وهابیت در افغانستان ریشه ندارد/واکاوی جریان های سیاسی-مذهبی افغان
سید لطف الله جلالی گفت: یکی از دلایلی که باعث شده وهابیت با این همه سرمایه گذاری در افغانستان کمتر نمود پیدا کند، وجود تصوف بوده است.
تاریخ انتشار : 1396/10/28

*به طور عمده جریان های سیاسی و فکری فعال در افغانستان چه دسته هایی هستند؟

درباره جریان های فکری و سیاسی در افغانستان مسأله بسیار مهم این است که ما مقداری از زمان حاضر به عقب تر برگردیم. از زمانی که اسلام به این منطقه وارد شده است، جهت های مختلف نزاع های وجود داشته است تا رسیده است به این دوره اخیر، به خصوص این ۵۰۰ سال، که دوره کنترل دولت صفویه بوده است و در عین حال همانطور که در هر حکومتی گروه های یاغی و سرکش از حکومت مرکزی اطاعت نمی کنند، در دوره صفویه نیز همچنین گروه هایی وجود داشته است.

اشرف افغان و هوتکی ها  آمدند سلطان حسین صفوی را به قتل رساندند و نظام بزرگ و ریشه دار و ۴۰۰ ساله صفویه را منقرض کردند. اینها یک جریان بیرون از ایران نبودند اینها یک جریان یاغی از درون خود حکومت صفویه بودند که حکومت مرکزی را ساقط کردند و این یعنی اینکه نزاع های موجود در این منطقه که ما امروز آن را به اسم افغانستان می شناسیم تا امروز ادامه پیدا کرده.

بعدها هم که هند تحت کنترل بریتانیا در می­ آید، افغانستان را اشغال می کند. پس از استقلال افغانستان از بریتانیا،  تازه آغازی می شود برای تلاطم های بعدی این منطقه. از آن روز ما کودتاهای فراوان، جنگ های فراوان، خونریزی ها و ناامنی ها را می بینیم. بنابراین در طول این یک قرن و نیمی که از استقلال کشور افغانستان گذشته همچنان با مشکل ناامنی مواجه هستیم و این ناامنی ها خودش زمینه می شود برای اینکه در هر نقطه ای از این کشور یک فردی، یک گروهی و یک جریانی زمینه ظهور پیدا کند. این شرایط ما را به زمان اشغال افغانستان توسط شوروی سابق می رساند و بعد حمله طالبان و بعد  حمله متفقین به رهبری آمریکا و سپس جریان های امروز که در حقیقت هرکدام از اینها در یکی از این نقاط تاریخی ریشه دارند.

نکته دیگر اینکه ما الآن در افغانستان چیزی به عنوان ملت افغانستان؛ یعنی ملتی که هویت واحد داشته باشند، نداریم بلکه مجمع الجزایر اقوام داریم. درست است ما در یک منطقه جغرافیایی زندگی می کنیم، اما منطقه جغرافیایی به تنهایی برای ملت سازی کافی نیست. برای ملت سازی علاوه بر اینکه ما در یک جغرافیای خاص زندگی می کنیم بایستی احساسات واحد هم به عنوان یک ملت داشته باشیم.

متأسفانه الان یکی از مشکلات ما همین است که ما این احساس ملت واحد را نداریم. برای همین تا یک مسأله کوچک اتفاق می افتد تاجیک و هزاره و ازبک هر کدام غیر از دیگری حرفی می زند و موضعی می گیرد و این مشکل اساسی ماست. الآن ما زمینه های کنونی جریان های موجود سیاسی فکری افغانستان را می توانیم براساس همین مجمع الجزایر اقوام تحلیل کنیم.

با این مقدمه ای که عرض شد، یک فاکتور کلی در دسته بندی گروه ها، قومیت است. جریان هایی که پشتونی، تاجیکی، ازبکی یا هزاره ای هست و جریان هایی که احیاناً به اقوام دیگر تعلق دارند. به عبارت دیگر یک طیفی از جریان های ما قومی تعریف می شوند و یک طیفی هم البته مذهبی تعریف می شوند.

