تقسیم توحید برای تکفیر مسلمانان
بخاری به نقل از ابوذر آورده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «هر کس که دیگری را به فسق و کفر متهم کند، درحالی‌‌که آن فرد از این اتهام مبرّی باشد، خودش بدان گرفتار می شود». مسلم از حدیث عبدالله بن عمر نقل می کند که پیامبر(علیه الصلاة و السلام) فرمود: «هر کس که برادر مسلمان خود را تکفیر کند، این خطاب بر یکی از آن دو بار خواهد شد». بخاری به نقل از حدیث ثابت بن ضحاک آورده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «لعن مؤمن، مثل قتل اوست و هر کس که مؤمنی را متهم به کفر کند، گویا که او را کشته است».
تاریخ انتشار : 1397/12/27
منبع: پایگاه تخصصی وهابیت پژوهی و جریان های سلفی به نقل از دارالفتاء مصر

سوال

جوانی در یکی از روستاها همه اهالی روستا را کافر می خواند؛ زیرا آنان در هنگام دعا به درگاه خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را شفیع قرار می دهند یا به حرم امام حسین(علیه‌‌السلام) تبرک می جویند. وی مدعی است همه کسانی که این کارها را انجام می-دهند، مشرکند؛ مشرکانی که به توحید ربوبی ایمان دارند، ولی به توحید الوهیت اعتقادی ندارند. آیا توحید انواعی دارد؟ آیا مشرکان به توحید ربوبی اقرار داشتند؟ آیا توسل به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و تبرک جستن به حرم اولیا آن‌گونه که این فرد ادعا می‌‌کند، شرک است؟

پاسخ

انسان مسلمان باید از یاوه گویی در مسئله تکفیر بپرهيزد تا مشتمل تهدید موجود در احادیث زیر نشود:
بخاری به نقل از ابوذر آورده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «هر کس که دیگری را به فسق و کفر متهم کند، درحالی‌‌که آن فرد از این اتهام مبرّی باشد، خودش بدان گرفتار می شود». مسلم از حدیث عبدالله بن عمر نقل می کند که پیامبر(علیه الصلاة و السلام) فرمود: «هر کس که برادر مسلمان خود را تکفیر کند، این خطاب بر یکی از آن دو بار خواهد شد». بخاری به نقل از حدیث ثابت بن ضحاک آورده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «لعن مؤمن، مثل قتل اوست و هر کس که مؤمنی را متهم به کفر کند، گویا که او را کشته است».
تقسیم توحید به توحید الوهیت و ربوبی، در واقع تقسیمی جدید است که از سلف صالح وارد نشده است. بنابر قول مشهور، ابن‌‌تیمیه نخستین کسی بود که این امر را پایه‌‌‌گذاری کرد. هر کس که پس از او به این موضوع پرداخته، از وی نقل قول کرده است.
نتیجه گفتار او این است که ربوبیت، در واقع توحید افعالی خداست و الوهیت در واقع توحید خداوند با افعال بندگان می باشد. این دو توحید هر گاه جمع شوند، از یکدیگر جدا هستند و هرگاه از یکدیگر جدا باشند، جمع می شوند؛ یعنی: هر کدام از آن دو به تنهایی دیگری را نیز در برمی گیرد و هنگامی که به یکدیگر می پیوندند، مفهوم دیگری را با خود به همراه دارند. بنابراین الوهیت، متضمن ربوبیت است و ربوبیت مستلزم الوهیت می باشد. این کلام تا این‌جا اشکالی ندارد؛ ولی او پا را فراتر می نهد و ادعا می کند که توحید به تنهایی برای ایمان کافی نیست یا این‌که مشرکان به توحید ربوبی اقرار دارند. درحالی‌که بسیاری از متکلمان اسلامی و غیر آنها به توحید ربوبی اکتفا کرده اند و از توحید الوهیت چشم پوشیده اند.
این قول که توحید ربوبی به‌‌تنهایی برای ایمان کافی نیست، قولی بدعت‌‌گونه است و با اجماع مسلمانان پیش از ابن‌‌تیمیه تناقض دارد. بالاتر از این، با این قول او که توحید الوهیت متضمن توحید ربوبی است و توحید ربوبی مستلزم توحید الوهیت می باشد، مخالف است؛ زیرا بطلان لازم، بر بطلان ملزوم دلالت می کند. وقتی مشرکان به توحید الوهیت اقرار ندارند، درست نیست ادعا کنیم که به توحید ربوبی اذعان دارند؛ زیرا با انتفای لازم، ملزوم نیز ضرورتا منتفی می گردد. علما درصدد پاسخ به این قول برآمده اند و اشکالات آن را تشریح کرده اند. این قولی باطل است که دلیلی برای آن وجود ندارد.
