بررسی نقش جنبش اخوان‌المسلمین در بحران سوریه
از زمان آغاز بحران سوریه در سال 2011 تاکنون گروه‌های معارض مختلفی در این کشور در برابر حکومت مرکزی سوریه صف‌آرایی‌کرده‌اند؛ یکی از این گروه‌ها که از دیرینه تاریخ هم با حکومت علوی سوریه اختلاف‌هایی‌داشته، جنبش اخوان‌المسلمین این کشور است. وجود اختلاف‌های دیرینه میان جنبش سنی سلفی اخوان با دولت علوی اسد که اغلب هم برای تصاحب قدرت و حکومت بوده، بروز سه بحران اساسی در این کشور را باعث شده‌است؛ این بحران‌ها که عبارت‌بودند از: بحران هویت، مشروعیت و مشارکت، سبب عمیق‌ترشدن اختلاف‌ها و درگیری‌ها میان جنبش اخوان و دولت مرکزی سوریه شدند و دراین‌میان با توجه به قدرت برتر حکومت علوی اسد، بارها این جنبش ازسوی دولت مرکزی سرکوب و تعداد زیادی از اعضا آن کشته، زندانی یا تبعید‌شده‌اند لذا جنبش اخوان سوریه و طرف‌دارانش که همواره ازسوی سازمان جهانی اخوان و کشورهای عرب منطقه نیز حمایت و تحریک‌می‌شدند، کینه و نفرتی عمیق از دولت علوی اسد در دل داشته، همواره درصدد بودند که این دولت را در سوریه سرنگون‌کنند؛ درنتیجه با آغاز بحران سوریه در سال 2011، این جنبش نیز فرصت را مناسب‌یافته، ضمن بازیابی مجدد خود، با تأکید بر مقوله مذهب به تحریک اهل سنت به‌خصوص سنی‌های فعال در جریان سلفی اقدام‌کرده، درخلال همکاری با گروه‌های تکفیری، به مبارزه همه‌جانبه با حکومت بشار اسد دست‌زد و دراین‌راستا توانست نقشی مهم در آغاز و گسترش بحران ایفاکند. روش مورد استفاده در این پژوهش نیز با توجه به ماهیت نظری آن، کیفی مبتنی‌بر رویکرد توصیفی تحلیلی بوده که در آن از روش (تکنیک) مطالعه موردی استفاده‌شده‌است؛ همچنین اطلاعات لازم برای این تحقیق از طریق منابع کتابخانه‌ای، اینترنتی و ... جمع‌آوری و استفاده‌شده‌است
تاریخ انتشار : 1397/11/23
منبع : دو فصلنامه علمی - پژوهشی جامعه شناسی سیاسی جهان اسلام ,

اصل مقاله

سوریه کنونی، درگذشته بخشی عمده از سرزمین بزرگ شام بوده‌است؛ سرزمینی که کشورهای سوریه، لبنان، فلسطین و اردن را دربرمی‌گرفت؛ این منطقه، سابقه‌ای بس دراز در طول تاریخ دارد تاجایی‌که مورخان، قدمت آن را در حدود پنج‌هزار سال می‌دانند. درطول تاریخ، اقوامی مختلف ازقبیل سامی، آموری، آرامی، مصری، آشوری، بابلی، یونانی، رومی و ایرانی بر این منطقه حکومت‌کرده‌اند اما با تصرف شام در سال سیزده هجری به‌وسیله سپاه اسلام، فرهنگ این دین جدید بر تمدن‌های چندین سده اقوام یادشده غلبه‌یافت؛ در سده‌های بعدی (قرن هفتم و هشتم هجری)، ترکان عثمانی توانستند پس از جنگ‌های طولانی، بر این منطقه و سرزمین‌های اطراف آن، مسلط شده، اداره امور منطقه را به‌دست‌بگیرند تااینکه در سال 1916 و در جریان جنگ جهانی اول، امپراتوری عثمانی فروپاشید و فرانسویان بر این منطقه، مسلط شدند؛ نام کنونی سوریه را نیز فرانسویان پس از مستعمره‌کردن این سرزمین از روی تاریخ کهن این بخش از جهان  بر این کشور نهادند (قادری،1387: 24).

هم‌زمان با تسلط فرانسویان در دهه‌های 1920 و1930 بر کشور سوریه، حسن البناء، جریانی به نام جنبش اخوان‌المسلمین را ابتدا در سال 1928 در کشور مصر ایجادکرده، پس از مدتی و در سال 1935 آن را با شعارهایی نظیر مبارزه با سلطه استعمار فرانسه و سروسامان‌دادن به اوضاع سوریه به این کشور واردکرد؛ .این سازمان از همان ابتدا به تشکیل حکومت برمبنای اسلام و تلاش جهادی برای رسیدن به این مقصود می‌اندیشید و دراین‌راستا رقابتی گسترده با سایر گروه‌های سیاسی فعال در سوریه ازجمله حزب بعث داشت (محمدابراهیم،1383: 41).

جنبش اخوان سوریه که برمبنای افکار سنی سلفی تشکیل‌شده‌بود، توانست خیلی زود در این کشور که بیش از 70 درصد جمعیت آن، اهل سنت بودند، طرف‌دارانی بسیار به‌دست‌آورد به‌طوری‌‌که طرف‌داران این جنبش در سوریه در دوران مختلف، حدود 20 درصد مردم این کشور تخمین‌زده‌می‌شوند (رویوران، 1391: 3).

این جنبش در دهه‎های 1940و1950 توانست نقشی بسیار فعال در سیاست داخلی این کشور ایفاکند و با دوحزب کمونیست و بعث بر سر تصاحب قدرت و سایر مسائل سیاسی - اجتماعی به‌خصوص دراختیارگرفتن کرسی‌های پارلمان رقابت‌کند. جنبش اخوان درپی شکست اعراب از اسرائیل در سال 1948 و با توجه به تبلیغ‌های گسترده و ضداستعماری که انجام‌می‌داد، ناگهان از جایگاهی بالا در سوریه به‌ویژه در میان طبقات روستایی و متوسط شهری بهره‌مند شد (رمضانی بوش، 1395: 8) و طرف‌دارانی بسیار پیداکرد و به‌واسطه همین طرف‌داران و نفوذی که در جامعه سوریه به‌دست‌آورده‌بود، توانست بر مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی، تأثیرگذار باشد و خود را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی در عرصه داخلی این کشور مطرح‌کند. (نبوی و نجات،1393: 150)؛ همچنین اخوان سوریه، پس از کودتای سال 1963حزب بعث در این کشور، نقشی مهم در گسترش‌دادن جنبش مقاومت در برابر رژیم حاکم ایفاکرد تاجایی‌که حتی برخی گروه‌های غیراسلامی مخالف دولت نیز با اخوان همکاری‌داشتند که ازجمله این گروه‌ها می‌توان به کمونیست‌ها، گروه‌های چپ‌گرا و افراطی بریگاد سرخ، انجمن تجار، وکلا و... اشاره‌کرد؛ به دلیل همین موضوع‌ها و نفوذ بالای جنبش در میان مردم، دولت مرکزی این کشور از وجود این جریان، خطر احساس‌کرده، به سرکوب جنبش و زندانی‌کردن تعدادی از رهبران آن در دوره‌های مختلف اقدام‌می‌کند (میرعلی، 1391: 239 و240).

اما با وجود همه سرکوب‌ها و محدودیت‌هایی که دولت مرکزی سوریه برای جنبش اخوان ایجادمی‌کرد، باز هم این جنبش به فعالیت‌های گسترده خود در کشور سوریه ادامه‌داد تاجایی‌که در دهه‌های 1970 و1980 توانسته‌بود، ساخت‌های اجتماعی منسجمی را ضد حکومت حافظ اسد در سوریه ایجادکند و وقوع حوادثی ازقبیل اشغال افغانستان توسط شوروی، جنگ خلیج فارس، کشتار مسلمانان بوسنی‌ و هرزگوین و.... نیز بسیار در قدرت‌گرفتن این جریان سلفی در سوریه تأثیر‌داشت لذا این افزایش قدرت به افزایش درگیری‌ها میان جنبش سلفی اخوان و دولت علوی سوریه منجرشد که اوج این درگیری‌ها ماجرای شورش شهر حماه در سال 1982 بود  Briynjar, 1998:154)).

 هم‌اکنون نیز بیش از پنج سال است که کشور سوریه، با بحران و جنگ، درگیر است و از ابتدای آغاز بحران در این کشور، جنبش اخوان سوریه به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین و باسابقه‌ترین گروه‌های مخالف، به مبارزه همه‌جانبه با دولت مرکزی این کشور دست‌زده‌است.

درمجموع، هدف تحقیق حاضر، این است که با بهره‌گیری از نظریه‌های مطرح‌شده درزمینه جنبش‌های اسلامی به‌خصوص نظریه هرایر دکمچیان و تطبیق این نظریه با شرایط موجود در کشور سوریه و همچنین درنظرگرفتن سوابق مبارزاتی جنبش اخوان سوریه با دولت مرکزی این کشور در چند دهه گذشته به این پرسش پاسخ‌دهد که «نقش جنبش اخوان سوریه در بحران اخیر این کشور چه ‌بوده‌است؟ و آیا این جنبش توانسته در بحران اخیر سوریه و آغاز و گسترش جنگ داخلی نقش‌آفرینی‌کند و از توان خود برای بسیج طرف‌دارانش به‌خصوص سنی‌های فعال در جریان سلفی که اختلاف‌های ریشه‌ای با دولت علوی اسد نیز دارند، استفاه‌کند یا خیر؟» و فرض مقاله نیز این است که به‌نظرمی‌رسد جنبش اخوان سوریه با توجه به نفوذی زیاد که در این کشور داشت، توانست با استفاده ابزاری از عامل مذهب، ضمن زیرپرسش‌بردن مشروعیت دولت علوی در این کشور و مخالفت با نحوه اداره جامعه و فضای بسته سیاسی، نقشی مهم در تحریک و ساماندهی گروه‌های سنی به‌خصوص سنی‌های فعال در جریان سلفی  ضد دولت مرکزی این کشور و دامن‌زدن به بحران ایفا‌کند.

الف- پیشینه تحقیق

درخصوص نقش جنبش اخوان سوریه در تحولات اخیر این کشور، مقالات و تحلیل‌هایی مختلف ازسوی نویسندگان و صاحب‌نظران، مطرح و نوشته‌شده‌است به‌طوری‌‌که دراین‌راستا به موارد زیر می‌توان‌اشاره‌کرد:

مقاله‌ای با عنوان «بررسی نقش اخوان‌المسلمین در تحولات سوریه 1945 تا 2015» که خانم‌ها سیده لیلا تقوی وسعیده وحیدفر نوشته‌اند اما با بررسی این مقاله درمی‌یابیم که نویسندگان این اثر، فقط، نوعی تاریخ‌نگاری از وضعیت جنبش اخوان‌المسلمین در سوریه و رهبران آن و همچنین دیدگاه‌های این جنبش و ساختار و تشکیلات آن ارائه‌کرده‌اند و هیچ‌‌‌‌گونه تحلیلی خاص درخصوص نقش این جنبش در بحران سوریه انجام‌نشده‌است.

