چرا اتحادیه اروپا مقصر بحران های اخیر ترکیه در شمال سوریه است؟
تاریخ انتشار : 1398/7/23
منبع : اندیشکده علوم اسلامی ,

1)اتحادیه اروپا باعث شده است پس از گذشت نزدیک به شصت سال ترکیه پشت درهای بسته بماند ،افکار عمومی ،سیاست خارجی ،اقتصاد ،تجارت ترکیه هزینه زیادی برای این مذاکرات تحمیل شد .بطوری که اعضای اتحادیه اروپا با مواضع خود هیچوقت قادر به اتخاذ تصمیمی درباره انکارا نبوده اند و هنوز هم ندارند.

2)تصویرهای بیناذهنی و مسائل هویتی که اتحادیه اروپا مدام بر ان تاکید داشت ،منجر به این شد که ترکیه به واسطه فضای عمومی و جهانی بهار عربی منجر به بازسازی هویتی خود برای اروپا شد و حتی در این زمینه با کشورهای روسیه و چین وارد ائتلاف شد که مشکلات هویتی ساختاری زیادی بین افکار عمومی ترکیه با این کشورها وجود دارد .به نظرم این اتحادیه اروپا بود که با دچار فرسایش کردن سیاستمداران ،افکار عمومی و....ترکیه را از کشور ایدئوپلیتیک با ژئوپلیتیک چند وجهی بین اوراسیا،خاورمیانه،بالکان ،و اروپا ،انکارا را به زمین بازی در بهار عربی سوق داد (رفتار سرد اتحادیه اروپا درسال 2004 و طرح کوفی انان مبنی بر رفراندوم قبرس و در پی ان پیشنهاد شراکت راهبردی اطریش و المان بجای عضویت کامل، زمینه تردیدهای انکارا را بیشتر کرد 

3)چالش های سیاسی ،اقتصادی ،جغرافیایی و حقوقی کشورهایی مثل پرتغال ،یونان و ...نه تنها بیشتر از ترکیه بود ،بلکه ترکیه در بسیار از موارد شاخص های بالاتری نسبت به ان کشورها داشت.اتحادیه اروپا هیچوقت بعد از بیشتر از شصت سال هیچوقت دلیل این همه طولانی بودن و تردیدها را بصورت اشکار اعلام نکرد .احزاب اتحادیه اروپا با طرح تفاوت های هویتی و ایدئولوژیکی لزوما باعث شد که ترکیه که همیشه به نوعی در پیوند با غرب بود ،الزاما به بخشی از اروپا تبدیل نشود ،انکارا مجبور شد برای پر کردن خلا موجود هویتی در سیاست خارجی وادار شود تمدنهای مختلفی را نمایندگی کند .بطوری که اتحادیه اروپا و ترکیه هر یک را به عنوان "دیگری "شناختند .

4)در سوم اکتبر سال 2005آغاز مذاکرات اعلام شد ،با وجود تلاش ها و دستاوردهای اقتصادی ترکیه اتحادیه اروپا با طرح موانع اقتصادی و سیاسی بسیار ،در حالیکه ترکیه طبق رایی که در مجمع عمومی سازمان ملل می داد 95درصد ارا همان ارای مد نظر اروپا بود ،رهنامه عمق راهبردی ترکیه و مهمترین اصل ان مشکلات صفر با همسایگان را برای کاهش تنش ها با یونان ،سوریه ،قبرس ،ارمنستان ترسیم کرد.با تشکیل معاونت اتحادیه اروپا در نهاد نخست وزیری و سپس تشکیل وزارت خانه اتحادیه اروپایی اراده داخلی و سیاسی خود را برای تطابق با استانداردهای اتحادیه اروپا نشان داد.

5)برای تحقق معیارهای کپنهاگ ترکیه از وزرای خارجی استفاده کرد که اشراف کامل به دیالوگ مصوب 1992داشتند .وزرای خارجه ترکیه "عبدالله گول"حقوقدان ،"علی باباجان"اقتصاد دان ،"احمد داووداوغلو" استاد سرشناس روابط بین الملل و طراح دیالوگ گفتگوی چند وجهی با احزاب و دولتهای اروپا .این نشان می دهد با تشکیل وزارت اتحادیه اروپایی ،ترکیه برای تحقق معیارهای کپنهاگ ،در دو سطح برنامه داخلی و خارجی و حوزه اقتصادی ,پنجاه و هشتمین برنامه حکومتی را عضویت کامل در اتحادیه اروپا را با هدف نیل و به توسعه و پیشرفت اقتصادی و دموکراتیک در راس اهداف خود مطرح کرد و در این راستا در هشت بسته بودجه پولی و مالی را برای تحقق برنامه ها به اروپا اعلام و عملیاتی کرد.تصمیم یکم مارچ 2003 مبنی بر منع عبور امریکا از خاک ترکیه برای حمله به عراق ،با اصل اتحادیه اروپا که "کشورهای نامزد عضویت در اتحادیه اروپا باید مسائل سیاست خارجی خود را در قالب "دیپلماسی و اصول هماهنگ با اتحادیه اروپا حل کنند "هماهنگی داشت .

