گفت‌وگو با شيخ محمد دباح الخضر: بررسی هویت و راهکارهای مقابله با جریان های افراطی و تکفیری
زماني که از جريان هاي تکفيري سخن مي گوييم، منظورمان جريان‌‌هايي فراتر از داعش است. داعش همان چهره بد يا وحشي تر و خشن تر اين جريان‌‌هاست؛ ولي بنده معتقدم که تکفيري هاي حقيقي، بسياري از جريان‌‌ها، شخصيت‌‌ها و بسياري از سخنرانان و مبلغاني که از مسلک وهابيت پيروي مي کنند، هستند
تاریخ انتشار : 1396/9/21

گفت‌وگو با شيخ « محمد دباح الخضر » استاد فقه و کلام در دانشکده «الدعوة» و رئیس موسسه گفتگوی اسلامی لبنان

اختصاصی دبیرخانه

ما تاکنون درباره جريان­هاي تکفيري و افراطي­ زياد شنيده­ايم؛ ولي هيچ‌گاه محدوده اين عنوان و مفهوم را توضيح نداده­ايم. ويژگي­هاي اين جريان‌‌ها چيست؟ مثلا مي­بينيم جريان­هاي افراطي در سوريه مانند «جبهة النصرة» مدعي‌اند که ما هيچ‌‌کس را تکفير نمي­کنيم و تنها داعش است که صريحا مي­گويد: هر کس که عقايدمان را نپذيرد، کافر مي­دانيم. بنابراين چه تعريف دقيقي مي‌توان از جريان تکفيري ارائه نمود؟ ويژگي­هاي اين جريان چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي سيّدنا و نبينا محمد و علي آله و صحبه الطيبين الطاهرين.

جريان­هاي تکفيري در واقع بازتابي از رويکرد تکفيري برآمده از دل مکتب سلفي افراطي است که مي­توان آن را مذهب و مکتب وهابيت ناميد. وهابيت در واقع همان درختي است که اين ميوه­هاي پليد را به بار آورده و ما آن را «جريان تکفيري» مي­ناميم. جريان تکفيري خود را با عناوين و اشکال مختلفي معرفي مي­کند. امروز نمود اين جريان‌ها «داعش» است که بدترين وجهه از جريان‌‌هاي تکفيري را به نمايش گذاشته است؛ اگر چه بقيه افراد منتسب به جريان وهابيت يا کساني که مسلک وهابي دارند نيز از انديشه تکفيري خالي نيستند؛ چه بدان تصريح کنند و چه تصريح نکنند.

بنابراين به نظر من تکفير در واقع يک رفتار تربيتي اشتباه است که گاه با فتوايي روشن و صريح و گاه بدون چنين فتوايي مجال ظهور و بروز مي‌يابد. گفته مي­شود که فلان شخص يا فلان گروه کافر است، ولي با اين گروه يا افراد مخالفشان بر اساس قاعده­ «تخوين» (خيانت) برخورد مي­شود. من معتقدم که «تخوين» همان نقطه آغاز تکفير است؛ يعني زماني که قاعده­اي به نام «تخوين» و مباح شمردن خون و آبرو و اموال در دست اين افراد قرار دارد، همين براي‌‌شان کافي است و لازم نيست به صراحت، فرد يا گروهي را کافر بخوانند. همين قاعده براي‌شان کفايت مي­کند تا خوني را مباح بشمرند و اين مباح شمردن، براي نشان دادن نوعي از تکفير کافي است؛ زيرا خون و آبرو و اموال مسلمان بنا بر قاعده تکفير مباح شمرده مي­شود؛ درحالی‌که جان، مال و آبروي مسلمان در اصل (همان­گونه که آيات قرآن و روايات بر آن دلالت مي‌‌کند) مصون است و مباح شمردن اين امور، در واقع همان تکفير عملي وي شمرده مي­شود؛ هرچند که به تکفير او تصريح نگردد.

