رشد و گسترش گروه‌های تروریستی در صحرای بزرگ و توانمندیِ گسترش و جنگ چریکی
گروه های افراطی در منطقه ساحل و صحرا نخستين بار در اوایل دهه 90 قرن گذشته ظهور کردند؛ زمانی که گروه های مسلح در الجزایر پدید آمدند و علیه دولت اعلام جهاد کردند؛ زیرا پس از پیروزی قاطع حزب تندروی اسلامی «جبهة الإنقاذ/ جبهه نجات» ژنرال ها تصمیم گرفته بودند تا انتخابات را ابطال کنند.
تاریخ انتشار : 1398/5/14
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه کنگره

پس از انتخابات، الجزایر شاهد حوادث خشن و خونباری بود که از آن با عنوان «دهه سیاه» یاد می‌‌شود و در آن، گروه های افراطی بسیاری اعلام موجودیت کردند. بنيان‌های فکری آنها در کوه-ها، جنگل ها و بیابان ها طرح ریزی شد. گاهی با یکدیگر در رقابت و کشمکش بودند و گاهی در مواجهه با ارتش و نیروهای امنیتی با یکدیگر متحد می شدند.

از برجسته ترین این گروه ها می توان به این دو گروه اشاره کرد:

  1. «الجيش الإسلامي للإنقاذ / ارتش نجات اسلامی» که بعدها عناصر آن تصمیم گرفتند سلاح خود را تحویل دهند و به طرح آشتی ملی بپیوندند.

۲. «الجماعة الإسلامية المسلحة» که افراطی ترین و خونريزترین این تشکل ها به شمار می-رود؛ به‌‌ویژه در زمان سرکردگی «عنتر زوابری» آخرین سرکرده آن که فتوای تکفیر تمام ملت الجزایر را صادر کرد و مریدان او کشتار وحشیانه ای علیه الجزایری ها به راه انداختند.

این تشکیلات بعدها تجزیه شد و در اواخر دهه 90 تشکیلات جدیدی با عنوان «الجماعة السلفية للدعوة و القتال / جماعت سلفی دین و مبارزه» از دل آن برآمد که در ادامه، شاخه القاعده در مغرب اسلامی را تشکیل داد. این تشکیلات راهبرد گسترش و خروج از چارچوب بقا در الجزایر را در پیش گرفت؛ لذا در نبود سیطره دولت مرکزی، صحرای بزرگ و به‌‌ویژه شمال مالی و نیجر را به عنوان پناهگاه خود برگزيد؛ زیرا این مناطق طی دهه های گذشته با جنبش های شورشی و جنگ‌‌هایی مواجه بود که از یک سو میان دولت مالی و نیجر، و از سوی دیگر میان شورشیان «طوارق»  و عرب جريان داشت. در نتیجه، این صحراها عرصه مناسبی برای باندهای قاچاق، دزدی و گروه های تروریستی  فراهم ساخت که از اواخر دهه 90 در این منطقه سکونت داشتند.

در آگوست ۲۰۰۳، یکی از فرماندهان «الجماعة السلفية للدعوة و القتال / جماعت سلفی دین و مبارزه» به نام «عمار الصایفی» ملقب به «عبدالرزاق البارا» تصمیم گرفت که برای اختفای حدود ۳۰ تن از گروگان های غربی که از الجزایر ربوده بود، به صحرای مالی پناه ببرد. از این تاریخ به بعد، این منطقه به پناهگاهی امن برای مبارزان این تشکیلات تبدیل شد.

در سال ۲۰۰۴ «مختار بِلمختار» الجزایری تبار تصمیم گرفت که فرماندهی گروهی موسوم به «امارت صحرا» را به این منطقه منتقل کند. وی در ناحیه شمال‌‌شرقی صحرای مالی مستقر شد که فضای گسترده ای برای افراط‌‌گرایان جهت ایجاد پادگان های آموزشی، جذب جوانان منطقه، روی آوردن به تجارت سلاح و قاچاق آن به الجزایر فراهم می کرد. در این‌جا بود که گروه‌های افراطی جدیدی اعلام موجودیت کردند و حوادث سهمگینی به وقوع پیوست که تأثیرات گسترده-ای بر منطقه داشت. در ادامه به این مبحث خواهیم پرداخت.

