میراث بن‌لادن در مسیر تباهی
از میراثی که بن‌لادن در مکتب سلفیت با شعار جهاد برای جنگجویان سلفی ـ تکفیری به‌جای گذاشته بود چه مانده است؟
تاریخ انتشار : 1397/12/16
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

نویسنده: احمد ربعی فر

نزاع‌های امروز نظریه‌پردازان القاعده و مکتب سلفیت جهادی خبر از سلسله طولانی شکست‌ها و گسست‌هایی دارد که تباهی میراث بن‌لادن را آشکارا فریاد می‌زند.

اصول فکری و مبانی اصولی ویژه‌ای که بن‌لادن جنبش خود را بر پایه آن استوار ساخته بود با ظهور ابومصعب زرقاوی رو به افول نهاد و در سایه فقدان نظریه‌پردازان و رهبران تأثیرگذار، دومینوی افول میراث بن‌لادن با سرعتی روز افزون به سمت تباهی به جریان افتاد.
دومینوی افول

اگر با نگاهی کارشناسانه به پس مانده‌های جبهه سلفیت جهادی (تکفیریان مسلح) در دنیای امروز نگاهی بیندازیم چه خواهیم دید؟
از ساختار جنگجویان بین‌المللی جبهه تکفیر در دوران حاضر چه برجا مانده است؟
1)      داعش

گروهی که ادعا داشت آرمان اصلی جبهه فکری بن‌لادن، یعنی برپاسازی دولت خلافت اسلامی را محقق ساخته است، به محض رسیدن به قدرت، بسیاری از اصول فکری بن‌لادن را زیر پا نهاد، تا جایی که حتی جانشین بن‌لادن، ایمن الظواهری و سایر میراث‌دارن و پیروان بن‌لادن را هدف تکفیر و کشتار قرار داد.

کشتار انسان‌های بی‌گناه در مساجد و بازارها، کافر دانستن مسلمانان، حتی جنگجویان سلفی و تکفیری، نگاه افراطی و منفعت‌طلبانه به جهاد و غارت مسلمانان و دست‌درازی به نوامیس به بهانه جهاد و اجتهاد‌های جدید، کارنامه‌ای بود که از داعش برجاماند.

اکنون نیز این گروه تکفیری در نهایت راه، با تحمل شکست‌های میدانی پیاپی در برابر جبهه مقاومت، به روزگاری دچار شده است که در آثار تبلیغاتی متعدد خود سخن از هم‌پیمانی با غرب به زبان آورده و حتی روایتی نبوی را مستمسک خود قرار می‌دهد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در یک پیش‌گویی فرموده است که ما (مسلمانان آخر الزمان که داعش، خود را مصداق آن می‌داند) با غربی‌ها علیه دشمنی دیگر (قاعدتاً روافض) هم‌پیمان خواهیم شد.

این روزها داعش گروهی مزدور آمریکا و غرب است. گروهی که در همکاری با سرویس‌های اطلاعاتی غربی به افغانستان و شمال آفریقا نقل مکان کرده و به ابزاری جهت ایجاد ناامنی در بلاد اسلامی مبدل شده است.
2)     جبهه النصره

گروهی که در ابتدای فعالیت خود در سوریه با سرپیچی از فرمان‌های سرکرده داعش، خود را از دایره سیطره داعش خارج ساخت و پس از بیعت با ایمن الظواهری، سرکرده القاعده، به امید وارثان بن‌لادن در سوریه مبدل شد. اما با گذشت زمان برای همه آشکار شد که ابومحد جولانی، سرکرده این گروه نیز از همان ابتدا به طمع ثروت و قدرت، از بغدادی روی‌گردان شده بود و با همین هدف، بیعت خود با ایمن الظواهری را نیز شکست و قرائت‌های جدیدی از مکتب بن‌لادن ارائه داد. قرائت‌هایی در راستای اهداف منفعت‌طلبانه و کسب قدرت بیشتر در سوریه.

