وهابیت و توسعه مصادیق بدعت
تاریخ انتشار : 1395/3/8

سوال

دیدگاههای علما را در مورد بدعت بیان کنید، آیا این همه مصادیقی که وهابیت آنها را بدعت می‌داتتد بدعت است؟

پاسخ

پژوهش درباره بدعت و ابعاد آن از چند جهت ضرورى است:

1- پیراستن دین خدا از پیرایه ها؛

2- نمایاندن چهره واقعى اسلام به کسانى که بى طرفانه در پى اسلام ناب اند؛

3- نمایاندن چهره واقعى جریان هاى منحرف و مکتب هاى گمراه کننده که در دامن اسلام پدید آمده و با حربه احیاى دین و مبارزه با بدعت، بدعت هاى بى شمارى را در دین ایجاد کرده اند.

بدعت را تمامى مذهب هاى اسلامى حرام مى دانند و بدعت گذار را فاسق و گناهکار معرفى مى کنند.

مرحوم نراقى (ره) نوشته است: «حرمت بدعت مورد اتفاق امت اسلام است، بلکه اصل حرمت آن ضرورى دین و ملت است.» (1)

دلیل عمده حرمت روایات مستفیض بلکه متواترى است که شیعه و اهل سنت از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده اند که فرمودند:

«هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى در آتش است.» (2)

با این که تمامى مذهب هاى اسلامى بدعت را حرام مى دانند لیکن چون ماهیت آن به درستى روشن نشده، بدعت ستیزان، در شناخت و مبارزه با آن گاه ره افراط پیموده و گاه تفریط و گاه به تکفیر و تفسیق یکدیگر پرداخته اند. این بدان جهت است که تاکنون دانشمندان مسلمان در این مساله مهم تحقیق جامعى عرضه نکرده اند.

ما در این نوشتار برآنیم تا گامى در توضیح و تشریح بدعت برداریم. (3) به امید آن که براى اهل تحقیق مفید افتد و با معیار دعت بتوانند به ارزیابى حرکت هایى که با داعیه احیاى دین در جهان اسلام پدید آمده اند، بپردازند.

بدعت در لغت و اصطلاح

بدعت، یعنى احداث و اختراع چیزى، بدون نمونه و همانند گذشته. (4) از همین ماده است، بدیع، (5) که از اسماء الهى و به معنى ابداع و احداث اشیا از عدم است. (6)

فقیهان مسلمان در تعریف بدعت، دیدگاه هاى گوناگونى دارند:

1- برخى دامنه بدعت را گسترانده اند، و هر پدیده جدیدى را که پس از رحلت پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله وسلم - پدیدار شده، بدعت پنداشته اند و حرام.

2- برخى دیگر، دامنه آن گسترده اند، ولى همه انواع آن را ناشایست ندانسته اند، بلکه بدعت را تقسیم کرده اند، به شایست و ناشایست.

3- برخى بر این باورند که بدعت نامیدن هر پدیده جدیدى پس از پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله وسلم - خطاست، بلکه بدعت، عملى است که به قصد عبادت و مشروعیت و طاعت شارع، انجام گیرد.

4- به عقیده گروه دیگر، عملى بدعت است که داراى دو ویژگى باشد: نخست اصل و اساسى در شریعت نداشته باشد؛ دوم به عنوان طریق شرعى وانمود شود.

دیدگاه اول

بربهارى، (7) ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و... دیدگاه اول را پذیرفته اند که در این جا به طور اختصار به طرح دیدگاه هاى آنان مى پردازیم.

1- بربهارى

ابو محمد حسن بن على بن خلف بربهارى (م: 329 ق) از دانشمندان معروف حنبلى در قرن چهارم بود، که افکارش را در کتابى به نام السنة بیان کرده و متن کامل آن را قاضى ابى الحسین محمد بن ابى یعلى در طبقات الحنابله (8) نقل کرده است.

وى هرگونه بحث و تفکر در ذات و صفات خدا را بدعت دانسته و نوشته است:

«واعلم انه انما جاء هلاک الجهمیة من انهم فکروا فى الرب.» (9)

هم چنین معتقد است که خداوند را در قیامت با چشم سر مى توان دید. (10)

ملاحظه مى کنید که بربهارى با بستن در تفکر و تعقل در مورد خدا به دره هولناک تجسیم سقوط کرده است. بربهارى شیعیان را به جرم ایمان به رجعت و علم غیب براى امامان تکفیر، و آنان را متهم مى کند که معتقدند على بن ابى طالب زنده است وقبل از قیامت رجعت مى کند. (11)

این سخن نشان مى دهد که وى تصور درستى از رجعت نداشته است. رجعتى که شیعیان و برخى از دانشمندان اهل سنت به آن معتقدند، رجوع به دنیا بعد از مرگ است. درباره علم غیب امامان نیز باید گفت که شیعه براساس آیات متعدد قرآن (12) و روایات متواتر (13) به علم غیبت معتقد است.

