کنکاشی در جریان حمله به مسجد الحرام توسط جهیمان
صدها نفر گروه گروه و فرد و فرد در میان 50 هزار نفر از حاجیانی که پس از ادای فریضه حج در «مکه» باقی مانده بودند، به حرم مکه (مسجدالحرام) وارد شدند. به گونه ای تکبیر می گفتند که از ایمان عمیقشان و اعتماد داشتن به وعده خدا حکایت داشت. در هنگام نماز صبح، نمازگزاران صدای 39 دَر را شنیدند که زنجیر بسته می شود و فرش ها نیز جمع می شود. در بخشی هایی از حرم، مقداری گرد و غبار برخاست که شکل شگفت انگیزی به آن داد.
تاریخ انتشار : 1398/10/23
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

در هنگام نماز به امامت شیخ «محمد بن السبیل» با قرائت یکنواخت و آرام او، صدای همهمه  آرامی آمد، سپس از محل اقامه نماز تکبیرهایی به گوش رسید که در زمان غیر عادی سرداده می شد. «ابن السبیل» به محض اینکه نماز خود را به پایان رساند و تعقیبات خواند، جلو آمد تا مردم نماز میت را به امامت او اقامه کنند. دو مرد به سمت او شتافتند و ناگهان او را از میکرفون دور ساختند. لحظاتی بعد یک نفرشان به نام «خالد الیامی» جلو آمد. او جوانی پرشور بود و با صدایی پر از شادی و سرور از ظهور «مهدی» خبر داد. سپس با شور و هیجان بسیار احادیث و ادله مربوط به این موضوع را بیان کرد.

ناگهان صدای گلوله ای شنیده شد و پس از آن سکوت بر مکان سایه افکند. برای لحظاتی طواف دور «کعبه» متوقف شد. هرج ومرج ایجاد شد، یک نفر یعنی «جهیمان»، میکرفون را برداشت تا دستورات مستقیم را به افراد مشخص صادر کند، آنان در اماکن مشخص قرار بگیرند و به هر کس که دست به شورش بزند شلیک کنند.

حادثه یورش به حرم، پایه های مملکت را لرزاند و بر قدرت و حاکمیت آن تأثیر منفی داشت. 16 روز یورش توانست رعب و وحشت را دل خاندان حاکم؛ به ویژه خاندان «سدیری» (1) بکارد. «رابرت لیسی» مورخ خاندان حاکم در کتاب خود با عنوان «عربستان از درون» می نویسد: در واقع خاندان «سدیری» سردمدار تحولات لائیک و بروکراتیک در این کشور بودند.

این تحولات از حضور جماعت «سلفی محتسب» حکایت داشت که گسترش آن در ماجرای یورش به حرم به اوج خود رسید. پدیده «جهیمان» و مریدانش در واقع نتیجه حقیقی تحولات دینی ای بود که در دهه شصت رخ داد و مبتنی بر همان رویکرد دینی رسمی بود. این پدیده را نمی توان پدیده وارداتی از خارج دانست؛ بلکه بخشی جدایی ناپذیر از جامعه عربستان به شمار می رود که از همان فرهنگ عربستان سعودی یعنی سلطه بر  سایر ملیت ها برخوردارند؛ این امر با تحمیل حاکمیت آنها و جلوگیری از هرگونه تفکر یا پیشنهادی از بیرون به آنان خود را نشان داد. در ادامه به برخی از تحلیل ها نسبت به این پدیده می پردازیم.

 انقلاب افراد منزوی

حادثه «جهیمان» و اشغال «مسجدالحرام» در 20 نوامبر 1979 در راستای حوادث زمان رخ داد؛ برخی آن را واکنشی در برابر انقلاب «خمینی» یا بازتانی از خفقان و رکود در داخل جامعه عربستان می دانند؛ یعنی انقلابی بود که باید ریشه های آن را در داخل خود جامعه عربستان جستجو کرد.

