داعش القادرة على كلّ شيء
داعش در ژوئن 2014، از روی کار آمدن خلافت اسلامی خبر داد. در اکتبر همین سال با «ابوبکر البغدادی» به عنوان امیر مسلمانان بیعت شد. از این زمان در غرب، کتاب ها، مقالات و اسناد بسياری پیرامون داعش تألیف شد. مهم ترین عناوینی که در دو سال اخیر منتشر شده، عبارتند از: «بازگشت جهادی ها»؛ «ظهور داعش و انتفاضه جدید اهل سنت» تألیف خبرنگار ایتالیایی «پاتریک کوکبورن»؛ «جنگ داعش» تألیف «یودیت نورینک» روزنامه نگار هلندی مقیم کردستان عراق؛ «ققنوس اسلامی؛ دولت اسلامی و نقشه جدید خاورمیانه» تألیف «لریتا ناپلئونی» خبرنگار و تحلیل گر سیاسی ایتالیایی؛ «از جنگ های صلیبی تا خلافت»؛ «بهار عربی»؛ «جهاد» و «دولت اسلامی» تألیف عرب‌‌شناس بلژیکی «پیتر ون اوستاین» و بسیاری عناوین دیگر.
تاریخ انتشار : 1398/5/15
بازدید : 22
سال نشر : 0
تعداد جلد : 1
صفحات : 0

خبرنگاری به نام «هانس یاب ملیسِن/Hans Jaap Melissen» کتابی با عنوان «داعش بر همه چیز تواناست» تألیف کرده است. در این مقاله برآنم تا با توجه به مطالب این کتاب، دیدگاه وی را تبیين کنم. او از مهم ترین چهره های رسانه ای هلند و متخصص رسانه جنگ و روزنامه‌‌‌نگاری بحران به شمار می رود. مجله «الوقت» در سال 2001، او را برترین گزارشگر منطقه غرب آسیا اعلام کرد. «ویلا مدیا» در سال 2002، وی را به عنوان روزنامه نگار سال معرفی کرد. کتاب او با عنوان «هائیتی، بلای جان روزنامه نگاران» نامزد بهترین کار مطبوعاتی شده است. در سال 2015 برای تألیف کتابی درباره داعش، به عنوان روزنامه‌‌‌نگار سال در هلند انتخاب شد؛ همان کتابی که ما درصدد بررسی آن هستیم. با بیشتر رسانه‌‌های عمومی هلند همکاری داشت و به بیشتر مناطق جهان که درگیر جنگ و بحران سیاسی بوده‌‌اند، سفر کرده است؛ از جمله برخی کشورهای عربی، مانند: فلسطین، لیبی، عراق، سوریه و مصر.

اين کتاب می تواند نسبت به سبک خبرنگار و کارشناس غربی، دیدگاه او در مورد مسائل سیاسی جهان عرب، تصویری نسبی ارائه کند؛ مسئله ای که پیوند محکمی با اسلام دارد؛ یعنی پدیده داعش که معادلات امنیتی و راهبردی را زیر و رو کرد. پیامدهای آن، از سطح داخلی و منطقه‌‌ای فراتر رفته و به سطح جهانی و بین المللی رسیده است. حملاتی که در سال‌های اخیر در چندین شهر اروپایی رخ داد، تنها بازتابی است از آنچه در جهان عرب می گذرد. «هانس ملیسن» در کتاب خود، تنها به حوادث و مسائلی که خودش در سوریه و عراق تجربه کرده، اکتفا نمی کند؛ بلکه دیدگاهی مهم پیرامون پدیده داعش ارائه می دهد. این دیدگاه در بیشتر موارد با دیدگاه مجامع رسمی مغایرت دارد؛ دیدگاهی که رسانه های وابسته یا مستقل نیز آن را ترویج می دهند.