بر اساس فاکتور مذهبی اگر بخواهیم دسته بندی کنیم اینها می شوند: جریانهای سنی، جریان های شیعه و  جریان های سکولار که سکولارها دو دسته می شوند: یکی جریان های سکولار کمونیستی و یکی جریان های سکولار لیبرالیستی که خیلی فعال هستند و جریان کمونیستی تعلق به بلوک شرق دارد و جریان های لیبرالیستی تعلق به غرب. جالب این است که این جریان سوم در بین همه آن چهار قوم بزرگ جایگاه دارد یعنی هم اعضایی از تاجیک ها دارند و هم از پشتون ها و هم از ازبک ها و هم از هزاره ها.

*یعنی فراقومی هستند؟ به یک معنا اینها توانسته اند قومیت را کنار بگذارند؟

بله فراقومی هستند. چرا؟ چون اینها قومیت را هم مانند خود دین، برای بشریت زیان بار می بینند. به این دلیل که دین و قومیت را متعلق به سنت ها می دانند. هم کمونیست ها و هم لیبرال ها.

اگر از جریان های شیعی شروع کنیم جریان های مشهور سیاسی که وجود دارد، اینها هستند: جریان حزب وحدت اسلامی به عنوان بزرگترین جریان که حالا دو شاخه حزب وحدت مردم و حزب  وحدت اسلامی که رهبرانشان آقای خلیلی و آقای محقق هستند. یا مثلا حرکت اسلامی که آقای عبدالغنی که اکنون رهبری آن  را به عهده دارد و قبلا تحت رهبری آقای محسنی بوده.

 در بین همین جریان شیعی ما جریان هایی هم داریم که جریان های مذهبی هستند، مثل شبکه الهادی یا شبکه امام هادی، یک جریان مذهبی شیعی هست که بیشتر تحت نفوذ تفکر آقای شیرازی ساکن قم هستند و از این طریق حمایت می شوند که در افغانستان جایگاه پیدا کرده اند. جریان های ریزتری هم داریم مثل مجموعه برادرانی که در جریان امت اسلامی کار می کنند. حزب امت گرچه در یک جاهایی بروزهای سیاسی دارند، اما بیشتر کارهای مذهبی و تبلیغی انجام می دهند که اهل غزنی هستند. اینهاکارشان در قالب نشریه است.

جریان مذهبی مهم دیگر، شورای علمای شیعه افغانستان است. یک تشکل است که اثرگذار هم هست. خیلی هم جایگاه دارد اما جریان سیاسی تلقی نمی شود و رئیس و مؤسس آن آیت الله محسنی هست که رسما از سیاست کناره گیری کرده.

در بین اهل سنت هم جریانهای مذهبی قدیمی داریم و هم جدید. یکی از  جریان های خیلی ریشه دار و قدیمی در افغانستان همین جریان طالبان است، این طالبان یک جریان خیلی قدیمی است. شکل گیری این جریان به صورت یک سازمان در سال ۷۳ ۱۳بود و از این سال به بعد موجودیت سیاسی هم پیدا کرد اما از قدیم الأیام چیزی به نام علما، چیزی به نام طلاب علوم دینی در بین جامعه افغانستان چه شیعه چه سنی وجود داشتند و اینها ذی نفوذ بودند، اثر داشتند و کار می کردند.

*جایگاه تاریخی اینها را بیشتر توضیح بدهید.

جریان طالبان خودش را منتسب می کند به جریان های دیوبند که در سال ۱۲۹۸ توسط شیخ قاسم ناناتوی تشکیل شد. این جریان دیوبندیه خودش متأثر از یک شخص قرن یازدهمیه افغانی الأصل به نام آقای شیخ احمد سرهندی فاروقی کابلی است. شیخ احمد اصالتاً اهل کابل هست اما در سرهند هند زندگی می کرد و در آنجا مکتب مجددیه را در درون مذهب نقش بندیه اثر گذاشته و تأسیس کرده که این جریان نقشبندیه توسط شیخ احمد دوباره احیا شد و او را مجدد الف ثانی می دانستند.

بنابراین این شخص و جریان فکری آن، قبل از دیوبند در هند نفوذ و اثرگذاری داشته و بعد در کل شبه قاره هند به شمول افغانستان گسترش می یابد. این جریان طالبان در دوران جهاد و  با تشکیل مدارس دیوبندیه رهبری بعضی حرکتهای مذهبی سیاسی را برعهده گرفتند. بنابراین جریان طالبان یک جریان ریشه داراست که نمی توانیم کنارش بگذاریم. برای همین است که دولت افغانستان سعی می کند به هر شکلی شده با طالبان به صلح برسد.

