فعالیت جهادی در آفریقا؛ رویکردها و چشم‌اندازها
اهداف پژوهش 1. تحلیل رویکردهای فعالیت جهادی در آفریقا؛ 2. رصد مهم‌ترين تحولات مربوط به حملات مسلحانه گروه های اسلامی در سال های اخیر؛ 3. ایجاد آمادگی برای پیش بینی درگیری های مسلحانه آينده در سراسر قاره.
تاریخ انتشار : 1398/5/20
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه کنگره

ریشه ها و انگیزه های این درگیری مسلحانه را نمی توان همانند پژوهش های غربی در این جمله خلاصه کرد که «ایدئولوژی افراطی وارداتی از کشورهای نفتی، به جامعه مسالمت  آمیز آفریقا وارد شده است» یا به سستی حاکمیت و گسترش فساد در این قاره نسبت داد؛ هرچند که عاملی اصلی است و نمی توان آن را نادیده گرفت؛ اما تحلیل رویکردهای کنونی و چشم‌‌اندازهای آینده، تنها با توجه به نقش استعمار قديم و جدید امکان پذیر است. این امر اقتضا می کند که آن فعالیت‌‌های جهادی‌ که منافع غربی را در آفریقا هدف قرار می دهد، بررسی کنیم.
نقشه گروه های اسلامی مسلح و فعال در آفریقا
در فهرست پیش  رو، به برجسته ترین گروه های اسلامی مسلح فعال در این قاره اشاره شده است که در مرکز توجه سازمان های نظامی غربی و مهم ترین آن‌ها وزارت دفاع آمريکا «پنتاگون» قرار دارد. علاوه بر این، به گروه هایی اشاره شده است که در چارچوب داخلی فعالیت می کنند یا از درون تشکل های دیگر برآمده اند. باید توجه داشت که فعالیت مسلحانه در این قاره، تنها به گروه های اسلامی محدود نمی شود؛ بلکه گاهی در همین فضا، شبه نظامیان مسلح مسیحی نیز یافت می‌‌‌شوند که بر اساس تفسیر لاهوتی خود، هدف «پیاده سازی دین خدا» را دنبال می کنند. این گروه ها به تفکیک کشورهای محل فعالیت آن‌‌ها عبارتند از:


تونس
1. گردان «عقبة بن نافع».
2. «شباب التوحید» (که در تونس با عنوان «أنصار الشريعة» نیز شناخته می شود.
3. «جند الخلافة» که تمرکزشان بر تونس و الجزایر است.


الجزایر
«القاعدة في بلاد المغرب الإسلامي».


مالی و بورکینافاسو
1. جماعت «نصرة الإسلام والمسلمين» که از ادغام چهار گروه وابسته به «القاعده در کشورهای مغرب اسلامی» تشکیل شده بود:
ـ «إمارة منطقة الصحراء/ فرماندهی منطقه صحرا»؛
ـ «المرابطون/ نگهبانان»؛
ـ «انصار الدین»؛
ـ جبهة تحرير ماسينا/ جبهه آزادی بخش ماسینا».
2. جنبش «التوحید و الجهاد» در غرب آفریقا.
3. «الدولة الإسلامية في الصحراء الكبرى/ دولت اسلامی در صحرای بزرگ».

لیبی
1. «أنصار الشریعة».
2. «المرابطون» که اختصاصا مصر را هدف قرار می دهد.
3. «ولایت برقة» که قبلا با عنوان «مجلس شوری شباب الإسلام/ شورای مشورتی جوانان اسلام» شناخته می شد.
4. «ولایت فزان».
5. «ولایت طرابلس».

مصر
1. «أنصارالإسلام».
2. «جندالإسلام».
3.  «أنصار بيت‌‌المقدس» که به «ولایة سیناء» نیز معروف است.
4. «الدولة الإسلامية في مصر» یا «ولایة مصر».

سومالی
1. جنبش «الشباب المجاهدین/ جوانان مجاهد».
2. «الدولة الإسلامية في الصومال/ دولت اسلامی در سومالی».

نیجریه
1. «بوکوحرام».
2. «ولاية غرب إفريقيا» یا «الدولة الإسلامية في شرق إفريقيا».

کنیا
1. «الهجرة» که قبلا با عنوان «مرکز الشباب الإسلامي/ مرکز جوانان اسلامی» شناخته می شد.
2. «المهاجرون» یا «المهاجرون في شرق إفريقيا».
3. «جبهة شرق إفريقيا».

در کنار اين گروه ها که «مرکز مطالعات راهبردی آفریقا» در تازه ترین گزارش خود در سال 2018 زير نظر قرار داد، گروه های مسلح دیگری نیز در این قاره فعالند که برخی از آنها اسلامی‌اند؛ مانند:
1. «مجلس شورى مجاهدي درنة/ شورای مشورتی مجاهدان درنه» در لیبی.
2. «جنبش اسلامی ازواد» در کشور مالی.
3. گردان «الموقعون بالدماء/ امضاکنندگان با خون» که پس از جدایی گردان «الملثمون» از تشکیلات القاعده (شاخه کشورهای مغرب اسلامی) تأسیس شد.
4. جماعت «سیلیکا» در آفریقای میانه.
برخی از این گروه ها مسیحی‌اند؛ مانند:
1. جماعت «آنتی بالاکا» در آفریقای میانه.
2. «جيش الربّ للمقاومة/ ارتش دفاعی خداوند» در کشور اوگاندا.
3. «جيش نظام الهوتو/ ارتش رژيم هوتو» معروف به «انتیرا هاموی» (منسوب به قوم هوتو  در کشور رواندا).
4. «الجبهة الثورية المتحدة/ جبهه متحد انقلابی» در کشور سیرالئون.
تحلیلگران و مقامات نظامی سال هاست که بر وجود همکاری عمیق میان گروه های اسلامی تأکید می کنند و معتقدند که آنها در راستای تحقق اهداف مشترک، فراتر از بیعت تشکیلاتی عمل می‌‌کنند. این گروه ها در این زمینه، از وسایل مدرن ارتباطی و سازوکار پیشرفته ای از مربیان سیار برای مبادله تاکتیک های نظامی، راهبردهای رسانه ای و راه های نقل و انتقال پول استفاده می-کنند.