کتاب «داعش بر هر چیزی تواناست» در واقع سند زنده ای است که جزئیات آن در خود مکان تألیف شده و نویسنده آن، روزنامه نگار ماجراجویی است که سختی، ترس و خطر نمی شناسد. او هر بار به گونه‌ای شگفت انگیز از ربایش یا مرگ حتمی نجات می‌يابد؛ آن هم در زمانی که بارها، گزارشگران و مترجمان غربی و مسلمان به صورت مستقیم در ملأ عام اعدام شده اند؛ در‌‌حالی‌‌که او روابط شخصی و دوستانه ای با آنان داشته است. ملیسن از طریق مرزهای ترکیه ـ سوریه وارد مناطقی شد که تنور جنگ در آن‌جا داغ و درگیری های خونین و شدیدی میان ارتش اسد و ارتش آزاد سوریه در جریان بود. شبه نظامیان مختلفی به ارتش آزاد پیوسته بودند. وی قصد داشت تا از نزدیک، حوادث این مناطق را مشاهده کند و اطلاعات مستندی ارائه دهد. سپس بتواند تصویری کامل ترسیم کند تا با کمک آن، پدیده داعش را بشناسد و در مورد آن بنویسد. وی در کتابش می‌نويسد:

«ناگهان جهان با دو حرف مواجه شد: «IS» جنبشی تروریستی که در بحبوبه اغتشاشات عراق و سوریه، از روی کار آوردن دولت اسلامی خبر داد. جهان غرب دستپاچه شد و به هراس افتاد؛ لذا مجبور به مداخله شد؛ ولی برای غرب، نابودی داعش کار آسانی نبود. نظر شما چیست؟ داعشی ها دقیقا کیستند؟ چه می خواهند؟ از کجا آمده اند؟».

نویسنده در بیش از 250 صفحه می کوشد تا به این پرسش ها پاسخ دهد. البته نه در دفترش و از طریق صفحه لپ‌‌تاب، بلکه با سفرهای پی‌درپی میدانی که به مناطق بحران‌‌زده انجام می دهد. سفرهای او به مناطق عراق و سوریه محدود نمی شود؛ بلکه سال ها قبل، به دنبال حوادث 11 سپتامبر 2001، مستقیما به نیویورک سفر کرد و از آن زمان به پدیده های «جهاد»، «افراط‌‌گرایی» و «تروریسم» پرداخت تا بتواند این معادلات پیچیده را حل کند. در جریان انقلاب علیه بشار اسد رئیس‌‌جمهور سوریه، در مناطق شمالی این کشور حضور یافت. رهبری این انقلاب را انقلابیون ارتش آزاد در دست داشتند. حضور وی در این مناطق، همزمان با حضور زودهنگام او در عراق صورت گرفت؛ یعنی در مارس 2003 که جنگ اول خلیج به وقوع پیوست. در این رویکردِ مستند ـ تحلیلی، خود از یک سو از شیوه گزارش مبتنی بر گاه‌‌‌شماری (کرونولوژی) حوادث استفاده می-کند و از سوی دیگر، به نقد علمی مواضع آمریکا و غرب درباره منطقه غرب آسیا می پردازد و مطالب مختلف گردآوری شده را به آن پیوند می زند؛ چه مطالبی که از کتاب های تخصصی يادداشت‌‌برداری شده و چه مطالب شفاهی ای که از زبان مردم شنیده است؛ افراد بسیاری که در جریان سفرهای بی شمار خود با آنان دیدار داشته است.

این کتاب شامل سه فصل اصلی است. فصل نخست به جنگ عراق اختصاص دارد. فصل دوم پیرامون جنگ داخلی سوریه است و فصل سوم به تأسیس تشکیلات «دولت اسلامی» می پردازد.

اشغال عراق و ریشه های افراط گرایی

نویسنده از ابتدا می کوشد تا برای شناخت پدیده داعش، ریشه ها و دلایل تاریخی و سیاسی آن را واکاوی کند. وی بر این باور است که بلافاصله پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، ایالات متحده آمریکا با حمایت هم پیمانان غربی و مسلمان خود، جنگ شدید رسانه ای علیه دولت صدام حسین به راه انداخت. این جنگ در رسانه های غربی به صورت شبحی ترسناک و خطرناک بود که همگان در شرق و غرب عالم را تهدید می کرد؛ به‌‌ویژه با سلاح های کشتار جمعی ای که عراق در اختیار داشت و هر لحظه می توانست از آن استفاده کند. از سوی دیگر، دولت بعثی عراق به ارتباط با القاعده متهم شد و افسانه همکاری آن دو برای مقابله با غرب بر سر زبان ها افتاد. نویسنده معتقد است که این فرضیه رسمی غرب، یک دروغ صرف است تا جنگ علیه عراق را توجیه کند و برای افکار عمومی غرب و جامعه جهانی دلایل قانع کننده ای داشته باشد.