*می توانیم بگوییم کل دیوبندیه افغانستان در جریان طالبان خلاصه می شود؟

بله به این شکل که اگر گروه هایی هم داخل نظام سیاسی طالبان نیستند، پشتیبان شان  هستند، اگر پشتیبان شان هم نیستند راضی به ضرر رسیدن به طالبان نیستند، حاضر نیستند که بگویند طالبان از بین برود، چون خودشان نابود می شوند. از جریان های مهم دیگر، اخوانی ها هستند.

*اینها قدیمی حساب می شوند؟

بله از جمله این ها حزب جمعیت اسلامی است. آقای مرحوم استاد ربانی در زمان تأسیس حزب جمعیت اسلامی خودش، یکی از طرفداران پرو پاقرص اخوان و تحصیل کرده مصر بود. دیگری حزب اسلامی آقای حکمتیار. حزب اسلامی ۵۰ سال سابقه دارد و قبل از این جریان های حمله شوروی در افغانستان تأسیس شده است.

حزب اسلامی یکی از قدیمی ترین احزاب افغانستان است. یک نکته اینجاست که جریان اخوانی افغانستان با جریان اخوان در ترکیه و مصر و جاهای دیگر متفاوت است چرا؟ چون جریان اخوانی افغانستان یک رگه بسیار قوی از دیوبندی هم دارد و بنابراین در اینجا شما یک جور کنش های متقابل می بینید بین اخوانیسم و دیوبندیه.

*یعنی اخوانی ها به نحوی زیرپوستی دیوبندی هم هستند؟

اخوانی ها به نحوی دیوبندی هم هستند یا بگوییم متأثر از دیوبندی هستند. به خاطر اینکه اینها در این مکتب درس خواندند. به خاطر اینکه در جغرافیایی نفس کشیدند و زندگی کردند که در آنجا مکتب دیوبندیه حضور علمی و فکری داشته است.

*می توانید بفرمایید مدارس افغانستان چنددرصد دست دیوبندی هاست؟

مدرسه های علمی اهل سنت افغانستان تقریباً صددرصد. تقریباً که می گویم ممکن است مدارسی باشند که اینها دیگر دیوبندی نباشند سلفی شده باشند، یا وهابی شده باشندکه اینها خیلی کم هستند. تفاوت عمده ای بین جریان دیوبندیه و وهابیت وجود دارد. تقابل وجود دارد. در مقابل، جریان های مذهبی دیگری هستند که باز هم البته تحت تأثیر دیوبند هستند اما جریانی هستند که در مقابل اخوانی ها قرار می گیرند؛ حزب التحریری.

*اینها هم قدیمی هستند؟

قدیمی هستند ولی نه به اندازه دیگران. اینها در افغانستان نوظهور هستند. منتها این جریان حزب التحریر چون که روشش  به حکم مبارزه غیر مسلحانه پیامبر در مکه، در حقیقت مبارزه گام به گام هست. برای همین در اکثر کشورها یک سازمان مخفی است. برای همین هم در بیشتر کشورها شما نمی دانید رئیس حزب کیست. حداکثر شما یکی از افراد رده پایین حزب را می شناسید که سخنگو دارد. در افغانستان هم یک چنین وضعیتی دارد.

ما در افغانستان الآن ۵۶ تا حزب قانونی ثبت شده رسمی داریم، اما می گویند بالای صدتا حزب غیررسمی وجود دارد. حزب التحریر از اعضای غیرقانونی حساب می شود اما خیلی قوی است. گفته می شود که آقای امیرالله لشکری که در زمان آقای کرزی خودش عضو کادر دولت و در سازمان امنیت ملی کار می کرد ایشان رئیس حزب التحریر در افغانستان هست، اما کسی به طور یقین نمی داند. اما کسی که ما  به عنوان  سخنگوی حزب التحریر در افغانستان می شناسیم. آقای سیف الله مستنیر هست.