«جهیمان»، جماعت «محتسبه» را «اخوان» نامید تا آنان امتداد تاریخی جماعت «اخوان من طاع الله» بداند که پایه گذار این کشور بودند. آنان منتسب به قبایل بدوی «مطیر» و «عتیبة» هستند که «عبدالعزیز آل سعود» پس از امضای توافق نامه با انگلیس جهت ترسیم مرزهای این کشور با عراق در سال 1929 علیه آنان کودتا کرد؛ زیرا از توقف «فتوحات» امتناع ورزیدند.

«رابرت لیسی» می گوید: برخی از آنان از پیوستن به ارتش نظامی و اطاعت از اوامر او (عبدالعزیز آل سعود) امتناع ورزیدند. از آنجا که دیگر به آنان نیازی نداشت، دستور داد که یا به گارد ملی بپیوندند یا با آنها به مقابله برخواهد خواست. به محض اینکه برخی این درخواست را رد کردند، در مارس 1929 نیروهایی مجهز به تسلیحات انگلیسی را به سوی آنان فرستاد تا صدها نفرشان را کشته و اسیر سازند. یکی از اسرا پدر «جهیمان» بود.(2)

با مراجعه به جماعت «سلفی محتسب» درمی یابیم که اکثریت اعضای آن منتسب به قبیله «جهیمان» و از نیروهای گارد ملی هستند که برخی از آنان همچنان خصومت با «آل سعود» را ـ هرچند به صورت احساساتی ـ در سینه دارند.

از سوی دیگر، رونق نفت به رشد مصرف و شهرنشینی سریع در عربستان منجر شد. این امر مخالفت هایی با شهرنشینی و (مظاهر) زندگی مرفه غربی ایجاد کرد. نخستین کسی که در صدر این سلفیت «محتسب» قرار گرفت و چشم خود را به رفتار این جماعت بست، «بن باز» بود؛ زیرا معتقد بود که آنان از حوزه «دین» دفاع می کنند.

این جماعت از سال 1974 با افزایش مظاهر تجمل گرایی به افراطی گری روی آورد و در سال 1987 به اوج خود رسید. در آن زمان، «بن باز» کوشید تا آنان را به میانه روی دعوت کند؛ اما آنان سرباز زدند؛ لذا دست از حمایت آنان برداشت. علی رغم این مخالفت، در نزد ملک «خالد» واسطه شد تا 30 نفرشان را اندکی پیش از یورش به «مسجدالحرام» آزاد سازد.

اکثریت کسانی که به حرم یورش بردند، جوانان سن پایین بودند؛ لذا باید بر روی نادیده گرفتن نقش جوانان در زندگی نهاد دینی و سیاسی تمرکز کرد. بلکه اکثریت آنان از سیاست های استخدامی دولت کنار زده شدند؛ زیرا دولت و نهادهای آن از جمله نهاد آموزشی را به رسمیت نشناختند.(3) دولت نیز به نوبه خود درصدد گنجاندن آنان در بدنه خود نبود. (سیاست های اشتغال ابزاری جهت توزیع رانت در عربستان نفت خیز بود) به دنبال این محرومیت، آنان از دولت ناراضی بودند؛ حتی در جریان یورش به «مسجدالحرام» از مذاکره با دولت امتناع ورزیدند.

این تحرکات صرفا دینی نبود؛ بلکه ریشه های اجتماعی و اقتصادی داشت که بر جنبه انقلابی داشتن آن تأکید می کرد؛ هرچند که کاملا انقلابی نبود. در آن دوره، ملک «خالد» شاخه «سدیری» خاندان حاکم را به خود نزدیک ساخت که اشرافی بودند، جریان لائیک و ایجاد فضای باز برای غرب را ترجیح می-دادند. «خالد» سیاست های «فیصل» را در پیش گرفت و به سرعت درخواست نهاد دینی و در رأس آن «بن باز» را می پذیرفت.

خاندان حاکم اندکی پس از حوادث «جهیمان» و سیطره بر انقلاب «شیعه» در منطقه «شرقیه» دریافتند که حکومت آنان در آستانه سقوط قرار دارد؛ لذا کوشید تا نهاد دینی را به صورت مطلق در اختیار بگیرد و هر جریانی خارج از این نهاد را سرکوب کند، خود نهاد رسمی که به ظهور و بروز این جماعت منجر شده بود را نیز در تنگنا قرار داد. از سوی دیگر می دانست که در مواردی برای کسب مشروعیت به این نهاد نیاز دارد.

