مجاهدان عرب در بوسنی
مسیر جنبش‌های جهادی با پیشرفت تجربه‌های سیاسی، اجتماعی و فکری به پیش رفته است و تجربه مبارزه و جهاد بوسنی در ایجاد تحول در این مسیر مشارکت داشته است
تاریخ انتشار : 1397/11/21
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره

نویسنده: مریم تولچ
ترجمه و تلخیص: احمد ربیعی‌فر

مقدمه
اغلب مقالات و مطالعاتی که در خصوص مجاهدان و مبارزان بین‌المللی عرب به بررسی و تحلیل پرداخته‌اند، به سراغ تجربه مبارزه و جهاد در بوسنی نرفته‌اند. شاید به این دلیل که این دوره مانند مبارزه در افغانستان، طولانی نبود و یا مانند عراق و سوریه سر و صدای رسانه‌ای ویژه‌ای نداشت و افراد غربی را هدف قتل و آدم‌ربایی قرار نداد و به همین دلیل، تهدیدی برای حضور غربی‌ها در آنجا نبود.

اما نکته حائز اهمیت این است که مسیر جنبش‌های جهادی با پیشرفت تجربه‌های سیاسی، اجتماعی و فکری به پیش رفته است و تجربه مبارزه و جهاد بوسنی در ایجاد تحول در این مسیر مشارکت داشته است.

در این نوشتار با اشاره‌ای به حضور مبارزان عرب در بوسنی، برخی از تجربه‌های رقم خورده در این دوران بیان شده است.
تنهایی و ضعف بوسنی، در برابر دشمن وحشی و قدرتمند

نوعی دیوانگی بود که کسی توقع داشته باشد مسلمانان بوسنیایی جرأت مواجهه با ارتش صرب را داشته باشند. ارتشی که به طور کامل بر مخازن اسلحه ارتش یوگسلاوی (چهارمین ارتش اروپا در آن دوران) سیطره یافته بود. در حالی که مسلمانان بوسنی در آن دوران هیچ تشکیلات نظامی منظمی نداشتند.

علی عزت بگوویچ، رئیس جمهور بوسنی در سال‌های 1990 تا 1996میلادی، در کتاب خاطرات خود نوشته است:

« لُرد کارینگتون (وزیر خارجه بریتانیا در آن دوران) حتی برای یک لحظه هم سعی نکرد به من حتی اشاره‌ای کند که جهان، به‌ویژه اروپا شاید به کمک بوسنی که مورد تجاوز قرار گرفته بود بیایند. بلکه او صریحاً به من گفت: «به ورود غربی‌ها در این قضیه دلخوش نکن؛ چرا که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. بنابراین، باید با صرب‌ها مذاکره کنی؛ چون مذاکره تنها راه پیشِ روی تو برای خروج از این بحران است». در حینی که این جمله را به من گفت، از پله‌ها پایین می‌آمدیم. دقایقی سکوت میان ما حاکم شد. ناگهان او ایستاد و پرسید: «خُب، قصد داری چه ‌کنی؟»، به او پاسخ دادم: «خواهیم جنگید». گفت: «منظورت چیست؟ می‌دانی با چه کسانی طرف هستی؟». گفتم: «آری،‌ ولی آیا انتخاب دیگری هم دارم؟». او پاسخی به این سخن من نداد. اما مطمئنم او اعتقاد داشت که من دیوانه شده‌ام.

images (5)


