نگاهی دیگر به مسأله «اویغور»؛ بهره برداری سیاسی و اقتصادی جهت ایجاد ممانعت برای «چین»
طی روزهای گذشته مسأله مسلمانان «اویغور» و فجایع شرم آوری که با آن روبه رو هستند، مطرح شد؛ اما امروز خبرهای جدیدی شنیده می شود که دولت «چین» را از هر گونه جنایت علیه اقلیت مسلمان تبرئه می کند و تأکید دارد آنچه که در این کشور روی می دهد، توطئه ای است که آمریکا در آن دست دارد.
تاریخ انتشار : 1398/10/11
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه ,

«احمد سید النجار» رئیس اسبق هیئت مدیره روزنامه «الأهرام» با این دیدگاه موافق است و در توضیح آن می­نویسد: «ناگهان، با تحریک «واشنگتن»، گویا «مایسترو» چوبش را به نشانه آغاز نوازندگی بالا می­برد و گروه بزرگ موسیقی سرود «کشتار مسلمانان ترکمن «اویغوری» توسط چین» را می­خوانند. شماری از انسان­های با وجدان و محترم نیز که تحت تأثیر قرار گرفته بودند، به این گروه پیوستند. همانند آنچه که دقیقا 4 دهه پیش در رابطه با مسأله افغانستان رخ داد و به تشکیل تشکیلات تروریست­پرور «القاعده» انجامید، بر این اساس واقعیت ماجرا چیست؟»

«النجار» ادامه داد: «چین کشور بسیار بزرگی است و 56 اقلیت قومی دارد. اکثریت برخی از این قومیت­ها را مسلمانان تشکیل می­دهند، مانند «هوئی/خوی»، «قزاق»، «اویغور» و «قرقیز». دولت در ارتباط با این اقلیت­ها بر اساس اصل شهروندی برخورد می­کند یا به معنای دقیق­تر هیچ­گونه تبعیض نژادی یا دینی وجود ندارد؛ زیرا دین ارتباط ویژه میان انسان و پروردگارش به شمار می­رود و در «چین» یک موضوع اجتماعی محسوب نمی­شود. اصل شهروندی و مساوات در برابر قانون رعایت می­شود، زمینه فعالیت اجتماعی و سیاسی در چارچوب نظام سیاسی این کشور برای همگان فراهم است و همه در برابر قانون و دولت مساوی هستند؛ اما این کشور نیز همانند سایر کشورهای جهان، تنش­های تجزیه­طلبانه­ای که یکپارچگی جغرافیایی آن را تهدید می­کند، اجازه فعالیت نمی­دهد؛ به ویژه اینکه هیچ تبعیض دینی یا نژادی­ای اعمال نمی­شود  و در منطقه «سین­کیانگ» تنها قوم «اویغور» زندگی نمی­کنند؛ بلکه یک سوم ساکنان آن را قوم «هان» تشکیل می­دهند که قوم اصلی در این کشور به شمار می­رود. علاوه بر این، اقلیت­های «قزاق»، «قرقیز» و «تاجیک» نیز در این منطقه به سر می­برند.

وی افزود: «مشکل آن است که یک جنبش تجزیه­طلب خشن وجود دارد که سازمان ملل و خود ایالات متحده، از سال 2002 این جنبش (حزب اسلامی ترکستان) را یک جنبش تروریستی خواندند. علیه دولت و ملت، اقدامات خشونت­بار و تروریستی بسیاری را مرتکب شده است. بخش کوچکی از «اویغور»، نه تمام آن را را در بر می­گیرد. به فعالیت تجزیه­طلبانه خود بُعد دینی- اسلامی می­دهد، تا ابزاری برای جذب نیرو و بسیج حمایت کشورهایی باشد که یا اکثریت جمعیت آنها را مسلمانان تشکیل می­دهند یا رابطه­ای خصومت­آمیز با «چین» دارند و درصدند تا از پیشرفت بی­­نظیر اقتصادی این کشور در سطح جهان ممانعت به عمل آورند. این جنبش همانند دو تشکیلات «داعش»، «القاعده» و شاخه­های مختلف آن دو در سوریه، مصر و بسیاری از کشورهای جهان از اقدامات تروریستی دست نمی­کشد. «چین» این اقدامات را مورد توجه قرار نمی­دهد تا در زمینه سرمایه­گذاری و گردشگری متضرر نگردد. اما اقلیت «اویغور» خودشان در آرامش به سر می­برند، در پیشرفت کشورشان مشارکت دارند و زندگی و شادی را دوست دارند».

