حسن ترابی در نوسانات اندیشه و سیاست
یکی از فعالان سیاسی اسلام گرا، درباره سیاستمدار و متفکر سودانی «حسن ترابی» گفته است: «او از بهترین متفکران اسلام گرا و از بدترین سیاستمداران جهان اسلام است».
تاریخ انتشار : 1398/11/26
منبع : حوزه

این توصیف هر چند کمی مبالغه آمیز است، اما بهترین مقدمه برای بازخوانی زندگی فکری و سیاسی این مرد و نیز فهم و شناخت ماهیت و ابعاد شخصیت او که در طول دهه نود قرن بیستم آوازه اش در تمام جهان اسلام و چه بسا تمام جهان پیچیده و نیز مناسب ترین در آمد برای درک فرجام تجربه فکری و سیاسی ترابی و تجربه اسلام گرایی در سودان است ؛ تجربه ای که درک درست آن، جز از راه درک رابطه دیالکتیکی میان اندیشه و سیاست در زندگی حسن ترابی میسر نیست.

 

دکتر حسن عبدالله ترابی در سال 1932م در خانواده ای سر شناس در منطقه «کسلا» که در علم و دین سابقه ای طولانی داشت، متولد شد. پدر او یکی از نامدارترین قضات شرع در روزگار خویش و نخستین سودانی ای بود که گواهی «العالمیة» (لیسانس) را دریافت کرد. حسن ترابی در کودکی قرآن کریم را با چندین قرائت و روایت حفظ کرد و علوم عربی و شرعی را در همان کودکی و نوجوانی از پدر فرا گرفت و با گذراندن مدارج و مراتب تحصیلی گواهی لیسانس حقوق را در سودان دریافت کرد و سپس به اروپا سفر کرد. وی فوق لیسانس را از دانشگاه لندن و دکترا را از دانشگاه سوربن پاریس دریافت کرد.

وی در ایام تحصیل در سوربن، با دکتر علی شریعتی و دکتر حسن حنفی هم دوره بود. ترابی زبان های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی را به خوبی فرا گرفت و بر گونه های مختلف از علوم و معارف غربی تسلط یافت و فرهنگ غرب را به خوبی درک کرد؛ چندان که برخی دشمنان اسلام گرا، او را غرب زده معرفی کردند، نه شیخی اصول گرا.

ترابی پس از بازگشت به وطن، ریاست دانشکده حقوق دانشگاه خارطوم را عهده دار شد تا از این دانشکده به عنوان نخستین پایگاه فکری و جنبشی خود بهره گیرد. پس از کناره گیری «رشید طاهر»ناظر کل اخوان المسلمین در سودان از منصب خویش در سال 1964 م، فرصت رهبری جریان فکری و سیاسی اسلام در سودان، برای حسن ترابی فراهم شد.

حسن ترابی در نگارش قانون اساسی پاکستان و دولت امارات متحده عربی در سال های 1964 تا 1969 مشارکت ورزید. وی در همین اثنا جنبش میثاق اسلامی را که محصول یکپارچگی اخوان المسلمین و الحرکة الاسلامیة للتحریر (جنبش رهایی بخش اسلامی) بود، رهبری کرد و با آغاز دهه هفتاد و روی کار آمدن جعفر نمیری، در کابینه دولت او به وزارت رسید.

در سال 1985م الجبهة الاسلامیة القومیة (جبهه ناسیونالیست اسلامی) که تحت رهبری ترابی بود، به حکومت ائتلافی به ریاست صادق المهدی (داماد حسن ترابی) پیوست، در این زمان ترابی ابتدا در کابینه او به وزارت دادگستری و سپس وزارت خارجه و پس از آن به معاونت نخست وزیری رسید. سپس ترابی به نظریه پرداز انقلاب نجات بخش به رهبری ژنرال عمر حسن البشیر تبدیل شد که در سال 1989م بر ضد حکومت ائتلافی صادق المهدی و احزاب دیگر به راه انداخت.

