بين السلفية وإرهاب التكفير أفكار في التفسير
این کتاب، مجموعه مقالاتی با موضوعات مختلف، اما با یک مسئله محوری است که میان فصول آن پیوند برقرار می کند؛ یعنی بررسی پدیده خشونت دینی و بررسی دلایل و مظاهر تروریسم. این کتاب شامل 8 مقاله است که بیشتر آنها در مجله «المستقبل العربي» به چاپ رسیده است. لذا به پرونده ای پژوهشی پیرامون تروریسم شباهت دارد.
تاریخ انتشار : 1398/5/15
بازدید : 135
سال نشر : 0
تعداد جلد : 0
صفحات : 0

واقعیت اين است که اگر تکفیر، موضوع اصلی این کتاب نباشد، ارتباط عنوان با موضوع، ارتباط درستی به نظر نمی رسد؛ البته اگر از مقاله پایانی تألیف «عبدالإله بلقزیز» صرف‌‌‌نظر کنیم. حتی این مقاله نیز به احکام تکفیر اکتفا کرده و آن را پدیده ای دینی می داند که با نوعی برداشت نادرست از متون اسلامی مرتبط است. هرچند که نویسنده، این پدیده را برداشتی نادرست از متون دینی معرفی می‌کند، ولی آن را نتیجه بحران اجتماعی و سیاسی نيز می داند. بالاتر از این، تکفیر، میوه تلخ راهبرد سیاسی ـ عربی معاصر است که در این‌جا مقصود تأثیر فقر، انزوا، استبداد، فساد و توزیع ناعادلانه ثروت در گسترش تروریسم می باشد. ولی این دلایل، نسبی هستند. اگر این معادله درست باشد، چه عاملی باعث شده است دیگر ملت هایی که به فقر، استبداد و انزوا دچارند، برای عبور از بحران ها شیوه های نوگرایانه را برگزينند؛ آن هم در زمانی که گروه هایی از مسلمانان به سمت تکفیر، خشونت و تروریسم گرایش يافته‌اند؟

ممکن است مقاله «عبدالإله بلقزیز» این پرسش را در ذهن ايجاد کند که آیا وی درصدد است تا مفهوم تکفیر را تشریح کند یا مفهوم تروریسم را؟ آیا میان گفتمان تکفیری که در گفتمان کهن اسلامی، عنصری ساختاری به شمار می رود و خشونتی که امروز با نام دین ترویج می شود و حامیانش آن را با منطق تکفیر توجیه می‌‌کنند، ارتباطی وجود دارد؟ 

می توان گفت: احکامی که عبدالإله ارائه می کند، نتیجه رویکرد جامعی است که مبتنی بر منطق استدلال میان مفاهیم دوگانه تاریکی و روشنگری یا اصلاحی می باشد و شناخت پدیده ای که دلایل و شرایط پیدایش آن در تفکر اسلامی پیچیده تر به نظر می رسد، منوط به این رویکرد است.

جداکردن این دو سازوکار، نوعی تقلیل گرایی دوگانه و همگون‌‌سازیِ نیازمند به همگرایی است. بنابراین نه تفکری که روشنگرانه نامیده می شود از منطق اعتمادسازی خالی است و نه جریان ظلمانی، عاری از تمایل به نهضت و گفت‌وگو با فرد مخالف است. تفکیک میان این دو باعث می شود که پژوهشگر علاقه‌مند شود که حکم منصفانه را تنها در مورد یک گروه پیاده کند و دلایلی که به این گروه ها قدرت تأثیرگذاری و سیطره مشروع دینی می بخشد را نادیده بگیرد. نویسندگان این کتاب،  بر اين حقیقت اهتمام ورزیده اند و در آثار خود به مطالعه نمونه هایی می پردازند که با بررسی دلایل و شرایط تروریسم و ارائه راه حل هایی برای نابودی آن، در شناخت این پدیده مؤثر است. شاید بتوان تخصصی ترین مقاله کتاب را نوشته «احمد زغلول شلاطة» پیرامون گروه سلفیت در اسکندریه دانست. وی می کوشد تا چگونگی پیدایش، گسترش و مواضع علمی و حزبی سلفیت را بررسی کند.