«طی سفر به «چین» در ماه دسامبر جاری، در شهر «یینچوان» که مرکز استان «نینگ­شیا»، منطقه خودمختار قوم مسلمان «هوئی/خوی» است، جلوی یک کالسکه ایستادیم که در خیابان، کباب می­پخت و در آن گیتار نیز وجود داشت. با نگاهی به کباب­پز به گیتار اشاره کردم و از وجود آن در یک کالسکه غذا در خیابان تعجب کردم. او گوشت را کنار گذاشت و با صدای جذابی شروع به آوازخوانی کرد. شمار بسیاری از عابران اطراف او جمع شدند. وقتی که از همراهان چینی و مصری درباره زبانی که با آن آواز می­خواند، پرسیدم، پاسخ دادند که او اویغوری بود.

در همین سفر، بنا به درخواست من به یکی از روستاهای حومه رفتیم. از کنار یک مسجد زیبا گذشتیم که جلوه­های معماری چین در آن به چشم می­خورد و مناره بلند آن به عنوان نماد دیانت مردم این منطقه بالا رفته بود. شب فرا رسید و صدای اذان مغرب به زبان دوست­داشتنی عربی بر دل نشست. از یکی از همراهان به نام «دکتر یوسف یانگ لینگ لینگ» از دانشگاه «مینزو» که از من برای چند سخنرانی دعوت کرد، پرسیدم: «آیا عرب­زبانان بسیاری در این منطقه زندگی می­کنند؟»، پاسخ داد: نه، اما اذان و نماز به زبان عربی ادا می­شود و هر کس که آن را نمی­داند، به امام اقتدا می­کند. درست است که «چین» تمایلی به پرداختن به مظاهر دینی ندارد؛ زیرا دین، را یک موضوع فردی می­داند نه موضوعی برای رقابت نمادین میان ادیان؛ اما این سیاست بر وجود خود «عبادتگاه­ها/مساجد» تأثیری ندارد؛ اگرچه برخی می­خواهند اوضاع چین را به این شکل تصویر بکشند.

منطقه «سین­کیانگ» در واقع دروازه چین به آسیای میانه است؛ زیرا با «قزاقستان»، «قرقیزستان»، «تاجیکستان»، «افغانستان» و «پاکستان» مرز مشترک دارد. این کشور علاوه بر واردات از «روسیه»، گاز طبیعی را از «قزاقستان»، «ازبکستان» و «ترکمنستان» از خط آسیای میانه وارد می­کند که از منطقه «سین­کیانگ» می­گذرد. از سوی دیگر، این منطقه در مسیر جاده جدید «ابریشم» قرار دارد که زیرساخت اساسی و اصلی ارتباط چین با کشورهای آسیای میانه است و در چارچوب طرح «کمربند و جاده»، تجارت کالا و خدمات دو طرف با یکدیگر را تسهیل می­سازد. هدف این طرح گسترش ارتباط اقتصادی چین با کشورهای مرکزی، جنوب و غرب آسیا، منطقه عربی و اروپاست که هزینه­های حمل و نقل و بیمه تجارت میان چین و این کشورها را از طریق ارتباط زمینی و دریایی کاهش می­دهد. این طرح نارضایتی شدید «واشنگتن» را برانگیخته است و آمریکا در جهت ممانعت از پیشرفت تحقق طرح «جاده ابریشم جدید»، مسأله­ای جنجالی­تر از مسأله مسلمانان «اویغور» پیدا نکرده است.

وقتی ایالات متحده با کسانی که آنان را دشمن می­داند و همچنین با دوستان اروپایی خود وارد سلسله تنش­های تجاری شد، چین در واقع به عنوان هدف اصلی جنگ­های آمریکا قرار گرفت؛ چرا که این کشور (آمریکا) را از موقعیت رهبری تجاری در سطح جهان که حدود یک دهه و نیم ادامه داشت، کنار زده است.

آمارهای سازمان تجارت جهانی (گزارش آمارهای تجارت 2018) نشان می­دهد که ارزش صادرات کالاهای چینی در سال 2017 بالغ بر 2263 میلیارد دلار بوده است که در مقابل صادرات آمریکا به حدود 1547 میلیار دلار می­رسد. ارزش واردات «چین» حدود 1842 میلیارد دلار در برابر واردات آمریکا به ارزش 2410 میلیارد بوده است. مازاد تجاری چین نیز در این سال به حدود 421 میلیارد دلار رسید؛ اما آمریکا در همین سال، با کسری شدید تجاری به مبلغ 863 میلیارد مواجه شد. آمارهای شاخص­های توسعه جهانی بانک بین­المللی نشان می­دهد که «چین» در حوزه صادرات با فناوری پیشرفته نیز از یک دهه پیش بر ایالات متحده پیشه گرفت و صادرات با فناوری پیشرفته این کشور در سال 2010 به 406 میلیارد رسید؛ در مقایسه با صادرات مشابه آمریکا که به حدود 146 میلیارد دلار رسید. درست است که بخشی از صادرات پیشرفته «چین» متعلق به شرکت های خارجی است، اما این کشور چرخه فناوری همه افراد شاغل در این کشور را کنترل می کند.

