نامه سرگشاده علمای جهان اسلام به ابوبکر بغدادی / بخش اول
در سال 2014 همزمان با اعلام خلافت داعش توسط ابوبکر البغدادی، 135 نفر از علمای طراز اول اهل سنت جهان طی نامه ای به رهبر این گروه به نقد افکار و عملکرد این جریان انحرافی پرداختند. دبیرخانه کنگره جهانی مقابله با جریان های افراطی و تکفیری همزمان با شکست خلافت داعش اقدام به انتشار ترجمه این نامه می نماید.
تاریخ انتشار : 1398/1/8
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر * إن الإنسان لفی خسر * إلّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصو بالصّبر[1]

(العصر:1-3) صدق الله العلی العظیم

سلام علیکم و رحمت‌الله

جنابعالی در خطبه‌ای که در ششم ماه رمضان 1435ه.ق. (4/7/2014 م) در مسجد جامع نوری موصل ایراد کردید،‌این فراز از سخنان حضرت ابوبکر صدیق (رع) را قرائت کردید که: « اگر مرا بر حق دیدید، پس به من کمک کنید و اگر مرا در مسیر باطل دیدید، پس مرا نصیحت کنید و اصلاح نمایید»؛ آنچه اکنون پیش روی شماست، یک دیدگاه علمی است که در رسانه‌ها منتشر می‌شود. رسول خدا(ص) فرمودند: «دین، نصیحت و خیرخواهی است.»[2]

آنچه در این نوشتار مطرح می‌شود برگرفته از گفتارها و اقدامات اعضای منتسب به «دولت اسلامی» است که خودشان آنرا منتشر نموده و یا شاهدان عینی مسلمانان به نقل از‌ آنها، بیان کرده‌اند، و از منبع و رسانه دیگری گرفته نشده است. ان‌شاء‌الله که این مطالب به ناروا به شما نسبت داده نشده باشد یا ناشی از افترا و یا سوء تفاهم نباشد. همچنین باید یاد‌اور شویم که آنچه در ادامه می‌آید، مباحث اصلی و مهمی است که به شیوه روان و قابل فهم، بازتاب دیدگاه‌های اکثر علمای اهل سنت در طول تاریخ اسلام می‌باشد.

ابومحمد عدنانی در سخنرانی خود در اوایل چهارمین ماه میلادی سال 2014[3]، می‌گوید: «اللهم صل علی سیدنا محمد المبعوث بالسیف رحمة للعالمین»[4] اما این عبارت که بارها از زبان برخی اعضای منتسب به «دولت اسلامی» شنیده شده، اشتباهی فاحش و ترکیب آن مغالطه‌ای بسیار بزرگ را در خود جای داده است. اشتباهات این عبارت به این شرح است که خداوند تبارک و تعالی رسول خود(ص) را به عنوان رحمتی برای جهانیان فرستاده است. خداوند تعالی می‌فرماید: «و ما أرسلناک الا رحمة للعالمین»[5] (الأنبیاء: 107) که این فرمایش برای هر زمان و مکان و برای همه هستی،‌سخنی صحیح است. خداوند رسول خویش (ص) را برای بشر، حیوانات،‌گیاهان،‌آسمان‌ها و برای جن و انس، به عنوان مایه رحمت و مهرورزی فرستاده است. این سخن، ‌مورد پذیرش همگان است. این فرمایش خداوند در قرآن کریم سخنی عام و بدون قید و هر امر دیگری است. اما عبارت « بعثت بالسیف»،‌برگرفته از یک حدیث است. این حدیث که روایتی خاص و غیر عام می‌باشد برای زمان و مکان مشخص و همچنین برای شرایط مشخصی در زمان گذشته صادر شده است. پس خلط میان قرآن و روایت به این شکل، ‌نارواست. همچنان که خلط میان عام و خاص و یا مطلق و مقید  نیز اشتباه است. زیرا خداوند تعالی رحمت را بر خود فرض و  واجب نموده است: کتب ربکم علی نفسه الرحمه[6] (الانعام:54)

همچنین می‌فرماید: قل لمن ما فی السماوات الأرض قل لله کتب علی نفسه الرحمه[7] (الأنعام: 12).

