خاطراتي از سفر تاريخي نواب صفوي در مصر
تاریخ انتشار : 1396/3/28

در سال 1332ش 1954م، شهيد «نواب صفوي» به دعوت شهيد «سيد قطب» كه دبير «مؤتمر اسلامي» بود، براي شركت در كنفرانس آزادي قدس، به كشور اردن سفر كرد و در آنجا ضمن ايراد سخنراني پـُرشور، خواستار وحدت مسلمانان و كنار گذاشتن اختلافات مذهبي در راه آزادي قدس و فلسطين گرديد... در پايان كار كنفرانس، شهيد «سيد قطب» از شهيد «نواب صفوي» دعوت مي‌كند كه سفري هم به «مصر» بنمايد و از نزديك با «اخوان‌المسلمين» و مردم مسلمان مصر، آشنا شود، شهيد «نواب صفوي» علي‌رغم تمايل قلبي براي سفر به مصر، به‌علت عدم توانايي پرداخت هزينه سفر؛ ضمن پذيرش دعوت، آن را به وقت ديگري موكول مي‌كند!

...آنگاه شهيد «نواب صفوي» از راه زميني و با اتوبوس، عازم لبنان و سوريه و سپس عراق مي‌گردد. در عراق به محض ورود، به «نجف» اشرف مي‌رود و پس از زيارت مرقد مولاي خود، حضرت علي عليه‌السلام، با توجه به روابط و آشنايي قبلي، به منزل مرحوم آيت‌الله شيخ عبدالحسين اميني، صاحب دانشنامه پـُر ارج «الغدير» مي‌‌رود كه اينك ميزبان اوست. شهيد «نواب صفوي» ضمن ارائه نتايج كنفرانس آزادي قدس، و ديدارهاي خود در لبنان و سوريه، با علماء و شخصيت‌هاي معروف اهل سنت، موضوع دعوت «سيد قطب» را براي بازديد از مصر، بازگو مي‌كند و هنگامي كه «علامه اميني» از علت عدم انجام سفر آگاه مي‌شود، بلافاصله بليط سفر وي از بغداد به قاهره و برگشت به تهران را تهيه نموده و از او مي‌خواهد كه حتماً قبل از مراجعت به ايران، به اين سفر برود و با علماي الازهر و شخصيت‌هاي اسلامي مصر، براي ايجاد وحدت و تقريب بين مذاهب اسلامي، دیداركند...

شهيد نواب صفوي پس از چند روز توقف در عراق و زيارت عتبات مقدسه در نجف، کربلا، سامراء‌ و كاظمين و ديدار با علماي بزرگ و مراجع، عازم «قاهره» گرديد و مورد استقبال بي‌نظير و پـُرشور مردم مسلمان مصر به‌ويژه رهبران و اعضاي «اخوان‌المسلمين» قرار گرفت. سفر شهيد «نواب صفوي» مصادف با ايام پيروزي حركت «افسران آزاد» به رهبري ژنرال محمد نجيب براي سرنگوني سلطنت «ملك فارق» بود؛ ولي متأسفانه از همان نخست ايام پيروزي حركت، كشمكش و نزاع درون گروهي بين «نجيب» و ديگران به‌ويژه «عبدالناصر» آغاز شده بود و احزاب سياسي قديمي، مانند «الوفد» و بقيه كه هر كدام ساز خود را مي‌زدند، توسط شوراي افسران آزاد، به‌طور گروهي! منحله اعلام شده بودند و فقط جمعيت اخوان‌المسلمين كه به‌عنوان يك سازمان نيكوكاري غيرسياسي ثبت شده بود و در واقع با توجه به موقعيت خاص آن در بين توده‌هاي مردم و روابط عضويت قبلي بعضي از افسران آزاد و همچنين همكاري آنها در جنگ فلسطين با افسران آزاد، از اين قانون مستثني شده بود و به فعاليت خود ادامه مي‌داد، اما چون روش اخوان، روش اسلامي و دور از «قوميت‌گرايي جاهلي عربي» بعضي از افسران آزاد بود و مانند درخواست شهيد نواب صفوي از جبهه ملي ايران، كه « اجراي كامل احكام اسلامي» بود، اخوان نيز براي ادامه همكاري با افسران آزاد، پس از پيروزي بر رژيم شاهي و خلع يد از ملك فاروق – كه به نوشته فاروق در خاطرات خود، اخوان نيز در اين امر نقش مهمي به‌عهده داشتند – خواستار اجراي احكام اسلامي بودند و فقط با اجراي اين شرط، حتي بودن شركت خودشان در هيئت دولت؛ حاضر بودند كه با آن همكاري داشته باشند. ولي بعضي از افسران آزاد و در رأس آنها عبدالناصر موافق پذيرش اين شرط نبودند و فعاليت اخوان را در«امور خيريه» و «تعليم و تربيت» خواستار شدند! در اين شرايط سفر شهيد نواب صفوي به قاهره، به‌ دعوت رهبري اخوان، توسط شهيد سيد قطب، موجب حساسيت بعضي از افسران آزاد تماميت‌خواه مغرور گرديد و منتظر فرصتي براي واكنش بودند تا اينكه سازمان دانشجويي اخوان‌المسلمين براي بزرگداشت خاطره دو جوان دانشجوي عضو اخوان به نام‌هاي احمد منيسي و احمد شاهين كه در نبرد با نيروهاي اشغالگر صهيونيست در فلسطين به شهادت رسيده بودند، مراسمي در دانشگاه قاهره، برگزار كرد و از شهيد نواب صفوي هم براي سخنراني در آن اجتماع، دعوت به‌عمل آورد.