حسن ترابی را نظریه پرداز اصول گرای برجسته جنبش های اسلامی در شمال افریقا دانسته اند. وی هم چنین نظریه پرداز، بنیان گذار و دبیر کل کنگره قومی اسلامی سودان بود که تأثیر فراوانی در حکومت سودان داشته است. وی در سال 1996 به ریاست پارلمان سودان رسید و در سال 2001م در جریان اختلاف با عمر البشیر بر سر قدرت، از سوی البشیر از تمامی مناصبش عزل شد و در سال 2002 در اقامت گاه اجباری اش تحت نظر بود و از اکتبر 2003 آزاد شد اما بار دیگر اقامت گاه اجباری محکوم شد و در آگوست 2004 دوباره آزاد شد.

بسیاری از تحلیل گران، ترابی متفکر ـ و نه سیاسی ـ را نخستین متفکر از میان نسل خود دانسته اند که توانسته است در سطح نظری، نگره ای فکری، یکپارچه گشوده به روی جهان معاصر نزدیک به واقعیت و توانا بر پاسخگویی به چالش های روزگار را عرضه کند؛ هر چند ارزیابی، از جزئیات اندیشه او، ارزیابی ای همدلانه نباشد. با این حال وی در اجرای یافته های فکری اش، بسیار کمتر از آنچه شدیدترین دشمنانش انتظار داشتند، نشان داد.

قدرت و توانایی ترابی بیشتر در سخنرانی و خطبه هایش است تا در نوشته هایش. آنان که پای صحبت و سخنرانی او نشسته اند، او را سخنگویی توانا، خطیبی چیره، دارای زبانی گویا، و استدلال گری ماهر و پر اطلاع توصیف کرده اند که قدرت شیفته سازی ذهن شنوندگان را دارد. با این حال نوشته های او نیز در مقایسه با نوشته های اسلامی هم زمان، به سبب در برداشتن اندیشه ها و نظریات نو گرایانه، از اهمیتی ویژه برخوردار است.

عبد الوهاب افندی در کتاب «ثورة الترابی: اسلام و القوة فی سودان» گفته است: «جنبش اسلامی معاصر در دهه هفتاد میلادی، هیچ کتاب ارزشمندی را عرضه نکرده است. جز کتاب «الصلاة عماد الدین» حسن ترابی که نخستین تلاش فکری او است؛ اگر چه آن کتاب هم تلاش خجالت آور برای تولید محصول ایدئولوژیک بوده است.

 

نشانه های طرح فکری ترابی

 

در زمانه ای که اندیشه های سید قطب و تفسیرهای متعدد از اندیشه های او بر عموم جنبش های اسلامی به ویژه در شرق جهان عرب ـ حاکم بود و آنها را به سوی انزوایی آگاهانه از جوامع «جاهلی»شان ـ به تعبیر سید قطب ـ جهت می داد، حسن ترابی مبشّر نظریه «تعامل با جامعه» شد و آن را به گونه گفتمان اسلامی ای متفاوت، بلکه مخالف با گفتمان اسلامی حاکم در آن زمان، صورت بندی کرد. وی در کتاب هایی چون «الایمان و اثره فی حیاة الانسان»، «تجدید الفکر الاسلامی»، «تجدید اصول الفقه»، «قیم الدین و رسالیة الفن» و «نظرات فی الفقه الاسلامی» و شماری از سخنرانی های مشهورش، مانند «الحرکة للاسلامیة و التحدیث» و «قضایا فکریة و اصولیة» این گفتمان را تثبیت کرده است.

این نوشته ها و گفته ها، اندیشه ها و آرایی را در خود دارد که نشان می دهد، صاحب آن، دارای پروژه ای فکری، تجدیدگرا و یکپارچه است که به دلیل غلبه بعد سیاسی بر رفتار صاحب آن ـ که بهترین بعد شخصیت او هم نیست ـ حق خود را از مطالعه، تأمل و تحقیق نگرفته است. این پروژه فکری آرا و اندیشه هایی را در خود داشت که به لحاظ نواندیشی، از سقف مجاز اندیشه اسلامی معاصر فراتر بوده است.

اگر اصطکاک ترابی با تقریبا تمام نظام های سیاسی جهان عرب نبود، قطعا او نخستین کسی بود که جنش های اسلام به مقابله و ستیز با وی برمی خاستند، زیرا غالب آنها وی را خروج کننده بر خویش می شمردند و افکار او را غده ای سرطانی می دانستند که جراحی آن لازم است، اما تنها نزاع ترابی با نظام های سیاسی عرب که به شدت در ستیز با این جنبش ها بوده اند، موجب سکوت این جنبش ها در برابر نو اندیشی های ترابی شده است ؛ البته این سکوت هم از باب دفع افسد به فاسد است.