در مقاله‌ای دیگر که حسن کبریایی با عنوان «جهت‌دهی‌های جریان اخوان سوریه به بحران این کشور» نوشته، بیان‌شده که جنبش اخوان از طریق مقابله مسلحانه با دولت مرکزی این کشور، نقشی مهم در آغاز بحران ایفاکرده به‌طوری‌‌که شاخه‌هایی از اخوان‌المسلمین سوریه که از جریا‌ن‌های وهابی اردن، متأثر بودند، گروه‌هایی مسلح را شکل‌دادند که همسو با جریان‌های تکفیری، درگیری‌هایی مسلحانه را از شهرهای مجاور مرزهای اردن آغازکردند و این درگیری‌ها را به سایر شهرهای سوریه مانند حمص، حلب و ...... انتقال‌دادند.

همچنین، آقای حسین رویوران در مقاله‌ای با عنوان «نقش اخوان‌المسلمین در تحولات اخیر سوریه» به تقابل جریان اخوان با دولت مرکزی این کشور از زمان روی‌کارآمدن دولت علوی خاندان اسد در سال 1970 اشاره‌داشته، بیان‌می‌کند که طریق مسالمت‌آمیز فعالیت‌های جنبش اخوان در سوریه از این زمان به طریق خشونت‌آمیز تغییریافت و این تقابل از آن زمان تاکنون در مقاطع مختلف تاریخی ادامه‌داشته‌است لذا با آغاز تحولات اخیر سوریه، «جریان اخوان و سلفی‌های تکفیری»، نه‌تنها همکاری‌هایی گسترده را با هم انجام‌دادند بلکه در حمله به اقلیت‌ها و کشتار تعدادی از آنها و انهدام برخی کلیساها و مساجد نیز همکاری نزدیکی داشتند و این رفتارها، گروه اخوان را از یک گروه کلان‌نگر ملی به یک گروه خردنگر مذهبی تنزل‌داده‌است.

ب- چارچوب نظری تحقیق

1-   نظریه جنبش‌های اسلامی

 در سده اخیر، جنبش‌هایی بسیار در سراسر جهان اسلام به‌وجودآمده‌اند که این جنبش‌ها در خاستگاه، ماهیت، عملکرد و نتایج خود به‌طورکامل با یکدیگر متفاوت بوده‌اند و به همین دلیل، صاحب‌نظران مسائل جهان اسلام، مفاهیمی متعدد را برای فهم جنبش‌های اسلام‌گرا به‌کاربرده‌اند؛ مفاهیمی مانند بنیادگرایی اسلامی، اسلام‌گرایی رادیکال، اسلام سیاسی، بیداری اسلامی و ... اما بسیاری از این مفاهیم نتوانسته‌اند درکی درست نسبت‌به جنبش‌های اسلام‌گرا ایجادکنند و در بسیاری از مواقع به‌جای راهنمایی در فهم جنبش‌های اسلامی، محققان را به اشتباه دچارکرده‌اند؛ برای نمونه، مفهوم بنیادگرایی به جنبش‌های دینی پروتستان‌های آمریکا متعلق بوده‌است و به‌کاربردن این مفهوم درباره جنبش‌های اسلامی که دارای اهداف و ریشه‌های متفاوت با پروتستان‌های آمریکا هستند، به‌طورکامل، اشتباه است.

اگر بخواهیم مفهوم بنیادگرایی را به گروه‌های اسلام‌گرا نسبت‌دهیم، تمامی گروه‌های موجود در جهان اسلام از صدر اسلام، همگی بنیادگرایند زیرا خواهان بازگشت به اصول اولیه قرآن و سنت هستند؛ به‌عبارت‌دیگر، هیچ‌گروه غیربنیادگرا در طول تاریخ جهان اسلام وجودندارد؛ درباره مفهوم اسلام سیاسی نیز همین مشکل وجوددارد و به‌تعبیری روشن‌تر، اسلام، تفکیکی میان  دین و سیاست قرارنداده‌بود که امروزه عده‌ای بخواهند اسلام را سیاسی‌کنند. برای فهم جنبش‌های اسلامی که در دوره‌های اخیر، قدرتی بیشتر پیداکرده‌اند ابتدا می‌بایست نظریاتی که درباره خاستگاه و ریشه شکل‌گیری جنبش‌های اسلام‌گرا مطرح شده، بررسی‌شوند تا از این طریق، راهی به‌سوی فهم ماهیت فکری اسلام‌گرایان، گشوده شود (صالحی و رضایی، 1388: 2).

 درخصوص خاستگاه و منشأ شکل‌گیری جنبش‌های اسلام‌گرایی، دو دیدگاه متفاوت وجوددارند؛ یکی، دیدگاه ذات‌محور و دیگری، دیدگاه واکنش‌محور. دیدگاه‌هایی که از منظر ذات‌محورانه به پدیده اسلام‌گرایی می‌پردازند، اسلام‌گرایی موجود در جهان اسلام را ناشی از ارزش‌ها، اصول و ذات خود اسلام می‌دانند؛ در شاخه دوم، یعنی واکنش‌محور، بسیاری از اندیشمندان به‌خصوص اندیشمندان غربی، جنبش‌های اسلام‌گرا را واکنشی نسبت‌به مسائل محیطی خود می‌دانند که درادامه، این دو دیدگاه به‌صورت جامع‌تر بررسی‌می‌شوند.

1-1 دیدگاه اول: دیدگاه ذات‌محور

برخی از شرق‌شناسان و اندیشمندان مسلمان، به‌جای پیداکردن ریشه‌های اسلام‌گرایی در عوامل خارجی و بحران‌های جهان اسلام، اسلام‌گرایی را پیامد ویژگی‌های ذاتی و بنیادین اسلام و تطبیق‌ناپذیری آن با مفاهیم بنیادین مدرنیته، همانند سکولاریسم، فردگرایی، جدایی دین از سیاست و... قلمدادمی‌کنند؛ به اعتقاد این افراد، جنبش‌های بنیادگرایی و اسلام‌گرایی، بیش از آنکه واکنشی و منفعل باشند، پدیده‌ای فعال هستند که از متن دین و اصول و ارزش‌های آن نشأت‌می‌گیرد.

برای نمونه، ابوالاعلی مودودی، متفکر پاکستانی و مؤسس حزب جماعت اسلامی، معتقد است که  اسلام‌گرایی، امروز بر ارزش‌ها و اصول ذاتی دین اسلام در جهت حکمیت قانون الهی، مبتنی  است؛ از نظر وی، محور شرارت‌ها در جهان، ناشی از تسلط انسان بر انسان است. انسان‌ها برای تسلط بر دیگران، یا همانند حاکمان مصر، ادعای خدایی کرده‌اند یا اینکه بتی را خدا فرض‌کرده، خود را واسطه میان خلق وخدا قرارداده‌اند و از این طریق بر مردم ،مسلط شده‌اند. از نظر مودودی، بشر امروز برای نجات خود از تمامی این اربابان می‌بایست به شناسایی خداوند واقعی بپردازد و برای اینکه انسان تنها یک خدا را بپرستد، می‌بایست قانونی را که از جانب خداوند آمده‌است، بپذیرد و هیچ‌کس و هیچ‌طبقه و گروهی در اسلام حق‌ندارد از جانب خود دستوری صادرکند (عراقچی، 1378: 73 تا 106).

سید قطب نیز، اسلام‌گرایی را به معنای بازگشتن به اصل و ذات دین، یعنی حاکمیت الله به‌جای حاکمیت طاغوت در تمام امور سیاسی و اجتماعی می‌داند؛ از دید او، حاکمیت اسلامی براساس لااله‌الاالله است و هیچ‌حاکمیتی غیراز الله وجودندارد و معنای عبودیت، رهایی بشر از طاغوت است (سید قطب، 1378: 74).

برخلاف متفکران اسلامی، صاحب‌نظران غربی، اغلب با نگرش منفی، اسلام‌گرایی را جزء ذاتی و جدایی‌ناپذیر اسلام معرفی‌می‌کنند؛ برای نمونه، بات یه آور، تاریخدان انگلیسی، اسلام‌گرایی را به معنای بازگشت به اصل و ذات دین که همان خشونت، شمشیر، جهاد و شهادت است، معرفی‌می‌کند؛ وی در مقاله‌ای با عنوان «اروپا بدون جنگ تسلیم اسلام شده‌است»، به‌شدت، گفتگوهای عربی اروپایی و سیاست مماشات در برابر مسلمانان را نکوهش‌‌می‌کند؛ وی با به‌کاربردن مفاهیمی مانند «اهل ذمه» و «جهاد» بر این اعتقاد است که با مسلمانان نمی‌توان گفتگوکرد چراکه مسلمانان از طریق جهاد اسلامی، سرزمین‌هایی بسیار را از هند تا پرتغال، تصرف و مردمان آنها را به پذیرش اسلام مجبورکرده‌اند و کسانی‌که نمی‌پذیرفتند، اهل ذمه محسوب‌می‌شدند و می‌بایستی سلاح‌های خود را تحویل‌می‌دادند؛ او این‌گونه بیان‌می‌کند که مسلمانان ادعادارند، دین اسلام، آخرین دین الهی است و همه مردم جهان باید به این دین بپیوندند و هیچ‌‌‌‌راهی جز این نیست و اگر چنین نشود با شمشیر، مردم را به دین اسلام درمی‌آورند (نقیب‌زاده، 1384: 21 و22).

1-2 دیدگاه دوم: دیدگاه واکنش‌محور

تعداد زیادی از نویسندگان غربی و مسلمان بر این ادعا پافشاری‌می‌کنند که اسلام‌گرایی، حرکت و اقدامی واکنشی نسبت‌به تغییرهای بیرونی و فشارهای محیطی است؛ این افراد، موج بازخیزی اسلام را از ویژگی‌های ذاتی اسلام نمی‌دانند بلکه آن را ترکیبی از بحران‌های داخلی جهان اسلام و مواجهه مسلمانان با تمدن غربی قلمدادمی‌کنند به‌گونه‌ای‌که بسیاری از افرادی که درزمینه بنیادگرایی اسلامی نظریه‌پردازی‌کرده‌اند، اعتقاددارند که بروز جنبش‌های اسلام‌گرایانه و بنیادگرایانه در جهان اسلام به‌طورمعمول در واکنش به شرایط محیطی است که در درون این جوامع وجوددارد؛ ازجمله این نظریه‌پردازان، افرادی مانند «ریچارد هرایر دکمچیان (تأکید بر بحران‌های هویت، مشروعیت، مشارکت و...)، رضوان سید (تأکید بر بحران هویت)، جف هینس (تأکید بر بحران نوسازی)، بابی سعید (تأکید بر بحران هژمونی)، ژاک آگوستین برک (تأکید بر بحران سرخوردگی) و خورشید احمد (تأکید بر بحران استعمار)» را می‌توان‌برشمرد (صالحی و رضایی، 1388: 8).

لذا با توجه به بررسی اجمالی دیدگاه‌های نظریه‌پردازان بالا به‌نظرمی‌رسد که نظریه هرایر دکمچیان، بیشترین تطابق را هم با بحران سوریه و هم با فعالیت‌های جنبش اخوان‌المسلمین در این کشور دارد که برای پی‌بردن به این موضوع در زیر به بررسی این نظریه می‌پردازیم:

2-   بررسی نظریه هرایر دکمچیان درباره جنبش‌های اسلامی

دکمچیان، جنبش‌های اسلامی معاصر را پدیده‌ای نوین نمی‌داند و معتقد است که دنیای غرب به دلیل عدم آشنایی با تحول تاریخی جوامع اسلامی قادر نیست، این پدیده را به‌طورصحیح درک‌کند؛ به‌نظر او، جنبش‌های اسلامی، پدیده‌هایی جدید محسوب‌نمی‌شوند، بلکه جلوه‌های معاصر جریانی تاریخی هستند که در طول دوران پس از ظهور اسلام در بخش‌های گوناگون جهان اسلام نمودیافته‌اند؛ به‌عبارت‌دیگر، جنبش‌های فکری – سیاسی اسلامی، پدیده‌ای دوره‌ای هستند که در دوران‌های خاص ظهورکرده و تحول‌یافته‌اند. وی با استفاده از دو مفهوم سقوط و رستاخیز، چنین بیان‌می‌کند که جنبش‌های رستاخیزی در تاریخ اسلام، درواقع بازخوردها (عکس‌العمل‌ها) و پاسخ‌های مسلمانان به دوران‌های سقوط و انحطاط بوده‌است؛ یعنی در طول تاریخ جوامع مسلمان، در برابر هر سقوط و انحطاط، یک جنبش فکری یا سیاسی رستاخیزی به‌وقوع‌پیوسته‌است که هدف آن، احیای مجدد دین اسلام بوده‌است.

