تفاوت مشرکین جاهلیت با مسلمانان
تاریخ انتشار : 1395/3/8

سوال

آیا توسل مسلمانان مانند فعل مشرکین جاهلیت شرک می باشد؟

پاسخ

در پاسخ به این پرسش ابتدا مغالطه را توضیح داده و سپس به بررسی ایرادات و اشکالات بی اساس وهابیت بر توحید شیعیان پرداخته و در ادامه با توضیح توحید از دیدگاه وهابیت به نقد و بررسی عقائد باطل این مسلک می پردازیم:

از مسائلي كه در بحث از اصول دين بايد بسيار مورد توجه قرار گيرد وضوح مقصود و مراد از هر اصل است. متأسفانه در نزاعهاي كلامي آنچه زياد اتفاق مي افتد استفاده از مغالطه ناشي از ابهام گويي است. در اين مغالطه شخصي سخنش را با ابهام ميگويد و خود را در پشت پرده ابهام از هرگونه انتقادي مصون مي دارد، وهابيان نيز از اين مغالطه بهره مي برند. آنها مي گويند عبادت، نهايت و آخرين درجه خضوع است و سپس هر عملي را كه بخواهند شرك بخوانند فوراً مي گويند اين همان نهايت خضوع است. مثلاً كنار قبر ايستادن و از خداوند چيزي خواستن با اعتقاد اينكه طلب حاجت از خدا در نزد قبر پيامبر (ص) به اجابت نزديكتر است را شرك مي دانند و آن را خضوع و تعلق قلبي شديد نسبت به پيامبر كه به عبادت ايشان مي انجامد مي شناسند.

وهابيها مي گويند بت پرستان عصر جاهلي درباره بتهاي خود هيچ گونه ربوبيت و مالكيت مستقل از خداوند قائل نبودند، بلكه آنان را داراي مقام بلندي در نزد پروردگار مي دانستند كه هرگونه عبادت و خضوع براي آنها موجب جلب رحمت و نعمت هاي الهي ميشود. آنان با چنين تصوري از ديدگاه مشركين مي گويند در عبادت، اعتقاد به ربوبيت يا استقلال معبود نهفته نيست، سپس اعمال مسلمين در ارتباط با اولياء خدا را پس از فوتشان از همين مقوله و عين عمل مشركين و موجب شرك تلقي كرده اند.

در جواب مي گوييم مشركين به بتها «اله» خطاب مي نمودند و براي آنها خصائص الوهيت كه كمترينش استقلال در تأثير است قائل بودند.

وهابيها مي گويند «اله» چيزي جز معبوديت مألوه را نمي رساند و اين امر در مورد مسلمين نيز صادق است، اما اينكه به اولياء الله كه از دنيا رفته اند «اله» خطاب نمي كنند، بر خلاف مشركين كه بتهايشان را «اله» خطاب مي نمودند تغييري در حكم ايجاد نمي كند.

ما مي گوييم «اله» دانستن بتها از سوي مشركين امري زائد بر محبوب بودن و معبود بودن بتها را مي فهماند، قرينه بر اين مطلب اين است كه اولاً مشركين در ابتدا موحّد بودند، گرايش به بت¬ها بر اثر اعتقاد به ربوبيت يا تأثير استقلالي بتها در آنها پديد آمد و موجب شد بتها را «اله» خود بدانند و سپس عبادت كنند. ) . ر.ك: سيره ابن هشام ص 78 و 79 (بيان پيامبر اكرم در مورد نحوه شيوع بت پرستي در مكه) به نقل از سيد صادق سيد حسيني، پيشين ص 151(.

ثانياً در قرآن آيات بسياري آمده است كه با استناد به انحصار خالقيت و ربوبيت در خدا، الوهيت غير خدا را نفي نموده است. اين آيات صريحاً دلالت بر تلازم بين اله دانستن غير و استقلال او ولو در جهتي خاص، مي كند و ميرساند كه مشركين بتها را «اله» مي ناميدند، معتقد به استقلال آنها در رساندن نفع يا ضرر بودند. (مؤمنون 91، نمل 61-64. (