بدین ترتیب، تمام اراضی عراق اشغال و دولت حزب بعث برچیده و صدام نیز اعدام شد؛ ولی تا امروز هیچ سلاح کشتار جمعی  در این کشور یافت نشده و کارشناسان به هیچ همکاری و ارتباطی میان نظام صدام و تشکیلات «اسامه بن‌‌لادن» دست نیافتند. این دیدگاه می تواند ملیسِن را از بسیاری خبرنگاران غربی متمایز سازد؛ خبرنگارانی که بدون هیچ نقد یا بررسی دقیقی، ادعاهای آمریکا را تکرار می کردند؛ لذا نوشته های آنها، فقط بازتابی بود از تصمیماتی که سرویس-های اطلاعاتی غرب پشت درهای بسته می‌گرفتند و نسبت به دلایل تروریسم، تحلیل عمیقی نداشتند و در ارائه راه‌‌حل های ممکن برای عبور از بحران تأثیر بسزایی نداشتند؛ بحران هایی که منطقه خاورمیانه طی دهه‌های متمادی با آن درگير بوده است.

ملیسِن معتقد است که سیاست ایالات متحده آمریکا و هم پیمانانش در عراق، در واقع عامل اصلی افزایش دلایل افراط‌‌گرایی و تروریسم است. تدابیر و رفتارهای ظالمانه آنان در زمان اشغال، به تقویت این پدیده دامن زد؛ مثلا: به گواه بسیاری از شهروندان عراقی، با فراهم نکردن نیازهای ضروری مانند آب، برق و خدمات پزشکی، مردم  را گرسنه و فقیر کردند. وی در جریان پوشش تهاجم آمریکا به جنوب عراق، اظهارات مردم را نیز ثبت کرد. تمام این مطالب، حاکی از آن است که اقدامات ایالات متحده و هم‌‌پیمانانش در عراق را نمی توان «آزادسازی» نامید.

از جمله تصمیماتی که نویسنده آن را احمقانه می داند، تصمیمی بود که «پُل بِرمِر» (حاکم آمريکايی عراق در دوره پس از اشغال) گرفت. او تمام افراد وابسته به حزب بعث را اخراج کرد؛ بدون این‌که توجه کند بسیاری از عراقی ها در این حزب عضویت داشتند؛ زیرا در زمان صدام عضویت در آن، امری اجباری بود. لذا نخستین قربانی این تصمیم در واقع قشر سنی بودند که خود صدام نیز متعلق به آن بود. این امر سبب شد تا اهل سنت علیه این تصمیم دست به اعتراضات گسترده ای بزنند. تصميم خطرناک تر ديگر، انحلال کامل ارتش عراق بود تا جای خود را به ارتشی جدید و تمیز بدهد؛ بدون این‌که برنامه‌‌ریزان آمریکایی توجه داشته باشند که صدهاهزار نفر از نیروهای اخراج‌‌شده، در امر جنگیدن تبحر دارند و بیکار رها خواهند شد؛ درحالی‌که همچنان مسلح هستند.

علاوه بر این، تنش میان شیعه و سنی در ایجاد درگیری ها و ناآرامی ها در جامعه عراق نقش مهمی داشت. این اوضاع در زمان حکومت «نوری مالکی» شیعه‌‌مذهب، وخیم تر شد؛ زیرا به دليل بی‌‌اعتمادی به اهل سنت، آنان را کنار گذاشت. از سوی دیگر، افزایش نگرانی در جامعه به‌‌ویژه در بغداد باعث شد تا بسیاری از شیعیان به مناطق شیعه نشین مهاجرت کنند.