 اعتقاد مسلمانان (به‌ویژه اهل سنت) به حدیث نبوی که می‌گوید: «در آغاز هر قرن، فردی را خواهیم‌فرستاد تا دین ما را احیاکند»، انگیزه‌ای مهم برای ظهور جنبش‌های فکری و سیاسی اسلامی در تاریخ پانزده‌قرنی اسلام بوده‌است. دکمچیان، نمونه‌هایی متعدد از جنبش‌های رستاخیزی سنی و شیعه را از دوران بنی‌امیه تا نیمه دوم قرن بیستم به‌عنوان حرکت‌های رستاخیزی در جهان اسلام اعلام‌می‌کند؛ این حرکت‌های رستاخیزی در شرایطی ظهور‌می‌کنند که جامعه اسلامی در یک محیط بحرانی گسترده، گرفتار می‌آید؛ این محیط بحرانی، دارای چند ویژگی عمده است که از قرن نوزدهم به بعد، اغلب جوامع اسلامی را در خاورمیانه کنونی دربرگرفت. محیط دوران معاصر، نوعی بحران فراگیر ایجادکرده‌است که شش بحران فرعی را درون خود دربردارد که این بحران‌ها عبارت‌اند از: بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران آشوب و فشار (مشارکت)، کشمکش طبقاتی، ضعف نظامی و بحران فرهنگ (نقیب‌زاده، 1384: 57).

هرایر دکمچیان ازجمله نظریه‌پردازانی است که به بررسی جهان اسلام و بروز جنبش‌های اسلام‌گرایانه پرداخته‌است و در کتاب جنبش‌های اسلامی در جهان معاصر، نوهی رابطه علی و درونی، میان بحران‌ها در جهان اسلام و خیزش جنبش‌های بنیادگرایانه ترسیم‌می‌کند. او معتقد است که ازلحاظ تاریخی هرزمان در دنیای اسلام بحرانی رخ‌داده‌است، در واکنش به مسائل درونی خود کشورهای مسلمان بوده‌است؛ او این مسئله را بدین‌گونه شرح‌می‌دهد که رابطه‌ای علت و معلولی، میان بحران‌های اجتماعی و ظهور جنبش‌های مذهبی انقلابی یا تجدید حیات‌طلبانه وجوددارد به‌طوری‌‌که عده‌ای در جوامع اسلامی، خواهان ازمیان‌بردن نظم موجود و ساختن جامعه‌ای نوین برمبنای ایدئولوژی ویژه خود هستند؛ درنتیجه، ایدئولوژی این جنبش‌ها هم جامع و هم غیرقابل‌انعطاف وهم منعکس‌کننده پاسخ‌های رهبرانشان به شرایط بحرانی جامعه است. او اعتقاددارد در اغلب دوره‌های مختلف تاریخ اسلامی، وقوع دو یا سه بحران از میان بحران‌های شش‌گانه بالا کافی بود تا حرکت‌های رستاخیزی فکری و سیاسی را به‌دنبال‌داشته‌باشد (دکمچیان،1377: 55).

لذا براساس نظریه دکمچیان و با توجه به اینکه در این مقاله قصدداریم نقش جنبش اخوان در بحران سوریه را بررسی‌کنیم، به‌نظرمی‌رسد که از میان بحران‌های شش‌گانه یادشدة وی، سه بحران هویت، مشروعیت و مشارکت (آشوب و فشار)، بیشترین تأثیر را در فعالیت‌های جنبش اخوان در بحران سوریه داشته‌اند که در زیر به بررسی اجمالی این سه بحران می پردازیم:

 

2-1-بحران هویت

وی بر این اعتقاد است که انگیزه هویتی بحران، زمانی ایجادمی‌شود که عده‌ای در جامعه اسلامی بر این تصور باشند که هویت دینی و مذهبی آنها به‌وسیله گروهی دیگر و به‌خصوص حاکمان، تحت تأثیر قرارگرفته و نادیده‌گرفته‌می‌شود لذا برای احیای هویت ازدست‌رفته یا تضعیف‌شده خود به قیام دست‌می‌زنند.

2-2- بحران مشروعیت

دراین‌خصوص وی اعتقاددارد، زمانی‌که حاکمان در جوامع اسلامی، اقدام‌هایی را انجام‌می‌دهند که برخلاف نظر گروه‌های بزرگ و تأثیرگذار جامعه است یا اینکه به ‌نظر آنان این‌گونه می‌رسد، مردم از حاکمان خود فاصله‌گرفته، مشروعیت نظام به‌خطرمی‌افتد.

2-3- بحران مشارکت (آشوب و فشار)

درخصوص مشارکت نیز به‌طورمعمول، زمانی‌که اقشار مختلف جامعه یا گروه‌های بزرگ به این نتیجه برسند که دولت مرکزی یا حاکمان، از مشارکت آنها در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی جلوگیری‌می‌کنند یا با اعمال فشار سعی‌دارند، مشارکت آنها را کاهش‌دهند، به موضع‌گیری در برابر دولت اقدام‌می‌کنند و چون خود را صاحب‌نظر و رأی در جامعه می‌دانند، حاضر نیستند، کاهش مشارکت خود را در جامعه بپذیرند (دکمچیان،1377: 60).

ج-یافته‌های تحقیق

   1- بحران هویت

 قرارگرفتن هویت مذهبی سنی سلفی اخوان در برابر هویت علوی دولت سوریه: هویت جنبش، ساخته عناصری است که جنبش در مخالفت با آنها شکل‌گرفته‌است. جنبش‌های اجتماعی، به‌طور معمول برای معرفی هویت خویش به اهداف و آرمان‌هایی چنگ‌می‌زنند که از زمره ارزش‌های مطلق و قابل‌قبول همگان یا بخش زیادی از جامعه است به‌طوری‌‌که اغلب، جنبش‌های قومی، از استقلال‌، برابری و برادری دم‌می‌زنند و جنبش‌های مذهبی، از اجرای درست و دقیق شریعت[دم‌می‌زننند] (شهریاری وجزایی،1394: 2)؛ لذا در این قسمت برآنیم که به بررسی اختلاف هویت مذهبی جنبش اخوان‌المسلمین سوریه و دولت مرکزی این کشور و تأثیر آن بر بحران اخیر سوریه بپردازیم.

اختلاف میان شیعه و سنی (دو مذهب بزرگ اسلامی)، ریشه تاریخی دارد و به‌طورعمده بر سر مسئله جانشینی پیامبر، حضرت محمد (ص) و چیستی اسلام واقعی به‌وجودآمد. شیعه به جانشینی اهل بیت (ع) و اهل سنت به جانشینی خلفای چهارگانه، یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) اعتقاددارند. اختلاف درون اسلام میان شیعه و سنی، واقعیت و اعتقادی بوده که از صدر اسلام تاکنون همچنان ادامه‌دارد؛ این اختلاف‌های اعتقادی، در طول تاریخ با ایجاد تفکرهایی مانند سلفیت در قرن دوم توسط احمد ابن حنبل و درادامه در قرن هشتم توسط ابن تیمیه و ابن قیم جوزی شدت‌گرفت و البته، حکام و سیاست‌مداران از این اختلاف‌ها همواره سوءاستفاده‌کردند (حاجی یوسفی،1387: 160).

یکی از کشورهای اسلامی در منطقه که هر دو ترکیب جمعیتی شیعه و سنی را دارد، کشور سوریه است؛ این کشور در طول تاریخ، شاهد سکونت و حکومت گروه‌هایی مختلف بوده ولی با تصرف شام در سال سیزدهم هجری به‌وسیله سپاه اسلام، فرهنگ اسلامی بر این منطقه تسلط‌یافت؛ از آن تاریخ تاکنون، مسلمانان سنی‌مذهب، همواره حکومت و قدرت را در این سرزمین دراختیارداشته‌اند و می‌توان‌گفت که به‌طورسنتی و تاریخی، مسلمانان اهل سنت، در سوریه از جایگاه سیاسی و اقتصادی بالایی، بهره‌مند بوده، به‌طورتقریبی، تمامی خانواده‌های زمین‌دار و اغلب  ثروتمندان در این مناطق، تا جنگ دوم جهانی، از مسلمانان اهل سنت بوده‌اند (Rousseau,2014: 7).

دراین‌میان، رقابت بین اهل سنت و علویان، همواره در این سرزمین وجودداشت تا اینکه با روی‌کارآمدن ترکان عثمانی در قرن هفتم و هشتم هجری، رقابت‌ها شدیدتر و مخرب‌تر شد و اختلاف‌هایی که به‌صورت تاریخی در این سرزمین ایجادشده‌بود، بیشتر و عمیق‌تر شد تاجایی‌که پس از تسلط عثمانی‌ها بر سوریه، فقهای اهل سنت، علویان را نامسلمان خواندند به‌گونه‌ای‌که ابن تیمیه، عالم اهل سنت و از بنیان‌گذاران تفکر سلفیت، در قرن چهاردهم میلادی (هفتم هجری) فتوایی صادرکرد و طبق آن، علویان را بدعت‌گذار در اسلام و کافر اعلامکرد. ستم‌ها و بدرفتاری‌های اهل سنت نسبت‌به علویان، موجب شد تا این اقلیت مذهبی که از سال‌ها پیش به کوهستان‌های شمال‌غربی سوریه (مناطق ساحلی لاذقیه)، پناهنده شده‌بودند، همچنان در سکونت‌گاه‌های خویش باقی‌بمانند و باورها و آیین‌هایشان را از چشم بدخواهان مخفی نگاه‌دارند (Smith,2012: 3).

متعاقب توافق سایکس پیکو (1916) و افول امپراتوری عثمانی و به ‌صحنه آمدن قدرت قیمومیتی فرانسه در سال 1920، اوضاع علویان رفته‌رفته تغییرکرد؛ چراکه ازیک‌سو، فرانسه در مقام قدرتی قیمومیت‌طلب پس از جنگ جهانی اول، از ماهیت چندمذهبی سوریه، به نفع خویش بهره‌برداری‌کرد و ازسوی‌دیگر، علویان نیز اگرچه با حضور فرانسه در سوریه چندان، موافق نبودند، این حضور، موجب آزادشدن آنان از بسیاری محرومیت‌های اجتماعی و انزوای سیاسی شد؛ همین عامل در آغاز قیمومیت فرانسه، نوعی همکاری را میان آنان با دستگاه‌های اداری فرانسه درپی‌داشت؛ فرانسه نیز، همواره درپی تقویت اقلیت‌ها بود تا بدین‌وسیله بتواند از پیدایش احساس‌های ناسیونالیستی جلوگیری‌کند؛ بدین‌سان، حاکم فرانسوی سوریه، ژنرال گورو، در سال 1920 به علویان جبال انصاریه، خودمختاری و در سال 1922 به آنها به‌طورکامل استقلال‌داد که این استقلال تا سال 1924 ادامه‌یافت؛ این اقدام، نقطه عطفی بود که وضعیت علویان را نسبت‌به گذشته تغییرداد (Barnes,2014: 25).