بربهارى در فروع دین بر سه نکته تاکید دارد و احیاى دین را منوط به رعایت این سه نکته مى داند. (14)

1- پرهیز از بدعت، واژه بدعت در این اثر فراوان به کار رفته است. به گونه اى که شاید کمتر صفحه اى یافت شود که در آن واژه بدعت چند بار به کار نرفته باشد.

وى در این باره نوشته است:

از نوآورى هاى کوچک در کار دین بپرهیزید؛ زیرا همین بدعت هاى کوچک، اندک اندک پا مى گیرد، بزرگ مى شود و... ودر پایان به دینى مبدل مى شود و مردمان زیادى بدان مى گروند.» (15)

وى نوشته است: «هرگونه علمى که بندگان از علوم باطنى ادعا کنند که در کتاب و سنت یافت نشود، بدعت و گمراهى است و کسى حق ندارد بدان عمل، و مردم را به آن دعوت کند.» (16)

2- پرهیز از عمل به راى و قیاس. وى نوشته است:

«یکى از اسباب نابودى و گمراهى جهمیه این بود که قیاس را وضع کردند و دین خدا را طبق راى خود قیاس مى کردند و در نتیجه، به سوى کفر روشن کشیده شدند.» (17)

3- مسلمانان را به بازگشت به دین عتیق به گونه اى که در روزگار سه خلیفه اول رایج بود، فرا مى خواند. (18)

2- ابن تیمیه

تقى الدین ابوالعباس احمد بن شهاب الدین عبدالحلیم بن مجدالدین حراى الدمشقى الحنبلى (م 728 ق) معروف به ابن تیمیه یکى از شارحان افکار حنبلیان و به ویژه «بربهارى» است. وى همانند بربهارى احیاى دین را در دو بخش اصول وفروع بر دو اصل مبتنى مى داند: نخست: پیروى از سلف؛ دوم: اصل عدم تاویل.

او نوشته است: «بعضى از جهال مى پندارند راه سلف درباره فهم صفات و اسماى خدا سالم تر است ولى راه خلف و متاخران استوارتر و علمى تر. اما بیشتر اینان بدعت گزار و منحرف اند؛ زیرا راه فیلسوفان را بر راه سلف صالح ترجیح مى دهند.» (19)

وى براساس این دو اصل، همه صفات افعالى که در قرآن ذکر شده و حاکى از جسم بودن و قابل مشاهده بودن خداوند براى بشر است صحیح دانسته و تاویل آن ها را روا نمى داند؛ مانند اثبات دست براى خدا، (20) جلوس خدا بر عرش (21) ودیدن خدا در آخرت (22) و...

چنان که مشاهده مى کنید، تکیه بر این دو اصل در بخش توحید صفاتى نه تنها موجب احیاى افکار دینى نشده بلکه سر از شرک و تجسیم درآورده است.

افکار ابن تیمیه در بخش توحید افعالى و عبادى نیز بسیار خشک و غیرقابل انعطاف است و اختلاف نظرى که وى در این بخش با سایر مذهب هاى اسلامى داشت منشا تکفیرها، طعن ها و اتهامات گوناگون وى به سایر مذهب هاى اسلامى گردید.

به عقیده وى خواستن کارهاى خدایى از پیامبر با توحید افعالى منافات دارد، نظیر فرستادن باران، رویانیدن گیاهان، آمرزش گناهان (23) و... و ما اثبات خواهیم کرد که تقاضاى این گونه امور از پیامبر هیچ تنافى با توحید افعالى و عبادى ندارد.

ابن تیمیه هم چنین درخواست شفاعت از اولیا (24) و استعانت از غیرخدا، (25) نذر براى غیرخدا (26) و... را شرکت و بدعت معرفى کرده است. ما در این مختصر در مقام رد افکار ابن تیمیه نیستیم. بحمدالله تاکنون کتاب هاى زیادى در رد این دیدگاه نوشته شده است و فقط در یک جمله اشاره مى شود که اختلاف میان ابن تیمیه و سایر مذهب ها در این بخش اختلاف صغروى است.