از سوي ديگر، زماني که از جريان­هاي تکفيري سخن مي­گوييم، منظورمان جريان‌‌هايي فراتر از داعش است. داعش همان چهره بد يا وحشي­تر و خشن­تر اين جريان‌‌هاست؛ ولي بنده معتقدم که تکفيري­هاي حقيقي، بسياري از جريان‌‌ها، شخصيت‌‌ها و بسياري از سخنرانان و مبلغاني که از مسلک وهابيت پيروي مي­کنند، هستند؛ زيرا آثاري که اين افراد به بار مي­آورند، خوراک مدارس يا جريان­هاي تکفيري را فراهم مي­سازد و جواناني که تحت تأثير گفته­هاي اين شيوخ و مبلّغان، به اين تفکر مي­پيوندند، به ياري اين جريان‌‌ها مي­شتابند.

درباره سبک­هاي آموزشي جريان­هاي تکفيري، مي­بينيم که عموم اهل سنت روشي براي آموزش دارند. مثلا در «الأزهر شريف» و ديگر مدارس ديني اهل سنت شاهديم که چنين تفکري را توليد نمي­کند. بنابراين مي­توان نتيجه گرفت که سبک آموزشي و درسي جريان‌هاي تکفيري، با عموم اهل سنت متفاوت است. سبک اين جريان‌هاي تکفيري چگونه است؟ به طور کلي مدرسه تکفيري و اصول آموزشي آن که به رويش اين‌گونه افکار مي­انجامد، چيست؟

روشن است كه عموم اهل سنت، علما و فقها با مسائل علمي بر اساس دو چيز برخورد مي­کنند:

اختلاف، امری اجتناب‌‌ناپذير است؛ بلکه گاه با استناد بر متون ديني مي‌‌توان گفت که مسئله­اي عادي و قابل توجيه است. مسائل بسياري وجود دارد که اختلاف موجود در آن آسيبي ندارد؛ به‌‌ويژه در مسائل مربوط به فروع؛ چه فروع فقه و چه فروع اعتقادات. حتي در برخي مسائل اصولي نيز اختلاف وجود دارد و بنابر ديدگاه علما و فقها اين اختلاف نه به تکفير و خيانت منجر مي­شود و نه جايز است که به تکفير و خيانت بيانجامد.
از سوي ديگر، هيچ اشکالي ندارد که دايره تفاوت­ها و اختلاف‌ها در بيشتر مسائل گسترده باشد؛ تا جايي که علما دانشجويان را بر پايه قاعده عذر آوردن براي فرد مخالف تربيت مي­کنند تا به جاي خيانت و تکفير، در جست‌وجوي بهترين و نيکوترين تأويل برآيند.

گاهي سخن حق يکي است و گاهي در بعضي مسائل، جزئيات، فروع و اَشکال آن متعدد است؛ مانند اشکال ذکرها و اعمال و غيره. مثلا گاهي وضو و نماز شکل و شيوه­هاي متعددي دارد؛ همان‌‌گونه که مثال­هاي فراواني در اين باب وجود دارد و در برخي اذکار و اجزا نيز ديده مي­شود. همچنين در کتب علما و آثار نبوي نيز آمده ­است.
بنابراين در اين زمينه مشکلي وجود ندارد. مشکل مربوط به کسي است که معتقد است حق يکي است و حتي در فروع نيز تعددناپذير است و معتقد است که امر واجب در اين مسئله فلان است و خلاف آن صحيح نيست؛ يا خلاف آن، عمل و عبادت را باطل مي­سازد. اين يکي از مشکلات بزرگي است که تکفيري­ها بدان گرفتار شده­اند و به طور کلي ريشه در سبک تربيتي نادرستي دارد که مکتب وهابيت به بار آورده است؛ به گونه­اي که در ديدگاه آنان اختلاف جايز نيست؛ به‌‌ويژه در مسائل اعتقادي، هرچند که به فروع مرتبط باشد. درحالي که چنين سبکي نادرست است. عموم اهل سنت اختلاف در مسائل عقيدتي، فقهي و بسياري از مسائل را وارد مي­دانند.

