تحليل افراط مذهبي در پاکستان بر بستر تاريخ
شبه قاره هند حدود سيصد سال است که در افراط مذهبي به سر مي برد. منظور از افراط، به رسميت نشناختن آداب و رسوم همديگر و صدور فتاواي بدعت و تکفير است. نويسنده جوان پاکستاني بنام حمزه ابراهيم طي مقاله اي ده مرحله براي رسيدن تا به وضعيت موجود برشمرده است.
تاریخ انتشار : 1399/8/3
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

 محمد فرقان گوهر

دوره نخست: زماني‌ که ميان اميران و فرماندهان دربار اورنگ زيب گورکاني رقابت ها اوج گرفته و جنگي سرد برسرقدرت ميان دو طيف درگرفته بود، فرماندهان و وزراي سني به شيعيان نگاه خوبي نداشتند و خود پادشاه نيز از مذهب شيعه بيزار بود. کتاب فتاواي عالمگيري سي و سه جلدي محصول اين دوره است که در آن معتقدات شيعه مورد طعن و تضليل قرار گرفته است.

در قرن هيجدهم «نواب صفدر جنگ» فرمانده شيعي گورکانيان که به دليل رشادت‌هايي که با پيروزي بر احمد شاه ابدالي نشان داد، نفوذ فراواني پيدا کرده بود، به ايماي فرماندهان سني، شاه ولي الله دهلوي-مدير جامعه رحيميه- عليه شيعيان شروع به فعاليت کرد، او خود نيز تحت تأثير تفکر اهل حديثي-ابن تيميه اي بود، وي در خوابهاي خود، خليفه اول و دوم را به عنوان نوري که متصل با نور پيامبر ص شده مشاهده نمود و نيز ادعا کرد که رسول خدا(ص) در خواب وي آمده و گفته که شيعيان گمره اند. او به احمد شاه ابدالي دعوت حمله  به دهلي داد. احمد به وي وعده داده بود که در سال بعد هيچ شيعه اي در دهلي زنده نخواهد ماند.

دوره دوم:

در اين دوره شاه عبدالعزيز محدث دهلوی ( 1746ء ۔ 1823ء)  تحفه اثنا عشريه را نگاشت که شرحي بر کتاب نصر الله کابلي بنام «صواقع موبقه» بوده و حملات بسيار تندي بر شيعيان کرد. او از ترس امراي شيعه، اسم خود را در چاپ اول پنهان کرد و با اسم فرضي حافظ غلام حليم آنرا به چاپ رساند. اما وقتي مطمئن شد که خطري او را تهديد نمي کند، در چاپهاي بعدي اسم خود را ظاهر کرد.  علماي شيعه بر آن پاسخ هاي متعددي نوشتند، از جمله سيد دلدار علي نقوي، خير محمد اله آبادي، ميرزا محمد هادي،  و از همه مهم تر مير حامد حسين کتاب  بيست جلدي عبقات را نوشت که هرکدام از اين کتابها ابواب مختلف تحفه اثنا عشريه را پوشش مي دادند و عبقات به هفتمين باب اين کتاب پاسخ‌ داده است. اين جنگ فرقه اي درحالي آغاز شده بود که اميران شيعي «اود» مدرسه اهل سنت بنام  دار العلوم فرنگي را سرپرستي و تأمين مي کردند.

نکته ديگر اينکه برخي شاه ولي الله دهلوي و شاه عبدالعزيز را به عنوان قهرمانان جنگ بر عليه انگليس مطرح مي کنند، اين قطعا درست نيست، آنهاي هيچ فتوايي عليه انگليس صادر نکردند بلکه از سلطه آنان حمايت نيز کردند.

دوره سوم: در اوايل قرن نوزده(1820)، شاه اسماعيل و سيد احمد بريلي در مناطق شمال غربي هند موفق به تشکيل يک دولت مانندي شدند که در قوانين سختگيرانه خود شبيه به طالبان بوده است، آنها عليه شيعيان نيز بسيار سختگير بوده و باعث فسادات مذهبي شدند و مردم را به شکستن تعزيه ها و ساير شعاير محلي تشويق و ترغيب کردند.