جبهه النصره نیز با پشت‌پا زدن به القاعده، پا جای پای داعش نهاد و فتواهای عناصر شرعی را در راه رسیدن به منافع مادی مدیریت کرد، تا جایی که حتی بسیاری از مفتیان تکفیری نیز در برابر اهداف شوم و عملکرد مستبدانه جولانی تاب نیاورده و از این گروه جدا شدند.[1]

اکنون جبهه النصره با عنوان «هیئت تحریر الشام» آشکارا سخن از زد و بند با دولت ترکیه به میان می‌آورد. جولانی با هدف تسلط بر مناطق تحت سیطره معارضان در شمال غرب سوریه، وام‌دار کشورهای عربی و دولت ترکیه شده است.

در واقع، همان کسانی که در مکتب فکری بن‌لادن با عنوان طواغیت زمان، تکفیر شده‌اند، اکنون عملاً اربابانِ ابومحمد جولانی هستند که مسیر تحرکات او و گروهش را مشخص کرده و در مقابل، از او پشتیبانی می‌کنند.
3)    طالبان

طالبان گروهی است که تا همین سال‌های اخیر به عنوان تنها امید و الگوی وارثان بن‌لادن مطرح بود و ایمن الظواهری، سرکرده القاعده نیز در سخنانش، جنگجویان پیرو القاعده و بن‌لادن را در همه جای جهان به پیروی از این الگو دعوت می‌کرد و حتی بیعت با سران طالبان را مایه افتخار خود می‌دانست.

اما اکنون یکی از نزاع‌های مهم میان وارثان فکری بن‌لادن در خصوص جایگاه طالبان و اقدامات اخیر این گروه است که کاملاً در تعارض با افکار بن‌لادن و مکتب جنگجویان سلفی است.

طالبان طی ماه‌های گذشته طی انتشار بیانیه‌ای، گرایش به سلفیت و وهابیت را برای همه نیروهایش ممنوع اعلام کرده و سلفیت و وهابیت را به عنوان عوامل تفرقه معرفی کرده‌ است.

از جانب دیگر، پای میز مذاکره با آمریکا نشست و پس از آن طی مذاکراتی با دولت افغانستان، آشکارا از پیوستن به روند سیاسی در افغانستان و مشارکت در انتخابات این کشور سخن گفت. حال آنکه مشارکت  در انتخابات به عنوان نماد دموکراسی غربی، در منظومه فکری سلفیان تکفیری، یکی از عوامل کفر به حساب می‌آید.

در این شرایط، عده‌ای از وارثان فکری بن‌لادن مانند ابوقتاده فلسطینی سعی دارند با توجیه اقدامات اخیر طالبان، این اقدامات را تحت حکمی ثانویه گنجانده و کماکان این گروه را نماد اصلی میراث بن‌لادن معرفی کنند.[2]

اما از جانب دیگر، نظریه‌پردازان مهم دیگری از میان وارثان فکری بن‌لادن و جبهه سلفیت تکفیری، همچون ابومحمد مقدسی به شدت با موضع ابوقتاده فلسطینی مخالفت کرده و تمام افغان‌ها را مُشرک توصیف می‌کنند.
رساله اخیر ابومحمد مقدسی، فریاد بلند ورشکستگی وارثان بن‌لادن

ابومحمد مقدسی در جزوه‌ای که طی روزهای اخیر، توسط مؤسسه البیان منتشر شده، سعی کرده است به مواضع ابوقتاده در مورد طالبان پاسخ گوید.

او در رساله‌ای مختصر تحت عنوان «للعبره من ذاکره افغانستان؛ برای عبرت‌گرفتن از خاطرات افغانستان»، حملات تندی را علیه طالبان صورت داده است. هرچند به صورت صریح، نامی از طالبان در این مطلب نمی‌بینیم که این خود حاکی از جایگاه ویژه‌ای است که طالبان هنوز در دل‌های وارثان بن‌لادن دارد. اما سراسر متنی که توسط مقدسی به نگارش درآمده دارای کُدهایی است که افغان‌ها را به طور مطلق (به دلیل عقیده دیوبندی و غیر سلفی) مُشرک و عابد قبور توصیف می‌کند.