ارتباط با افراط‌‌گرایان در افغانستان

نخستین کوشش ها برای پیوند گروه‌ های تروریستی داخلی با گروه‌ های تروریستی جهانی از این صحرا آغاز شد. به گونه ای که نمایندگان «اسامه بن‌‌لادن» سرکرده القاعده، از سودان با عبور از چاد، نیجر و صحرای لیبی به شمال کشور مالی می آمدند تا با مبارزان الجزایری ارتباط بگیرند؛ ولی این کوشش‌‌ها در همان مراحل اولیه متوقف ماند؛ زیرا افراط‌‌گرایان الجزایری برخی از فرماندهان «الجماعة الليبية المقاتلة/ جماعت مبارز لیبی» که بن‌‌لادن به این منطقه فرستاده بود را کشتند.

در اوایل سال ۲۰۰۱، «عبدالوحید احمد علوان» ملقب به «ابومحمد الیمانی» سرکرده یمنی القاعده در یمن به عنوان نماینده بن‌‌لادن به منطقه صحرا در شمال مالی رسید. وی به مدت ۱۹ ماه در این منطقه اقامت داشت و در این مدت گزارش هایی درباره گروه‌های مسلح الجزایری تهیه کرد. همچنین به شناسایی منطقه صحرای بزرگ پرداخت تا معلوم شود که آیا هنگام تنگ شدن عرصه بر القاعده در افغانستان و یمن، این منطقه می تواند به عنوان پایگاه احتیاطی و پشت جبهه این تشکیلات قرار گیرد یا نه؟

منطقه شمال مالی و نیجر همچنان به عنوان کانون ارتباط و منازعه میان گروه  های تروریستی در منطقه و سرکردگان القاعده در افغانستان و ایران به شمار می رفت. ارتباط میان آنان (گروه های تروریستی و سرکردگان القاعده) تا سپتامبر ۲۰۰۶ نوسانات بسیاری داشت؛ یعنی زمانی که «یونس الموریتانی» یکی از سرکردگان القاعده به مالی رسید و پیام بن‌‌لادن مبنی بر موافقت با پذیرش پیوستن «الجماعة السلفية للدعوة والقتال» به القاعده را ابلاغ کرد؛ لذا این تشکیلات به تشکیلات «القاعدة ببلاد المغرب الإسلامي» تغییر عنوان داد.

عناصر «جماعة أهل السنة للدعوة و الجهاد» که در رسانه ها از آن با عنوان «بوکوحرام» یاد می‌‌شود، دسته‌‌‌دسته به شمال مالی رسیدند تا در آن‌جا در پادگان های القاعده آموزش ببینند و از حمایت مالی و لجستیکی برخوردار گردند. در نتیجه، روند همکاری میان آنان دوچندان شد؛ زیرا بن‌‌لادن به سرکردگان القاعده در صحرای بزرگ نامه نوشت و بر لزوم آموزش و آماده‌‌‌سازی جماعت بوکوحرام توصیه و تأکید کرد تا برای پیوستن به القاعده بکوشند؛ زیرا پس از موفقیت القاعده در تأسیس «الشباب المجاهدين في الصومال/ جوانان مجاهد سومالی» در شرق قاره سیاه، این امر فرصتی فراهم می ساخت تا جبهه ای جدید در غرب آفریقا شکل بگیرد. «محمد یوسف» مؤسس بوکوحرام به سرعت با القاعده بیعت کرد و با فرماندهان آن در صحرا ارتباط گرفت.