چگونه مي­توان با اين تفکر به مقابله علمي برخاست؟

درباره اين موضوع از مسئله­اي حرف نمي­زنيم که نگران وقوع آن باشيم؛ بلکه صحبت از موضوعي است که به وقوع پيوسته­ است و در واقع يک بحران به شمار مي­آيد. سخن از «داعش» اين امت است و اين امت تا دهه­ها با آثار اين بحران درگیر خواهد بود. از طرفي اين مسئله، مشکل بزرگي است و بايد به مقابله با آن برخيزيم و درصدد يافتن راه‌‌حل­هايي براي مواجهه با آن برآييم.

ارزيابي بنده از علت بروز اين مشکل اين است که اين گروه و اين رويکرد تکفيري، شکافي فکري و فرهنگي در کيان اين امت يافته و روي آن سرمايه­گذاري نموده­ و تفکرات خود را منتشر ساخته ­است. علاوه بر اين، عوامل متعددي نيز براي اين گروه‌ها فراهم شده ­است که دامنه نفوذ آن را تقويت مي­کند و انتشار آن را آسان مي­سازد. مهم‌ترين اين عوامل را مي‌توان به حمايت سياسي در سطح جهاني و منطقه­اي اشاره کرد.

مسئله ديگر، استفاده از برخي عناوين است که عواطف عموم مسلمانان را تحريک مي­کند؛ به‌‌ويژه مسائلي که يادآور مظلوميتي موروثي و قديمي براي مسلمانان است؛ مانند مسئله فلسطين و ظلمي که به مسلمانان اين کشور مي­شود و کوتاهي­ دولت­ها و سازمان­هاي عربي ـ اسلامي در ياري مسلمانان. اين‌گونه مسائل توجيهي براي اين افراد فراهم مي­سازد تا با تکيه بر آن بگويند: اين سازمان­ها از کارافتاده­، مزدور يا خائن هستند و چاره­اي جز براندازي آنها نداريم و جهاد، تنها راه‌‌­حل براندازي آنهاست. ما بايد امت اسلامي را به دوران عزت و کرامت سلف صالح بازگردانيم و اين کار نياز به انتفاضه و انقلاب دارد.

بنابراين به نظر من، بايد با پرکردن اين شکاف، به درمان آن بپردازيم و در مسير بازبيني و تصحيح تفکر و اعتقادات اسلامي، روش درست را در پيش گيريم؛ چراکه اين تفکر و اعتقادات، افکار افراطي و منطق خيانت و تکفير را دور مي­کند و اسلام بخشنده و مهربان را نشر مي­دهد و دايره موجه بودن اختلاف را بزرگ مي­سازد و ظرفيت پذيرش مخالف را فراهم مي­سازد. ما بايد فرزندان و نسل­هاي خود را بر اساس اين قاعده تربيت کنيم که هرگونه اختلافي نمي­تواند حقيقتاً فتنه و شر تلقي­گردد و به جنگ ميان مسلمانان منجر شود. بايد به آنها گوشزد کنيم که مسلمانان بر اساس مباني، قواعد و خاستگاه­هاي بزرگي، با يکديگر اتفاق­نظر دارند. در نتيجه، مسائل بسياري وجود دارد که بايد با هم روي آن کار کنيم. اين مفهوم، يعني مفهوم همکاري، همبستگي و اعتماد ميان مسلمانان را به‌‌ويژه در سطح مسائل کلان جا بياندازيم و مسئله فلسطين در رأس اين مسائل قرار دارد. شايسته ­است که تمام قواي مخلص و­ اسلامي در خدمت اين مسئله مسلمانان درآيند و به مظلوميت عظيم آنان در اين موضوع رسيدگي کنند.