به‌طورکلی، دوران حضور فرانسویان در سوریه، برای جمعیت‌های علوی‌مذهب محصورشده در ارتفاع‌ها سرآغاز استخلاص سرزمینی و سیاسی تلقی‌می‌شد؛ استخلاصی که زمینه آن را پیشرفت‌های اقتصادی فراهم‌کرده‌بود؛ این تحول اقتصادی، موجب شد تا دهقانان علوی از کوه‌ها به‌سوی دشت‌ها سرازیر شده، به‌تدریج، شهرنشین شوند. حضور در ارتش، دستگاه‌های امنیتی و حزب بعث از دیگر فرصت‌ها و موفقیت‌هایی بود که علویان توانستند در سایه حمایت دولت فرانسه به آن دست‌یابند و بدین‌سان، برای تصرف قدرت و سلطه بر حکومت، خود را آماده‌سازند؛ البته فرانسوی‌ها در این زمان به‌شدت جوانان علوی را برای ورود به نظام ارتش و قراردادن آنها در موقعیت‌ها و پست‌های مهم ارتش حمایت‌کردند تا بتوانند اقلیت علوی را بر اکثریت اهل سنت مسلط‌کرده، از این کار برای کنترل احساس‌های ناسیونالیستی سنی در سوریه استفاده‌کنند لذا فرانسوی‌ها تلاش‌کردند از مذهب، ضد ناسیونالیسم بهره‌برداری‌کنند و با تقویت اقلیت‌های مذهبی و درعین‌حال، تفکیک آنها، به تحکیم قدرت خود بپردازند (دبیری، 1390،3).

اما هم‌زمان با تسلط فرانسه بر سوریه و خروج علویان از شرایط ضعف و سرکوب و افزایش نفوذ آنها در مسائل سیاسی - اجتماعی این کشور، جریانی به نام اخوان‌المسلمین ابتدا در سال 1928 در کشور مصر ایجاد و چند سال بعد، یعنی در سال 1935، به سوریه واردشد. اخوانی‌ها که جریان سنی سلفی‌مذهب تلقی‌می‌شدند، از همان ابتدا موضع‌گیری‌هایی شدید را ضد حضور فرانسه در سوریه و همچنین علویان این کشور که اقلیتی 15 درصدی در برابر اکثریت 74 درصدی اهل سنت محسوب‌می‌شدند، اتخاذکردند. اخوانی‌ها که با توجه به مواضع و دیدگاهایشان، جنبشی سیاسی محسوب‌می‌شدند، از همان ابتدا خود را به‌نوعی، مدافعان حقوق اهل سنت در سوریه معرفی‌می‌کردند و انگیزه اصلی خود را برپایی نوعی حکومت اسلامی واقعی و مبارزه با سلطه استعمار فرانسه اعلام‌کردند. (بارانی،1393: 85).

بنابراین پرواضح است که حضور استعماری فرانسه در سرزمین سوریه، یکی از مهم‌ترین عواملی بود که بر افزایش اختلاف‌های میان شیعه و سنی در این کشور، بسیار تأثیرگذاشت و این اختلاف‌ها را بیش‌ازپیش عمق‌بخشید و به سمت حالت تخاصم سوق‌داد؛ البته دراین‌میان، علویان از حضور فرانسه در این کشور، به میزان لازم بهره‌بردند و درحالی‌که در گذشته ازلحاظ اقتصادی و اجتماعی، گروهی ستم‌دیده و محروم محسوب‌می‌شدند، توانستند به‌سرعت، درجات نظامی را در ارتش این کشور بپیمایند و با حضور در حزب بعث در پایان دهه 1960 بر حیات سیاسی این کشور، مسلط شوند؛ ترجمان این سیاست، ژنرال حافظ اسد بود که طی کودتایی در سال 1970، دیگر مدعیان قدرت را کنارزد و سرانجام، در سال 1971 موفق شد، پست ریاست‌جمهوری را که تا آن زمان به‌طورصرف در دست سنی‌مذهبان بود، از آن خود کند؛ این واقعه، یعنی حضور علویان در ابتدای دهه 1970 در مسند قدرت، حیرت بسیاری از سیاست‌مداران و تحلیل‌گران دینی و سیاسی را برانگیخت (جمعه‌زاده‌،1390: 72).

وقایع بالا در شرایطی در کشور سوریه در حال رخ‌دادن بود که روزبه‌روز بر میزان نفوذ و قدرت جنبش اخوان‌المسلمین نیز افزوده می‌شد و رفته‌رفته، جنبش اخوان به جنبشی تمام‌عیار در سوریه تبدیل‌شد و به‌عنوان یکی از مدعیان دراختیارگرفتن حکومت در این کشور، مطرح بود و دراین‌راستا نیز، به‌شدت با حزب بعث که شمار زیادی از اعضا آن علوی بودند، رقابت‌داشت اما درنهایت، در این رقابت، بعثی‌ها به دلیل حمایتی که ازسوی رژیم استعماری فرانسه می‌شدند، موفق‌تر بودند تا اینکه (اخوان) توانست، طی کودتایی در سال 1963، قدرت را دراختیاربگیرد(دبیری،4،1390 ).

پس از قدرت‌گیری حزب بعث، آنها بی‌درنگ به تضعیف و محدودکردن سایر احزاب و گروه‌های رقیب خود در سوریه دست‌زدند که دراین‌راستا جنبش اخوان‌المسلمین، مشمول بیشترین محدودیت‌ها شد و حتی حزب بعث، تعدادی از رهبران آن، مانند عصام رضا العطار را در سال 1964 تبعیدکرد. درادامه حافظ اسد که از اعضای علوی حزب بعث محسوب‌می‌شد، توانست در سال 1970 و از طریق کودتای درون‌حزبی، قدرت را در سوریه به‌دست‌بگیرد لذا با آغاز دهه 1970، قدرت سیاسی در این کشور درعمل، در دست علوی‌ها قرارگرفت که این موضوع، باعث افزایش خشم اخوانی‌ها و مخالفت بیش‌ازپیش آنها با حکومت مرکزی این کشور شد (Starr,2012: 35)؛ هرچند حکومت علوی اسد، پس از تثبیت قدرت خود، هرگز جمعیت بالای اهل سنت و جایگاه گذشته آنان را در حکومت سوریه فراموش‌نکرد و در دوران حکومت حافظ اسد، بسیاری از  پست‌های مهم سیاسی و نظامی دراختیار اهل سنت بود؛ برای نمونه، نخست‌وزیر، رئیس ستاد مشترک ارتش‌، وزیر دفاع و معاون دبیر کل حزب بعث، همگی سنی‌مذهب بودند. در زمان حکومت بشار اسد نیز، همین وضعیت ادامه‌داشته، بسیاری از چهره‌های سیاسی و نظامی پر‌نفوذ و قدر‌تمند در حکومت سوریه، سنی‌مذهب بودند (ریچارد،1387: 98).

 باوجوداین، هم‌زمان با تثبیت جایگاه خاندان علوی اسد در قدرت، پارادوکسی بزرگ در سوریه در حال ریشه‌دواندن بود. اختلاف‌های تاریخی میان علویان و اهل سنت، با تسلط خاندان علوی اسد بر قدرت ازیک‌طرف و افزایش نفوذ جنبش سنی سلفی اخوان ازطرف‌دیگر (که به‌شدت جمیعت سنی سوریه را نیز تحریک‌می‌کرد)، به‌طوری‌چشمگیر افزایش‌یافت و به‌سرعت به سمت خصومتی بی‌سابقه حرکت‌کرد. به‌گونه‌ای‌که در یک طرف، علوی‌هایی قرارداشتند که خود را از استبداد تاریخی اکثریت اهل سنت رهایافته می‌دیدند و در طرف دیگر، گروه اکثریت یعنی اهل سنت قرارداشتند که خود را ازحق حکومت، محروم می‌دیدند و نمی‌توانستند این وضعیت را برای همیشه و تاابد بپذیرند (دبیری،6:1390).

 مقابله جنبش اخوان‌المسلمین سوریه به‌ویژه جناح تندرو این جریان که در بخش‌های شمالی سوریه، مستقر بودند با حکومت خاندان علوی اسد از همان روزهای نخست به‌قدرت‌رسیدن حافظ اسد آغازشد به‌طوری‌‌که برای نمونه می‌توان به تظاهرات ضد همه‌پرسی قانون اساسی در سال 1971 و درادامه نیز، ماجراهایی نظیر قتل‌عام 38 دانشجوی علوی دانشکده افسری  در شهر حلب در سال 1979 و همچنین شورش و ماجرای شهر حماه در سال 1982 اشاره‌کرد و همان‌طورکه گفته‌شد، همه این اتفاق‌ها ازسوی جنبش اخوان‌المسلمین سوریه که وهابیت عربستان و سازمان جهانی اخوان‌المسلمین نیز، پیوسته آنها را با فتواهای گوناگون ضد خاندان اسد تحریک‌می‌کردند، برنامه‌ریزی و انجام‌شد (Sambanis,2013 :295).

جنبش اخوان‌المسلمین سوریه به‌عنوان گروهی بزرگ از اهل سنت این کشور که طرف‌دارانش در سوریه، حدود 20 درصد مردم این کشور تخمین‌زده‌می‌شوند (رویوران،5:1391) در دهه‌های 1970 و1980 توانسته‌بود ساخت‌های اجتماعی منسجمی را ضد حکومت حافظ اسد در سوریه ایجادکند و وقوع حوادثی ازقبیل اشغال افغانستان توسط شوروی، جنگ خلیج فارس، کشتار مسلمانان بوسنی و هرزگوین و.... نیز در قدرت‌گرفتن این جریان سلفی در سوریه، بسیار تأثیرداشت لذا این افزایش قدرت به افزایش درگیری‌ها میان جنبش سلفی اخوان و دولت علوی اسد منجرشد که اوج این درگیری‌ها ماجرای شورش شهر حماه در سال 1982 بود که البته در این زمان به دلیل قدرت زیاد حکومت اسد، شورش با سرعت و شدت سرکوب‌شد و جنبش اخوان و طرف‌دارانش، مجبور شدند، عقب‌نشینی‌کنند. تعداد زیادی از اخوانی‌ها و رهبرانشان ‌در این جریان کشته، زندانی یا تبعیدشدند اما تفکر جهادی در میان بسیاری از جوانان سنی‌مذهب سوریه به‌خصوص طرف‌داران اخوان باقی‌ماند تا اینکه با حمله آمریکا به عراق در سال 2003، علمایی مانند شیخ البوطی، فتوای جهاد ضد اشغالگران را صادرکردند و این موضوع به احیای مجدد تفکر جهادی اخوان در  میان جوانان اهل سنت سوریه منجرشد (نبوی و نجات، 1393: 150).

به‌دنبال این موضوع و با آغاز بحران سوریه در سال 2011 و پس ازهجوم گسترده شورشیان و تروریست‌های خارجی، مانند داعش به این کشور که به‌صورت همه‌جانبه ازسوی آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش نظیر عربستان‌، اسرائیل و... حمایت‌می‌شدند، بسیاری از گروه‌های سنی‌مذهب، به‌خصوص سنی‌های فعال در جریان‌های سلفی که در رأس آنها جنبش اخوان‌المسلمین قرارداشت و به شکل سنتی در اطراف شهرهایی بزرگ، مانند حلب، حمص و دمشق (به‌ویژه دوما و حرستا) حضورداشتند، فرصت را مناسب‌‌یافته، به‌سرعت، به فاز مسلحانه و انتقام‌جویی از نظام واردشدند؛ دلیل این انتقام‌جویی، اختلاف‌هایی شدید بود که میان سلفی‌های اخوان و خاندان علوی اسد به‌ویژه در دوران حافظ اسد ایجادشده‌بود (الحاج، 2013: 9).