با اینکه پروژه فکری حسن ترابی مبتنی بر ایده محوری «نواندیشی دینی» و بر پایه فهم واقعیت و تحولات و تجربه های بشری و همسازی میان عناصر ثابت مطلق و عناصر متغیر نسبی است، اما اندیشه ها و آرایی که ترابی زیر همین عنوان عرضه کرده است، غالبا اختلافی تام با اندیشه ها و آرای رایج و حاکم در میان این جنبش ها و حتی مخالف نهادهای دینی رسمی است. حسن ترابی درکتاب «تجدید الفکر الاسلامی»، در هجوم بر اندیشه اسلامی معاصر و توصیف آن به غرق بودن در امور انتزاعی و خروج از تاریخ و بریدگی از واقعیت، هیچ تردیدی به خود راه نمی دهد.وی معتقد است این اندیشه «قدیمی»، پاسخی به پرسش هایی است که در اعصار گذشته مطرح بوده و آن پرسش ها اکنون دیگر وجود ندارند. از این رو اندیشه دینی نیازمند تجدید حیات فراگیری است که از حد مشکل ها و مظاهری که متفکران اسلام گرای معاصر بدان فریفته شده اند، فراتر برود.

ترابی به این متفکران هجوم می برد و آنان را به کوتاهی و قصور و ناتوانی در نظریه پردازی و اندیشه ورزی متهم و متصف می کند. وی به همین شیوه، به دیگر عناصر جنبش های اسلامی را مورد حمله قرار می دهد و آنان را به جمود و کوته فکری متهم می کند و بر آن است که رهبران آنان بیش از آنکه اهل اندیشه و تأمل و دانش باشند، اهل فرهنگ، مدیریت و سیاست هستند ؛ وی با این اتهام ها و اتصاف ها، شاید خود را شایسته عنوان تنها نظریه پرداز و متفکر جنبش های اسلامی - حداقل در کشور خود سودان ـ می داند.

 سقف نواندیشی

 نو اندیشی از دیدگاه ترابی باید به همه ابعاد دین امتداد یابد؛ وی در سخنرانی اش با عنوان «قضایا فکریه و اصولیة»، خواهان انقلابی تجدید گرانه در فقه اسلامی می شود. وی فقه را به جمود، تقلید، احیای گذشته، منت کشی از گذشته و حصر دین در سنت قدما متصف می کند و بدون هیچ تردیدی اعلام می کند که پشت سر گذاشتن تمام میراث فقهی ضروری است، زیرا نقب زدن از درون میراث فقهی نیاز ما را به عرصه فتاوای جدید و عصری بر آورده نمی کند.

وی خط این تجدیدطلبی را امتداد می دهد و به خود اصول فقه می رسد و خواهان تأسیس روش اصولی جدیدی برای اجتهاد می شود؛ زیرا روش اصولی قدیم دیگر نمی تواند در پی ریزی جامعه معاصر کار آمد باشد. بسیاری از علمای مسلمان با این دعوت ترابی مخالفت ورزیدند و نقدهایی علمی در ردّ این خواسته وی عرضه کردند.

به نظر ترابی، حدود روش جدید فراتر از تمام میراث اسلامی است و اعتبار و ارج آن به شاهدی از دل تاریخ یا پیشینه ای در سلف نیاز ندارد، زیرا میراث دینی از نظر وی، پس از تنزیل (قرآن و سنت) کلاً ساخته و پرداخته مسلمانان است و این بخش از میراث دینی باید در دوره های زمانی مختلف به تناسب تفاوت محیط های فرهنگی و اجتماعی و مادی تحول یابد.

ترابی در مسئله سنت نبوی هم در بسیاری از ابعاد از حدود تصور اصولی سلفی معاصران خود فراتر رفته است؛ برای مثال وی حجیت خبر واحد را نمی پذیرد و در سنت پیامبر اسلام(ص) میان امر و نهی الزام آور آن حضرت و امر و نهی غیر الزام آور تفاوت می نهد و همه اوامر و نواهی ایشان را الزام آور نمی داند. هم چنین میان آنچه از پیامبر(ص) به عنوان پیامبر و قانون گذار صادر شده و میان آنچه به عنوان یک انسان از او سر زده است، تفاوت می نهد و دومی را اصلاً الزام آور نمی داند.