در بسیاری از کشورها از جمله افغانستان حزب التحریر به شدت مخالف تروریسم است. با داعش و با بعضی از حرکات طالبان مخالف است. در افغانستان هجمه ها علیه حزب التحریر زیاد است.  دولتی ها، غیردولتی ها، داعشی ها، طالبان، همه علیه حزب فعالیت می کنند چون حزب التحریر این پتانسیل را دارد که جایی مستقر بشود و جایگاه پیدا کند. اما حزب التحریر از خودش دفاع می کند. می گویند ما تندرو نیستیم، تروریست نیستیم، با داعش ارتباط نداریم، طالبان را محکوم می کنیم، ما به دنبال حاکمیت ارزش های اسلامی هستیم، ما به دنبال تشکیل خلافت هستیم، چون دموکراسی نظام کفر است.

اینها باز به لحاظ تعلیماتی، دیوبندی هستند؟

در افغانستان تعداد زیادی از این تحریری ها در مدارس دیوبندی تحصیل کردند. پس به طور خلاصه ما به لحاظ مذهبی جریان هایی که شیعی بودن را عرض کردیم و جریان های اهل سنت اینها شدند: گروه طالبان، جریان های متأثر از اخوان المسلمین، یک جریان متأثر از التحریرنبهانی و جریان جنبش ملی اسلامی شمال، که از نظر قومیتی متعلق به قوم ازبک هست ولی در عین حال خیلی عقبه مذهبی چندانی ندارند و بیشتر در راستای منافع قوم ازبک تلاش دارند .

اینها به جریان سوم یعنی سکولارها نزدیک اند و از نگاه دیگر به جریان های غیرمذهبی متعلق به کمونیستها نزدیک اند. با وجود اینکه کمونیسم در بسیاری از کشورها از میان رفته اما همچنان در افغانستان وجود دارد مثل حزب وطن. در مقابل حزب مردم را داریم که غرب گرا هستند و  دنبال آرمان های لیبرالیستی هستند که اینها متأثر از حضور آمریکایی ها در کشور هستند.

*جماعت اسلامی های پاکستان در افغانستان نقش دارند یا نه؟

جماعت اسلامی پاکستان که بنیان گذارش ابوالأعلای مودودی بود، یک جریان بسیار مهم است که در افغانستان تأثیرگذار بوده اما فی الحال در یک گروه خاص نمود ندارد. از قدیم گروه های مختلفی با جماعت اسلامی در ارتباط بودند چون جماعت اسلامی پاکستان یک جریان اثرگذار و فراگیراست که در اخوان المسلمین مصر تأثیرگذار بوده و در افغانستان هم اثرگذاراست اما اینطور که یک نماینده خاصی داشته باشد و به آن اشاره کنیم نه.

اینها در جمعیت اسلامی تأثیر داشتند. در حزب اسلامی آقای حکمتیار، در حزب اسلامی آقای مولوی محمدنبی، در حزب اسلامی آقای یونس خالص تأثیر داشتند در حال حاضر اثراتش کمتر شده یعنی نمود و بروز از جماعت اسلامی نمی بینیم حتی در خود کشور پاکستان هم اندیشه ها و تفکرات این جماعت اسلامی ضعیف شده.

*وضعیت جماعت تبلیغی در افغانستان به چه صورت است؟

خب این یک جریان مذهبی است. به گفته خودشان در حقیقت شعبه ای از دیوبند که توسط مولانا محمد الیاس کاندهلوی تأسیس شده که خود ایشون از مدرسین دیوبند بود. هدف این جماعت هم تبلیغ اسلام است همینطور که از اسمش پیداست. اما تبلیغی که هزینه ای ندارد. مقصود از تبلیغ، تبلیغ توده ای است. می گوید تو مسلمانی؟ بله آیا نماز بلدی؟ بله پس این نماز رو به یه مسلمان دیگه آموزش بدهید. برای همین جماعت تبلیغی یک جماعت بسیار بزرگ است که در چارچوب مدرسه دیوبند تعریف می شود اما لزوما محدود به طلاب آنها نیست، بلکه هرکسی که هرچه مسأله ولو یک مسأله شرعی بلد باشد می تواند عضو جماعت تبلیغ بشود و تبلیغ انجام بدهد.