وضعیت موجود

دو دهه پس از حضور مبارزان افراطی الجزایر در صحرای شمال مالی و تبدیل شدن آن به پایگاه پشتیبانی، امور بسیاری تغییر کرد و گروه های جدیدی اعلام موجودیت کردند که برخی «سلفی جهادی» بودند و برخی «چپ گرای ملی»؛ البته پیش از آن‌که وضعیت گروه های افراطی در قالب گروه های زیر تثبیت شود:

  1. إمارة الصحراء

این گروه شاخه القاعده در کشورهای مغرب اسلامی به شمار می رود. سرکردگی آن را «عبدالملک دورکدال» ملقب به «ابومصعب عبدالودود» بر عهده داشت. وی الجزایر را مرکز فرماندهی خویش قرار داد. در اوایل سال ۲۰۰۷ در ساختار این گروه بازنگری صورت گرفت؛ یعنی زمانی که «الجماعة السلفية للدعوة و القتال الجزائرية/ جماعت سلفی الجزایری دین و مبارزه» به القاعده پیوست و احتمال سرکردگی تعدادی از فرماندهان میدانی می رفت، تا این‌که در اکتبر ۲۰۱۲ «جمال عکاشه» ملقب به «یحیی ابوالهمام» الجزایری تبار به عنوان سرکرده این جماعت انتخاب شد. وی متولد سال ۱۹۷۸ در منطقه «ارگیا» در نزدیکی پایتخت الجزایر بود.

گروه «إمارةالصحراء» گردان ها و هسته های بسیاری دارد؛ از جمله:

۱. گردان «طارق‌‌بن‌‌زیاد» که «عبدالحمید ابوزید» الجزایری‌‌‌تبار در سال ۲۰۰۳ آن را تأسیس کرد و در سال ۲۰۰۷ به «إمارة‌‌الصحراء» پیوست. وی در سال ۲۰۱۳ به دست نیروهای فرانسوی کشته شد و سرکردگی آن به فرد الجزایری دیگری به نام «سعید ابومقاتل» واگذار شد که تاکنون فرماندهی آن را بر عهده دارد. این گردان در مناطق مرزی مالی و الجزایر فعالیت دارد.

۲. گردان «الفرقان» که در سال ۲۰۰۷ همزمان با بازسازی ساختار «إمارةالصحراء» تأسیس شد. اکنون سرکردگی آن را شیخ «ابراهیم ولد حمود» ملقب به «ابوالدرداء» بر عهده دارد. وی جوانی اهل موریتانیایی و متولد سال ۱۹۸۱ است. مرکز فعالیت این گردان در منطقه «تاودنّی» واقع در شمال‌‌‌غرب مالی و در مرزهای موریتانی به سمت مرزهای ایالت «تمنراست» الجزایر می‌‌باشد.

۳. «سرية الأنصار/ هسته انصار» که سرکردگان القاعده در سال ۲۰۰۷ آن را تأسیس کردند و به مبارزان طوارقی این تشکیلات اختصاص دارد. سرکردگی آن را «ابوعبدالکریم الطارقی» بر عهده دارد. وی مبارزی از میان طوارق شمال مالی است و در شمار نخستین مبارزانی است که به محض ورود «جماعت سلفی دین و مبارزه» به صحرای شمال مالی در سال ۲۰۰۳ به این جماعت پیوستند. وی در سال ۲۰۱۴ کشته شد؛ ولی سرکرده جدید آن معرفی نشد. این گردان در منطقه «ادرار اویگاس» در شمال شرق مالی فعالیت دارد.

۴. «سرية القدس/ گروه قدس» در سال ۲۰۱۴ اعلام موجودیت کرد؛ یعنی یک سال پس از آن‌که فرانسه و آفریقا جنگ مشترک خود علیه گروه های افراطی در مالی را آغاز کردند. سرکردگی این گروه را «طلحة اللیبی» بر عهده دارد. وی جوانی لیبیایی با اصل و نژاد موریتانیایی است. این گردان در منطقه «تِمبِکتو» و «الزباره» در شمال مالی فعالیت می کند. مسئول قتل بسیاری از نیروهای بین المللی در شمال مالی این گردان است.