فعالیت گروه های اسلامی مسلح در آفریقا
این محور بر تجارب گروه های اسلامی در حملات مسلحانه طی دهه گذشته در آفریقا متمرکز است و در چارچوب کلی فعالیت جهادی در جهان طی پنجاه سال اخیر قرار می گیرد:
 1. دو دهه پيش از اين، در دهه 90 قرن گذشته، حملات مسلحانه در آفریقا تا حدودی گستره محدودی داشت و تنها به چارچوب  داخلی مشخصی محدود می شد؛ مانند: الجزایر، لیبی، سیرالئون و اوگاندا. اما با اعلام موجودیت گروه هایی مانند «بوکوحرام» در نیجریه و گسترش حملات جنبش «الشباب» در سومالی تا کنیا و اوگاندا، توجهات بین المللی را به تهدید امنیتی روزافزون در این قاره جلب کرد.
2. یک دهه پیش، دستاورد جنبش الشباب و بوکوحرام در آفریقا در کنار تشکیلات داعش و جنبش طالبان، اين بود که کشته شدگان بر اثر فعالیت مسلحانه، تنها 6% را به خود اختصاص می داد؛ اما در سال 2012 و پیش از رشد سريع عملیات های جهادی، سهم این گروه‌‌ها به 32% از کل کشته‌‌شدگان افزایش یافت.
3. در دهه کنونی، طی سال های 2010 ـ 2017، تعداد حملات مرتبط با گروه های مسلح اسلامی در آفریقا به بیش از 300% افزایش یافت و تعداد کشورهای آفریقایی که عرصه فعالیت‌‌های مسلحانه شده بودند، دو برابر شد و در همین دوره به 12 کشور رسید.
4. فعالیت مسلحانه در سطح جهان در پنجاه سال گذشته، در دهه پیش بیشترین افزایش را داشته است. در این ده سال، 44% کل کشته شدگان، نتيجه عمليات‌ گروه های چهارگانه الشباب، بوکوحرام، داعش و طالبان بوده است.
5. از سال 2002، در منطقه آفریقایی جنوب صحرای بزرگ، 40601 نفر بر اثر عملیات های مسلحانه کشته شده اند. البته در سه سال اخیر آمار کشته شدگان سالانه کاهش چشم‌گیری داشته که این امر در اصل به کاهش فعالیت بوکوحرام بازمی گردد.
6. آمارهای تروریسم جهانی که از بیش از 170 هزار حادثه تروریستی طی سال های 1970 تا 2017 حکایت دارد، نشان می دهد که تأثیر فعالیت مسلحانه در منطقه غرب آسیا، شمال آفریقا، و جنوب صحرای آفریقا نسبت به سایر مناطق جهان بیشتر بوده است. به موازات آن، تأثیرگذاری بر تمام مناطق نیز در سال های 2002 تا 2017 افزایش یافته است.
7. در دو سال گذشته، دو منطقه مغرب و ساحل در شمال آفریقا شاهد ازسرگیری فعالیت مسلحانه به‌‌‌ویژه فعالیت القاعده بوده است. در اوایل مارس 2018 القاعده بیش از 9 هزار عضو در این منطقه داشته است که بیشتر آنان بر لیبی و الجزایر تمرکز داشتند.
8. مسئولیت بیشترین کشته های ناشی از فعالیت اسلامی مسلحانه در سراسر جهان در سال 2017، متوجه 4 گروه: الشباب و بوکوحرام در آفریقا، داعش و طالبان بوده است. شمار این تلفات به 10632 نفر می رسد که 56 و نیم درصد کل کشته شدگان این سال را تشکیل می دهد.
9. در سال 2017، جنبش الشباب بر بوکوحرام غلبه یافت و از سال 2010، برای نخستین بار شمار بیشتری از قربانیان فعالیت مسلحانه در جنوب صحرای آفریقا را به خود اختصاص داد. تعداد کل کشته شدگان از سال 2016 تا سال 2017، به 93% افزایش داشت؛ هرچند که تعداد حملات به بیش از 10 حمله افزایش نیافت.
10. سومالی در سال 2017، بیشتری افزایش حملات مسلحانه در سطح جهان را داشته است؛ به گونه ای که میانگین کشته شدگان حدود 93% افزایش یافته و از 762 نفر در سال 2016 به 1470 نفر در سال 2017 رسیده است. به موازات آن، حوادث مسلحانه نیز به صورت محسوس، با 49% افزایش از 248 حادثه به 369 حادثه رسیده است.
11. به صورت کلی، حوادث خشونت آمیز مرتبط با گروه های مسلح اسلامی در آفریقا در سال گذشته تا 31 مارس، در مقایسه با 12 ماه پيش از آن، 38% افزایش داشته و از 2117 مورد به 2933 مورد رسیده است. این روند افزايشی در سال 2017، پس از کاهشی ناچیز در سال 2016، نتیجه یک فعالیت کارآمد نبود؛ بلکه از افزایش فعالیت های تمام گروه های اسلامی مسلح و اصلی در این قاره حکایت دارد؛ گروه هایی مانند: الشباب، بوکوحرام، داعش و القاعده (شاخه کشورهای مغرب اسلامی).
12. میانگین تأثیر فعالیت مسلحانه در جنوب صحرای بزرگ آفریقا در سال 2017 افزایش یافت؛ هرچند تعداد کشورهای درگیر با این فعالیت ها از 44 کشور به 20 کشور کاهش یافت و در 10 کشور نیز هیچ تحولی رخ نداد. در سال گذشته، مجموع کشته شدگان ناشی از این فعالیت ها، 5% افزایش داشت و در 1371 حادثه، به کشته شدن 4999 نفر انجامید.
13. جنبش الشباب در 58% کل حوادث خشونت بار مرتبط با گروه های مسلح اسلامی در آفریقا دست داشته و از 2933 حادثه در سال گذشته، 1749 مورد آن توسط این جنبش صورت گرفت. فعالیت این جنبش با بیشترین شمار کشته شدگان نیز مرتبط است و از مجموع 10535 کشته، مسئولیت 4834 نفر یعنی 46% کل کشته شدگان متوجه این جنبش است.
14. شمار کشته شدگان مرتبط با فعالیت گروه های مسلح اسلامی در آفریقا، در سال گذشته 9% افزایش یافته است؛ برخلاف سیر نزولی  در سال 2015. با این وجود، آمار کشته شدگان طی 12 ماه گذشته به 10535 می رسد که همچنان نسبت به نقطه اوج آن در سال 2015 که به 18728 نفر رسید، بسیار پایین تر است.
15. حوادث خشونت بار مرتبط با القاعده در کشورهای مغرب اسلامی و شاخه های وابسته به آن افزایش بسیاری داشته و از 79 مورد در سال 2017 به 212 مورد در سال 2018 رسید. این جهش به میزان بالایی با تشکیل ائتلاف جماعت «نصرة الإسلام و المسلمین» در مارس 2017 همزمان شده بود.
16. داعش همچنان بیشترین فعالیت در مصر را به خود اختصاص می دهد. از 426 حادثه ای که این گروه در سال گذشته در آفریقا انجام داد، 305 مورد آن در مصر بود. از میان کلّ کسانی که در این دوره بر اثر فعالیت های این تشکیلات کشته شدند، 77% به مصر اختصاص داشت؛ یعنی از 1734 نفر، 1340 تن آنان مصری بودند.
17. با توجه به اشکالاتی که آمارهای آزاد دارند یا معتبر نبودن آن‌ها، باید این اطلاعات به عنوان اطلاعات نمایه ای در نظر گرفته شود، نه اطلاعات اصلی. ازاین‌‌رو، نتایج کنونی تلفات انسانی، ممکن است بیشتر از این مقدار باشد.
18. درحالی‌‌که فعالیت گروه های مسلح اصلی افزایش یافت، اما این گروه ها از نظر جغرافیایی بر سومالی، حوزه چاد و مرکز کشور مالی تمرکز دارند که علی رغم تفاوت عوامل داخلی مرتبط به هر منطقه، از شباهت در نوع تهدیدها حکایت دارد.
19. هرچند جنبش الشباب در سال 2017 هیچ حمله ای در خارج سومالی و شمال‌‌شرقی کنیا انجام نداده است، اما گزارش وزارت امور خارجه آمریکا درباره تروریسم در سه ماه اخیر سال جاری، هشدار داد که این گروه تهدیدی برای امنیت کل منطقه است.
20. درست است که حملات مرتبط با داعش، در سطح قاره آفریقا کاهشی 17 درصدی داشته و شمار حوادث خشونت بار به 281 مورد و شمار قربانیان به 1371 نفر رسیده است، اما این تشکیلات در سال 2018 همانند سال 2015 که به اوج قدرت رسید، قدرتمند است؛ بلکه فعالیت مسلحانه آن به صورت محسوس در شمال، غرب و شرق آفریقا افزایش یافته است. بر اساس پیش بینی های برنامه آماری حوادث و موقعیت های درگیری مسلحانه، به احتمال قوی این روند ادامه خواهد داشت.

