جماعت اسلامی پاکستان و فهم مسائل بین المللی
نگاهی به مقاله"روابط بین الملل از دیدگاه یکی از جنبش های اسلامگرا: مطالعه موردی جماعت اسلامی پاکستان "
تاریخ انتشار : 1399/8/29
منبع : ترجمه و تلخیص: مجید بهستانی ,

ترجمه و تلخیص: مجید بهستانی

 مقدمه:

  دکتر ولی رضا نصر در آغاز مقاله »روابط بین الملل از دیدگاه یکی از جنبش های اسلامگرا: مطالعه موردی جماعت اسلامی پاکستان« دلایل پرداختن به این مو ضوع را به اختصار توضیح می دهد و در این رابطه می گوید: تنها اندکی از افراد آگاهی دارند که نیروهای اسلام گرا، چگونه عرصه بین المللی را ترسیم می کنند؛ منافع شان را در آن درک کرده و برای به دست آوردن آنها سیاست گذاری می کنند. برهمین اساس، وی می کوشد، از طریق جست وجوی خطوط اصلی گفتمان ایدئولوژیکی اسلام گرایان، نظام فکری آنان طراحی کند. وی برای موضوع مطالعاتی خویش به جماعت اسلامی پاکستان توجه می کند. تلاش شده است تا اهم دیدگاه های وی را در این مقاله انعکاس دهیم.

  میراث پان-اسلامیسم

 فکری اسلام گرایی درباره مسایل بین الملل، با چشم انداز جهان وسیع تر مسلمانان [امت]، آغاز می شود. اسلام گرایی از زمان جمال الدین اسدآبادی(وفات1897)، طلایه دار فعال اسلام گرایی مدرن و از نخستین طرفداران اتحاد اسلامی، یک بعد پان - اسلامیستی بین المللی به دست آورد. احیاگران به صورت های گوناگون می کوشیدند تا به مفهوم اسلامی امت (اجتماع مقدس یا ارزش گرا) معنا ببخشند، و حتی مقام خلیفه را به عنوان نهاد فراملی اقتدار بازسازی کنند. این تلاش ها با نام جنبش های خلیفه در هند، از سال 1919-1921 م، یا کنگره های مسلمانان که در خاورمیانه، پس از جنگ جهانی اول تشکیل گردید، به دنبال اجرایی کردن ادعاهای جهان شمول احیاگری بوده اند. نمادگرایی امت و خلیفه ازآن پس، توسط فعالان استفاده می شده است تا تصویری ایده آل از تغییر سیاسی- اجتماعی را شکل بخشند و در سیاست، مشروعیت و قدرت به دست آورند. این مسئله، یعنی شوق به اتحاد در سیاست مسلمانان، عده ای را به این سو کشاند که اسلام و کسانی را که طرفدار مشارکت آن در سیاست بودند، در برابر هر دو جنبه روح و واقعیت نظام دولت - ملت قرار دهند. چنین ویژگی پردازی ها، هیچ گونه گواه تجربی ندارند. جهان گرایی اسلامی، توسط واقعیت دولت - ملت در تنگنا قرار گرفته است. شعار مقاومت جهانی، سازمان های اسلام گرا، همچون اخوان المسلمین یا جماعت اسلامی، در درون مرزهای ملی تقسیم شده است و به عنوان سازمان های سیاسی ملی شکل گرفته اند. بر همین اساس، جمهوری اسلامی ایران در شکستن قالب ایرانی خود شکست خورده و به مرور زمان، سیاست خارجی، آن براساس منافع ملی تنظیم شده است؛ هنوز بسیاری، متاثر از شعار گروه های مسلمان و به خصوص احزاب و جنبش های اسلام گرا، احیاگران رإ؛ ّّنی بین الملل گرایانی می شناسند که بر گذر از مرزهای ملی، برای ایجاد "حکومتی اسلامی" اصرار دارند. با این حال برساختن تصویری از نیروهای اسلام گرا مبتنی بر قرائت ظاهری از شعار آنها، بیش از آنچه این موضوع نشان می دهد، به کج فهمی حقیقت سیاست و دیدگاه های آنان درباره مسایل بین الملل منتهی می شود.

