نقد دیدگاه سلفیۀ جهادی دربارۀ جهاد ابتدایی با تکیه بر آیۀ 5 سورۀ توبه
سلفیۀ جهادی به‌عنوان گروهی که تنها راه انتشار و تبلیغ معارف اسلامی را جهاد مسلحانه می‌دانند، با تعریف خاصی که از جهاد ابتدایی دارند، قتال با تمام کفار را، چه محارب و چه غیر‌محارب، به‌صورت جهاد ابتدایی جایز شمرده‌اند. تکفیری‌ها برای مشروعیت‌بخشی به این اقدامِ خود، به آیۀ 5 سورۀ‌ توبه استناد می‌کنند. آنان این آیه را ناسخ تمام آیات صلح و عفو دانسته و مراد از «مشرکین» در این آیه را عموم کافران، چه محارب و چه غیر‌محارب، تلقی کرده‌اند؛ ازاین‌رو، آنها قائل‌اند که بعد از نزول این آیه کشتن تمام مشرکان جایز است. آنان همچنین جهاد ابتدایی را برای تحمیل اسلام به کفار جایز شمرده‌اند. این در حالی است که با مراجعه به «آیات دیگرِ قرآن» و «سیرۀ پیامبر(ص) در برخورد با کفار» و «دیدگاه مفسرانِ بزرگِ فریقین» به‌خوبی معلوم گردید که این آیه ناسخ آیات صلح نیست و مراد از «مشرکین» در این آیه، مشرکانی است که عهد و پیمان خود را شکسته‌اند و همچنین رهبران و سران کفر، که مانع از رسیدن معارف اسلام به مردم هستند. علاوه بر این، سیرۀ پیامبر(ص) نیز در تبلیغ اسلام و برخورد با کفار، توأم با رأفت و عطوفت بوده است و ایشان هیچ‌گاه دستور قتل کسی را به‌جرمِ کفر صادر نکرده‌اند. نويسنده : علی‌اکبر لطفی -کارشناسی ارشد مذاهب اسلامی، پژوهشگر مؤسسۀ دار الإعلام لمدرسة أهل البیت(ع)، استاد مرکز آموزش زبان مدرسۀ المهدی (ع) وابسته به جامعة المصطفی (ص) العالمیة.
تاریخ انتشار : 1397/12/6
منبع : سایت الوهابیه ,

مقدمه

جهاد یکی مهم‌ترین معارف اسلامی است که در کتاب و سنت بر آن تأکید شده است. جهاد بر دو نوع است: جهاد ابتدایی (طلب) و جهاد دفاعی. امروزه گروهی با عنوان سلفیۀ جهادی، از این آموزۀ دینی سوءاستفاده کرده و به‌بهانۀ آن، جان و مال و ناموس مخالفانِ خود را حلال شمرده و به کشتار آنها و تعرض به آنان پرداخته‌اند. تکفیری‌ها یکی از راه‌های انتشار و تبلیغ اسلام را جهاد ابتدایی می‌دانند؛ البته قائل هستند که در این نوع جهاد، اجبار دیگران به پذیرش اسلام جایز است.

با توجه به اینکه این فهمِ غلط از معارف دین و برداشتِ نادرست از آیات و سنت، از سوی مبلّغان این گروه در سایت‌ها و کتاب‌های متعددی در حال انتشار است، ضرورت ایجاب می‌کند ضمن شناخت دیدگاه آنان دربارۀ آیات و روایاتِ مورد‌بحث، به نقد آن نیز پرداخته شود.

پیش از این، در زمینۀ نقد عملکرد سلفیۀ جهادی در زمینۀ جهاد ابتدایی، آثاری همچون فقه‌ الجهاد نوشتۀ یوسف قرضاوی، مبانی فقهی جهاد نوشتۀ سیدجواد ورعی و الجهاد و أحکامه نوشتۀ ابوالفضل میرعرب نوشته شده است؛ اما این آثار به‌صورت خاص به نقد عملکرد تکفیری‌ها در زمینۀ جهاد ابتدایی، با تمسک به این آیۀ شریفه نپرداخته‌اند. لذاست که در این نوشته ابتدا به بیان مفهوم سلفیۀ جهادی و انواع جهاد، و سپس به بیان دیدگاه سلفیۀ تکفیری دربارۀ‌ این آیه پرداخته شده است و در نهایت، دیدگاه آنان از منابع معتبر تفسیری و روایی نقد شده است.

سلفیۀ جهادی

«سلف» در لغت عبارت است از هر چیزی که مقدم شده باشد.[1] «سلفیه» مصدر صناعی از مادۀ «سلف» است[2] که در اصطلاح عبارت است از کسانی که به التزام و عمل به کتاب و سنت نبوی بنا بر فهم سلف صالح قائل باشند.[3] بر این اساس، «سلفیۀ جهادی» به کسانی اطلاق می‌شود که بر اساس چنین فهمی از کتاب و سنت، تنها راهِ برقراریِ حکومت اسلامی را جهاد مسلحانه می‌دانند.[4] به‌عقیدۀ آنها، سلفیِ جهادی افرادی هستند که دارای تفکر جهاد مسلحانه علیه حکومت‌های موجود در جهان اسلام و ضدّ دشمنان خارجی هستند و از تفکر مشخصی برخوردارند که بر اساس مبادی حاکمیت و قواعد ولاء و براء و قواعد اساسی جهاد بنا شده است[5] و از آن به‌عنوان واجبی عینی یاد می‌کنند.[6] عبدالله‌ عزام در این باب تصریح می‌کند: «ای مسلمانان، بدانید زندگی و عزت شما در گروِ جهاد است؛ ازاین‌رو، اگر کسی علیه طاغوت‌ها، کافران و ظالمان به قتال نپردازد، هیچ ارزشی برای او در این دنیا نیست».[7] آنان بر این باورند که تشکیل ابتداییِ اسلام و قدرت‌یافتن و بقای آن تاکنون، در گروِ شمشیر بوده است؛[8] به همین خاطر، تنها راه انتشار توحید و معارف الهی را جهاد مسلحانه علیه طاغوت دانسته‌اند.[9] اصطلاح «سلفیۀ جهادی» اولین بار در اواخر دهۀ 1990م در روزنامۀ «نیویورک‌تایمز» به کار گرفته شد[10] و نخستین کتابی که با این عنوان منتشر شد، تحت عنوان الرد علی التهمة التهاون بین الحرکة الجهادیة السلفیة و ایران الرافضة نوشتۀ ایمن‌ الظواهری بود.[11]

«جهاد» در لغت

واژۀ جهاد از مادۀ «جهد» مصدر فعل جاهَدَ-یجاهِدُ هم‌معنای «مجاهدة» است که به‌معنای توان و طاقت در دفاع و غلبه به کار می‌رود. راغب اصفهانی نیز این واژه را به‌معنای طاقت و مشقت معنا کرده است.[12] این واژه با اشتقاق‌های متعددش 34 مرتبه در قرآن آمده است و آن‌گونه که نیشابوری در تفسیرِ خود آورده است می‌توان گفت که جهاد در لغت عبارت است از به‌کارگیریِ تمام تلاش در دستیابی به مقصود.[13]