به نظر شما آيا وضعيت زندگي و مشکلات اقتصادي ـ اجتماعي نيز در گسترش و جذب جوانان به سمت اين تفکر نقش دارد؟ در صورت مؤثر بودن، سهم اين مشکلات چند درصد است؟ نقش جذابيت عقايد تکفيري را چند درصد مي­دانيد؟ بيشترين عواملي که جوانان را به سوي جريان­هاي تکفيري سوق مي­دهد، کدامند؟ مشکلات اقتصادي يا مسائل اعتقادي؟

در حقيقت بيشتر جوانان به دليل تأثيرپذيري از عواطف و احساسات خود در اين مسير قرار مي­گيرند و اين روش را برمي‌گزينند. پس از تأثير عاطفه و شور جواني، نقش‌آفريني اعتقادات آغاز مي‌شود.

از ديگر مسائلي که اين گونه جريان‌‌ها را شکل مي­دهد، مي­توان به وضعيت اجتماعي و معيشتي اشاره نمود. در برآوردي که بنده دارم، جوانان در درجه اول، در بيشتر اوقات بر اساس احساسات، عواطف و غيرت خالصانه و هميشگي خود حرکت مي­کنند؛ غيرتي که لزوما با دين، مقدسات و آبروها همخواني ندارد. مثلا آبروي مسلمانان در فلان نقطه عالم شکسته مي­شود؛ مظلوميتي که بيشتر مسلمانان در آن قرار دارند. يعني ما وضعيت مسلمانان و مظلوميت آنان را در فلسطين ديديم که در چه وضعي به سر مي­برند. اين امور جوانان را بسيار تحت تأثير قرار مي­دهد و شما مي­دانيد بيشترين چيزي که بر جوانان تأثير مي­گذارد، هيجانات، شور جواني، عواطف، و دفاع از مسئله خاصي­ است که به آن توجه ويژه دارند و جان خود را در راه آن فدا مي­کنند.

از ديگر مسائل تأثيرگذار بر اين جريان‌ها مي­توان به وقايع «بوسني» و خون­هايي که در آنجا ريخته شد و ارواح پاکي که از بدن جدا شد، اشاره نمود. اين وقایع، افکار عمومي مسلمانان را تحت تأثير قرار داد و براي جوانان نيز بسيار تأثيرگذار و محرک است. آنچه امروز در «ميانمار» رخ مي­دهد نيز در زمره همين مسائل است؛ زيرا اقليتي مسلمان در آن‌جا زندگي مي‌‌کنند و ابرقدرت­ها مي‌خواهند با جوسازي، از اين قضايا سوء استفاده کنند و اين‌گونه نشان دهند که در ميان مسلمانان گروه­هاي تروريستي و افراطي وجود دارد. متأسفانه جوانان با يک فرماندهي­ حکيمانه و برنامه­ درست حرکت نمي­کنند. شايد در ابتدا عواطف، آنان را به گرايشي درست سوق دهد، ولي اين گرايش‌‌ها ديري نمي­پايد که از مسير درست منحرف مي­شود و اين جوانان پرشور را به بن­بست مي­کشاند و در گرداب گمراهي و انحراف از صراط مستقيم گرفتار مي‌‌سازد و آنان را کورکورانه به جنگ وامي­دارد و چه‌‌بسا که آزار و اذيت آنان، هم دامن مسلمانان را بگيرد و هم غيرمسلمانان را.

شاهديم که ارتباط ميان جوانان و علماي اسلام در تمام جوامع اسلامي رو به ­کاهش است؛ علت اين امر چيست؟ جوانان انگيزه­اي براي گرايش به سمت علما حتي علماي بزرگ ندارند و گامي براي جذب به علماي اسلام و حوزه‌‌هاي ديني برنمي­دارند؛ ولي وقتي جريان تکفيري عقايدش را عرضه مي­کند، جذب اين جريان مي­شوند. علت چيست؟ چرا به بخشش و گذشت اسلام جذب نمي­شوند، ولي به تفکر افراطي گرايش دارند؟