وی در مقاله خود، از طرح اشکالات نیز غفلت نمی کند؛ اشکالاتی که تأکید می کند بررسی عمیق و موردی گروه های سلفی، به جای پرداختن کلی به این پدیده (البته به شرط دقت علمی) به شناخت درست اين سلفيت آسیب نمی زند. برخی از مهم ترین مسائلی که نویسنده مطرح می کند، عبارت است از: مسئله ارتباط میان دین و سیاست در ایدئولوژی این جماعت؛ مشکل مرجعیت های فکری و سیاسی؛ ارتباط این جماعت با جامعه.

می توان گفت: نکته عمیقی که در طرح این اشکالات ديده می‌شود، نتیجه ای قطعی است که نسبت به ماهیت نمونه دقیق مورد بررسی نویسنده حاصل می شود؛ لذا نتایج آن، عمیق تر است و از دقت بیشتری برخوردار می باشد. شاید این همان نکته ای باشد که با مقایسه مقاله «احمد زغلول شلاطة» و «محمود احمد عبدالله» اثبات می شود. عبدالله سیاست فرهنگی و تروریسم در مصر را بررسی می کند. بنابراین شلاطة با انتخاب سلفیت اسکندریه، به مقاله خود جنبه جغرافیایی می دهد و عبدالله با بررسی سیاست فرهنگی و تروریسم، به مطالعه علمی این جریان می پردازد. لذا او نه به صورت کلی به سیاست پرداخته و نه مدعی است که پدیده تروریسم در مصر را تحلیل کرده است؛ تحلیلی که مبتنی بر جمع میان بخش-های مختلف باشد. ممکن است ویژگی ها و سازوکار رویکردی این بخش ها با یکدیگر تفاوت داشته باشد یا مناطقی را دربگیرد که احتمال می رود واقعیت گروه های اسلامی و ماهیت شهرنشینی یا بدوی آنان با یکدیگر متفاوت باشد و عجیب نیست که از جنبه انتقادی به این مسئله پرداخته باشد. توجه به این نکته که یکی از الزامات علمی تخصص گرایی و ساده گرایی در گزینش موضوعات است، ناگزیر با این روحیه انتقادی همخوانی خواهد داشت؛ روحیه ای که به توصیف یک پدیده اکتفا نمی کند و در پی آن است که ساختار پنهان و سازوکار فعالیت آن را با دیدگاهی انتقادی کشف کند. لذا در پایان مقاله خود به نتایجی دست می یابد که آن را برای مقابله با تروریسم مفید می داند. این نتایج را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

ـ باید پژوهشی میدانی پیرامون نیازهای فرهنگی مصری ها صورت گیرد.

ـ باید مصری ها را در خارج از کشور با سیاست فرهنگی وضع شده، هدف قرار داد.

ـ تشکیل یک مؤسسه علمی ویژه امور اجتهاد در تفکر دینی که وابسته به «الأزهر» باشد.

پژوهشگری به نام «عبدالحق دحمان» مطالبی را ارائه می کند که بر اهمیت کنکاش در پدیده تروریسم تأکید دارد. وی به مسئله پیشگامانی می پردازد که جریان های سلفی را تغذیه کردند و می کوشد تا از طریق آن، تفکراتی که در نهایت باعث شکل گیری جریان های مختلف سلفی شد را بشناسد؛ مانند: سلفیت سنتی، «سروریه»، «جامیه» و جهادی.