6)بعد از آغاز مذاکرات در حالیکه سرفصل مذاکرات برای همه کشورها 34 فصل بود ،برای انکارا 35 فصل اجرایی به اجرا گذاشته شد .بر همین مبنا "گزارش سالانه پیشرفت مبنای قضاوت و تصمیم گیری درباره ترکیه هر سال بصورت منظم در موضوعات مشخص تهیه و معیار برای ارزیابی ها قلمداد شد

 

7)مسئله مهم پیشرفت اقتصادی قابل توجه ترکیه، وی را در مقام شانزدهم اقتصادی جهان قرار داد .بلکه ششمین اقتصاد برتر اروپا شد.این واقعیت نشان داد که مسائلی علاوه بر دغدغه های 

اقتصادی ،حقوقی اتحادیه اروپا را کماکان مردد نگه داشته است .در واقع به نظر من همین استانداردهای دوگانه اروپا باعث سیاست های خارجی اخیر ترکیه است.

8)به نظر نگارنده احزاب قدرت در کشورهای اروپایی در مخالفت نقش بیشتری از خود اتحادیه اروپا داشتند ،برای نمونه در حالیکه احزاب راست و مرکزی مخالف شدید عضویت ترکیه بودند ،احزاب سوسیالیست با وجود چند دستگی هایی از عضویت ترکیه در این اتحادیه حمایت می کردند ،با توجه به نسخه هایی که این احزاب در قدرت ،اروپایی برای خاورمیانه در دوران حادثه یازده سپتامبر ،سقوط صدام ،موضوع فلسطین ،تروریسم هسته ای می نوشتند ،بسیاری از انها با انگارها های هویتی ،اساسنامه و پلتفرم ایدئولوژی حزب حاکم عدالت و توسعه(دموکرات های مسلمان ) و نه لزوما ساختار سیاسی ترکیه منافات داشت .در حالیکه ساخت انکارا معتقد است که ترک های اناتولی ریشه مشترک با هان های اروپایی دارند و کشوری چند فرهنگی است.

9)ترکیه به این سمت کشیده شد که علیرغم تحقق معیارهای کپنهاگ نیازمند این است که با تعاملات خاص با کشورهای مخالف چون فرانسه ،المان ،اتریش ،یونان ،و قبرس تغییراتی ایجاد کند .تا انگاره های بین الاذهانی انها مثبت جلوه شود .و به عبارت دیگر تصویر دیگری از هویت جمعی خود ارائه دهد .ترکیه با ناامیدی و درک تردیدها کوشید با سیاست پرواکتیوگشایش در حوزه های مختلف و برقراری نزدیک با کشورهای مختلف منطقه ای را در دستور کار قرار دهد ،و امنیت زدایی از امور را در این دوره محقق کرد .ترکیه با شروع بهار عربی و دچار فرسایش و ناامیدی جامعه اش از عضویت ،به این نتیجه رسید وقتی اروپا انها را "دیگری "قلمداد می کند با ارائه پکیچ (دموکراسی+اسلام +اقتصاد)نقش قدرت برتر را در منطقه ایفا کند .و می تواند به بازبینی در نقش ترانزیت و بازسازی ژئوپلیتیک خود جاذبه های خود را نه تنها به اروپا افزایش دهد ،بلکه با روسیه ،چین ،ژاپن و امریکا راهبرد معاملاتی انجام دهد و هم خود را در قالب یک بازیگر مهم جهانی بداند و هم اینکه به یک قدرت چند منطقه ای تبدیل شود.در نتیجه با شروع بحران سوریه و اسکان سه و نیم میلیون نفر انسان اواره عرب سوریه در کمپ های خود،و کریدورهای مختلف انرژی، ادعا کرد که امنیت و ثبات در اروپا از ترکیه می گذرد .و ترکیه مزایای بیشتری به اروپا دارد تا اروپا به ترکیه .