مرکزیت این جریان در هند بود اما به زودی درکل قلمرو دیوبندیه گسترش پیدا کرد من جمله افغانستان. اصلاً نوع تبلیغ طالبان از چه نوع بود؟ نوع تبلیغ جماعتی بود. یعنی اینکه چند نفر طلبه یا افرادی که حتی طلبه نبودند، به عنوان مبلغ با یک قرآن اعزام می کردند به منطقه ای و اینها می رفتند مردم را به قرآن دعوت می کردند. به کلیات دعوت می کردند، به شریعت دعوت می کردند، به عبارت دیگر  جماعت تبلیغی در افغانستان هم هست اما یک جماعت سازمان یافته نیست بلکه مبتنی بر وظیفه گرایی هست که هر مسلمانی وظیفه دارد دین را تبلیغ کند مانند همه کشورها. هرکسی این وظیفه را احساس می کند، عضو جماعت تبلیغی هست. این جریان یک جریان کاملاً مذهبی حساب میشود البته گاها به فراخور زمان سیاسی هم تبلیغ می کند اما نوعاً تبلیغات براساس مذهب هست.

*یک اشاره هم بکنید به گروه های صوفی مسلک. وضعیت اینها چطور است؟

تصوف در افغانستان بسیار کهنه است. کهنه نه به این معنا که مندرس باشد. به معنای اینکه ریشه های خیلی عمیق دارد. از قرن سوم در افغانستان تصوف را داریم. بسیاری از جریان های مهم تصوف، در افغانستان ریشه داشته است. مثلاً جریان ملامتیه از همین هرات و فراه ظهور پیدا کرده. یا جریان چشتیه از همین هرات ظهور پیدا کرده و به هند رفته و الآن بزرگ ترین فرقه شبه قاره هند هست.

جریان نقشبندیه از قرن های طولانی در افغانستان حضور داشته و اثرگذار بوده و امروزه جریان مجددیه که یکی از شعبه های نقشبندیه هست در افغانستان خیلی فعالیت دارد. اتفاقاً همین تصوف در افغانستان باعث شده که یک مقداری از اثرات سوء نزاع هایی که در ابتدای بحث مون اشاره کردیم کمتر باشد. یعنی در حقیقت یک سپری بوده در مقابل تندروی ها و افراط گری ها، چون تصوف ملاکش عمل نرم است. تصوف ملاکش تسامح است. تصوف نگاهی اخلاقی به جامعه دارد. براین اساس تصوف در افغانستان یکی از نقاط قوت است و اگر افغانستان روزی به آرامش برسد دریچه و راهش همین تصوف است.

باید تصوف در افغانستان تقویت بشود. تصوف در افغانستان یعنی تقویت تسامح یعنی چیزی که ما به آن نیاز داریم. یعنی تقویت پذیرش دیگران، به عنوان انسان، به عنوان مسلمان. در حال حاضر هم جامعه اهل سنت تصوف، بسیار گسترده است. یکی از دلایلی هم که باعث شده وهابیت با این همه سرمایه گذاری در افغانستان کمتر نمود پیدا کند، همین تصوف بوده.

 با این مقدمه در زمان حاضر ما سه جریان اصلی تصوف در افغانستان داریم؛ جریان اصلی و مهم ترش نقشبندیه است که در افغانستان فعلی در شاخه مجددیه بیشتر نمود دارد و از همه قوی تراست و پیر اینها صبغت الله مجددی است. که این آقای مجددی هم نَسبی رهبر طریق وت است هم حَسبی. چون به لحاظ مذهبی آقای مجددی نسبش میرسد به آقای شیخ احمدسرهندی که در واقع مؤسس طریقت مجددیه است.

جریان دوم دیگه ای که در افغانستان خیلی مهم هست جریان قادریه یا همون گیلانیه است که پیر سیداحمد گیلانی و دیگران به آن تعلق دارند و جریان سوم جریان چشتیه است. به لحاظ جغرافیایی جریان مجددیه در کل افغانستان جایگاه دارد، جریان قادریه هم در کل افغانستان، اما با نفوذ کمتری و جریان چشتیه عمدتا بین فارس ها و تاجیک ها به خصوص در منطقه غرب مثل هرات و فراه و غور. جریان چشتیه تنها جریانی هست که در سیاست خیلی مداخله صریح ندارد اما دو پیر دیگر رهبران طریقت، سیاسی هستند و در رأس سیاست قرار دارند البته بعضی از این ها، جریان های حزبی هم داشتند؛ مثلا آقای مجددی جبهه نجات ملی افغانستان را داشت یا آقای پیرگیلانی جبهه محاذ ملی افغانستان را داشتند، اما در عین حال حتی در بین سیاسیون احزاب دیگر دارای موقعیت  و جایگاه صوفیانه بودند. در سنای افغانستان به آقای مجددی بخاطر اینکه پیرطریقت بود احترام می گذاشتند.