اصل کبرى که هیچ موجودى حتى پیامبران و اولیا را نباید شریک خدا قرار داد، مورد توافق و قبول همه مذهب ها است ولیکن در مقام تطبیق، بسیارى از مراسم رایج میان مسلمانان را ابن تیمیه مصداق شرک قرار داده که سایر مذهب ها این اتهام را از او نمى پذیرند و مى گویند همه این اعمال مورد تایید و تصویب خداست و با اجازه خود اوست و هرگونه قدرت و توانى که پیامبر و اولیا دارند از ناحیه خداى متعال است.

3- محمد بن عبدالوهاب

جریان فکرى که با شعار احیاى دین و پیروى از سلف صالحین به وسیله بربهارى بنیان گذارى شد و بعد از چند قرن، توسط ابن تیمیه و شاگردش ابن القیم ترویج و گسترش یافت و بر یک سرى اصول و مبانى استوار گردید، در سده اخیر توسط محمد بن عبدالوهاب به عنوان یک مذهب و شیوه خاص در جامعه پیاده شد. گرچه ابن تیمیه براى تحقق بخشیدن و پیاده کردن افکار و عقاید خود شدت و صلابت عجیبى از خود نشان داد لیکن آن شدت عمل هایش نتیجه اى جز زندان، آوارگى و در نهایت کشته شدن در زندان، چیز دیگرى براى وى به ارمغان نیاورد. اما بخت، یار محمد بن عبدالوهاب بود و با پیوند دادن تفکرات او با قدرت و حکومت آل سعود زمینه پیاده کردن آن ها در منطقه حجاز فراهم گردید.

محمد بن عبدالوهاب نیز استفاده از موقعیت به دست آمده و تلاش در پیاده کردن افکار ناصحیح خود را مغتنم شمرد و آن ها را در منطقه حجاز به مورد اجرا گذاشت. بدین سان بود که مشاهد انبیا و اولیا را تخریب، و همه آثار باستانى و فرهنگى و مذهبى منطقه حجاز را نابود کرد.

داستان غمبار این تراژدى را از کتاب هایى که در شرح زندگانى و رد افکار محمد بن عبدالوهاب نوشته اند، مى توان به دست آورد. در این نوشتار اشاره اى به اصول افکار او که در کتاب مجموعة التوحید و رساله هاى دیگرش آمده است، مى کنیم.

محمد بن عبدالوهاب همانند اسلاف خود، احیاى دین را شعار خود قرار داد و بیشتر مباحثش درباره بدعت زدایى در مساله توحید است.

وى در کتاب التوحید ابتدا توحید را به سه نوع تقسیم کرده است:

1- توحید ربوبى که مورد قبول مشرکان قریش بوده است؛ (27)

2- توحید الوهى که براساس آن بندگان باید فقط خدا را بخوانند. نذر و قربانى براى او کنند. ترس، امید، توکل و انابه بندگان تنها به او باشد؛

3- توحید اسما و صفات.

او در ادامه بحث نوشته است:

«بدان که ضد توحید، شرکت است و آن نیز بر سه نوع است:

1- شرک اکبر؛

2- شرک اصغر مثل ریا؛

3- شرک خفى.

شرک اکبر به نوبه خود چهار نوع تقسیم مى شود:

1- شرک دعوت؛

2- شرک نیت؛

3- شرک در اطاعت؛

4- شرک محبت.» (28)

در رساله پنجم نوشته است: «کفار زمان پیامبر به خالق بودن و رازق بودن الهى معتقد بودند و مشکل آنان تنها در توحید الوهى بوده است و آن این است که جز خدا را نباید خواند و به غیر او نباید دل بست. خدایى جز او نیست و شریکى ندارد. نباید پیش غیر او استغاثه نمود و براى غیر او قربانى، یا نذر کرد، چه آن غیر، ملک مقرب باشد یا نبى مرسل. کسى که به غیر خدا استغاثه کند به تحقیق کافر شده و کسى که براى غیرخدا ذبح و قربانى نماید، همانا کافر شده است.» (29)

در رساله اولى نوشته است: «معرفت و شناخت شرک در پرتو شناخت چهار قاعده میسر مى شود:

1- کافرانى که پیامبر با آنان به مبارزه برخاست، همه به خالق، رازق، محیى و ممیت بودن خدا اعتراف داشتند؛ (30)

2- کافران، بت ها را وسیله قرب به خدا قرار داده بودند؛ (31)

3- مشرکان هنگام بعثت پیامبر، موجودات مختلفى را مى پرستیدند؛ از آن جمله خورشید و ماه، (32) بندگان صالح، (33) ملائکه، (34) انبیا و پیامبران، (35) درختان و جمادات؛ (36)

4- مشرکان زمان ما، شرکشان از شرک مشرکان صدر اسلام بزرگ تر است؛ زیرا آنان تنها در هنگام آسایش غیرخدا را مى خواندند ولى اینان در همه حال غیرخدا را مى خوانند. (37)