 آنچه در این زمان، اخوانی‌ها و طرف‌دارانشان به‌شدت بر آن تأکیدمی‌کردند، مسائل مذهبی و اعتقادی و مبارزه با حکومتی بود که سال‌ها حقوق آنها را تضییع‌کرده‌است لذا تحریک احساس‌های مذهبی سنی‌های سلفی ( اخوانی‌ها) و آمیختن آن با یادآوری خاطراتی مانند ماجرای شهر حماه در سال 1982، ناگهان آمیزه‌ای از نفرت و خشونت را در سوریه شعله‌ورساخت و سبب عمیق‌ترشدن اختلاف‌های میان علویان و جنبش اخوان و طرف‌دارانش در این کشور شد و درنهایت، همین نفرت و خشونت که با هدایت، حمایت و تحریک بی‌دریغ کشورهای غربی– عربی نیز همراه بود، باعث شد که جنبش اخوان، ضمن بازیابی سریع خود در سوریه، همراه با سایر گروه‌های سنی مخالف دولت اسد، به فاز مسلحانه واردشده، به مبارزه با دولت علوی این کشور دست‌بزند (رجبی،1391: 128).

بنابراین با توجه به مطالب یادشده در این قسمت، مشخص می‌شود، یکی از دلایل اصلی رویارویی جنبش اخوان‌المسلمین سوریه با دولت مرکزی این کشور که تحت رهبری خاندان علوی اسد قرارداشت، به هویت‌های مذهبی متفاوت شیعه - سنی آنها بازمی‌گردد و همین اختلاف هویت مذهبی، باعث درگیری‌هایی شدید میان دو طرف در طول دست‌کم، چهل سال حکومت خاندان اسد شد و البته با آغاز بحران در سال 2011 به ایفای نقش منفی و مخرب ازسوی جنبش اخوان ضد حکومت بشار اسد منجرشد؛ البته لازم است، اشاره‌شود که گرچه اختلاف مذهبی میان جریان اخوان و حکومت علوی اسد در طول این مدت، بیشتر خودنمایی‌می‌کرد، هدف اصلی هر دو گروه به‌دست‌گرفتن حکومت و قدرت در این کشور بود به‌طوری‌‌که دراین‌زمینه، گراهام فولر، تحلیل‌گر برجسته آمریکایی و نویسنده کتاب قبله عالم در مقاله‌ای، نیز به این موضوع، اشاره‌ و مطرح‌می‌کند: «اگرچه تفاوت‌هایی میان قرائت اهل تسنن و تشیع از اسلام وجوددارد، با گذشت حدود 1500 سال از صدر اسلام، این اختلاف‌ها بیش از آنکه در دین‌شناسی و تفاوت در ایدئولوژی ریشه‌داشته‌باشد، به رقابت‌های اجتماعی بازمی‌گردند و مهم‌تر از اختلاف‌های مذهبی، قدرت و دردست‌گرفتن کنترل دولت‌اند که مطرح می‌شود» (فولر،1393: 308).

2- بحران مشروعیت

عدم پذیرش مشروعیت دولت مرکزی سوریه ازسوی جنبش اخوان و مخالفت با آن: جنبش اخوان‌المسلمین سوریه در سال 1935 در شهر حلب به‌وسیله مصطفی السباعی و با پیروی از اخوان مصر به‌منظور مقابله با اشغال سوریه ازسوی فرانسه و سامان‌دادن به اوضاع نابسامان اقتصادی و رفع شکاف‌های موجود میان جهان عرب از طریق احیای اسلام به‌وجودآمد. در سال 1937 گروهی کوچک از جوانان سوری مرکب از دانشجویان دانشگاه‌ها و طلاب علوم دینی سوریه تصمیم‌گرفتند، مسئولیت جنبش اخوان‌المسلمین را در این کشور برعهده‌بگیرند؛ آنها می‌خواستند با همان عنوان مشخص شوند و سازمانی به‌صورت رسمی وابسته به جنبش به‌وجودآورند اما به دلیل تسلط و خشونت رژیم قیمومیت (فرانسه)، مجبور شدند با عناوین مجاز و در پوشش فعالیت‌کنند لذا دراین‌راستا انجمن مجاز دارالارقم (خانه ارقم) در حلب تأسیس‌شد و سپس، انجمن‌هایی دیگر نیز در حماه، بیروت، طرابلس، دیرالزور و لاذقیه برپا شدند (تقوی و وحیدی‌فر، 1394: 75). به‌طورکلی آنها گروهی با نام‌های متعدد بودند و یکدیگر را با نام «شباب محمد» می‌شناختند؛ این گروه علاوه‌بر پرداختن به مسائل فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی، دو سازمان شبه‌نظامی «سرایا» و «فتوه» را نیز به‌وجودآوردند.

جنبش در سال 1944 نشستی (کنفرانسی) را در شهر حلب برگزارکرد و در آن تصمیم‌گرفت که شاخه مرکزی آن شهر را منحل‌کند و کمیته مرکزی عالی به ریاست سرپرست کل، شیخ مصطفی سباعی داشته‌باشد و قرارشد، تمام انجمن‌ها با عنوان اخوان‌المسلمین گردهم‌آیند و آیین خود را یگانه‌کنند و برای انتشار دیدگاه‌های خود نیز روزنامه المنار را ایجادکردند؛ درادامه و در سال 1949 جنبش به‌طورمجدد، نشستی دیگر را در شهر «لیجرد»، برگزار و اهداف خود را بازخوانی‌کرد (یزدانی و همکاران، 1391: 15).

در دهه‎های 1940 و 1950، اخوان‌المسلمین سوریه، نقشی بسیار فعال در سیاست داخلی این کشور ایفاکرده، با دو حزب کمونیست و بعث، بر سر تصاحب قدرت و سایر مسائل سیاسی -اجتماعی رقابت‌کرد؛ این جنبش درپی شکست اعراب از اسرائیل در سال 1948 و با توجه به تبلیغ‌هایی گسترده که انجام‌می‌داد، ناگهان از جایگاهی بالا در سوریه به‌ویژه در میان طبقات روستایی و متوسط شهری بهره‌مند شد و طرف‌دارانی بسیار پیداکرد؛ به‌واسطه همین موضوع، دولت مرکزی این کشور از وجود جریان حاضر، خطر احساس‌کرده، به سرکوب جنبش و زندانی‌کردن تعدادی از رهبران آن اقدام‌کرد  Briynjar, 1998:154)).

درنهایت در رقابت میان اخوانی‌ها‌، کمونیست‌ها و بعثی‌ها بر سر تصاحب قدرت، این بعثی‌ها بودند که به دلیل داشتن حمایت فرانسه و حضور در بخش‌های مختلف ارتش توانستند از طریق برگزاری کودتایی در سال 1963، قدرت را در سوریه تصاحب‌کنند؛ این رخداد در سوریه، تحریک بیشترجریان اخوان در برابر حکومت مرکزی را درپی‌داشت بر انگیزه آنها برای مخالفت با حکومت و ساقط‌کردن آن به‌شدت افزود لذا پس از وقوع کودتا و تسلط بعثی‌ها بر قدرت، اسلام‌گرایان سوری که در رأس آنها اخوانی‌ها قرارداشتند، با یک‌سری اقدام‌های جمعی خشونت‌بار ضد دولت مرکزی، درگیر شدند (دوئرتی،1385: 55)؛ انگیزه اصلی این‌گونه اقدام‌های خشونت‌بار، علاوه‌بر تسلط حزب بعث بر قدرت، مسائلی نظیر موارد زیر بود:

1- سیاست‌های نیمه‌لائیک رژیم جدید (که مشروعیت خود را در تأکید بر ایدئولوژی سوسیالیسم عرب و تأکید بر جدایی دین از سیاست می‌جست) که برای اسلام‌گرایان قابل‌قبول نبود؛ 2- انحلال همه احزاب ازسوی بعثی‌ها و پایان‌دادن به حیات پارلمانی در کشور؛ 3- مخالفت با طرح‌های وحدت‌گرایانه و پان‌عربیسم جمال عبدالناصر پس از 1958 و 4- گسترش سیاست سرکوب و فشار ضد نیروهای مخالف به‌ویژه اخوان‌المسلمین (احمدی،1390: 65) لذا بروز این‌گونه مسائل، توسل به خشونت را ازسوی اسلام‌گرایان تسهیل‌کرد.

اخوانی‌ها که در این زمان، تحت رهبری عصام عطار، دارای اقتدار سازمانی و رهبری مستحکم بودند، در سال‌های 1964 و 1965 با نیروهای امنیتی دولت بعث در حماء و دمشق به رویارویی مسلحانه پرداختند اما با آغاز سال 1966، تحولاتی جدید در صحنه سیاسی سوریه به‌خصوص در دو جریان بعث و اخوان ایجادشد، به‌طوری‌‌که ازیک‌سو، صلاح جدید رهبر جناج چپ حزب بعث به ناصر، رهبر جریان پان‌عربیسم نزدیک شد و نوعی سیاست فعال ضداسرائیلی  را به طرف‌داری از فلسطین‌ها درپیش‌گرفت که در توافق نظامی سه‌جانبه میان سوریه، مصر و اردن در اواخر سال 1966 و چند ماه پیش از جنگ 1967 تجلی‌یافت و ازسوی‌دیگر، انشعاب درونی اخوان‌المسلمین به جناح رادیکال و محافظه‌کار (که پس از تبعید عصام عطار، رهبر کاریزماتیک اخوان توسط بعثی‌ها در سال 1965 اتفاق‌افتاد)، اقتدار سازمانی و رهبری جنبش اسلامی را به‌شدت تضعیف‌کرد (میرعلی، 1391: 240).

 درادامه و در فاصله سال‌های 1970 تا 1982، سوریه به‌طورمجدد، صحنه ستیز اخوان‌المسلمین با دولت مرکزی این کشور شد چراکه در سال 1970، حافظ اسد توانست از طریق کودتایی درون‌حزبی، قدرت را در این کشور دراختیاربگیرد و یک سال بعد، جایگاه خود را به‌عنوان رئیس‌جمهور در این کشور تثبیت‌کند وحالا دیگر نه‌تنها قدرت سیاسی سوریه در دست بعثی‌ها بود بلکه علوی‌ها نیز به آن اضافه شدند لذا اولین مرحله از جهاد در سال 1971 آغازشد و چریک‌های جنبش اخوان، رهبران علوی، مأموران امنیتی و مقام‌های حزبی را هدف قراردادند؛ مرحله دیگر جهاد در ژوئن 1979 با کشتن 38 دانشجوی علوی دانشکده افسری در حلب و صلات توسط اخوانی‌ها اتفاق‌افتاد و حملات چشمگیر دیگری به ساختمان‌های دولتی، مراکز پلیس و مراکز حزب بعث آغازشد.

در مارس 1980 در هفدهمین سالگرد کودتای حزب بعث، اعتصاب‌هایی گسترده با هدایت جریان اخوان، شهرهای سوریه را فراگرفت و این کشور را فلج‌کرد؛ در همان سال، سوء‌قصدی نافرجام ضد اسد صورت‌گرفت که دولت، آن را به اخوان‌المسلمین نسبت‌داد و به این بهانه، ده‌ها نفر از رهبران و اعضای اخوان را زندانی یا اعدام‌کرد (سعیدی،1387: 143 و اصلاحی،1391: 47).