در این فضای پرالتهاب، اهل سنت در بسیاری از مناطق عراق دست به مبارزه شدیدی زدند؛ چه علیه حضور غربی ها و چه علیه دولت بغداد که با غربی ها همدست بود. این مبارزه با حضور جهادی‌‌های افراطی   بازگشته از جنگ افغانستان، شدت بیشتری یافت. آنان فرصت مناسبی برای مبارزه با نیروهای آمریکایی و غربی یافتند؛ لذا تحت فرماندهی «ابومصعب الزرقاوی» که از سال 2004 سرکردگی شاخه عراقی القاعده را بر عهده گرفته بود، به مبارزه برخاستند.

ملیسِن بر این باور است که این شاخه مسلح، پس از کشته شدن زرقاوی در سال 2006، به «دولت اسلامی در عراق» تبدیل شدند. این دولت نیز در سال 2014، دستخوش تغییر و تحول گردید و به دولتی تبدیل شد که امروزه با عنوان «دولت اسلامی» شناخته می شود.

جنگ داخلی سوریه و ظهور داعش

پيش از اعلام موجودیت داعش، منطقه عربی از سال 2011 (یا 2010) شاهد موجی از اعتراضات بود که با عنوان «بهار عربی» شناخته می شود. این اعتراضات باعث شد تا برخی از نظام های دیکتاتوری در برابر اراده مردم سرنگون شوند؛ اراده ای که نه تانک ها توانست آن را به زانو دربیاورد و نه هواپیماها. لذا ملت های منطقه نسبت به فردایی بهتر امیدوار و دلگرم شدند و به‌تدريج برای ورود به مرحله دموکراسی و حقوق بشر آماده می شدند. ولی وضعیت سوریه از همان ابتدا به سختی قابل فهم بود؛ زیرا بهار آن خيلی زود به پاییز گرایید و هرج و مرجی توفنده، سراسر کشور را فراگرفت و به جنگ خونبار و چندجانبه داخلی انجاميد؛ جنگی که تشکیلات «دولت اسلامی»، طرف اصلی آن بود.

علاوه بر دلایل تاریخی  گفته‌شده، دولت بشار اسد در ایجاد تروریسم و رشد افراط‌‌گرایی نقشی محوری ایفا کرده است. ملیسِن اشاره می کند که در زمان آغاز انقلاب سوریه، بسیاری از افراط‌‌گرایان از زندان آزاد شدند. این اقدام در وهله نخست، یک اقدام ارزشمند و انسانی به نظر می رسد؛ ولی در واقع یک اقدام فرصت‌‌طلبانه بود؛ زیرا اسد انتظار داشت که این زندانیان افراطی به گروه های مختلف بپیوندد و در انظار جهانیان چنین وانمود کند که با القاعده می جنگد. ملیسِن از زبان یکی از شخصیت های کتابش می پرسد:

«چرا غرب همانند لیبی، به کمک ارتش آزاد سوریه نیامد؟ موضع جامعه بین المللی برای من قابل درک نیست. آنان می گویند: به محض سقوط اسد اغتشاش کل کشور را فرامی گیرد؛ ولی چرا این اتفاق می افتد؟ ما می توانیم با مسیحیان و همچنین خود علویان همزیستی مسالمت‌‌آمیز داشته باشیم؛ البته تا زمانی که دستشان به خون آلوده نشده باشد».

در گرماگرم اعتراضاتی که سوریه شاهد آن بود و برخورد مسلحانه دولت اسد با آن، طولی نکشید که سرکرده القاعده در عراق، از شکل گیری داعش خبر داد. به صورت دقیق در 8 آوریل 2013 و 29 ژوئن 2014، خبر تأسیس دولت اسلامی در عراق و سوریه به صورت رسمی اعلام شد. داعش به سرکردگی خلیفه «ابوبکر البغدادی»، اداره این دولت را در دست دارد. ملیسِن در چند صفحه  به معرفی جوانب تاریخی، ایدئولوژیکی و تشکیلاتی این سازمان می پردازد. وی معتقد است که البغدادی با اعلام خلافت، درصدد است تا الگوی کوچکی از ماهیت دولت اسلامی آینده ترسیم کند؛ زیرا بر اساس استنباط خاص خود، به احکام دین اسلام استناد می کند؛ احکامی مانند: اعدام، به دار آویختن، ممنوع دانستن سیگار و قلیان و غیره.