همچنان که خداوند رحمت خود را گسترده و برای همه چیز معرفی کرده است: «و رحمتی وسعت کل شیء»[8] (الأعراف :156)

در روایتی صحیح و معتبر از پیامبر(ص) نقل شده که فرمودند: «خداوند پس از آنکه خلق را آفرید، بالای عرش خویش نوشت: رحمت من بر غضب و خشمگینی‌ام، پیشی گرفته است»[9].

پس نمی‌توان شمشیر و خشم‌بار رحمت و مهربانی را همسان یکدیگر قرار دهیم. بلکه، فراتر از این باید گفت که نمی‌توان عبارت «رحمتی برای جهانیان» را مقید و به عبارت «با شمشیر مبعوث گردید» ملحق نماییم. زیرا کنار هم دادن این دو به این معناست که رحمت با شمشیر پیوند خورده است و بی‌تردید چنین امری نادرست است. اساسا باید پرسید چگونه شمشیر بر عرصه‌هایی همچون آسمان‌ها، گیاهان و دنیای جن که در آن شمشیر نبوده، اثر گذار است؟ پس محال است که مبعوث شدن پیامبر(ص) به عنوان رحمتی برای هستی و جهانیان، به بعثت آن حضرت با شمشیر گره و پیوند خورده باشد. این را نه برای طرح یک بحث آکادمیک،‌بلکه به عنوان زیربنای مطالب بعدی بیان کردیم. زیرا این سخن به اشتباه، شمشیر را هم‌سطح با رحمت الهی قرار می‌دهد.

1ـ اصول و تفسیر: شیوه خداوند تعالی در قرآن کریم و رسول خدا(ص) در روایات در رابطه با تفسیر قرآن کریم و فهم روایات و در اصول فقه به شکل عام و برای هر مسأله‌ای،‌این است که در هر موضوعی،‌همه آیات مبارکه را کنار هم‌بگذاریم و فقط به برخی از آنها تکیه نکنیم. در مرحله بعد،‌اگر فرد صلاحیت صدور حکم را دارد، بر پایه همه این نصوص مربوطه، حکم و فتوی را صادر نماید. خداوند متعال می‌فرماید: «... أ فتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض...» (البقره: 85)[10] و نیز می‌فرماید: «یحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظّاً ممّا ذکّروا به»[11] (المائده: 13)، همچنین در نکوهش چنین اقدامی می‌فرماید: « الذین جعلوا القرآن عضین»[12] (الحجر: 91).

پس از گرد‌اوری همه آیات و روایات مربوط به یک موضوع،‌باید بدانیم کدامیک از این نصوص عام و کدام خاص هستند. همچنین نصوص مطلق و مقید و یا آیه محکم و متشابه را از یکدیگر تمییز دهیم. همچنان که آگاهی از شأن نزول آیات و روایات و همچنین از شروطی که پیشوایان و بزرگان تعیین کرده‌اند، ضروری است. بنابراین، استدلال به یک آیه یا بخشی از یک ایه بدون اشراف به همه نصوص موجود در قرآن و سنت در رابطه با موضوع مورد نظر، جایز نیست. چرا که هر چه در قرآن آمده، حق است و روایات صحیح نیز وحی هستند؛ پس نادیده گرفتن بخشی از آنها، جایز نیست. در مرحله بعد باید تا اندازه ممکن میان نصوص متعارض سازگاری ایجاد نماییم، مگر اینکه برای ترجیح برخی از آنها در برابر دیگر نصوص مربوطه،‌دلیلی روشن داشته باشیم. این همانی است که امام شافعی در کتاب الرساله خویش تبیین کرده و همه علمای اصول از دیرباز به آن معتقد و پایبند بوده‌اند.

