نگاه وهابیت به مذاهب فقهی
تاریخ انتشار : 1395/3/8

سوال

نگاه وهابیت به فقه مصطلح که تمام مذاهب اسلامی به ان معتقدند چگونه است؟

پاسخ

وهابیون با تعابیر تندی به تقلید اهل سنّت از ائمه اربعه اعتراض کرده اند و آن را از مصادیق تقلید کورکورانه دانسته اند. ابن تیمیه مذهب سلف را غیر از اقوال اشعری و ماتریدی در فهم عقاید میداند. (1)  این اعتراض به قدری شدید است که محمد بن عبدالوهاب، مؤسس سلفی معاصر و احیاگر سلفیگری در دوران معاصر، فتوا به جواز قتل هر کس می‌دهد که عقیده اهل سنّت و جماعت را دارد و این امری است که وهابیون امروز بنا به مصالحی آن را ابراز و اعلان نمیکنند. او در نامه خود به ابن عیسی که بر او احتجاج کرده بود که فقها به چیزی بر خلاف فهم او معتقدند، فقه مصطلح را که تمام مذاهب اسلامی بدان معتقدند، شرک میداند و می نویسد:

﴿إتخذوا أحبارهم و رهبانهم أرباباً من دون الله﴾، این آیه را رسول خدا و پیشوایان پس از او به همین چیزی که شما اسم آن را فقه گذاشته اید، تفسیر کرده اند و همین فقه است که خداوند آن را شرک نامیده و دنبال کردن آن را «ارباب غیر از خدا» معرفی کرده است. من خلافی در این معنا بین مفسرین نمیبینم(2)

او در گفتاری، پیروی از فتاوای علمای مذاهب مختلف را پیروی از آرا و أهوای متفرق و مختلفی میداند که شیطان آن را وضع کرده است: «الأصل السادس: رد الشبهة التی وضعها الشیطان فی ترک القرآن و السنّة و اتباع الآراء و الأهواء المتفرقة المختلفة...». (3) او همچنین از نسبت دادن کفر به علمای سایر مذاهب و حتی علمای حنبلی ابایی ندارد. نمونه های فراوانی از این موضوع در کتاب الدرر السنیة (ج 10) موجود است. در کتابی که وزارت اوقاف عربستان منتشر ساخته، درباره موضع محمد بن عبدالوهاب درباره تقلید چنین آمده است:

و في كثير من المناسبات يذم الشيخ محمد بن عبدالوهاب التقليد حتى جعله من الأمور التي خالف فيها الرسول المشركين، و لذلك يقول في هذا الصدد: «دين المشركين مبني على أصول أعظمها التقليد، فهو القاعدة الكبرى لجميع الكفار أولهم و آخرهم؛ (4)

در موارد متعددی شیخ محمد بن عبدالوهاب تقلید را مذمت میکند و آن را از اموری قرار میدهد که رسول خدا درباره آن با مشرکین مخالفت کرده است و در این باره میگوید که دین مشرکین مبتنی بر اصولی بود که بزرگ ترین آن تقلید است. تقلید قاعدهای است که در تمام کفار، اولین و آخرین آنها، وجود دارد.

شوکانی در رساله القول المفید فی أدلة الاجتهاد و التقلید درباره تقلید از ائمه اربعه فقه چنین میگوید:

معنای دروغین انسداد باب اجتهاد این است که در امت اسلام کسی که کتاب و سنّت را بفهمد، باقی نمانده است و وقتی که کسی باقی نماند، راهی به سوی کتاب و سنّت نیست و با بسته شدن این راه، چه بسا احکام بسیار زیادی که تعطیل میشود... به خدا دروغ بستند و ادّعا کردند که خدا قادر بر آفرینش مخلوقی نیست که دینی را که برای آنان تشریع و آنان را متعبد به آن کرده است، بفهمند. گویا آنچه را که خداوند در قرآن و سنّت تشریع کرده است، دین مطلق و دائمی نیست و تنها تا قبل از پدید آمدن این چهار مذهب اعتبار دارد و بعد از آن نه کتاب و نه سنّتی در کار است. گویا کسی آمده که برای این امت شریعت جدیدی آورده... و بر اساس رأی و ظن خود، احکام کتاب و سنّت را نسخ میکند (5)