ترابی به بازنگری در علوم حدیث و بازسازی آن پس از تنقیح روش های جرح و تعدیل و معیارهای تصحیح و تضعیف معتقد است. از نظر وی یکی از شرایط باز سازی علوم حدیث، کنار گذاشتند و ابطال قاعده عدالت تمام صحابه است که برای محدثان به عنوان قاعده ای اساسی پذیرفته شده است. ردّ قاعده« عدالت تمام صحابه» از سوی ترابی، سلفی ها را به شدت علیه وی بر انگیخت، تا جایی که برخی از آنان او را منکر سنت نبوی دانسته، حتی یکی از رهبران اخوان المسلمین در سودان کتابی مستقل در این باب با عنوان: الصارم المسلول فی الرد علی الترابی شاتم الرسول (شمشیر برکشیده در ردّ ترابیِ دشنام گوی پیامبر!) نوشت. شگفت است که انکار اصل عدالت صحابه تا این اندازه سلفی ها را به هم ریخته است که منکر این اصل را العیاذ بالله مساوی با دشنام گویی به پیامبر خدا(ص) دانسته اند. همین جا داخل پرانتز بگویم که شاید نویسنده کتاب یاد شده، شیفته سجع و قافیه اش شده باشد و به معنای آن نیندیشیده باشد و ندانسته باشد که چه فتنه ای را با این عنوان اتهام آمیز بر پا می کند. باز به یاد آن قاضی بخت برگشته شهر قم افتادم که خلیفه از بغداد برای او نوشت: «ایها القاضی بقم قد عزلناک فقم» (ای قاضی قم تو را عزل کردیم پس برخیز!) و آن قاضی گفته بود: «انا معزول السجع و القیافیة»؛ من معزول سجع و قافیه ام.

به هر حال ترابی در میان اسلام گرایان، نخستین کسی است که ایده باز سازی اندیشه اسلامی و هماهنگ سازی آن بر حسب عادات و سنت ها و ویژگی های خاص هر ملت را مطرح کرد؛ به گونه ای که از اسلام نسخه های مختلف و متفاوتی، بنابر ماهیت ملت ها، در عین حفظ عناصر مشترک وحدت بخش در میان این نسخه ها وجود داشته باشد. در نتیجه اسلامی سودانی، اسلامی مصری، اسلامی اروپایی و... خواهیم داشت. ترابی خواهان پایه گذاری فقهی بومی یا ملی می شود که در آن تنها عالمان و روحانیان سررشته امور را در دست ندارند، بلکه آنان از هیچ امتیازی نسبت به دیگر مسلمانان برخور دار نیستند، زیرا در چنین فقهی، اجماع ملت های مسلمان معتبر است و نه اجماع فقها.

بدین ترتیب، روشن استکه ترابی در صدد تعریف دوباره اصل اجماع که اصل سوم از اصول فقه است برآمد و آن را اجماع مسلمانان یا افکار عمومی مسلمانان به جای اجماع فقها دانسته است. برخی آرای فکری و فتاوای فقهی حسن ترابی، او را در نظر شماری از اسلام گرایان، به اندیشه سکولاریسم نزدیک تر می کند تا به اندیشه اصولی سلفی که همواره برآن منتسب می شود.

وی در مسایل زنان، گفتمانی را پذیرفته و مبنا قرار داده که به جنبش های آزادی زنان و فمینیسم معاصر در غرب نزدیک تر است تا به گفتمان اسلامی و حتی به گفتمان شرقی. ترابی در این مسیر چندان پیش می رود که برابری مطلق میان زن و مرد، حتی در اصل آفرینش تأکید می کند و خواهان آزادی زن در کار و پوشش و اختلاط می شود و حجاب را ویژه زنان پیامبر می داند؛ تشکیلات حسن ترابی، یعنی «الجبهة الاسلامیة القومیة»، نخستین تشکیلات و سازمان اسلامی است که اختلاط را حتی در درون ساختار تشکیلاتی خود پذیرفته است.