برخی برای دعا در پیشگاه خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را شفیع خود قرار می-دهند. اگر کسی این افراد را تکفیر کند، باید بگوییم که در حقیقت قشر عظیمی از علمای امت را تکفیر کرده است؛ زیرا ائمه مذاهب چهارگانه در این مورد اجماع دارند. در حدیث «الأعمی» و دیگر احادیث صحیح آمده است که خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مردم را به توسل به خود (پیامبر) امر کرده اند.
شوکانی در کتاب «الدرّ النضید في إخلاص كلمة التوحيد» کلامی گهربار درباره جایز بودن توسل آورده است که علی رغم طولانی بودن آن، در این‌جا نقل می کنیم؛ زیرا مطالبی دارد که به روشن شدن این مسئله کمک می کند، وی می گوید:
درباره شفیع قرار دادن یکی از مخلوقات به درگاه خداوند، شیخ عزالدین بن عبدالسلام می‌‌گوید: اگر حدیث وارد شده در این زمینه درست باشد، تنها شفیع قراردادن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به درگاه خداوند متعال جایز است. شاید وی به حدیثی اشاره می کند که نسائی در «سنن» خود و ابن‌‌ماجه، ترمذی و غیره آن رانقل کرده و صحیح دانسته اند که فردی نابینا خدمت پیامبر رسید و عرضه داشت: ای رسول خدا! من بینایی خود را از دست داده ام؛ در درگاه خداوند برای من دعا کن. پیامبر به او فرمود: «وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان؛ سپس بگو: خدایا! من از تو مسئلت دارم و پیامبرت محمد را در پیش تو شفیع قرار می دهم. ای محمد! من تو را شفیع قرار می دهم تا بینایی من بازگردد. بار الها شفاعت پیامبر در حق مرا بپذیر». ایشان همچنین فرمود: «هرگاه حاجتی داشتی، به همین شیوه دعا کن». خداوند نیز بینایی او را بازگرداند.
برای این معنا دو دیدگاه وجود دارد:
1. توسل همان چیزی است که عمر بن خطاب درباره آن می گوید: زمانی که دچار خشک‌سالی شده بودیم، به پیامبر متوسل شدیم و از ایشان خواستیم تا برای ما طلب باران کند. در «صحیح بخاری» و غیره آمده است که عمر می گوید که در طول حیات خود برای طلب باران به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) متوسل می‌‌شدند و پس از وفات پیامبر به عباس عموی ایشان متوسل می شدند. توسل آنان نیز همان طلب باران بود؛ به گونه‌ای که عموی پیامبر دعا می کرد و آنان آمین می‌‌گفتند. بنابراین او واسطه آنان به درگاه خدا بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این موارد، شفیع و دعاکننده برای آنان بود.
2. توسل به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) هم در زمان حیات ایشان، هم پس از وفات، هم در حضور و هم در غیاب ایشان معنا داشت. توسل به پیامبر در زمان حیات ایشان نقل شده است. پس از وفات پیامبر، توسل به غیر ایشان نیز روایت شده است و صحابه در مورد آن اجماع سکوتی دارند؛ زیرا هیچ‌‌یک از آنان منکر توسل عُمَر به عباس نشده اند. بنده معتقدم: آن‌گونه که شیخ عزالدین بن عبدالسلام» ادعا می کند، این‌که ما توسل را تنها به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) اختصاص بدهیم، وجهی ندارد؛ زیرا: اولا، صحابه در این زمینه اجماع دارند؛ ثانیا، توسل به علما و فضلا در درگاه خداوند، در واقع توسل به اعمال صالح و امتیازات والای آنان است؛ زیرا انسان فاضل، تنها به واسطه اعمال خود فاضل شمرده می شود. بنابراین اگر کسی بگوید: «خدایا من فلان عالم را در درگاه تو شفیع قرار می-دهم» این کار به اعتبار علم او انجام می گیرد. در «صحیحین» و غیره آمده است: حکایت سه نفر که سنگی بر روی آنان افتاده بود، برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) نقل شد. هر کدام از آنان با بزرگ ترین کار نیکی که انجام داده بود، به درگاه خداوند متوسل شد و نجات یافتند.
