واژه "سلف"در منابع دینی
تاریخ انتشار : 1395/3/25

سوال

آیا در منابع دینی واژه "سلف" که مورد ادعای سلفی هاست، وجود دارد؟

پاسخ

مبنای مکتب سلفی گری بر مفهوم پردازی ویژه ای از سلف بنا شده است، در منابع دینی، «سلف» هرگز به معنی مصطلح سلفیان، استفاده نشده است حتی در منابع دینی، این واژه به ندرت به کار برده شده است.

برای نمونه، واژه ی سلف در قرآن چند بار آمده است که تنها در یک مورد به معنی پیشینیان و گذشتگان است که آن نیز در معنی منفی به کار رفته است:

"فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ. فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ" (زخرف/55 ـ 56)

«اما هنگامی که ما را به خشم آوردند، از آن ها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم و آن ه را پیشگامان (در عذاب) و عبرتی برای دیگران قرار دادیم».

در آیات دیگر، واژه سلف و مشتقات آن، بیشتر به معنی اعمال ناپسندی است که پیش از اسلام انجام می شدند و پس از آن تحریم شده اند.[1]

وضعیت مفهوم «سلف» در میان روایات نیز همین گونه است. روایات هرگز به مفهوم پردازی سلف آن گونه که سلفیان آن را معنی کرده اند، اشاره ای ندارد. حتی همان گونهه که گفته شد، این واژه در معنی لغوی آن نیز در میان روایات دیده نمی شود.[2]

شاید گفته شود با توجه به این که که در زمان پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   سلف وجود نداشته است و همه نسبت به پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   خلف بوده اند، به مفهوم سلف اشاره نشده است؛ اما با توجه به جهانی بودن و خاتمیت دین، اگر مفهوم سلف دارای ویژگی تشریع بود، پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلّم   باید به آن اشاره می کردند؛ همان گونه که آن حضرت درباره ی بسیاری از مسائل آخرالزمان و فتنه های آن هشدار داده اند. بی شک، در صورت وجود جایگاه خاصی برای سلف، هرگز این امر از نگاه جامع پیامب صل الله علیه و آله و سلّم   دور نمی ماند.

ـ ابن قیم و مذهب سلفی گری

 ابن قیم کوشیده است برای مشروعیت مذهب سلفی گری به ایه ی شریفه ی زیر استدلال کند:

" وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ" (توبه/ 100)

«پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند و براى آنان باغهايى آماده كرده كه از زير [درختان] آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانه‏اند اين است همان كاميابى بزرگ».

به گفته ی ابن قیم، این آیه مسلمانان را به پی روی از نخستین گروندگان به اسلام، از مهاجران و انصار، دعوت کرده است؛[3] اما وی دقت نکرده که مراد از پی روی از نخستین گروندگان به اسلام، پی روی در امری است که در آن سبقت گرفته اند و آن، پیزی جز ایمان به خدا و رسول او و اطاعت از آن ها نیست؛ و هرگز مراد آیه، پی روی از دیدگاه های شخصی و فردی آن ها نیست.

هم چنین آیاتی وجود دارد که تنها معصیت خدا و رسول را مایه ی گو راهی می شمارد:" وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا" (احزاب/ 33) اگر پی روی از سلف در کنار پی روی از خدا و پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   مشروعیت داشت، نام آنان نیز باید در کنار خدا و پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   می آمد.

پس اگر صحابه و تابعین و تابعین تابعین به آن چه خدا و رسول دستور داده اند دعوت کنند، در حقیقت به سنت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلّم   دعوت کرده اند؛ اما اگر سخنانشان از جانب خود آنان باشد، به شهادت قرآن، محکوم به بطلان و گمراهی است.