 اینکه ممکن نیست بتوان، یک دیدگاه اسلام گرایانه واحد نسبت به سیاست بین الملل یا پان اسلامیسم و نهادهای تشکیل دهنده آن، برای آن موضوع، تشخیص داد. کاربرد فراگیر مفاهیمی چون امت یا خلیفه در ادبیات احیاگران، ممکن است مشاهده گران را به این نتیجه برساند که این مفاهیم همان معانی متون کلاسیک را دارند، یا اینکه در میان جنبش های مختلف، به گونه واحدی تفسیر می شوند. در واقع، نیروهای اسلام گرا، اغلب درباره معنای دقیق چنین مفاهیم بنیادینی بگومگو دارند. از این حیث، اسلام گرایان با دیگر جنبش های ایدئولوژیکی به خصوص کمونیسم چندان تفاوتی ندارند.

 اینکه قرائت ظاهری از شعار احیاگران اولیه و اسلام گرایان متاخر می تواند ایدئولوژی را به معیاری برجسته در فهم دیدگاه ها نسبت به مسایل بین المللی تبدیل کند همانند تمام نیروهای سیاسی، احزاب و گروه های اسلامی، با لوازم و محدودیت هایی برانگیخته می شوند که با آنها در حوزه سیاسی روبرو هستند.

 اینکه شعار جهان گرایانه می تواند، برای نیروهای سیاسی مختلف، اهداف متفاوتی را به دنبال داشته باشد؛ برای مثال، این مسئله مورد مناقشه است که جمهوری اسلامی ایران در جنگ ایران و عراق، با جهان گرایی اسلامی تحریک می شده است، یا ملی گرایی ایرانی. پیوند میان قیافه ایدئولوژیکی و اهداف ملی گرایانه، با آنچه در دیگر جنبش ها و دولت های ایدئولوژیکی شاهد بوده ایم، تفاوت چندانی ندارد؛ همانند دوران ملی گرایی عرب یا دوره پس از استالین در کمونیسم.

 ، نگاه حرف به آنچه فعالان می گویند، توجه را از شیوه ای که دولت ها دانسته یا ندانسته، دیدگاه های بین المللی گروه های اسلام گرا را شکل می دهند، منحرف می کند. به همین دلیل تنها قسمتی از رویکردهای اسلام گرایان به سیاست خارجی و نگرانی های بین المللی، توسط ایدئولوژی ساخته می شود و جز از طریق آزمودن سیاست گذاری دولت و محیط بین المللی و منطقه ای که دستورات ایدئولوژیکی در آن اجرایی می شوند، نمی توان آن رویکردها را به شکل راضی کننده ای توضیح داد. در عوض یک قرائت ساده از شعار اسلام گرایی، مقدار قابل توجهی مسایل پیچیده تر و ظریف تر که یک شخص می تواند آن را باور کند، وجود دارد که در این مقاله به آنها پرداخته شده است.

 اسلامی پاکستان نمونه ای بسیار عالی است که می تواند مسایلی را که بیان کرده ایم، بر روی آن مطالعه کنیم. تاسیس در سال 1941 در هند بریتانیا، توسط ابوالعلی المودودی (79-1903)، این جماعت، به دنبال تقسیم هندوستان، به دوسرزمین مستقل هند و پاکستان، به دو واحد مستقل هندی و پاکستانی منشعب گردید. در سال 1971 م، با شکل گیری بنگلادش و سپس سریلانکا، واحدهای جدید آن در اروپای غربی و آمریکای شمالی تشکیل شد.

 پاکستان، جماعت اسلامی، در قالب یک حزب ملی، از سال 1947م، نقشی اساسی در هدایت ساختار دولت و بروز حوادث سیاسی مهم در تاریخ پاکستان ایفا کرد.