۵. «سرية يوسف بن تاشفين/ گروه یوسف بن تاشفین» که سرکردگی آن را «ابوعبدالحکیم الکیدالی» ملقب به «القیروانی» بر عهده دارد. وی جوانی از طوارق شهر «کیدال» در دورترین نقطه شمال‌‌‌شرقی مالی است و در منطقه «تسالیت» و کوه های «تغرغرات» در دورترین نقطه شمال‌‌شرقی فعالیت دارد. مبارزان «إمارةالصحراء» در سال ۲۰۱۲ و در آستانه تهاجم گروه های افراطی به شمال مالی کنترل شهر «تِِمبِکتو» را در دست گرفتند.

  1. گروه «المرابطون»

این تشکیلات به صورت رسمی در آگوست ۲۰۱۳ اعلام موجودیت کرد؛ یعنی زمانی که دو تشکیلات فعال در مالی با یکدیگر ادغام شدند: گردان «الملثمون» به سرکردگی «مختار بِلمختار» و جماعت «توحید و جهاد» در غرب آفریقا به سرکردگی «احمد الأزوادی». این تشکیلات یکی از خطرناک ترین و خشن ترین گروه‌ های افراطی در منطقه به شمار می رود. سرکردگی آن را «ابوبکر المهاجر» مصری‌تبار بر عهده دارد. وی در سال ۲۰۱۳ کشته شد و پس از او «احمد الأزوادی» به سرکردگی این تشکیلات منصوب شد. با کشته شدن أزوادی در سال ۲۰۱۴، این تشکیلات بِلمختار الجزایری‌‌تبار را به عنوان سرکرده جدید برگزید. مسئولیت بسیاری از حملات به کشورهای منطقه متوجه اوست که برجسته ترین آنها حمله به مجتمع تصفیه گاز در شهر «عین‌‌‌آمیناس»  الجزایر در سال ۲۰۱۳ و حمله  به مجتمع استخراج اورانیوم در شمال نیجر وابسته به شرکت فرانسوی «آریوا». همچنین برای گروگان‌گیری و کشتن تعدادی از غربی ها حملاتی به هتل های مالی، بورکینافاسو و ساحل عاج انجام دادند.

اعضای این گروه، مبارزانی با ملیت های مختل و اغلب اهل شمال مالی هستند. مبارزان الجزایری، لیبیایی، سودانی، مصری و تونسی نیز در میان آنان دیده می شود. از برجسته ترین سرکردگان آن در حال حاضر می توان به دو نفر اشاره کرد: «حسن الأنصاری» معاون اول سرکرده تشکیلات که از میان قبایل طوارق در منطقه «ازواد» در شمال مالی برخاسته و «ابودجانة القصیمی» عربستانی‌‌تبار که پس از کشته شدن «حسن ولد خلیل» ملقب به «جلیبیب» مسئول سابق واحد رسانه‌ای این تشکیلات، این مسئولیت به او واگذار شد. چندین گردان و هسته به این تشکیلات پیوسته اند؛ مانند: گردان «الموقعون بالدماء/ امضاکنندگان با خون»؛ گردان «الأنصار» که مختص مبارزان برخاسته از قبایل «سونگای زنجیه» در مالی است؛ گردان اسامه بن‌‌لادن؛ مبارزانی شامل عرب های شمال مالی؛ هسته «عبدالله عِزام»؛ هسته «ابواللیث اللیبی»؛ هسته «الزرقاوی» و هسته «استشهادیین». هسته اخیر به مبارزان داوطلبِ انجام عملیات های انتحاری اختصاص دارد.

تشکیلات «المرابطون» در سال ۲۰۱۵ شاهد تجزیه گسترده ای بود که سردمدار آن «عدنان ابوالولید الصحراوی» عضو شورای مشورتی بود.