هدف قرار گرفتن منافع غرب در آفریقا
بیشتر پژوهش های غربی، ریشه های این درگیری مسلحانه و انگیزه های آن را در دو عامل اصلی خلاصه می کنند:
1. ایدئولوژی وارادتی
مقصود از آن، «سلفیت افراطی» وارداتی از شبه‌‌جزیره عربستان به جوامع صلح‌جوی آفریقایی است که از طریق حمایت مالی نهادهای خیریه‌، رسانه ها، سطوح مختلف آموزشی و ارتباط مردم آفریقا با جوامع محافظه کار و غیرمحافظه کار خلیجی صورت می گیرد.
2. ظلم و ستم های داخلی
 ظلم و ستم هایی که ناشی از ضعف حاکمیت، گسترش فساد و فرصت های نابرابر است. عاملی که بیشترین ارتباط با موضوع پژوهش را دارد، عبارت است از شکست حکومت های داخلی در برخورد حرفه ای با عناصر مسلح و مشارکت ندادن جوامع مسلمان به‌‌‌ویژه جوانان در حکومت.
گزارش های غربی اغلبف حمله به منافع غرب در آفريقا را ناشی از این دو عامل می دانند؛ چه گزارش هایی که از سوی «مرکز مطالعات راهبردی آفریقا» وابسته به وزارت دفاع آمریکا منتشر می‌‌‌‌‌شود و چه گزارش های ادواری  وزارت امور خارجه آمریکا یا دفتر منطقه ای برنامه عمران سازمان ملل در آفریقا یا رسانه های غربی که با استناد به منابع مختلف تهیه می کنند. اما بررسی تحلیلی عامل نخست، یعنی «ایدئولوژی وارداتی» مستلزم توجه دو نکته است: 1. پیراستن مفهوم افراط‌‌‌گرایی؛ زیرا بسیاری از افراد اغلب آن را مترادف خود اسلام می دانند؛ 2. بررسی این تأثیر فکری به صورت عینی و به‌‌دور از جانبداری و پيش‌داوری.
عامل دوم، عاملی اصلی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و مهم ترین مسائلی که در ذیل آن قرار می گیرند، عبارتند از:
الف) تدابیر خصمانه دولتی
در سال های اخیر، دولت های کشورهای شرق آفریقا، تدابیر شدیدی علیه رهبران اسلامی انديشيده‌ و کوشیدند تا افراد مشکوک را برکنار کنند. این تدابیر، بازداشت بدون اتهام، ناپدید شدن افراد توسط دولت و عملیات های ترور را در بر می گرفت. گروه های «ترور مخفی» اقدام به ترور می‌‌کردند؛ مانند کوشش برای فریب و نافرجام گذاشتن کوشش های قضایی؛ اما این اقدامات نتیجه عکس داد و شک و تردیدهای مسلمانان در مورد سردمداران سیاسی و نهادهای دولتی را افزایش داد. عجیب نیست اگر سازمان «برنامه عمران سازمان ملل» دریابد 71% افرادی که به گروه های جهادی در آفریقا پیوستند، پیوستنشان در پاسخ به «اقدامی حکومتی» صورت گرفته است؛ مانند: کشته شدن یکی از افراد خانواده یا بازداشت یکی از نزدیکان یا دوستان توسط عوامل حکومتی.
ب) ظلم های اجتماعی و اقتصادی
ـ درصد بی‌کاری میان جوانان در مناطق ساحل و شمال‌‌‌شرقی با اکثریت مسلمان‌‌‌نشین، نسبت به میانگین ملی کشور کنیا، حدود 40 تا 50 درصد افزایش یافته است. نمونه های مشابهی در تانزانیا نیز ديده می شود؛ به‌‌گونه ای که نرخ بی‌کاری جوانان در جزیره «زنگبار» با اکثریت مسلمان-نشین، طی سال های اخیر به 17% رسیده است که حدود دو برابر میانگین ملی با نرخ 9% می-باشد.
ـ میانگین فارغ التحصیلانِ مدارس ابتدایی و راهنمایی در مناطق مسلمان نشین پایین است و ممکن است این دو منطقه ساحلی، در مقایسه با دیگر مناطق کنیا با کمبود مدارس و معلم مواجه باشند.
ـ حقوق مالکیت در مناطق مسلمان نشین ساحلی به روشنی مشخص نیست؛ لذا فرصت های اقتصادی را از بین می برد و برای دولت یا حتی شرکت های بزرگ غیربومی فرصتی فراهم می-سازد تا گاه زمين‌های آنان را مصادره کنند.
ـ در میان صفوف جوامع مسلمان منطقه احساس شایعی شکل گرفته است که آنان عامدانه در محرومیت اقتصادی و آموزشی به سر می برند و در مقایسه با غیرمسلمانان، سیاست نابرابری فرصت ها در مورد آنان اجرا می شود؛ چه این مسلمانان حامی خشونت باشند و چه مخالف آن. بنابر این دیدگاه، «آنتونیو گوترش» دبیرکل سازمان ملل راه حل خود را در این جمله خلاصه می-کند: «ایجاد جوامعی با فضای باز، برخوردار از مساوات، حق مشارکت، احترام کامل به حقوق بشر و فراهم ساختن فرصت های اقتصادی برای همگان».
اما این طرح غربی، نقش مداخله جویانه خود غرب در افزایش خشونت را نادیده می گیرد و مسئولیت را متوجه قدرت های ثروتمند منطقه ای می داند که می کوشند با ابزار نرم در این قاره نفوذ کنند و دولت های داخلی  که توانایی حفاظت از جوامع و مدیریت منابع آن را ندارند. بنابر این تحلیل، مداخله غربی، بخشی از راه حل است، نه خود مشکل. به عبارت دیگر، غرب مدعی است: ما در این‌جا هستیم که به شما کمک کنیم تا از باتلاق نجات يابيد؛ باتلاقی که با ایدئولوژی افراط‌‌‌گرایی و سوءمدیریت کشورتان، خودتان را در آن غرق کرده اید. از سوی دیگر، به نیروهای‌تان آموزش دهیم تا نقش شایسته خود را ایفا کنند؛ البته بر اساس آنچه ما آن را درست می دانیم.
در مقابل این تحلیل، این پژوهش بر عامل دیگری که در طرح غربی مطرح نشده نیز تمرکز دارد؛ یعنی: نقش استعمار؛ چه استعمار کهن و چه استعمار نو؛ زیرا تحلیل رویکردهای خشونت مسلح کنونی در قاره آفریقا و چشم اندازهای آینده آن، تنها با توجه به این عامل امکان پذیر است؛ لذا واقعیت موجود اقتضا می کند که در این پژوهش به بررسی و تحلیل فعالیت جهادی علیه منافع غربی در آفریقا بپردازیم.
ج) خنثی سازی فرایند آزادی
قدرت های اروپایی که برای منابع طبیعی غنی این قاره، آب از دهانشان سرازير است، برای غارت ثروت های آن در تلاشند و می کوشند تا این قاره را به مستعمره هایی با مرزهای مشخص تبدیل کنند که امتداد طبیعی جوامع موجود را نادیده می گیرد؛ به گونه ای که آفریقایی ها در قاره ای زندگی می‌‌کنند که به 54 کشور تقسیم شده است.
در اواخر جنگ جهانی دوم که موج آزادی آفریقا از یوغ استعمار شکل گرفت، برخی از رهبران جدید آفریقا از همراهی با قدرت های غربی شرم نکردند و در جهت تداوم سیطره فرهنگی و سیاسی غرب و همچنین سیطره بر منابع اقتصادی با آنان همکاری کردند. هرچند بیشتر کشورهای این قاره موفقیت‌‌های متفاوتی داشتند؛ اما آثار سلطه غرب بر مرزهای ملی، ساختارهای سیاسی، سازوکارهای آموزشی، زبان های ملی، امور اقتصادی و شبکه های تجاری به روشنی نمودار بود.
کوشش های طاقت فرسای آفریقا که در آستانه پایان دادن به استعمار بود، از مراحل بسیار الهام‌‌بخش و امیدوارکننده‌‌ای عبور کرد؛ اما در ایجاد تحولی ریشه ای در ساختارهای اقتصادی و سیاسی که بتواند استقلال و توسعه واقعی را محقق کند، شکست خورد.
د) ثروت  های آفریقا برای غیرآفریقایی ها
اگر آفریقا حدود 30% منابع معدنی سیاره زمین را در اختیار داشته باشد، عجیب نیست که در جهان، موقعیتی راهبردی داشته باشد و به منطقه ای تبدیل شود که بیشترین جذب سرمایه‌‌‌گذاری مستقیم خارجی را دارد. گمان می رود که در واقع ملت ها بیشترین بهره را از منابع فراوان موجود در کشور خود ببرند؛ اما در آفریقا شرایط متفاوت است؛ زیرا بیشترين بهره این منابع طبیعی، نصیب دیگر مناطق جهان می شود.
در این ميان، آفریقا با سونامی جمعیت روبه روست؛ زیرا در سال 2050، شمار ساکنان آن تقریبا به دو و نیم میلیارد نفر افزایش خواهد یافت که 50% آنان زیر 24 سال خواهند بود. این ثروت در کنار دیگر منابع طبیعی، ثروت انسانی عظیمی به شمار می رود؛ اما این منابع انسانی و طبیعی در این قاره رنج کشیده و غنی از منابع، استفاده ای نداشته و ندارد.
ﻫ) استعمار قرن 21
هرچند قاره آفریقا از منابع سرشاری برخوردار است، اما همواره با مشکلات شدیدی در زیرساخت‌‌ها، فساد و خشونت مواجه بوده است. به موازات آن، رقابت های بین المللی برای گسترش نفوذ اقتصادی، نظامی و سیاسی در این قاره نیز شدت یافته است. علی‌رغم اين‌که رقابت جهانی برای تجارت با کشورهای آفریقایی، فرصت های امیدبخشی برای این قاره فراهم می سازد یا تصور می شود که چنین فرصت هایی ایجاد می کند، اما علت اصلی توجه غربی ها برای تأمین امنیت این قاره را آشکار می‌کند؛ امری که با پوشش شعار «مقابله با تروریسم» صورت می-گیرد.
جالب است که برخی از تصمیم گیرندگان غربی زمانی که از کم‌توجهی به برخی از مناطق آفریقا دفاع می کنند، بهترین راه را اين می دانند که بر نیاز این مناطق به منافع سیاسی و اقتصادی مهم غربی تمرکز کنند. در مقابل، مؤسسه های پژوهشی ویژه مقابله با تروریسم در مخالفت خود، به رد این طرح استناد می کنند و برای مثال بر عملیات های متعادل اکتشاف نفت و گاز تأکید دارند که طی دهه گذشته در منطقه ساحل نفت و گاز صورت گرفته است. علاوه بر این، برای اکتشاف  معادنی مانند طلا و اورانیوم نیز کوشش هایی صورت گرفته است. چنین به نظر می رسد که مداخله غربی ها در قاره آفریقا در سال های اخیر را تنها می توان در چارچوب کوشش های آنان برای سیطره دوباره بر کشورهایی توجیه کرد که پیش از این در اشغال آنان بوده و در قرن 21 رقابت بر سر ثروت  آن‌‌ها شدت یافته است؛ زیرا رقبای جدیدی مانند ترکیه، ایران، چین، هند و برزیل وارد عرصه شده اند.