صادرات «چین» به خود ایالات متحده  در سال 2014، به حدود 467 میلیارد دلار می­رسد؛ در مقابل واردات «چین» از این کشور به ارزش 124 میلیار دلار می­رسد. کسری تجاری آمریکا با «چین» در همین سال به 343 میلیارد دلار رسید و همچنان در همین سطح باقی مانده است. ایالات متحده، رسانه­های تأثیرگذار و بوق­های تبلیغاتی آن، چاره­ای جز «چین هراسی» نیافته­اند تا بر صادرات این کشور به کشورهای عربی و کشورهایی با اکثریت مسلمان، تأثیر منفی بگذارند. شایان ذکر است که ارزش این صادرات به بیش از 350 میلیارد دلار می­رسد. بزرگ­ترین کشورهای عربی و «اسلامی» واردکننده کالاهای چینی عبارتند از: «امارات»، «اندونزی»، «ترکیه»، «ایران»، «عربستان»، «نیجریه»، «پاکستان» و «مصر».

بر اساس ارزش بازده مبتنی بر دلار بر اساس نرخ ارز رایج، تولید ناخالص داخلی «چین» در رده دوم قرار دارد؛ به گونه­ای که ارزش تولید آن در سال 2019 به حدود 14،2 تریلیون دلار می­رسد در مقابل ارزش تولید ایالات متحده حدود 21،5 دلار برآورد می­گردد. اما اگر تولید محاسبه­شده با دلار، بر اساس برابری قدرت­ خرید سنجیده شود که همان تولید واقعی است، «چین» با تفاوت فاحشی در صدر کشورهای جهان قرار دارد؛ زیرا پایگاه آماری گزارش «چشم­انداز اقتصاد جهانی صندوق بین­المللی پول» نشان می­دهد که در مقایسه با ایالات متحده که ارزش تولید آن در سال 2019 به 21،5 تریلیون دلار ­رسید، ارزش تولید این کشور (چین) در سال 2019 بالغ بر 27،5 تریلیون دلار می­رسد.

«النجار» به این نتیجه می­رسد که از مسأله «اویغورها» بهره­برداری سیاسی و اقتصادی می­شود تا برای «چین» مانع­تراشی کنند و طرح «کمربند و جاده» این کشور به تأخیر بیفتد؛ این طرح در مقابل الگوی سیطره، سلطه، سازوکارهای فشار، تحریم و اجبار آمریکا، تصویری از سیستم اقتصادی بین­المللی ارائه می­دهد که مبتنی بر رضایت متقابل، توافق و همکاری مسالمت­آمیز است. باید یادآور شویم که «چین» یک دوست واقعی است و در سازمان ملل و شورای امنیت همیشه از «مصر» و حقوق کشورهای عربی حمایت کرده است. هرگز علیه این حقوق رأی نداده است. رژیم صهیونیستی را زمانی به رسمیت شناخت که نظام سیاسی مصر، این رژیم را به رسمیت شناخت، پیمان حل­وفصل سیاسی با آن امضا کرد و روابط دیپلماتیک برقرار ساخت.

در مقابل، ایالات متحده نسبت به حقوق کشورهای عربی و «فلسطین» موضعی خصمانه داشته و دارد».

مستضعفان

«النجار» در پایان می­گوید: «اگر برخی از عرب­ها یا مسلمانان از ظلم و ستم دینی یا مذهبی رنج می­برند، در معرض قتل قرار دارند و مستحق همبستگی و حمایت ما هستند، این افراد در «فلسطین»، «یمن»، «عراق»، «برمه» و حتی «هند» زندگی می­کنند نه در «چین» که مانند ما با یک جنبش تروریستی روبه­روست نه با یک ملت مسلمان».

روزنامه «الوفد»

در همین راستا، روزنامه «الوفد» کاریکاتوری چاپ کرد و کسانی که «چین» را مورد هجمه قرار می­دهند و خواستار تحریم این کشور هستند را به مزدوری برای آمریکا متهم ساخت.

واقعیت کدام است؟

در همین راستا، تعدادی از فعالان از واقعیت مسأله «اویغورها» می­پرسند و از «چین» می­خواهند که اگر واقعا بی­تقصیر است به رسانه­های جهان اجازه ورود به مناطق مسلمان­نشین را بدهد.

«الیسا» و «اوزیل»

«مسعود اوزیل» بازیکن «آرسنال» پرونده «اویغورها» را باز کرد و در رابطه با این مسأله بحث و گفتگوی گسترده ایجاد کرد. برخی معتقدند که رسانه­های عربی در رابطه با این مسأله سکوت کرده­اند. به دنبال آن «الیسا» خواننده لبنانی تبار نیز با مسلمانان «اویغور» اعلام همبستگی و همدردی کرد.

موارد مرتبط
نشنال اینترست بررسی کرد؛ کمکهای موشکی سیا و چین به عربستان
سفرهای منطقه‌ای طالبان؛ این گروه به دنبال چیست؟
چرا کشورهای عربی دیدگاه منفی نسبت به رنج ایغور ها دارد؟
ارسال نظر