گروه انصارالدین

یک گروه بومیِ سلفی ـ جهادی و شامل مبارزانی از قبایل طوارقی «اوگاس» می باشد. سرکردگی آن را «ایاد آگ غالی» بر عهده دارد که یک طوارقیِ بومی است. وی در سال ۱۹۸۹ پیش از آن‌که توافق نامه صلح با دولت مالی را امضا کند، هدایت جنبش چپ گرای انقلابی «التمرد/ شورش» را در شمال مالی بر عهده داشت. در سال ۲۰۰۷ از تفکر چپ گرای ملی دست کشید و به جماعت «الدعوة و التبلیغ» پیوست. او به عنوان سرکنسول کشور مالی در جدّه عربستان خدمت کرد؛ ولی به این دلیل که مظنون به ارتباط با گروه های تروریستی بود، از سمت خود اخراج شد. در اکتبر ۲۰۱۱ آگ‌‌غالی در کوه های شمال مالی از تأسیس یک تشکیلات جهادی بومی موسوم به «انصارالدین» خبر داد. وی با القاعده مرتبط شد و گردان ها و مبارزان خود در صحرا را به وی واگذار کرد. تشکیلات «انصارالدین» در اوایل سال ۲۰۱۳ تجزیه گسترده ای را تجربه کرد. در این زمان تعدادی از فرماندهانش از پذیرش هماهنگی آگ‌‌غالی با گروه های تروریستی سر باز زدند و تشکیلات جدیدی با عنوان «الحركة الإسلامية الأزوادية/ جنبش اسلامی ازوادیه» را تأسیس کردند. مدتی بعد عنوان آن را به «المجلس الأعلى لوحدة أزواد/ شورای عالی اتحاد ازواد» تغییر دادند. این جنبش، حرکتی ملی و بومی است که با دولت مالی توافق نامه صلح را امضا کرد و می-کوشد تا در حکومت و اداره مناطق شمال کشور سهیم باشد.

گردان های تحرير ماسينا

این گردان‌ها را مبارزانی از قبایل «الفلان» تأسیس کردند که در مرکز مالی ساکنند. سرکردگی آن را «امام محمدو کوفا» بر عهده دارد. این تشکیلات در منطقه «ماسینا» واقع در مرکز مالی فعالیت دارد و چندین عملیات خونبار علیه ارتش مالی انجام داده است. فلسفه این تشکیلات مبتنی بر رفع ظلم و ستمی است که قبایل حاکم «البمبارا» در مالی بر قبایل الفلان تحمیل می کنند. گزارش ها حاکی از آن است که روستاهای قبایل الفلان بارها از سوی ارتش مالی در معرض آتش‌‌سوزی، قتل و تجاوز به عنف قرار گرفته است. گردان «خالد بن ولید» یکی از برجسته ترین و سرکش ترین گردان های این مجموعه به شمار می رود و مسئولیت حمله به تعدادی از شهرهای مالی و کشتن ده ها نفر از نیروهای ارتش و پلیس متوجه آن است.

این گروه های چهارگانه (إمارة الصحراء، المرابطون، انصارالدین و گردان های ماسینا) اخیرا اعلام کرده‌‌اند که در قالب یک تشکیلات، موسوم به «جماعة نصرة الإسلام و المسلمين» ادغام شده اند و آگ‌‌غالی به عنوان سرکرده آن منصوب شده است. هرچند که این گروه، از تأسیس بزرگ ترین تشکیلات افراطی در منطقه خبر می دهد، ولی کسانی که بر مسائل منطقه اشراف دارند، تأکید می کنند که این اعلام، فقط یک کارکرد رسانه ای دارد و بر منطقه تأثیر شگرفی نخواهد داشت؛ زیرا هر تشکیلات، ویژگی جغرافیایی و قبیله‌ای خود را حفظ خواهد کرد و فعالیت های آن در مناطق قدیمی تحت سیطره اش، در گستره‌ای نزدیک و متوسط محدود خواهد ماند.

جماعت انصارالإسلام در بورکینافاسو

«انصارالاسلام» جماعت جدیدی است که در اواخر ۲۰۱۵ اعلام موجودیت کرد و سرکردگی آن را «ابراهیم مالام جیکو» بر عهده دارد. این گروه، متشکل از مبارزانی از قبایل آفریقایی «الفلان» در شمال کشور بورکیناواسو است و در امتداد «گردان های آزادسازی ماسینا» قرار دارد که در مرکز مالی حضور دارند.

