بررسی دیدگاه سلفیه جهادی در اتهام غلو به شیعه و تکفیر ایشان
غلو در لغت به معنای تجاوز از حد و در اصطلاح کلام به معنای نسبت خدایی دادن به کسی و یا قائل شدن مقام نبوت برای غیر نبی است. سلفیه جهادی، شیعه را به خاطر اعتقاد به برخورداری ائمه¬ی اهل بیت (ع) از علم غیب، غالی خوانده و تکفیر می‌کند. در این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی سامان یافته به اثبات می‌رسد که با تکیه بر آیات قرآن و همچنین روایات متعددی که مورد تایید و وثوق اهل سنت نیز می باشد، اولاً اعتقاد به برخورداری ائمه¬ی اهل بیت (ع) از علم غیب، متکی بر آموزه‌های اصیل اسلامی بوده بنابراین اعتقاد به چنین مساله¬ای در مورد اهل بیت (ع) به هیچ روی تجاوز از حد شرع نبوده و در حیطه‌ی غلو ‌نمی‌گنجد، ثانیاً بر فرض که علیرغم تمامی ادله¬ی ارائه شده، اعتقاد و وجود علم غیب در مورد غیر خداوند از مصادیق غلو باشد، این موضوع بر اساس آموزه های راستی دین مبین اسلام، هرگز موجب تکفیر او نخواهد شد.
تاریخ انتشار : 1398/1/8

نویسنده گان:

مرتضی ورتابی کاشانیان : دانش‌آموخته سطح 3 حوزه علمیه قم

حبیب حاتمی کنکبود : عضو هئیت علمی گروه معارف دانشگاه لرستان

مقدمه

مساله‌ی غلو و غالیان از همان سالهای ابتدایی پیدایش اسلام در میان مسلمانان، مطرح بوده است و هماره بوده­اند کسانی که به علت تندروی در برخی باورها، به ورطه‌ی غلو گرفتار می‌آمدند. یکی از تعالیم همیشگی نبی مکرم اسلام(ص) و اهل‌بیت(ع)، این بوده که پیروان خود را از وارد شدن به چنین وادی خطیری، برحذر دارند. به همین دلیل نیز در میان علمای اسلام اعم از شیعه و اهل سنت، همیشه مبارزه با این پدیده‌ی ناگوار، وجود داشته و دارد. (صبحی صالح، بی‌تا؛ خطبه‌ی 2 فقره 13)

اما مبحث غلو، زمانی بغرنج می‌شود که برخی چون سلفی- جهادی‌ها[1] و اسلام گرایان افراطی، آن را دست آویزی قرار می‌دهند که با تکیه بر آن سایر مسلمانان را در اعتقاد به برخی مسائل مانند برخوداری ائمه ی اهل بیت (ع) از علم غیب، که مورد تایید شرع است، متهم به غالی گری کرده و بلافاصله حکم تکفیر آنها را صادر کنند. عواقب این حکم نیز چیزی جز حلال شمردن خون و مال و ناموس مسلمین نخواهد بود و البته بیشترین حمله‌ی سلفیه جهادی هم در این مساله متوجه شیعیان است.

از آنجایی که موضوع غلو دامنه‌ی بسیار گسترده‌ای دارد و ممکن است در موارد متعددی چون اعتقاد به وجود قدرت های غیبی، ولایت تکوینی، حتی در اعتقاد به اموری چون توسل و شفاعت و استغاثه، نیز نسبت به شیعیان چنین اتهامی را شکل دهد، پاسخ به هر کدام تحقیقی مجزا می‌طلبد؛ در اینجا یکی از مهمترین این موارد که به بارها در کتب آنها ذکر شده است، مساله‌ی متهم ساختن شیعه به غلو به جهت اعتقاد به برخورداری امام (ع) از علم غیب، می‌باشد. بنابراین هدف این پژوهش پاسخ به اتهام غلو علیه شیعه به جهت اعتقاد به برخورداری ائمه ی اهل بیت (ع) از علم غیب می‌باشد.

در این تحقیق ابتدا وجود علم غیب در امیرالمومنین(ع) ثابت می‌گردد و سپس این مساله در سایر ائمه‌ی معصومین بر اساس آیات قرآن و احادیث معتبر اهل سنت، به اثبات می‌رسد. تا بدین وسیله بی­اساس بودن ادعای سلفیه جهادی در این اتهام، محرز گردد.

کارهایی که تا کنون در این زمینه صورت گرفته بیشتر ناظر به اقوال و کلمات وهابیان و بزرگان ایشان بوده است، اما نوآوری این پژوهش تمرکز بر اقوال سلفی–جهادی‌ها در این زمینه می‌باشد که تا کنون پژوهشی مستقل در این خصوص صورت نگرفته است.

از مشکلات اساسی که در انجام این تحقیق می‌توان بدان اشاره داشت، کمبود کتاب و اثر چاپ شده از شخصیت‌های برجسته‌ی سلفی- جهادی است چرا که بیشتر آثار ایشان در سایت‌ها و نرم افزارهایی است که توسط خود ایشان ساخته شده است و لذا قاعدتاً کم تر در کتابخانه­ها به کتبی از ایشان می‌توان دست یافت.

و نکته قابل ذکر این است که ابتدا در پاسخ به اتهاماتی که به شیعه در این خصوص وارد شده است، پیش از هر چیز باید معنای غلو و علم غیب (از نگاه شیعه، اهل سنت و سلفی ها) بررسی گردد تا به لحاظ موضع نزاع، وضوح در خوری در اختیار مخاطب قرار گیرد. از سوی دیگر با کمک مطالب این بخش مشخص می­گردد که معنای غلو حتی بر اساس تعاریف سلفیان شامل اعتقاد شیعه به برخورداری امام (ع) از علم غیب نمی­گردد.

معنای غلو

غلو بر وزن «فُعُل» و مصدر فعل «غلی، یغلو» به معنای افراط، ارتفاع، بالارفتن و تجاوز از حد و حدود هر چیز می‌باشد.(راغب اصفهانی، بی‌تا؛ 365؛ ابن منظور، 1408؛6/329) که در نگاه سلفیه، اهل سنت و شیعه بار معنای خاص خود را دارد.

غلو در نگاه سلفیه:ابن تیمیه می‌گوید:که غلو به این معناست که چیزی به بیش از آنچه که مستحق آن است مدح یا ذم گردد.(ابن تیمیه، 1419؛328) محمد رشید رضا نیز در تفسیر خود آورده است، غلو به معنای تجاوز از حد شرعی و افراط در آنچه که شرع مقرر داشته است، می‌باشد.(رشید رضا، بی‌تا؛ 6/488-489)

غلو از نگاه اهل سنت:شهرستانی غالی را کسی می‌داند که در حق امامش چنان غلو کند که آنها را از حد مخلوق بالاتر ببرد، خواه به آنها نقش خدایی بدهد یا اینکه بگوید خدا در او حلول کرده است.(شهرستانی، 1378؛ 1/173)

غلو از نگاه شیعه:در مذهب شیعه غالی به کسی می‌گویند که در حق اهل‌بیت اندیشه‌ای را طرح کند یا معتقد باشد که خود آن بزرگواران آن را تایید‌نمی‌کنند، مانند ادعای نبوت و الوهیت.(غفار، 1415؛ 30؛ شیخ مفید، 1413؛5/131) مثلا در حق اهل‌بیت بگوید تدبیر نظام آفرینش از آن پیشوایان معصوم است، آنان خالق و رازق و محیی و ممیت علی الاطلاق می‌باشند.(سبحانی، 1387؛ 115) لازم به ذکر است که آنچه در این بخش مد نظر است مولفه های مشترک میان علمای شیعه بوده و اختلافات حداقلی و حداکثری علمای شیعه در اینجا مورد بحث نیست.

با توجه به این تعاریف چند معیار را می‌توان برای غلو در نظر گرفت:

  1. به امام یا هر مخلوق دیگر نقش خدایی بدهد.
  2. خدا را به خلق تشبیه کند یا بگوید در خلق حلول کرده است.
  3. امام یا هر کس دیگری را بر پیامبر اکرم(ص) مقدم بدارد.