دوره چهارم:

بعد از زمان جنگ آزادي (1857)، وقتي درهند چاپخانه داير شد و کار نشر راحت تر شد، از طرفي راجه ها ديگر قدرتي نداشتند که سرپرستي مدارس را برعهده بگيرند ولذا تکيه مالي مدارس بر مردم شد و لذا مباحث مردمي رواج پيدا کرد و عمق و دقت علمي آنان کاسته شد. اهل سنت  علاوه بر شيعيان به فرقه هاي هم ديگر نيز لعن و طعن کردند و کتابچه هاي متعددي نوشتند. شيعيان نيز  مباحث مناظره اي را وارد مجلس و منبر کردند. فرقه هاي جديد اهل سنت، شيعيان را مورد طعن و تشنيع قرار دادند شايد اينگونه بهتر مي توانستند خود را درميان جامعه سني جا بيندازند. در همين زمان برخي از خطباي اهل سنت شيعه شدند و برخي نيز برعکس و آنان به مباحث اختلافي شيعه و سني پرداختند. اين يک دليل عيني داشت و آن اينکه اين افراد در فقه و کلام و ديگر مباحث علمي دستي نداشتند، شايد پشت صحنه آن، اهداف سياسي انگليس نيز دور از ذهن نيست.

دوره پنجم:

 آغاز قرن بيستم با تفرقه گرايي بيشتري همراه بوده و فسادات مذهبي به خيابان ها نيز کشيده شد، چنانچه از دهه هاي آخر قرن نوزده مناظره هاي ميان مولوي مقبول دهلوي(شيعه) و مولوي عبدالشکور (اهل سنت) رواج داشت. از آنجايي‌که اهل سنت نيز در تعزيه امام حسين ع شرکت مي جستند و بلکه حسينيه(امام باره) مشترکي نيز داشتند ، مولوي عبدالشکور گفت که به مناسبت روز شهادت امام حسين ع بايد جشن بگيريم، لذا در لکهنو از يکطرف شيعيان عزاداري مي کردند و از طرفي طيفي از اهل سنت با وي همراه شده و محفل جشن برگزار مي کردند. سپس درسال 1906م، طرفداران وي  يک حسينيه اي جديد  بنام کربلا در شمال شهر لکنو ساختند، وي دستور داد که لباس سياه را ترک کنند و بجاي عزاداري، مدح صحابه بگويند، پس از اين دستور بسياري از اهل سنت او را ترک کردند. در سالهای 1907 و 1908 در لکنو ناآرامیهای گسترده ای در ايام عاشورا بوجود آمد. وي محافل صديقي و فاروقي و عثماني برپا کرد و اين فضا اقتضاي آنرا پيدا کرد تا  کساني مانند مقبول لکنوي دربين شيعيان بيايند و «محفل فيروزي» راه بيندازند.

دوره ششم:

اوج فسادات مذهبي از سال 1929 زماني آغاز شد که مجلس احرار توسط افرادي مانند عطاء الله شاه بخاري  ومظهر علي اظهر (عالم شيعي که ديوبندي شده بود) تشکيل شد. آنان دنبال برقراري دوباره محافل مدح صحابه بودند که توسط حکومت انگليسي به دليل درد سرهايي که بوجود مي آورد، مورد منع قرار گرفته بود. از ميان آنان گروهي سربر آورد که آشکارا از قاتلان اهل بيت تعريف و تمجيد مي کرد و با افتخار خود را «خوارج» مي ناميد. آنان در کنار جمعيت علماي هند بر سياست نيز تأثير گذاشتند و در انتخابات سال 1936 نمايندگان شيعه حزب مسلم ليگ را تحريم کردند. درسال 1938حسين احمد مدني، رهبري اين گروه را برعهده گرفت. او به دليل پشتيباني مالي از حزب کنگره حمايت کرد و با مسلم ليگ مخالف بود.

چيزي که در فسادات دهه 1930 جديد بود اين بود که غیر از محرم ، به ماه های ديگري نيز کشيده شد و به لکنو محدود نماند بلکه در سراسر هند گسترش یافت.در زمان حاكمیت انگلیس در بسیاری از نقاط پنجاب مراسم شیعه سنگ باران و مورد حمله قرار گرفت. پس از استقلال پاکستان نيز اين وضع ادامه داشت.

دوره هفتم:

يک دهه بعد، در سال 1944 در لاهور جماعتي ديوبندي بنام «تنظيم اهل سنت» تشکيل شد و در برهه هاي مختلف تغيير نام داد. پس از استقلال پاکستان، شبير احمد عثماني حزب سياسي  بنام «جمعيت علماي اسلام» در برابر حزب مسلم ليگ بنيان گذاشت. آنها چندان موافق استقلال پاکستان نبودند و بدين ترتيب جنگي سرد ميان سران آغاز شد. «مفتي محمود» پدر فضل الرحمان، شبير احمد عثماني را به دليل خواندن نماز جنازه بر يک فرد شيعي گنهکار خواند. از طرفي تنظيم اهل سنت به سرکردگي نور الحسن بخاري و عبدالستار تونسوي و ديگران در سراسر پاکستان مشغول نفرت پراکني عليه شيعيان بود. در سال 1958خطيبي شيعي بنام آغاز محسن به شهادت رسيد و قاتل اعتراف کرد که تحت تأثير سخنان نور الحسن بوده است.