امام‌الحرمین، قاضی جوینی در کتاب «البرهان فی اصول الفقه» (ج2، ص870) درباره شروط و ویژگی‌های لازم برای مفتی می‌نویسد: «شایسته است که مفتی زبان عربی را بشناسد، ‌زیرا شریعت به زبان عربی است ... لازم است وی به علم صرف و نحو مسلط باشد ... شرط است که او قرآن را خوب بداند زیرا اصل و اساس احکام، قرآن است ... شناخت آیات ناسخ و منسوخ نیز امری ضروری است؛ علم اصول نیز شرط اصلی این عرصه است... همچنان که باید از دانش تاریخ آگاهی داشته و استدلال‌ها و پاسخ‌های آنها را به خوبی درک کند... نیز باید به دانش حدیث تسلط داشته باشد تا میان روایات صحیح و نادرست و روایات معتبر و مخدوش تمییز دهد... مفتی باید علم فقه را دارند... اما ورای همه این دانش‌ها، مفتی باید فقه النفس داشته باشد،‌ که این سرمایه مجتهد است... دانشمندان مجموعه شروط و اوصاف لازم برای مفتی را اینگونه بیان کرده‌اند: «مفتی کسی است که احکام شریعت را از دو بعد نص و استنباط،‌ به خوبی بشناسد»، منظور آنان از نص، شناخت زبان عربی،‌تفسیر و حدیث است. همچنین منظور آنان از بعد استنباط، شناخت اصول، قیاس‌ها[ی معتبر]، راه‌های قیاس و فقه‌النفس می‌باشد.» همچنین امام غزالی عبارتی نزدیک به همین مضمون را در کتاب المستصفی (ج1، ص 342) و جلال‌الدین سیوطی در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» (ج4، ص 213) بیان نموده‌اند.

2ـ زبان عربی: همانگونه که در بالا گفته شد،‌فهم زبان عربی،‌از مهم‌ترین ارکان اصول است. به این معنا که فهم علوم لغت و همچنین قواعد،‌صرف و نحو، بلاغت، شعر، ریشه واژگان و تفسیر را بداند. چرا که بدون بهره‌مندی از این دانش‌ها، بروز اشتباه ممکن،‌و بلکه قطعی است.

[در سخنرانی آقای عدنانی] مشاهده می‌شود که وی از آنچه که شما آنرا «خلافت» نامیده‌اید،‌ به «وعده الهی»[13] یاد می‌کند. وی با این بیان به وعده الهی در این آیه کریمه اشاره می‌کند که خداوند می‌فرماید: «وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون»[14] (نور:55).

اما جایز نیست که آیه‌ای از آیات قرآن بر رویدادی تطبیق داده شود که پس از 1400 سال از زمان نزول قرآن، رخ داده است. چگونه آقای ابومحمد عدنانی بر این باور کرده است که وعده الهی همان خلافت مورد ادعای وی می‌باشد و آن را «هذا وعد الله» توصیف میکند؟ فرض کنیم که پندار و ادعای وی درست باشد. اما باید می‌گفت: «هذا من وعد الله»[15] در این عبارت، اشتباه لغوی دیگری نیز رخ داده است. چرا که «استخلاف» به معنای خلافت مورد نظر پنداشته شده است.

دلیل نادرستی این پندار را در آیه 129سوره اعراف می‌یابیم: «قال عسی ربّکم أن یهلک عدوّکم و یستخلفکم فی الأرض»[16] بنابر این استخلاف در این آیه، به معنای جایگزین کردن قومی به جای گروهی دیگر است نه حاکمان یک رژیم سیاسی مشخص. طبق دیدگاه ابن تیمیه، در قرآن، مترادف وجود ندارد.[17] بنابراین میان «خلافت» و استخلاف تفاوت‌ معنایی وجود دارد. ابن جریر طبری در تفسیر این آیه می‌نویسد: « (و یستخلفکم) یعنی: پس از هلاکت آن قوم، شما را در سرزمینشان جایگزین آنان می‌کند به طوری که از آنان و هیچ کس دیگری ترس و بیم نداشته باشید»[18] این عبارت نشان می‌دهد که معنای «استخلاف» به معنای حکومت و حاکمیت نیست، بلکه به معنای سکونت در سرزمین آن قوم می‌باشد.