بعد از بررسی اجمالی معنای غلو در اینجا در خصوص علم غیب، ابتدا معنای علم و سپس کلمه غیب بیان می­شود تا از مجموع این دو به معنای واحدی دست یافته شود.

علم غیب

واژه‌ی علم در فرهنگ فارسی به معنای مطلق دانستن به کار می‌رود.(دهخدا،1373؛10/14159) و غیب به هر آنچه که از چشم‌ها پنهان باشد اطلاق می‌شود. خواه آنکه از چشم غایب است، برای قلب و دل انسان قابل احساس باشد یا خیر.(ابن اثیر، بی‌تا؛ 3/399)

به جهت اینکه تلقی سلفی – جهادی‌ها از علم غیب برای خواننده ی محترم وضوح بیشتری یابد، می‌توان به کلام ابو مصعب زرقاوی اشاره نمود، او نظر ابن تیمیه در مورد شیعه را اینگونه ببیان می‌کند، که گویی غیب برای ابن تیمیه آشکار بوده است و او از غیب خبرداشته و گویی او حال شیعیان امروز را مشاهده می‌کرده و آن را برای مردم آن زمان توصیف می‌نموده است. بلافاصله پس از آن می‌گوید ائمه‌ی ما (ابن تیمیه و امثال آن)، از آنچه از این قوم برما پنهان بوده، پرده برداری کرده اند.[2] این تعابیر می‌تواند گویای تلقی او از علم غیب باشد. همچنین زمانی که مجاهدان را از عجله و شتابزده عمل کردن باز می‌دارد می‌گوید شما به وظیفه‌ی خود عمل کنید، اما نتائج این عمل، غیبی است که تنها خدا آن را می‌داند.[3]

برآیند این تعاریف این است که علم غيب عبارت از دانستن هر چیزی است که از چشم مردم پنهان باشد.(قرطبی، محمد بن احمد، بی‌تا، 19/27)

طرح شبهه از طرف سلفیه جهادی در خصوص علم غیب

یکی از عواملی که ایده پردازان و صاحب نظران سلفی- جهادی، هماره شیعیان را به جهت اعتقاد به آن تکفیر می‌کنند، موضوع اعتقاد به وجود علم غیب در ائمه‌ی اطهار(ع) است که ذیلا به چند نمونه از این اقوال اشاره می‌رود.

زرقاوی در مجموعه‌ی کلماتی که از او جمع آوری شده یکی از اتهاماتی که به شیعیان نسبت می‌دهد، اعتقاد به وجود علم غیب در ائمه‌ی اهل‌بیت می‌باشد.[4] همچنین در جای دیگر در ضمن اینکه مدعی است عقاید فاسد شیعه را بر می‌شمارد مجددا به اعتقاد شیعه به وجود علم غیب برای علی بن ابیطالب(ع) اشاره می‌کند.[5] مجددا همین مساله را به عنوان شاهدی برای اینکه شیعیان ائمه‌ی اهل‌بیت(ع) را مساوی با خداوند قرار داده و مقام الوهی برای ایشان قائل هستند، می‌آورد. و می‌گوید این اوصاف تنها زیبنده‌ی خداوند متعال است و اتصاف آن به غیر خدا مساوی با شریک قرار دادن دیگری با خداوند است.[6]

طرطوسی هم، چنین اتهاماتی را تحت عنوان یکی از مصادیق غلو شیعه، به ایشان نسبت می‌دهد و احادیث متعددی از اصول کافی را به عنوان شاهد کلام خود می‌آورد، که طی آن احادیث، شیعیان به وجود علم غیب در ائمه‌ی معصومین(ع) اعتقاد دارند.[7] لذا ایشان را به سبب چنین اعتقاداتی متهم به کفر و شرک نموده و می‌گوید فرق شیعیان، با غالیان شیعه در این است که آنها علنا اعتراف به خدایی اشخاصی چون علی بن ابی طالب(ع) می‌کنند، در حالی که سایر شیعیان در ضمن اعتقاد به چنین مساله‌ای آن را به ظاهر کتمان می‌کنند.[8]

ابو محمد مقدسی هم می‌گوید روافض کسانی هستند که برای ائمه‌ی شان مقاماتی قائلند که نه پیامبر و نه ملک مقربی به آن‌نمی‌رسد.(مقدسی، بی‌تا؛ 82) که از جمله‌ی آن مقامات همان علم غیب می‌باشد.

کنکاشی در موضع نزاع

از مطالب و ادعاهایی که سلفی جهادی‌ها در کتب خود قید کرده اند می‌توان به این مهم دست یافت که، برخلاف تصور عموم، که می‌پندارند سلفی جهادی‌ها، مانند وهابی‌ها به طور کامل منکر علم غیب در غیر خداوند هستند، ایشان به طور کامل این مساله را انکار‌نمی‌کنند؛ بلکه آنچه مورد انکار ایشان است وجود علم غیب در غیر پیامبر اکرم(ص) است. لذا پاسخ‌های نقضی که در این مساله، تحت عنوان ذکر مواردی در اثبات وحی یا علم غیب برای پیامبر(ص)، می‌باشد، در پاسخ به این شبهه‌ی سلفی جهادی‌ها کارایی ندارد. چون شخصی مثل مقدسی در کتاب خود یکی از ویژگی‌های پیامبر را علم غیب یا وحی می‌داند.[9] همچنین در موارد دیگری هم که بحث علم غیب را مطرح می‌کند، وحی را نیز به آن عطف می‌کند.(مقدسی، تحفه الابرار، بی‌تا؛ 108) در جای دیگر هم به این آیه استناد می‌کند که « ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ....» اگر ایشان معتقد به علم غیب در پیامبر(ص) نبود باید برای این آیه تعلیقه‌ای ذکر می‌کرد. یا به گونه‌ای آن را توجیه می‌نمود. طرطوسی هم شبیه این عبارت را دارد. وی زمانی که قصد دارد علم غیب اهل‌بیت را انکار کند به این آیه‌ی قرآن استناد می‌کند:«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً. إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ»[10] و می‌گوید علی(ع) و سایر ائمه که رسول نبودند، این طرز بیان گواه آن است که ایشان به وجود علم غیب در پیامبر(ص) اعتقاد داشته و با تسری آن به غیر نبی، مشکل دارد.(مقدسی، التحفه المقدسیه، بی‌تا؛ 2)

وجه جمع این ادعا‌ها و مواردی که به آن برای عدم وجود علم غیب در پیامبر(ص) استناد می‌گردد، این می‌شود که این علم غیب در پیامبر(ص)، همان مطالبی است که از جانب وحی به ایشان رسیده و به عبارت دیگر علم غیب در پیامبر با وحی مترادف است.(همان) باز تایید این برداشت عبارت خود مقدسی است، زمانی که درباره‌ی حکم منافقان سخن می‌گوید، از این تعبیر استفاده می‌کند که پیامبر با منافقان بر اساس آنچه از طریق وحی به غیب آنها آگاه بود، معامله‌نمی‌کرد، بلکه مامور بود بر اساس ظاهر ایشان، عمل کند.[11] موید دیگر بر این مطلب جایی است که مقدسی می‌گوید هر کس مدعی علم غیب شود کافر است.(مقدسی، تحفه الابرار، بی‌تا؛ ص 44) باز در جای دیگر زمانی که در نقد آل سعود سخن می‌گوید، از این عبارت استفاده می‌کند که اینها بشرند و علم غیب ندارند.(همو الکواشف الجلیه، بی‌تا؛ 102) یا در حکم نماز خواندن پشت سر کسی که احوال واقعی او برای ما معلوم نبوده می‌گوید این نماز صحیح است چرا که انسان علم غیب ندارد.(همو، تحفه الابرار، بی‌تا؛ 43) این نشان می‌دهد که سلفی جهادی‌ها قائل به وجود علم غیب در بشر نیستند، مگر موارد استثناء که همان انبیاء باشند.