خطبه ای که البغدادی در مسجد جامع موصل ایراد کرد و اشتباهات مختلف فقهی داشت، از ناآشنايی وی با دین اسلام حکایت داشت. وی به خلیفه  نخست (ابوبکر صدیق) اشاره می‌‌کند. او با این کار، گویا می خواهد خود را در خط خلافت اسلامی قرار دهد؛ همان‌‌طور که خلیفه اول پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و سلّم) بر این مسند تکیه زد. این امر بدين معنا بود که مرزهای میان کشورهای اسلامی برداشته خواهد شد و مفهوم امت یکپارچه اسلامی تحقق خواهد یافت. در یک ویدئو با عنوان «پایان سایکس ـ پیکو» آمده است که مرزهای رایج امروزی در منطقه خاورمیانه، مرزهای استعماری است. «سایکس ـ پیکو» نام پيمانی است که انگلیس و فرانسه طی جنگ جهانی اول برای ترسیم مرزهای منطقه خاورمیانه منعقد کردند.

داعش با تجهیزات مختلف نظامی و رسانه ای خود می کوشد تا برنامه «خلافت» را اجرایی کند و تفکرات سرکرده خود را در قالب سازوکار ها و احکام، در مناطق تحت سیطره خویش پیاده کند. این امر، تنها از طریق راهبردی سیاسی و جنگی  امکان پذیر خواهد بود که با ماهیت ایدئولوژی مذهبی این تشکیلات همخوانی داشته باشد. ملیسِن معتقد است که میان استراتژی داعش و آنچه در کتاب «إدارة الأعمال الوحشيَّة/ مدیریت خشونت» آمده است، شباهت بسياری دیده می-شود. این کتاب در سال 2004، در شبکه جهانی اینترنت بارگذاری شد و بر سازوکار خشونت، ایجاد رعب و وحشت و جنگ های پارتیزانی  که برای تحقق برنامه «خلافت» صورت می گیرد، متمرکز است. در مسیر تحقق خلافت، خشونت، عنصر اصلی است و ترساندن دشمن، از آن رو که باعث می شود  دشمن به سمت صلح گام بردارد، مهم‌ترين بخش آن است؛ صلحی که افراط گرایان زیر بار آن نمی‌‌روند و این امر در دل دشمن بیم و هراس می افکند.

اما ارتشی که در یک جا متمرکز می شود، قدرت کنترل اوضاع را از دست می دهد؛ حال آن‌که اگر در نقاط مختلف پراکنده  شود، پویایی خود را از دست می دهد؛ لذا ابتدا باید از عملیات های کوچک آغاز کرد؛ زیرا این عملیات ها به محض پیروزی، زمینه عملیاتی بزرگ تر را فراهم می سازد. این کتاب (مدیریت خشونت) به دیگر شیوه های مبارزه میدانی و جنگ روانی نیز می پردازد.

آمریکا و تقویت افراط گرایی

هانس ملیسِن در بخش های مختلفی از کتاب خود، بر نقش آمریکا در تقویت و پیدایش افراط‌‌گرایی تأکید می کند. این امر در مورد القاعده و داعش صدق می کند. اگر بگوییم: در گذشته، حمایت مالی و تسلیحاتی از مجاهدان افغان برای مقابله با نفوذ روسیه باعث شد که در اواخر دهه هشتاد قرن گذشته، القاعده ظهور کند، تهاجم آمریکا و هم پیمانانش به عراق نیز باعث تکرار این پدیده خواهد شد؛ زیرا این تهاجم فضای مناسبی را برای پیدایش القاعده و سپس داعش فراهم آورد. از اين مهم‌تر، نقش سازمان ملل، از سطح تئوری فراتر نمی رود؛ لذا بسیاری از سوری ها بر این باورند که هدف از مداخله خارجی اين است که در جهت منافع اسرائیل، سوريه را تضعیف کنند.