معرفی اجمالی مبارزان و مجاهدان حاضر در بوسنی
آنها در سال 1992م، از آغاز تجاوز به بوسنی وارد این کشور شدند و تقریباً انگیزه و تفکر تمامی آنها این بود که مسلمانان بوسنیایی هیچ قدرتی در برابر تجاوز صربها و کروات‌ها ندارند. در حالی که صرب‌ها توسط روسیه حمایت می‌شدند و کروات‌ها نیز از جانب کشورهای غربی مانند فرانسه و آلمان پشتیبانی می‌شدند. اما مسلمانان بوسنی به تنهایی در این محاصره قرار داشتند. این در حالی بود که آمریکا نیز حکومت بوسنی را تحریم تسلیحاتی کرده بود. با این اوضاع، دیدن صحنه‌های قتل‌عام مردم بوسنی و شنیدن حکایت‌ها از تجاوز به زنان مسلمان در زندان‌ها و اسارت‌گاه‌ها، احساسات جوانان مسلمان را به جوشش درآورده بود و باعث شد تا از وطن خود خارج شده و برای یاری مستضعفان بشتابند. درصد بالایی از این مبارزان عرب کسانی بودند که پیش از این در افغانستان علیه شوروی مبارزه کرده بودند و اکنون دیگر انگیزه‌ای برای ماندن در افغانستان نداشتند. پس بهترین انگیزه آنها برای ادامه جهاد، یاری رساندن به مسلمانان بوسنی بود.

تصمیم گرفته شد که نهادی برای ساماندهی اوضاع داوطلبانی که جهت همسنگر شدن با مسلمانان بوسنیایی وارد می‌شدند شکل گیرد. نهادی به نام «کتیبه المجاهدین؛ گردان مجاهدان» که در 13 آگوست 1993م ایجاد شد.

تعداد داوطلب‌هایی که وارد بوسنی شدند میان هزار تا دوهزار نفر اعلام شده است که این تفاوت آمار به این دلیل بود که همه آنان تحت یک نهاد واحد مدیریت نشدند. برخی گروه‌ها شامل عرب‌هایی بودند که از افغانستان می‌آمدند (عرب ـ افغان‌ها) که فرماندهی آنان با زبیر الحائلی بود و گروهی نیز شامل کسانی بود که برای اولین بار راهی جهاد شده بودند و اینها تازه واردها کسانی بودند که در گردان مجاهدان حضور یافتند. مجموعه سوم کوچکی نیز در میان مبارزان بوسنیایی در منطقه کونیتس و تحت فرماندهی محلی آنجا حضور داشتند که به عنوان « مجموعه مدرّس» شناخته می‌شدند.

دلیل دوم برای تفاوتی که در آمار داوطلبان وجود دارد این است که همه آنها در یک زمان و برای تمام سال در بوسنی حضور نداشتند. برخی‌ها (به‌ویژه عرب‌هایی که از کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند) فقط در تابستان برای نبرد به بوسنی می‌آمدند، و برخی دیگر در تمام سال در بوسنی حضور داشتند.    

این داوطلب‌ها از سراسر جهان می‌آمدند و فقط عرب هم نبودند. بلکه حضور داوطلب از 25 ملیت در بوسنی ثبت شده است که البته اغلب آنان مصری، سعودی و الجزایری بودند.

مأموریت و جایگاه مبارزان عرب
مبارزان عرب مأموریت‌های متنوعی را برعهده گرفتند که مهم‌ترین آنها آموزش اعضای ارتش بوسنی و آشنا ساختن آنها با مهارت‌های نبرد بود. آنان همچنین مأموریت‌های امداد و پشتیبانی را نیز بر عهده داشتند و در بعضی از نبردها نیز نوک پیکان حمله و در صف اول پیش از نیروهای ارتش بوسنی حضور داشتند.

از دستاوردهای برجسته آنان، حضورشان در آزادسازی مناطق مهم استراتژیکی بود که در تحت سیطره صرب‌ها قرار داشت. به عنوان مثال در آخرین نبردی که رقم زدند «نبرد وگوچا» یک مسیر حیاتی میان دو شهر بزرگ را آزاد ساختند که بدین وسیله بخش‌های وسیعی از شرق و مرکز بوسنی را به هم متصل کردند.