تحلیل و بررسی

برای پاسخ به شبهاتی که از سوی سلفی جهادی‌ها در این موضوع خاص متوجه مذهب شیعه شده است، به این صورت عمل می‌شود که ابتدا به جهت اینکه تمرکز خیلی از شبهات منسوب به شیعه، بر شخص امیر المومنین علی(ع) است، مواردی ذکر می‌شود که با استناد به منابع معتبر اهل سنت، وجود این علم در شخص آن حضرت، ثابت ‌گردد و در نهایت چون اتهام اعتقاد به علم غیب، در آن حضرت، منحصر نیست و به سایر اهل‌بیت(ع) نیز تسری می‌یابد، به مواردی از کتاب و سنت اشاره خواهد شد که اثبات کننده‌ی تسری این علم در دیگر ائمه‌ی اهل‌بیت(ع)، است.

روایات اثبات کننده‌ی وجود علم غیب در امیرالمومنین(ع)

یکی از مواردی که سلفی جهادی‌ها بر آن متمرکز می‌شوند، وجود اقوالی در فضائل حضرت علی(ع) از سوی شیعیان است، که به سبب اعتقاد به این فضائل، شیعه را اهل غلو و در نتیجه کافر قلمداد می‌کنند. از میان این فضائل می‌توان به اعتقاد به وجود علم غیب در امام علی(ع) اشاره کرد.[12]

در پاسخ به ایشان باید گفت احادیث بسیاری در میان منابع اهل سنت وجود دارد، که حاکی از وجود این علم غیب در امام علی(ع) می‌باشد. ذیلا به چند نمونه از آن اشاره می‌رود.

روایت مشهور و معروف «انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فالیاتها من بابها»(طبرانی، بی‌تا؛ 11/55؛ جزری، 1390؛ 4/22؛ خطیب بغدادی، 1349؛ 3/181؛ سیوطی 1420؛ 1/415)

 من شهر علم هستم و علی در آن است، پس هر کس که علم می‌خواهد، باید از در آن وارد شود.

اینکه پیامبر خود را شهر علم معرفی می‌کنند و حضرت علی(ع) را به عنوان در آن شهر، کنایه از تسلط و اشراف امیر المومنین(ع) به این علوم، مانند پیامبر اکرم(ص) است. با توجه به اوضاع فرهنگی و اجتماعی زمان صدر اسلام و فقر شدیدی که حتی در زمینه‌ی سواد، خواندن و نوشتن در میان اعراب آن زمان بود، همچنین تصریح قرآن کریم به امی بودن پیامبر اکرم(ص)(اعراف:157)، این چنین ادعایی از جامع علوم بودن، آیا می‌تواند به مساله‌ای غیر از دریافت علم غیب الهی از جانب خدای متعال، اشاره داشته باشد. امری که ایشان امیر المومنین(ع) را نیز در آن شریک دانسته و این را به تمامی مسلمانان نیز اعلام می‌دارند.

شاهد دیگری که حاکی از اشراف و اطلاع امیر المومنین(ع) به این گنجینه‌ی علمی، خبر می‌دهد، باز این حدیث مشهور حتی در میان اهل سنت است که ایشان فرمودند:«سلونی قبل از تفقدونی». چنین ادعایی که هرچه می‌خواهید از من بپرسید، به اذعان خود اهل سنت در میان هیچ یک از صحابه نه قبل از ایشان و نه پس از آن حضرت سابقه نداشته است(حاکم نیشابوری، بی‌تا؛ 3/122؛ ابن عساکر، 1998؛42/378؛ خوارزمی، 1411؛ 329؛ نووی، بی‌تا؛ 1/317؛ ثعالبی، 1418؛ 1/52) مویدی است بر اینکه آن حضرت به اراده‌ی الهی، به ذخایری از علوم دست یافته بودند که غیر از پیامبر اکرم(ص) کسی در میان اصحاب، از آن بهره مند نبوده است.

علاوه بر این موارد، وجود کلامی از ابن عباس، نیز می‌تواند تایید مضاعفی بر وجود علمی در آن حضرت باشد، که از دیگران غایب است و آنها از آن محرومند، ابن عباس سوگند یاد می‌کند:«که نه دهم علم به علی بن ابیطالب(ع) اعطاء شده است و باقی اصحاب، تنها در یک دهم آن با او شریک هستند.»(قرطبی، 1423؛ 3/1104؛ صالحی شامی، 1410؛ 11/289؛ قندوزی، 1416؛ 2/165؛ نووی، بی‌تا،1/317) و طبق تعریفی که از علم غیب ارائه شد، این حدیث تصریح در وجود علم غیب می‌باشد.

اگر این تعابیر کنار تلقی سلفی جهادی‌ها از علم غیب قرار گیرد، که حتی اموری مثل علم به عدالت و طهارت امام جماعت را نیز از جمله‌ی علم غیب می‌دانند، و می‌گویند همه کس به آن علم ندارد،(مقدسی، تحفه الابرار، بی‌تا؛ 129) یا اینکه در مورد علم به تعداد اصحاب کهف یا خصوصیات آنها، که این را نیز مصداقی از علم غیب معرفی می‌کنند،(مقدسی، من کان بیته، بی‌تا؛ 8) می‌توان به اهمیت کلام ابن عباس درمورد حضرت علی(ع) بهتر پی برد که علمی که نزد ایشان است و دیگران به آن اشرافی ندارند، می‌تواند مصداقی از علم غیب باشد.

از چینش این احادیث در کنار یکدیگر می‌توان به این مطلب رسید، که وجود مساله‌ی علم غیب در مورد شخص علی بن ابیطالب(ع) و اعتقاد به چنین امری، کاملا مشروع بوده و نه تنها به حیطه‌ی غلو وارد‌نمی‌شود، بلکه عدم اعتقاد به آن نوعی تنقیص و بی حرمتی نسبت به ساحت مقدس آن حضرت، می‌باشد. چرا که انکار این موضوع به معنای نفی فضیلتی از ایشان بوده، که شرع برای آن جناب، به اثبات رسانده است.

تسری علم غیب از امیر المومنین(ع) به سایر ائمه(ع)

از اتهامات دیگری که متوجه شیعه می‌گردد این مساله است که می‌گویند، شیعیان در اثبات علم غیب به شخص علی بن ابیطالب(ع) اکتفا‌نمی‌کنند و آن را به تمام ائمه‌ی دوازده گانه‌ی خود هم تسری می‌دهند و در اثبات این مساله عموما به احادیث اصول کافی که در این باب وارد شده استناد می‌گردد.(طرطوسی، بی‌تا؛ 26-33)

علم غیبی که شیعیان به وجود آن در انبیاء و اوصیاء، اعتقاد دارند، هرگز به معنای شریک قرار دادن ایشان با ذات اقدس الهی نیست، بلکه بدین معناست که طبق تعالیم خود قرآن، بخشی از این علم غیب در غالب وحی و الهام می‌تواند به این حضرات، منتقل شده و حقایقی برای ایشان کشف گردد، که از دیگران غایب است. منتهی در تمام این موارد، اذن و اراده‌ی الهی دخیل است و ایشان از نزد خود علم و اطلاعی ندارند. در این بخش هم به آیات و هم به روایات استناد می‌گردد:

آیات قرآنی و علم غیب

اولين دلیل بر عدم انحصار علم غیب در انبیاء(ع)، آیه‌ای از قرآن کریم است که در ماجرای انتقال تخت بلقیس از سرزمین سباء می‌باشد که به قول اکثر مفسران اهل سنت، این شخص آصف بن برخیا بوده و این علم، همان اسم اعظم الهی بوده است.(ابن عجیبه، 1419؛ 4/197؛ سمرقندی، بی‌تا؛ 2/583؛ بیضاوی، 1418؛ 4/161) در این آیه قرآن کریم می‌فرماید:

«قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُک»(نمل:40؛ گفت آنكه نزد او علمى از كتاب بود من مى‏آورم آنرا پيش از آنكه برگردد بسوى تو چشم تو)

بر اساس این آیه و تفاسیر مورد وثوق سلفیان مانند تفسیر بیضاوی، در عین اینکه به نبی یا پیامبر بودن آصف بن برخیا اشاره ای نشده، این مساله تایید شده که ایشان به اسم اعظم الهی دسترسی داشته است، علمی که قطعا، در اختیار بسیاری از مردم نبوده است. بنابراین طبق تعریفی که از علم غیب ارائه گردید، این مورد، به طور حتم از مصادیق علم غیب محسوب می‌گردد.