اگر پژوهشگر بخواهد به شخصیت های برجسته این جنبش ها بپردازد، ابن‌‌تیمیه (درگذشته 728ق/ 1328م) یکی از مراجع فکری جریان سلفی به شمار می رود. بر اساس دیدگاه نویسنده، گرایش سلفی او متأثر از مذهب «حنبلی» است و اعتراض او به گروه های دیگر مانند شیعه، معتزله، خوارج یا مذاهب سنی مثل «اشاعره» و «ماتریدیه» ناشی از آن بود که این گروه ها را باعث و بانی سقوط دولت اسلامی می-دانست. «هانی نسیرة» کوشیده است تا روش متفاوتی در شناخت سلفيت برگزيند. او درصدد بررسی ریشه های پدیده سلفیت در تفکر ابن‌‌تیمیه نیست؛ بلکه فقط می کوشد تا بر مشروعیت ارتباط میان تفکر سلفی ـ جهادی و آرای ابن‌‌‌تیمیه خط بطلانی بکشد.

علی رغم این‌که به نظر می رسد دیدگاه «عبدالحق دحمان» پژوهشگر الجزایری با «هانی نسیرة» پژوهشگر مصری تقابل دارد، ولی در واقع هر دو به دنبال یک هدف هستند؛ هرچند که راه های مختلفی برای رسیدن به آن پيموده‌اند. دحمان و نسیرة هر دو معتقد به کنکاش در میراث هستند؛ زیرا حکم شالوده ای را دارد که بنای تفکر سلفی بر پایه آن استوار است. اگر مقدمه  نسیرة بر مقاله اش را بررسی کنیم، می توانیم این حقیقت را دریابیم. وی می گوید: «این‌که تصور کنیم میراث/سنت مفهومی کهن و غیر مرتبط با زندگی  ماست، اشتباهی علمی و شناختی است. از سوی دیگر، این‌که آن را تنها مرجع سازمان دهنده به وقایع و حوادث جدیدی بدانیم که با آن روبه‌رو هستیم نیز در مورد این مفهوم و حال و آینده مرتکب اشتباه شده ایم. تصاویر واقعی حضور تاریخی، دینی، عرفی و اجتماعی سنت و آثار آن، تصاویری متعدد است؛ ولی بی‌تردید برجسته ترین و خطرناک ترین آنها حضور منفعل و بسته آن در گروه-های افراط‌‌‌گرای دینی است که در مرکز آن، سلفیت جهادی و تشکیلات آن قرار دارد».

کسی که این مقالات را در کتابی مشترک گردآوری کرده، ارتباطی نامحسوس میان آنان برقرار کرده است که بی‌تردید یکی از دلایل پیوستگی و ارتباط فصل های هشتگانه این کتاب به شمار می رود. دحمان می-کوشد تا مبانی سلفیت جهادی را کشف کند و در این ميان، ناخواسته به آن مشروعيت شرعی ـ سنتی می‌‌‌بخشد که باعث ریشه دار شدن این مبانی و توجیه فعالیت های سلفی می‌‌‌شود. نسیرة این ایدئولوژی را دریافته است که مشروعیت سلفیت که برگرفته از میراث مشترک میان مسلمانان است، امری خطرناک است؛ لذا می کوشد تا ریسمان وصل محرمانه میان جهادی ها و شیخ‌‌الإسلام ابن‌‌‌تیمیه را قطع کند. بنابراین شایسته است که ابن‌‌‌تیمیه را بر اساس مقتضیات تاریخی خودش بررسی کند و دعوت او به مبارزه و مقابله با جنگ‌جویان باید در راستای مقتضیات زمان و چشم اندازهای فکری وقت بررسی گردد. سلب مشروعیت از سلفیت جهادی، با نشان دادن اشتباهات آن، در سازوکارهای سیاسی و پشتوانه فکری ای امکان‌پذیر است که برگرفته از مقتضیات تاریخی آن می باشد و در جوامعی پیاده شده است که شرایط آن با شرایط جوامعی که ابن‌‌تیمیه در آن فتوای جهاد و حمله صادر کرده است، متفاوت می باشد.