«جهاد» در اصطلاح فقها

فقهای مذاهب اسلامی برای این واژه چندین معنا بیان کرده‌اند. برخی در تعریف آن گفته‌اند: «عبارت است از دعوت به دینِ حق و قتال با کسانی که آن را قبول نکنند»[14] و برخی دیگر آورده‌اند: «به‌کارگیریِ تمام توان در قتال با کفار».[15] عده‌ای نیز جهاد را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «جهاد عبارت است از قتال مسلمانان با کفاری که با مسلمانان عهدی ندارند؛ البته برای اعتلای اسلام».[16]

جهاد ابتدایی

مقصود از جهاد ابتدایی (طلب و هجومی) جهادی است که در آن به مقابله با کافران، در حالی که آنان در سرزمین‌های خودشان به سر می‌برند، پرداخته شود. مسلمانان به‌دلایلِ مختلفی به کافران حمله می‌کردند و در خانه‌های آنان به تعقیبِ آنها می‌پرداختند؛ دلایلی مثل پیشگیری از خطرِ آنان در آینده، دور کردنِ امت از شرّ‌ آنها، غافلگیر کردنِ آنان قبل از آنکه آنها امت اسلام را با حملۀ خود غافلگیر کنند (مثل غزوۀ تبوک)، و دور کردنِ موانع از راه ملت‌های آنان تا دعوت اسلام به آنها برسد و سخن اسلام را به‌صراحت بشنوند.[17]

تعریفی که سلفیۀ جهادی از جهاد ابتدایی آورده‌اند، عبارت است از: «جنگ با کفار در بلادِ آنها به‌گونه‌ای که برای قتال با مسلمانان آماده نباشند».[18] هدف از جهاد ابتدایی خضوع و تسلیم شدنِ ممالک کفر در برابر اسلام است.[19]

تکفیری‌ها در تعریفِ جهاد ابتدایی، تعریفی مشابه با تعریف اهل‌سنت دارند؛ البته با این اختلاف که آنها در تبیین هدف از جهاد ابتدایی اختلاف‌نظر دارند. این بدان دلیل است که فقهای اهل‌سنت هدف از جهاد ابتدایی را پیشگیری از خطر، جلوگیری از حملۀ کفار یا دور کردنِ موانع نشر اسلام می‌دانند؛ در حالی‌ که تکفیری‌ها هدف از جهاد ابتدایی را نابودیِ کافرانِ ممالک کفر دانسته‌اند.

در مقابلِ جهاد ابتدایی (جهاد طلب)، جهاد دفاعی وجود دارد که عبارت است از مقاومت در برابر دشمن هنگامی که وارد سرزمینِ اسلام شود و مساحتی هرچند اندک را اشغال کند یا به جان و مال و حرمت مسلمانان تجاوز نماید.[20]

تبیین دیدگاه سلفیۀ جهادی دربارۀ آیۀ 5 سورۀ توبه

آیۀ 5 سورۀ توبه از ادلۀ سلفیۀ جهادی در مشروعیت‌بخشی به جهاد ابتدایی و قتال مشرکان است که می‌فرماید:

)فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ(؛[21]

پس چون ماه‌های حرام به پایان رسند، مشرکان را هر کجا که یافتید، بکشید و آنان را بگیرید و به بندشان بکشید و آنها را محاصره کنید و در هر کمین‌گاهی به راهِ آنان بنشینید. پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند، راهشان را باز گذارید. بی‌گمان خداوند آمرزنده و مهربان است.

تکفیری‌ها با تمسک به این آیه، جهاد ابتدایی علیه کفار، قبل از دعوت آنان به اسلام را جایز دانسته[22] و قائل‌‌اند که در جهاد با کفار، سیرۀ پیامبر(ص) نیز همین بوده است.[23] آنچه از دیدگاه آنان ذیل این آیه می‌توان دریافت کرد، چهار چیز است:

  1. ۱. حلال بودن جان و مال کفار به‌مجرد اثبات کفرِ آنها؛[24]
  2. ۲. جواز جهاد ابتدایی برای تحمیل اسلام به کفار؛[25]
  3. ۳. نسخ تمام آیات صلح و عفو، به‌واسطۀ این آیه؛
  4. ۴. استناد به سیرۀ پیامبر(ص) در کشتن کفار.[26]

قبل از بررسی و نقد ادعاهای تکفیری‌ها دربارۀ این آیه لازم است برای روشن شدنِ بحث، ابتدا اهداف جهاد ابتدایی از دیدگاه اسلام، تبیین شود.

اهداف جهاد ابتدایی (طلب)

جهاد طلب و هجومی از اموری است که اسلام آن را صحیح می‌داند؛ البته اهدافی در آن نهفته است که برخی از این اهداف عبارت‌اند از:

1. تأمین آزادی در دعوت به دین

از آنجایی که برخی از رهبران و امیرانِ ممالکِ کفر مانع از رسیدن معارف ناب اسلامی در بین آحاد مردم خود هستند –همان گونه که امپراتوریِ روم مانع از نشر اسلام در بین مردم خود می‌شد و تا جایی پیش رفتند که مبلّغان اسلام را شهید کردند- اسلام برای مقابله با این زورگویان و رفع این مانع، و همچنین رساندن پیام اسلام به گوش مردم به جهاد ابتدایی حکم می‌کند.[27]

2. تأمین سلامت دولت اسلامی و مرزهای آن

یکی دیگر از اهداف جهاد طلب، حفظ و حراست از مرزهای اسلامی در زمانی است که دشمنان در کمین هستند، علیه حکومت اسلامی دست به توطئه می‌زنند و خود را آمادۀ حمله به مملکت اسلامی می‌کنند. در اینجا باید قبل از وقوع هرگونه عملی از‌ سوی بدخواهان و دشمنان، به مقابلۀ جدی با آنان پرداخت؛ همان گونه که وقتی پیامبر(ص) در غزوۀ تبوک از آماده شدنِ رومیان برای حمله به اسلام مطلع شدند، پیش‌دستی کردند و لشکر اسلام را برای مقابله با آنان در سرزمینِ خودشان، اعزام کردند.[28]

3. یاری‌دادنِ مستضعفان و اسیرانِ مسلمان

از اهداف جهاد طلب این است که در صورتی که عده‌ای از مسلمانان مورد ظلمِ حاکمِ خود واقع شوند یا اسیرِ وی باشند، بر مسلمانانی که توان مقابله با این حاکم ظالم را دارند، واجب می‌شود که علیه او جهاد ابتدایی کنند.[29]