بنابراین اگر توسل به اعمال فاضل جایز نبود یا آن‌گونه که برخی افراط‌‌گرایان مانند ابن‌‌عبد‌‌السلام و مریدان او ادعا می کنند، شرک شمرده می شد، نباید دعای این افراد اجابت می شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پس از این حکایت سکوت پیشه نمی کرد و آن را رد می کرد.
بر این اساس باید دانست آیاتی که مخالفان توسل به انبیا و صالحان بدان استدلال کرده اند، بر این ادعای آنان صدق نمی کند؛ آیاتی مانند: «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللهِ زُلْفَى/ ما آنها را جز براى اين‌كه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمى‌‌‏پرستيم»(زمر/3)؛ «فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَدًا / پس هيچ‌‌کس را با خدا نخوانيد»(جن/18)؛ «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ / دعوت حق از آن اوست و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند»(رعد/14). این استدلال محل نزاع است؛ زیرا خارج از این موضوع است؛ مثلا آیه «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللهِ زُلْفَى» تصریح می کند که آنان بت ها را می-پرستیدند؛ ولی توسل به عالم به معنای پرستش او نیست؛ بلکه بدین معناست که او به سبب علمی که دارد، نزد خداوند جایگاهی والا دارد و از این باب به او توسل می شود. همچنین آیه «فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَدًا» از این‌که نام کسی در کنار خدا ببریم، نهی می کند؛ مثل این‌که گفته شود: «به خدا و به فلانی». کسی که به عالم متوسل می‌‌شود، تنها خدا را می خواند و در واقع به خاطر عمل صالحی که برخی از بندگان انجام داده اند، به آن متوسل شده است. آیه 14 سوره رعد «وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ» نیز حاکی از آن است که این افراد کسانی را می خواندند که نمی-توانستند دعای آنان را اجابت کنند و خدایی که می توانست دعای آنان را اجابت نماید، رها کرده بودند؛ درصورتی‌‌که هر کس به عالمی متوسل می شود، تنها خدا را می خواند و غیر او را نمی-خواند و غیر او را به همراه او نیز نمی خواند. وقتی این حقیقت را بدانیم، بی ربط بودن ادله مخالفان توسل را با محل نزاع درمی یابیم.
همچنین استدلال آنان به آیات 17 تا 19 سوره انفطار «وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ * ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ * يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ / تو چه می‌دانی روز جزا چیست؟! باز چه می‌دانی روز جزا چیست؟! روزی است که هیچ‌‌کس قادر بر انجام کاری به سود دیگری نیست و همه امور در آن روز از آنِ خداست». این آیات شریفه دلالت می کند که امر (تصمیم‌‌گیری) در روز جزا تنها منحصر در خداوند است و هیچ‌کس دیگری در این زمینه حقی ندارد. کسی که به پیامبر یا عالمی متوسل می شود، به معنای اعتقاد او به مشارکت آن پیامبر یا عالم در امر روز جزا نیست. هر کس برای بنده ای از بندگان، چه پیامبر و چه غیر پیامبر چنین حقی قائل باشد، در گمراهی آشکار قرار دارد.
آنان برای مخالفت با توسل، به آیه 128 آل‌‌عمران و آیه 188 سوره اعراف نیز استدلال می‌‌کنند: «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ / هیچ‌ اختیاری درباره عفو کافران یا مؤمنان فراری از جنگ برای تو نیست»؛ «قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا / بگو: من مالک سود و زیان خویش نیستم». این دو آیه تصریح می کنند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در این امور هیچ اختیاری ندارد و مالک سود و زیان خویش نیز نیست. پس چگونه می تواند مالک دیگری باشد؟! در این دو آیه، مطلبی دالّ بر منع توسل پیامبر یا دیگر انبیا یا اولیا و علما نیامده است.
خداوند برای پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم) مقام محمود و مقام شفاعت عظمی را قرار داده است و خلایق را رهنمون کرده است تا از او درخواست و طلب شفاعت کنند و به او فرمود: بخواه تا عطا شود و شفاعت کن تا پذیرفته شود. در قرآن آمده است که شفاعت تنها با اذن خدا صورت می گیرد و کسی حق شفاعت دارد که خداوند از او راضی باشد.