10)فلسفه داخلی ترکیه تلاش برای تحقق غربی شدن بود ،اما فرسایش و نقش قدرت چند وجهی و چند منطقه ای ترکیه ،در کنار نجات اقتصاد عقب مانده ترکیه ،ساخت سیاسی -اجتماعی ترکیه را از اروپا دور کرد.افکار عمومی در نتیجه توسعه اقتصادی چند وجهی سیاست خارجی ترکیه ،مهمترین شعار اردوغان که عضویت در اتحادیه اروپا در انتخابات 2002بود را به فراموشی سپرد،کما اینکه استراتژیست های چانکایا تا سال 2009 , سیاست عدم مداخله نسبت به همسایگان خاورمیانه ای را در پیش داشت که مشخصا ناشی از سیاست اروپایی سازی این کشور و طرفداری از اصل سکولاریسم و تغییرات سیاست داخلی و خارجی ترکیه بود.استاندارد دوگانه اتحادیه اروپا نتیجه تغییرات بینشی ،اقتباس سیاست خارجی جدیدی بود که در تضاد با سیاست سنتی ترکیه قرار گرفت و ترکیه را بصورت روز افزون علاقمند به مسائل چند منطقه ای ،مخصوصا خاورمیانه و فعال در این حوزه کرد.

11)مسئله هویت ملی ترکیه و نگاه گروههای هویتی مختلف به فرایند الحاق ،ترکیه تا پیش از سال 2011هویت اروپایی را بعنوان یک هویت یکپارچه می دید،اما با استانداردهای دوگانه اروپا ،گزارش سالانه اتحادیه اروپا و هویت دیگری دریافت که کارگزاران رسمی اتحادیه اروپا بعنوان نماینده های اروپایی اشاره می کنند که می توانند ترکیه را بپذیرند یا اروپایی باز پشت درهای باز و بسته مبهم نگه دارند .در واقع طرحهای اروپا غیر عملی ،توصیه ای ،مشورتی ،فاقد ضمانت اجرا از سوی اروپا و یا ناقص بودند که ترکیه را ناخواسته به خاورمیانه هدایت می کردند .ترکیه ای که با ایدئولوژی حزب عدالت و توسعه دنبال هویت در سیاست خارجی بود که از زمان شکل گیری ترکیه نوین از فقدان ان در رنج بود.

 

12)اقلیت ها:در ترکیه اقلیت های قومی مانند کردها ،زازارها،اعراب ،چرکزها،گرجی ها ،بوسنیایی ها ، البانی ،لازها و گروههای دیگر زندگی می کنند .در چارچوب اصل "حمایت از اقلیت ها و احترام به اقلیت ها "ی معیارهای کپنهاگ از ترکیه خواست تدابیری برای حل مسئله مربوط به اقلیت ها داشته باشد،مسئولین حزب عدالت و توسعه نخستین کسانی در ترکیه بودند که در هیاتی دولتی با اشاره به مساله کردی به صورت رسمی خواهان حل مساله به صورت جدی شدند .مجموعه این تلاش ها منجر به "گشایش کردی "شد.در این برهه ایجاد اتش بس بین حکومت و پ.کا.کا و گام هایی که برای کشاندن این گروه برای مصالحه برداشته شد موفقیت عظیم برای حزب به شمار می رفت .در آن زمان تلاش های اردوغان ، با توسل به معیارهای کپنهاگ ،اسلام سیاسی حزب ذیل پرچم ترکیه و فراتر از دعواهای قومی ،دینی و زبانی بود.کردها نیز این نوید را دریافت کردند که همچون دوره عثمانی در ترکیه خواهند زیست (صاحب حزب شدند ،کاندیدای ریاست جمهوری معرفی نمودند ،شبکه های تلویزیونی دولتی و خصوصی با زبان کردی راه اندازی شد،فضای گفتمانی بین حزب حاکم و اکراد برقرار گردید ، رسانه ها ، مدیاهای زیادی به زبان کردی منتشر شد و بسیاری مسائل دیگر مانند نام گذاری روی فرزندان ،ارائه دروس کردی در دانشگاهها ،گروههای موسیقی کردی ،شرکت در فستیوال ها و کاست ها و کتاب های بسیاری به زبان کردی از سوی انتشارات مختلف چاپ شد).بطوری که در گزارش سالانه اتحادیه اروپا برای سالهای 2004,2005.،2009،2008،2012،0،رضایت خود را از میزان پیشرفت در زمینه حقوق اقلیت ها مخصوصا کردها علی رغم کاستی ها اعلام کرد. هدف اروپا این بود با اهمیت دادن به مساله اقلیت ها ،اهمیت تکثر فرهنگی ،ضرورت احترام به اقلیت ها ،عدم ایجاد مساله ای در آینده و در بدبینانه ترین سناریو از احتمال برخورد تمدن ها را آینده بکاهد