ما با مشكلي واقعي به نام محافل ديني مواجهيم؛ محافلي که در آن، علما و بزرگان علم حضور دارند؛ ولي خود در بروز اين مسائل سهيم هستند. بسياري از کساني که جوانان، آنان را از علماي بزرگ مي‌شمارند، به اين تفکر دامن مي­زنند. اين مسئله­اي تأسف­بار است که برخي از علما و چهره­هاي سرشناس، مهر تأييدي بر اين تفکر مي­زنند و جوانان را بر اساس اين تفکر تربيت مي­کنند. آنها در رسانه­ها به جوانان توصيه مي‌کنند: بر شما واجب است که مشتاق ياري برادرانتان باشيد و به جهاد برخيزيد و چنين و چنان کنيد.

اين اقدامات گاه ممکن است فرد را به راه نادرست بکشاند. در عرصه‌‌هاي بسياري، جوانان بر اساس فتواهاي اين دسته از علما با هدف جهاد، فدا شدن و ياري مسلمانان در آن حضور يافته­اند؛ ولي در حقيقت، اينها عرصه‌‌هاي جهاد نيست؛ بلکه ميادين آشوب، جنگ داخلي و درگيري ­است و چه‌‌بسا ابعاد منطقه­اي و بين­المللي نيز یافته باشد. اين جوانان به فتواي برخي از اين عالمان براي شرکت در جهاد، روي کار آوردن دولت اسلامي، ياري دين و دفاع استناد مي‌‌کنند؛ حال آن‌که تمام اينها نادرست است. مشکل اين است که اين دسته از علما چنين مسئوليت­هايي را بر دوش مي‌‌کشند.

بنابراين مشکل ما تنها جوانان نيستند؛ علما نيز مشکل دارند. جوانان تحت تأثير عواطف خود قرار گرفته، هيجان‌‌زده مي­شوند و شتابزده عمل مي­‌کنند و وارد عرصه دفاع و درگيري مي­شوند. اين مشکل متوجه کساني است که بار اين مسئوليت را به دوش مي­کشند؛ يعني علما و مربياني که اين مهم را بر عهده دارند.

در اين‌جا نقش وحدت اسلامي يعني وحدت تمام مذاهب اسلامي، از شيعه گرفته تا فرقه­هاي اهل سنت در مقابله با اين تفکر چيست؟

بي‌ترديد ما مسلمانان در تمام مذاهب اسلامي وجوه مشترک بسياري داريم. وظيفه ما علما اين است که در جست‌وجوي اين وجوه اشتراک برآييم و پل­هاي همکاري در سطوح علمي و کاربردي پيرامون اين مسائل مشترک را بنا نهيم و رشد افکار عمومي را نشان دهيم. اين‌که ما در جلسات ويژه، از همکاري و تقريب سخن بگوييم و کنفرانس­هاي تقريب برگزار کنيم، کافي نيست. علما در اين کنفرانس­ها حضور مي­يابند، ولي بر افکار عمومي تأثير عکس دارد. ما بايد اين مواضع مبارک، مثبت و پاک را به صورت برنامه­هاي عملي پياده­سازي کنيم و همچون گام­هايي هماهنگ جلوه دهيم. همان چيزهايي که مسلمانان در آن با هم همکاري و پيوند نزديک دارند، تا پيروان تمامي مذاهب در ميان خود احساس برادري، نزديکي، همکاري و دلسوزي کنند. اين همان ثمره مطلوب است. در غير اين صورت، ما از تأثيرگذاري بر افکار عمومي دور خواهيم ماند. از پيروان تمام فرقه­ها و مذاهب انتظار مي­رود که به اين مسئله توجه داشته باشند. ما بايد به اين اعتقاد برسيم که در برابر عموم مردم و براي توجيه آنان به شکل درست مسئول هستيم.