ایوان کلمن در کتابش در خصوص اهمیت حضور نیروهای مجهاد و مبارز نوشته است:
«ارتش بوسنی و هرزگوین، واحدهای ویژه‌ خود را داشت اما در مراحل نخست نبرد این واحدها در سطح ارتش صرب نبودند. در حقیقت طرف صرب در همه چیز، مزیت و برتری داشت. بنابراین، ارتش بوسنی نیازمند چیزی بود که به وسیله آن موازنه ترس را در جبهه برقرار کند. نیروهای مجاهد و مبارز، گزینه‌ای قدرتمند برای ایجاد این توازن در برابر صرب‌ها بودند. آنها در شکستن محاصره، کیفیت نفوذ به صفوف دشمن و گذشتن از میدان‌های مین، برتری ویژه‌ای داشتند. آنها به خوبی آموزش دیده بودند و کارهایی را انجام می‌دادند که یک سرباز بوسنیایی هرگز حاضر به انجام آنها نبود. داوطلبان خارجی با هدف مُردن در راه خدا آمده بودند، اما سربازان ارتش بوسنی خواهان زندگی بودند».

نظرات و منابع مختلف در این زمینه یک نوع اجماع بر نقش محوری مجاهدان و مبارزان خارجی (عمدتاً عرب) در دفع تجاوز صرب‌ها و کروات‌ها را قائل هستند.

حضور آنان در بوسنی و مشارکت قدرتمندانه‌شان، آنها را در مرکز توجهات رسانه‌های غربی قرار داد و همچنین رسانه‌های صربستان و کرواسی که آنان را با عنوان «تروریست‌های افراطی» و «مزدوران» توصیف می‌کردند. با اینکه در میان نیروهای صرب و کروات نیز داوطلبانی از مجارستان و روسیه حضور داشتند. اما حکومت بوسنی به مشارکت مبارزان در صفوف ارتش خود اعتراف داشت و علاوه بر مدح آنان تقدیرهای فراوانی از آنان انجام داد.


شیوه تعامل دولت بوسنی با مبارزان و مجاهدان خارجی (عرب)
در 14دسامبر 1995م اولین سطور از توافقنامه دیتون ثبت شد. توافقنامه‌ای که نبرد در بوسنی و هرزگوین را به انتها رساند. یکی از شروط این توافقنامه این بود که همه مبارزان خارجی باید با آغاز سال 1996م، این کشور را ترک کنند و همین اتفاق نیز افتاد. به استثنای برخی از مبارزان عرب که به دلایل شخصی در این کشور ماندند؛ زیرا آنان با زنانی بوسنیایی ازدواج کرده بودند. در این میان، برخی از این مبارزان در کشورهای خود به اتهام تروریسم، محکوم به زندان شده بودند. مانند مصری‌ها و شهروندان کشورهای مغرب عربی. اما علی عزت بیگوویچ از این دولت‌ها خواست که ادله خود را علیه عناصر تحت تعقیب، ارائه کنند تا آنان را تسلیم دولت‌هایشان کند و چون دلیل و مدرکی در کار نبود، علی عزت بیگوویچ به این مبارزان عرب اجازه داد تا آزادانه در بوسنی باقی بمانند؛ زیرا به دلیل مشارکتشان در نبرد، به آنان، ملیت و شناسنامه بوسنیایی داده شده بود.

اما پس از گذشت پنج سال، اوضاع این مبارزان خارجی تغییر یافت. در سال 2000م، زلاتکو لاگومجیا در انتخابات ریاست جمهوری، حائز رأی اکثریت شد. او که نماینده حزب سوسیالیست و نزدیک به سیاست‌های آمریکا بود، به محض رسیدن به قدرت، تعقیب و کنترل گسترده عرب‌های موجود در بوسنی را پیش گرفت. تفاوتی نداشت که آنها از مبارزان بازمانده در بوسنی باشند و یا در مؤسسات خیریه و کمک‌رسانی مشغول باشند که در آن دوران به وفور در بوسنی وجود داشت.