منظور وى از مشرکان زمان ما، تمام فرقه هاى اسلامى غیر از طرفداران مذهب حنبلى است و شاهد این مدعا این است که وى در کتاب مجموعة التوحید بسیارى از مراسم رایج میان مسلمانان را شرک قلمداد کرده است که براى نمونه عنوان هاى چند باب از ابواب کتاب مجموعة التوحید را نقل مى کنیم:

نذر براى غیرخدا شرک است. استغاثه به غیر خدا و کمک خواستن از غیرخدا شرک است. خواندن غیرخدا شرک است. بستن نخ به حلقه هاى ضریح براى بر طرف کردن بلا شرک است. پرستیدن خدا در کنار قبر بنده صالح شرک است و.... (38)

سلیمان بن سحمان النجدى، نواده محمد بن عبدالوهاب، در مورد بدعت هاى رایج در میان مسلمانان نوشته است: «محراب هاى چهارگانه در مسجدها که براى هر یک از امامان چهار مذهب [حنفى، حنبلى، شافعى و مالکى] ساخته مى شود، بدعت است. هم چنین خواندن قرآن با صداى بلند، درود فرستادن بر پیامبر اسلام - صلى الله علیه و آله وسلم -، خواندن ذکر یا دعایى بعد از اذان و در شب جمعه و شب هاى ماه رمضان و شب عید فطر و عید قربان، تشکیل اجتماع براى بزرگداشت تولدها و وفیات بزرگان دین و خواندن قصیده هاى مولودیه با لحن هاى مخصوص، مخلوط کردن شعرها با درود بر پیامبر و با ذکرها و قراءت قرآن و خواندن آن ها بعد از نماز تراویج، تسبیح به دست گرفتن براى گفتن ذکر، بلند کردن صدا به ذکر «لا اله الا الله» هنگام تشییع جنازه و هنگام پاشیدن آب روى قبر، پوشیدن لباس هاى بلند درویشى، آویختن شمشیر و پرچم در حسینیه ها و مکان هایى که مجالس برپا مى شود. طنبور و دایره زدن و هر چه مانند این ها، صدا داشته باشد مانند: شیپور، تکرار لفظ جلاله و اسماى دیگر خدا و... بدعت شمرده مى شود.» (39)

«محمد بن عبدالوهاب، از درود فرستادن به پیامبر گرامى - صلى الله علیه و آله وسلم - در شب هاى جمعه منع کرده بود و نیز دستور داده بود با صداى بلند، بالاى مناره بر پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - درود نفرستند و براى همین جهت، مؤذن کورى را، که مردى شایسته بود و با صداى خوبى اذان مى گفت کشت؛ چون به او گفته بود که بالاى مناره، بعد از اذان، درود بر پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - نفرستد و مرد مؤذن، به دستور او توجهى نکرده بر پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - درود فرستاده بود. از این رو، دستور داد او را بکشند و گفت: گناه صداى ساز و آواز در خانه زنان بدکار، کمتر از کسى است که بالاى مناره ها درود ورحمت بر پیامبر بفرستد.» (40)

بررسى (41)

از طرفداران این دیدگاه باید پرسید این که مى گویید هر امر نو وجدیدى بدعت است منظور چیست؟ آیا این سخن شما، هر امر نوى را، حتى آن امورى که داخل در اطلاق یا عموم و فحواى دلیل هاى شرعى هست، شامل مى شود یا نه؟