پس از این جریان، رهبران گروه‎های مختلف اخوان‎المسلمین، جبهه اسلامی یا ملی را در سوریه به‌وجودآوردند؛ در سال 1980، این جبهه، شیخ محمد ابونصر البیانونی را به دبیرکلی انتخاب‌کرد؛ او پس از گذشت یک ماه، به‌طورمجدد، طریق رادیکال را برگزید و طی بیانیه‎ای، خواستار ساقط‌کردن نظام سوریه و تبدیل آن به نظامی دموکراتیک و آزادی‎بخش مبتنی‌بر مبانی اسلام شد لذا با توجه به این رویکرد جنبش اخوان، در میان سال‎های 1981 و 1982، نیروهای امنیتیف اقدام‌هایی گسترد را ضد جبهه اسلامی در شهرها و روستاهای شمال و مرکز سوریه انجام‌دادند. سال 1982، زمانی‌که دامنه شورش، گسترده‎تر شد و به شهر حماه رسید، نیروهای افراطی جبههف به نبردی تمام‌عیار با دولت مرکزی واردشدند و به‌مدت سه هفته در مقابل ارتش سوریه مقاومت‌کردند، اما نتوانستند در مقابل حملات توپخانه‌ای و هوایی ارتش مقاومت‌کنند و درنتیجه، شهر سقوط‌کرد به‌رغم شدت مبارزه و درخواست‌های رهبران جبهه اسلامی از سایر گروه‌های مخالف نظام سوریه، قیام حماه باعث درگرفتن قیام عمومی سراسری در سوریه نشد؛ در این زمان، حافظ اسد با استفاده از ارتش قدرتمند خود، شورش حماه را به‌شدت سرکوب و هزاران نفر از اخوانی‌ها را زندانی و تبعیدکرد یا کشت و درنتیجه، فعالیت جنبش اخوان در سوریه به‌شدت محدود و کم‌رنگ شد (ریچارد، 1386: 167).

 این موضوع تا زمان فوت حافظ و روی‌کارآمدن بشار اسد در سال 2000 ادامه‌داشت؛ در این سال، حاکم جوان سوریه با توجه به اینکه سال‌ها در اروپا تحصیل‌کرده‌بود، پس از تصاحب قدرت تلاش‌کرد تا فضای به‌نسبت باز سیاسی را در کشور ایجادکند که دراین‌راستا در تاریخ 16 نوامبر سال 2000، تعداد ششصد نفر از زندانیان سیاسی ازجمله زندانیان اخوان را آزادکرد؛ این‌گونه اقدام‌های بشار باعث شد تا جریان اخوان نیز در سال 2000 بیانیه‌ای را با نام «بیانیه جوانمردانه برای اقدام سیاسی» منتشرکند؛ در این بیانیه اعلام‌شد، تمام اشکال خشونت، مردود بوده، آنها به‌دنبال ایجاد «دولتی مدنی هستند (عنایت‌،1380: 99).

 اما حوادث رخ‌داده در عراق و افغانستان و حضور نظامی آمریکا در این کشورها در فاصله سال‌های 2001 تا 2003 باز هم فضای تردید وخطر را بر سوریه حاکم‌کرد چراکه مقام‌های ارتش و دستگاه اطلاعاتی سوریه که همگی از نیروهای وفادار به بشار بودند، هشدارهای لازم را به رئیس‌جمهور جوان درخصوص ایجاد بیش‌ازحد فضای باز سیاسی در کشور دادند و وی را درخصوص اقدام‌های مخرب و سوء‌استفاده‌های زیادی که برخی افراد و گروه‌های مخالف دولت از این فضا برای سرنگونی او (بشار اسد) بهره‌خواهندبرد، آگاه‌کردند لذا بشار تلاش‌کرد تا به بهانه وجود شرایط امنیتی، بیشتر بر فعالیت‌های سیاسی به‌ویژه گروه‌های مخالف نظیر اخوان کنترل‌داشته‌باشد (ابراهیم‌نژاد،1393: 20)؛ درنتیجه به‌رغم گام‌ سیاسی مهمی که ازسوی اخوان برای ازبین‌بردن اختلاف‌ها برداشته‌شد، هیچ‌‌‌‌تغییری در مواضع حکومت نسبت‌به آنها دیده‌نشد بنابراین به دلیل عدم همگرایی نظام با اخوان، این جنبش به سرخوردگی سیاسی، دچار شد تاجایی‌که در سال 2005 سران جنبش «اعلامیه دمشق برای تغییر دموکراتیک» را که مجموعه مخالف دولت سوریه آن را مطرح‌کرده‌بودند، تأیید‌کردند؛ ناکامی این جریان در ورود و مشارکت در امر حکومت‌داری سبب شد تا این جنبش در دوره حاضر و با فرصت‌طلبی از ایجاد بحران بزرگ سوریه، در قالب شورای ملی با اتخاذ راهکارهایی ازقبیل حمایت از رویکرد نوین حماس در جدایی از نظام اسد، نزدیک‌شدن به رویکرد جریان منطقه‌ای اخوان و متحدان آن و عدم ماجراجویی درخصوص اسرائیل تلاش‌کند که بر امواج تحولات منطقه، سوار شود (رویوران،8:1391 )؛ دراین‌زمینه، جریان اخوان‌المسلمین سوریه دو دسته اقدام‌ها را برای مقابله با دولت مرکزی این کشور در دستور کار خود قرارداد:

2-1 اقدام‌هایی در قالب جنگ نرم:  دستگاه جاسوسی اخوان توانسته‌بود طی سال‌های پیش از آغاز بحران و همچنین در ماه‌های اولیه بحران از طریق زنان وابسته به خود، در سازمان اطلاعات و ارتش سوریه نفوذ‌کرده، از زنان عضو نیز برای پیشبرد اهداف خود استفاده‌کند؛ دراین‌راستا اخوان‌المسلمین این‌گونه برنامه‌ریزی‌کرده‌بود که با تمرکز بر فعالیت‌های سازمان حقوق بشر و تبانی با دیده‌بان حقوق بشر سوریه که مقر آن در انگلستان است، به بزرگ‌نمایی مسائل سوریه پرداخته، با ارائه آمار و ارقام نادرست و تصاویر جعلی، برای شبکه‌های ماهواره‌ای، خوراک خبری تأمین‌کند (العالم، 2013: 4).

علاوه‌براین، هدف بزرگ‌تر اخوان، ساختن گروهی قدرتمند، طبق خصوصیات یک جنبش اسلامی معاصر بود که قادر باشد نقشی مؤثر در عرصه سوریه ایفاکند و زمان اجرای طرح نیز چهار سال (2010 تا 2014) تعیین‌شده‌بود؛ اهداف فرعی این اقدام نیز عبارت‌بود از: مدیریت درگیری‌ها با دولت سوریه براساس سه محور سیاسی – رسانه‌ای، امنیتی و حقوق بشر. اقدام‌هایی که اخوان برای اجرایی‌شدن طرح خود در سوریه انجام‌داد، عبارت‌بودند از: نفوذ تعدادی از جوانان اخوانی در جنبش مردمی سوریه برای هدایت آنها به‌سوی هدف موردنظرخود و تشکیل کارگروه‌هایی در فیس‌بوک، توییتر، سایت‌های خبری و نیز تشکیل کارگروهی برای هدایت شبکه‌های ماهواره‌ای به‌خصوص الجزیره، العربیه و بی‌بی‌سی برای ارسال اخبار و ویدیو (کیهان:1393 و ماتزی:2013).

2-2 اقدام‌ها در قالب جنگ مسلحانه: با آغاز بحران سوریه در 15 مارس 2011 میلادی، تغییر و تحولاتی متعدد و مهم در جماعت اخوان‌المسلمین سوریه روی‌داد؛ جماعتی که به دلیل ممنوع‌‌بودن فعالیتشان در این کشور، اغلب رهبران آن حدود سه دهه بود که در خارج از سوریه به‌سرمی‌بردند اما با کلیدخوردن بحران تلاش‌کردند، از شرایط پیش‌آمده برای تحقق اهداف و منافع خود بهره‌برداری‌کنند؛ به همین دلیل از همان ابتدا به یکی از بازیگران مهم در عرصه میدانی سوریه تبدیل‌شدند و فعالیت‌هایی گسترده را ضد نظام مرکزی این کشور انجام‌دادند؛ ازاین‌رو، این جریان در 25 مارس 2012، بیانیه‌ای را مشابه بیانیه سال 2000 در حمایت از ایجاد دولت مدنی مدرن برای جلب‌ نظر قدرت‌های بزرگ و دریافت حمایت‌های منطقه‌ای و جهانی از فرایند انتقال قدرت در سوریه  منتشر و بر تشکیل و حمایت از گروه‌های مسلح در این کشور تأکیدکرد؛ درادامه، جماعت اخوان‌المسلمین سوریه، به تشکیل گروه‌هایی مسلح  وابسته به خود اقدام‌کرد و به عرصه مبارزه مسلحانه ضد نظام سوریه با هدف براندازی آن و به‌دست‌گرفتن قدرت در این کشور پای‌نهاد (کبریای، 6:1394).

در این مدت، مناطق شمالی سوریه به‌خصوص استان «ادلب» که در شمال‌غربی این کشور قراردارد، مهم‌ترین منطقه‌ای بود که جماعت اخوان‌المسلمین و اعضا و عناصر وابسته به آن در آنجا فعالیت‌داشتند؛ به همین دلیل، جنبش اخوان‌المسلمین تلاش‌کرد، روابط خود را با دوستان و خاندان‌ها و شبکه‌های دوست و هم‌پیمان خود در این مناطق حفظ‌کند. طی سال 2013 میلادی که دیگر بحران سوریه، به مرحله جنگ تمام‌عیار واردشده‌بود، جنبش اخوان‌المسلمین این کشور، کمیته‌ای به نام «هیئت سپرها» را تشکیل‌داد که به‌نوعی مسئولیت فعالیت‌های مسلحانه این جنبش را برعهده‌داشت؛ دراین‌راستا «هیئت سپرها» در طول سال 2013 میلادی، سلاح‌هایی پیشرفته مانند سیستم‌های پدافند هوایی قابل‌حمل، توپ، تانک و انواع سلاح‌های سبک را از کشورهای نفت‌خیر عربی حوزه خلیج فارس دریافت‌کرده، عملیات‌های مسلحانه و تروریستی خود را در سوریه تشدیدکرد .ریف ادلب و ریف حمص، مهم‌ترین مناطق فعالیت مسلحانه و تروریستی جنبش اخوان‌المسلمین طی سال 2013 میلادی بودند و البته به میزانی کمتر و به‌‌گونه‌ای پراکنده، مناطقی از استان‌های حلب، حماه و ریف دمشق نیز شاهد عملیات‌هایی توسط گروه‌های وابسته به این جنبش بودند (کوشکی،1393: 56).

تشدید درگیری‌های مسلحانه و توسعه دامنه آنها، رفته‌رفته جرقه اختلاف میان دو جناح از گروه‌های مسلح وابسته به جنبش اخوان‌المسلمین را روشن‌کرد؛ این اختلاف‌ها بین گروه‌های مسلح وابسته به جنبش در استان‌های حماه و حلب بروزکرد و اساس اختلاف نیز بر سر مسئله به‌دست‌گرفتن قدرت ورهبری در جنبش بود و بهانه این اختلاف نیز مخالفت گروه‌های مسلح فعال در حلب از وابستگی به هیئت سپرها بود که نام خود را به «هیئت سپر انقلاب» تغییرداده، «ریاض الشقفه»، از اخوانی‌های شهر «حماه» و رهبر سابق این جماعت، آن را اداره‌می‌کرد (نولاند،16:1393)  و سایت مشرق:1395).