1963 از بدترين سالهاي اين دوره بود که بسياري از شيعيان در اثر فسادات مذهبي در لاهور، نارووال و مناطق ديگر کشته و يا زخمي شدند.

دوره هشتم:

پس از انقلاب ثور در افغانستان در آوريل 1978  و مداخله مستقيم شوروي در اين کشور، آمريکا و اطلاعات پاکستان از گروهي پشتيباني کردند که عليه کمونيست ها برسرپيکار شدند. از طرفي در فوريه 1979 انقلاب اسلامي ايران رخ داد و مقامات ايراني با مودودي ارتباط برقرار کردند، علماي ديوبند و به ويژه منظور احمد چنيوتي که با حزب مودودي ميانه خوبي نداشت، کتابي بر عليه ايران و شيعه نوشت تحت عنوان «انقلاب ايران، امام خميني و تشيع» شايد يک دليلش آن بود که با تقويت حزب جماعت اسلامي و روي کار آمدن آن در پاکستان، قدرت از دست علماي ديوبند خارج مي شد. تنظيم اهل سنت پس از مرگ نور الحسن به سرپرستي سميع الحق ادامه پيدا کرد. در سال 1985 «انجمن سپاه صحابه» در شهر جهنگ در ايالت پنجاب بوجود آمد که بسيار شبيه تنظيم اهل سنت بود. سپس با «سپاه صحابه پاکستان» تغيير نام داد. در اين دهه بسيار از شيعيان در مراسم مذهبي توسط افراطيان، مورد کشتارهاي جمعي قرار گرفتند.

دوره نهم:

در آخرين دهه قرن بيستم سپاه صحابه بسيار قدرتمند شده بود و گروهي مشابه و البته بسيار ضعيفتر درميان شيعيان نيز تحت عنوان «سپاه محمد» پديد آمده بود. يک استراتژي اي توسط حميد گل و اسلم بيگ از اطلاعات پاکستان براي مبارزه با هند تعيين شد که گروهک هاي مسلح را در داخل پنجاب تا قندهار مورد حمايت قرار دهند. از اين رو قاتلان فراري شيعيان در افغانستان پناهنده مي شدند. در اين برهه زماني بسياري از نخبگان شيعه (دکترها، مهندسان، وکلاء) به جرم شيعه بودن کشته شدند.

دوره دهم:

در سال 2001 زماني‌که ژنرال مشرف براي مبارزه با طالبان و القاعده در افغانستان با آمريکا همکاري کرد، مفتي شامزي برعليه حکومت پاکستان فتوا صادر کرد و آنرا تکفير کرد و از دل اين تکفير گروهک طالبان پاکستان در آمد. فراريان طالبان از افغانستان به مناطق شمال غربي پاکستان پناه آوردند و نزد پشتون ها پناهنده شدند. آمريکا تقاضاي مبارزه با آنان و يا تهديد حمله در داخل خاک پاکستان را مطرح کرد. پاکستان براي مبارزه با آنان ارتش خود را وارد جنگ کرد و مفتيان ديوبندي پاکستان عليه ارتش تظاهرات کردند. طالبان پاکستان اکنون در مناطق پشتون ها دولت محلي درست کردند و امنيت شهروندان پاکستاني و به ويژه شيعيان را بارها و بارها به خطر انداختند. از طرفي نيز تنظيم اهل سنت به دليل تحريم هاي ژنرال مشرف تغيير نام داده و هم اکنون با نام «اهل السنة و الجماعت» مشغول فعاليت است و تحت عنوان «حزب راه حق» در انتخابات اخير شرکت کرده است.

اين مروري بود بر افراط گرايي مذهبي در شبه قاره که اثرات مخرب آن تاکنون ادامه دارد. بايستي انديشيد که چه راه حل هايي براي برون رفت از اين چالش وجود دارد و چه سازوکار فکري، فرهنگي و سياسي بايستي براي پايان دادن به اين بحران در نظر گرفت؟

 

  

موارد مرتبط
جماعت اسلامی پاکستان و فهم مسائل بین المللی
زنان و شیعیان؛ رعیتی همیشه محروم در نظام امارت
سخنگوی طالبان پاکستان افکار تکفیری مبتنی بر عقیده ولا و براء عامل تضعیف گروه های جهادی است
ارسال نظر