به نقل بعضي از برادران مصري، در آن روز، ده‌ها هزار نفر از اساتيد و اعضاي دانشجو و دانش‌آموز و افراد عادي وابسته به اخوان، در اين اجتماع شركت داشتند... نخست استاد «حسين دوح»، مسئول سازمان دانشجويي اخوان، به سخنراني و معرفي «میهمان عزيز» پرداخت و سپس نوبت به شهيد نواب صفوي رسيد.

شهيد نواب خود نقل مي‌كرد: «وقتي من پشت تريبون قرار گرفتم، انبوه جمعيت يك صدا شعار مي‌دانند: «القرآن دستورنا، الرسول زعيمنا، اللموت في سبيل الله اسمي امانينا و نواب صفوي ضيفنا» قرآن قانون اساسي ما است، پيامبر رهبر ماست، مرگ در راه خدا، بهترين آرزوي ماست و نواب صفوي ميهمان ماست... در وسط اين ازدحام و شعارها، من از خداوند متعال ياري طلبيدم كه در اين جمع كثير بتوانم به زبان عربي، حرف‌هاي خود را به‌راحتي بيان كنم! تا سخن را به نام خدا آغاز كردم، فرياد: زنده باد اسلام، زنده باد ايران، زنده باد نواب صفوي صحن دانشگاه قاهره را به لرزه درآورد... و من در ضمن سخنراني خود خواستار ملي شدن كانال سوئز و بيرون راندن انگليسي‌ها شدم و ناگهان شعار «بايد كانال سوئز ملي گردد، انگليسي‌ها بايد بيرون بروند!» همه‌جا را پـُر كرد. در اين هنگام ناگهان گروهي از هواداران دولت با چوب و چماق به حضار و دانشجويان حمله كردند و بلافاصله پليس امنيتي هم دخالت كرد و با تيراندازي هوايي، ‌شروع به متفرق ساختن مردم نمود... و سپس مرا تحت‌الحفظ به «وزارت داخله» بردند، در آنجا افسر ارشد پليس از من پرسيد كه: چرا به مصر آمده‌ايد؟! چرا در دانشگاه سخنراني كرد‌يد؟ چرا مردم را براي ملي كردن كانال سوئز تحريك نموديد؟ و...

به آن افسر گفتم: من به دعوت برادران مسلمان مصري به قاهره آمده‌ام و مصر را كه يك كشور اسلامي است، وطن دوم خود مي‌دانم و اصولاً همه كشورهاي اسلامي و عربي، وطن ماست و مردم اين سرزمين‌ها، چون هم‌دين ما هستند، در واقع هم‌وطن ما هستند! و من حق دارم به ديدن آنها بيايم. اما سخنراني من در دانشگاه قاهره هم باز به دعوت دانشجويان مسلمان بود كه به مناسبت شهادت دو برادر دانشجوي مصري خود در جنگ با يهوديان غاصب، مراسمي برگزار كرده بودند، و از من خواستند كه در آن مراسم سخنراني كنم و من در سخنراني خود خواست اسلام را مطرح كردم كه مصر از وابستگي‌ها بايد آزاد شود، كانال سوئز كه متعلق به مردم مصر است، بايد از اشغال انگليس‌ها رها شود و... افسر ديگري پرسيد: شما كه ميهمان مصر هستيد، پس چرا به ديدن افسران آزاد مصر: عبدالناصر، عبدالحكيم عامر، انورالسادات و حسين‌الشافعي و ديگران نرفتيد؟ گفتم: من ميهمان مصر هستم، و اين وظيفه «ميزبان» است كه به ديدن «ميهمان» خود برود و بدين‌ترتيب، بايد آن آقايان نخست به ديدن من مي آمدند و بعد من، بازديد پس مي‌دادم! افسر ارشد پليس امنيتي مصر رو به من كرد وگفت: بايد به اطلاع شما برسانم كه اولاً جمعيت اخوان‌المسلمين به حكم شوراي انقلاب! منحل شد و ديگر حق فعاليت سياسي ندارد و ثانياً حكم اخراج شما هم صادر شده و بايد فوراً مصر را تر ك كنيد! يا اينكه از اين ساعت به بعد، ميهمان دولت مصر بشويد! نه ديگران؟!