از طرف دیگر نیز دولت سوسیالیست بوسنی که نزدیک به سیاست‌های آمریکا بود، از جانب آمریکا و کشورهای اروپایی مورد تحریم و فشار واقع شد تا به خواسته‌های آنان عمل کند.

ناتو نام 741 عرب را که از ملیت بوسنیایی برخوردار شده بودند به دولت این کشور ارائه کرد و از دستگاه قضایی بوسنی خواست که ملیت بوسنیایی را از هر فرد خارجی که معلوم شود در جنگ (با صرب‌ها) حضور داشته سلب کند. پس از آن نیز انفجارهای نیویورک، واشنگتن، مادرید و لندن و همچنین جنگ آمریکا علیه عراق، نقطه عطف خطرناکی در زندگی مبارزان عرب بازمانده در بوسنی شد؛ زیرا اتهامات تروریستی از هر طرف آنان را محاصره کرده بود.

ده‌ها مؤسسه خیریه به اتهام حمایت از تروریسم و بدون هیچ دلیل و مدرکی، بسته شد و این اقدامی بود که برخی کارشناسان، آن را به عنوان رغبت دولت بوسنی برای اخراج عرب‌ها (به ویژه مبارزان بازمانده‌شان) از این کشور تفسیر کردند. چنان که شش نفر از اعراب الجزایری را پس از واقعه یازدهم سپتامبر به اتهام تهدید سفارت‌خانه‌های آمریکا و انگلیس در سارایوو به آمریکا تحویل داده و به گوانتانامو منتقل کردند. حال آنکه دادگاه بوسنی، حُکم به بی‌گناهی و آزادی آنان داده بود.

نکته حائز اهمیت این بود که فرمانده سابق گردان مجاهدان در بوسنی، قادر المختاری، که با کنیه ابوالمعالی نیز شناخته می‌شد، صریحاً هرگونه ارتباط گردان مجاهدان بوسنی را با القاعده رد کرد و در گفتگو با یکی از نشریات بوسنی اعلام کرد: «گردان مجاهدان هیچ ارتباطی با سازمان القاعده ندارد و همه کارشناسان و تحلیل‌گران هوشیار، به تفاوت‌های بزرگ میان سیاست‌ها و اقدامات نظامی ما با آنچه القاعده مرتکب آن می‌شود آگاهند. ما در تفکرات و اقدامات، با القاعده اختلاف داریم و من از آنچه پس از اقدامات القاعده در جهان اتفاق می‌افتد متأسفم».
نگاه مردم بوسنی به مجاهدان و مبارزان خارجی (عرب)

ارزیابی دیدگاه عمومی ملت بوسنی نسبت به مجاهدان، امری دشوار است.

از طرفی میان دیدگاه ساکنان مناطقی که مجاهدان در آن حضور داشتند با ساکنان سایر مناطق که حضور مجاهدان را درک نکردند تفاوت وجود دارد.

مرسادا از شهر زنیتسا در مورد گردان مجاهدان در شهرشان می‌گوید: «در نگاه ما آنها قهرمانانی بودند که کمک‌های واقعی را به بسیاری از مردم شهر من ارائه کردند و اغلب آنان با مردم بوسنی با لطافت و مهربانی برخورد می‌کردند. اما بعضی از آنها رفتارهای خشنی از خود بروز دادند. برخی از آنها هنگامی که امری خلاف شریعت اسلامی را مشاهده می‌کردند، با تندی برخورد می‌کردند».

اما نرمینه از شهر تیشن می‌گوید: «آنان سعی نمی‌کردند در خصوص انجام امور مربوط به شریعت و شعائر دینی به مردم فشار بیاورند، اما حضورشان و تصویر قهرمانانه آنها که برای کمک به ما آمده بودند،‌ تأثیرات روشن و بسزایی در شهر من داشت. تعداد نمازگزاران در مساجد و همچنین درصد زنان باحجاب افزایش یافت».