اگر بگویید: بدعت شامل این گونه امور نمى شود مى گوییم بنابراین بسیارى از مواردى را که به عنوان بدعت هاى رایج در میان جامعه هاى اسلامى ذکر کرده اید در حقیقت، بدعت نخواهد بود؛ زیرا داخل در تحت اطلاقات یا عموم دلیل هاى شرعى هستند، مثلا از دلیل هاى شرع استفاده مى شود که تعظیم مؤمن به طور کلى مطلوب و پسندیده است، بر این اساس بسیارى از آداب و رسوم رایج در بین ملل مختلف در تعظیم یکدیگر مجاز خواهد بود. گرچه این امور در زمان پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - نبوده و نص خاصى هم درباره اش وارد نشده، مانند بوسیدن دست از جاى خود بلند شدن، کلاه از سر برداشتن و...؛ زیرا تمام این امور داخل در عموم رجحان تعظیم مؤمن هستند. از جا بلند شدن به احترام نام مبارک پیامبر گرامى اسلام - صلى الله علیه و آله وسلم - یا یکى از ائمه - علیهم السلام - از همین قبیل است. هم چنین تشکیل اجتماعات در تولدها و وفیات اولیاى الهى و ذکر فضایل و مناقب پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - و اهل بیت آن حضرت داخل در عموم تعظیم نبى - صلى الله علیه و آله وسلم - و اهل بیت نبى - صلى الله علیه و آله وسلم - است و از دایره بدعت خارج است. هم چنین از دلیل هاى شرع «استحباب گفتن ذکر خدا» در هر حالى و «استحباب فرستادن صلوات بر نبى» استفاده مى شود و این دلیل ها عام هستند و مقید به کیفیت خاصى نشده اند (که مثلا با صداى بلند باشد یا آهسته) حال اگر کسى در هنگام تشییع جنازه با صداى بلند «لا اله الا الله» بگوید و یا در مناره مسجدها، بر پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله وسلم - و آل او درود بفرستد، هیچ خطایى مرتکب نشده است؛ زیرا این امور داخل در عموم «ذکر الله حسن فى کل حال» و «استحباب صلوات بر نبى و آل نبى» هستند. بله، اگر کسى این گونه اعمال را با همین خصوصیات به قصد ورود بگوید، بدعت خواهد بود. اما بلند گفتن این ها به چه ملاکى بدعت هست؟ و اگر طرفداران این دیدگاه، بگویند: این گونه امور که داخل تحت اطلاق یا عموم دلیل هاى شرعى است، بدعت محسوب مى شود، مى گوییم این دیدگاه یک سرى تبعات و لوازمى دارد که طرفدارانش هرگز به آن ها ملتزم نیستند. طبق این دیدگاه، باید استفاده از کلیه لوازم و وسایلى که بعد از پیامبر گرام اسلام - صلى الله علیه و آله وسلم - تا به امروز اختراع شده حرام باشد، مانند کلیه ماشین آلات و لوازم الکترونیک و غیره در صورتى که خود این ها هم اکنون از این فن آورى هاى جدید استفاده مى کنند.

هم چنین در مسایل عبادى باید اینان عبادت را با تمام آن خصوصیات که پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - انجام مى داده انجام دهند و به جاى آوردن عبادت، بدون رعایت آن خصوصیات بدعت باشد. مثلا اگر پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله وسلم - در لباس عربى نماز مى خوانده باید مردم هم با همان لباس نماز را به جا آورند و خواندن نماز با لباس هاى دیگر باطل باشد! و یا اگر پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - در هنگام ایراد خطبه هاى نماز جمعه چفیه به سر مى بستند، حتما باید خطیب با همین هیات خطبه ها را ایراد کند وگرنه، بدعت و حرام خواهد بود. آیا وهابیان به این لوازم ملتزم هستند؟

این ها در یک تناقض آشکار بین گفتار و کردار گرفتار شده اند. در گفتار مى گویند ما به تمام لوازم این دیدگاه ملتزم هستیم اما در عمل برخلاف گفتار بالا عمل مى کنند.

نسبت به کارهایى از قبیل نذر براى غیرخدا، استمداد از غیرخدا و توسل به انبیا و اولیا و... که محمد بن عبدالوهاب این کارها را به اعمال مشرکان صدر اسلام تشبیه کرده است، باید گفت: بین این گونه کارها با اعمال مشرکان صدر اسلام یک تفاوت اصولى وجود دارد و آن این که مشرکان بت ها را عبادت مى کردند و معتقد به الوهیت آن ها بودند اما مسلمانى که براى پیامبر یا دیگر اولیا نذر مى کند یا به آنان متوسل مى شود، هرگز قایل به الوهیت آن بزرگان نیست و آنان را مؤثر

مستقل در عالم نمى داند، بلکه معتقد است که اولیاى خدا به سبب بندگى و اخلاص و مجاهدت در راه خدا مقرب درگاه خدا هستند و خداوند با وساطت آنان اگر صلاح بداند حاجت بنده اش را برآورده مى سازد.

دیدگاه دوم: تقسیم بدعت به شایست و ناشایست

گروهى از فقیهان مسلمان بدعت را به شایست و ناشایست تقسیم کرده اند. شهید در کتاب ذکرى در توضیح این سخن پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - که فرمودند: «اذان الثالث یوم الجمعه بدعة» نوشته است:

«حق این است که لفظ بدعت، صریح در حرمت نیست؛ زیرا منظور از بدعت، عملى است که در زمان پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - معهود نبوده و این اعمال به حرام و مکروه تقسیم مى شوند.»