بي‌شك در آن شرايط بحراني كه حكومت جديد با برخورد نامناسب با اخوان به‌وجود آورده بود، از اين ميزبان شدن هدفي را دنبال مي كرد و آن اين بود كه به جوانان اخوان و مردم مصر بگويد كه نواب در كنار آنهاست! من علي‌رغم آگاهي از نيت واقعي آنها، بلافاصله پيشنهاد آنها را پذيرفتم و گفتم چند روزي در مصر مي‌مانم و ميهمان دولت خواهم بود و هدف من اين بود كه براي لغو حكم انحلال جمعيت، كه به بهانه سخنراني ضدانگليسي من صادر شده بود اقدام كنم و ملاقاتي با ‍‍ژنرال نجيب و سرهنگ ناصر به عمل آورم و دوستانه وساطت كنم تا آزادي فعاليت اخوان، از نو برقرار شود! گفتند كه از طرف دولت مصر، شيخ حسن‌الباقوري، وزير اوقاف مصر عهده‌دار ميزباني من خواهد بود و نكته عجيب آنكه شيخ باقوري تا چندي پيش عضو كادر رهبري اخوان - مكتب الارشاد- بوده و به علت پذيرفتن پست وزارتي در دولت جديد از عضويت مكتب ارشاد، كنار گذاشته شده بود! من اين امر را هم پذيرفتم، چون حسن‌الباقوري اولاً از علماي معروف الازهر بود و ثانياً خود از شخصيت‌هاي علمي برجسته مصر به‌شمار مي‌رفت و من در ملاقات‌هاي مكرر خود ديدم كه فرد دانشمند و آگاه و روشني است و او به من اطلاع داد كه پس از شركت شيخ حسن‌البنا در تاسيس دارالتقريب در قاهره با همكاري آقاي شيخ محمد تقي قمي، او نيز به هواداران تقريب پيوسته و با دارالتقريب همكاري‌هايي دارد.

سپس شيخ حسن‌الباقوري دعوت كرد كه به ديدار شيخ عبدالرحمن تاج، شيخ الازهر و عالي‌ترين مقام مذهبي اهل سنت برويم. همراه او به ديدار شيخ رفتيم و با او ملاقات كاملاً دوستانه و برادرانه‌ای داشتيم و اين ديدار موجب تفاهم بيشتر بين اهل سنت و تشيع گرديد و او به من وعده داد كه همكاري خود را با تقريب بين مذاهب و علماي شيعه گسترش دهد. او معتقد بود كه ايجاد اختلاف بين شيعه و سني، به خاطر مسائل فروع فقهي، به نفع دشمنان اسلام خواهد بود و افزود كه اين قبيل نظريات متفاوت فقهي، در بين فقهاي مذاهب اربعه اهل سنت هم فراوان است؛ ولي اين اختلاف با فقهاي شيعي، چرا بايد موجب برخوردهاي غيرمنطقي گردد؟

شيخ عبدالرحمن اميدوار بود كه با همكاري بزرگان شيعه در عراق و ايران بتوان بر اين مشكل فائق آمد و من نيز چنين اميدي را ابراز كردم و ماالتوفيق الا من عندالله. بعد از ديدار با شيخ الازهر، من خواستار ديدار با ژنرال نجيب و عبدالناصر شدم يك روز بعد قرار ملاقات گذاشتند و من در كاخ رياست جمهوري به ديدار آنها رفتم. ديدار كاملاً دوستانه بود و هر دو با احترام زياد با من روبه‌رو شدند. من پس از احوالپرسي يادآور شدم؛ تا آنجا كه من اطلاع دارم اخوان‌المسلمين در مصر و جهان اسلام و عرب موقعيتي خاص دارد و اين امر ايجاب مي‌كند كه دولت جديد كه هنوز در معرض توطئه دشمنان داخلي و خارجي است، براي مبارزه با بيگانگان، آنها را تقويت كند نه آنكه مانع فعاليتهاي آنان شود، به‌ويژه كه شما در جنگ فلسطين در كنار آنها بوديد و در پيروزي حركت جديد هم آنها در كنار شما بودند...