آیه دیگر در این زمینه وجود دارد که می‌تواند مبنای استدلال ما قرار گیرد.

«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلىَ‏ غَيْبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَينْ‏ِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا(جن:26-27، داناى نهانست پس مطلع نمى‏سازد بر غيبش احدى را، مگر آنرا كه پسنديد از رسولى بدرستيكه او درمي آورد از پيش روى او و از پشت سر او نگهبانی.)

در تفسیر واژه‌ی «من ارتضی» اقوال مختلفی است که برخی آن را به مطلق کسانی که خداوند از آنها راضی باشد، تفسیر نموده اند.(سیوطی، 1414؛ 8/310) فخر رازی نیز به نقل از واحدی می‌گوید عبارت «من ارتضی» در آیه، منحصر در پیامبران نیست و شامل اولیاء الهی نیز می‌شود، لذا جناب واحدی، اعتقاد به وجود کرامات در اولیاء الهی، طبق این آیه را امری مشروع می‌داند.(فخر رازی، 1420؛ 30/678) پس علم غیب برای خدا ذاتی است اما برای غیر خداوند به تعلیم خالق متعال ممکن خواهد بود.(علامه طباطبایی، 1394؛ 20/53) بیضاوی نیز در جواب کسانی که عبارت «من ارتضی من الرسول» را دلیلی بر انکار کرامات اولیاء در امور غیبی، گرفته اند، می‌گوید این آیه تنها انحصار پیامبر را به اشراف به علم غیب بدون واسطه می‌رساند، اما در مورد اولیاء این علم می‌تواند با وسائطی صورت گیرد. مثل اینکه خود پیامبر واسطه‌ی این انتقال گردد.(بیضاوی، 1418؛ 5/254) این همان است که شیعه بدان معتقد است و می‌گوید اهل‌بیت از طریق پیامبر(ص) و با واسطه‌ی ایشان به علوم غیب اطلاع یافته اند.

عبارت دیگر که موید کاملتری بر تسری علم غیب در غیر پیامبران و انبیاء می‌باشد. در سوره‌ی کهف است. مقدسی به نقل از ابن تیمیه، در تفسیر این آیه، می‌گوید تعداد اصحاب کهف برای همگان مشخص نیست. عبارت آیه چنین است. «سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ...»(کهف:29؛ بعضى خواهند گفت كه عده آن اصحاب كهف سه نفر بود چهارمين هم سگ آنها، و برخى ديگر از روى غيب‏گويى مى‏گويند عده آنها پنج نفر بود ششمين سگ آنها، و برخى ديگر گويند:هفت نفر بودند و هشتمين سگ آنها. بگو:خداى من به عده آنها آگاه‏تر است، كه بر عدد آنها به جز افراد قليلى(مانند انبياء و اولياء) هيچ كس آگاه نيست...)

در این آیه تعبیر «رجما بالغیب» از سوی تفاسیر مورد وثوق خود سلفی‌ها، نوعی علم غیب خوانده شده است.(همان؛ 3/278) خصوصا که آیه نیز بر این مطلب صحه گذاشته و می‌فرماید:خدا به احوال آنها عالم تر است و تنها عده‌ی قلیلی از آن اطلاع دارند. این عبارت قرآنی چند نکته در درون خود دارد: اولا اینکه عبارت به هیچ عنوان مراد از قلیل را صرف انبیاء و رسل معرفی نکرده است، که خود می‌تواند دلیل بر عمومیت این تعبیر باشد، لذا اگر کسی می‌خواهد این تعبیر را به صرف انبیاء محدود کند و بگوید این آیه حاکی از آن است که تنها برخی از انبیاء بدان علم داشتند، باید دلیل بیاورد. یکی از مبانی سلفی‌ها ظاهرگرایی است و به تاویل بردن متن آیات، امری است که از جانب ایشان به راحتی پذیرفته‌نمی‌شود. لذا ظاهر آیه عام بوده و دلیلی است بر اینکه این علم غیب در اشخاصی غیر از انبیاء و رسل هم می‌تواند باشد. ثانیا تعبیری در تفسیر بیضاوی، از تفاسیر مورد اعتماد سلفی‌ها، ذیل این آیه است که تصریح به وجود این علم در غیر انبیاء می‌کند. آن عبارت از این است که بیضاوی ذیل این آیه پس از بیان اینکه این علم در اختیار عده‌ی معدودی است، حدیثی از حضرت علی(ع) می‌آورد که ایشان عالم به تعداد و اسماء این افراد بوده اند.[13] این تعبیر علاوه بر اثبات وجود علم غیب در امیر المومنین علی(ع)، به لحاظ عمومیت در لفظ، می‌تواند به وجود این علم در سایر ائمه‌ی اهل‌بیت نیز دلالت داشته باشد. شاهد بر این تعمیم عبارت قرطبی ذیل این آیه است که می‌گوید ابن عباس هم مدعی بود که بر اساس این آیه، وی نیز جزء آن قلیل است.(قرطبی، بی‌تا؛ 10/387)

حال با کنار هم گذاشتن این آیات که دال بر وجود علم غیب در غیر نبی، می‌باشد، با احادیثی که در منابع خود اهل سنت، دال بر وجود این علم در شخصیتی چون علی بن ابیطالب است، تنها به یک نتیجه می‌توان رسید و آن عدم انحصار وجود این علم در پیامبران و امکان تسری آن به سایر اولیاء الهی، می‌باشد. مساله‌ای که طبق تعالیم کتاب و سنت، امری مشروع بوده و اعتقاد به آن هرگز در چارچوب تعریف غلو‌نمی‌گنجد.

روایات و علم غیب

از آنجا که، بیشترین تمرکز مخالفان شیعه از جمله سلفی جهادی‌ها در کتبی که در نقد عقاید شیعه، خصوصا در اعتقاد به علم غیب ائمه‌ی اهل‌بیت(ع)، نوشته اند، بر کتاب اصول کافی و احادیث مندرج در این کتاب است،(طرطوسی، بی‌تا؛ 26-34) لذا برای منقح شدن بیشتر مطلب، احادیث مندرج در اصول کافی با محوریت علم امام در سه دسته، قرار گرفته و اثبات می‌شود که در منابع اهل سنت، محتوای هر سه باب، موجود است.

دسته‌ی اول «ان الائمه معدن العلم»(کمره ای، 1370؛ 1/221)

در میان اهل سنت احادیثی وجود دارد که به لحاظ محتوایی با این دسته احادیث اصول کافی همسو می‌باشد. حدیثی از بلاذری به نقل از ضحاک آمده است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:«آل محمد معدن علم و اصل و ریشه‌ی رحمت هستند»(بلاذری، 1417؛ 2/385) ابن حجر هیتمی هم بعد از اینکه حدیث ثقلین را نقل می‌کند و سند آن را صحیح و بدون خدشه می‌خواند، در توضیح آن حدیث چنین می‌آورد:کتاب و اهل‌بیت که در این حدیث ذکر شده، چند خصوصیت دارند:اول اینکه هر دو از خطا مصون هستند و دوم بهره مندی هر دو از علم لدنی الهی و اسرار و حکمتها و نیز احکام شرعی، است. به همین خاطر است که پیامبر اکرم(ص) ما را به تمسک به آنها و تعلم از ایشان فراخوانده است. جالب این که در ادامه می‌گوید اهل‌بیت نیاز به آموزش و تعلم از کسی ندارند و آنها با سایر علماء متفاوت هستند، و احادیث ترغیب به تمسک به قرآن و اهل‌بیت تا روز قیامت قطع نخواهد شد، چنانکه ترغیب به کتاب الله نیز چنین است.(هیتمی، بی‌تا، 151)

زمانی که معاویه پیمان صلح با امام حسن(ع) را نادیده گرفت و پسر خود را به جانشینی برگزید، برخی از صحابه به او اعتراض کردند. از جمله عبدالله بن جعفر، ضمن مردود دانستن این عمل، امام حسن و امام حسین(ع) را چنین معرفی می‌کند، که معاویه تو می‌دانی که این دو معدن علم و کرم هستند...(دینوری، 1413؛ 1/195)