3- آسان‌انگاری دین: بنابراین همیشه نمی‌توان «ساده‌سازی» نمود یا به گزیده‌ای از آیات قرآن استناد نمود، بی آنکه فهوم آیه را در سیاق اصلی و کاملش درک نماییم. همچنان که نمی‌توان ادعا نمود که «دین امری بسیط و ساده است. رسول خدا9 و اصحاب بزرگوار ایشان همه افرادی ساده بودند. پس چرا دین را پیچیده کنیم؟»، این همان کاری است که ابوالبراء هندی در یک کلیپ تصویری در ماه هفتم سال 2014 میلادی انجام داد . وی در این کلیپ می‌گوید:«قرآن را باز کنید و آیات جهاد قرآن را بخوانید،‌ همه چیز روشن می‌شود... همه علما به من می‌گویند «این آیه واجب و آن آیه واجب نیست، اکنون وقت جهاد نیست» ... به اینها توجه نکنید و خودتان قرآن را بخوانید تا [مفهوم و حقیقت] جهاد را بفهمید» همه باید بدانند که رسول خدا9و صحابه بزرگوار ایشان از نظر مادی افراد یساده بودند و بدون فناوری‌های پیچیده امروزی می‌زیستند. اما بی‌تردید آنان در فقه،‌فهم و عقل بسیار بالاتر و جلوتر از ما بودند. اما با این حال،‌فقط شمار اندکی از صحابه 2 شایستگی و حق صدور فتوا داشتند. خداوند سبحان می‌فرماید: «قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون»[19] (الزمر: 9) همچنین: فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون[20] (النحل: 43) و نیز می‌فرماید: «ولو ردّوه إلی الرّسول و إلی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم»[21] (النساء: 83) بنابراین،‌فقه امری سهل و اسان نیست و اینگونه نیست که همه حق صدور فتوا داشته باشند و در این‌باره اظهار نظر کنند. به فرموده خداوند تعالی «إنّما یتکّر أولو الألباب»[22] (الرعد: 19) رسول خدا9 نیز می‌فرماید: «هر که بدون علم و آگاهی، سخنی را به قرآن نسبت بدهد، جایگاهش دوزخ است»[23] پس نباید بگوییم: «ما انسان هستیم و آنان هم انسان»، زیرا سطح فهم گوینده این عبارت در سطح فهم صحابه بزرگوار و پیشوایان صالح و پیشین ما نیست.

4- اختلاف: دو نوع اختلاف داریم، اختلاف نکوهیده و پسندیده؛ اختلاف نکوهیده همانی است که خداوند می‌فرماید:«و ماتفرّق الذین أوتوا الکتاب إلّا من بعد ما جاءتهم البینة»[24] (البینة: 4)، اما درباره اختلاف پسندیده می‌فرماید: «فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق بإذنه»[25](البقرة: 213). این،‌ همان دیدگاه امام شافعی در کتاب الرساله و دیدگاه بقیه امامان چهارگانه و همه علمای مسلمانان در طول بیش از هزار سال گذشته است.

هنگامی که میان ائمه معتبر ما نیز اختلاف دیدگاه وجود دارد،‌شایسته است به دیدگاه رحمانی‌تر یعنی نیکوتر عمل کنیم. نباید سختگیری کنیم و گمان بریم که سختگیری معیار و نشانه تقی است. خداوند می‌فرماید: «واتّبعوا أحسن ما أنزل إلیکم من ربّکم»[26] (الزمر: 55)، همچنین دستور به عفو و مدارا می‌دهد: «خذ العفو وأمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین»[27](الأعراف: 199). چنان که در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم أولوا الألباب»[28] (الزمر: 18) به همین دلیل در روایتی صحیح از حضرت عایشه رضی اله عنها است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میان دو امر[گزینه] مخیر نشد،‌مگر آنکه آسانترین آن دو را برگزید»[29].