از سوی دیگر، اگر این آیه دلیل بر حجیت سنت صحابه باشد، در عمل موجب تناقض می شود؛ به این معنی که این آیه، مسلمانان دوره های بعد را به پیروی از سنت سلف دعوت می کند؛ در حالی که خود سلف، در انبوهی از مسائل، از گذشتگان پی روی نکرده اند و حتی به صراحت مخالفت کرده اند. این اختلاف، در میان خود صحابه نیز بوده است، به گفته ی مرحوم «حکیم»:

"هنگامی که در روز شورا سیره ی شیخین بر امام علی علیه السلام عرضه شد، ایشان پیروی از آنان را نپذیرفت و به همین سبب، خلافت را واگذار کرد. عثمان این شرط را پذیرفت؛ اما در مقابل عمل، در بسیاری از امور با سیره شیخین مخالفت ورزید.[4] امام علی علیه السلام در ایام خلافتش، با شیوه و روش خلیفه ی سوم کاملاً مخالفت ورزید و مسائلی از قبیل توزیع اموال و مناصب و یا روش حکومت را متحول کرد. حتی خلیفه ی اول ودوم نیز از نظر سیره با یک دیگر متفاوت بودند. ابوبکر در تقسیم خراج؛ تساوی را رعایت می کرد؛ در حالی که خلیفه ی دوم قائل به تفاوت بود.

ابوبکر طلاق سه گانه را در یک مجلس، طلاق واحد می شمرد و عمر آن را سه بار قلمداد کرد. عمر متعتین (متعه ی حج و متعه ی نساء) را حرام کرد؛ در حالی که خلیفه ی اول چنین نکرد. و نظایر چنین وضعیتی بیش تر از آن است که قابل شمارش باشد"[5]

به همین سبب، «ابوحامد غزالی» می گوید: "آن چه از پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   به ما رسید، آن را به سر و دیده گرفتیم؛ آن چه از صحابه رسید، بعضی گرفتیم و بعضی نهادیم؛ و اما آن چه از تابعین رسید بدانید که ایشان مردان اند و ما مردانیم"[6]

این در حالی است که برخی از آیات، نشانگر بهتر بودن آیندگان از برخی گذشتگان (سلف) هستند؛ مانند:

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ" (مائده/ 54)

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هر كس از شما از دين خود برگردد (به خدا زیانی نمی رساند) كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان نیز او را دوست دارند اینان با مؤمنان فروتن و بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست»

ـ حدیث خیره و تضاد با واقعیت های تاریخی

در حالی که سلفیان بر حدیث خیره به عنوان دلیلی بر مشروعیت مکتب سلفی گری تأکید می کنند، این حدیث غیر از مشکلات سندی، با واقعیت های تاریخی نیز تعارض دارد. به عبارت دیگر، حوادث تلخ و واقعیت های ناشایست قرون سه گانه، با مفاد این حدیث که این سه قرن را از قرون بعدی به صورت مطلق بهتر می شمارد، مغایرت دارد. چنین وضعیتی در حوزه های مختلف، قابل مشاهده است:

یکم: اگر مراد، برتری این قرون در حوزه ی عقاید باشد، فاسدترین مکاتب کلامی در قرن اول پدیدار شدند. اندیشه ی خوارج در دهه ی سوم قرن اول شکل گرفت و با تکیه بر عقاید فاسد خود ـ تلازم میان ایمان و عمل[7] ـ خون و مال مسلمانان را مباح شمردند. خوارج کسانی بودند که پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   خروج آنان را از دین پیش بینی کرده بود.[8] در برابر آنان مرجئه ظهور کردند که هیچ ارتباطی میان ایمان و عمل نمی دیدند و زمینه ی بیداد و فساد بنی امیه را فراهم کردند.[9] پس از آن نیز در همان قرون نخستین، مذاهب انحرافی همچون کرامیه، جهمیه و کلابیه پدیدار شدند که اعتقادات آنان چنان سخیف و زننده است که قلم را یارای بیان آن ها نیست.

