته کردن القاعده و داعش به صورتی که کشورهای جهان اخیرا مشاهده کردند، از بین بردن الگوی چینی و ممانعت از مطرح شدن دوباره روسیه است. آنها برای تحقق این هدف، برنامه صدور تروریسم به این دو کشور را در پیش گرفتند؛ به این صورت که پس از استیلای تروریست ها بر خاورمیانه، از طریق برخی اعضای گروه های تندرو، تروریسم را به داخل روسیه و چین گسترش دهند تا تجزیه و ویرانی این دو کشور از داخل آغاز شود.

اویغورها و رابطه آنان با چین

«اویغور» ملیتی ترک  زبان و مسلمان در آسیای میانه است و بیشتر جمعیت آن ساکن استان «سین کیانگ» در غرب چین هستند که تا پیش از الحاق این منطقه به چین، به آن «ترکستان شرقی» گفته می شد. جمعیت اویغورها حدود ۱۰ میلیون نفر برآورد می شود که که ۹۹ درصد آنها داخل استان سین کیانگ زندگی می کنند و تنها یک درصد از آنها در مناطق مختلف جهان به سر می برند. برای این که روابط آشفته چین با اویغورها را درست متوجه شویم، به یک دوره تاریخی بسیار قدیمی می پردازیم؛ چرا که روابط چین و اویغورها از گذشته های دور هیچگاه تدوام نداشته است. اویغورها طی این مدت طولانی حکومت ترکستان شرقی را تشکیل داده بودند و به مدت ۱۰ قرن حکومت کردند تا این که در دو جنگ چین با اویغورها در سال  های ۱۷۰۹ و ۱۸۷۶حکومت آنها فروپاشید و سرانجام اقلیم اویغور در سال ۱۹۵۰ به خاک چین کمونیست منضم شد.

تردید چین نسبت به اویغورها در پی حملات ۱۱ سپتامبر بیشتر شد و تعقیب و گریزهایی علیه آنها از سوی دولت مرکزی صورت گرفت. سرویس اطلاعات چین دریافت که گروهی بنیادگرا در این استان شکل گرفته است. این امر در پی اعلام جدایی اویغورها از خاک چین در سال ۲۰۰۴ موجب شد تا درگیری مسلحانه شدیدی میان نیروهای دولت چین با اویغورها صورت گیرد و بدین ترتیب گروهک  های بنیادگرا فرصتی طلایی یافتند تا از این اوضاع خشونت  بار استفاده کنند و چندین هزار جوان اویغور را جذب داعش کنند که ترکیه نقش مهمی برای عبور آنها به سوریه ایفا کرد.

داعشی  های اُیغور در سوریه

برخی بر این باورند که حدود سه هزار جوان اویغور به داعش پیوسته اند؛ ولی برخی تعداد آنها را بیش از پنج هزار جنگجو می دانند که به تدریج طی 5 سال از طریق اردوگاه  های آموزش نظامی ترکیه به سوریه فرستاده شده اند. بخش عمده آنها اکنون در کنار داعش می جنگند و یک ارتش جهادی به عنوان نسخه دیگری از داعش تشکیل داده  و تهدید کرده اند که کانون اصلی داعش را به قلب آسیای میانه منتقل خواهند کرد.

در گزارشی که مرکز پژوهش  های سیاسی وزارت خارجه اسرائیل منتشر کرده است، به ابعاد مختلف چالشی که اکنون چین با آن روبه روست، پرداخته شده است؛ چراکه این کشور تلاش  بسیاری برای جلوگیری از خروج اویغورها از مرزهای چین صورت داده است. ولی با وجود بسته شدن مسیر نزدیک تر که از پاکستان عبور می کند، ده  ها هزار اویغور از مرزهای جنوبی گریخته اند و مسیری طولانی و سخت را طی کردند تا بتوانند به ترکیه برسند. اکنون این پرسش مطرح است که بودجه این عملیات لجستیک چگونه تأمین می شود؟ پاسخ این است که اُیغورها املاک و دارایی  های خود را در وطن اصلی شان می فروشند؛ درحالی که ترکیه به خاطر ترک نژاد بودنشان به هر اویغور که قصد سفر به این کشور داشته باشد، کمک می کند و همین امر موجب شده تا تنش بزرگی میان ترکیه و چین ایجاد شود. در سایه همین آشفتگی روابط میان این دو کشور، از پیام  های صوتی و ویدیویی منسوب به حزب ترکستان رونمایی شد؛ حزبی که با عنوان سازمان اویغوری مستقلی به صورت ویژه در بیرون از مرزهای چین فعالیت می کند. پیام  های منتشر شده به پیکارجویان وابسته به این سازمان در سوریه فراخوان جهاد می دهد که تأثیر مثبتی (البته اگر این تعبیر درست باشد) در شعله  ور کردن تروریسم داعش از طریق جذب جوانان اویغور داشته است. واقعا نگاه داعش نسبت به چین چگونه است؟!