این انقلاب ها تنها با اصلاحات سیاسی پایان یافت. در آن زمان پادشاه اعلام کرد که شورای مشورتی را تشکیل خواهد داد، خواهد کوشید تا با گسترش نفوذ بر نهاد دینی، برخی از فرایندهای سریع نوگرایی را به اجرا بگذارد و جریان اصلاحی تدریجی نیز به عنوان جایگزین دینی جریان افراطی پذیرفته شد.

مقدمه ای از نگاه روان شناسی

بیشترین چیزی که پدیده «جهیمان» و کارگزاران او را برجسته می کند، آن است که به «رؤیاها» به عنوان مرجع مفاهیم دینی و اجتماعی تکیه می کنند. آنان سیاست و ابزار آن را انکار می کنند؛ لذا هر گونه کوششی برای سیاسی ساختن این حادثه، نوعی اخلال و سطحی نگری به پدیده «جهیمان» به شمار می رود. آنان به رؤیاها به عنوان بخشی از نبوت تکیه می کنند و آن را محرک اصلی ایمان عمیق خود به تفکر «مهدی» می دانند؛ زیرا اکثریت کسانی که به «مسجدالحرام» یورش بردند جوانان پرشوری بودند که به تفکر خود ایمان داشتند.

تأیید رؤیاها از سوی آنان نیز نوعی ناتوانی و نبود تخیل سیاسی است؛ زیرا تکفیر حاکم را محکوم می کنند، جامعه را مسلمان می دانند؛ حتی شورش مسلحانه علیه حاکم را نیز محکوم می کنند؛ لذا در تخیلات خود به رؤیاها و تأیید آنان پناه می برند؛ بدون اینکه کوچک ترین مسئولیتی داشته باشند. در نتیجه وقتی «جهیمان» دستگیر می شود، فقط می گوید: «تقدیر خدا بود و هر چه او خواسته بود محقق شد» یعنی این حادثه تنها یک اقدام ربانی بود، آنان تبعیت می کردند و در این مسیر اختیاری از خود نداشتند.

رویکرد اهل حدیث و تبعیت از احادیث آخر الزمان بر برداشت های آنان تأثیر دارد. آنان از ایتدا در چارچوب این احادیث حرکت می کردند؛ مثلا «مدینه منوره» را برای سکونت برگزیدند؛ زیرا مسیح دجال هرگز به این شهر وارد نخواهد شد. این بازتاب در قالب رؤیاها و آرزوها دگرگون شد؛ همان گونه که «زیگموند فروید» اشاره می کند که رؤیاها از ضمیر ناخودآگاه حکایت دارد و با تحلیل آن می توان نگرانی ها و دغدغه های انسان را دریابیم. همچنین می تواند بر اوضاع سیاسی نیز بازتاب داشته باشد؛ همان گونه که در این ماجرا رخ داد.

رؤیاها و آرزوها توهم کنترل سرنوشت را ایجاد می کند(5)، از سوی دیگر به عنوان سبکی دفاعی برای مقابله با سرکوب قدرت و تحولاتی استفاده می-شود که در عرصه واقعی نمی توانند با آن به مقابله برخیزند. دلیل ناتوانی شدید و اعتقاد به رؤیاها ناشی از آن است که بسیاری از بازداشت شدگان همچنان معتقدند که «مهدی» نمرده است؛ بلکه در زندان  خواب هایی در این زمینه می بینند که او (مهدی) برای آزادی آنان آمده است. حتی «ناصر الحزیمی» یکی از پیروان این جماعت اشاره کرد که افراد محاصره شده در «مسجدالحرام» اعتقاد دارند که در روز ششم در خلوت های خود بر اساس رؤیاها دریافتند که خداوند ارتش «تبوک» را نابود کرده است، حتی بعدها در زندان نیز به آن باور داشتند.