دوم: اگر مراد از برتری، برتری در حوزه ی امنیت و آرامش جهان اسلام باشد، به گواهی تاریخ قرن اول سرشار از حوادث تلخ و جنایت بار است. حوادثی همچون قتل عثمان در برابر چشمان مهاجر و انصار، جنگ های جمل، صفین و نهروان که در هر یک از آن ها صدها تن از صحابه در برابر امیرالمومنین علی علیه السلام شمشیر زدند، شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، شهادت سبط اکبر پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   امام حسن مجتبی علیه السلام فجایع خونبار کربلا، واقعه ی تلخ و جنایت بار حرّه،[10] آتش زدن خانه ی خدا، و کشتارهای حجاج بن یوسف ثقفی،[11] چه گونه می تواند از قرون نخستین اسلام بهترین قرن ها را بسازد؟

سوم: اگر مراد از برتری، برتری افراد این عصر باشد، در میان صحابه، تابعین و تابعین تابعین، افراد و گروه های بسیاری دیده می شوند که قرآن به عدم شایستگی آنان شهادت داده است. منافقان، [12] قلب های بیمار، [13] کسانی که در کنار اعمال صالح، گرفتار گناه نیز بوده اند،[14] افراد در آستانه ی ارتداد، [15] و مسلمانان بدون ایمان،[16] و فاسق،[17] از جمله مواردی است که قرآن در توصیف برخی از هم عصران پیامبر 0ص) بیان می کند. حال با توجه به چنین وضعی، آیا می توان قرون نخستین اسلام را بهترین قرن های اسلام نام نهاد؟![18] غزالی که یکی از مخالفان سرسخت چنین نظریه ای است، می گوید:

"کسی که گرفتار خطا و اشتباه است و برائتش نسبت به خطا و اشتباه ثابت نشده است، گفتارش حجت نیست، چه گونه به گفته ی آنان استناد می شود، در حالی که احتمال خطا و اشتباه در آنان می رود؟ و چه گونه به هیچ دلیل متواتری معصوم شمرده می شوند؟"[19]

ـ نکوهش گروهی از پیشینیان

برخلاف روایت «خیرالقرون»، روایاتی وجود دارد که عمومیت مفهوم سلف را به عنوان هادیان نسل های پس از خود، به شدت با مشکل روبه رو می کند.[20] پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   می فرماید:

"روز قیامت گروهی از اصحابم بر من وارد می شوند، اما از حوض کوثر دورشان می کنند. می گویم: خدایا اصحابم؟ خداوند می فرماید: نمی دانی که پس از تو، این ها چه کرده اند. آن ها مرتد شدند و به گذشتگان خود پیوستند."[21]

پی نوشت:

[1] . ر. ک: نساء/ 23؛ انفال/ 38؛ مائده/ 95؛ بقره/ 272؛ و حاقه/24. البته در سوره ی مبارکه «حاقه» به کارهای خوبی که فرد در گذشته انجام می داده، اشاره شده است. « كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ» (حاقه/ 24) «بخورید و بنوشید گواراتان باد، به [پاداش] آن چه در روزهای گذشته انجام دادید». اما این آیه نیز اشاره ای به معنای اصطلاحی مورد نظر سلفیان ندارد.

[2] . البته در خطاب پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم   به فاطمه زهراعلیها السلام در آخرین دقایق حیات، واژه ی سلف به کار رفته است: "انک اول اهل بیتی لحوقاً بی و نعم سلف انا لک" (احمد بن حنبل، مسند»، ج44، ص10؛ و بخاری، «الصحیح» ص 1569، ح 6285)؛ اما این واژه در معنی لغوی خود به کار رفته است و نشانگر هیچگونه نظریه پردازی در این زمینه نیست.

[3] . ابن قیم، «اعلام الموقعین»، ج5، ص556.

[4] . در حالی که دو خلیفه اول زندگی ساده و زاهدانه ای داشتند، عثمان روشی شاهانه را برگزید و خلافت را به پادشاهی تبدیل کرد. (سید ابوالاعلی مودودی، «خلافت و ملوکیت»).