داعش و خون ریزی

کسی انتظار ندارد که پاسخ پرسش فوق یعنی «دیدگاه داعش به چین» خارج از روال کلاسیک باشد؛ چراکه جنگجویان اویغور شاخه داعش در غرب عراق، در ویدئویی با عنوان «اولئک هم الصادقون» چین را به صورتی بی  سابقه تهدید کردند. در این ویدئو یک اویغور چاقو به دست، مردی را به اتهام جاسوسی جلوی چشم یک کودک سر می برد؛ سپس می گوید: ای چینی  هایی که نمی فهمید ما سربازان خلافت هستیم، به زودی با زبان سلاح سراغتان می آییم و به خون خواهی از مسلمانان، حمام خون در چین به راه می اندازیم!

دولت چین هم پی برده است خاورمیانه ای که به زمینی حاصلخیز برای تروریسم تبدیل شده، در آینده ای نه چندان دور به فاجعه  ای برای چین تبدیل خواهد شد و این موضوع اتفاقی نیست؛ زیرا در جهان کنونی هیچ چیز بدون دلیل پیش نمی  آید. انگلیسی  ها به صورت ویژه به تحرکات اویغورها در خاورمیانه پی بردند و روزنامه انگلیسی «دیلی مِیل» ویدئویی 30دقیقه ای در وب سایتش منتشر کرد که زندگی تروریست های چینی در منطقه، از جمله کودکانی که در حال تمرین فنون جنگی دفاعی و آموزش استفاده از سلاح بودند را نشان می داد.

مشخص بود که چین به اوج مشکل پی برده است. به همین دلیل مانند روسیه در عرصه عملیات نظامی فرامرزی وارد شد و همین امر، معنای سخن گفتن از تشکیل یک نیروی چینی فرامرزی برای مبارزه با تروریسم است.

جنگ ضدتروریسم چین

با نگاهی ژرف به تصمیم اخیر چین روشن می شود که زوایایی در این تصمیم گیری وجود دارد که بسیاری از کشورهای منطقه به آن پی نبرده اند. علاوه بر این، تشکیل نیروی بین  المللی مبارزه با تروریسم چین موجب شد تا این پرسش به ذهن بیاید که آیا این نیرو صرفا برای مقابله با اویغورها در سوریه تشکیل شده یا اهدافی فراتر از این آن نیز وجود دارد.

ناظران محافل سیاسی به این قطعیت رسیده اند که چین از 2015 تاکنون با هدف حمایت از نظام سوریه هیئت  های نظامی و غیرنظامی به دمشق اعزام می کند. وزارت دفاع چین هم اعلام کرده است که این کشور به افزایش ظرفیت  های انسانی در سوریه کمک خواهد کرد؛ همان طور که کمک  های بشردوستانه به این کشور ارسال می کند.

در آگوست سال گذشته «چی چیانجین» سفیر چین در سوریه در گفت وگو با روزنامه «الوطن» وابسته به نظام دمشق تصریح کرد: «می دانیم که مبارزه با تروریسم در سوریه و جنگ با تروریست  ها در این کشور نه  تنها به سود ملت سوریه است، بلکه به سود ملت چین و همه ملت  های جهان است ... همکاری خوبی میان ارتش ما و ارتش سوریه درباره مبارزه با تروریست  های بین  المللی، از جمله تروریست  هایی که از چین به سوریه آمده  اند، صورت گرفته است و این همکاری همچنان میان دو ارتش و طرف  های ذی ربط ادامه خواهد داشت».

به نظر می رسد وجود چندهزار اویغور در استان «اَدلب» موجب شد تا چین اقدامات نظامی سریع تری در خارج از مرزهایش صورت دهد؛ به  ویژه که جنگجویان اویغور از لحاظ سیاسی آن قدر زیرک هستند که توانسته اند خط مقدم جبهه  های دفاع از شهرهای راهبردی استان ادلب از جمله «جسرالشغور» و مناطق اطراف آن را به دست گیرند؛ تا جایی که به اویغورها لقب سلاح محرمانه معارضان سوریه نیز داده شده است؛ آن هم پس از آن که درسی فراموش  نشدنی به نظام سوریه دادند و اینک مقادیر زیادی سلاح پیشرفته مانند موشک  های ضدتانک در اختیار دارند که در مناطق راهبردی مثل «الجب الاحمر» مرتفع ترین ارتفاعات کُردها به غنیمت گرفته اند.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که جنگ چین در سوریه عملا آغاز شده و نیاز نیروی جدید چین به حضور در برخی مواضع و جبهه  ها دیده می شود؛ زیرا گزارش  های اطلاعاتی به این موضوع اشاره دارد که تهدید اصلی علیه چین، بازگشت اویغورها به وطنشان نیست؛ بلکه اقدام آنها علیه اهداف چین در خارج از این کشور و دیگر نقاط جهان است.

موارد مرتبط
روایت زن تاجیک که از چنگال داعش به تاجیکستان بازگشت
لغو تابعیت، مهم ترین راه‌کار کشورهای اروپایی در برابر شهروندان داعشی خود
برنامه ریزی «داعش» برای عملیات مهلک تروریستی در اروپا و منطقه غرب آسیا
ارسال نظر