اما اينكه وهابيها ميگويند مسلمين و بالأخص شيعه در حق پيامبر و ائمه غلو ميكنند و در نتيجه از همان ابتدا صريحاً براي آنان الوهيت يا ربوبيت قائل ميشوند، چون آنان را داراي سلطه غيبيه و علم غيبيه ميدانند، در جواب ميگوييم، اگر مرادتان اين است كه فضائلي كه شيعه براي معصومين قائل است داراي دايرهء وسيعي است كه از حدّ توانايي روح بشر خارج است و لذا تحقق آن در ذات معصومين محال است، ميگوييم، اولاً: خود شما در بسياري از تأليفات خود تصريح كرده ايد، هر فضيلتي كه شيعه براي علي (ع) روايت ميكند به نحو اشدّ و اكدّ براي ابوبكر و عمر ثابت است). محمد بن عبدالوهاب؛ في عقايد الاسلام ص 211 و 165 .(

ثانياً: اگر مراد شيعه اين بوده كه اين حدّ وسيع از فضايل به خواست خدا به بندگان خاصش كه به برترين درجه كمال رسيده اند اعطا شده است، اين نه تنها منافي توحيد نيست، بلكه قول به استحاله آن مستلزم اعتقاد به عجز خدا و محدوديت قدرت اوست. و اگر بگوييد شيعه معتقد است اين حدّ وسيع فضايل در ذات معصومين نهفته است و آنها در كسب فضايل اخلاقي مستقل از خدايند، اين چيزي است كه هيچ شيعه اي نميگويد.

در نتيجه وهابيت يك كلمه ي حق را مي گويند، و از آن با مغالطه براي اهداف باطل خود استفاده مي كنند. بقول آقا امير المومنين كه در رابطه با حكميت (خوارج) فرمود: الحكم لله...(حكم براي خداست)كه اين مطلب، مطلبي حق است اما آنها اراده باطل از آن كردند.

اما خوب است در ادامه توحید را از منظر وهابیت بررسی کنیم تا ببینید این مسلک باطل تا چه اندازه در این موضوع که از اصول دین هر مسلمانی است منحرف شده اند:

وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد، برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق، بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.( ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنة، ‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، چاپ اول، 1321 ق، ج1، ص363.) و برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.( ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج5، ص137، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر، ‌توضیح المقاصد، بیروت، المکتب الاسلامی، چاپ سوم، 1404 ق، ج1، ص234، و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثة، بی تا، ج1، ص659.) و می‌گویند: خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.( ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، بیروت، ‌دارالکتب العلمیه، ج1، ص51، و مجموع الفتاوی، بی جا، بی تا، ج5، ص55، و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، بیروت، مؤسسة الرسالة، چهاردهم، 1407ق، ج1، ص369.) و نیز معتقد‌اند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.( ابن تیمیه، منهاج السنة، مؤسسه قرطیه، اول، 1406 ق، ج3، ص341.) و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر برای دیدن از غیر او است.( ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه، ج1، ص217.) وهابی‌ها بعد از اینکه برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند، می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.( ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌ اول،1321 ق، ج1، ص262.)

این معتقدات وهابیت علاوه بر اینکه جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند، بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکارنیز بر این معتقدات وارد می‌باشد.

الف) اینکه می‌گویند: خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت، مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود، اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن جهات‌ بی نهایت فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد؟ اما اگر فوقیت در خارج از قوة جاذبه زمین تصور شود، در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود، چون در خارج از مرزهای قوة جاذبة یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان مصداق فوق تلقی کرد، چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

ب) اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید، لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد، چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.

2 . مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد، اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است.وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.( سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ 1412 ق، ص 25.) آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه ـ علیهم السّلام ـ سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آنها را باعث شرک و کفر می‌دانند. وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند، بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.

در اینکه عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.( بقره/34.) اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت، بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند.

و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجدة حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در برابر او(یوسف/100.) هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود، پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند، به دستور خداوند مشرک شده‌اند.( حج/29.)

با توجه به این ادلّه قرآنی ونیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیرة مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد. پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کنندة رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن، اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد. بنابراین، این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به اینکه او خدا،‌معبود و پروردگار است، تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعانه و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان اینکه آن چیز خدا و پروردگار است، انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته.( سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ 1412 ق، ص 22.)

این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی بر آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تشکیل می‌دهد.

ارسال نظر