چنین نیست که دیدگاه سختگیرانه‌تر، دیدگاه افراد با تقواتر باشد و سختی درجه بالاتری از دیانت و اخلاص فرد باشد. بلکه در سختگیری، رنگ و بوی غلو دیده می‌شود. خداوند می‌فرماید: «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر»[30] (البقره: 185) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز می‌فرماید:« برخود سخت نگیرید که به شما سخت گرفته می‌شود، زیرا قومی بر خود گرفتند و خداوند نیز بر آنان سخت گرفت.»[31]

در افراط [و سختگیری دینی]، غرور نهفته است. زیرا طبیعی است که فرد افراطی، با خود می‌گوید:«من سختگیر هستم. کسانی که کمتر از من سختگیرند، نقص و کاستی دارند و من کامل‌تر از آنها هستم.»، همچنان که در چنین افرادی، بدبینی نهفته نسبت به خداوند تعالی دیده می‌شود. گویا خداوند سبحان قرآن را برای به زحمت انداختن مردم نازل کرده است. حال آنکه او می‌فرماید:«طه(طه1) ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی»[32](طه:2)

باید یادآور شویم که بیشتر کسانی که در طول تاریخ به اسلام گرویده‌اند، کسانی هستند که به شیوه حکمت و اندرز نیکو، و نه سختگیری غیر منطقی، مسلمان شده‌اند. خداوند در این‌باره می‌فرماید: «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن إنّ ربّک هو أعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین»[33] (النحل: 125) رسول خدا صلی الله علی و آله و سلم هم می‌فرماید: «باید با نرمی برخورد کنی، هرگز خشونت و ناسزا به کار نبر»[34].

پس از گسترش قلمرو سیاسی اسلام در نتیجه فتوحات صدر اسلام، اکثر مردم این سرزمین‌ها از خراسان گرفته تا مراکش،‌تا صد‌ها سال به دین مسیحیت پایبند بودند تا اینکه رفته رفته و در اثر تبلیغ نیکو [و مورد تأیید اسلام]، و نه به زور و سختگیرانه، مسلمان شدند. همچنان که کشورهای بزرگی همچون اندونزی، مالزی، آفریقای غربی، آفریقای شرقی و ... را سراغ داریم که بدون فتوحات و فقط بر اثر دعوت صحیح، مسلمان شدند. بنابراین سختگیری و افراط، معیار تقوا نیست،‌همچنان که گزینه صحیحی برای تبلیغ و گسترش اسلام نمی‌باشد.

ادامه دارد ...

----------------------------------------------------------

 پی نوشت:

[1] . به عصر سوگند، که انسان‌ها همه در زیانند؛ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده‌اند!

[2] . صحیح مسلم، کتاب الإیمان (55).

[3] . این سخنرانی در سایت یوتیوب و با عنوان «والیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم» موجود است.

[4] . (ترجمه: خدایا! درود بفرست بر سرور ما محمد که با شمشیر مبعوث گردید و برای جهانیان رحمت است) ابن تیمیه در مجموع الفتاوی، (ج28، ص 270) می‌نویسد: «رسول خدا(ص) فرمود: « بعثت بالسیف بین یدی اسلاعة حتی یعبدالله وحده لا شریک له و جعل رزقی تحت ظل رمحی و جعل الذل والصغار علی من خالف امری و من تشبه بقوم فهو منهم» (خداوند مرا با [سلاح] شمشیر مبعوث گردانید تا فقط خداوند بی‌همتا را عبادت و پرستش شود. روزی مرا در سایه نیزه‌ام قرار داد و خواری را برای کسی قرار داد که از امر من سرپیچی کند. هر که خود را به قومی شبیه سازد، پس او هم از آن قوم است) این روایت را از احمد در مسند خویش به نقل از عمر نقل کرده است و بخاری نیز به آن استشهاد نموده است» این روایت را احمد (مسند احمد،‌ج2، ص 50) نقل کرده است و سند آن ضعیف است.