دسته‌ی دوم «ان الائمه ورثه العلم»(کمره ای، 1370؛1/221)

با ضمیمه کردن چند آیه و روایت می‌توان استنباط نمود که این مساله نیز در متون اهل سنت یافت می‌شود. ابن بریده از پدرش نقل می‌کند که پیامبر(ص) فرمود برای هر نبی، وصی و وارثی وجود دارد، و علی وصی و وارث من است.(ابن عساکر، 1998؛ 24/392) با توجه به حدیث انا مدینه العلم و نیز حدیث دیگری که پیامبر(ص) خطاب به علی(ع) می‌فرماید:تو برطرف کننده‌ی مواردی هستی که بعد از من در آن اختلاف می‌شود.(همان؛ 49/386) همچنین با توجه به تفسیری که برخی در مورد آیه‌ی 15 نمل از عبارت « فَضَّلَنا عَلى‏ كَثيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنين»(نمل:15؛ سپاس خدائى را كه برترى داد ما را بر بسيارى از بندگانش كه مؤمنانند.) آورده اند، که این فضیلت را نسبت به حضرت سلیمان(ع) و حضرت داود(ع) که وارث ایشان بود، فضیلت در علم و نبوت، و وارث بودن را نیز وارث در علم و نبوت قلمداد کرده اند(شوکانی، 1414؛ 4/129) می‌توان به این نتیجه رسید که از خصوصیات وارث انبیاء به ارث بردن علومی است که در اختیار ایشان بوده است. حضرت علی(ع) و سائر اهل‌بیت هم به استناد حدیثی که ذکر شد، وارث پیامبر اکرم(ص) هستند، پس وارث علم ایشان نیز می‌باشند.

دسته‌ی سوم «ان الائمه ورثوا علم النبی و جمیع الانبیاء»(کمره ای، 1370؛ 1/223-226)

با توجه به احادیث ذکر شده در موارد قبل، وارث بودن علی(ع) و ائمه‌ی اهل‌بیت از پیامبر اکرم(ص) به اثبات رسید. اکنون اگر اثبات شود که پیامبر وارث علم جمیع انبیاء بوده است، انتقال این علم به ائمه نیز خود به خود اثبات می‌گردد. در منابع معتبر اهل سنت حدیثی است که مضمون آن بدین شرح است:پیامبر اکرم(ص) فرمودند مثل من نسبت به سایر انبیاء مثل خانه‌ای است که تمامی اجزاء آن ساخته شده و تنها یک آجر آن مانده است و من هما ن یک آجر باقیمانده هستم.(بخاری، 1414؛ ح3341؛ نیشابوری، مسلم، 1424، باب ذکر کونه خاتم النبیین) مضمون این حدیث چیزی جز به ارث بردن تمامی علوم و معارف انبیاء سابق نخواهد بود. از آنجا که براساس آنچه تقریر گشت، اهل‌بیت(ع) وارث نبی مکرم اسلام(ص) هستند و یکی از این موارد همان علم پیامر(ص) است، حاصل این حدیث، به ارث بردن علوم تمام انبیاء توسط اهل‌بیت(ع) می‌باشد.

دیدگاه شیعه در مورد علم غیب ائمه

بر اساس آنچه که در مطالب پیشین آمد می‌توان اعتقاد شیعه را در مورد علم غیب اهل‌بیت چنین بیان کرد. شیعه‌ی امامیه بر اساس تعالیم برگرفته از آیات شریفه‌ی قرآن، و احادیث صحیح، نه تنها علم غیب، بلکه اصل علم و عالم بودن را هم اولا و بالذات از آن خداوند متعال می‌داند، و اعتقاد دارد او عالم مطلق و علام الغیوب است.(رعد:9؛ مومنون:92، فاطر:38؛ حشر:22؛مائده:109) و کسی که معتقد به وجود علم مطلق در غیر خداوند باشد به طور قطع عقیده اش باطل بوده(مفید، اوائل المقالات؛ 4/67) و حتی از ملت اسلام هم خارج است.(طبرسی، 1415؛ 5/252) البته این به معنای انکار علم غیب در غیر خداوند نیست. چرا که شیعه هیچ مانعی نه عقلی و نه شرعی در این‌نمی‌بیند که خداوند بندگان صالح خویش را به علوم غیب، که به عنوان لطفی از الطاف الهی است، آگاه سازد.

بعلاوه که در تمامی احادیثی که خود جناب طرطوسی و امثال آن از منابع شیعه نقل می‌کنند، عبارت باذن الله، بعلم الله و... موج می‌زند،[14] اینکه شیعه قائل به وجود این خصوصیات به اذن و اراده‌ی الهی در شخصی مثل امیر المؤمنین(ع) باشد، چه منافاتی با مقام الوهیت الهی و جایگاه بشری اهل‌بیت(ع) دارد، پیامبر اکرم(ص) نیز در هیچ کجا نفرمود من از جانب خودم اینها را می‌دانم، بلکه دائما اذن و اراده‌ی الهی را در این مساله دخیل می‌دانستند. اکنون باید پرسید آیا از نظر سلفی جهادی‌ها اعتقاد به قدرت بی انتهای الهی امری شرک آلود می‌شود؟ آیا اینکه شیعه معتقد باشد خداوند به اذن و اراده‌ی خود قادر به انجام این اعمال است، امری شرک آلوده محسوب می‌گردد؟ اما اینکه شما خدا را محدود نموده و این قدرت را از حضرت حق سلب کنید امری کفر آمیز نیست؟ اگر ایشان بگویند ما قائل به محدودیت نیستیم بلکه دلیلی برای این تسری علم غیب از خداوند به سایر خلایق نداریم، تمامی این دلایلی که از کتاب و سنت ارائه شد، دلیل این تسری محسوب می‌گردد، لذا آنکه در این محکمه حجتی برای کلام خود ندارد، سلفی جهادی است، نه شیعه.

به عبارت دیگر حقیقت غلو این است که یا شخص اهل‌بیت(ع) را خدا بپندارد و یا ایشان را مبدا افعال خدایی بداند، در حالیکه هیچ کدام از ایندو ملاک در روایات مربوط به فضائل اهل‌بیت(ع)، موجود نیست، زیرا نه کسی آن حضرات را خدا می‌داند و نه افعال و کارهای الهی را برای ایشان اثبات می‌کند. بلکه مقصود این است که آنان در پرتو یک قرب الهی، دارای قدرتی می‌شوند، که به اذن الهی، در اختیار ایشان قرار می‌گیرد، این دو نوع تفکر آن چنان با هم فاصله دارند، که به زحمت می‌توان شباهتی بین آن دو متصور شد؛ زیرا اگر خداوند بنده‌ی خود را به اذن و اراده‌ی خود صاحب ویژگی خاصی ساخت، نه از قدرت خداوندی او کاسته می‌گردد و نه بنده‌ای که صاحب این امتیاز شده به مقام عبودیت می‌رسد.(سبحانی، 1386؛ 115) جهت روشن شدن بحث توجه به چند نکته ضروری می‌نماید:

نکته‌ی اول:عناوین و باب‌ها و متن روایاتی که سلفی جهادی‌ها مدعی غلو در متون آنها هستند، به هیچ عنوان حاوی مطالب غلو آمیز نیست، چرا که با معیارهای غلو، سازگاری ندارد. هیچگاه به امام نقش الوهیت‌نمی‌دهد، بلکه امام را به عنوان بنده‌ی خالص خداوند که دارای علم و دانش وسیعی است، معرفی می‌کند.