ادعای اول: حلال بودن جان و مال کفار به‌مجرد اثبات کفر آنها

تکفیری‌ها با استناد به این آیه جنگ هجومی را از مسلّماتِ اسلام دانسته و قول منکران را فاسد خوانده‌اند.[30] آنان همچنین با استناد به این آیه، هرکسی را که عنوان شرک و کفر بر او صادق باشد، مصداقِ «مشرکین» در این آیه می‌دانند و قتال با او را بر خود واجب می‌پندارند. از‌این‌رو، طبق دیدگاه آنان «کفر» عامل قتال است؛ نه تجاوز و مقابله با اسلام.[31] علاوه بر این، آنان ذیل این آیه تصریح می‌کنند که صِرف شهادتین موجب حرمت جان و مال نمی‌شود؛ لذا چنانچه شخصی شهادتین را بگوید، اما نماز نخواند، روزه نگیرد، زکات پرداخت نکند و...، جان و مال او هدر است و حتی در صورتی که قصد مقابله با مسلمانان را نداشته باشد، می‌توان به او حمله کرد. آنان تا جایی پیش رفته‌اند که با استناد به این آیه، اعمالی از قبیل قتل، تخریب و انفجار اماکن را از مصادیق جهاد ابتدایی دانسته‌اند.[32]

نقد

تکفیری‌ها «کفر» را عامل قتال دانسته‌اند؛ در حالی که مراد از «مشرکین» در آیۀ مزبور، آن دسته از کفاری است که علاوه بر کفر، دشمن نیز باشند؛ نه اینکه صرفاً کافر باشند.[33] با دقت در آیات قبل نیز، همین معنا اثبات می‌شود؛ زیرا خداوند در آیات قبل، خصوصیات کافرانی را بیان کرده است که جنگ با آنان جایز است. خداوند می‌فرماید:

)بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ! فَسِیحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکمْ غَیرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ ! وَ أَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَکبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ إِنْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ! إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ ینْقُصُوکمْ شَیئًا وَ لَمْ یظَاهِرُوا عَلَیکمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ(؛[34]

خدا و پیامبرش بیزار هستند از مشرکانى که با آنها پیمان بسته‏اید. پس چهار ماه به شما مهلت داده شد که در این سرزمین سیر کنید و بدانید که نمی‌توانید از خدا بگریزید و اوست که کافران را رسوا مى‏سازد. در روز حج بزرگ از جانب خدا و پیامبرش به مردم اعلام مى‏شود که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزار هستند. پس اگر توبه کنید، برایتان بهتر است؛ ولى اگر سرپیچى کنید، بدانید که نمی‌‌توانید از خدا بگریزید. کافران را به عذابى دردآور بشارت ده؛ مگر آن گروه از مشرکان که با ایشان پیمان بسته‏اید و آنان در پیمان خود کاستى نیاورده‏اند و با هیچ‌کس، علیه شما هم‌دست نشده‏اند. با اینان به پیمان خویش تا پایان مدتِ پیمان وفا کنید؛ زیرا خدا پرهیزگاران را دوست دارد.

با دقت در این آیات به‌خوبی آشکار می‌شود که مراد از «مشرکین» کسانی هستند که به عهد و پیمانی که با پیامبر(ص) بسته بودند، پایبند نبوده‌اند و علیه اسلام اقداماتی را انجام داده‌اند و در واقع، امامان و بزرگانِ کفار بودند که با قدرتِ خود مانعِ انتشار اسلام در بین تودۀ مردم شده‌اند.[35] علاوه بر این، آیۀ بعد نیز به پایبندی به عهد و پیمانی که با کفار بسته شده، اشاره می‌کند و می‌فرماید:

)وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجَارَك فَأَجِرْهُ حَتَّى یسْمَعَ کلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِك بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یعْلَمُونَ[36]

و هرگاه يكى از مشركان به تو پناه آورد، به او پناه بده تا كلام خدا را بشنود و سپس او را به مكان امن برسان؛ زيرا اينان مردمى نادان‌اند.

همان گونه که در این آیه آمده است، خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که در صورتی که کفار به تو پناه آوردند، به آنان پناه بده تا کلام خداوند را بشنوند.[37]

از مجموع آیات اولیۀ سورۀ توبه می‌توان این موارد را نتیجه گرفت:

  1. ۱. مهلتی چهارماهه به مشرکانی که عهد و پیمانی ندارند داده شده است تا برای سرنوشتِ خود آزادانه تصمیم بگیرند.
  2. ۲. هرکس از مشرکان که عهد و پیمانی با مسلمانان دارد، تا زمانی که به عهد خود وفادار باشد در امان است و اسلام هیچ تعرضی به او نخواهد کرد.
  3. ۳. هرکدام از مشرکان که به مسلمانان پناه آورد، در امان است تا کلام خدا را بشنود و تصمیم بگیرد.
  4. ۴. کسانی که در کنار بیت‌الله‌الحرام عهد بسته‌اند، تا زمانی که برخلاف عهد خود عمل نکنند، در امان هستند.[38]

علاوه بر آیات فوق، آیات دیگری نیز وجود دارد که صراحتاً از جنگ با کسانی که با مسلمانان نمی‌جنگند، منع می‌کند. برخی از این آیات عبارت‌اند از:

آیۀ‌ اول: )وَ قَاتِلُوا فِي سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَکمْ وَ لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ[39] (در راه خدا با کسانی که با شما جنگ می‌کنند، بجنگید و از حد نگذرید. به‌راستی که خداوند کسانی را که از حد می‌گذرند، دوست ندارد).

این آیه اولین آیه‌ای است که به قتال با کفار حکم کرده است.[40] طبرانی ذیل این آیه تصریح می‌کند که قتال قبل از دعوت به اسلام و همچنین قتال با کسانی که با مسلمانان جنگ ندارند و در صلح با مسلمانان هستند، جایز نیست. ابن‌عباس و ضحاک نیز مراد از «لاتعتدوا» را تجاوز در کشتن زنان و فرزندان، و همچنین کسانی که با مسلمانان جنگ ندارند، دانسته‌اند؛ ازاین‌رو، از نظر اکثر مفسران، این آیه از محکمات است و نسخ نشده است.[41]

فخر رازی نیز در ذیل این آیه، ضمن بیان موارد متعددی در تبیین مراد از «الذین قاتلوا»، قائل است که قول حق دربارۀ‌ این فقره از آیه آن است که قتال با کفاری جایز است که به قتال با مسلمانان مشغول باشند؛ ازاین‌رو، کشتنِ کسانی که در وطن خود هستند و اقدامی علیه اسلام انجام نداده‌اند، جایز نیست.[42]

آیۀ دوم: )لَا ینْهَاکمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقَاتِلُوکمْ فِي الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکمْ مِنْ دِیارِکمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ[43] (خداوند شما را از کسانی که با شما در کار دین نجنگیدند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌دارد که به آنان نیکی کنید و در راه حق به آنان با عدل رفتار کنید. بی‌گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد).