البانی، یکی از محققین و مبلغین وهابیت در دوره معاصر، در تعلیق خود بر حدیثی در کتاب حافظ منذری (مختصر صحیح مسلم) فقه سایر مذاهب خصوصاً مذهب حنفی را در کنار کتاب تحریف شده انجیل قرار میدهد و میگوید: «عیسی به شرع ما و بر اساس کتاب و سنّت حکم میکند، نه به غیر آن مثل انجیل و فقه حنفی و...». او همچنین مقلدین مذاهب دیگر را از جمله دشمنان سنّت میداند. (6) او شیوه مقلدین مذاهب را نیز شیوه مقلدین جامدی میداند که اوّلاً، هرگز توجّهی به گفتار خدا و پیامبر او ندارند. ثانیاً، به فتوای ائمّه فقهی دیگر توجهی ندارند و آنان را کسانی میداند که کورکورانه تقلید می‌کنند. وی اسلام برگزیده را اسلام سلفی ها می‌داند. (7)

محمد بن اسماعیل صنعانی، معاصر ابن عبدالوهاب، در کتاب تطهیر الاعتقاد، (ص510) مینویسد:

فقهای مذاهب اربعه، اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جایز نمیشمرند، ولی این سخن نادرستی است که جز شخص جاهل لب به آن نمی‌گشاید. (8)

در مقابل، علمای بزرگ اهل سنّت نیز اجتهاد و علم بزرگان وهابیت را قبول ندارند و گفتارهای فراوانی در این باب دارند. برای نمونه، ابن حجر هیتمی درباره ابن تیمیه چنین میگوید:

ابن تیمیه کسی است که خدا او را خوار و گمراه و کور و کر و ذلیل کرده است... . کلام او هیچ ارزشی ندارد... . اعتقاد ما درباره او این است که او بدعتگذار و گمراه و گمراهکننده و جاهل و اهل غلوّ است... . به پرهیز از اینکه به نوشته های ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و دیگران توجه کنی.(9)

سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب، نیز در کتاب الصواعق الإلهیة، وی و هیچیک از پیروان او را مجتهد نمی داند:

فإن اليوم ابتلي الناس بمن ينتسب إلى الكتاب و السنّة، و يستنبط من علومهما، و لايبالي بمن خالفه، و إذا طلبت منه أن يعرض كلامه على أهل العلم لم يفعل، بل يوجب على الناس الأخذ بقوله و بمفهومه، و من خالفه فهو عنده كافر. هذا و هو لم يكن فيه خصلة واحدة من خصال الإجتهاد، و لا و الله عشر واحدة، و مع هذا فراج كلامه على كثير من الجهال، فإنا لله وإنا إليه راجعون؛

مردم امروز مبتلا به کسی شدهاند که خود را به کتاب و سنّت منسوب میکند و از علوم آن دو استنباط میکند و توجهی به گفتار مخالفین خود ندارد. اگر از او بخواهی که کلام خود را بر عالمان عرضه کند، نمی‌پذیرد، بلکه پذیرفتن قول و مفهومش را از سوی مردم لازم میداند و مخالفانش را کافر میشمرد، این در حالی است که یکی از صفات اجتهاد در او وجود ندارد، بلکه یک دهم یک صفت نیز در او وجود ندارد و با وجود این کلامش در میان بسیاری از جاهلان انتشار یافته است(10)

 

 1. السلفیة بین اهل السنّة و الامامیة، ص67.
 2. سلفی¬گری، ص316.
 3. الدرر السنیة، ج1، ص174.
 4. دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص119.
 5. القول المفید فی ادلة الإجتهاد، ص 69.
  6. السلفیة الوهابیة، ص74.
  7. المنهج السلفی عند الشیخ ناصر الدین الالبانی، ص250.
  8. چالش¬های فکری و سیاسی وهابیت، ص31.
  9. وهابیت از دیدگاه اهل سنّت، ص46-47.
 10. الصواعق الالهیة، ص37.

ارسال نظر