نکته‌ی دوم:امامان شیعه این علوم را به تعلیم از پیامبر اکرم(ص) فراگرفته و ایشان نیز از جبرئیل امین آموخته است.(مغنیه، الشیعه فی المیزان؛ 44)

نکته‌ی سوم:شیعه‌ی اثنی عشری هماره اصول و فروع دین اسلام را از کتاب و سنت نبوی گرفته که امامان را وارثان همه جانبه‌ی پیامبر خدا(به جز رسالت) معرفی می‌کند. و آنچه در کتبی چون اصول کافی آمده است، در راستای حدیث ثقلین و پیروی از ثقلین است که مورد تاکید پیامبر اکرم(ص) بوده است.(همو، الشیعه و التشیع؛ 39)

نکته‌ی چهارم:اگر وجود اعتقاداتی این چنین در شیعه، از نظر برخی چون سلفی جهادی‌ها غلو محسوب می‌شود و سبب کفر است، کافی است به مطالبی که در فضائل برخی از صحابه، در کتب معتبر اهل سنت ذکر شده، مراجعه کنند، تا به غلو خود در باره‌ی آنها پی ببرند. این مساله در صحابه هم متوقف نیست و بعضا برخی از علمای خود را نیز صاحب چنین کراماتی معرفی می‌کنند. شیعه با توجه به معصوم بودن ائمه به این فضائل در مورد اهل‌بیت(ع) معتقد است، در حالی که ایشان حتی قائل به عصمت این افراد هم نیستند و در عین حال فضائلی برای ایشان نقل کرده اند که بعضا از فضائل شیعه در شان اهل‌بیت(ع) هم بالاتر می‌رود. در اینجا تنها به ذکر چند نمونه از این فضائل که به بحث علم غیب مربوط می‌شود، اکتفا می‌گردد و خواننده‌ی محترم به مطالعه‌ی بیشتر در کتب فضائلی که به همین منظور نگاشته شده، ارجاع داده می‌شود.

  • عمر بن خطاب از طریق وحی، از واقعه‌ای در ایران مطلع شد و آن را دفع نمود.(شاطبی، بی‌تا؛ 2/266) ابن تیمیه نیز این علم غیب برای عمر بن خطاب را به عنوان یکی از خوارق عادات پذیرفته است.(ابن تیمیه، 1405؛ 161)
  • محمد بن احمد باشميل، نويسنده، روزنامه‏نگار و كارشناس راديو و تلويزيون‏هاى عربستان سعودى‏، می‌گوید عمر بن خطاب سیزده قرن پیش، گمراهی مسلمانان در مسائلی چون توسل و تبرک و ... را پیش بینی کرده بود.(باشمیل، 1406؛ 5)
  • ابن قیم در مدارج السالکین می‌گوید ابن تیمیه بارها از غیب خبر داد. یک نمونه‌ی آن در پیش بینی پیروزی لشکر اسلام بر مغول‌ها بود، که ابن تیمیه مدعی شد، این خبر در لوح محفوظ مرقوم شده است، گویی از آن خبر داشته است.(ابن قیم، 1416؛ 2/458)
  • در شرح حال ابو عبدالله راذانی یکی از فقهای حنابله آمده است که روزی قصد خروج برای نماز داشت، فرزند او جلوی او را گرفت و از او غزالی خواست تا با آن بازی کند، ایشان هم گفت فردا غزال نزد تو می‌آید. فردای آن روز یک غزال خود به در خانه آمده و وارد خانه شد. ایشان هم به فرزندش می‌گوید غزالی که گفتم آمد.(ابن رجب، 1425؛ 1/213)

اینکه آیا این موارد صحیح است یا خیر، در حیطه‌ی این بحث‌نمی‌باشد، اما مهم این است که این موارد در کتب اهل سنت و حتی سلفی‌ها که بسیار در این موارد سخت گیر هستند، هم موجود بوده و کسی علیه آن اعتراض‌نمی‌کند و اعتقاد به آن را کفر‌نمی‌داند.

عدم تساوی غلو با تکفیر

پس از تمام بحث‌هایی که صورت گرفت و با ادله‌ی محکم و متقن به اثبات رسید که اعتقاد شیعه، کاملا بر اساس تعالیم کتاب و سنت بوده و هیچ سنخیتی با تعاریف و معیارهای غلو ندارد، اکنون لازم است به اختصار بحثی دیگر مطرح شود. و آن تخطی سلفی تکفیری‌ها، از معیارهای خودشان، در تکفیر مطلق غلو می‌باشد. ایشان به صرف اینکه مطلبی از فضائل، را با مذاق خود سازگار نیابند، آن را غلو نامیده و به تکفیر معتقدان به این فضائل می‌پردازند. در حالی که قبلا بیان شد تنها غلوی که به الوهیت غیر خداوند، منجر شود، موجب کفر است. نه هر غلوی. این گونه تجاوز از حد، خود مصداق غلو است.

برفرض که شیعه علیرغم تمامی ادله‌ای که ذکر شد، در مورد اعتقاد به علم غیب، در ائمه‌ی اهل‌بیت، غالی باشد؛ سوال این است که آیا می‌توان به صرف این غلو کسی را تکفیر کرد، آیا به صرف اعتقاد به وجود علم غیب در ائمه‌ی اطهار، می‌توان شیعیان را تکفیر نمود؟ پاسخ به این سوال را به دو صورت می‌توان بیان کرد.

اول اینکه ثابت شود مطلق هر غلوی‌نمی‌تواند موجب تکفیر گردد، و نمود آن در کلام کسانی از خود اهل سنت است که منکر فضیلت عدالت برای تمامی صحابه هستند، این علمای اهل سنت، معتقدند که اگر کسی بگوید تمامی صحابه عادل هستند، این یک نوع غلو در مورد آنهاست. در عین اینکه هرگز کسی را که بگوید تمامی صحابه عادلند، را تکفیر نکرده اند.(ابوریه، 1428؛ 339؛ آمدی، 1406؛2/102)

دوم اینکه ثابت گردد اشخاصی در میان اهل سنت و حتی سلفی‌ها و وهابی‌ها وجود دارند، که به وجود علم غیب در مورد اشخاصی قائلند، که حتی پیامبر هم نبوده اند. مثل مواردی که از نقل علم غیب در مورد عمر بن خطاب یا ابن تیمیه نقل شد. ذکر امثال این موارد در کتب معتبر اهل سنت، و حتی کتب معتبر سلفی‌ها مثل کتب ابن تیمیه(ابن تیمیه، 1426؛ 11/287) و ابن قیم، نه تنها نشان از کفر نبودن این مساله نیست، بلکه حتی مساله‌ی غلو بودن آن را نیز منتفی می‌کند، و بهترین دلیل بر این است که صرف اعتقاد به وجود علم غیب در مورد یک شخص، هرگز عاملی برای تکفیر او‌نمی‌گردد. که اگر چنین بود، باید این تکفیر از جانب سلفی – جهادی‌ها صورت می‌گرفت. هرگز یک سلفی – جهادی را‌نمی‌بینید که ابن قیم را به جهت گفتن چنین کلماتی، در باره‌ی ابن تیمه تکفیر کند، یا خود ابن تیمیه را به جهت اینکه قائل به وجود علم غیب در عمر بن خطاب بوده، تکفیر کند.

پس آنچه که در این جا بی پاسخ می‌ماند، مبنای سلفی –جهادی‌ها برای تکفیر شیعیان به علت اعتقاد به اموری چون علم غیب در مورد اهل‌بیت(ع) می‌باشد.

اکنون باید دید سلفی تکفیری‌ها با استناد به کدام قانون شرع و با تکیه بر کدام کتاب و سنت، تنها به صرف اتهام اعتقاد به وجود علم غیب در غیر خدا و پیامبر(ص)، اقدام به تکفیر شیعیان می‌نمایند.

نتیجه

از تمام آنچه که مرقوم شد می‌توان به این نتیجه رسید که بر خلاف ادعای سلفیه جهادی که شیعه را به خاطر اعتقاد به وجود علم غیب در مورد اهل‌بیت(ع) تکفیر می‌کنند، اعتقاد به وجود علم غیب در ائمه‌ی معصومین، نه تنها موجب کفر شیعه نمی­گردد، بلکه حتی در حیطه‌ی غلو هم نیامده و با هیچ یک از ملاکهای غلو سازگار نیست. بر فرض که علیرغم تمامی مواردی که ارائه شد، پذیرفته شود که شیعه طبق مدعای سلفی – جهادی‌ها با چنین اعتقادی در مورد ائمه‌ی اهل‌بیت، از حد خود تجاوز نموده و دچار مساله­ای مثل غلو شده باشد، اما این مساله هرگز ‌نمی‌تواند دلیلی برای تکفیر شیعیان باشد.