تا «جهیمان» باز نگردد؛ بُعد قیامی آن

نکته قابل توجه در جریان این حوادث آن است که این سلفی ها (سلفیت محتسبه) دست پرورده نهاد رسمی دینی است؛ چگونه «مسجدالحرام» را اشغال کردند و به مقابله مسلحانه با نیروها برخاستند؟

دو پژوهشگر «هیگهامر» و «لاکروا»  اشاره می کنند(6) که ماهیت دیانت عربستان در واقع باعث ظهور و بروز جماعت «جهیمان» شد؛ بلکه حتی امکان دارد تا بار دیگر «جهیمان» بازگردد؛ زیرا وهابیت فقط از نظر اعتقادی رویکردی سلفی دارد؛ اما جنبه فقهی را نادیده گرفته است؛ از آنجا که به امام «احمد بن حنبل» استناد می کنند؛ خودشان را به مکتب اهل حدیث فقه در «هند» نزدیک می بینند.

مذهب وهابیت مبتنی بر ائتلاف دین و سیاست است؛ اما مذهب اهل حدیث در محیط اشغال شده «هند» توسط «انگلیس» دیده شده است. پیروان این مذهب از سیاست و مقابله با انگلیس فاصله گرفتند و انگلیس ها نیز به نوبه خود به آنان اجازه دادند تا به مطالعه حدیث بپردازند. به جای آن به مقابله با «قادیانی ها» اکتفا کردند (یکی از مذاهبی که نیروهای اشغالگر انگلیس در تأسیس آن نقش داشت تا مقاومت مسلمانان «هند» در برابر اشغالگری خود را بشکند). از این رو، پیروان مدرسه «اهل حدیث» به جای پرداختن به سیاست از طریق مناظره ها و سایر ابزارهای علمی به مقابله با دستاوردهای آن روی آوردند.

مشهورترین شخصیت های  وهابی که در «هند» تحصیل کرده اند، عبارت است از: «سعد بن حمد بن عتیق» استاد «بن باز» و «محمد بن ابراهیم آل شیخ» که پیش از «بن باز» مفتی عربستان بود. یکی از آثار «ابن عتیق» تأسیس مدرسه «دارالحدیث» در «مدینه منوره» در سال 1934 بود که مبتنی بر برنامه و همکاری هند می باشد. علاوه بر این، مؤسسه «اهل حدیث» نیز در سال 1933 در «مکه» زیر نظر شیخ «ابوالسمح» ایجاد شد که وابسته به جماعت «انصار السنة المحمدیة» مصر است. پیش از این مدارس، دانشکده «شریعت» در سال 1953 و دانشگاه اسلامی در سال 1959 تأسیس شد.

«بن باز» شیخ «ناصرالدین البانی» را به دانشگاه اسلامی دعوت کرد. وی به عنوان یکی از مشهورترین محدثین در دوره معاصر به صورت مستقیم بر جماعت «محتسبه» تأثیرگذار خواهد بود. این جماعت تحت تأثیر سخنرانی-های جریان مکتب هندی «اهل حدیث» در «مسجدالحرام» قرار گرفتند؛ زیرا در دهه شصت و هفتاد مجاز به سخنرانی بودند. از سوی دیگر، به شدت تحت تأثیر جماعت «انصار السنة المحمدیة» و فعالیت جنبش «التبلیغ و الدعوة» بودند که اکثر اعضای جماعت سلفی در آن عضویت داشتند؛ اما مدتی بعد به مقابله فکری با آن پرداختند.

اهل حدیث، قیام علیه حاکم را مباح نمی دادند؛ بلکه اکثریت آنان حاکم را تکفیر نمی کنند. «جهیمان» حکام عربستان را به صورت مطلق تکفیر نمی-کنند؛ اما در راستای حفاظت (از خود) علیه آنان سلاح به دست گرفت نه در جهت نبرد علیه دولت و برای این اقدام خود توجیه دینی نیز ارائه می کنند. بنابراین نمی توان همانند «فهد القحطانی» در کتاب «زلزال جهیمان»(7)، حادثه «جهیمان» را یک انقلاب به معنای گسترده آن توصیف کرد.

رویکرد «اهل حدیث» برداشتی از واقعیت ندارد؛ علی رغم فعالیت سیاسی، اشتغال به سیاست را رد می کند. در نهایت در واقع یک رویکرد مبتنی بر قیام است؛ یعنی می کوشد تا به حوادث آخر الزمان شتاب ببخشد تا اهل حق پیروز گردند.

