«سلفیت» در الجزایر چگونه به «مدخلیه فرکوسیه» تبدیل شد؟ - قسمت دوم
از زمان دولت «موحدین» که در آن مذهب «سنی اشعری» رسمی شد و پیش از آن دولت «مرابطین» که به مذهب «سنی سلفی کنونی» نزدیک بود؛ علی رغم برخی از انحراف های مجسم و مشابه، «سلفیت سنی» در «الجزایر» و «مغرب بزرگ» تشکیل شد و توانست بر این منطقه سیطره یابد تا اینکه شاهد نشانه های انقلاب اصلاحات دینی به رهبری علامه شیخ «عبدالحمید بن بادیس» کمتر از صد سال پیش در سایه دولت استعمار خود را نشان داد.
تاریخ انتشار : 1398/11/10
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه کنگره

اما برای اینکه این سلفیت اصیل در «الجزایر» به خانقاه های «مدخلی» محدود شود و مدتی بعد در این کشور، منحصر به دایره ای موسوم به «فرکوسیه» منتسب به شیخ «علی فرکوس» سرکرده جریان سلفی جدید در «الجزایر» باشد، در اینجا باید تاریخ و تحول فکری ای که این تحولات را رقم زد، مورد بررسی قرار بگیرد.

فقدان سلفیت سیاسی

در حال حاضر، در «الجزایر» هیچ حزب سیاسی ای با پیش زمینه سلفیت وجود ندارد. از مارس 1992 که «الجبهة الإسلامية للإنقاذ/ جبهه نجات اسلامی» با مرجعیت سلفی پا به عرصه نهاد، سلفیت سیاسی به صورت کامل محو شد (به جز بقایای سلفیت جهادی که همچنان در کوه ها حضور دارد). در مقابل، «سلفیت علمی» جایگزین آن شد؛ در حالی که احزاب جریان «اخوان» عرصه را پر کرده بودند و شمار قابل توجهی از احزاب و جنبش ها با مرجعیت اخوانی از دل آن پدید آمد؛ زیرا این جریان و در رأس آن جنبش «حمس» به سرکردگی «مفوظ نحناح» فقید، به دنبال کودتای نظامی علیه جنبش سلفی «الجبهة الإسلامية للإنقاذ/ جبهه نجات اسلامی» در ژانویه 1992 در کنار سازوکار حکومتی ایستاد و می توان حضور احزاب اخوانی را پاسخ زیبای دولت نسبت به «اخوان المسلمین» تحلیل کرد. (خلاف این امر در «مصر» رخ داد. ارتش علیه «اخوان» کودتا کرد و حزب «النور» به عنوان نماینده سلفیت از این کودتا حمایت کرد).

شیخ «عبدالفتاح زروای» رئیس حزبی سلفی موسوم به حزب «جبهة الصحوة الحرة/ جبهه بیداری آزاد» در «الجزایر» که سال ها در دست تأسیس است، کوشید تا شانس خود را جهت کسب مجوز رسمی بیازماید؛ اما با مخالفت روبه رو شد؛ زیرا مقامات مربوطه معتقدند که این امر نوعی تناقض است؛ زیرا سلفی ها استنباطی دارند که از یک سو، فعالیت سیاسی و حزب گرایی را از پایه و اساس محکوم می کنند؛ زیرا بر تفرقه و تجزیه جماعت می افزاید و از سوی دیگر، جناحی از آنان خواستار صدور مجوز برای تأسیس حزبی سیاسی است. نکته عجیب آن است که کسی که این درخواست را مطرح کرده است، ادعا می کند که انگیزه های او اصلاحی است و هیچ ارتباطی با قدرت و پست-های سیاسی ندارد؛ حال آنکه این ارتباط از بدیهیات فعالیت سیاسی به شمار می رود. اما فعالیت خیریه بیش از تأسیس حزبی سیاسی به تأسیس یک انجمن خیریه نیاز دارد.

مقامات «الجزایر» از زمان حوادث «الجبهة الإسلامیة للإنقاذ/ جبهه نجات اسلامی» از تشکل های سلفی بیمناک هستند؛ یعنی پس از ویرانی هایی که در این کشور پدید آمد و 250 هزار کشته بر جای نهاد. آنان معتقدند که در عرصه سیاسی نمی توان به تشکل های دینی سلفی اطمینان کرد؛ زیرا با صدور حکم تکفیر علیه مخالفان خود، به راحتی آنان را محکوم می کنند. از سوی دیگر، به خاطر ماهیتشان خودرأی هستند و با استدلال استناد به دین خدا، خود را مبرای از خطا می دانند و در اینجاست که تنش رخ می دهد.