جای شگفتی است که همین ترابی که امروزه به عنوان اصول گرا شناخته شده است، از نخستین کسانی بود که مفهوم شهروندی را که به معنای برابری میان افراد یک کشور بدون تبعیض دینی و نژادی میان آنان است، پذیرفته و حتی تا پیش از رسیدن به قدرت، این ایده را عملاً جماعت اسلام گرایان پیاده کرده است، زیرا وی راه را برای عضویت غیر مسلمانان در جبهه اسلامی بازگذارد و در مرامنامه این جبهه بر این امر تصریح کرد. این اقدام دیگر جریان های اسلام گرا را واداشت تا او را به خروج بر اسلام و ثوابت شریعت متهم کنند، چون به جای عقیده توحید، عقیده شهروندی را مبنای خود قرار داده است. دکتر حسن ترابی از نخستین اسلام گرایانی است که علنا حد ارتداد را رد و نفی کرد و حتی هر گونه مجازات قانونی و حقوقی را در مورد کسی که دینش را تغییر دهد، منتفی اعلام کرد و تغییر دین را مشمول اصل آزادی اندیشه و عقیده دانست.

در حوزه نو آوری و هنر نیز، ترابی در دو کتابش «قیم الدین و رسالیة الفن» (ارزش های دین و رسالتمندی هنر) و «نمارق اسلامیة (ناز بالش هایی اسلامی)، آرایی را در نهایت قید شکنی ابزار کرده است .وی در این دو کتاب بدون هیچ تحفظی همه انواع هنرها را تا جایی که به محظوری اخلاقی بینجامد، جایز شمرده و خواهان آشتی توده های مسلمان با هنری که آن را ابراز اصلاح و دگر گونی و دعوت به سوی خدا می بینند، شده است.

ترابی متفکر از هر گونه قید و بندی آزاد و رها است و همین امر موجب شد تا او همواره برای همگان شوک آور و نگران کننده باشد؛ به ویژه برای اسلام گرایان که اغلب مخالفان و دشمنان از این دسته اند و بیشترین جدال فکری اش با اینان بوده است و سیلی از اتهامات از سوی اینان به سوی ترابی سرازیر شده است: فراما سونی، انکار سنت، به فساد کشاندن زنان، اباحی گری اخلاقی و... .

حتی جماعت اخوان المسلمین سودان که حسن ترابی روزی رهبر آن بود، در سال 1988 بیانیه ای منتشر کرد و در آن متذکر شد که اختلاف میان اخوان و ترابی، اختلاف بر سر اصول است و یکی از نویسندگان سلفی ادعا کرد، کاری که ترابی می کند. تکرار کاری است که مارتین لوتر با کلیسای کاتولیک کرد ؛ او هم بینادگذار پروتستانتیسم اسلامی است!

با این حال، بسیاری از متفکران اسلام گرا هم، حسن ترابی را مکتبی تجدید گرا و مستقل در اسلام معاصر شمرده اند. فتحی یکی از رهبران فکری و تشکیلاتی برجسته اخوان المسلمین در لبنان اقرار کرده است که ترابی در کنار راشد غنوشی و سید قطب، تشکیل دهنده مکتب فکری تجدید گرا و مستقلی هستند که وی آن را مکتب تجدید گرای اخوان المسلمین نامیده است.

 چهره سیاسی ترابی

 با این همه، ترابی به داشتن نقش یک متفکر ـ یعنی اندیشه و تأمل و اجتهاد ـ اکتفا نورزیده است. وی به دنبال آن نبود تا دولتی مبتنی بر افکار خود پدید آورد ؛ چنان که جبهه نجات در الجزایر دنبال آن بودند .وی هم چنین نپذیرفت تا نقش رهبر و پیشوا و نظریه پردازی فراتر از حدود سیاست را داشته باشد.

ترابی خواسته است تا در آن واحد هم متفکر باشد و هم سیاستمدار ؛ از این رو، گاه متفکری آزاد بوده است و گاه متفکری تحت تعقب! او می اندیشد و اجتهاد می ورزد، فردی سیاسی به نظر می رسد که می خواهد رنگ مشروعیت و عقلانیت و پوشش ایدئولوژیک به حرکت سیاسی اش ببخشد.