درادامه با پیوستن گروه‌های تندرو و افراط‌گرای مسلح به هیئت سپر انقلاب و افزایش ورود و نفوذ دیگر گروه‌های مسلح تروریستی مانند داعش به مناطق تحت تصرف جنبش اخوان‌المسلمین، جناح حلب جنبش اخوان‌المسلمین تصمیم‌گرفت، از گروه‌های مسلحی حمایت‌کند که آنها را گروه‌های میانه‌رو می‌خواند؛ ازجمله این گروه‌ها می‌توان به گروه‌های تروریستی موسوم به کتیبة الفاروق فعال در حمص،  لواء التوحید فعال در حلب‌، صقور الشام فعال در منطقه جبل الزاویة از توابع ادلب و أحرار الشام در ادلب اشاره‌کرد که از حمایت مالی و نظامی جنبش اخوان‌المسلمین سوریه، بهره‌مند بودند (کبریایی، 8:1394 ).

 بروز این اختلاف سیاسی میان دو جناح اخوان‌المسلمین، نقشی بسزا را در ناکامی و شکست فعالیت‌های هیئت سپر انقلاب بازی‌کرد تا جایی‌که داعش توانست از شرایط پیش‌آمده به سود خود بهره‌برداری و مناطق تحت نفوذ این جنبش را تصرف‌کند.اما این پایان کار نبود، بلکه با ادامه شکست‌ها و ناکامی‌های گروه‌های مسلح وابسته به جنبش اخوان‌المسلمین، این گروه‌ها به‌تدریج، حمایت مالی و نظامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را نیز ازدست‌دادند اما باوجوداین، جنبش اخوان‌المسلمین و گروه‌های وابسته به آن با توجه به سابقه تاریخی و نفوذی گسترده‌ که در میان مردم سوریه دارند، همچنان یک گروه مخالف مسلح مهم در کشور سوریه و در تقابل با دولت مرکزی این کشور محسوب‌می‌شود.

3-   بحران مشارکت

برمبنای بحران مشارکت نیز به‌طورمعمول، زمانی‌که اقشار مختلف جامعه یا گروه‌های بزرگ به این نتیجه برسند که دولت مرکزی یا حاکمان از مشارکت آنها در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی جلوگیری‌می‌کنند یا با اعمال فشار سعی‌دارند، مشارکت آنها کم‌کنند، به موضع‌گیری در برابر دولت اقدام‌می‌کنند و چون خود را صاحب‌نظر و رأی در جامعه می‌دانند، حاضر نیستند، کاهش مشارکت خود را در جامعه بپذیرند (دکمچیان،1377: 60).

براساس این و با نگاهی به تاریخ فعالیت‌های جنبش اخوان‌المسلمین در سوریه و خط‌مشی این جنبش و همچنین نوع اقدام‌ها و مدیریت سیاسی- اجتماعی علویان در جامعه سوریه که در قالب حزب بعث توانستند بر قدرت این کشور مسلط شوند، مشخص می‌شود که درخصوص مسائلی که براساس نظریه دکمچیان درزمره بحران مشارکت قرارمی‌گیرند، تقابلی جدی میان این دو جریان در سوریه وجودداشته‌است تاجایی‌که دولت حافظ اسد، پس از تثبیت قدرت خود در سوریه در سال 1971 به دلیل شرایط موجود در این کشور ازجمله وقوع کودتاهای پی‌درپی، خطر اسرائیل و... اقدام‌هایی را انجام‌داد که به‌نوعی فضای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را در سوریه محدودکرد؛ ازجمله اینکه حزب بعث را حزب اصلی و مسلط در کشور سوریه معرفی‌کرده، ممنوعیت‌هایی گسترده را برای فعالیت برخی احزاب سیاسی مانند احزاب وابسته به جنبش اخوان‌المسلمین، احزاب کمونیستی و احزاب کردی ایجادکرد؛ همچنین نظارت‌هایی گسترده ازسوی وی درخصوص فعالیت‌ها و تشکیل سازمان‌های مردم‌نهاد، اتحادیه‌های صنفی (سندیکاها) و کمیته‌های دفاع از حقوق بشر و رسانه‌های گروهی مانند روزنامه‌ها، رادیو و تلوزیون انجام‌شد؛ این اقدام‌ها کمابیش در دوران بشار اسد نیز ادامه‌یافت (سعیدی،1387: 61).

درمقابل، جنبش اخوان‌المسلمین به‌عنوان زیرمجموعه جریان منطقه‌ای اخوان پس از ورود به سوریه برمبنای دیدگاه‌ها و افکارش ابتدا شعارهایی نظیر مقابله با اشغال سوریه ازسوی فرانسه، سامان‌دادن به اوضاع نابسامان اقتصادی سوریه و رفع شکاف‌های موجود میان جهان عرب از طریق احیای اسلام واقعی را مطرح‌کرد (امامی، 1376: 35)؛ اما پس از تسلط حزب بعث و خاندان علوی اسد بر قدرت و با توجه به نحوه عملکرد آنها در اداره مسائل سیاسی و اجتماعی که در بالا بیان‌شد، جنبش اخوان‌المسلمین، ضمن حفظ شعارهای اولیه خود به‌منظور جذب حداکثری مردم و افزایش مقبولیت عمومی و جذب مشارکت مردم در برنامه‌های خود، شعارهایش را بیشتر به سمت مسائلی سوق‌داد که در سطح جامعه، بیشتر پذیرش‌دارند تا بدین‌ترتیب بتواند با استفاده از نفوذ و جایگاه خود در میان بخش‌های مختلف جامعه سوریه به‌خصوص طبقات روستایی و متوسط شهری، (رمضانی بوش،16:1395 ) به تحریک احساس‌های عمومی مردم اقدام‌کند و ضمن تضعیف جایگاه دولت مرکزی، به اهداف خود بیش‌ازپیش دست‌یابد؛ ازجمله مهم‌ترین این شعار‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره‌کرد:

1- اخوان سوریه تحت تأثیر اندیشه حسن البناء، حکومت را رکنی از ارکان اسلام می‌داند و البته برای ایجاد حکومت و اداره آن به رویکرد تکثرگرا و فعالیت‌های حزبی در سوریه تکیه‌دارد.

2- اخوان‌المسلمین سوریه بر تشکیل مجلس نمایندگان از راه انتخابات آزاد و صالح به‌منظور قانون‌گذاری و نظارت بر امور کشور تأکیدمی‌کند و تکثرگرایی و وجود احزاب سیاسی متعدد را می‌پذیرد.

3- همچنین درخصوص آزادی و حقوق سیاسی ـ اجتماعی شهروندان، به آزادی اجتماع‌ها و مشارکت در آن اعتقاددارد، به‌استثنای مواردی که به امنیت عمومی و گسترش خشونت کمک‌می‌کنند.

4-از مسائل و موضوع‌های اجتماعی دیگر، تأکید اخوان بر آزادی تشکیل سازمان‌های مردم‌نهاد، سندیکاها و کمیته‌های دفاع از حقوق بشر، تضمین حقوق زنان برای مشارکت سیاسی و به‌دست‌آوردن مناصب دولتی و محدودکردن حوزه فعالیت دستگاه‌های دولتی به حفظ امنیت داخلی و کیان دولت و ممنوعیت آنان در سرکوب جریان‌های سیاسی بود (موسوی الحسینی، 1377: 61).

لذا برمبنای همین مسائل و وجود برخی تجارب تلخ تاریخی برای این جنبش، نظیر «نبود آزادی‌های سیاسی مدنی در سوریه، ناامیدی از انجام اصلاحات بنیادین توسط حکومت مرکزی، اختلاف‌های مذهبی و خاستگاه ایدئولوژیک» بود که جنبش اخوان سوریه با آغاز بحران این کشور در سال 2011 با کمک برخی کشور‌های غربی- عربی نظیر عربستان‌، اردن و...، یکی از حربه‌های خود را برای مبارزه با دولت مرکزی سوریه در همکاری با سازمان‌های حقوق بشری قرارداد (کبریایی، 1394: 9)به‌طوری‌‌که دراین‌راستا اخوانی‌ها این‌گونه برنامه‌ریزی‌کرده‌بودند که با تمرکز بر فعالیت‌های سازمان‌های حقوق بشری و تبانی با دیده‌بان حقوق بشر سوریه که مقر آن در انگلستان است، ضمن وخیم جلوه‌دادن اوضاع سیاسی اجتماعی در سوریه  به بزرگ‌نمایی مسائل این کشور پرداخته، با ارائه آمار و ارقام نادرست و تصاویر جعلی، برای شبکه‌های ماهواره‌ای، خوراک خبری تأمین‌کنند تا بدین‌ترتیب شاید بتوانند به هدف چهل‌ساله خود مبنی‌بر ساقط‌کردن حکومت علوی خاندان اسد نایل شوند (العالم،2:2013).

نتیجه‌گیری

در این نوشتار، ضمن اینکه مروری‌داشتیم بر چگونگی تأسیس جنبش اخوان‌المسلمین سوریه، به بررسی نقش این جنبش در بحران اخیر این کشور نیز پرداخته‌شد. برای تحلیل بهتر موضوع تلاش‌کردیم تا از نظریه‌های جنبش‌های اسلامی به‌خصوص نظریه هرایر دکمچیان و بحران‌های شش‌گانه فرعی وی استفاده‌کنیم که از میان شش بحران یادشده، سه بحران هویت، مشروعیت و مشارکت را که دارای بیشترین مطابقت با شرایط موجود در کشور سوریه و فعالیت‌های جنبش اخوان‌المسلمین در این کشور بود، انتخاب و براساس آن، مقاله را شرح و بسط‌دادیم.

لذا با عنایت به مطالب یادشده در این مقاله، مشخص شد که جنبش اخوان‌المسلمین که برمبنای تفکرهای سنی سلفی در مصر، ایجاد و فعال شده‌بود از بدو ورود به کشور سوریه، تلاشی گسترده را برای تصاحب حکومت و قدرت در این کشور از خود نشان‌داد؛ این جنبش با توجه به گرایش‌های مذهبی و اعتقادی‌اش به‌سرعت توانست در کشور سوریه که بیش از 74 درصد جمعیت آن را اهل سنت تشکیل‌می‌دادند، جایگاهی مناسب برای خود به‌دست‌آورد و در میان اقشار و گروه‌های مختلف مردمی به‌خصوص طبقه روستایی و متوسط شهری از نفوذی بالا، بهره‌مند شود و به‌واسطه همین نفوذ توانست در مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی کشور سوریه حضور و نقشی فعال داشته‌باشد و از همان ابتدا به یکی از بازیگران اصلی در عرصه داخلی سوریه تبدیل‌شود و برای تصاحب قدرت با سایر احزاب قدرتمند این کشور مانند کمونیست‌ها و حزب بعث رقابت‌داشته‌باشد اما زمانی‌که بر اثر تحولات داخلی کشور سوریه و دخالت‌های گسترده استعمار فرانسه، حزب بعث (که بعدها تحت تسلط کامل علویان قرارگرفت)، توانست بر قدرت و حکومت مسلط شود، رقابت‌های میان جنبش اخوا و حزب حاکم، به فاز مسلحانه و خشونت‌بار واردشد و چون جنبش اخوان از نفوذی بالا در جامعه سوریه، بهره‌مند بود و طرف‌دارانی بسیار داشت، این درگیری‌ها نیز بسیار خونین و شدید شد.