سرسخت در برابر مسلمانان و مهربان با لائیک ها

«عماد بن عبدالسلام» پژوهشگر مسائل اسلامی معتقد است که مشکل امروز ما با برخی از سلفی ها در «الجزایر» و سایر کشورها در واقع دو نکته است: 1- تقدیس شخص شیخ «ربیع المدخلی». 2- استناد به اقوال او به گونه ای که گویا یک معصوم است. با اینکار، جوانانی را برای ما تربیت کردند که از مخالفت با اهل سنت در اطاعت از معروف، به تقدیس حاکم روی آوردند و منکری که حاکم انجام دهد را محکوم نمی کنند؛ تا شورش و هرج ومرجی رخ ندهد. آنان به محکومیت منکر و امر به معروف توجهی ندارند؛ آنها گروهی از جوانان را برای ما تربیت کرده اند که بالاترین آرزوی آنها حکومتی لائیک و احساسی (نوستالوژی) است که آنان را مجبور به تراشیدن ریش نکند و به آنان اجازه می دهد تا بدون توجه به مسأله حکمیت دین، نماز بخوانند.

«عماد عبدالسلام» در گفتگو با شبکه «عربی 21» تشریح می کند که این نوع سلفی ها در برابر لائیک ها به صورت عجیبی سکوت می کنند؛ در حالی که تمامی کوشش آنان وقف براندازی مبلغان و حتی سلفی هایی است که در مسائل اجتهادی با شیخ «ربیع» اختلاف نظر دارند با این استدلال که وی پرچمدار «جَرح و تعدیل» است. آنان جام خشم خود را بر روی جماعت «اخوان» خالی می کنند و این جماعت را مسبب نابسامانی امت می دانند؛ گویا که «اخوان» عامل سوراخ شدن لایه اوزون نیز می باشد.

«عماد عبدالسلام» بنا بر تجربه خود نسبت به فضای گروه های اسلامی در «الجزایر» تأکید می کند که جماعت مدرسه شیخ «ربیع» و مریدان او در «الجزایر» هر سال یا هر دو سال یک بار، یک مبلغی که او را بزرگ می-داشتند، حذف می کنند و همزمان اسامی جدید بر زبان ها جاری می شود، بنابراین این گروه هرساله با جدیت تعدادی را کنار می گذارد.

اما مسأله اطاعت از حاکم ظالم و فاسق در امور معروف از سوی «ربیع المدخلی» مطرح نشده است؛ بلکه نصوص قرآن و سنت بر آن دلالت دارد، در اینجا می توان به باب «الإمارة» در «صحیح مسلم» مراجعه کرد. «ابن بادیس» و «برادرانش» قائل به این دیدگاه هستند. به عنوان مثال به شیخ «بشیر الابراهیمی» اشاره می کند که در جریان تنش های پس از استقلال، به «مصر» بازگشت و خواستار صلح و تشکیل «شورا» بود؛ او مورد ظلم قرار گرفت و زندانی شد؛ اما خواستار قیام نشد؛ بلکه صبر پیشه ساخت و خویشتنداری کرد. همین اتفاق در مورد «عبداللطیف سلطانی» نیز رخ داد؛ وی هرچند تفکر کمونیست و حاکمیت وقت را مورد انتقاد قرار داد؛ اما وقتی «بوجمعه عیایدة» و «نحناح» خواستار صدور فتوای قتل «بومدین» شدند، در پاسخ گفت: این کار حرام است.

«عماد عبدالسلام» تأکید می کند که مسأله حاکم پیروز، پس از انتشار کتاب شیخ «عبدالمالک رمضانی» بیشتر مطرح شد. این کتاب به موضوع «حاکم پیروز» می پردازد. «البانی» این دیدگاه را منتسب به «ابن تیمیه» و «حسن خان» می داند و تشریح می کند که اطاعت از حاکم به صورت کلی و همچنین حاکم پیروز، تقدیس او به شمار نمی رود؛ بلکه شر را از او دفع می کند، از قتل او جلوگیری می کند و با ضرر ساده تر جلوی ضرر بزرگ تر را می گیرد. سلفی ها اطاعت از حاکم را اطاعت در معروف می دانند نه اطاعت در منکر؛ زیرا هیچ اطاعتی در معصیت خدا پذیرفته نیست. این اطاعت در معروف - همان گونه که برخی انجام می دهند ـ بدین معنا نیست که در برابر انکار منکر سکوت کنیم و به مردم نسبت به عدم تبعیت از آن هشدار یا توصیه ای نشود.