این جماعت در عملیات های خود، بر ارتش و نیروهای امنیتی تمرکز دارد و منابع داخلی از ارتباط قوی میان سرکردگان این جماعت و «مختار بِلمختار» سرکرده جماعت «المرابطون» سخن می-گویند.

جماعت دولت اسلامی در مالی

سرکردگی این جماعت وابسته به داعش را «الحبیب ولد عالی سعید الجمانی» ملقب به «عدنان ابوالولید الصحراوی» بر عهده دارد. وی جوانی است که از منطقه صحرای غربی برخاسته است؛ منطقه ای که محل نزاع مراکش و جبهه «پولیساریو» است. این جوان در اردوگاه های پناهندگان صحرایی در جنوب الجزایر رشد و نمو کرد. او پیش از پیوستن به القاعده در شمال مالی در فوریه ۲۰۱۱ در دانشگاه های الجزایر مشغول به تحصیل بود. وی از زمان تأسیس شورای مشورتی «جماعت توحید و جهاد در غرب آفریقا» در اواخر سال ۲۰۱۱، ریاست آن را بر عهده داشت.

در سال ۲۰۱۳ که این جماعت منحل و در تشکیلات «المرابطون» ادغام گردید، به عنوان یکی از اعضای شورای مشورتی تشکیلات جدید منصوب شد. پس از کشته شدن «احمد الأزوادی» سرکرده سابق المرابطون، خود را سرکرده این تشکیلات اعلام کرد و با «ابوبکر البغدادی» سرکرده داعش بیعت کرد؛ ولی بِلمختار بیعت وی را نپذیرفت و او را از این تشکیلات بیرون راند؛ لذا الصحراوی تشکیلاتی موسوم به «جماعت دولت اسلامی در مالی» را تأسیس کرد که بیشتر مبارزان آن از قبایل الفلان، اهل روستاهای واقع در مرزهای بین نیجر و مالی، برخی «صحراوی ها» و عناصری از قبایل «عرب تلمسی» هستند. الصحراوی از تأسیس دو شاخه در نیجر و بورکینافاسو خبر داد؛ ولی می توان گفت که اکنون ضعیف ترین گروه در منطقه به شمار می رود؛ زیرا تحت سیطره و نفوذ سرکردگان القاعده قرار دارد و ارتباط آن با سرکردگان داعش در عراق و سوریه قطع شده است؛ به گونه ای که مبارزان القاعده در لیبی، نماینده ای که البغدادی به صحرای بزرگ فرستاده بود را بازداشت کردند. این نماینده، فردی اردنی‌‌‌تبار بود که از عراق آمده بود و البغدادی او را به منطقه صحرای بزرگ فرستاد. از سوی دیگر، شاخه لیبیایی داعش به هم-پیمانان الصحراوی در شهرهای «سِرت» و «درنة» ضربات شدیدی وارد آورد.

بوکوحرام

«محمد یوسف» این جماعت را در سال ۲۰۰۱ تأسیس کرد. نام رسمی آن «جماعة أهل السنة للدعوة و الجهاد» است؛ ولی در رسانه ها با عنوان «بوکوحرام» مشهور شده است که در زبان «هوسایی» (زبان رایج در نیجریه) یعنی «سبک آموزشی غربی، حرام است»؛ زیرا این تشکیلات با این سبک آموزشی مبارزه می کند. دیری نپایید که بوکوحرام با القاعده ارتباط گرفت و آشکارا در بزرگ ترین شهرهای شمال نیجریه به‌‌‌ویژه ایالت های «بورنو»، «یوبی» و «کانو» به فعالیت پرداخت. در سال ۲۰۰۹ ارتش نیجریه سرکرده این جماعت و صدها تن از اعضای آن را کشت. نجات یافتگان آنان نیز به جنگل «سامبیسا» در دورترین نقطه شمال‌‌شرقی، در مرزهای چاد و نیجر پناه بردند.