 مودودی و مختصات سیاست خارجی جماعت اسلامی

 حکومت بریتانیا بر هندوستان

 عامل سیاست خارجی، هیچ گاه مقوم نگرش جماعت اسلامی نبوده است؛ اما پیشینه استعماری محیطی که جماعت در آن رشد و نمو یافته است، به تدریج و به صورت تلویحی دیدگاهی را در سیاست خارجی به آن بخشیده است. البته شناخت استعمار و امپریالیسم، به نوعی ملی گرایی دلخواه جواهر لعل نهرو یا مهاتما گاندی منجر نشد، بلکه نوعی برساخته جدید، مبتنی بر ایده آل ها و دستورات دینی، برای مسلمانان ترسیم شد. ضمن اینکه تفکری، برای نخستین بار، در قالب جریان "علما" در قرن 19، از درون مدرسه دئوباند در هندوستان به وجود آمد.

 تدریج استقلال طلبی نیز در جهان بینی اسلامی فعالان مسلمان وارد شد. وجود مفهوم اصیل "امت" موجب گردید که تمام نهادها، ارزش ها و آرمان ها، حول اتحاد در سیاست مسلمانان هند جمع شود؛ برای مثال در قرن 19 میلادی، مسلمانان هندوستان، دولت بریتانیا را تحت فشار قرار دادند تا در برابر تجاوزات وهابی های شبه جزیره عربستان، از اماکن مقدس محافظت کند یا اینکه دردوران فشار و تنگدستی اقتصادی، برای حفاظت و بهسازی شهر مدینه، پول جمع آوری کردند. نهادها و باورهای مشترکی میان مسلمانان هندوستان یا سایر نقاط جهان اسلام وجود دارد؛ مثل سیاست، اماکن مقدسه، مدارس علمیه شیعه مرتبط با هم در هند، قم، نجف و. ...

 طول دهه ها منازعه، مجادله و درگیری مسلمانان با محیطهای خارجی، به تدریج مفهوم امت به عنوان مفهوم مرکزی و وحدت بخش نضج گرفت. کوشش های ملی گرایانه و سکولار حزب کنگره، موجب افزایش نگرانی مسلمانان اسلام گرا از روند سیاسی داخلی شبه جزیره شد. برای آنان مفهوم امت، همچنین می توانست جایگزین روند ملی گرایی کنگره باشد.

 های مودودی، به عنوان رهبر طولانی مدت جماعت اسلامی، در چنین کنکاشی شکل گرفت. دغدغه های او در این باره، در دو جهت قابل بررسی است: وقتی از ایجاد یک نظم اسلامی در سطح محلی صحبت می کند و زمانی که از یک نظم اسلامی جهانی تصویر می سازد، شناخت نحوه تعامل این دو تصویر از حکومت اسلامی، در شناخت آرای مودودی که به شدت در الگوی سیاست خارجی جماعت اسلامی تاثیرگذار است، ضروری است.

 پیش از توجه به حاکمیت ملی اسلام، به شدت طرفدار اندیشه های جهان گرایانه بوده است. وی در سال 1921 م، عضو تحریک الهجره به حساب می آمد، از جمله اندیشه های جنبش مزبور این بوده است که چون هندوستان، دیگر در چارچوب جهان اسلام (به علت حضورطولانی مدت استعمار انگلیس و سیطره هندوها بر آن) قرار نمی گیرد و به دارالکفر ملحق شده است، پس لازم است که مسلمانان آنجا به سرزمین افغانستان مهاجرت کنند. با توجه به اصل دارالاسلام و دارالکفر در سیاست خارجی جنبش تحریک، دیگرنمی توان با راه حل ملی گرایی پاسخی برای آن یافت، بلکه تنها راه حل، ایجاد و حفظ "امت" اسلامی است. رسوب این اندیشه در ذهن مودودی موجب شد، تا بعدها، اگرچه کفه محلی گرایی سنگین تر شد؛ اما گاهی فتواها و سخنانی در قالب جهان گرایی ایراد کند.