اعلام جنگ علیه حضور غرب
در گرماگرم این رقابت مسلحانه، القاعده (شاخه کشورهای مغرب اسلامی) در ماه مه بیانیه ای صادر کرد و در آن تمام شرکت ها و نهادهای غربی و در درجه نخست شرکت های فرانسوی فعال در مغرب اسلامی را از لیبی گرفته تا موریتانی و منطقه ساحل تهدید کرد و به آنها هشدار داد که مجاهدان در برنامه خود، آنان را هدف قرار خواهند داد. همچنین آنان را تهدید کرد که نقاط اصلی این دولت های مزدور را هدف قرار خواهد داد؛ نقاطی که دولت اشغالگر فرانسه با کمک آن، امکان فراهم ساختن زندگی مرفه و آسایش برای ملت خود را پیدا می کند. یک ماه پس از صدور این بیانیه، «ناصر بوریطه» وزیر امور خارجه مراکش اعلام کرد که در پشت این تهدید، ده ها مبارز وابسته به دو تشکیلات داعش و القاعده (شاخه کشورهای مغرب اسلامی» قرار دارند.
هرچند القاعده، فرانسه را به صورت خاص تهدید کرد، اما قدرت های خارجی به‌‌‌ویژه ایالات متحده فعالانه با نیروهای امنیتی داخلی برای مقابله با فعالیت مسلحانه اسلامی هماهنگ شدند؛ لذا این کشور نیز در معرض تهدید جهادی قرار گرفت؛ زیرا نیروهای ویژه آمریکا در این‌جا نيز مانند همکاری با نیروهای سومالی در نبرد با مسلحين جنبش الشباب وارد عمل نشدند و تنها به ارائه خدمات مستشاری در خطوط مقدم اکتفا نکردند؛ اما می بینیم که ارتش این کشور وارد نبردی واقعی می‌‌شود و برای هواپیماهای بدون سرنشین، پایگاه جدیدی در «نیجر» بنا می کند تا مأموریت کنترل گروه های مسلح بهتر صورت بگیرد. آمریکا در آفریقا مقاصد بزرگ تر و پشت پرده ای را دنبال می کند.