به این نتیجه می رسیم که این مسأله مبتنی بر قیام یعنی قائل به «قَدَر» بودن و تسلیم بودن در برابر آن است. آنان با کنارگذاشتن واضح مسئولیت، به سرنوشت خود از جمله سرنوشت سیاسی بی توجه هستند. لذا می بینیم که «جهیمان» و جماعت متبوعش تمامی دارایی شان ایمان قوی به «مهدی بودن» این فرد بود و خودشان را با تمام دارایی های باارزششان در راه او فدا می کردند بدون اینکه خواسته دنیوی داشته باشند. این اصل محکم در مکتب «اهل حدیث» است که تنها راه حل ایجاد تحول را رجوع به بشارت های پیامبر و تحلیل آن می دانستند؛ بدون اینکه از عقل و فعل انسانی کمک بگیرند. آنان با شانه خالی کردن از مسئولیت در انتظار منجی بودند.

«مدخلی ها» و «جامی ها» نیز همین رویکرد را دارند؛ زیرا از حدیث برای حمایت از ولی امر استفاده می کنند و بدون هیچ کوششی، تنها در انتظار ایجاد تغییر و تحول از سوی خدا هستند؛ بلکه همانند سلفی های «محتسبه» به رؤیاها و خواب ها استناد می کنند. در برخورد با «نص»، عقل را دخالت نمی-دهند؛ در فهم حدیث نیز سرسخت و عنود هستند.

شایان ذکر است که «جهیمان» با همان گفتمان نهاد دینی رسمی سخن گفت. «مدخلی ها» نیز همین گفتمان را دارند و در حال حاضر از حامیان حکام به شمار می روند و نه حاکم را تکفیر کرده اند و نه ملت عربستان را.

در پایان باید بگوییم: محیط دینی ای که «جهیمان» ایجاد کرد همچنان در عربستان وجود دارد و ممکن است بدتر از او نیز پا به عرصه بگذارد که ارتباط فکری «جهیمان» با تشکیلات «القاعده» را نفی می کند؛ زیرا «القاعده» مبتنی بر ایدئولوژی انقلابی- دینی است و مانند جماعت «جهیمان» قائل به جبر نیست که منتظر منجی باشد و سیاست را کنار بگذارد؛ بلکه به آن حمله می برد و آن را محکوم می کند؛ همان گونه که «جهیمان»، فعالیت سیاسی «اخوان» را محکوم کرد و در نوشته های خود «اخوان» را بیش از «آل سعود» تقبیح می کند.

منابع

1-خانواده «سدیری» خانواده ای است که ملک «فهد»، ملک «سلمان»، امیر «نایف»، امیر «سلطان»، امیر «عبدالرحمن» و امیر «احمد» منتسب به آن می باشند.

2- رابرت لیسی: المملکة من الداخل/عربستان از درون، مترجم: خالد العوض، پژوهشگاه و مرکز مطالعاتی «المسبار»، دبی، 2011م.

3- رفعت احمد: رسائل جهیمان، سرکرده یورش برندگان به مسجدالحرام، کتابخانه مدبولی، 1988م.

4- ناصر الحزیمی: ایام مع جهیمان/ روزهایی با جهیمان،پژوهشگاه و انتشارات الشبکة العربیة، بیروت، 2010م.

5- مصطفی حجازی: التخلف الاجتماعي مدخل إلى سيكولوجية الإنسان المقهور/عقب ماندگی اجتماعی باب ورود به روان شناسی انسان سرخورده، مرکز الثقافی العربی، 2005م.

6- ت. هیگهامر و س. لاکروا: حتى لا يعود جهيمان/تا «جهیمان» بازنگردد، مترجم: حمد العیسی، منتدی المعارف، بیروت 2013م.

7- انتشار این کتاب ممنوع است. گفته می شود که نویسنده آن یک شیعه لبنانی است که نام یک شخصیت سنی را جعل کرده است.

موارد مرتبط
رقابت عربستان با ایران در آسیای مرکزی
عربستان سعودی، بن سلمان و اصلاحات
ارسال نظر