*جایگاه صوفیانه شان در رئیس جمهور شدن شان هم تأثیر داشته است؟

در رئیس جمهور موقت شدنشان بعید نیست که تأثیر داشته است. چون دنبال یک کسی می گشتند که مقبولیت عمومی بین احزاب داشته باشد. البته شخصیت ایشون هم که باز هم از یک تربیت صوفیانه برآمده موثر بود. بالأخره فردی بود که منصف بود، با همه جریان های دیگر رابطه نزدیک داشت، رابطه دوستانه داشت، رابطه خصمانه نداشت و از این جهت پذیرش داشت.

*با این حساب صوفیان افغانستان هم سیاسی هستند و هم نقش جدی در افغانستان ایفا می کنند. آیا در آینده می توانند نقش سازنده ای داشته باشند؟

بله دارند، صوفیان افغانستان نقش اجتماعی و حتی سیاسی هردو را دارند. البته به نظر می رسد که در موردآینده افغانستان نشود هیچ پیش بینی ای انجام داد. یعنی هر پیش بینی ای بکنیم خطاست، من این را نه از نگاه خودم و از عینک خودم که به هرحال نگاه من، نگاه های کلامی هست بیشتر، که متکلم نمی تواند پیش بینی کند؛بلکه از نگاه یک جامعه شناس می گویم.

جامعه شناسی در آمریکا هست که  سال های سال در ایران زندگی کرد. سال های سال در افغانستان زندگی کرد. زبان پشتو را خیلی خوب بلد بود. در ولایت ما هلمند زندگی کرده، وی خودش تحلیل گر مسائل اجتماعی افغانستان است به خصوص روی مسأله خانواده که کوچک ترین نهاد اجتماعی است مطالعه کرده. در سال ۲۰۱۵ به ایشان گفتم که پیش بینی شما از وضعیت آینده افغانستان چیست؟ گفت ابداً نمی توانیم پیش بینی کنیم، در جامعه افغانی آنقدر عوامل پنهان اثرگذار هست که نمی شود پیش بینی کرد.

اما به طور کلی می توانیم بگوییم که در افغانستان به همان اندازه که نیروهای خارجی اثرگذارند به همان اندازه که پول های خارجی اثرگذار هست به همان اندازه که رجال سیاسی اثرگذار است به اندازه کل آنها جریان تصوف اثرگذاری دارد.

*وضعیت وهابیت در افغانستان به چه شکل است؟

به عنوان یک اصل، ما در افغانستان وهابی اصیل نداریم یک جریانی که کاملا وهابی شده باشد، چرا نداریم؟ چون وهابیت بسترش کلام اهل حدیث و فقه حنبلی است. با اینکه ما در گذشته حنبلی مثل خواجه عبدالله انصاری داشتیم، اما امروزه ما هیچ حنبلی نداریم، همه حنفی هستند.

*شافعی چطور؟

شافعی هم نداریم.  با اینکه در گذشته شافعی هم داشتیم. مثلا در همین قندهار امروزی در بُست نزدیک قندهار هلمند امروزی بوده، شافعیان زیادی داشتیم اما الآن شافعی نداریم. به طور اولی مالکی هم نداریم. آنی که داریم همین حنفیه است. پس آن بسترها را وهابیت ندارد. کلام مردم افغانستان کلام ماتریدی و احیانا اشعری هست که بعضی از حنفی ها اشعری هستند اما اکثریت قریب به اتفاق ماتریدی هستند و فقهشان فقه حنفی هست و هردوی اینها هم فقه حنفی  و هم کلام ماتریدی اشعری در تضاد با اندیشه های کلامی وهابیت است.

برای همین در اینجا وهابیت خیلی چشمگیر نیست. اما چون جامعه افغانستانی به لحاظ فرهنگ و اقتصاد یک جامعه فقیر است، وهابیت سعی کرده که از این دو استفاده کند. ما الآن در افغانستان در دانشگاه هایمان، به خصوص در بین جوان هایمان، در بین طلبه های اهل سنت افرادی را داریم که خیلی متأثر از وهابیت اند اما نمی توانیم وهابیت به معنای واقعی کلمه را مطرح کنیم.