مقدسی با یادآوری دوران جنگ شوروی با افغانستان، یکی از اسباب خارج شدنش از «پادگان صدی» تحت فرماندهی عبدالله عزام را این‌گونه بیان می‌کند که او عبادت کنندگان قبور (افغان‌های حنفی مذهبی که قائل به توسل و زیارت قبور هستند) را در شمار مجاهدان قرار می‌داد و کسانی را که قائل به دموکراسی بودند نیز در پادگان جای داده و عنوان مجاهد را بر آنان اطلاق می‌کرد.

از همین جا مشخص می‌شود که یکی از مهم‌ترین اختلافات موجود میان بن‌لادن و عبدالله عزام نیز همین نکته بوده است که در نتیجه، بن‌لادن مصم می‌شود همکاری خود با عزام را قطع کرده و پادگانی را بر اساس تفکرات وهابی، متشکل از اعراب جنگجو بنا نهد تا محلی برای حضور امثال مقدسی باشد که با روش عبدالله عزام در پذیرش سایر تفکرات اسلامی مخالفند.

مقدسی هدف از نوشتن این جزوه را پاسخ دادن به کسانی می‌داند که همچنان با تمسک به سیره عبدالله عزام، سعی دارند پیروان دموکراسی (هیئت تحریر الشام) و مشرکان قبوری (طالبان)‌ را در شمار مجاهدان قرار دهند و مسیر جهاد علیه غرب را اینگونه منحرف سازند؛ چرا که به گفته ابومحمد مقدسی، آزادسازی بلاد اسلامی بدون تفکر توحیدی (توحید مبتنی بر تفکر وهابیت و تکفیری‌ها)، مانند آن است که از سلطه طاغوت قدیم رها شده و تحت سیطره طاغوتی جدید قرار گیریم.

با دقت در کلیدواژه‌های اصلی متن ابومحمد مقدسی و جستجوی این کُدها در متون سایر نظریه‌پردازان سلفی ـ تکفیری، مقصود او از کسانی که با تمسک به سیره عبدالله عزام، انحراف در مسیر جهاد را رقم می‌زنند آشکار می‌گردد. در ششم مردادماه 1397ش، ابوقتاده فلسطینی طی متنی دقیقاً همین موضع را گرفته و با تشریح نحوه برخورد عبدالله عزام با افغان‌هایی که معتقد به توحید به معنای سلفی آن نبودند را روشی نیکو جهت پیشبرد مسیر جهاد مطرح می‌کند. در همین متن، ابوقتاده فلسطینی با طعنه زدن به ابومحمد مقدسی، کسانی را که افغان‌ها را قبوری می‌نامند، به عنوان «غلاة السلفیة؛ غالیان سلفیه» نام می‌نهد.

این نزاع فکری میان ابومحمد مقدسی و ابوقتاده فلسطینی برآمده از چالش‌های مهمی است که در دوران حاضر، گروه‌های تکفیری را درگیر خود ساخته است.

از طرفی، کوتاه‌آمدن ابومحمد جولانی از اصول فکری بن‌لادن و رفتن زیر بار طواغیت و زد و بند با پیروان دموکراسی و از جانب دیگر، آشکار شدن حمایت طالبان از عقیده دیوبندی در برابر عقیده سلفی ـ وهابی تا جایی که به ممنوعیت گرایش به سلفیت وهابی در نیروهایش حکم می‌کند. همچنین مذاکرات طالبان با دولتمردان افغان جهت پیوستن به چرخه دموکراسی در این کشور.