از «دیکتاتوری شیخ» تا «سلفیت ملی» مد نظر

پرفسور «بوزید بومدین» استاد فلسفه دانشگاه «وهران» و پژوهشگر امور اسلامی معتقد است که سلفیت با موج های بیداری اسلامی در «الجزایر» ارتباط دارد؛ اما همچنان مرهون سلفیت «جهادی» ای است که خواستار روی کار آمدن دولت اسلامی می باشد. پس از اینکه رؤیای تشکیل این دولت در دهه نود از بین رفت و قدرت «اخوان المسلمین» افزایش یافت، سلفیت «علمی» را گسترش دادند تا به عنوان روزنه  امیدی برای نجات سلفی ها از منجلاب سیاست باشد. برای اینکه دست قدرت به آنان نرسد به فتواهای فقهی ای استناد می کنند که در جوامع پادشاهی با تاریخ، سیاست و محیطی متفاوت با ما جوانه زده است یعنی فتوای «عدم جواز شورش علیه حاکم» و ممنوع دانستن فعالیت صنفی، حزبی و سیاسی؛ اما بر اشغال فضای مساجد اصرار دارند و در حال حاضر به فضای انجمن های دینی، فرهنگی، انتشار کتاب و خرید و فروش آن اهتمام می ورزند. همان گونه که رهایی از شغل دولتی، تکیه بر فعالیت آزاد و جذب تاجران عواملی است که پایگاه مالی و اجتماعی آنان را تقویت می کرد.

اما او ادامه می دهد که این عوامل ممکن است قدرتی برای ترویج مذهبشان باشد که آن را «سنت صحیح» می دانند و ممکن است عواملی باشد که آنان را در آینده تضعیف می سازد؛ زیرا حرکت اموال کنترل نشده در «الجزایر» به همین منوال باقی نخواهد ماند؛ همان گونه که قانون انجمن های دینی که منتظر صدور آن هستند ممکن است جلوی حرکت آنان را بگیرد.

پرفسور «بوزید بومدین» در گفتگو با شبکه «عربی 21» این مسأله را تشریح و اشاره می کند که تنش در داخل «بیت سلفی» چه در زادگاه های اصلی آن و چه در «الجزایر» افزایش سوئی خواهد داشت؛ زیرا برخی از مشایخ آنان به برداشت های جدید و فتواهای تندی نیاز دارند که با تحولات خلیج و بحران های منطقه غرب آسیا همخوانی داشته باشد.

ملاحظه کردیم که «تأویل مدخلی» در جایز دانستن ورود ارتش آمریکا به جنگ نخست خلیج که از سوی شیخ «ربیع المدخلی» و «محمد امان الجامی» مطرح شد و از زمانی که خواستار جهاد با «حفتر» در لیبی بودند، این جریان از «تجریح/ زخم زبان زدن» به عنوان یک سبک مجادله ای علیه مخالفان خود، به ویژه «اخوان المسلمین» استفاده می کند؛ لذا برخی از مشایخ آنان در اینجا، «اخوان»، «صوفیه» و «اشاعره» را خارج از «اهل سنت» می دانند. این امر نتیجه عدم درک تفاوت میان اوضاع ما و اوضاع مصر، عربستان و خلیج می-باشد که در نبود دیدگاه واقعی و کارآمد، عامل سومی به شمار می رود و علت آن عامل چهارم «تبعیت مطلق» از شیخ سلفی خلیجی- شرقی ای است که به خاطر او صفوف آنان چند ماهی است که در «الجزایر» دچار تفرقه شده است و گروه «اثنی عشر» به گروه های کوچک تری تجزیه شد؛ گویا که ما با «مذاهبی» روبه رو هستیم که نویسندگان «الفرق و الملل» بدان پرداخته اند که چگونه به 20 فرقه یا بیشتر تبدیل شدند.

پروفسور «بومدین» بدین نتیجه می رسد که عوامل ضعف و انحصار این جریان بیش از عوامل بقای آنان با این قدرت نسبی کنونی است. همان گونه که برخی از پیروانشان به حکم تحولات جدید در مشرق و همچنین به دلیل تمایل برخی از افراد در اطلاع رسانی، فرهنگ سازی و فراهم ساختن وسایل ارتباطی و کتاب های متنوع از بند «دیکتاتوری شیخ» رها می شوند؛ بنابراین ما با رویکرد «سلفیت ملی ای» روبه رو هستیم که با «مالکیت»، «تصوف» و نوگرایی همزیستی دارد.