استدلال دیگر مخالفان توسل، فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) است. وقتی آیه «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ / و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»(شعراء/214) نازل شد، پیامبر فرمود: «ای فلان‌‌بن‌‌فلان و ای فلانة بنت فلان! من در مورد شما هیچ اختیاری ندارم». این حدیث تصریح می کند: وقتی خداوند برای کسی زیان یا نفع اراده کند، پیامبر نمی تواند مانع آن زیان و نفع شود و در مورد هیچ‌‌یک از خویشانش اختیاری ندارد، چه رسد به غیر آنها. این مطلب برای تمام مسلمانان روشن است و دلالتی بر توسل نکردن به او در پیشگاه خداوند ندارد؛ زیرا در واقع درخواست امری از کسی است که صاحب امر و نهی است و درخواست کننده تنها قصد دارد تا واسطه ای برای اجابت قرار دهد و او را در نزد کسی که منع و عطا منحصر در اوست و صاحب روز جزا می باشد، شفیع خود قرار دهد». (پایان کلام شوکانی)
تبرک جستن به زیارت حرم اهل‌‌بیت و دیگر صالحان نيز همین حکم را دارد. زیارت اهل‌‌بیت پیامبر نزدیک ترین راه های تقرب و پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) شایسته ترین قبور برای زیارت، قبور اهل‌‌بیت او هستند؛ زیرا در زیارت و مودت به آنان نیکی و پیوند به رسول خدا نهفته است؛ بالاتر از این، زیارت این قبور برای انسان نسبت به زیارت خویشاوندانش مستحب تر است و ثواب بیشتری دارد. ابوبکر می گوید: «قسم به کسی که جانم در دست اوست، خویشاوندی و تقرّب به رسول خدا را بیشتر از نزدیک شدن به خویشاوندان خودم دوست دارم». در این مورد اتفاق نظر وجود دارد. بنابراین تکفیر کسی که به زیارت قبور می رود، برخلاف اجماع مسلمانان است.
جریان های تکفیری این اقوال باطل را دستاویز و مستمسک خود قرار داده اند تا مسلمانان را متهم به شرک و کفر کنند. آنان تمام این برداشت های اشتباه را به ابن‌‌‌تیمیه نسبت می دهند. این تفکرات ناشی از اشتباه و فتنه‌‌انگیزی مدعیان این تفکر خارجی است که به جان، مال، ناموس و حقوق مسلمانان دست‌‌اندازی می‌کنند. آنها در باتلاق تکفیر، تفسیق و نسبت بدعت دادن به عموم امت و مشاهیر آن فرو می روند. مشاهیر امت، اعم از علما، صلحا و قشر وسیعی از آنان، تا سلف و خلف امت را متهم به شرک و کفر می دانند. تنها کسانی که مثل خودشان به عقاید و دیدگاه های باطل آنان معتقد باشند، از اتهام آنان مصون هستند.
این عین مذهب خوارج است؛ مذهبی که متون دینی، ما را از گرفتار شدن در اباطیل و اقوال فاسد آن برحذر داشته اند: امام بخاری به نقل از عبدالله بن عمر حدیثی با سند معلق آورده و ابن‌‌جریر طبری در «تهذیب الآثار» آن را با سند صحیح نقل کرده و می گوید: « عبدالله بن عمر خوارج را بدترین مخلوقات خدا می دانست». همچنین می فرمود: «خوارج به آیاتی که در شأن کفار نازل شد، استدلال نموده و آن را در مورد مؤمنان تفسیر کردند».
علی (ع) می فرماید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که فرمود: «در آخرالزمان جوانانی با افكار و عقاید احمقانه پيدا می‌‌شوند. آنها خوب حرف می‌‌زنند، اما همانند تير كه از كمان می‌‌رود، از اسلام خارج می‌‌شوند. ايمانشان از گلويشان رد نمی‌‌شود. پس هر جا آنها را يافتيد، بكشيدشان که در روز رستاخيز براي كشنده آنها پاداش خواهد بود». درباره این حدیث اتفاق نظر وجود دارد.
عبدالله بن ابی‌‌اوفی می گوید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمود: «خوارج در واقع سگ های دوزخ‌‌اند». امام احمد، ابن‌‌ماجه و غیره این حدیث را نقل کرده اند.
ما مسلمانان را از پی‌روی این تفکرات ضاله تکفیری برحذر می داریم؛ تفکراتی که خوارج عصر به وسیله آن به عقاید مسلمانان آسیب می زنند. از هر مسلمانی که بر دین خود غیرت دارد، خواهشمندیم که از تکفیر برادران مسلمان خود برحذر باشد و دیگران را نیز بر حذر بدارد؛ زیرا تکفیر انسان مسلمان همانند قتل اوست. علما باید اعتقادات فاسد این جوان های خام را برایشان تبیین کنند تا به مسیر حق بازگردندغ حقی که مورد رضایت خدا و رسول او (صلی الله علیه و آله و سلّم) است.

مرتبطات
ارسال نظر