13)در نتیجه به نظر نگارنده اتحادیه اروپا با القای هویت "دیگری"و "دگر سازی"از ترکیه که شصت سال پشت درهای مذاکره مانده بود و با طرح مسائلی گنگ و غیر عملیاتی بدون راهکار مانند هویت جمعی ،هویت اجتماعی ،ساخت اجتماعی واقعیت ،نه تنها تلاش نکرد به بحران هویتی در سیاست خارجی که گاهی با ان روبرو است پاسخ دهد .بلکه به ترکیه امکان داد به بازتولید تاریخ خود که غنی تر از بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپاست بپردازد .ترکیه دریافت که به مسائل هویتی با فضای اتحادیه اروپا فعلا نمی تواند پاسخ دهد و تهدیدات نامتقارن ،متقارن ،فرقه ها ،گروههای تروریستی ،جنگ های نیابتی ،ایدئوپلیتیک ها و تهدیدات وجودی که بر علیه انکارا وجود دارد اجازه نمی دهد که بیش از این به توصیه نامه های اتحادیه اروپا متوسل شود.بنابراین به نظرم ترکیه با ناامیدی از اتحادیه اروپا به ارائه تصویری های پرواکتیو متفاوت در پی تغییر هویت اجتماعی خود در اذهان واحدهای منطقه ای و بین المللی بر امد .ترکیه برای اتحادیه اروپا مهم است ،از این رو نه می تواند با قاطعیت جواب رد به الحاق بدهد .و نه می تواند جواب قطعی بله را در دامن ترکیه بگذارد ،همین استاندارد دوگانه اروپا باعث شد ترکیه با نئو ژپلیتیک جدیدی که اخیرا در خاورمیانه ایجاد شده با استفاده ترکیبی از ایجاد کمربند امنیتی در محیط پیرامونی ،هوش سرشار و اداره دیپلماسی عمومی سیاست پرواکتیو خود را مقابل اتحادیه اروپا ،امریکا ،روسیه ،اسرائیل ،اتحادیه عرب ،چین و....بهبود بخشد و به واکاوی سیاست خارجی خود بپردازد ،پس اساسا انچه به بیشتر شدن مشکلات در سوریه و تا حدود کمتر در عراق دامن زد نقش برجسته اتحادیه اروپا در نحوه شصت سال مذاکره جهت الحاق ترکیه باید جستجو کرد .شصت مذاکره امر کم سابقه ای در دنیای دیپلماسی قرار قلمداد می شود و اتحادیه اروپا نباید انتظار داشته باشد که کشور دارای دیپلماسی مانند ترکیه کاسه گدایی دیگر مقابل اروپا بردارد,انچه ترکیه دست کم درتاریخ فلسفه سیاست خارجی خود نشان داده است الف)بازسازی سریع در استراتژی سیاست خارجی چند وجهی و پراکتیو خود بوده است .ب)تبدیل خلاهای ناشی از بحران به یک ظرفیت در سیاست خارجی خود بوده است .ترکیه که تنها کشور بدون هم پیمان در سوریه قلمداد می شود ،هزینه هایی را متحمل می شود که که ا ستاندارد دوگانه  اتحادیه اروپا در طی شصت سال اخیر به هویت جمعی ،اجتماعی ،ساخت اجتماعی واقعیت انکارا تحمیل کرده است ،و رویدادهای سوریه حاصل منطق محاسباتی اروپاست که هم هزینه های زیادی به ترکیه تحمیل می کند هم به دمشق.

موارد مرتبط
عناصر «داعش» و «النصره» در کنار ارتش ترکیه می جنگند! - قسمت دوم
پاسخ «اردوغان» به «داعش»: بازگرداندن مبارزان با هواپیماهای ویژه
عناصر «داعش» و «النصره» در کنار ارتش ترکیه می جنگند! - قسمت اول
ارسال نظر