پاک و منزه است خدایی که وضعیت و حالت انسان را تغییر می دهد

شاید عجیب ترین و متناقض ترین تصویر، تصویر سلفیت انقلابی «دهه نود» با «سلفیت امروز» باشد؛ سلفیت دهه نود، رویدادساز بود و از قدرت و توانمندی آن سخن گفته می شد؛ اما «سلفیت امروز» در گوشه ای به دور از صحنه منزوی شده است؛ نه تنها مشارکتی ندارد؛ بلکه هر جنبش یا فعالیت «انقلابی» را بدعت می داند؛ هرچند 20 میلیون الجزایری به خیابان بیایند و خواستار تغییر و زندگی در سایه آزادی و سرنگونی دیکتاتور باشند.

سلفيت «جبهه اسلامی» که صندوق های انتخابات را تسخیر کرده است، ملت به آن اعتماد کرد و به آرزوی خود یعنی سرکار آوردن «دولت اسلامی» نزدیک می شد و پیش از کودتای نظامی خود را در چند قدمی آن می دیدند. انبوه تظاهرکنندگان و معترضان زمین را زیر پای سیستم حکومتی به شدت می لرزاند. در اینجا به سلفیت «لایت» رسیدیم که از طریق آن انقلاب های ملت ها علیه دیکتاتورها را به ناامیدی می کشانند.

کافی است تا بخشی از متن فتوای شیخ «فرکوس» در این رابطه را بخوانیم تا تفاوت محسوس را دریابیم: «تحصن ها، اعتصابات، تظاهرات ها و سایر اسالیب مبتنی بر دموکراسی در واقع آیین کفار و شیوه برخورد آنان با حکومت هایشان به شمار می رود و در دین اسلام جایی ندارد. در شأن اهل ایمان نیست که برای مطالبه حقوق خود هرچند شرعی باشد از شیوه اعتصاب صنفی، گسترش آشوب و حمایت آن، فتنه انگیزی و بی آبروساختن افرادی که شرکت نکردند، استفاده کنند یا سایر اقداماتی که نصوص دینی آن را رد می کند و اخلاق مسلمان از نظر تربیتی، رویکردی و رفتاری از آن ابا دارد. تنها راه دستیابی به حقوق مطلوب شیوه های مشروع است که با مراجعه به مسئولان و ولی امر امکانپذیر است؛ اگر این مطالبات محقق شد که از فضل و لطف خداست و در غیر این صورت باید صبر و خویشتن داری پیشه ساخت».

عجیب آن است که این تفکر منفی نه تنها برای هوشیاری جمعی ملت های مشتاق آزادی خطرساز است؛ بلکه سازوکار حاکمیت موجود نیز از این نوع کاربرد انحرافی از نصوص دینی بسیار خرسند می باشد؛ کاربردی که فعالیت سیاسی، صنفی، قانون اساسی و قوانین را رد می کند، به مخالفان دشنام می دهد، سایرین را علیه آنان تحریک می کند، اعمالشان را بدعت  می خواند و به آنان را گمراه، مارق و کافر توصیف می کند.

پاک و منزه است خدایی که حال و وضعیت انسان را تغییر می دهد. کارشناسان تصورهای سیاسی باید دیداری گذرا در یکی از مساجد «قبه» واقع در نقاط بالاشهر پایتخت «الجزایر» میان دو شیخ «علی بن حاج» و «محمد علی فرکوس» را تصور کنند که آن دو با چه زبانی در رابطه با بنای آینده وطن سخن می گویند.

جریان سلفی «الجزایر»؛ چهار دهه تکفیر، اقدامات ناروا و بدعت-گذاری - قسمت اول

مرتبطات
بررسی چرایی گسترش «جماعت تبلیغ»؛ صوفی های سلفی را بشناسیم/ بنیان های اعتقادی جماعت تبلیغ
سلفی­گری در سودان؛ دوراهی تسلیم و کشمکش
جریان سلفی «الجزایر»؛ چهار دهه تکفیر، اقدامات ناروا و بدعت-گذاری - قسمت اول
«سروریه» دروازه تخریب اسلام و مهد جماعت های افراطی در اروپا
نسل دهه 90 «اخوان‌المسلمین» چگونه پرورش یافت؟
ارسال نظر