 جنبش خلیفه

 درون اندیشه امت، برای مودودی، مفهوم خلیفه، تنها مفهومی است که می تواند، به جریان اتحاد اسلامی در قالب امت کمک کند؛ چه به لحاظ نمادین وچه به لحاظ عملی.

 آن سال ها جنبش خلیفه، یکی از مشکلات اساسی قدرت های امپریالیستی به حساب می آمد. دو جریان کمالیسم (پانترکیسم) ترکیه که مقام خلافت را به تقلید از اروپا لغو کرد و نیز پان عربیسم که علیه حاکمیت امپراطوری عثمان قیام کرد، تصویر ملی گرایی را در ذهن مودودی، تا اندازه یک توطئه امپریالیسم، سیاه کرد. وی ملی گرایی را دشمن امت می دانست؛ اما علی رغم خصومت آشکار وی با ملی گرایی، چاره ای از آن نبود، زیرا که با الغای خلافت، بازسازی آن بار دیگر، بسیار غیرمتحمل می نمود. افزون بر آنکه اندیشه ملی گرایی در جهان اسلام جا افتاده بود؛ اما مودودی کوشید، در رابطه مسلمانان با "دیگران"، به نوعی ملی گرایی را در چارچوب امت مفهوم سازی کند. اما چون به صورت مستقل در این زمینه، مطلبی عنوان نداشته است، در گفتار او گاه رنگ امت وگاه رنگ ملت پررنگ می شود.

 فرقه گرایی و جدایی طلبی مسلمانان

 فضای زمانی میان دو جنگ دو اندیشه را می توان در میان مسلمانان هندوستان بازشناخت. دسته ای از مسلمانان که در قالب حزب کنگره جای می گرفتند و بزرگ ترین مشکل آن روز مسلمانان را استعمار انگلیسی می دانستند. و دسته دیگر، به رهبری محمد علی جناح، در درون حزب مسلم لیگ که استعمار انگلیس را دغدغه نخست خود نمی دانست، بلکه معتقد بود اولویت مسلمانان باید، رهایی از سیطره غیرمسلمانان کنگره باشد. در واقع از دیدگاه گروه اخیر، در اقلیت بودن، در کنار اکثریت کفار انگلیسی یا کفار هند، مسئله اصلی است. مودودی علی رغم مخالفت با برخی اندیشه های جناح، از اندیشه تاسیس پاکستان دفاع کرد؛ البته وی مخالفت های شدیدی نیز با نگرش کنگره داشت. از نظر او منافع و ارزش های مسلمانان، تنها در درون نظام اسلامی قابل پیگیری است. نیز با این نظر که در سایه استقلال می توان، منافع مسلمانان را در قالب حزب کنگره پی گرفت، به شدت مخالفت می کرد. این تنش ها و موضع گیری ها، دلخوری و اعتراض جریان مذهبی "علما" را که طرفدار همکاری با کنگره در پی داشت.

 مودودی از اسلامگرایی این است که اجتماع مسلمین، این حق مشروع را برای تعیین حدود رفتار اخلاقی شخصی داشته باشند و جوهره رابطه مسلمانان با اسلام را مشخص کنند و مهم تر آن که به دور اجتماع مسلمین، دیوارهای رسوخ ناپذیر کشیده خواهد شد. از نگاه او، اسلام زمینه نهادسازی و فعالیت سیاسی را دارد. بر این اساس، نگرش مودودی به اسلام، به عنوان یک ایدئولوژی برابر با فرقه گرایی افراطی است.