حملات جهادی علیه منافع غربی
با توجه به تحلیل کمّی و کیفی عملیات های جهادی علیه منافع غربی در آفریقا، پژوهشی که مؤسسه دفاع از دموکراسی FDD در فوریه 2018 منتشر کرد، بدین نتیجه رسید که کیفیت این حملات در دهه گذشته افزایش یافته و پیچیده تر شده است. گروه های اسلامی مسلح، از ژانویه 2007 تا دسامبر 2011، علیه منافع غربی در آفریقا 132 حمله انجام دادند که برخی با موفقیت همراه بود و برخی به شکست انجامید. مدتی بعد، از ژانویه 2012 تا اکتبر 2017، تعداد حملات علیه منافع غربی در آفریقا سه  برابر شد و به 385 حمله رسید. طبق آماری که مؤسسه FDD به دست آورده، شمار این حملات به 490 مورد می رسد.
پژوهش مؤسسه دفاع از دموکراسی بر پنج نوع هدف تمرکز دارد:
1. اماکنی که گفته می شود، خارجی ها به آن رفت‌‌وآمد دارند؛ مانند: رستوران ها، هتل ها، کافی‌‌شاپ ها، کلاب های شبانه، مغازه ها و فروشگاه های داخلی، بازارها، مناطق تجاری، مراکز خرید، اماکن تفریحی، مانند سالن های سینما و میادین ورزشی. این اهداف، بيشترين درصد حملات را به خود اختصاص داد. در این حملات، از تاکتیک های پیچیده و سلاح های مختلف استفاده شد؛ هرچند که در برخی موارد، نشست های دولت داخلی هدف قرار گرفته بود که در هتل ها برگزار می‌‌شد و ازاین‌‌‌رو خارجی ها اهداف اصلی آن به شمار نمی روند.
2. زیرساخت های بخش انرژی و منابع معدنی. این حملات در اصل، بر تأسیساتی تمرکز داشت که حفاظت چندانی نداشت، مانند لوله های انتقال گاز؛ برخلاف مراکز انرژی که از حفاظت بالايی برخوردار بود. اما هرچند که حملات علیه این مراکز اندک بود، ولی از منابع بیشتری استفاده شد و قربانیان بیشتری بر جای نهاد. به صورت مشخص در صحرای سینا نمی توان حمله به لوله های گاز را به صورت قطعی به «بدویان» یا «جهادیان» نسبت داد. ممکن است در آمار نهایی این حملات مبالغه شده باشد. همین وضعیت در مورد لیبی نیز صدق می کند.
3. گردشگران غیر آفریقایی، مهاجران و افرادی که در نهادهای غیردولتی شاغلند. درست است که ربایش افراد خارجی در مناطق آفریقایی مانند سومالی تاکتیک تازه ای نیست، اما گروه های جهادی در منطقه ساحل، اخیرا دامنه عملیات های خود را تا مناطق غیرعادی گسترش داده اند، مانند: شمال بورکینافاسو و کامرون. تفاوت این تاکتیک با تاکتیک های پنج‌گانه اين است که بیش از اماکن و زیرساخت ها، بر افراد تمرکز دارد.
4. ساختمان های دولتی ملی و بین المللی، مانند: سفارتخانه ها و سازمان های بین المللی. ميان سال های 2012 تا 2017 حملات جهادی علیه سفارت خانه ها، کنسولگری ها و سازمان های بین‌‌‌المللی پیچیده تر شد؛ زیرا گروه هایی مانند جنبش الشباب شیوه های پیشرفته تری برای نفوذ به اماکن بسیار حفاظتی يافتند؛ مثلا هم از خودروهای بمب‌گذاری‌‌‌شده استفاده می کردند و هم حملات مسلحانه انجام می‌دادند که قربانیان بیشتری برجای می گذاشت؛ هرچند این نوع حملات اندک بود تا استفاده از انفجارهای جزئی رواج بیشتری داشته باشد. نکته قابل توجه اين است که گزارش FDD در این‌جا اهداف نظامی مانند کاروان های حفظ صلح، پایگاه ها و پادگان ها در مناطق درگیری و همچنین هیئت های دیپلماسی را در نظر نگرفته است.
5. صنعت هواپیمایی که موارد زیر را شامل می شود:
ـ حملات زمینی به فرودگاه های بین المللی، مانند: ایست‌‌بازرسی های امنیتی، محل بارگیری و باند هواپیماها.
ـ حمله به هواپیماها، شامل: شلیک به هواپیماها در هنگام بلندشدن از زمین یا فرود آن‌ها.
ـ حمله در داخل هواپیماها، شامل بمب‌گذاری و هواپیما‌‌‌ربایی.
در سال های اخیر، گروه های جهادی در آفریقا با استفاده از برخی شیوه ها، توجه بسیاری به انجام حملات پیشرفته به صنعت هواپیمایی داشته اند؛ مانند: ابداع راه‌هایی برای فرار از چنگ مسئولان امنیتی فرودگاه‌ها؛ پنهان‌کردن بسته های انفجاری از دستگاه های الکترونیکی و استفاده مهاجمان از کارمندان فرودگاه که با آنان همدست هستند.
جنبش الشباب با 44 حمله در دهه گذشته، بیشترین سهم را به خود اختصاص می دهد. جماعت «أنصار الشریعة» 5 حمله در لیبی انجام داده است؛ داعش 4 حمله در «برقه»، «طرابلس» و صحرای سینا داشته است؛ بوکوحرام و «مجلس شوری ثوار بنغازی/ شورای مشورتی انقلابیون بنغازی» نیز هر کدام یک حمله انجام داده اند.
توضیحاتی درباره اين عمليات‌ها