تمام اینها عواملی است که نزاع فکری میان مقدسی و فلسطینی را تشدید کرده است.
نتیجه

با تمام این توصیف‌ها، نظریه‌پردازانی مانند ابوقتاده فلسطینی و مقدسی نیز درخواهند یافت که امثال ابومحمد جولانی و عناصر طالبان در پی منافع خود هستند و میراث فکری بن‌لادن برای آنان ارزشی ندارد؛ چرا که این میراث، سال‌هاست که توسط زرقاوی‌‌ها و بغدادی‌ها به تباهی کشیده شده و چیزی از آن برجا نمانده است.

وهابیت نیز با روی‌کار آمدن محمد بن‌سلمان و سیاست‌های ضد مذهبی‌اش سال‌هاست که مسیر افول را در پیش گرفته است. تا جایی که محمد بن‌سلمان رسماً و صریحاً در مصاحبه‌ای اعلام می‌کند که: «مکتب وهابیت، به سفارش و دستور آمریکایی‌ها مورد ترویج و تبلیغ قرار گرفت».[3] مکتبی که امروزه دیگر تاریخ انقضایش برای سیاست‌مداران غربی و سعودی سرآمده و حتی در زادگاه خود جایگاهی ندارد.

ما در دورانی به سر می‌بریم که حقایق روز به روز برای کسانی که اهل دقت و نظر باشند آشکارتر می‌گردد و نقاب‌ها از چهره‌ها کنار می‌رود. حق و باطل به شکلی صریح و بدون روتوش در مقابل یکدیگر در حال صف‌آرایی هستند.

جبهه فکری سلفیت جهادی هرچند در ابتدای راه با شعارهایی جذاب و اسلامی و با آرمان‌هایی بلند پا به عرصه فعالیت بین‌المللی گذاشت، ‌اما اکنون دیگر چیزی از این جبهه باقی نمانده است جز مُشتی مُزدور که گوش به فرمان‌ قدرت‌های غربی و منطقه‌ای شده‌اند تا قدرت و منافع‌شان تضمین شود. در این میان عده‌ای جوان فریب‌خورده نیز، تحت تأثیر شعارهای جذاب به این گروه‌ها گرایش یافته بودند که دسته‌ای از آنان با روشن شدن کذب ادعاهای گروه‌های تکفیری در حال جدا شدن از این گروه‌ها هستند و عده‌ زیادی نیز چون راهی برای بازگشت ندارند و هنوز در فضای بسته و مسموم تبلیغاتی این گروه‌ها هستند، حاضرند تا پای جان بجنگند و در این راه کشته شوند.

میراث فکری بن‌لادن که قرار بود با هدف نبرد با آمریکا و صهیونیسم، ضربه‌های مُهلکی به ساختار سیاسی غرب وارد سازد، امروزه به ابزاری مبدل شده است که موجبات ناامنی در بلاد اسلامی و تضعیف جبهه مقاومت اسلامی را در راستای اهداف منفعت‌طلبانه غربی‌ها فراهم سازد.


[1]. کسانی امثال محیسنی و عرجانی. جهت اطلاع از تفاصیل این نکته به مطلب «یکی از مفتیان سابق جبهه النصره: ابومحمد جولانی در مسیر طاغوت‌ها گام برمی‌دارد» در همین سایت رجوع کنید.

[2]. جهت مطالعه تفاصیل موضع ابوقتاده فلسطینی در این خصوص به مطلب «‌الگوسازی از طالبان برای نجات القاعده» در همین سایت، مراجعه کنید.

[3]. «محمد بن سلمان: نشرنا الوهابية بطلب من الغرب»، سایت القدس العربی.

موارد مرتبط
حواشی جالبی از خاطرات زنی تنها میان داعشی‌ها
مبنای کشتن غیر نظامیان توسط داعش چیست؟
چرا رسیدن به توافق صلح میان آمریکا و طالبان دور از انتظار است؟
ارسال نظر