شیخ محمدحسن نجفى، صاحب جواهر نوشته است: «گروهى از فقیهان، مانند: محقق در معتبر و شیخ در خلاف و مبسوط، قایل شده اند که اذان سوم در روز جمعه مکروه است، به دلیل اصل و ضعف آن خبرى که مى گوید: "اذان سوم بدعت است" گفته اند: بر فرض صحت خبر، بدعت، اعم است از حرام و غیرحرام.» (42)

از فقیهان اهل سنت، شافعى و پیروان وى طرفدار تقسیم بدعت به شایست و ناشایست هستند. حرمت بن یحیى نوشته است: «از شافعى شنیدم که مى گفت بدعت دو گونه است: پسندیده و ناپسند. بدعتى که موافق سنت باشد، شایست و بدعتى که مخالف باشد، ناشایست است.» (43)

از دیگر طرفداران این دیدگاه شیخ عبدالحق دهلوى (44) و عز بن عبدالسلام (45) است.

بررسى

تقسیم بدعت به ممدوح و مذموم، نه تنها هیچ مدرک معتبر شرعى ندارد، بلکه مخالف سنت و موارد استعمال است. در بسیارى از روایات، بدعت در مقابل سنت قرار گرفته است. (46) حال چگونه ممکن است بدعتى که در مقابل سنت است، ممدوح باشد؟ یا این که چنین کارى بر مبنا و اساس سنت باشد؟ افزون بر آن، شیعه و سنى از پیامبر گرامى اسلام - صلى الله علیه و آله وسلم - نقل کرده اند که فرموده اند:

«کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیلها الى النار.» (47)

«هر بدعتى گمراهى و هر گمراهى مسیرش به سوى آتش است.»

جمله «کل بدعة ضلالة» مفید عموم است و شامل تمام انواع بدعت ها مى شود. طبق این بیان، به هر طریقى که عنوان بدعت صدق کند، پیمودن آن راه مذموم و موجب گمراهى است.

دیدگاه سوم

علامه مجلسى، دیدگاه سوم (عملى بدعت است که به قصد عبادت و مشروعیت و اطاعت شارع، انجام پذیرد) را مى پذیرد. به نظر ایشان در تحقق عنوان بدعت، علاوه بر عدم ثبوت مشروعیت عمل، قصد عبادت نیز لازم است. (48)

مرحوم نراقى در کتاب عوائد، این تعریف را چنین نقد کرده است:

«این تعریف، معنى محصلى ندارد؛ زیرا کسى که عملى را به قصد اطاعت انجام مى دهد، از دو حال خارج نیست، یا به نظرش دلیلى بر مشروعیت این فعل دلالت دارد، یا نه. بنابر اول، عمل هیچ مشکلى ندارد، گرچه این دلیل به نظر مجتهد دیگر تمام نباشد؛ زیرا هر مجتهدى وظیفه دارد به مقتضاى نظر خود عمل کند. اجتهادات مجتهدان از همین قبیل است و همه ماجور و معذورند. اما بنا بر دوم (که دلیلى بر مشروعیت عمل نباشد) انجام این عمل به قصد عبادت و اطاعت بى معنى است؛ زیرا قصد امر اختیارى نیست. آنچه که اختیارى است خطور چنین قصدى است در دل. مجرد خطور عبادیت آن، ثمرى ندارد. با اعتقاد به عدم مشروعیت عمل، چگونه قصد مشروعیت آن ممکن است؟ تنها چیزى که هست خطور چنین قصدى است به دل، و حرف خطور به دل حرام نمى باشد.

خلاصه، عملى که مکلف دلیلى بر مشروعیت آن ندارد یا آن را بدون قصد اطاعت انجام مى دهد (در این صورت دلیلى بر حرمتش نداریم) و یا انجام مى دهد با قصد اطاعت و این هم ممکن نیست، با اعتقاد به عدم مشروعیت. در نتیجه، این تعریف معنى معقولى نخواهد داشت. (49)

دیدگاه چهارم

این دیدگاه که با یک سرى قیود در تعریف بدعت، قلمرو آن را حتى از تعریف دوم هم محدودتر مى سازد، بدعت را عبارت از طریقه مخترعه در دین مى داند که داراى دو ویژگى باشد:

1- اصل و اساسى در شریعت نداشته باشد؛

2- به عنوان طریق شرعى وانمود شود.