کوشش ترابی در پاگذاشتن بر دو طرف لبه قایق یا به قول عرب ها گرفتن وسط عصا کوششی بیهوده است ؛ او می خواهد هم متفکر باشد و هم سیاستمدار، هم جایگاه برجسته اش را در میان متفکران داشته باشد و هم موقعیتی ممتار در میان سیاستمداران. تفاوت او با متفکران در قدرتی است که آنان اگر از آن آزار نبینند، حداقل فرسنگ ها از آن دور هستند و برتری او بر سیاستمداران در نقطه اندیشه است که آنان سر و سرّی با آن ندارند، اما ترابی در این بازی طولانی کامیاب نبوده و در پایان کار، بعد سیاسی بر بعد فکری شخصیت او غلبه یافته است و او در چهره ای بر مردم رخ می نماید که چه بسا برایشان پذیرفتنی باشد، اما دوست داشتنی نیست، زیرا بر یک رأی و نظر پایدار نمی ماند و پایبند یک موضوع نمی شود؛ وی به سرعت رنگ عوض می کند تا با عوض کردن رنگ به مقصودش برسد و فرصت طلبی است که همه فرصت ها را برای مصلحت شخصی اش به کار می گیرد.

او عمل گرایی است که در بهره برداری از هر ابزار و حیلتی که هدفش را بر آورده کند، تردیدی به خود راه نمی دهد و ماکیاولیستی است که هدف برای او توجیه گر وسیله است. از این رو، گاه در پارادوکس یرسد

هایی گرفتار آمده و نا خود آگاه به اندیشه های خود آسیب وارد ساخته است و چنین به نظر می رسد که فاصله عمیقی میان بعدسیاسی و بعد فکری شخصیت ترابی وجود دارد؛ برای مثال، ترابی که همه جا از اهمیت شورا و احترام به رأی توده ها و جماعت، حتی در احکام فقهی! سخن گفته است، خارج از حوزه زبان و قلم، ذره ای برای این اصل اهمیت قائل نبوده است. وی در رفتارهای سیاسی اش، چنان مستبد است که هیچ احترامی برای آرا و اجتهادات دیگران قائل نیست و جز رأی و نظر خود را نمی شناسد. به همین دلیل بزرگ ترین مشکل او با دوستانش، یعنی رهبران جنبش های اسلامی سودان این است که همواره آنان را مسخره می کند و آرایشان را تا جایی که مخالف رأیش باشد، مورد استهزا قرار می دهد. یکی از این افراد علی عثمان طه، نفر دوم حزب ترابی است که با اینکه نامزد جانشینی ترابی در حزب بود، مکررا و علنا مورد تمسخر ترابی قرار گرفته است. نتیجه این گونه رفتار آن شد که ده تن از رهبران جنبش اسلامی سودان که از شاگردان ترابی هم بوده اند. روش ترابی را بر نتابند و مردود بشمارند و در نامه ای به عمر البشیر رییس جمهور سودان ـ که به نامه عشرة معروف است ـ از او بخواهند، قدرت و اختیار ترابی را کاهش دهدو مانع استبدادورزی ترابی شوند.

ترابی که سال ها پیش اعلام کرده بود، هر کس از سن شصت سال بگذرد باید کار سیاسی تشکیلاتی را کنار بگذارد تا فرصت برای نسل جوان فراهم آید، هنوز هم در سن نزدیک به هفتاد سالگی اصرار دارد تا برای پس گرفتن کلیدهای قدرت کوشش کند و در کنار گذاشتن نسلی کامل از رهبران جوان در حزب خود هیچ تردیدی به خود راه ندهد؛ چرا که آنان جسارت کردند و با برخی اندیشه ها و رویکردهایش مخالفت ورزیدند. وی هنوز هم به سوی قدرت چنگ انداخته و بهانه اش این است که انقلاب هنوز به اهدافش نرسیده و هنوز در مرحله ابتدایی است!

ترابی که رابطه اش با جعفر نمیری رییس جمهور مستبد سابق سودان تیره بود و حتی در نزاع با او، هفت سال را در زندان گذرانده بود، از زندان او خارج و طی پیمانی با او و زیر دادگستری شد! وی یک اسلام گرا بود، در دوره ای عضو دفتر سیاسی اتحادیه سوسیالیست ها شد و به معاونت دبیرکل این اتحادیه رسید و پس از آن مشاور رییس جمهور شد و جالب این که توانست در سال 1983 رییس جمهور نمیری را به اعلام اجرای شریعت اسلامی قانع کند.