«تلك أمّة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم/ آنها امتی بودند که درگذشتند. اعمال آنان مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست» (بقره/ 134). این ملت ها، ملت هایی هستند که درخواست های نوگرایانه و نیازهای مختلفی دارند. مردگان هیچ‌‌گاه نمی توانند به جای زندگان بیندیشند و نمی توان قالب های فکری آماده آنان را در سبک و سیاقی تمدن و تاریخی دیگری پیاده کرد. لذا گاهی مرجعیت سنتی  جهادی ها که با استناد به آن، به دنبال شرعی سازی تفکر خود هستند، به جای آن‌که استدلالی برای آنان باشد، اتهام شمرده می شود.

مقالات این کتاب، موضوع بحث را به دقت بررسی کرده‌اند؛ زیرا رویکردی بر آن غالب است که نویسندگان می‌‌‌کوشند تا دلایل پشت پرده ترویج خشونت دینی و تروریسم سیاسی را کشف کنند. آنان بر دو علت اصلی تمرکز دارند: 1. علت داخلی که به دلایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تربیتی تقسیم می شود. 2. علت خارجی که ممکن است در تهاجم آمریکا به عراق خلاصه گردد.

این پژوهشگران به رصد دلایل اکتفا نکرده‌اند؛ بلکه کوشیده‌اند تا تحولات تاریخی  تشکل های اسلامی را نیز پی‌گیری کنند. این تشکل ها خشونت را گزینه ای راهبردی می‌دانند. «فواز جرجس» در مقاله خود به این مطلب اشاره می کند. وی تاریخ داعش را از زمان آغاز تهاجم عراق، تا زمان آغاز «بهار عربی» و اعلام موجودیت خلافت «البغدادی» بررسی می کند.

این مقالات، برهه زمانی گسترده ای را در برمی گیرد که با کنکاش در مبانی سلفیت آغاز می شود و با تاریخ کنونی پایان می یابد؛ تاریخی که برخورد با آن، ناگزیر مشکلات انبوهی به دنبال دارد. شاید مهم ترین آنها بررسی این پدیده در مرحله پیدایش و شکل گیری باشد. لذا نتایج و احکام آن جزئی و متناسب با زمانی است که در آن تألیف شده است. از سوی دیگر، در سیاست های بین المللی، از حقایق این گروه‌ ها بسیار غفلت شده است و دستیابی به حقایق جدید نيز قرن ها زمان می برد؛ حقایقی که ممکن است نتایج پژوهشگران را اصلاح کند و دیدگاه آنان درباره راه حل ها و شیوه های پیش‌گیری از این پدیده را تغییر دهد.

این امر به معنای بطلان پژوهش‌ها در تاریخ معاصر نیست؛ بلکه موضوعی است که اظهارنظر در مورد آن و پی‌گیری روزانه حوادث پرشتاب، نیازمند جرأت و شجاعت است و باید در مورد اشتباهات ایدئولوژیک بسیار محتاط بود. دسته بندی حوادث بهار عربی، از سرعت تحولات حکایت دارد و بسیاری از نویسندگان نتوانسته‌‌‌اند تصوری کامل از تحولات دموکراتیک ارائه دهند؛ لذا بسیاری از آنان یا محکوم به نسبی‌‌‌گرایی شدند یا تحت تأثیر برخی از جریان های ایدئولوژیک قرار گرفتند؛ جریان هایی که با قدرت به بينش عربی ـ اسلامی معاصر بازگشتند. حال آن‌که جهانی‌‌‌شدن و روی  کار آمدن نظام جهانی تک‌‌قطبی، این بینش را تضعیف کرده بود.