[5] . محمد تقی طباطبائی حکیم «الاصول العامة للفقه المقارن»، ص 138.

[6] . ابو حامد غزالی طوسی، «احیاء علوم الدین»، ج1 ص 78.

[7] . برای آشنایی با عقاید خوارج، ر. ک: همین مجموعه، ج2 فصل 10؛ ایمان در اندیشه ی کلامی.

[8] . «یمرقون من الیدن کما یمرق السهم من الرمیة"؛ «از دین خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می شود». (احمد بن حنبل، «المسند»، ج2 ص 95).

[9] . برای آشنایی با عقاید مرجئه، ر. ک: همین مجموعه، ج2 فصل 10؛ ایمان در اندیشه ی اسلامی.

[10] . در سال 63 قمری، (61ش) لشکر یزید به فرماندهی مسلم بن عقبه برای مقابله با انقلاب مردم مردم مدینه که عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه رهبری شان را بر عهده داشت، به جنگ با آن ها پرداخت و در روضه ی نبوی آن قدر از اهل مدینه کشته شدند که خون به قبر گرامی پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلّم   رسید. در این ایام، بیش از هفتصد تن از بزرگان مدینه و بیش از ده هزار نفر از مردم معمولی کشته شدند و به نوامیس مردم تجاوز شد؛ تا آن جای که فرزندانی در آینده متولد شدند که معلوم نبود پدران آن ها کیان اند. (محمد بن جریر طبری، «تاریخ الرسل و الملوک»، ج5 ص 482؛ ابن کثیر دمشقی، «البدایة و النهایة»، ج 11ص 621 تا 623.

[11] . حجاج بن یوسف ثقفی از والیان مروان بود و در سال 73ق. (71 ش) خانه ی خدا را برای جنگ با عبدالله بن زبیر به آتش کشید. وی در سال 75ق. (73ش) پس از آن که حکومت عراق را به دست آورد، بیش از 120 هزار نفر را در غیر میدان نبرد قتل عام کرد. بیش از پنجاه هزار مرد و سی هزار زن که نیمی از آنان مجرد بودند، در زندان های مختلط به سر می بردند که به آن ها آب آمیخته با نمک و آهک می دادند او نخستین کسی است که مردان و زنان را در یک بند زندانی کرد. خود حجاج اعتراف کرده بود که صد هزار کس را (بی گناه) کشته که فقط گناه آنان این بود که گواهی می دادند یزید می گسار بوده است. (ابن اثیر، «الکامل فی التاریخ»، ج4 ص 122 ـ 123؛ و همو، «البدایة و النهایة»، ج 12 ص 343، 345 و 545)

[12] . منافقون/ 1 ـ 8.

[13] . احزاب/ 12.

[14] . توبه /102.

[15] . آل عمران/154.

[16] . حجرات / 14.

[17] . حجرات /6.

[18] . آیت الله سبحانی وضعیت مسلمانان را در سه قرن نخستین اسلام در سه حوزه ی عقاید، امنیت، و شخصیت ها، به تفصیل بررسی کرده است. ر. ک: جعفر سبحانی، «البدعة مفهومها، حدها و آثارها و مواردها»، ص 46ـ 51.

[19] . المستصفی من علی الاصول، ج2 ص 451؛ محمد بن محمد غزالی، تحقیق: دکتر حمزة بن ظهیر حافظ.

[20] . برای آشنایی با این روایات، ر. ک: محسن العراقی، «بحث حول حجیة سنة الصحابی»، در: «الفکر لاسلامی»، سال چهارم، شماره ی 31 و 14، محرم و جمادی الاخر 1417 وق، ص 213 ـ 217.

[21] . ابن اثیر، «جامع الاصول»، ج 10ص 468، شماره ی 7995، و همان، ج2 ص 436.

ارسال نظر