جنبش اخوان در تمام آن سال‌ها با کوبیدن بر طبل هویت مذهبی سنی و ادعای اینکه حکومت باید مانند دوران گذشته در دست اکثریت مطلق اهل سنت سوریه باشد نه اقلیت 15 درصدی علوی این کشور، پیوسته مشروعیت نظام علوی حاکم را زیرپرسش‌می‌برد و برهمین‌اساس در مقاطع مختلف با حکومت مرکزی، به درگیری‌های مسلحانه واردمی‌شد که اوج این درگیری‌ها در ماجرای شهر حماه در سال 1982 بود که تعداد زیادی از رهبران جنبش کشته، زندانی یا تبعیدشدند و جنبش با این سرکوب و شکست به‌شدت، منزوی شد.

 اما حوادث پس از روی‌کارآمدن بشار به‌خصوص ایجاد فضای باز سیاسی در یک سال اول حکومت وی و بعد هم ماجراهایی مانند حمله آمریکا به افغانستان و عراق، باعث شکل‌گیری مجدد فعالیت‌های جریان اخوان در سوریه شد و هسته‌های خفته این جنبش به‌طورمجدد در سوریه فعال شدند و تاحدودی قدرت پیشین خود را در این کشور احیاکردند تا اینکه با آغاز بحران سوریه در سال 2011، جنبش اخوان که کینه و نفرتی عمیق از دولت علوی اسد در دل داشت و همواره، درصدد سرنگونی این دولت در سوریه بود و پیوسته ازسوی سازمان جهانی اخوان و کشورهای عرب منطقه نیز حمایت و تحریک‌می‌شد، توانست از فرصت پیش‌آمده، ‌بی‌نهایت استفاده‌کند و ضمن بازیابی مجدد خود با توجه به نقش تاریخی و تأثیرگذارش در دوران‌های مختلف در مسائل سیاسی و اجتماعی سوریه و نفوذ بالا در میان اقشار و گروه‌های مختلف‌، این‌بار نیز با تأکید بر مقوله مذهب، به تحریک اهل سنت به‌خصوص سنی‌های فعال در جریان سلفی اقدام‌کند و ضمن همکاری با گروه‌های تکفیری، مشروعیت حکومت مرکزی را زیرپرسش‌برده، به مبارزه همه‌جانبه با حکومت بشار اسد دست‌بزند و از این طریق توانست نقشی مهم در دامن‌زدن به جنگ داخلی سوریه ایفا‌کند.
مراجع

-      ابراهیم‌نژاد‌، محمد (1393)؛ «نقش وهابیت تکفیری در کشتار مردم سوریه»، ویژه‌نامه علمی نقش سلفیه تکفیری در گسترش جنگ مذهبی در سوریه؛ مؤسسه دار الإعلام لمدرسة اهل البیت علیهم السلام.

-   احمدی، حمید (1390)؛ سیر تحول جنبش‌های اسلامی از نهضت سیلفه سید بحال تا بیداری اسلامی (1391-1349)؛ چ 1، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

-      امامی، محمدعلی (1376)؛ سیاست و حکومت در سوریه؛ تهران: اتشارات وزارت امور خارجه.

-      امامزاده فرد، پرویز (1392)؛ «تأملی بر ریشه‌های بحران در سوریه»، گزارش راهبردی؛ تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک، ش 364.

-      الحاج، عبدالرحمن (2013)؛ السلفیة والسلفیون فی سوریة: من الإصلاح إلى الجهاد؛ مرکز الجزیرة للدراسات.

-   اصلاحی، جواد (1391)؛ «منحنی تحولات اصلاحی در سوریه و تحلیل نقش اپوزیسیون در این کشور»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ سال نوزدهم، ش 3.

-      بارانی، محمدرضا (1393)؛ تاریخ امپراتوی عثمانی؛ تهران: مرکز بین‌المللی ترجمه و نشر المصطفی (ع).

-      تقوی، سیده لیلا و سعیده وحیدفر (1394)؛ «بررسی نقش اخوان‌المسلمین در تحولات سوریه 1945-2015»، تاریخنامه خوارزمی؛ سال سوم.

-      جمعه‌زاده، راحله (1390)؛ «بررسی مقایسه‌ای اخوان‌المسلمین در مصر و سوریه»، فصلنامه مطالعات راهبردی، جهان اسلام؛ سال سیزدهم، ش 51،

-      حاجی یوسفی، امیرمحمد (1387)؛ «هلال شیعی؛ فرصت‌ها و تهدیدها برای جمهوری اسلامی ایران‌، اعراب و آمریکا»، فصلنامه دانش سیاسی؛ ش 1.

-      دکمجیان، هرایر (1388)؛ جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب؛ ترجمه حمید احمدی؛ چ 5، تهران: انتشارات کیهان.

-      دوئرتی، تری (1385)؛ سوریه؛ ترجمه مهسا خلیلی؛ تهران: ققنوس.

-      رمضانی بوش، فرزاد (1395)؛ بررسی تحولات سوریه؛ تهران: مرکز مطالعات صلح.

-      رویوران، حسین (1391)؛ «نقش اخوان‌المسلمین در تحولات اخیر سوریه»، همایش ملی بررسی تحولات اخیر سوریه (اهداف و چشم انداز فرارو).

-      ریچارد، میشل (1387)؛ تاریخ جمعیت اخوان‌المسلمین از آغاز تا امروز؛ ترجمه ‌هادی خسروشاهی؛ تهران:‌ انتشارات وزارت امور خارجه.

-   رجبی، سهیل (زمستان 1391)؛ «واکاوی جایگاه و نقش استراتژیک سوریه مناسبات منطقه وبین‌المللی»، فصلنامه 15خرداد؛ سال دهم، دوره سوم‌، ش 34.

-      روزنامه کیهان (1393)، «داعش پیاده‌نظام آمریکا در حمله به سوریه»؛ ش 20883.1393/07/05.

-      سعیدی، ابراهیم (1387)؛ سوریه؛ دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی؛ تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-      سید قطب (1378)، نشانه‌های راه، ترجمه محمود محمودی، تهران: انتشارات احسان.

-   شهریاری، ابوالقاسم و محدثه جزائی (1392)؛ «بررسی تأثیر شکاف‌های قومی و مذهبی در شکل‌گیری رادیکالیسم در نیجریه»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام؛ سال چهارم، ش 15.

-   _________ (1394)؛ «بسترهای شگل‌گیری و رشد رادیکالیسم اسلامی در نیجریه: مطالعه موردی بوکوحرام»، فصلنامه مطالعات سیاسی و بین‌الملل؛ دوره پنجم، ش 17.

-      صالحی، عباس و علیرضا رضایی (1388)؛ «مبانی جنبش‌های اسلام‌گرایانه: نظریات و دیدگاه‌ها»، فصلنامه مطالعات سیاسی؛ سال دوم، ش 5..

-      عراقچی، سید عباس (1378)؛ «اندیشه‌های سیاسی مودودی»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ ش 16.

-      عنایت، حمید (1380)؛ اندیشه سیاسی در اسلام معاصر؛ ترجمه عبادالدین خرمشاهی؛ چ 4، انتشارات خوارزمی.

-      فولر، گراهام (1393)؛ قبله عالم، ژئوپلیتیک ایران؛ ترجمه عباس مخبر؛ چ 1، تهران: نشر مرکز .

-      قادری، تیمور (1387)؛ تاریخ اسلام کمبریج؛ ج 1، تهران: نشر قومس.

-      کوشکی، محمدصادق و ،محجوبه کریمی (1393)؛ «پارادوکس سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه»، فصلنامه راهبرد؛ دوره هفدهم، ش 64.

-      گرش، آلاین (2011)؛ «شورش در سوریه»، ترجمه بهروز عارفی، نشریه لوموند دیپلماتیک؛  پاریس.

-   محمد، ابراهیم و دیگران (1383)؛ اخوان‌المسلمین سوریه؛ ترجمه مؤسسه مطالعات               اندیشه‌سازان نور؛ تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور.

-   موسوی الحسینی، اسحاق (1377)؛ اخوان المسلمن بزرگ‌ترین جنبش اسلامی معاصر؛ ترجمه سید‌ هادی خسرو شاهی؛ چ 8، تهران: انتشارات اطلاعات.

-      میرعلی، محمدعلی (1391)؛ چالش سنت و مدرنیته در لبنان و سوریه؛ قم:  مؤسسه بوستان کتاب.

-   نبوی، سید عبدالامیر و سید علی نجات (1393)؛ «جریان‌شناسی گروه‌های نوسلفی سوریه براساس تحلیل گفتمان»، فصلنامه پژوهش‌های سیاسی جهان اسلام؛ سال چهارم، ش 4.

-      نقیب‌زاده، احمد (1384)؛ سیمای اسلام و مسلمان در ادبیات فرانسه پس از حادثه 11سپتامبر2001؛ تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.

-   یزدانی، عنایت‌الله و دیگران (1390)، «بازتاب انقلاب اسلامی بر جنبش اخوان‌المسلمین سوریه»، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی؛ ش 28، ص 253 تا 274.

1-    منابع انگلیسی

 - Briynjar, Lia (1998), »The Society of the Muslim Brothers in Egypt«, (The ris of an Islamic mass Movement, pp 192-194), Foreward by jamal albanna;Ithaca Press, Garent Publishing Limited, Printed in Lebanon.

-Barnes Sinjab, Lina (2014), »Syria Crisis: Guide to Armed and Political Opposition«, BBC News,  British Broadcasting Corporation.

-Smith, Ben (2012), Syria.no end in Sight, House of Commons Library, The Construction of Thnoreligious Identity Groups in Syria: Loyalties and Tensions in the Syrian Civil, Bridge Water State University.

 -Rousseau, Eliott (2014), »The Construction of Ethnoreligious Identity Groups in Syria: Loyalties and Tensions in theSyrian Civil War «, in BSU Honors Program Theses and Projects, Item 66. Retrieved From: http://vc.bridgew.edu/honors proj/66.

-Starr, Stephen (2012), »Revolt in Syria«,Eye-witness to the Uprising. New York: Columbia UP.

-Sambanis, Nicholas, and Moses, Shayo (2013), »Social Identification and Ethnic Conflict«, AmericanPolitical Science, Review 107.

2-    منابع الکترونیکی

-      سایت مشرق نیور (1395)؛ «تحولات سیاسی در سوریه»؛ ش خبر: 1458796.

-       سایت شبکه خبری العالم (1393)؛ «بررسی مسائل و مشکلات حقوق بشری در سوریه»؛ ش خبر: 165489.

-      دبیری، محمدرضا (1390)؛ «سوریه یک قرن در یک نگاه»، سایت دیپلماسی ایرانی.

-      کبریایی، حسین (1394)؛ «جهت‌دهی‌های جریان اخوانی سوریه به بحران این کشور»، پایگاه خبری تحلیلی بیداری اسلامی؛ شبکه خبر: 232978.

-   ماتزی، مارک و مت اپوزو (2013)؛ «عملیات الوار چنار»، روزنامه نیویورک تایمر؛ برگرفته از خبرگزاری فارس، قابل بازیابی در: http://www.farsnews.com/13941103001661

-    نولاند، ویکتوریا (1392)؛ «نگاهی به تغییرات سیاست خارجی آمریکا در چارچوب استراتژی تعادل قدرت»، خبرگزاری ایسنا؛ ش خبر: . 92112818958

موارد مرتبط
ارسال نظر