پانصد صندلی خالی
یادداشت های زن سوری در سه سال محاصره کامل الفوعه
تاریخ انتشار : 1398/12/11
بازدید : 75
مترجم / مصحح : رقیه کریمی
ناشر : شهید کاظمی
سال نشر : 0
تعداد جلد : 1
صفحات : 88
قطع : رقعی

محاصره سنگین و کامل جبهه النصره در دو روستای شیعه نشین کفریا و الفوعه که ساکنانش مردم عادی و زنان و کودکان بی دفاع بودند . ثبت خاطراتی بین مرگ و زندگی و لحظات دست و پنجه نرم کردن با گرسنگی و مرگ مردمی که یکباره با سقوط ادلب به محاصره افتاده بودند و حالا گذران زندگی برای آنها دیگر شبیه سابق نبود. آنچه جهان خارج از الفوعه و کفریا از این محاصره سنگین سه ساله می دانند چیزی جز کلیات نیست و تقریبا می توان گفت تنها نوشته هایی که از جزئیات محاصره سه ساله این دو منطقه شیعه نشین وجود دارد همین روزنوشت هاست. یادداشت هایی که جزئیات و لحظه به لحظه بیم و امید این مردم را مجسم می کند و مظلومیت شیعه را روایت می کند

گزیده ای از متن کتاب

 همه از خانه ها وحشت زده بیرون زدیم. همه از همسایه ها سوال می پرسیدیم "چه خبر شده؟ از ادلب چه خبر؟" بعد فهمیدیم ارتش تا مرکز استان ادلب عقب نشینی کرده. نیروهای امنیتی هم تا شهر "مسطومه" عقب کشیده اند و چند روز بعد تا "اریحا ". عقب میرفتند و عقبتر و نا امیدی به جان ما چنگ ميانداخت. باز هم عقبتر. دست آخر تا "جورین" هم ارتش عقب نشینی کرد.

 حالا ما مانده بودیم و ما. بین وحشت و ناباوری. گوشه خانه هایمان کز کرده بودیم. تنها ... در روستایی که حالا به محاصره افتاده بود. بدون برق .. بدون تلفن .. حالا یک تماس تلفنی سخت تر از این حرف ها شده بود. ما در خانه هایمان زندانی شدیم. در روستای خودمان. روزهای اول باورمان نمی شد. خیلی امیدوار بودیم. بعد کمکم رنگ از روی امیدمان. مدام میگفتیم "فردا ارتش بر میگرده" برنگشت. فقط دور تر و دور تر می شد. مدام عقبتر میرفت. اولین روزی که هواپیما آمد و نان ریخت برای ما همه باور کردیم که واقعا به محاصره افتاده ایم. محاصرهای که هیچ کس جز خدا نمیداند ... دقیقا کی به آخر میرسد..

مرتبطات
پرچم های سیاه
در دام داعش، دولت اسلامی با عقبگرد تاریخ
تولد اهریمن(عوامل پیدایش دولت اسلامی عراق و شام)
داعش و جبهه‌النصره چگونه می‌جنگند؟
در رقه بودم