این تشکیلات بر عناصری از قبایل «الکانوری» معروف به «برنو» تکیه دارد. پس از کشته شدن مؤسس آن، «ابوبکر شیکائو» معاون وی خودش را به عنوان سرکرده این تشکیلات معرفی کرد. او نسبت به فرماندهان پیشین اقدامات خونبارتری داشت؛ به گونه ای که ده ها حمله انتحاری انجام داد و صدها نفر، به‌ویژه دختران جوان را ربود. این جماعت در اواخر سال ۲۰۱۱ از شاخه «القاعده در کشورهای مغرب اسلامی» جدا شد و در سال ۲۰۱۵ با داعش بیعت کرد و نام جماعت را به «جماعت ولاية غرب إفريقيا» تغییر داد؛ ولی سرکردگی داعش که بیعت بوکوحرام را پذیرفته بود، دیری نپایید که ابوبکر شیکائو را عزل و «ابو مصعب البرناوی» را به عنوان سرکرده تعیین کرد. شیکائو این امر را نپذیرفت و تهدید کرد که سرکرده جدید را به قتل خواهد رساند؛ لذا این جماعت به سه گروه تقسیم شد که هر کدام در یک منطقه مستقل در داخل جنگل سامبیسا مستقر شد. این گروه ها عبارتند از:

  1. «جماعت شیکائو»: این گروه تصمیم عزل شیکائو از سرکردگی این جماعت را رد کردند و او را به عنوان سرکرده خود پذیرفتند. آنها معتقدند که تصمیم ابوبکر البغدادی مبنی بر عزل او از سرکردگی جماعت، اشتباهی بود که باید از آن دست بردارد.
  2. «جماعت ابومصعب البرناوی»: البغدادی او را به عنوان سرکرده این تشکیلات منصوب کرد. در عمل هدایت این جناح را «محمد نور» سرکرده و بنیان گذار این جماعت بر عهده دارد. او با شیکائو دشمنی دیرینه ای دارد. این فرد در سال ۲۰۱۰ به سومالی گریخت؛ زیرا محمد یوسف او را به مرگ تهدید کرده بود. این جناح در بیعت داعش است و شیکائو را نافرمان و در برابر دستورات خلیفه سرکش می داند.
  3. «جماعت بانا بانکی»: یکی از سرکردگان این تشکیلات که تصمیم شیکائو مبنی بر بیعت با داعش را رد کرد. وی حمایت «محمد داوود» فرمانده نظامی سابق این تشکیلات را دارد. این جناح متشکل از مبارزانی است که اکثریت آنان اهل چاد و قبایل «عرب شوا» هستند و در مرزهای نیجریه، چاد و نیجر حضور دارند.

جماعت انصارالإسلام در کشور سودان

این جماعت در سال ۲۰۱۱ از بوکوحرام جدا شد؛ یعنی پس از آن‌که ابوبکر شیکائو تصمیم گرفت با «القاعده در کشورهای مغرب اسلامی» قطع ارتباط کند. سرکردگی آن را «خالد البرناوی» بر عهده دارد. او از القاعده به‌‌‌ویژه «مختار بِلمختار سرکرده جماعت المرابطون فرمانبرداری می کند. عملیات‌‌‌های ربایش و قتل بسیاری انجام داده که هدف آن‌ها شهروندان غربی و خارجی در نیجریه بوده است. فعالیت این جماعت از سال ۲۰۱۵ کاهش یافت؛ یعنی از زمانی که ارتش نیجریه از بازداشت سرکرده آن خبر داد.

نکات پایانی

خطری که از سوی این گروه ها بر منطقه ساحل و صحرا احساس می شود، این است که هرچند ارتش های منطقه و نیروهای فرانسوی علیه آن وارد جنگ شده اند، ولی آثار رشد و گسترش پیوسته آن ها چشم‌گیر است. تجربه ثابت کرده است که این گروه ها توان گسترش سریع و نفوذ در داخل منطقه را دارند. آنان راهبرد جنگ و گریز و جنگ چریکی را در پیش گرفته اند که مقابله با آن، با تاکتیک جنگ های متعارف، نابودی آن را امری غیرممکن می سازد؛ مثلا حملات انتحاری انجام می‌دهند؛ کمین می زنند؛ گروگان گیری و آدم ربایی می کنند و در صورتی که نتوانند گروگان ها را با زندانیان خود یا در برابر دریافت پول مبادله کنند، آن‌‌‌ها را می کشند. این امر چالشی واقعی برای امنیت منطقه به شمار می رود؛ زیرا به اقتصاد این کشورها، سیاست های سرمایه گذاری و درآمد گردشگری آن آسیب های جدی وارد می سازد.