1. هرچند این عملیات ها از نظر کیفیت و تاکتیک با یکدیگر تفاوت دارند، اما از تحولی کلی در عملیات های جهادی حکایت دارد. در برخی موارد، گروه های جهادی تاکتیک های جدید برای نفوذ به ساختمان های بسیار حفاظتی را ارتقا دادند. این امر (برای مثال) به جنبش الشباب اجازه داد تا به قلب فرودگاه ها و نهادهای سازمان ملل وارد شود.
2. گروه های جهادی در آفریقا شیوه های مبتکرانه  برای نفوذ در تدابیر امنیتی صنعت هواپیمایی این قاره را توسعه دادند؛ مثلا: جنبش الشباب در داخل لپ تاپ یا چاپگر، بمب جاسازی می کرد و به صورت انتحاری آن را منفجر می ساخت. این توسعه علاوه بر تأکید بر حجم تهدید روزافزون در بخش هواپیمایی آفریقا، سازوکار آموزشی و ابتکاری گروه های جهادی آفریقا را نیز بازتاب می-دهد؛ رویکردی که نسبت به خطرات بیشتر در آینده هشدار می دهد.
3. همان‌‌گونه که «بروس هافمان» می گوید: توانایی ابتکار و آموزش برای گروه های جهادی، ضرورتی تشکیلاتی و اساسی است، نه امری کم‌اهميت. در مقابله با مجموعه ای از چالش های داخلی و خارجی، باید این گروه ها به سرعت و با نوآوری با آن همسو شوند، یا با پیامدهای آن درگیر خواهند بود. گروه های مسلحی که در بررسی نقاط ضعف خود در عملیات ها ناموفق عمل می کنند، از نظر راهبردی، بی‌اهميت شمرده می‌‌شوند. برای مثال: گروه‌ هایی که نمی توانند بر اقدامات پاتک دفاعی (سیاست هایی با هدف منع حملات) غلبه کنند، به مرور زمان و با کمک رقبایی که قدرت سازگاری بیشتری دارند، به نقاط ضعف ساختارهای امنیتی کشورها دست می‌‌یابند.
4. آسان‌بودن دستیابی جنبش هایی مانند الشباب به لباس رسمی نيروهای دولتی و نظامی و همدستی کارکنان در تسهیل حملات، حاکی از آن است که کشورهای آفریقایی با تهدیدات داخلی عمیقی مواجهند که کشف و خنثی کردن آن، امری دشوار است.
5. معروف ترین حملاتی که اخیرا در آفریقا هواپیماها را هدف قرار داد، حادثه انفجار هواپیمای مسافربری روسیه در سال 2015 است که از «شرم‌‌الشیخ» در جنوب صحرای سينا به سمت «سن‌‌پترزبورگ» روسيه در حال حرکت بود. این حمله را داعش طرح ریزی کرد که به مرگ 224 مسافر و کادر پرواز انجامید. جنبش الشباب برای گسترش حمله به هواپیماها کوشش  چشم‌گیری کرد؛ هرچند کمتر شناخته شده است و الگوی یادگیری و سازگاری خاصی را میان گروه های جهادی آفریقا طی چند سال گذشته نشان می‌دهد.
6. با توجه به نزدیک شدن القاعده (شاخه شبه‌‌جزیره عربستان) به جنبش الشباب و روابط مستحکم با آن، به احتمال قوی این دو گروه در مبادله تجربیات و نوآوری ها با یکدیگر همکاری کنند. از سوی دیگر، گروه های مسلح آفریقا برای آزمایش تاکتیک های جدید برای اهداف هوایی در شرایط خوبی قرار دارند و می توانند نوآوری های خود را به مناطق دیگر نیز صادر کنند.
7. در ادامه این نتایج، به احتمال قوی، هواپیماها همچنان هدف گروه های جهادی آفریقا باقی بماند؛ زیرا در اقتصاد جهانی اهمیتی راهبردی دارد و تأمین امنیت کامل موقعیت های پروازی با مشکل لجستیکی مواجه است.
اما پژوهش مؤسسه «دفاع از دموکراسی» اهداف دیگر را بررسی نکرده؛ اهدافی که ممکن است در مقایسه با بخش هواپیمایی مهم تر و دستیابی به آن‌ها آسان تر باشد؛ مانند: کشتی ها و بندرها. هرچند پس از حملات 11 سپتامبر برای تأمین امنیت پروازهای تجاری میلیاردها دلار هزینه شده است، اما کارشناسان امنیتی می گویند: این کوشش ها نقطه‌‌ضعف جدیدی ایجاد می کند که در هزاران بندر در سراسر جهان خود را نشان می دهد.
وقتی جهادی ها میزان آسیب پذیری بنادر دریایی و بخش حمل‌‌ونقل را دریافتند، به استفاده از کانون خطر و محدوده انسداد آن پی بردند. توجه آنان به این اهداف دریایی جلب شد؛ زیرا در مقایسه با هواپیماها دشواری کمتری داشت.
عملیات بندر اسرائیلی «اشدود» در سال 2014، نگرانی کارشناسان امنیتی درباره محموله های کالا را تأیید کرد. از این محموله ها به عنوان «اسب تروا» استفاده می شود و یکی از تهدیداتی است که در کمین 361 بندر اصلی آمریکایی است و همچون رگ حیاتی اقتصاد ایالات متحده به شمار می‌‌رود. شورای روابط خارجی بر دشواری حفاظت از این بنادر تأکید می کند؛ زیرا معمولا مساحتی وسیع و ترافیک بالایی دارد؛ لذا فرصت های بسیاری برای ورود و حمله فراهم می سازد. برای مثال: طول بندر  «هیوستون» به 26 مایل می رسد. روزانه هزاران کشتی باری به آن وارد و از آن خارج می شوند. علاوه بر این، معمولا کشتی ها از کانال های باریکی عبور می کنند و اگر یک کشتی در این کانال ها غرق شود، می تواند بندر را هفته ها یا ماه ها ببندد و بحرانی اقتصادی به وجود آورد.