پس از حرف‌هاي من، ژنرال نجيب از لزوم وحدت نيروها در مصر، پس از پيروزي، سخن گفت و در واقع پاسخ‌هاي او دوستانه و نجيبانه بود؛ اما پاسخ‌ها و توضيحات عبدالناصر كه به‌ظاهر مي شد دوستانه تلقي كرد، نوعي سياست‌بازي و شيطنت بود و اگر و اما زياد داشت! و من فهميدم كه او در باطن، نقشه‌هايي دارد و روزي آنها را پياده خواهد كرد... و اين نكته را در مصر به برادران گوشزد كردم و پس از مراجعت در عراق و ايران هم موضوع را با برادران ايراني درميان گذاشتم... و همه مي‌دانيم چيزي نگذشت كه پس از آزادي موقت اخوان، سركوب آنها با اضافه شدن اتهام همكاري با ژنرال نجيب براي كودتا، به شدت آغاز شد و اين بار نجيب هم به آنها ملحق گرديد... من همان وقت تلگرافي به عبدالناصر فرستادم و او را از ادامه سركوب برحذر داشتم؛ اما متأسفانه او اهداف ديگري در سر داشت و به دنبال اجراي آنها كه از تقويت قوميت عربي در برابر حركت اسلامي بود، گام برداشت!

...با اين حال سه روز بعد از سالروز پيروزي افسران و خلع يد از ملك فاروق بود، از من هم توسط شيخ باقوري، دعوت رسمي به‌عمل آوردند كه در مراسم رژه ارتش مصر در ميدا ن معروف الجمهوريه در قاهره شركت كنم و من هم پذيرفتم و در آن مراسم در جايگاه ويژه افسران آزاد حضور يافتم و اتفاقاً من نخستين میهماني بودم كه به ميدان رسيدم و در جايگاه مخصوص نشستم تا به تدريج بقیه هم آمدند تا جايگاه پـُر شد...».

اين خلاصه‌اي از خاطرات شهيد نواب صفوي در مورد سفر خود به مصر و آثار و تبعات آن بود كه آنها را در ديدار با مرحوم حاج سراج انصاري در منزل وي، كه من نيز حضور داشتم نقل و تعريف كرد... و البته در تهران هم به بعضي از نكات اشاره كرد كه مرحوم خوش‌نيت در کتاب خود: «نواب صفوي: انديشه‌ها و مبارزات و شهادت» به قسمتي از اين خاطرات اشاره دارد. مجله معروف مصري المصور هم در شماره يك هزارم خود، ضمن چاپ عكسي از شهيد نواب صفوي در جايگاه مخصوص ميهمانان مراسم رژه، تحت عنوان: نواب صفوي در مراسم رژه شركت مي كند، چنين مي نويسد: «نواب صفوي رهبر فداييان اسلام نخستين ميهمان دعوت شده بود كه به ميدان بزرگ رژه رسيد كه روز شنبه گذشته در ميدان جمهوريت برگزارشد. وقتي كه نواب صفوي صندلي خود را در بالاي جايگاه در ميان افسران ديد گفت: اينجا در واقع مكان طبيعي من است. وطن‌دوستي و نظامي‌گري، دو برادر به هم پيوسته هستند كه هيچ يكي از ديگري بي‌نياز نيست. من مدت اقامتم را در قاهره بيشتر كردم تا اين رژه را ببينم و اكنون در آن نمونه كامل فدایي بزرگ را مي بينم كه پس از مراجعت به ايران موضوع سخن من خواهد بود تا جوانان سرزمين من از آن نمونه‌برداري كنند و بر همين منوال پيش بروند.