[5] .ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.

[6] . «پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض کرده است»

[7] . بگو: «آنچه در آسمان‌ها و زمین است،‌از آن کیست؟» بگو: «ازآن خداست؛ رحمت (و بخشش)  را بر خود،‌ حتم کرده است؛

[8] . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است؛

[9] . صحیح بخاری،‌کتاب‌التوحید، حدیث 7422، صحیح مسلم،‌کتاب التوبه، حدیث 2751.

[10] . آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می‌آورد و به بعضی کافر می‌شوید؟

[11] . سخنان(خدا) را از موردش تحریف می‌کنند؛ و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛

[12] . همانها که قرآن را تقسیم کردند (؛ آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند!)

[13] . هذا وعدالله.

[14] . خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد،‌همان‌گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پنیدیده پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می‌کند، آنچنان که تنها مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند،‌آنها فاسقانند.

[15] . این یکی از وعده‌های الهی است.

[16] . گفت: «امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند، و شما را در زمین جانشین(آنها) سازد.»

[17] . وی می‌نویسد: « مترادف در زبان عربی، اندک است. در قرآن کریم بسیار نادر است یا اصلا رخ نداده استم» (مجموع الفتاوای، ج13، ص 341) راغب اصفهانی نیز در مفردات‌القرآن، (ص55) می‌نویسد:« این کتاب [المفردات فی غریب‌القرآن] را به عنوان دنباله کتاب «تحقیق الألفاظ المترادفة علی المعنی الواحد و ما بینهما من الفروق الغاصمة» [تحقیقی درباره واژگان مترادف و در عین حال دارای تفاوت‌های معنایی ظریف] می‌نگارم. به این ترتیب هر نصی، ویژه یکی از الفاظ مترادف ذکر خواهد شد،‌به طوری که معنای دیگر الفاظ مترادف آنرا نخواهد داشت».

[18] . تفسیر طبری، ج9، ص 28.

[19] . بگو: آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟!»

[20] . اگر نمی‌دانید از آگاهان بپرسید.

[21] . در حالیکه اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ـ  که قدرت تشخیص کافی دارند ـ  بازگردانند،‌از ریشه ‌های مسائل آگاه خواهند شد.

[22] . تنها صاحبان اندیشه متذکر می‌شوند...

[23] . سنن ترمذی، کتاب تفسیر القرآن، حدیث 2950.

[24] . اهل کتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه دلیل روشن برای آنان امد!

[25] . خداوند،‌آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری نمود.(اما افراد بی‌ایمان، همچنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند.)

[26] . و از بهترین دستورهائی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید.

[27] (به هر حال) با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکی‌ها دعوت نما، و از جاهلان روی بگردان( و با آنان ستیزه مکن)!.

[28] . همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آن‌ها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

[29] . صحیح بخاری، کتاب الحدود، حدیث 6786، صحیح مسلم، کتاب الفضائل، حدیث2327.

[30]  خداوند، راحتی شما را می‌خواهد، نه زحمت شما را!

[31] . سنن ابو داوود، کتاب الأدب، حدیث 4904.

[32] .طه؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی!

[33] . با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آن‌ها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است.

[34] . سنن ابوداوود، کتاب الأدب، حدیث 6030.

موارد مرتبط
داعش و آموزه های مهدویت
تحلیل اظهارات داعشیان غربی و شرقی توسط الازهر
زنان و کودکانی که هیچ‌کس آنها را نمی‌خواهد
ارسال نظر