آینده فعالیت جهادی در آفریقا
بنابر آنچه گذشت، می توان مهم‌ترین چشم اندازهای آینده را به صورت زیر دسته بندی کرد:
1. تا زمانی که گروه‌های مسلح اسلام گرا در آفریقا باشند، علی رغم این نفوذها، قدرت نظامی گسترده ای در اختیار ندارند. ٱن‌ها در پی رسیدن به حکومت در کل کشور نیستند؛ بلکه تمایل دارند تا پدیده ای ملی ایجاد کنند که بر توجهات داخلی تمرکز دارد. بنابر گزارش مرکز پژوهشی وابسته به وزارت دفاع آمریکا، به نظر می رسد که قدرت کنونی آنان با وجود محدودیتشان برای انجام این کار کافی است و می تواند برای دولت های داخلی و قدرت های غربی دردسرآفرین باشد.
2. کاهش تعداد حملات مسلحانه یا تلفات ناشی از آن را باید بر اساس دلایلی تحلیل کرد که به آن دامن می زند. این دلایل اغلب برآمده از کاهش فعالیت یک گروه مشخص است؛ بدون این‌که فعالیت مسلحانه در سطح قاره به صورت کلی کاهش یافته باشد. ازاین‌‌رو، خوشبینانه ترین آمارها طی دو سال گذشته نیز برای ترسیم تصویری آرام تر از آینده این قاره کافی نیست.
3. با عقب نشینی داعش از سوریه و عراق نباید این حقیقت را نادیده گرفت که تعداد اعضای این تشکیلات از زمان تأسیس آن در سال 2014 تغییر چندانی نداشته است. برآوردها بین 20 تا 30 هزار مبارز در نوسان است. این مبارزان دنباله رو تشکیلاتی هستند که همواره با کمک هسته های خفته خود می تواند حملاتی انجام دهد و همچنان حضوری مؤثر در اینترنت دارد.
4. داعش به‌تدریج منابع خود را فعالانه از منطقه غرب آسیا دور کرده و به سمت شمال آفریقا، جنوب صحرای آفریقا و جنوب‌‌شرق آسیا هدایت می کند؛ زیرا بیشتر قلمرو و منابع خود در عراق و سوریه را از دست داده است. با تمرکز بر پناهگاه های بیشتر، به احتمال قوی این قاره در آینده با چالش های بیشتری مواجه باشد.
5. هرچند القاعده در منطقه غرب آسیا فعال تر بود، اما اخیرا توجه آن به سمت آفریقا جلب شده است. مسئولیت 69% تلفات ناشی از فعالیت مسلحانه در جنوب صحرای آفریقا در سال های 2015 تا 2017 متوجه این تشکیلات است. با تراکم منابع جهادی بیشتر در آفریقا، دور از انتظار نیست که فعالیت مسلحانه اسلامی در سال های آینده افزایش یابد.
6. درست است که القاعده در پنج سال گذشته، به نفع داعش عقب نشینی کرده و این تشکیلات موفق شد تا در کانون توجهات قرار گیرد و بر عرصه جهادی سیطره یابد، اما گروهی که سرکردگی آن را «أیمن الظواهری» بر عهده دارد نیز در این سال ها به شدت مشغول برنامه ریزی و بازسازی بوده و به جایی رسیده است که در مبارزه مسلحانه با ارتش های داخلی و نیروهای خارجی نمی‌‌توان آن را نادیده گرفت.
7. بیش از 3000 مبارز فعال القاعده در سراسر منطقه غرب آسیا، شمال آفریقا و جنوب صحرای بزرگ آفریقا حضور دارند و در بیش از 17 کشور فعالند. افراد پی‌گیر درمی یابند که باید روی القاعده که در مقایسه با رقیب برجسته خود یعنی داعش  صبورتر است، بیشتر حساب کرد.
8. با بررسی حملاتی که در اوایل سال 2016 در کشور بورکینافاسو رخ داد، ملاحظه می شود که الگوی جدیدی از مهاجمان ظهور کرده است که در داخل کشور نه پایگاه و شبکه ای حامی دارند و نه اهداف راهبردی مشخص و داخلی؛ بلکه از مناطق دیگر آمده اند و مکان‌های مهم گردشگری را هدف قرار می‌دهند که نه ارتباطی با دولت و نه با ارتش دارد. بر این اساس انتظار می رود که سبک جدیدی از حملات شکل بگیرد که باعث می شود چالش‌های پیش روی دولت های آفریقایی و غربی در آینده خطرناک تر باشد.
9. وقتی گروه های مسلح اسلامی اهمیت همکاری میان خود را برای تحقق اهداف بزرگ تر  دریافتند و در پی انتقال جهاد به آفریقا هستند، انتظار می رود که در آینده شاهد هماهنگی بیشتری میان گروه های مسلح اسلامی باشیم. گروه های جهادی از بخش های بی اهمیت این قاره، به عنوان آزمایشگاه هایی برای حملات خود استفاده کردند. این نوآوری ها به دیگر میادین جهادی جهان نیز صادر می شود.
10. تا زمانی که خلأ ناشی از بهار عربی در برخی کشورها همچنان به قوت خود باقی است و در این کشورها نیروهای ضدانقلاب زمام امور را در دست دارند، به احتمال بسیار گروه های مسلح اسلامی، از احساس نارضایتی مردمی بهره گیرند. طبیعتا با مشت آهنین حکومت که تفاوتی میان فرد مسلح و غیرمسلح قائل نیست، مدیریت این خشم و حتی اعتراضات مسالمت آمیز از طریق کانال های سیاسی امری دشوار است.