 این ارتباط، "خائنان" به آرمان های اسلام، نه تنها سکولارها و مدرنیست های مسلمان، بلکه روحانیون سنت گرا (جریان علما) بوده اند و از نگاه مودودی، نه به ایمان که به منافع گروهی مسلمانان »حقانیت« شده است. در یک جمع بندی، اگرچه مودودی از حیث نظری، طرفدار مفهوم "امت" و اتحاد مسلمانان است؛ اما از سوی دیگر، از حیث عملی، اندیشه های سیاسی خود را در درون فرقه گرایی، در محیط ملی گرایانه می جست که می توان نشانه هایی از آن را در پیشنهاد وی برای تشکیل جامعه "دو ملتی" هندوستان در سال 1983 که شامل 14 ایالت مسلمان نشین و یک ایالت هندونشین می شد، مشاهده کرد؛ البته واقعیت ها، آرای مودودی را دستخوش تغییر می کرد. تقسیم هندوستان (1947) و تشکیل شعبه پاکستانی و شعبه هندوستانی جماعت اسلامی، این توجیه را از سوی وی داشت که هر واحد مستقل، به نحو جداگانه، در دو محیط سیاسی مختلف، با شرایط متفاوتی روبه رو هستند و اینکه نمی توان آن را در منازعات هند و پاکستان به حال خود رها کرد. همین مسئله نشان داد که مودودی باید افکار "امت" محورخویش را در قالب دولت - ملت جست وجوکند.

 برای فضایی میان سوسیالیسم وسرمایه داری

 آنجا که مودودی در محیطی بزرگ شده بود که اسلام بیش از مسیحیت و دیگر ادیان الهی، با ایدئولوژی ها و اندیشه های غربی به خصوص سوسیالیسم و سرمایه داری درگیربوده است، عمده نزاع فکری وی، با این اندیشه ها بوده است. تقابل او با غرب، بیش از آنکه نظامی- سیاسی باشد، تقابلی فرهنگی است. از نگاه او غرب می خواهد اسلام را تحقیر، و جامعه اسلامی را استحاله کند و با تقویت جماعت هندو، استیلای کفار بر مسلمانان را تحکیم بخشد. وقتی برای درمان این مشکل، بازگشت به ارزش های اسلامی را به مسلمانان توصیه می کند. مودودی نسبت به غرب مدرن، چه اردوگاه سرمایه داری و چه اردوگاه سوسیالیسم، بسیار بدبین بود. به همین دلیل وی افزون بر ارزش ها وایده آل ها، با نهادها و باورهای غربی چون دموکراسی، با دیده تردید روبه رو می شد. به نظر او، تنها اسلام است که توانسته، ضمن تاکید بر ارزش های انسانی، جامعه ای سالم و رو به رشد برپا سازد.

 این همه، وی از میان سوسیالیسم وسرمایه داری، اولی را برای اسلام خطرناک تر می داند. این هراس را باید به محیط رشد او بازگرداند؛ یعنی زمانی که ایام نوجوانی را در ایالت سلطنتی حیدرآباد می گذراند، جریان کمونیستی با همدستی حزب کنگره، تلاش می کرد تا نظام آنجا را بهم بریزد. همچنین سوسیالیسم تا اندازه زیادی برای مسلمانان شبه قاره، با نام و عملکرد ملی گرایانه جواهر لعل نهرو عجین شده بود و همین زمینه مخالفت بیشتر را می افزود. همین نگرش بدبینانه به چپ، ناخودآگاه وی را تا اندازه ای به راست متمایل کرد و به همین ترتیب جماعت اسلامی نیز در سیاست خارجی خویش متأثر از آرا و اندیشه های او، به تاثیر راست گرایش یافت.

 مفاهیم اسلامی و اسلام گرایانه

 مودودی نسبت به مفاهیم اسلامی و اسلام گرایانه، در تفاسیر وی از اسلام و طراحی نظام اسلامی بسیار حایز اهمیت است که به اختصار به سه مورد، آن مرتبط با روابط بین الملل، جهاد، دولت اسلامی و اقلیت وحقوق بشر پرداخته می شود.