نواب به هنگام تماشاي رژه نظامي به فرمانده بخش، عبدالطيف بغدادي كه در كنار وي نشسته بود، گفت: اين رژه زيبا مرا به شگفتي واداشت و نمونه روشني از كوشش ياران پيامبر را در مبارزه خود در راه دعوت خويش را به من نشان داد... جوانان شما با همان روحيه‌اي كه ياران پيامبر داشتند، پيش مي روند. وطن‌دوستي و عقيده دين دنيا و آخرت است!».

...شهيد نواب صفوي پس از بازگشت از مصر ضمن اشاره به چگونگي سازمان و تشكيلات اخوان‌المسلمين، از خدمات و فعاليت‌هاي اخوان و مرشد نخستين آن، شهيد حسن‌البنا تجليل و تعريف مي‌كرد و از او به‌عنوان شخصيت برجسته و مرد مخلص و آگاه نام مي برد كه با درك عميق مسائل و مشكلات دنياي اسلام و چگونگي سلطه استعمار خارجي، به‌ويژه در مصر، به اقدامات و فعاليت‌هاي بنيادي و ريشه‌اي پرداخت و سازماني تشكيل داد كه توانست نيروهاي فدايي و مجاهد خود را براي جنگ با اشغالگران صهيونيست، به جبهه‌هاي نبرد در فلسطين گسيل دارد و به همين دليل هم پس از خلع سلاح نيروهاي مجاهد اخوان توسط دولت وقت و برگشت اجباري آنها به قاهره، خود وي نيز توسط عوامل حكومت مزدور ملك فاروق به شهادت رسيد.

شهيد نواب صفوي، پس از مراجعت به ايران، ترجمه مقاله‌اي از شهيد حسن‌البنا را با مقدمه‌اي كوتاه، در جرائد ایران منتشر ساخت كه متن آن چنين است: «روح قوي و روح جاويدان رهبر فقيد اخوان‌المسلمين، راهنماي جهاد مقدس ضداجنبي ملت مسلمان مصر است.» براي مسرت روح پـُرفتوح رادمرد مجاهد شهيد حسن‌البنا بنيان‌گذار جمعيت مسلمانان مبارز و مجاهدين حقيقي راه تعالي اسلام يعني اخوان‌المسلمين مصر ذيلاً به ترجمه مقاله‌اي از آن رهبر باشهامت فقيد كه نمونه روح آتشين و كمال علاقه او به سربلندي عالم اسلام و زائيده ايمان و مباني مقدس آئين آسماني ما است مي‌پردازيم تا ذهن خوانندگان عزيز نسبت به ميزان علاقه اين مسلمان واقعي، كه در جهاد في سبيل‌الله جام شهادت نوشيد واقف گشته و بدانند برخلاف متظاهرين به دين و رياكاران ماسكدار، مردان از جان‌گذشته و فداكاري نيز در جهان هستند كه سر در كف نهاده و براي اعتلاي پرچم مقدس مذهب اسلام جان و سر نثار مي كنند، مرحوم حسن‌البنا در مصر به افتتاح مكتبي مبادرت ورزيد كه امروز ده‌ها هزار تن از شجاع‌ترين و باشهامت‌ترين جوانان و مردان دلير مصري پيرو آن مكتب مي باشند و هم آنها بودند كه در حوادث جان‌گداز كانال سوئز اسلحه به دست گرفته و از ناموس و شرف مسلمانان دفاع كردند. در مقاله زير، حسن‌البنا رهبر جمعيت اخوان‌المسلمين مصر با دلائل عقلي، نقلي، حسي و تاريخي اثبات مي‌كند كه آئين مقدس و تعليمات درخشان اسلامي در جهان پيروز شده و قلوب افراد بشر آئين مقدس و تعليمات درخشان اسلامي در جهان پيروز شده و قلوب افراد بشر را به نور خود منور خواهد ساخت انشاءالله تعالي.» اينك ترجمه مقاله:

«اسلام به يقين پيروز خواهد گشت» ما مسلمانان ايمان و اعتقاد تزلزل‌ناپذيري داريم كه بي‌شك اسلام پيروز خواهد گشت و دول و ملل اسلامي از قيود خانمان‌برانداز تمدن كنوني آزاد گشته و نهضتي به‌وسيله ملل مسلمان برپا گشته، رسالت پيشواي اسلام را صورت تحقق بخشيده سيادت و فرمانروائي و مجد و عظمت صدر اسلام را تجديد و پرچم مقدس اين آئين را برتر از همه برخواهند افراشت. ما بر اثبات اين پيش‌بيني روشن و ايمان ثابت خويش، دلايلي در دست داريم. دليل سمعي: ما گفتار خداي متعال را مي‌خوانيم كه مي‌فرمايد: «والله متم نوره و لو كره الكافرون»، «يأبي الله الا ان يتم نوره»، «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله»، «كتب الله لأغلین انا و رسلي ان‌الله لقوي عزيز»، «وعدالله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في‌الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدينهم من بعد خوفهم امناً» ما هرگز در صحت اين آيات ترديد نداريم و ايمان كامل داريم كه حق و درست بوده و به‌زودي گفتار حق و فرمايشات الهي به عالی‌ترين مراحل رسيده و پرچم حق ما برافراشته خواهد گشت و اسلام به‌زودي در جهان حكم‌فرمائي خواهد كرد و خداوند توانا بيم و هراس ما را به‌قدرت و به اذن خود مبدل به امن و آسايش خواهد نمود، گرچه كليه آثار ظاهر، نشانه يأس و نوميدي و محروميت باشد (حتي اذا استيئس الرسل و ظنوا انهم قد كذبوا جائهم نصرنا فنجي من نشاء ولايرد باسنا عن القوم المجرمين) حتي زماني فرا رسيد كه پيامبران مأيوس گشته و گمان كردند كه تكذيب شده‌اند! يعني رسالت‌شان پايمال و نابود گشته است، آنگاه ياري و نصرت خداوند آمد بر آنها و سپس نجات يافت هر كه خواهان نجات بود، و فشار و عذاب خداوند از تبهكاران، بازگشت‌پذير نخواهد بود.

دليل تاريخي: كليه تغييرات و حوادث تاريخي از زمان پيدايش اسلام به بعد نشان مي‌دهد كه نيرومندترين و فعال‌ترين پيش‌آمدي كه در عالم انسانيت رخ داده، طلوع خورشيد درخشان آئين مبين بوده و با وجود مشكلات و موانعي كه در برابر پيشرفت آن عرض‌اندام نموده و خطراتي كه بر گـِرد آن خط زنجير كشيده و زحمات طاقت‌فرسائي كه ملل اسلامي را احاطه كرده است همچنان نور ايمان در قلوب پيروان اين دين متجلي و عزم آنان آهنين و براي مبارزه و ادامه جهاد مقدس خود بيش از پيش ثابت‌قدم و پاي برجا و بر عهد خويش استوار بوده و مي‌باشند و با همين نيروي ايمان و اتكاء به خداوند و دستورهاي باهره رسول اكرم پيشواي معظم، حضرت محمد(ص) بود كه ارتش اسلام با قلت بضاعت و سلاح غيرمكفي در اقطار جهان شاهد پيروزي را در آغوش كشيده و به فرماندهي افراد شجاع و باايمان فاتح و سربلند خواهد گشت.

هنگام هجوم لشگريان تاتار، دستگاه خلافت درهم شكست و ارتش اسلامي پراكنده گرديد و نيروهاي موجود متفرق شدند، خيال‌بافان جبون گمان كردند كار به آخر رسيده! اما در همان حال معجزه‌اي به‌وقوع پيوست و به‌رهبري انوار مقدس اسلام، نخست همان جنگجويان وحشي، به اطراف گريخته و بعد زير پرچم دولت معنوي اسلام ايمان آورده و مسلمان شدند. يك‌بار ديگر نيز مردم روي زمين اين وضعيت را ديدند و آن موقعي بود كه اروپاي متعصب، نمي‌گويم مسيحي، بلكه اروپاي وحشي بر تمدن درخشان مسلمين چيره گشت و امواج سركش قشون صليبيون مانند سيل خروشان رو به كشورهاي مسلمان سرازير گشت اما صلاح‌الدين ايوبي آنها را سركوب نموده به دور ريخت».

اين مقاله كوتاهي از شهيد حسن‌البنا بود كه شهيد نواب صفوي، پس از ترجمه، آن را با مقدمه‌اي كوتاه خود در جرايد ايران منتشر ساخت و در واقع با اين اقدام خود، گامي ديگر در راه وحدت و تقريب بين مذاهب اسلامي برداشت و به جوانان ايراني آگاهي داد كه حركت اخوان‌المسلمين در مصر، همانند فدائيان اسلام در ايران، در راستاي اجراي احكام اسلامي و برقراري حكومت خدايي، كوشا هستند و علي‌رغم فشار و سركوب دشمنان داخلي و خارجي، سرانجام اسلام پيروز خواهد گشت.

ارسال نظر