نراقى این دیدگاه را پذیرفته و نوشته است: «بدعت عملى است که غیرشارع بدون دلیل و مدرک شرعى، آن را براى دیگران، به صورت یک عمل شرعى وانمود کند. اما اگر عملى از ناحیه شرع ثابت نشده باشد و آن عمل را کسى انجام دهد، بدون ارائه به صورت یک عمل شرعى، آن عمل از جهت بدعت حرام نخواهد بود گرچه ممکن است از جهت دیگرى حرام باشد.» (50)

شاطبى از فقیهان اهل سنت نیز، همین نظر را دارد: «بدعت، طریقه اى است در دین که اختراع شده و اصلى در شریعت ندارد. ولیکن در صورت، مشابه با شریعت است و به عنوان یک امر شرعى وانمود مى شود.» (51)

قیودى که در تعریف اخذ کرده به این منظور است که با هر قیدى بخشى از نوآورى ها را از تعریف بدعت خارج نماید و آن قیود عبارت اند از:

1- «طریقه اى در دین» این قید به منظور خارج کردن طریق هایى است که در امور دنیایى اختراع مى شوند مانند صنایع و شهرهایى که جدید هستند و سابقه ندارند.

2- «اختراع شده و اصلى در شریعت ندارد» این قید براى خارج کردن چیزهایى است که بعد ازپیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - اختراع شده، لیکن با شریعت ارتباط دارند، مثل علم نحو و صرف، لغت، اصول دین وفقه و....

3- «در صورت، مشابه با شریعت باشد و به عنوان یک مساله شرعى وانمود مى شود.» با این قید آن سرى از اعمالى که در صورت به عنوان مساله شرعى وانمود نشده، خارج کرده است. مثلا گفتن ذکر خدا در هر حالى خوب است یا خواندن نماز جمعه در همه احوال فضیلت دارد، لیکن اگر کسى بدون مدرک شرعى به یک ذکر خاصى در وقت خاصى ملتزم بشود و آن را به عنوان یک مساله شرعى وانمود کند، بدعت و حرام است و یا این که به خواندن چند رکعت نماز خاصى در وقت خاصى ملتزم شود و این را به عنوان یک مساله شرعى وانمود کند، بدعت است و ارتکابش حرام مى باشد.

نتیجه گیرى

تعریف چهارم، بهترین تعریفى است که تاکنون از بدعت ارائه شده است؛ زیرا از طرفى از اشکالاتى که بر تعریف هاى گذشته شده مبرا است، از طرف دیگر، روایات نیز آن را تایید مى کنند؛ زیرا در بسیارى از روایات، بدعت در مقابل سنت به کار رفته است.

سنت، یعنى روشى که پیامبر - صلى الله علیه و آله وسلم - آن را بنیان گذاشته و بر آن مواظبت مى کرده است. به قرینه مقابله روشن مى شود که بدعت، روشى است که بانى آن پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله وسلم - نبوده و دیگران، آن شیوه را به نام دین رواج داده اند.

در پرتو این تعریف، روشن مى شود که به هر نوآورى بدعت صدق نمى کند. بنابراین، فتاواى نو و جدیدى که فقیهان آگاه به زمان و روابط اجتماعى و سیاسى حاکم بر جامعه، در زمینه هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى و سیاسى و فرهنگى ابراز مى دارند هرگز مشمول این تعریف از بدعت نمى شوند؛ زیرا با تغییر و تبدل موضوع یا ملاک و هم چنین با عروض عنوان هاى ثانویه و پدید آمدن موضوع هاى جدید در بستر زمان و مکان، احکام الهى دستخوش تغییر و تبدیل مى شوند و فقیهان آگاه به زمان، با تیزبینى این تغییر و تبدیل ها را در استنباط احکام الهى مد نظر قرار داده و براساس آن ها فتوا مى دهند.

روشن شد، تفکرى که در سده هاى اخیر در جهان اسلام پیدا شده که هرگونه دخل و تصرف در دین را روا مى دانند و احیاى دین را در تاویل و تصرف هاى بى جا در دین و تطبیق دین با علوم و یافته هاى بشرى معرفى مى کنند، نیز در خطایند و در دام بدعت گرفتار شده و مصداق بدعت گذار در دین هستند.

 