 

 

منابع

  1. قرآن کریم
  2. ابن اثیر، مبارک بن محمد شیبانی جزری، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق:طاهر احمد زاوی و محمود محمد الطناحی، مکتبه العلمیه، بیروت، بی‌تا.
  3. ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبدالحلیم، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، مکتبه دارالبیان، دمشق، 1405ق.
  4. ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیق:انور الباز، عامر الجزار، دارالوفاء، بی جا، 1426ق.
  5. ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبدالحلیم، اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفه اصحاب الجحیم، تحقیق:ناصر عبدالکریم العقل، دار عالم الکتب، بیروت، چاپ هفتم، 1419ق.
  6. ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر قرآن المجید، ناشر دکتر حسن عباس زکی، قاهره، 1419ق.
  7. ابن عساکر دمشقی، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار صادر، 1998م.
  8. ابن قیم جوزیه، محمد بن ابی بکر، مدارج السالكين بين منازل إياك نعبد وإياك نستعين، محقق:محمد المعتصم بالله البغدادی، دارالکتب العربی، بیروت، 1416ق.
  9. ابن كثير دمشقى اسماعيل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1419ق.
  10. ابن منظور، محمد بن کرم، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1408
  11. ابو بصیر طرطوسی، عبدالمنعم مصطفی حلیمه، الشیعه الروافض طائفه شرک و رده، بی‌تا، بی جا، بی‌نا.
  12. ابو محمد مقدسی، التحفة المقدسية في مختصر تاريخ النصرانية، بارگزاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  13. ابو محمد مقدسی، الكواشف الجلية في كفر الدولة السعودية، بارگزاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  14. ابو محمد مقدسی، تحفة الأبرار في أحكام مساجد الضرار وحكم الصلاة خلف أولياء الطاغوت ونوابه.
  15. ابو محمد مقدسی، عاصم البرقاوی، کشف النقاب عن شریعه الغاب، بارگزاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  16. ابو محمد مقدسی، کشف الشبهات المجادلین عن عساکر الشرک و انصار القوانین، بارگزاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  17. ابو محمد مقدسی، من كان بيته من زجاج فلا يرم غيره بحجر، بارگزاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  18. ابو محمد مقدسی، عاصم البرقاوی، کشف النقاب عن شریعه الغاب، بارگزاری شده در سایت منبر التوحید و الجهاد.
  19. ابوریه، محمود، اضواء علی السنه المحمدیه، موسسه الکتاب الاسلامی، قم، 1428ق.
  20. احمد بن حنبل، مسند احمد، تحقیق:صدقی محمد جمیل العطار، دارالکفر، بیروت، 1414ق.
  21. اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، دارالکفر، بیروت، 1420ق.
  22. آمدی، علی بن محمد، الاحکام فی اصول الاحکام، تحقیق:سید جمیل، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1406ق.
  23. باشميل، محمد بن احمد(معاصر)، كيف نفهم التوحيد، چاپ اول:الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمية و الإفتاء و الدعوة و الإرشاد، عربستان 1406 ق.
  24. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، شرح مصطفی دیب البغا، دار ابن کثیر، دمشق، 1414ق.
  25. بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، جمل انساب الاشراف، تحقیق:سهیل ذکار، دارالفکر، بیروت، 1417ق.
  26. بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التاویل، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1418ق.
  27. ثعالبی، ابو زید، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، محقق:شیخ محمد علی معوض و شیخ عادل احمد عبدالموجد، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1418ق.
  28. حاکم نیشابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، دار الکتب العلمیه، بیروت، بی‌تا.
  29. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد او مدینه الاسلام، مکتبه العربیه، بغداد، 1349ق.
  30. خوارزمی، موفق بن احمد بن محمد ملکی، المناقب، جامعه‌ی مدرسین حوزه علمیه قم، موسسه نشر اسلامی، 1411ق.
  31. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه هخدا، زیر نظر دکتر محمد معین، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373ش.
  32. دینوری، ابی محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، الامامه و السیاسه(تاریخ الخلفا)، تحقیق:علی شیری، منشورات شریف الرضی، قم، 1413ق.
  33. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، المکتبه المرتضویه، تهران، بی‌تا.
  34. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، دارالمعرفه، بیروت، بی‌تا.
  35. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، دار مکتبه الحیاه، بیروت، چاپ دوم، بی‌تا.
  36. زرقاوی، ابو مصعب، الکلمات المضیئه، حزیران، بی جا، چاپ اول، 2006م.
  37. سبحانی، جعفر، الملل و النحل، موسسه النشر الاسلامی- موسسه الامام الصادق علیه السلام، قم.
  38. سبحانی، جعفر، راهنمای حقیقت، مشعر، تهران، 1386ش.
  39. سمرقندی، نصر بن محمد بن احمد، بحر العلوم، بی‌نا، بی جا، بی‌تا.
  40. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، مکتبه نزار مصطفی الباز، مکه، 1420ق.
  41. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر الماثور، دارالفکر للطباعه و النشر، بیروت، 1414ق.
  42. شاطبی، ابراهیم بن موسی اللخمی الغرناطی المالکی، الموافقات فی اصول الشریعه، دارالمعرفه، بیروت، بی‌تا.
  43. شوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر، دار ابن کثیر، دمشق، بیروت، 1414ق.
  44. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق:سید محمد رضا گیلانی، دارالمعرفه، بیروت، 1387ق.
  45. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خی العباد، تحقیق مصطفی عبد الواحد، دارالکتب اللبنانیه، بیروت، 1410ق.
  46. صالح، صبحی، نهج البلاغه، موسسه ی دارالهجر، قم، بی‌تا.
  47. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دارکتب الاسلامیه، تهران، 1394ش.
  48. طبرانی، ابو القاسم سلیمان بن احمد، المجعم الکبیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
  49. طبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه‌ی سید محسن امین، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1415ق.
  50. عبدالرحمن بن احمد بن رجب، ذیل طبقات الحنابله، مکتبه العبیکان، محقق:عبدالرحمن السلیمان العثیمین، مکتبه العبیکان، ریاض، 1425ق.
  51. عزالدین بن الاثیر ابی الحسن علی بن محمد، الجزری، اسد الغابه، فی معرفه الصحابه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1390ق.
  52. عسقلانی، احمد بن علی بن حجر، لسان المیزان، موسسه الاعلمی،بیروت، 1390ق.
  53. غفار، عبدالرسول، شبهه الغلو عند الشیعه، دارالمحجه البیضاء، بیروت، 1415ق.
  54. فخر الدین رازی، محمد بن عمر، تفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق.
  55. فراهیدی، عبدالرحمن خلیل بن احمد، العین، تحقیق:مهدی مخزومی و ابراهیم السمرایی، منشورات دارالهجره، قم، 1404ق.
  56. فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی گری، دارالاعلام، قم، 1394.
  57. قرطبی، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، دارالاعلام، عمان، 1423ق.
  58. قرطبی، محمد بن احمد الانصاری، الجامع لاحکام القرآن(تفسیر قرطبی)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
  59. قرطبي، محمّد بن أحمد(م 671)، الجامع لأحكام القرآن، تحقيق:أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، دار الكتب المصرية، القاهرة، چاپ دوّم، 1384 هـ.ق.
  60. قزوینی، سید امیر محمد کاظمی، الشیعه فی عقائدهم و احکامهم، دارالطلیعه، کویت، بی‌تا.
  61. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، تحقیق:سید علی جمال اشرف الحسینی، دارالاسوه للطباعه و النشر، بی جا، 1416ق.
  62. کمره ای، محمد باقر، اصول کافی، ترجمه و شرح فارسی، انتشارات اسوه، قم، 1370ش.
  63. محلی جلال الدین، جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، موسسه النور للمطبوعات، بیروت، 1416ق.
  64. مغنیه، محمد جواد، الشیعه فی المیزان، دارالتعارف للمططبوعات و النشر و التوزیع، بیروت، بی‌تا.
  65. مغنیه، محمد جواد، الشیعه و التشیع، دارالمدرسه، بیروت، بی‌تا.
  66. مفید، محمد بن نعمان بغدادی، اوائل المقالات، کنگره‌ی هزاره‌ی شیخ مفید، قم، 1413ق.
  67. مفید، محمد بن نعمان بغدادی، تصحیح الاعتقاد الامامیه، تحقیق:حسین درگاهی، کنگره‌ی هزاره‌ی شیخ مفید، قم، 1413ق.
  68. ملا حویش، آل غازی عبدالقادر، بیان المعانی، مطبعه الترقی، دمشق، 1382ق.
  69. نووی، ابوزکریاء محیی الدین بن شرف، تهذیب الاسماء اللغات، دارالکتب العلمیه، بیروت، بی‌تا.
  70. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق:محمد فواد عبدالباقی، دارالجیل، بیروت، 1424ق.
  71. هیتمی، احمد بن حجر، الصواقع المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، مکتبه القاهره، مصر، بی‌تا.