در پایان می توان گفت که این کتاب در رصد پدیده تروریسم، کنکاش ریشه ها و بررسی راه حل های مناسب برای نابودی آن، امتیازاتی دارد؛ ولی ساختار مقالات منتشر شده در مجله «المستقبل العربی» ميان سال‌‌های 2014 تا 2016 باعث شده تا هماهنگی میان مقالات بی نقص نباشد؛ زیرا نمونه هایی که پژوهشگران بررسی کرده اند، شامل مثال هایی است که تروریسم در آن اعلام موجودیت کرد و گسترش یافت؛ ولی نمونه های دیگری که از دوره های مهمی از تاریخ تفکر سلفی ـ جهادی حکایت دارد را نادیده گرفته اند؛ تفکری که به تروریسم مشروعیت بخشیده و اصول و مبانی آن را مشخص کرده است. برای مثال می توان به القاعده و فعالیت آن در افغانستان در زمان جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی، یا فعالیت آن پس از حوادث 11 سپتامبر اشاره کرد که در مقالات به صورت گذرا بدان پرداخته شده است. شناخت عمیق و مبتنی بر مستنداتی با منابع مختلف، می تواند چگونگی شکل گیری این سازمان و تبدیل آن به نسخه داعشی را تحلیل کند.

ممکن است این کتاب ملاک های مختلفی در تألیف داشته باشد. پوشیده نیست که تروریسم را، هم می‌‌توان بر اساس دیدگاه موافقان و هم مخالفانی که آن را محکوم می کنند و تهدیدی برای صلح و آزادی می دانند، بررسی کرد. بررسی مجادلات میان این مواضع می تواند کلیدهای  حل این مشکل را ارائه دهد؛ راه‌‌حلی که نویسندگان این کتاب در پی آن هستند. بسنده کردن به تک‌صدايی داخلی که تنها مخالفات تروریسم  در آن سخن می گویند، ممکن است باعث شود که گفتمان تکفیری زیر فشار خشونت فيزيکی (جنگ علیه تروریسم) و خشونت نمادین (سیاست تربیتی و فرهنگی) به انزوا کشیده شود و برای مدتی سرکوب گردد؛ ولی دیری نخواهد پایید که با شکلی جدید و گفتمانی هیجانی تر برای جوانان و کسانی که به دنبال اجرای دین خدا در روی زمین هستند، ظهور و بروز خواهد یافت.

از دیگر معیارهای پیشنهادی برای مطالعه، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

بررسی نمونه های وابسته به این جریان؛ کشف شیوه های جذب نیرو و تأمین مالی؛ سازوکار تحول از وابستگی اجتماعی، به دولتی مردمی و تبدیل شدن به مبارزی جنگی که سر می بُرد و به عقاید جماعتی که در کنار آن می جنگد، باور دارد.

این کتاب راه حل های مفیدی را ارائه می دهد که می تواند تروریسم را نابود کند. مهم‌‌‌ترین اين راه‌حل‌ها ایجاد گفتمانی انتقادی است که بتواند اقشار وسیعی از جامعه را تحت تأثیر قرار دهد و از نفوذ تروریسم به جوامع عربی ـ اسلامی جلوگیری کند؛ چه جوامعی که در رفاه هستند، چه جوامع متوسط و چه جوامعی که در فقر و تنگنا قرار دارند. اگر برخی بر این باورند که تروریسم توطئه ای غربی است و ریشه در استعمار دارد، باید بگوییم که دسیسه چین، تنها زمانی موفق می‌شود که عنصری فریب‌‌خورده نیز وجود داشته باشد.

 

معرفی این کتاب به معنی تأیید محتوای آن توسط دبیرخانه کنگره نیست.
مرتبطات
داعش؛ خاورمیانه در آتش جهادگرایان
بربریت مدرن: تاملی بر اکنون و آینده داعش
خوارج و داعش؛ بررسی تطبیقی بر مبنای اندیشه های استاد مطهری
داعش القادرة على كلّ شيء
السلفيون والربيع العربي