بنا بر تصریح قرطبی، اکثر مفسران این آیه را محکم دانسته‌اند و به عدم‌جواز قتال با کفارِ غیرمحارب قائل هستند.[44]

آیۀ سوم: )فَإِنِ اعْتَزَلُوکمْ فَلَمْ یقَاتِلُوکمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیکمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ عَلَیهِمْ سَبِیلًا[45] (پس اگر از شما کناره‌گیری کنند و با شما جنگ نکنند و پیام آشتی به شما بفرستند، خداوند برای شما بر ضرر آنان راهی قرار نداده است).

زمخشری ذیل این آیه تصریح می‌کند که این آیه بیانگر این است که چنانچه کفار تعرضی به مسلمانان نداشته باشند و به قتال با مسلمانان نپرداخته باشند، مستحق صلح هستند و جنگ با آنان روا نیست.[46]

ابن‌کثیر نیز در تفسیر این فقره از آیه می‌گوید تا زمانی که کفار با شما جنگ ندارند و کسی از شما را نکشته‌اند، با آنان نجنگید و با صلح با آنان برخورد کنید.[47]

آیۀ چهارم: )وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَأجْنَحْ لَهَا وَ تَوَکلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ[48] (و اگر به صلح گرایش یابند، تو نیز به آن بگرای و بر خداوند توکل کن. بی‌گمان او شنوا و داناست).

زمخشری ذیل این آیه با ردّ قول کسانی که به نسخ این آیه قائل هستند، تصریح می‌کند که این‌گونه نیست که ما همیشه مأمور به قتال با کفار باشیم؛ بلکه باید مصلحت نظام اسلامی را در نظر گرفت و این امر نیز با امام است.[49]

طبری نیز ذیل این آیه بیان می‌کند که این آیه خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید: «چنانچه کفار قصد صلح و ترک جنگ داشتند، از آنان بپذیر و با آنان مصالحه کن».[50]

آیۀ پنجم: )أدْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّك بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ[51] (به راه پروردگارت با حکمت و پند پسندیده فراخوان و به روشی که بهتر است با آنان مناظره کن).

همان گونه که این آیه اشاره می‌کند، خداوند پیامبرش را به تبلیغ دین با موعظه و نصیحت مأمور کرده است و اصلاً ایشان را به تحمیل دین به‌واسطۀ شمشیر، مأمور نکرده است.

آیۀ ششم: )یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِیلِ اَللّهِ فَتَبَینُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیکمُ اَلسَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً[52] (ای کسانى که ایمان آورده‏اید، چون براى جهاد رهسپار شوید، نیک تفحص کنید و به آن کسی که بر شما سلام گوید، نگویید که مؤمن نیستى).

مفسران ذیل این آیه تصریح می‌کنند که چون دین اسلام دین رحمت است، پس قتال با کفار به‌صِرفِ کفرِ آنان، جایز نیست؛ بلکه اسلام به رعایت عدالت و برخورد نیک، حتی با کافرانی که با ما جنگ ندارند، دستور می‌دهد.[53]

همچنین اگر کفر به‌تنهایی علت قتال بود، می‌بایست قتل زنان و کودکان کفار نیز جایز باشد؛ در حالی که در شریعت اسلام، تعرض به زنان و کودکانِ کفار جایز نیست.[54]

علاوه بر اینها، پس از فتح مکه، جهاد فقط علیه کفاری بود که با مسلمانان اعلان جنگ کرده بودند.[55] از آنجایی که اسلام دین رحمت است، آنچه مورد تأکید دین است، نیکی و احترام به تمام ملل و ادیان، و همچنین برخورد عادلانه با آنان است.[56]

بزرگانِ اهل‌سنت نیز اتفاق‌نظر دارند بر اینکه در صورتی قتال با کفار جایز است که آنان به جنگ علیه مسلمانان اقدام کرده باشند؛[57] ازاین‌رو، جایز نیست شخصی را صرفاً به‌سبب کفر و عدم‌پذیرش اسلام، به قتل رساند؛[58] همان گونه که از آیۀ )قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیوْمِ الآخِرِ وَ لَا یحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ حَتَّى یعْطُوا الْجِزْیةَ عَنْ یدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ([59] فهمیده می‌شود. خداوند در این آیه، غایت قتال با کفار را رسیدن به معاهده‌ای بین مسلمانان و کفار دانسته است که باید اهل‌ذمه به آن پایبند باشند، و خداوند غایت را اسلام‌آوردنِ این کفار قرار نداده است. ازاین‌رو، می‌توان نتیجه گرفت که «قتال با کفار» لزوماً برای اجبار آنان به اسلام‌آوردن نیست.[60]

ادعای دوم: جهاد ابتدایی برای تحمیل اسلام به کفار

از ادعاهای سلفیۀ تکفیری ذیل آیۀ 5 سورۀ توبه، اجبار کفار به پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه است؛[61] تا جایی که آنان قائل‌اند تنها در صورتی از قتال با آنان دست برداشته می‌شود که اسلام را قبول کنند.[62]

نقد

تکفیری‌ها جهاد ابتدایی را برای تحمیل اسلام به کفار جایز می‌دانند؛ در‌ حالی که قرآن مبدأ اجبار در پذیرش دین را رد کرده است. برخی از این آیات عبارت‌اند از:

آیۀ اول: )شَاءَ رَبُّك لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ کلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکرِهُ النَّاسَ حَتَّى یکونُوا مُؤْمِنِینَ[63] (اگر پروردگار تو بخواهد، همۀ کسانی که روی زمین هستند، ایمان می‌آورند. آیا تو مردم را وادار می‌کنی که ایمان بیاورند؟)

آن‌گونه که در آیه مشاهده می‌شود، نوعی استفهام انکاری خطاب به پیامبر(ص) وجود دارد که: «ای پیامبر، مردم را به ‌اجبار و اکراه، به پذیرش دین وادار نکن».[64]

زمخشری ذیل این آیه تصریح می‌کند که معنای آیه این است: «ای پیامبر، تنها خداوند توان و قدرت بر اکراه دارد و تو این حق و قدرت را نداری که کسی را به پذیرش اسلام اکراه کنی».[65] ابن‌کثیر نیز ذیل این آیه اکراه در پذیرش اسلام را رد کرده است.[66]

آیۀ دوم: )لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ[67] (در پذیرش دینِ خدا اکراه و اجباری نیست. به‌تحقیق، هدایت از گمراهی مشخص شده است).