 

پی نوشت

 

[1] سلفی جهادی به جماعتی از سلفیان گفته می شود که تحت تاثیر افکار اشخاصی چون سید قطب در کتاب معالم فی الطریق و منابعی از این دست، جهاد را بر همه چیز مقدم دانسته و با تمام وجود به دنبال برپایی جهاد هستند. اما اینکه این جهاد در چه کشور یا منطقه ای باشد برای آنها اهمیتی ندارد. لذا بسیاری از کسانی که امروزه در سوریه به عنوان سلفی جهادی شناخته می شوند، اهل آن کشور نبوده و از سایر مناطقه دنیا به آنجا مهاجرت کرده اند.(مهدی فرمانیان، 1394؛48 و 49)

[2] عبارت عربی چنین است:« وسبحان الله، وكأنما كشفت له سجف الغيب، فاستشـرف الحاضر، فتحدث واصفا عن معاينة وخبر.» زرقاوی ابو مصعب، کلمات المضیئه، ص 64.

[3] همان، ص 389، «أمـا النتائج فهي غيبٌ لا يعلمُه إلا الله...».

[4] زرقاوی ابو مصعب، کلمات المضیئه، ص 325، « هذا مع اعتقادهم العصمة في أئمتهم، ونسبة علم الغيب والتصرف في الكون إليهم، وغير ذلك من الشركيات التي لا يعذر أحد بجهلها.»

[5] زرقاوی ابو مصعب، کلمات المضیئه، ص 535، « وَمِنْ جَرَائِمِهِمْ فِي جَانِبِ العَقِيدَةِ وَشَعَائِرِ الدِّينِ... أَنَّهُمْ نَشَرُوا العَقَائِدَ الفَاسِدَةَ... ثُمَّ قَالوا بِالرَّجعَةِ وَعِلمِ عَليٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ لِلغَيبِ»

[6] زرقاوی ابو مصعب، کلمات المضیئه، ص 590، « وَكَذَا شَرَّكُوا الإِلَهَ الوَاحِدَ بِالعِبَادِةِ المُستَحَقَّةِ للهِ تَعَالى وَحدَهُ غَيرَهُ، مِن نَذرٍ وَ دُعَاءٍ وَتَقَرُّبٍ بِالعِبَادَةِ للأَئِمَّةِ الذِينَ اعتَبَرُوهُم مُقَدَّسِينَ وَمَعصُومِينَ. وَ لم يَقِف الأَمرُ إِلى هَذَا الحَدِّ بَل نَسَبُوا الصِّفَاتِ التِي يَتَّصِفُ بِهَا اللهُ تَعَالى، كَالرِّزقِ وّالعِلمِ بِالغَيبِ وَنَحوَ ذَلِكَ لهَؤُلاءِ الأَئِمَّةِ، فَلم يَكتَفُوا بِالإِسَاءَةِ لمَقَامِ اللهِ تَعَالى بِالرُّبُوبِيَّةِ وَالأُلُوهِيَّةِ فَحَسب؛»

[7] طرطوسی، ابو بصیر، الشیعه الروافض طائفه شرک و رده، ص 26 الی 35،در ابتدای بحث عبارت خود را اینگونه آغاز می‌کند:«فقد غالى الشيعة الروافض في أئمتهم الاثنى عشر غلواً حملهم على أن يرفعوهم إلى درجة تعلو وتفوق درجة الأنبياء والرسل» و از جمله صفاتی که در رد اعتقادات شیعه نسبت به اهل‌بیت(ع) برمی شمرد این است «...ويعلمون ما كان وما سيكون...» سپس اول عبارتی از اصول کافی می‌آورد که حاوی فضائلی برای حضرت علی(ع) است و از جمله آنها این عبارت است:«علمت المنایا و البلایا...» سپس این تعبیر را اضافه می‌کند و می‌گوید تمام عبارت این حدیث کفر اکبر است «و کل عباره من عبارات هذا الحدیث... کفر اکبر...» تعمیم این علم به سایر ائمه را نیز در ذیل حدیث دیگری از اصول کافی می‌آورد و می‌گوید:«فعلم الغیب و علم المنایا و البلایا لیس مقصورا علی علی بن ابیطالب انما هو کذلک تتصف به بقیه ائمه و الاوصیاء»(ص 32).

[8] طرطوسی، ابو بصیر، الشیعه الروافض طائفه شرک و رده، ص 36، «لماذا لایقولون صراحه ان الامام هو الله... الفرق بین النصیریه الغلاه و غیرهم من الباطنیین الغلاه و بین الشیعه الروافض، ان الغلاه قالو صراحه بالوهیه و ربوبیه الائمه... بینما الشیعه و الروافض قالوها بطریقه ملتویه و علی خوف و تقیه و استحیاء...»

[9] ابو محمد مقدسی، تحفة الأبرار في أحكام مساجد الضرار وحكم الصلاة خلف أولياء الطاغوت ونوابه، ص 105«؛ من نسب إلى نفسه شيئاً من صفات النبوة وهو ادعاء الوحي أو علم الغيب» از آنجا که «من» در این جمله  «من بیانیه» است، إمتاع النظر في كشف شبهات مرجئة العصر، ص 72.

[10] جن/ 26 و 27، پس از این آیه می‌گوید «و علی لیس برسول... و کذلک ائمتهم و اوصیائهم ... لیسوا برسول»

[11] ابو محمد مقدسی، القول النفيس في التحذير من خديعة إبليس ـ مصلحة الدعوة، ص 17، « ولم يكن النبي صلى الله عليه وسلم يعامل المنافقين بأحكام الدنيا بما يعلمه عنهم بالغيب عن طريق الوحي، بل بما يظهرون أو يثبت عليهم بالبينة.»

[12] طرطوسی، ابو بصیر، الشیعه الروافض طائفه شرک و رده، ص 27 که در اینجا از قول خود علی بن ابیطالب(ع) در کافی نقل می‌کند که «علمت المنایا و البلایا...».

[13] بیضاوی، الجامع لاحکام القرآن، « عن علي رضي اللّه عنه هم سبعة و ثامنهم كلبهم و أسماؤهم:يمليخا و مكشلينيا و مشلينيا هؤلاء أصحاب يمين الملك، و مرنوش و دبرنوش و شاذنوش أصحاب يساره و كان يستشيرهم، و السابع الراعي الذي وافقهم و اسم كلبهم قطمير و اسم مدينتهم أفسوس»

[14] طرطوسی، ابو بصیر، الشیعه الروافض طائفه شرک و رده، ص 28، « أبشر بإذن الله وأؤدي عنه، كل ذلك من الله مكنني فيه بعلمه»

موارد مرتبط
جهانبینی جغرافیایی سلفیت جهادی و آیندهی ژئوپولیتیک غرب آسیا؛ با تاکید بر تحولات عراق و سوریه
در سایه شبکه های اجتماعی فتاوای تکفیری فضای مجازی را در بر گرفته است
شیعه و سنی مرهون میراث آیت الله محسنی
ارسال نظر