*پس اینقدر زمزمه ای که از وهابیت در افغانستان هست، خیلی جدی نیست؟

نه ما یک جریانی داریم در جهان اسلام به نام سلفیت که این سلفیت خودش انواع و اقسام دارد که یکی از جریان های سلفیه جهان اسلام وهابیت است. گاهی خلط می کنیم بین سلفی و وهابیت. دیوبندی یک جریان سلفی هست. وهابی نیستند. ضد هم هستند در افغانستان ما جریان سلفی داریم. خود طالبان سلفی گراست اما وهابی نیستند. وهابی مطلق خیلی کم است. ممکن است بعضی از اساتید دانشگاه که در عربستان تحصیل کردند، در قطر تحصیل کردند، در امارات تحصیل کردند، در اردن تحصیل کردند، در مصر تحصیل کردند، ممکن است وهابی باشند.

*با این اوصاف اگر بستری برای وهابیت نیست وضعیت این دانشگاهی که عربستان در ننگرهار می سازد چه می شود؟

این خودش یک بستر است. عربستان دارد تلاش می کند از طریق ساختن مساجد، از طریق ساخت دانشگاه ها به این شکل اندیشه خودشان را بیاورند. اینها به طور طبیعی وقتی وارد افغانستان بشوند،  با توجه به اینکه تصوف کاملا ضد وهابیت است، وهابیت می آید یک اثرهایی می گذارد اما تعدیل می شود. نمی تواند به طور کامل، حتی در همان دانشگاه ها که سعودی در ننگرهار می سازد، وهابیت سعودی رشد نخواهد کرد، بلکه وهابیتی ممکن است بیاید که قالبش وهابیت است  اما استخوان بندی اش از دیوبندیه و امثالهم باشد.

*در مورد هرات زیاد می گویند که جریان وهابیت آنجا فعال شده است. همین بمبگذاری مسجد هرات را نیز به آنها نسبت می دهند.

 فعال شده اما آنها داعشی بودند، داعش یک جریان وهابی است، اما جریان فکری حساب نمی شود. افرادی هستند که ما تعبیر می کنیم به مزدور. داعش الآن در بسیاری از کشورها عضو دارد. این اعضا لزوما اعضایی نیستند که به لحاظ فکری رویشان حساب بشود. آن چنان جایگاه ژرف و عمیقی ندارند. مثالی که در جامعه مسلمین از این وهابی ها و سلفی ها می توان زد، مثال فلفل است. در یک دیگ بزرگ، برنج یا مزه ندارد یا شیرین است.  یک دیگ هم اگر باشد؛ شما یک قاشق فلفل داخل آن بریزید همه را تند می کند.

داعش و وهابیت جایگاهش در جهان اسلام کمتر از آن قاشق فلفل است. اما بالأخره تلخی هایش را دارد. الآن کابل را در سه مرحله در همین چند روز اخیر زدند، هرات را زدند، چند وقت پیش تهران را زدند، چند روز پیش ترکیه، چند روز پیش از آن منچستر،پاریس، لندن را زدند. اما آن چنان جایگاهی ندارند اما چون که عملیاتشان عملیات تنداست بسیار نمود پیدا می کند.

*پس وهابیت در هرات هم خیلی جدی نیست؟

فعال است. در حال کار است. اما ریشه ندارد. در هرات خیلی فعال است. در قندهار فعال است. کابل خیلی کار می کند. اما به هرحال ریشه ای ندارد. نمی شود رویش حساب بازکرد. به خصوص اگر جریان های دانشمند و باسواد و بااطلاع اهل سنت دست بالا داشته باشند اینها جایگاه پیدا نمی کنند. این یک قانون است که هرگاه اعتدال گراها خانه نشین بشوند، افراط گراها فعالیتشان زیاد می شود برای اینکه این افراطیون فعال نشوند، یا فعالیت شان بی اثر باشد باید اعتدال گراها فعال باشند. مثلا اینکه در افغانستان گروه های صوفی فعال باشند. استادان دانشگاه که از شیعه هستند، از حنفیه هستند، از ماتریدیه هستند،اشعری هستند فعال باشند اگر اینها فعال باشند وهابیت جایگاهی پیدا نمی کند.

ارسال نظر