11. نفوذ روزافزون در مناطقی که پیش از این، شاهد کمترین عملیات های جهادی بوده، مانند بورکینافاسو و ساحل عاج، از تحول جغرافیایی در حوزه حملات تروریستی حکایت دارد. آفریقا محیط مناسبی برای گروه های مسلح است؛ زیرا: ترکیبی از حکومت های مرکزی ضعیف در این قاره وجود دارد؛ به آسانی می توان در مرزهای آن نفوذ کرد؛ اراضی باز و وسیعی دارد که گروه-های مسلح اسلامی می توانند با محدودیت های اندکی در آن‌ها فعالیت کنند.
نتیجه‌گیری
1. تاکنون، کوشش  ارتش های آفریقایی که از حمایت ایالات متحده و اتحادیه اروپا برخوردار بوده‌اند، در نابود کردن گروه های مسلح اسلامی به شکست انجامیده است. اگر طرح های خوشبینانه و شعارهای زیبا به‌‌تنهایی برای برآوردن این هدف کافی بود، طرح راهبردی کمیساریای اتحادیه آفریقا (2014- 2017) می توانست آن را تضمین کند؛ زیرا هدف اصلی آن عبارت بود از: تسریع در انتقال پیشرفت به آفریقا به صورت کامل، شکوفا و همه جانبه. این انتقال، صلح به همراه خواهد آورد و نقشی سرنوشت ساز در سطح قاره و جهان خواهد داشت». حال آن‌که بنابر گفته «اکونومیست»، در نهایت، این قاره وارد جنگی خواهد شد که به نظر می رسد پیروزی از آنِ جهادی ها خواهد بود.
2. علی رغم دسته بندی ها، ساختار های گوناگون، انشعاب‌ها و تحول در پیمان‌‌ها‌  که پیوسته در میان جهادی‌‌ها رخ می دهد و برخلاف آنچه نقشه گروه های مسلح اسلامی در این قاره نشان می دهد، نوعی همکاری میان این گروه ها وجود دارد. آن‌‌ها تاکتیک ها و راهبردهای خود را با یکدیگر مبادله می کنند و برای تمرکز بر اهداف مشترک، کوششی جدی دارند.
3. افزایش فعالیت‌‌های جهادی در آفریقا علی رغم تفاوت فراوان میان انواع این فعالیت‌ها، نتیجه کوشش یک گروه مشخص نیست؛ بلکه افزایش فعالیت های تمام گروه های مسلح اسلامی در این قاره را منعکس می کند. این نکته، تصویری روشن‌تر از وضعیت کنونی و آینده این قاره را ترسیم می‌‌کند. حتی اگر فعالیت جهادی همچنان از نظر جغرافیایی متمرکز باشد، اما از نوعی تجانس برخوردار است که زمینه عبور از موانع جغرافیایی را برای آن فراهم می سازد.
4. پی‌گیری فعالیت گروه های مسلح اسلامی در آفریقا نشان می دهد تحولات عمیقی که پیش از این، دهه ها به طول می انجامید، اخیرا در طول یک تا سه سال رخ می دهد. این تحولات، تنها به تعداد حملات محدود نمی شود؛ بلکه قلمرو جغرافیایی را نیز شامل می شود. حتی ممکن است در آینده، شاهد جهش های بیشتری نیز باشد.
5. سیر نزولی فعالیت‌‌های جهادی در برخی سال ها، در سال های بعد با سیر تصاعدی جبران شده است. به دنبال شکست برخی گروه های اسلامی در برخی میادین ممکن است روزنه های نفوذی ایجاد شود که گروهی دیگر از آن‌‌ها در میدانی متفاوت استفاده کند؛ بلکه برخی از همین شکست‌‌ها ممکن است آغازی دوباره برای افق های وسیع تر باشد. این واقعیت پیش بینی های شتابزده برخی از تحلیلگران را تکذیب می کند که به دنبال شکست در یک مرحله یا عقب نشینی در یک میدان، آن نبرد را پایان جنگ می دانستند.
6. هرچند فعالیت جنبش های مسلح اسلامی در آفریقا همچنان شکل و سبک داخلی دارد، اما تحولاتی که در دیگر میادین نبرد رخ داد و به دنبال آن، منابع جهادی و توجهات غربی، به این قاره معطوف شد. در نتیجه، باید در مورد انتقال فعالیت جهادی به افق های وسیع تر و عبور از مرزهای محدود هشیار بود یا دست‌کم نیروهای غربی برای آن آماده می شوند و در میان سطور گزارش‌های اطلاعاتی، هشدار وزارت امور خارجه آمریکا به چشم می خورد.
7. با توجه به این دیدگاه ها و در چارچوب تداوم جذب دینی، بی‌ثباتی سیاسی، ضعف کشورها، سوء مدیریت، گسترش فساد و مداخله نیروهای خارجی برای به چنگ آوردن بیشترین منابع و بالاترین حجم نفوذ، انتظار می رود که همانند گذشته، جنگ و درگیری، بخشی از آینده محتوم آفریقا باشد.
8. آیا بنابر نقل مجله The Week  آفریقا همان «وطن جدید جهاد» خواهد بود؟ یا آنچه کبوق های غربی در سال های اخیر مژده می دهد، تنها خلاصه ای از طرح آینده است؟ طرحی مبنی بر دفع خطر به ناحیه ای دورتر، به‌ویژه جنوب؛ شعله ور کردن آتشی جدید که نیروی جهادی‌ها را مصرف کند و به تحلیل ببرد؛ واگذار کردن برخی از مسئولیت ها به نیروهای داخلی که به نیابت از مقامات بین المللی عمل می کنند.

منبع اصلی: المهد المصری للدراسات

انتشار این مطلب به معنی تأیید محتوای آن توسط دبیرخانه کنگره نیست.

مرتبطات
نگاهی به مصلحت‌اندیشی‌های القاعده؛ از رابطه با آمریکا و سعودی تا ارتباط با ایران و سوریه
لشکر طیبه و نسبت آن با دولت پاکستان
«ابواسامه العراقی» از فرماندهی در «ارتش صدام» تا فرماندهی در تشکیلات «داعش»
حكيم الله محسود
جماعت نصرة الإسلام...تروریسم القاعده، «مالی» را درمی نوردد
ارسال نظر