ترابی فرصت طلب و حیلت ساز، در یکی از گفت و گوهایش برای روزنامه نگاری توضیح داد که چگونه از خطای یکی از کمونیست های سودان در دشنام گویی به پیامبر اسلام (ص) سوء استفاده کرده و تمام ملت سودان را علیه حزب کمونیست سودان بسیج کرده و این معرکه به انحلال حزب کمونیست و اخراج اعضایش از پارلمان انجامیده و به این ترتیب وی موفق شده، بخشی از رقبای خود را از صحنه بیرون کند. در آن معرکه رییس حزب کمونیست و رهبران این حزب با ابراز برائتشان از آن فرد خطا کار هم نتوانستند، آن موج را فرو نشانند.

ترابی که همیشه مصر را مورد حمله قرار می داد و این کشور را به برده کشی سودانیان و استعمار سرزمینشان متهم می کرد و حتی در زمانی که در هرم قدرت سیاسی قرار داشت، روابط استراتژیک این دو کشور را تا حدی تیره کرده بود، پس از بحرانی که میان او و البشیر پدید آمد، لهجه اش را عوض کرده و از در آشتی در آمده و در مصاحبه ای گفته است: «برای من قاهره دوست داشتنی ترین پایتخت های جهان عرب و دلخواه ترین آنها است».

 پایان خوش آیند همگان

 به این ترتیب، ترابی سیاستمدار به پایان رسید؛ پایانی طبیعی برای چالش و نزاع با قدرتی که اساسا برای اجرا و تحقق افکار او در دنیای واقعیت پدید آمده بود. اصرار ترابی بر تسلط مطلق بر این قدرت سیاسی و متکلم وحده بودن در تمام سودان، او را به این فرجام کشاند. نخستین کسانی که علم مخالفت با او را برافراشتند، شاگردان و هواداران خود او بودند که پیش از به قدرت رسیدنش نیز تحت رهبری او قرار داشتند؛ در رأس اینان عمر حسن البشیر رئیس جمهور است که در زمان انقلاب 1989 و به دست گیری قدرت سیاسی در سودان، عضو جبهه اسلامی ترابی بوده است.

ترابی به نصیحت خیر خواهان خود برای ترک عرصه سیاست و اکتفا ورزیدن به نقش یک متفکر که تاریخ به او مهلت داده تا دولتی بر پایه اندیشه هایش شکل گیرد، گوش نداد. هنوز هم به رغم پیری و تلخی تجارب سیاسی سابق، امید بازگشت دوباره به عرصه پر زرق و برق سیاست و قدرت در او وجود دارد. گویا اطمینان دارد که تاریخ، زندگی سیاسی او را تکرار خواهد کرد و او بار دیگر از این انزوا و محنت به تخت قدرت باز خواهد گشت. اما اوضاع عوض شده است و دیگر آن امکانات و شرایط موافق که در دو سه دهه پیش برای او فراهم بود، وجود ندارد.

اکنون حتی خوش بین ترین مردم هم توقع بازگشت ترابی را ندارند. او به باری گران تبدیل شده بود که همگان خواهان خلاصی از او شده بودند. حکومت سودان معتقد است، با حضور ترابی در عرصه قدرت، سودان روی آرامش را نخواهد دید. مخالفان و جدایی طلبان سودان جهنم دولت کنونی را بر بهشت ترابی ترجیح می دهند. دولت های همسایه مسئولیت همه مشکلاتشان را با سودان بر عهده او می دانند. ایالات متحده او را نخستین حامی بنیاد گرایی در جهان می داند. جنبش های اسلامی او را یاغی و خروج گر می شمارند. حتی رهبران جبهه اسلامی سودان، توقف در حد و مرز ترابی را ناروا می دانن

کلمات کليدي:
مرتبطات
سلفی­گری در سودان؛ دوراهی تسلیم و کشمکش
سلفیت جهادی در سودان و نگرانی‌ها از گسترش القاعده
تاریخ جنبش اسلامی در سودان
ارسال نظر