 مودودی از مفهوم جهاد، تا اندازه ای با تعاریف اسلام گرایان متفاوت و بیشتر متاثر از دقت وتوجه به محیط کاربرد آن بوده است. بر این اساس، وی می گفت، نباید مفهوم جهاد به گونه ای به جهان القا شود که همراه با چشم های خونین، الله اکبر گویان، بریدن سر و قطع دست، کشتن کافر هر جا که دیده شد و. .. به ذهن تداعی شود؛ وی اگرچه در روابط بین الملل، تقسیم دارالاسلام و دارالکفر را پذیرفته بود؛ اما در برخورد با مفهوم جهاد می کوشید، آن را در قالبی ظریف، در شرایط دولت - ملت بسنجد.

 اینکه آثار او درباره این موضوع، به گونه ای در قلب ادبیات غرب از جنگ و صلح جای می گیرد و می کوشد، ریشه های معقول آن را برای غیرمسلمانان نشان دهد. وی در پاسخ به نامه یکی از پاکستانی ها، برای تعیین تکلیف شرعی نسبت به مفاد قرارداد صلحی که دولت پاکستان با دولت هندوستان بسته بود، می گوید: فارغ از مزایای معاهده صلح که ایا به نفع مسلمانان بوده یا خیر، آحاد مسلمانان باید به مفاد قراردادی که دولت آنان امضا کرده، پای بند باشند.

  دولت اسلامی

  نظریه دولت اسلامی، به عنوان آرمان مسلمانان برای پیاده سازی شریعت و بازسازی جامعه مطابق با تعالیم قرآن و پیامبر، در برابر نظریه های دولت غربی قرار می گیرد؛ اما بسیاری اندیشمندان مسلمان، از جمله مودودی کوشیدند، دولت اسلامی خویش را با مفاهیم و نهادهای دولت مدرن تطبیق و همساز نشان دهند؛ به گونه ای که وی از الفاظ "تئودموکراسی" یا "خلیفه دموکراتیک"، برای اشاره به نهادهای دولت اسلامی استفاده می کند. همین مسئله نشان دهد که کهکشان ذهنی این اندیشمندان، در چارچوبی مدرن شکل گرفته است.

  حقوق بشر بین المللی

 مودودی به صورت مستقل در این باره چیزی نگفته، و چه بسا این مسئله، متاثر از این موضوع باشد که زمانی که اندیشه های سیاسی وی در حال شکل گیری است، حقوق بشر برای دولت های غربی نیز، چندان در نقطه کانونی قرار نداشته است. تنها جایی که مودودی به این شعار توجه کرده، زمانی است که دولت های غربی نسبت به کیفیت برخورد با اقلیت ها، انتقادات تندی به اسلام می کنند. نحوه مواجهه مودودی با این مسئله جالب است؛ وی اصلاً منکر این مسئله نشد، بلکه کوشید، با توجیه ریشه های آن و نشان دادن ماهیت مشابه دولت های مدرن، از رفتار دولت اسلامی نسبت به غیرمسلمانان (اهل ذمه) حمایت کند. در نظر وی، دولت اسلامی، به عنوان دولت ایدئولوژیک، باید از ماهیت خویش حفاظت، و وضع موجود را حفظ کند. برای سالم نگه داشتن یک سیستم، منطقی است که نمی توان کسانی را که به سیستم اعتقاد ندارند، وارد کرد. وی می افزاید: این رفتار را از سوی دولت های غربی نسبت به انواع شهروندان شان شاهد هستیم. وی هم چنین می افزاید: دوگانه مسلمان- ذمی غیردموکراتیک نیست، بلکه آنچه با نام دموکراسی، ولی تحمیل آرای اقلیت بر اکثریت است، غیردموکراتیک است.

 سپس بحثی طولانی درباره اندیشه های عملی و عملکرد جماعت اسلامی در سیاست خارجی، در دوران حیات ابوالعلی المودودی و پس از او، تا زمان حال ارایه می دهد. وی به خوبی نشان می دهد که جماعت، به خصوص در دوران حیات ابوالعلی و پس از او، تا دهه 90 م، می کوشیده است که نقشی فعال در صحنه های حساس جهان اسلام، مثل بحران کشمیر، جنگ افغانستان، جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس، چچن و دیگرموارد ایفا کند، اما از سوی دیگر، همواره این نکته را مدنظر داشته است که از سیاست خارجی رسمی دولت پاکستان تخطی نکند.به گونه ای که به ابزار سیاست خارجی دولت پاکستان تبدیل شده است؛ البته جماعت می کوشید پیش از تصمیم سازی ها و سیاست گذاری ها از سوی دولت پاکستان، با اعمال فشار و بیان رأی، از منافع جهان اسلام دفاع کند.

