مفهوم سلف در کلمات سلفی های امروزی
تاریخ انتشار : 1395/3/25

سوال

مفهوم سلف در کلمات سلفی های امروزی به چه معناست؟

پاسخ

مفهوم سلف، در گفتمان «سلفی گری» نقشی کلیدی دارد و کانون و محور آن شمرده می شود. از این رو، آشنایی با این مفهوم در اندیشه ی سلفی گری و وهابی، ضروری است.

1,1ـ معنی لغوی

«سلف» در لغت به معني «پيشين» است؛ و «سَلَفَ، يَسلِفُ، سَلفاً و سلوفاً» نيز صيغه هاي صرفي و مصدر «پيشي گرفتن» است.[1] به گفته ي «ابن فارس»، سلف اصلي است که بر تقدم و سبقت دلالت دارد. پس سلف کساني هستند که در گذشته بوده اند.[2] «جوهری» نیز معتقد است که «سلف» به معنی «مضی» ـ یعنی گذشته ـ آمده است و سلف الرجل، یعنی «پدران گذشته ی مرد»[3] با توجه به اين تعاريف، سلف معنايي نسبي دارد؛ هر زمانی، سلف زمان آینده ی خود است و در برابر آن «خلف» قرار دارد؛  به عبارت ديگر، ما نسبت به آيندگان، «سلف» و نسبت به گذشتگان «خلف» شمرده مي شويم.[4]

معنی متداول سلف نزد عامه ی مسلمانان همان معنایی است که از ظاهر این لفظ استفاده می شود و هنگامی که «صالح» به آن اضافه می گردد، به معنی گذشتگان است که برای آیندگان مایه ی افتخار و سربلندی بوده اند. از این منظر، پیشینیان به سبب انتقال معارف اسلامی به نسل های بعدی (خلف) و مجاهدت هایی که برای حفظ کیان دین متحمل شده اند. دارای ارزش و احترامند. البته بی شک نزدیکی به عصر بعثت نیز به سبب قداست پیامبر پرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلّم  ، خود عاملی برای احترام و عظمت گذشتگان شده است.

با این حال در منابع اسلامی هرگز چنین یادمان افتخارآمیزی به معنی وجود ویژگی خاصب بر آن ها در حوزه ی تشریع نبوده است؛ به گونه ای که گفتار و رفتار آنان، هم ردیف گفتار و رفتار پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلّم   تلقی شود و در منشأ ایجاد حکم جدیدی در آیین اسلام می گردد؛ بلکه هماره دیدگاه ها و نظرات آنان به عنوان نظراتی که قابل توجه و دقت است، مورد توجه دوره های بعد بوده است.

1,2 ـ معنی اصطلاحی

معنی اصطلاحی سلف، در بدعتی ریشه دارد که ابن تیمیه در قرن هفتم ایجاد کرد. وی برخلاف گذشتگان (سلف)، به مفهوم پرازی واژه ی «سلف» پرداخت و آن را در معنایی به کار برد که تا آن زمان، اندیشمندان اسلامی چنین معنایی را درباره ی سلف اراده نکرده بودند. مهم ترین بدعتی که ابن تیمیه و سپس سلفیان پس از او بنیان نهادند، گسترش منابع تشریع به صحابه، تابعین و تابعین تابعین بود. به گفته ی ابن تیمیه:

 "سلف کسانی هستند که در سه قرن بهتر اسلام زندگی می کردند و دارای تمامی فضائل بودند و آنان برای حل هر مشکلی، شایسته تر از سایرین هستند...."[5]

وی سپس توصیه می کند: "بر شما باد به آثار سلف. آنان آن چه را موجب شفا و کفایت است، آورده اند و پس از آن ها کسی چیزی که آنان ندانند، نیاورده است."[6]

وی تا آن جا پیش می رود که در کنار کتاب و سنت پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم  ، سنت این گروه را نیز به عنوان یکی از منابع دین ذکر می کند: "احکام الهی از سه را ثابت می شود: کتاب خدا، سنت پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم  ، و آن چه نخستین مسلمانان به آن عمل کرده اند. و تمسک به غیر از این سه گانه بای اثبات حکم شرعی، جایز نمی باشد ..."[7]

وی در جایی دیگر می گوید: "استحباب افعال و داخل کردن آن ها در دین به کتاب خدا، سنت پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   و آن چه نخستین گروندگان به اسلام بر آن بوده اند، ثابت می شود و جز این وارد، همه نوپدیدند و استحبابی ندارند."[8]

او هم چنین روش اهل سنت را جدا از پی روی از پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلّم  ، پیروی کامل از سلف می شمارد.[9] ابن قیم، شاگرد ابن تیمیه، این مسیر را ادامه می دهد و فصلی را با عنوان «فی جواز الفتوی بالآثار السلفیة و الفتاوی الصحابیة»[10] می گشاید. پایان این زنجیره، به وهابیان می رسد که می گویند: "ما معتقدیم که بدعت ـ و آن چیزی است که پس از سه قرن اول رخ داده است ـ برخلاف کسانی که آن را به خوب و بد، یا پنج نوع تقسیم می کنند، مطلقاً نکوهیده است."[11]

این در حالی است که بسیاری از کسانی که ظاهراً به سلفیان نزدیکند نیز چنین دیدگاهی را بر نمی تابند. برای نمونه، شاطبی چنین جایگاهی را تنها به صحابه نسبت می دهد:

"سن صحابه، سنتی است که به آن عمل می شود و محل رجوع است..."[12]

پی نوشت:

[1] . محمدبن مکرم بن منظور، «لسان العرب»، ج3، ص2068.

[2] . احمد بن فارس، «معجم مقاییس اللغة» ج3 ص 95.

[3] . الجوهری، اسماعیل بن حماد، «الصحاح تاج اللغة و الصحاح العربیة»، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، ماده ی سلف، ج 4 ص 1376.

[4] . سعید رمضان البوطی، «السلفیة مرحلة زمنیة مبارکة لا مذهب اسلامی»، ص 9.

[5] . احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه، «مجموعه الفتاوی» ج4 ص96.

[6] . همان.

[7] . احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه، «اقتضاء الصراط المستقیم»، ج2 693 ـ 694.

[8] . همان ص 703.

[9] . احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه، «مجموعه الفتاوی» ج3 ص103.

[10] . ابن قیم، «اعلام مموقعین»، ج5 ص 543.

[11] . سلیمان بن سهمان النجدی، «الهدیة السنیة»، الرسالة الثانیة، ص 51.

[12] . ابواسحاق شاطبی، «الموافقات»، ج4 ص 446.

ارسال نظر