این آیه صراحتاً اکراه و اجبار در پذیرشِ دین را نفی می‌نماید. برخی قائل‌اند این آیه در زمانی نازل شده است که مسلمانان در مکه بودند و قدرت جهاد نداشتند؛ ازاین‌رو، وقتی به مدینه رفتند و قدرتمند شدند، این آیه نیز نسخ گردیده است. این در حالی است که با مراجعه به منابع تفسیریِ معتبرِ اهل‌سنت خلاف این دیدگاه معلوم می‌شود. ابن‌کثیر، که آرای او مقبولِ سلفیان است، ذیل این آیه تصریح کرده است که این آیه دربارۀ یکی از انصارِ بنی‌سالم بن عوف به‌نام الحَصِینی نازل شده است. وی مسلمان و دارای دو فرزند نصرانی بود که از پیامبر(ص) دربارۀ اکراه آنان بر پذیرش اسلام سؤال کرد. پیامبر(ص) خطاب به وی فرمودند: «آنان را به پذیرش اسلام مجبور نکن» و خداوند آیۀ 256 سورۀ بقره را نازل فرمود.[68]

طبری نیز ذیل این آیه تصریح می‌کند که این آیه دربارۀ برخی زنانِ انصار نازل شده است که فرزندانشان زنده نمی‌ماندند. آنان نذر کردند که اگر فرزندانشان زنده بمانند، آنها را یهودی کنند. پس از آنکه آیین اسلام آمد، نزد پیامبر(ص) آمدند و گفتند: «اگر بخواهید، آنان را به پذیرش اسلام مجبور می‌کنیم» که آیه نازل شد و آنان را از اجبار دیگران به پذیرش اسلام منع کرد.[69]

همچنین ادعای نسخ این آیه به‌واسطۀ آیاتِ بیانگرِ قتال با کفار، مردود است؛ زیرا بین این آیه و آیۀ )وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کافَّةً کمَا یقَاتِلُونَکمْ کافَّةً([70] تعارضی قطعی وجود ندارد که مستلزم نسخ باشد؛ چراکه می‌تواند علت جنگ، چیز دیگری غیر‌ از پذیرش اسلام باشد؛ مثل اقدام به کشتار مسلمانان و تجاوز به ممالک اسلامی.[71]

ادعای سوم: نسخ تمام آیات صلح و عفو، به‌واسطۀ آیۀ 5 سورۀ‌ توبه

از ادعاهایی که تکفیری‌ها ذیل این آیه مطرح کرده‌اند این است که این آیه را ناسخِ تمام آیاتِ متضمن صلح و برخورد مسالمت‌آمیز با کفار می‌دانند.[72]

نقد

تکفیری‌ها این آیه را ناسخِ تمام آیات قبل می‌دانند؛ در حالی که قبولِ نسخ، مستلزم دو شرط است:

شرط اول: میان ناسخ و منسوخ تعارض حقیقی باشد؛ به‌گونه‌ای که به‌هیچ‌وجه امکان جمع میان آن دو نباشد.

شرط دوم: تاریخِ هر دو نص مشخص باشد تا بتوان گفت که نصِ متأخر، نصِ متقدم را نسخ کرده است.

این در حالی است که این دو شرط در آیۀ مذکور جمع نشد‌ه‌اند.[73]

همچنین در کتاب‌های تفسیریِ معتبر اهل‌سنت نیز خلاف این دیدگاه وارد شده است و برخی بزرگانِ تفسیر، آیۀ )وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ([74] را ناسخِ این آیه[75] و برخی دیگر آیۀ )فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء([76] را ناسخِ آن دانسته‌اند.[77] برخی دیگر نیز این آیه را از محکمات دانسته‌اند که نه ناسخِ آیات دیگر است و نه منسوخ‌ شده است؛[78] همان گونه که نحاس به همین دیدگاه قائل است و دلیل وی این است که آیه‌ای آیۀ دیگر را نفی نمی‌کند.[79] با توجه به اختلافی که در ناسخ و منسوخ بودنِ این آیه وجود دارد، می‌توان گفت که قائلانِ نسخ، دلیلی ندارند و این مطلب، برداشتِ شخصی آنان است.[80] بنابراین، نهایت چیزی که دربارۀ این آیه می‌توان گفت این است که این آیه نسبت به آیات دیگر تعمیم دارد و اصلاً درصدد نسخِ آیات قبل از خود نیست.[81]

طبری ذیل آیۀ )وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَکلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ([82] ضمن بیان دیدگاه برخی افراد همچون قتاده که این آیه را به‌واسطۀ آیۀ )فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ([83] منسوخ می‌دانند، تصریح می‌کند که آنچه قتاده و موافقانش دربارۀ نسخ این آیه گفته‌اند، سخنی است که برای آن، دلیلی از کتاب و سنت و فطرت وجود ندارد. وی ادامه می‌دهد که در بیش از یک جا در کتاب‌هایش استدلال کرده که ناسخ آن است که حکم منسوخ را از هر جهت نسخ کند و بردارد و تنها با مخالفت ظاهرِ یک آیه با آیۀ دیگر، نمی‌توان به نسخِ آن آیه حکم کرد.[84]

ادعای چهارم: استناد به سیرۀ پیامبر(ص) در کشتن کفار

یکی دیگر از ادعاهای تکفیری‌ها ذیل آیۀ 5 سورۀ توبه، تمسک به سیرۀ پیامبر(ص) و صحابه در کشتن کفار است.[85]

نقد

تکفیری‌ها برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود علیه کفار، به سیرۀ پیامبر گرامی اسلام(ص) و صحابه تمسک می‌کنند؛ در حالی که با مراجعه به منابع تاریخی و حدیثی، خلافِ این دیدگاه آشکار می‌شود و سیرۀ پیامبر(ص) و صحابه در مقابله با کفار غیر از آن است که تکفیری‌ها عمل می‌کنند؛ بنابراین، برای نمونه به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم:

خداوند پیامبر گرامی اسلام(ص) و آیین اسلام را مایۀ رحمت دانسته است و در قرآن کریم می‌فرماید: )وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ(.[86] مفسران ذیل این آیه تصریح کرده‌اند که قول حق دربارۀ آیۀ مذکور آن است که «عالَمین» در این آیه، عام است؛ ازاین‌رو، خداوند پیامبر(ص) را مایۀ رحمت بر مسلمان و کافر قرار داده است.[87] با وجود اینکه خداوند پیامبر(ص) را «رحمةً للعالمین» قرار داده است، چگونه می‌توان ادعا کرد که سیرۀ او در تبلیغ و دعوت به اسلام، کشتن بوده است؟!

همچنین در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است که ایشان فرمودند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ صَالِحَ الْأَخْلَاقِ (مکارم الأخلاق)»؛[88] (فقط مبعوث شده‌ام تا ارزش‌های اخلاقی را کامل کنم). این روایت در منابع متعدد و معتبرِ اهل‌سنت وارد شده است و حدیث‌پژوهانی همچون البانی آن را صحیح دانسته‌اند[89] و حاکم نیشابوری نیز آن را صحیح دانسته است.[90]

با توجه به این روایت، سیرۀ پیامبر(ص) در رفتار با مردم استفاده از اخلاق حسنه بوده است؛ چه مسلمان باشند و چه کافر. البته به‌جز کافرانی که عناد و دشمنی با اسلام و ایشان داشته‌اند که برخوردِ پیامبر(ص) با آنان تند بود؛ البته نه از باب کفرِ آنها، بلکه به‌خاطر دشمن بودنِ آنها.