مي‌بينيم که اين جريان از رسانه­ها به خوبي استفاده مي­کند و در جذب جوانان، از ما برتر است. از طرفي گاهي مي‌‌بينيم که کشورهاي غربي و در رأس آن آمريکا و رژيم صهيونيستي زمينه را براي اين‌‌گونه جريان‌‌ها فراهم مي­سازند و در ابعاد مختلفي از آنان حمایت می‌کنند. بر اين اساس نقش کشورهاي غربي و در بعضي موارد کشورهاي منطقه در گسترش اين جريان‌‌ها چيست؟ منظورم از اين پرسش اين است که اين جريان‌‌ها را بايد اعتقادي به شمار آورد يا سياسي؟ يعني به سبب مسائل سياسي شکل مي­گيرند يا مسائل اعتقادي؟

نه، اين جريان‌‌ها در واقع اعتقادي هستند. جدید هم نيستند؛ اينها همان نوادگان خوارج و بازتوليد جريان‌‌های تکفيري کهن شمرده مي­شوند که شکل پيشرفته­ و نمود بدتري يافته‌اند؛ ولي از قديم نيز وجود داشته‌اند و بر کتب، مراجع، فتاوا، اقوال و حوادث تاريخي متکي هستند. بنابراين ما با يک مشکل تاريخي مواجهیم؛ لذا ما خواستار تجديد نظر در بسياري از ميراث علمي و کتب قديمي خود هستيم تا با روشی جديد از شخصيت اسلامي که منطبق بر شناختي جديد از اسلام و برنامه اسلام و اهداف آن باشد، عمل کنیم؛ وگرنه در حقيقت اين افراد چيز تازه­اي نياوردند؛ بلکه بازنشري از رويدادهاي گذشته را ارائه داده­اند. طبيعتا شما مي­دانيد که در تاريخ اسلام، خوارج مرتکب اعمال بسيار هولناکی شده­اند که در اثر آن، ارواح پاکي از بدن‌ها جدا گشته ­و خون­هاي پاکي بر زمين ريخته شده ­است. اين حوادث از زمان صحابه آغاز شده و سپس در دوره دولت­های اسلامي ادامه­ يافته­ است. اين افراد همواره حضور داشته­اند و در هر مرحله به گونه­اي تأثيرگذار بوده‌اند؛ ولي امروز منفعتي در کار است که ابرقدرت­ها و پيشاپيش آنان آمريکا براي بازتوليد اين گروه­، روي آن سرمايه­گذاري کرده‌اند تا در راستاي برنامه سياسي ـ استکباري ظالمانه خويش از آن بهره­برداري کنند؛ برنامه­اي که قصد دارد کمر امت اسلام را خم کند و آن را به بردگي بکشاند. اين افراد جزو آن دسته هستند که ماهيت و خطرِ برنامه­ها و توطئه­هايي که دين را نشانه گرفته، نمي­شناسند و دانسته يا نادانسته خود را همچون ابزاري مطيع در جهت تحقق اين پروژه خبيث قرار مي‌‌دهند.

نظر شما درباره آينده اين جريان‌های تکفيري در جوامع اسلامي چیست؟

معتقدم که اين جريان در پي تحقق اهداف غرب و باز کردن راه آن در کيان امت اسلامي است و به برانگیختن احساسات جوانان، به‌‌ويژه احساس مظلوميت گرايش خواهد داشت که در نتيجه آن، امکان بازتوليد گروه­هاي جديدي از اين جريان‌‌ها فراهم­خواهد شد؛ هرچند معتقدم ديگر آن قدرت و نفوذي که داعش ابتدا به دست­آورده بود، تا جايي که دولتي برپا ساخت و گسترش يافت، نخواهد داشت؛ ولي به شکل گروه­هايي در مناطق مشخص و در سطوح مختلف ادامه خواهد يافت. کمیت و کیفیت تأثيرگذاري آن در هر منطقه و هر عرصه‌‌ای، به شرايط آن کشور و منطقه بستگي دارد؛ از وضعيت سياسي گرفته تا وضعيت امنيتي و نقش علما و مراکز علمي پيشرفته­اي که بايد نفوذ و تأثيرخود بر سطح افکار عمومي مسلمانان را بازيابند.

ارسال نظر