ملیسِن مشکل منطقه خاورمیانه را از آنچه تصوير می شود، بزرگ تر می داند. این مشکل تنها به بحران عراق و سوریه محدود نمی شود؛ بلکه مسائل بزرگ تری در میان است که در آینده به وقوع خواهد پیوست:

«این منطقه می لرزد؛ تکان می خورد و چندپاره می شود. این حوادث از خود داعش بزرگ تر است و گسست‌هايی در مقیاس صفحه های تکتونیکی سیاسی و اجتماعی به شمار می رود که تحولات مختلفی را در پی خواهد داشت. کاری که داعش انجام داد، این بود که مرزهای عراق و سوریه در توافق نامه «سایکس ـ پیکو» را برداشت و گریزی از آن نیست. یک قرن پیش، این مرزها بر اساس منافع استعماری فرانسه و انگلیس ترسیم شد. آنان در ترسیم مرزهای جدید میان دو کشور، قبایل عراقی و سوری را در نظر نگرفتند؛ حال آن‌که برخی از افراد این قبایل در عراق و برخی دیگر در سوریه بودند».

این امر نشان می دهد که بهتر است آمریکا و هم پیمانانش از اجرای عملیات صرفا نظامی برای ردیابی و نابودی مبارزان این تشکیلات پا را فراتر نهد؛ بلکه باید بر عواملی تمرکز کنند که باعث می‌‌شود گروه های افراطی  مانند داعش به آسانی و سرعت رشد کنند. این عوامل به دو دسته تقسیم می شود: 1. عوامل داخلی که در قالب نظام های دیکتاتوری  منطقه خاورمیانه نمود می-یابد. این دولت ها بخش بزرگی از جامعه را مورد ظلم و ستم قرار می دهند و معمولا از حمایت غرب برخوردارند. برای مثال باید از مسلمانان سنی عراق و سوریه اعاده حیثیت شود؛ سپس درباره بی‌کاری و تقسیم غیرعادلانه چاره جویی کرد. 2. عوامل خارجی؛ مانند: مداخله آمریکا در عراق و افغانستان که از انسان های بی گناه قربانی گرفت؛ درگیری میان اسرائیل و فلسطین و مسئله زندان «گوانتانامو» که «باراک اوباما» موفق نشد آن را ببندد؛ حال آن‌که وعده آن را داده بود.

بنابر آنچه گذشت، می توان گفت: کتاب «داعش بر هر چیزی تواناست» نسبت به مسائل مربوط به بهار عربی، داعش و تروریسم، دیدگاهی متفاوت ارائه می کند؛ دیدگاهی متفاوت از دیدگاه رایج در بسیاری از تألیفات غربی؛ به‌‌ویژه از جنبه رویکردی که برای تألیف کتاب داشته است و به نقد علمی برخی از سیاست های آمریکا در منطقه غرب آسیا می پردازد. ملیسِن، آمریکا را مسئول اصلی پیدایش تشکل های جنگ طلب مانند القاعده و داعش می داند. از سوی دیگر، این کشور هرج‌‌ومرج شدیدی در این منطقه به راه انداخته است که در اثر آن، برخی کشورها کاملا ویران شده‌اند و ميلیون ها پناهنده مجبور شده اند به شمال و غرب مهاجرت کنند. بنابراین، به صورت علمی نمی توان حوادث منطقه خاورمیانه را پیش بینی کرد یا تفاوت آن را با جنگ افغانستان ـ شوروی، تنش میان اسرائیل ـ فلسطین یا تهاجم به عراق درک کرد. ازاین‌‌رو با پیش بینی نشدن حوادث و نشناختن تفاوت ها، آن‌گونه که غرب و هم پیمانانش می خواهند، نمی توان به طور کامل ريشه‌های تروریسم مذهبی و رسمی را خشکاند.

معرفی این کتاب به معنی تأیید محتوای آن توسط دبیرخانه کنگره نیست.
مرتبطات
السلفيون والربيع العربي
الجهاد في المدونات الفقهية القديمة والمعاصرة
جذور الارهاب فی العقیدة الوهابیة
تنظيم الدولة المكنّى داعش
في الإجابة عن سؤال ما السلفية؟