علاوه بر این، پیامبر(ص) به اطرافیان خود نیز سفارش می‌کردند که با دیگران، حتی کفار، رفتار حسنه‌ای داشته باشند؛ همان گونه که ایشان به اسما، دختر ابوبکر، زمانی که مادرش برای دیدار او از مکه به مدینه آمده بود، سفارش کردند که به دیدنِ مادرش بروَد و با او خوش‌رفتار باشد.[91]

نکتۀ قابل‌توجه دیگر این است که در تمام لشکرکشی‌هایی که مسلمانان به ممالک دیگر داشته‌اند، هیچ‌گاه آنان را به پذیرش اسلام مجبور نکرده‌اند[92] و صرفاً با کسانی مقاتله کرده‌اند که در مقابلِ اسلام صف‌آرایی داشتند و مانعِ رسیدن اسلام به آحاد جامعه می‌شدند.[93]

نتیجه

سلفیۀ تکفیری بر این باور هستند که نشر و تبلیغ اسلام، تنها از راه شمشیر محقق می‌شود و برای تحقق این امر، جهاد ابتدایی جایز است. تکفیری‌ها برای مشروعیت‌بخشی به اقدامِ خود، به آیاتی از قرآن از جمله آیۀ 5 سورۀ توبه استناد می‌کنند. آنان با تکیه بر این آیه، چند ادعا را مطرح می‌کنند: 1. حلالِ بودنِ جان، مال و ناموس کفار به‌مجرد اثبات کفر آنها. تکفیری‌ها تمام کفار را مصداق لفظ «مشرکین» در آیۀ مذکور می‌دانند؛ در حالی که با مراجعه به تفاسیر و متون معتبر اثبات شد که مراد از «مشرکین» در این آیه، کفاری است که در حال جنگ با اسلام یا آماده‌سازیِ خود برای مقابله با اسلام هستند. 2. جواز اجبار اشخاص به پذیرش اسلام. این در حالی است که با مراجعه به دیگر آیات قرآن و همچنین سیرۀ پیامبر(ص) متوجه می‌شویم که اکراه در دین مردود شمرده شده است. 3. نسخ تمام آیات صلح و عفو، به‌واسطۀ این آیه. با مراجعه به تفاسیر و همچنین متونی که در باب ناسخ و منسوخ نگاشته شده است، اثبات گردید که در ناسخ بودنِ این آیه اقوال متعددی وجود دارد و پشتوانۀ روایی نیز ندارد؛ تا جایی که برخی آن را برگرفته از سلیقۀ مفسران دانسته‌اند. 4. استناد به سیرۀ پیامبر- در کشتن کفار. تکفیری‌ها به جنگ‌های پیامبر(ص) استناد می‌کنند و معتقدند که این جنگ‌ها جهاد ابتدایی بوده و برای تحمیل اسلام به مردم صورت گرفته است. این در حالی است که با مراجعه به کتاب‌های روایی و تاریخیِ معتبر، خلافِ این مطلب اثبات گردید و دلیل جنگ‌های پیامبر(ص)، تحمیل دین بر مردم نبوده است.

 

 


 

کتابنامه

  1. ۱. قرآن کریم.
  2. ۲. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم؛ مسنداً عن الرسول0 و الصحابة و التابعین، تحقیق: اسعد محمد طیب، عربستان: مکتبة نزار مصطفى الباز، چاپسوم، 1419ق.
  3. ۳. ابن ابی‌شیبه، عبدالله بن محمد، المصنف؛ في الأحادیث و الآثار، تحقیق: کمال یوسف حوت، ریاض: مکتبةالرشد، چاپ اول، 1409ق.
  4. ۴. ابن‌حجر عسقلانى، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، بیروت: دارالمعرفة، 1379ق.
  5. ۵. ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق: شعیب ارنؤوط و عادل مرشد و دیگران، عربستان: مؤسسةالرسالة، چاپ اول، 1421ق.
  6. ۶. ابن‌عرفه، محمد بن محمد، شرح حدود ابن عرفة؛ الموسوم الهدایة الکافیة الشافیة لبیان حقائق الإمام ابن عرفة الوافیة، بی‌جا: المکتبة‌العلمیة، چاپ اول، 1350ق.
  7. ۷. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1414ق.
  8. ۸. ابورمان، محمد، الإصلاح السیاسي في الفکر الأساسي، بیروت: الشبکة العربیة للأبحاث و النشر، بی‌تا.
  9. ۹. ابوقتاده فلسطینی، عمر محمود، الجهاد و الإجتهاد؛ تأملات في المنهج، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. اثری، ابوهمام، النوافح المسکیة في نقش شبهة المرحلة المکیة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. آل‌شویل زهرانی، فارس بن احمد، سلسلة العلاقات الدولیة في الإسلام، بی‌جا: مرکز الدراسات و البحوث الإسلامیة، بی‌تا.
  2. ۲. البانی، محمد ناصرالدین، دروس للشیخ محمد ناصر الدین الألباني، سایت إسلام‌ویب، آدرس:

http://www.islamweb.net

  1. ۱. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الصحیحة؛ و شیء من فقهها و فوائدها، ریاض: مکتبةالمعارف، چاپاول، بی‌تا.
  2. ۲. بخاری، محمد بن اسماعیل، الأدب المفرد، تحقیق: محمد عبدالباقی، بیروت: دارالبشائر الإسلامیة، چاپسوم، 1409ق.
  3. ۳. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دارطوق النجاة، چاپاول، 1422ق.
  4. ۴. جرجانی، علی بن محمد، کتاب التعریفات، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1403ق.
  5. ۵. حاکم نیشابورى، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحیحین، تعلیق: محمد بن احمد ذهبى، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1411ق.
  6. ۶. حجازی، اکرم، دراسات فی السلفیة الجهادیة، قاهره: مدارات للأبحاث و النشر، چاپاول، 1435ق.
  7. ۷. حربی، ابومنذر، عون الحکیم الخبیر فی الرد علی کتاب البرهان المنیر، تقدیم: ابومحمد مقدسی، بی‌جا: دارالجبهة، چاپدوم، 1432ق.
  8. ۸. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق: عدنان داودی صفوان، دمشق: دارالقلم، چاپ اول، 1412ق.
  9. ۹. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، بی‌جا: الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ اول، 1990م.
  10. ۱۰. زحیلی، وهبه، آثار الحرب؛ فی الفقه الإسلامي، دمشق: دار الفکر، چاپسوم، 1419ق.
  11. ۱۱. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف؛ عن حقائق غوامض التنزیل و عيون الأقاويل في وجوه التأويل، بیروت: دارالکتاب العربي، چاپسوم، 1407ق.
  12. ۱۲. سالم، احمد و عمرو بسیونی، ما بعد السلفیة؛ قراءة نقدیة فی الخطاب السلفي المعاصر، بیروت: مرکز نماء للبحوث و الدراسات، چاپاول، 2015م.
  13. ۱۳. سباعی، هانی، الصواعق المرسلة علی الندوة المهزلة، لندن: مرکز المقریزي للدراسات الإسلامیة، چاپاول، 1431ق.
  14. ۱۴. سوری، ابومصعب، دعوة المقاومة الإسلامیة العالمیة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الإتقان فی علوم القرآن، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بی‌جا: الهیئة المصریة، چاپاول، 1394ق.
  2. ۲. شنقیطی، عبدالله، بل أنت من المبطئین، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. شهاب الثاقب، علی بن نایف، الخلاصة في أحکام أهل الذمة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:ilmway.com/site/maqdis/d.html
  2. ۲. شهاب الثاقب، علی بن نایف، الخلاصة في أهداف القتال في الإسلام، بی‌جا: دارالمعمور، چاپاول، 1419ق.
  3. ۳. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان في تفسیر القرآن، ترجمه: محمدباقر موسوی، قم: جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپپنجم، 1374ش.
  4. ۴. طبرانی، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر؛ تفسیر القرآن العظیم للإمام الطبراني، اردن: دار الکتاب الثقافي، چاپاول، 2008م.
  5. ۵. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، تحقیق: احمد محمد شاکر، بی‌جا: مؤسسةالرسالة، چاپاول، 1420ق.
  6. ۶. عائذی، عبدالرحمن، الإنتصار للمجاهدین و الرد علی کبار العماء السلاطین، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. عبدالحکیم حسان، ابوعمر، هل العملیات الجهادیة في بلاد الکفار أفضل أم في بلاد المسلمین، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. عبدالسلام فرج، محمد، الجهاد؛ الفریضة الغائبة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. عبدالغنی، عماد، «المفاهیم و الأفکار و العقائد المحوریة للحرکات الإسلامیة»، الحرکات الإسلامیة فی الوطن العربي، بیروت: مرکز الدراسات الوحدة العربیة، چاپاول، 2013م.
  2. ۲. عبدالقادر، سید امام، العمدة في إعداد العدة، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. عزام، عبدالله، التجارة المنجیة زاد المجاهدین، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. عزام، عبدالله، في ظلال سورة التوبة، پیشاور: مرکز الشهید عزام، بی‌تا.
  2. ۲. عقاد، عباس محمود، حقائق الإسلام و أباطیل خصومه، بی‌جا: مؤسسة الهنداوي، چاپاول، 2012م.
  3. ۳. عمر، احمد مختار، معجم اللغة العربیة المعاصرة، بی‌جا: عالم الکتب، چاپاول، 1429ق.
  4. ۴. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار إحیاء التراث العربي، چاپسوم، 1420ق.
  5. ۵. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق: مهدی مخزومی، بی‌جا: دار و مکتبة الهلال، بی‌تا.
  6. ۶. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ترجمه: ابراهیم ساعدی، تهران: نشراحسان، چاپاول، 1396ش.
  7. ۷. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تحقیق: هشام سمیر بخاری، ریاض: دارعالم الکتب، چاپاول، 1423ق.
  8. ۸. قمی نیشابوری، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق: شیخ زکریا عمیرات، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1416ق.
  9. ۹. کمیتۀ شرعی جماعة التوحید و الجهاد، تحفة الموحدین في بیان أهم مسائل الدین، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. مقدسی، ابومحمد، حوار مع مجلة العصر، سایت آرشیو منبر التوحید و الجهاد، آدرس:

www.ilmway.com/site/maqdis/d.html

  1. ۱. مِییَر، رول، السلفیة العالمیة: الحرکات السلفیة المعاصرة، ترجمه: محمد محمود توبه، بیروت: الشبکة العربیة للأبحاث و النشر، چاپاول، 2014م.
  2. ۲. نحاس، احمد بن محمد، الناسخ و المنسوخ؛ لأبي جعفر النحاس، تحقیق: عبدالسلام محمد، کویت: مکتبةالفلاح، چاپاول، 1408ق.
  3. ۳. نسیره، هانی، «السلفیة الجهادیة و تنظیم القاعدة»، الحرکات الإسلامیة فی الوطن العربي، بیروت: مرکز الدراسات الوحدة العربیة، چاپاول، 2013م.
  4. ۴. نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دارإحیاء التراث العربي، بى‌تا.
  5. ۵. واحدی نیشابوری، علی بن احمد، التفسیر البسیط، عربستان: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپاول، 1430ق.
  6. ۶. وادعی، مقبل بن هادی، تحفة المُجیب؛ علی أسئلة الحاضر و الغریب، صنعا: دارالآثار للنشر و التوزیع، چاپدوم، 1423ق.

 

[1]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج7، ص258.

[2]. عمر، احمد مختار، معجم اللغة العربیة المعاصرة، ج2، ص1092؛ سالم، احمد و عمرو بسیونی، ما بعد السلفیة، ص27.

[3]. سالم، احمد و عمرو بسیونی، ما بعد السلفیة، ص7؛ البانی، محمد ناصرالدین، دروس للشیخ محمد ناصر الدین الألباني، ج31، ص3؛ وادعی، مقبل بن هادی، تحفة المجیب، ص185؛ عبدالغنی، عماد، «المفاهیم و الأفکار و العقائد المحوریة للحرکات الإسلامیة»، الحرکات الإسلامیة في الوطن العربي، ج1، ص95.

[4]. عبدالغنی، عماد، «المفاهیم و الأفکار و العقائد المحوریة للحرکات الإسلامیة»، الحرکات الإسلامیة في الوطن العربي، ج1، ص98؛ حجازی، اکرم، دراسات في السلفیة الجهادیة، ص37.

[5]. سوری، ابومصعب، دعوة المقاومة الإسلامیة العالمیة، ص683.

[6]. عبدالسلام فرج، محمد، الجهاد؛ الفریضة الغائبة، ص18.

[7]. عزام، عبدالله، التجارة المنجیة زاد المجاهدین، ص216.

[8]. نسیره، هانی، «السلفیة الجهادیة و تنظیم القاعدة»، الحرکات الإسلامیة في الوطن العربي، ج2، ص1238.

[9]. ابورمان، محمد، الإصلاح السیاسي في الفکر الأساسي، ص260؛ مقدسی، ابومحمد، حوار مع مجلة العصر.

[10]. مِییَر، رول، السلفیة العالمیة: الحرکات السلفیة المعاصرة، ص344.

[11]. همان، ص352.

[12]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ج1، ص223.

[13]. «بذل المجهود في حصول المقصود». (قمی نیشابوری، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج3، ص305).

[14]. جرجانی، علی بن محمد، کتاب التعریفات، ص80.

[15]. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحیح البخاري، ج6، ص3.

[16]. ابن‌عرفه، محمد بن محمد، شرح حدود ابن عرفة، ص139.

[17]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص324.

[18]. عبدالقادر، سید امام، العمدة في إعداد العدة، ص293؛ سباعی، هانی، الصواعق المرسلة علی الندوة المهزلة، ص46؛ عزام، عبدالله، التجارة المنجیة زاد المجاهدین، ص62.