1) احمد بن محمد مهدى النراقى، عوائدالایام، تحقیق مرکز الابحاث والدراسات الاسلامیه، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1417 ق، چاپ اول، ص 319.
2) کلینى، الاصول من الکافى، بیروت، دار صعب و دار التعارف للمطبوعات، ج 1، ص 56.
3) توضیح بدعت و تبیین ابعاد آن، بررسى علل و عوامل پیدایش و گسترش بدعت در دین، راه هاى پیشگیرى از ترویج بدعت و شیوه هاى مبارزه با آن و... مباحث بسیار مهمى در مبحث بدعت شناسى است که تحقیق جامع آن ها از حد یک مقاله خارج است.
4) خلیل بن احمد فراهیدى، کتاب العین، تحقیق الدکتور مهدى مخزومى، قم، انتشارات هجرت، ج 2، ص 54.
5) سوره بقره (2) آیه 110.
6) ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، ج 1، ص 342.
7) قاضى ابن الحسین محمد بن ابى یعلى، طبقات الحنابله، بیروت، دارالمعرفة، ج 2، ص 18.
8) طبقات الحنابله، بیروت، دارالمعرفة والنشر، ج 2، ص 18- 44.
9) همان، ج 2، ص 29- 30.
10) همان، ص 30.
11) طبقات الحنابله، ج 2، ص 41.
12) ر. ک: سوره آل عمران (3) آیه 179؛ سوره جن (72) آیه 26؛ سوره یس (36) آیه 12؛ سوره حاقه (69) آیه 30؛ سوره حدید (57) آیه 23.
13) روایات وارده در این باره را شیخ على نمازى شاهرودى به 28 نوع تقسیم کرده است. اثبات ولایت ورساله علم غیب، ص 318.
14) همان.
15) طبقات الحنابله، ج 2، ص 1.
16) همان، ص 35.
17) همان، ص 34.
18) همان، ص 34.
19) العقیدة الحمویة الکبرى، ضمن مجموعة الرسائل الکبرى، بیروت، احیاء القرار، ج 1، ص 427.
20) سوره مائده (5) آیه 64.
21) سوره اعراف (7) آیه 54.
22) منهاج السنة النبویه، بصرة، مطبعة الکبریا لامبریة، ج 1، ص 215.
23) الاستغاثه، ص 482، ضمن مجموعه رسائل الکبرى، بیروت، احیاء التراث العربى.
24) زیارت القبور الشرعیة و الشکیة، ص 27، ضمن مجموعه رسائل الدنیه و السلفیة، ذکریا على یوسف.
25) همان، ص 23.
26) همان، ص 22.
27) سوره یونس (10) آیه 31.
28) مجموعة التوحید، رساله اولى، مدینه، مطبعه محمد عبدالمحسن، ص 3- 7.
29) همان، رساله خامسه، ص 153.
30) سوره یونس (10) آیه 31.
31) سوره زمر (39) آیه 3.
32) سوره فصلت (41) آیه 37.
33) سوره سبا (34) آیه 40 و 42.
34) سوره مائده (5) آیه 116.
35) سوره اعراف (7) آیه 138 و140.
36) سوره عنکبوت (29) آیه 65- 66.
37) مجموعة التوحید، رساله اولى، ص 73.
38) مجموعة التوحید، ص 16 و24 و36.
39) مجموعة التفسیر، ابن تیمیه، ص 340.
40) خلاصة الکلام، ص 230.
41) در نقد دیدگاه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب کتاب هاى زیادى نوشته شده است از جمله: تقى الدین سبکى، شفاء السقام فى زیارة قبر خیر الانام؛ تقى الدین سبکى، الدرة المضیئه فى الرد على بن تیمیه؛ تقى الدین ابى عبدالله اختانى، قاضى القضاة فرقه مالکى، المقالة المرضیه؛ فخر بن معلم قرشى، نجم المهتدى و رجم المقتدى؛ تقى الدین الحصنى، دفع الشبهه؛ تاج الدین، التخمعة المختارة فى الرد على منکر الزیارة؛ سلیمان ابن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیة فى الرد على الوهابیه؛ شیخ جعفر کاشف الغطا، منهج الرشاد؛ سیدمحسن امین عاملى، کشف الارتیاب؛ سلیمان بن سمحان نجدى، الهدیة السنیة والتحفة الوهابیة النجدیه و....
42) شیخ محمدحسن نجفى، جواهر الکلام، بیروت دار الاحیاء التراث العربى، ج 11، ص 300.
43) فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، بیروت، دارالمعرفة، ج 17، ص 10.
44) البدعة، بیروت، دار الکتب العربى، ص 164.
45) موسوعة الفقهیة الکویتیة، کویت، وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیه، ج 8، ص 21.
46) بحارالانوار، ج 69، ص 409، ج 42، ص 189، ج 69، ص 313، ص 380، ج 2، ص 161.
47) ابن ماجه، سنن، بیروت، دار الاحیاء التراث العربى، ج 1، ص 16؛ ابى داود، سنن، بیروت، دار الاحیاء السنة النبویة، ج 5، ص 16.
48) بحارالانوار، بیروت، مؤسسة العفاء، ج 84، ص 326 وج 12، ص 202.
49) عوائد الایام، ص 110.
50) همان.
51) الاعتصام، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثه، ج 1، ص 127

ارسال نظر