 نشان داده می شود که جماعت اسلامی رویه ای واقع بینانه دارد؛ برای مثال به صرف شعار وانزوا از عرصه بین الملل محدود نمی شود، بلکه می کوشد، با مشارکت فعال و تاثیرگذار در مجامع بین المللی، مثل سازمان کنفرانس اسلامی، نظر خود را پیش ببرد. همچنین این جنبش با نهادهای مالی بین المللی مثل IMF روابط خوبی دارد.

 پایان نتیجه گیری ارزشمند دکتر نصر را مرور می کنیم:

 مودودی و جماعت اسلامی پاکستان نشان می دهد که اسلامگرایی یک چشم انداز بین المللی یک دست ندارد؛ با آنکه ایدئولوژی اسلام گرایانه راهنمایی ها و دستورالعمل هایی به منظور تقسیم بندی جهان و نظم بخشی به روابط در درون آن ارایه می دهد، با این همه نمی توان رویکردی مشخص از آن بیرون آورد. ایدئولوژی اسلام گرایانه بر اتحاد ورای مرزهای ملی تاکید می کند، اما در سال های اخیر، در پارادایم نظام دولت - ملت عمل کرده است. و نیز ایدئولوژی و آرمان گرایی موجب می شود که همچنان جنبش های اسلام گرایانه، ادبیات و پیش فرض های خود را در مواجهه با مسایل بین المللی داشته باشند.

 علاوه گرایشات معینی را در فهم حوادث و نیروهای بین المللی و پاسخ به آنها حفظ کنند. هم چنین این مورد مطالعاتی نشان داد که تاثیر ایدئولوژی بر رویکردهای اسلام گرایانه، نسبت به مسایل بین المللی، هرچه باشد، در نهایت در قالب الزامات سیاسی داخلی، چارچوب بندی می شود. سرانجام درک اسلام گرایانه از روابط بین الملل در طول زمان و در پاسخ به حوادث بین المللی و داخلی شکل گرفته است؛ اگرچه می توان ریشه های آن را در ایدئولوژی یافت، اما در مجموع دستورالعمل های ایدئولوژیکی بر توسعه آن کنترلی ندارند.

 جماعت از روابط بین الملل نیز متأثر از برخی عوامل، چند بعدی است. ایدئولوژی و میراث تاریخی آن را شکل داده اند، اما نه به تنهایی. منافع عملگرایانه افزون بر عوامل نامتناجس، به شکل جدی تری، تحولات آن را موجب شده اند، از این منظر، نگرش حزب به امکانات موجود در حوزه سیاست داخلی، تاثیر سیاست گذاری های دولت و حوادث مهم، از قبیل جنگ افغانستان، در شکل دهی به چشمانداز آن از روابط بین الملل اثر گذاشته است؛ اینکه چگونه آن چشم انداز به احتمال زیاد شکل می گیرد، شامل دلالت های همیشگی، افزون بر دغدغه های جدید وتوسعه سازگاری درونی - که به رویکرد سیستماتیک به مسایل سیاست خارجی منجر می شود - همچنان تحت تاثیر این عوامل و شیوه های پیچیده ای خواهد بود.

 

موارد مرتبط
سخنگوی طالبان پاکستان افکار تکفیری مبتنی بر عقیده ولا و براء عامل تضعیف گروه های جهادی است
چرایی حمایت دستگاه استخباراتی پاکستان از مدرسه‌های دینی
تحليل افراط مذهبي در پاکستان بر بستر تاريخ
ارسال نظر