[19]. شنقیطی، عبدالله، بل أنت من المبطئین، ص73؛ شهاب الثاقب، علی بن نایف، الخلاصة في أحکام أهل الذمة، ص67.

[20]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص96.

[21]. سورۀ توبه، آیۀ 5.

[22]. حربی، ابومنذر، عون الحکیم الخبیر فی الرد علی کتاب البرهان المنیر، ص410؛ عبدالحکیم حسان، ابوعمر، هل العملیات الجهادیة في بلاد الکفار أفضل أم فی بلاد المسلمین، ص1.

[23]. حربی، ابومنذر، عون الحکیم الخبیر فی الرد علی کتاب البرهان المنیر، ص253.

[24]. اثری، ابوهمام، النوافح المسکیة فی نقش شبهة المرحلة المکیة، ص28؛ آل‌شویل زهرانی، فارس بن احمد، سلسلة العلاقات الدولیة فی الإسلام، ج3، ص16.

[25]. شهاب الثاقب، علی بن نایف، الخلاصة في أهداف القتال فی الإسلام، ص85.

[26]. حربی، ابومنذر، عون الحکیم الخبیر فی الرد علی کتاب البرهان المنیر، ص240؛ ابوقتاده فلسطینی، عمر محمود، الجهاد و الإجتهاد، ص136.

[27]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص325.

[28]. همان.

[29]. همان، ص326.

[30]. کمیتۀ شرعی جماعة التوحید و الجهاد، تحفة الموحدین في بیان أهم مسائل الدین، ج1، ص218.

[31]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص340.

[32]. عائذی، عبدالرحمن، الإنتصار للمجاهدین و الرد علی بیان کبار علماء السلاطین، ص17.

[33]. واحدی نیشابوری، علی بن احمد، التفسیر البسیط، ج11، ص96.

[34]. سورۀ توبه، آیات 1 تا 4.

[35]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص381.

[36]. سورۀ توبه، آیۀ 6.

[37]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج14، ص138.

[38]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص575.

[39]. سورۀ بقره، آیۀ 190.

[40]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج2، ص350.

[41]. طبرانی، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر؛ تفسیر القرآن العظیم للإمام الطبراني، ج1، ص29.

[42]. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج5، ص287.

[43]. سورۀ ممتحنه، آیۀ 8.

[44]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج18، ص59.

[45]. سورۀ نساء، آیۀ 90.

[46]. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف، ج1، ص547.

[47]. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص373.

[48]. سورۀ انفال، آیۀ 61.

[49]. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف، ج2، ص233.

[50]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج14، ص40.

[51]. سورۀ نحل، آیۀ 125.

[52]. سورۀ نساء، آیۀ 94.

[53]. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ج5، ص283.

[54]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب، ص107.

[55]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج2، ص350.

[56]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج23، ص323.

[57]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب، ص106.

[58]. همان.

[59]. سورۀ توبه، آیۀ 29: با کسانی از اهل‌کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است، بر خود حرام نمی‌کنند و دين حق را نمى‏پذيرند، جنگ كنيد تا آن‌گاه كه به‌دستِ خود در عين مذلت جزيه بدهند.

[60]. زحیلی، وهبه، آثار الحرب، ص106.

[61]. شهاب الثاقب، علی بن نایف، الخلاصة في أهداف القتال في الإسلام، ص85.

[62]. همان.

[63]. سورۀ یونس، آیۀ 99.

[64]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص563.

[65]. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف، ج2، ص373.

[66]. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص298.

[67]. سورۀ بقره، آیۀ 256.

[68]. «نزلت في رجل من الأنصار من بني سالم بن عوف، یقال له الحصیني، کان له ابنان نصرانیان و کان هو رجلاً مسلماً، فقال للنبي0: ألا استکرههما». (ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص383).

[69]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج5، ص407.

[70]. سورۀ توبه، آیۀ 36: و ‌آن‌چنان كه مشركان همگى به جنگ شما برخاستند، همگى به جنگ ايشان برخيزيد.

[71]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص564.

[72]. عزام، عبدالله، في ظلال سورة التوبة، ص116.

[73]. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الإتقان في علوم القرآن، ج3، ص69 تا 71؛ قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص373.

[74]. سورۀ بقره، آیۀ 109: بسيارى از اهل‌كتاب با آنكه حقيقت برای آنها آشكار شده است، از روى حسد دوست دارند شما را پس از ايمان‌آوردنتان، به كفر بازگردانند. عفو كنيد و گذشت كنيد، تا خدا فرمانش را بياورد. او بر هر كارى تواناست.

[75]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج2، ص503.

[76]. سورۀ محمد، آیۀ 4: آن‌گاه يا به ‌منت آزاد كنيد يا به فديه.‏

[77]. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم؛ مسنداً عن الرسول- و الصحابة و التابعین، ج6، ص1753.

[78]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج14، ص140.

[79]. نحاس، احمد بن محمد، الناسخ و المنسوخ، ص494.

[80]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص367.

[81]. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان في تفسیر القرآن، ترجمه: محمدباقر موسوی، ج2، ص105.

[82]. سورۀ انفال، آیۀ 61: و اگر به صلح گرایش یابند، تو نیز به آن بگرای و بر خداوند توکل کن. بی‌گمان که خداوند شنوا و داناست.

[83]. سورۀ توبه، آیۀ 5: و چون ماه‏هاى حرام به پايان رسيد، هرجا كه مشركان را يافتيد، بكشيد و بگيريد و به حبس افكنيد و در همه‌جا به كمين آنها بنشينيد. اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند، از آنها دست برداريد، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.

[84]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج14، ص41.

[85]. حربی، ابومنذر، عون الحکیم الخبیر فی الرد علی کتاب البرهان المنیر، ص240؛ ابوقتاده فلسطینی، عمر محمود، الجهاد و الإجتهاد، ص136.

[86]. سورۀ انبیا، آیۀ 107: و ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمت برای تمام مخلوقان باشی.

[87]. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف، ج3، ص139؛ ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج5، ص387؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تأویل القرآن، ج18، ص552.

[88]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الأدب المفرد، ص104؛ ابن ابی‌شیبه، عبدالله بن محمد، المصنف؛ في الأحادیث و الآثار، ج6، ص324؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، ج2، ص260؛ ابن‌حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج14، ص513.

[89]. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج1، ص112.

[90]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، ج2، ص670.

[91]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاري، ج3، 164؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج2، ص696.

[92]. قرضاوی، یوسف، فقه الجهاد، ج1، ص599.

[93]. عقاد، عباس محمود، حقائق الإسلام و أباطیل خصومه، ص155.

موارد مرتبط
سازماندهی دوباره داعش با نقش‌آفرینی آمریکا
جهانبینی جغرافیایی سلفیت جهادی و آیندهی ژئوپولیتیک غرب آسیا؛ با تاکید بر تحولات عراق و سوریه
حواشی جالبی از خاطرات زنی تنها میان داعشی‌ها
ارسال نظر