از جانب دیگر میان دیدگاه افراد متدینی که نسبت به شعائر دینی تعصب داشتند با کسانی که تنها به اسم، مسلمان بودند و هنوز تحت تأثیر دوران کمونیستی یوگسلاوی بودند نیز تفاوت بود. اغلب مردم عام و طبقه وسط جامعه بوسنی که اسماً مسلمان بودند از اسلام وهابی متنفر بودند.

ناظم خلیلُویچ، فرمانده تیپ چهارم ارتش بوسنی که به عنوان «المدرس» (مربی) شناخته می‌شد و گردان مجاهدان نیز تحت فرماندهی او عمل می‌کرد در مورد مجاهدانی که در تیپ او فعالیت داشتند گفته است: «آنان سعی نمی‌کردند که بر سربازان بوسنیایی تأثیر بگذارند و تفکرات خود را به آنان منتقل سازند. مجاهدان، مبارزانی خوب بودند که هیچ‌گونه رفتار افراطی از آنان مشاهده نکردم».

حتی پس از برخوردِ سخت دولت بوسنی با مجاهدان بازمانده در این کشور نیز، مسلمانان بوسنی دست از حمایت مجاهدان بازمانده در بوسنی برنداشتند. در ماجرای اخراج شش تن از مجاهدان الجزایری و انتقال آنان به گوانتانامو، با وجود برف و یخبندانی که شهر و راه‌ها را فراگرفته بود، صدها جوان در مقابل زندانی که آن شش مجاهد در آنجا نگهداری می‌شدند، تحصن کردند تا مانع از انتقال آنان شوند.

عمر الحاج، یکی از این مجاهدان الجزایری که پس از گذراندن شش سال در زندان گوانتانامو آزاد شد، در مورد رفتار مردم بوسنی با خانواده‌اش در دوران حبسش می‌گوید: «زمانی که من در زندان گوانتانامو بودم، دخترم اسماء دچار بیماری قلبی شد. به طوری که نیازمند عمل جراحی خارج از کشور شد. پس برخی از مردم بوسنی چهل هزار یورو کمک مالی جهت انجام عمل جراحی او جمع‌آوری کردند و هنگامی که او از دنیا رفت، عده زیادی در تشییع جنازه‌اش شرکت کردند.
تأثیر مجاهدان عرب در ظهور پدیده افراط‌گرایی در بوسنی

 بار دیگر در سال‌های اخیر نام مجاهدان عرب بوسنی بر سر زبان‌ها افتاد. هنگامی که با ظهور داعش، حدود 220 تا 330 نفر از کشور بوسنی به این گروه تروریستی پیوستند. این تعداد گرایش در یک مرتبه باعث شد که کشور بوسنی در میان کشورهای اروپایی پس از بلژیک از این لحاظ در رتبه دوم قرار گیرد. پس از آن بود که اغلب رسانه‌های اروپایی سعی کردند در تحلیل‌های خود، حضور مجاهدان عرب در بوسنی را در گرایش جوانان این کشور به داعش دخیل جلوه دهند. هرچند ادله متعددی وجود دارد که تحلیل‌های آنان را مخدوش می‌سازد و آشکار می‌سازد که عوامل دیگری در گرایش این جوانان به داعش دخیل بوده است. از جمله عواملی که سایر جوانان اروپایی را مجذوب این گروه ساخته و آنان را به میدان نبرد در سوریه و عراق منتقل ساخت.

مرتبطات
آیا مؤسسه «السحاب» تاکنون در صدر رسانه های تروریستی بوده است؟
شیربچه های آفریقا؛ تروریسم از سر خط
ابوعبیده البنشیری از بنیان گذاران القاعده و سرکرده افغان ـ عرب ها
القاعده و طالبان؛ اختلاف تا مرز درگیری
ارسال نظر