گسترش فقر و جهل در این منطقه، عاملی است که باعث می شود این گروه ها به آسانی بتوانند اعضای جدید را جذب و مشارکت دهند. آنها علاوه بر این، در استفاده از شبکه های اجتماعی به صورت حرفه ای و جذاب، بسیار موفق عمل کرده اند؛ به گونه ای که مقابله با آن دشوار است. از سوی دیگر، تمرکز برخی از این گروه ها بر همپوشانی جمعیت‌شناسی اجتماعی، قبیله ای و دوطرفه میان ساکنان منطقه، برای آن پایگاهی فراهم ساخته است که به سختی می توان آن را ریشه کن کرد. این وضعیت در مورد گروه های زیر صدق می کند:

ـ جماعت انصارالدین در شمال مالی که طوارق «ایوگاس» را به عنوان پایگاه خود قرار داده و مبارزان خود را از میان آنان برمی گزیند.

ـ گردان های «تحریر ماسینا» در مرکز مالی

ـ جماعت انصارالإسلام در بورکینافاسو که بر قبایل «الفلان» در مالی و نیجر تمرکز دارد.

ـ بوکوحرام در نیجریه که قبایل «الکانوری» و «عرب‌‌شوا» در شمال نیجر، جنوب نیجریه، غرب چاد و شمال کامرون ستون فقرات آن را تشکیل می دهند. علاوه بر این، ملیت هایی که بیشتر مبارزان این گروه‌ها به آن‌ها وابسته‌اند، در این کشورها اقلیت هایی به شمار می روند که در معرض ظلم و ستم دیگر قبایل و نژادهای حاکم قرار می گیرند. این امر باعث می شود تا در بخشی از فعالیت-های آنان، مقاومت علیه ظلم نمود یابد و برای دستیابی به حقوق از دست رفته تمایل نشان بدهند.

در پایان باید بگوییم عواملی مانند: سیاست دولت های استکباری حاکم در منطقه، به حاشیه راندن، ظلم و ستم، نبود عدالت اجتماعی، سوء حاکمیت و مداخله آشکار بیگانه، زمینه ای فراهم می سازد که این گروه های افراطی را با نیروها و اعضای جدید تغذیه می کند؛ به‌‌‌‌ویژه جوانانی که از ظلم و ستم و به حاشیه رانده شدن شکایت دارند و مداخله بیگانه و اشغالگری را برنمی تابند. گذشته از این، احتمال می رود که در سایه سازوکارهای ضعیف امنیتی و سیاسی حاکم، ساحل و صحرا به موقعیت جغرافیایی مناسبی برای جذب نیروهای جداشده از داعش و تشکل های افراطی  تبدیل شود که با جنگی شدید و تنگنایی بی سابقه در مشرق عربی روبه رو خواهد شد.

نویسندگان: دکتر محمدو امین و محمد محمود ابوالمعالی

 منبع اصلی: حول الخلیح

انتشار این مطلب به معنی تأیید محتوای آن توسط دبیرخانه کنگره نیست.

 

مرتبطات
فعالیت جهادی در آفریقا؛ رویکردها و چشم‌اندازها
«ولایت آذربایجان»؛ جغرافیای جدید داعش در مرزهای ترکیه
سلفی‌گری در قزاقستان؛ معرف اسلام به سبک سعودی
شخصت واقعی «ابوالیقظان المصری» - تروریست تکفیری و نفوذی «احرار الشام» در سوریه
اخوان‌‌المسلمین در اروپا؛ تاریخی طولانی و آینده ای نامعلوم
ارسال نظر