طالبان و القاعده؛ دو گروه ناگسستنی
پیشینه حضور القاعده در افغانستان به پیش از ظهور طالبان بازمی‌گردد. از زمانی که عبدالله عزام فلسطینی در سال ۱۹۸۲ میلادی تصمیم گرفت برای جهاد علیه شوروی به افغانستان برود و در شکل دهی یک حرکت جهاد اسلامی مشارکت کند،هسته اولیه سازمان القاعده متولد شد.القاعده آغازین از لحاظ فکری از سلفیان جهادی متاثر بود.
تاریخ انتشار : 1399/12/2
منبع : کانال مطالعات افغانستان ,

برای القاعده سه مشرب فکری شمرده شده است*:۱/وهابیت که از طریق بن لادن و اعراب مجاهد سعودی و جزیره العرب به القاعده راه یافت .۲/اندیشه‌های ابوالاعلی مودودی و مکتب دیوبندیه که هم بر سید قطب اثر داشت و هم بر اعضای افغانستانی و پاکستانی القاعده و مجاهدین شبه قاره هند نیز اثر مستقیم داشت.۳/افکار سید قطب که از طریق مصریان و به طور خاص ایمن الظواهری القاعده رسید.

القاعده سرزمینهای جهان اسلام را دارالاسلام و خارج آن را دارالکفر و مناطق جنگ بین مسلمانان و مهاجمین کفار( مثل افغانستان)را دارالجهاد نامیدند.جهاد آنان علیه یهود و مسیحیان تعریف شد.دشمنانی دور که به واسطه دشمن نزدیک مقدرات مسلمانان را در دست گرفته اند.

دشمن نزدیک همان دولت‌های حاکم بر مسلمانان اند. برای رهایی از سیطره دشمن دور باید ابتدا دولت های دست نشانده ساقط شوند.دولی که عموماً سکولار اند و سرکوبگری اسلام و اسلام گرایان را پیشه کرده اند و منطقه را به نابودی کشانده اند.جهادگرایان مدام چنین تبلیغ می کردند که اکنون راهی به جز جهاد برای بازپس گیری استقلال و آینده جهان اسلام باقی نیست.

حاکمان اکثرا هم پیمان با یهود و نصارا هستند و در راستای این هم پیمانی اسلام و مسلمانان را قربانی مصالح دشمن دور نموده اند.

بر جهاد و نفی و اسقاط دولت های ظالم و مشرک،آنها نوعی دعوت نیز در سر داشتند. دعوت برای تشکیل دولتی اسلامی که بتواند احکام شریعت را اجرا کند و مسلمین را از سنت‌های مشرکانه دور کند و آنان رااز جامعه جاهلی به سمت جامعه اسلامی هدایت کند.در مورد دوم علاوه بر وهابیت،از سید قطب و حسن البنا و اخوان مصر متاثر بودند.

بعد از خروج شوروی از افغانستان، القاعده آغازین که دشمن اش را از دست داده بود وارد دوره فترت و سردرگمی شد و به سرزمین های دیگر کوچید. پس از فعالیتهایی چند در سودان و الجزایر و یمن و پاکستان با بازگشت اسامه بن لادن به افغانستان دوباره در افغانستان سازماندهی شد.

اما این بار نه افغانستان مثل قبل بود و نه القاعده.

افغانستان شاهد ظهور طالبان بود.طالبان پشتون علوم دینی به داعیه برپایی نظم و امنیت و راندن کمونیست‌ها و بی دینان از حکمرانی، حکومت کابل را در دست گرفته بودند.این طالبان درون فضای فکری مکتب دیوبندی و اسلام شبه قاره رشد کرده بودند.مکتب دیوبندی نهضتی اسلامی علیه نفوذ هندوان و عقاید هندی بین مسلمانان و هجمه غرب به سرزمین های اسلامی بود. مودودی شخصیت مشهور این مکتب بود و افکارش مستقیما روی حرکت طالبان و افکار و عقاید آنها تاثیر گذاشت.

اما القاعده هم دیگر القاعده آغازین نبود و در دوره فترت از لحاظ فکری دستخوش تحول شده بود.القاعده آغازین هدف اعلامی اش اخراج شوروی کمونیست از سرزمینهای اسلامی بود و در این راه از کمک دولت هایی نظیر عربستان سعودی و پاکستان بهره مند بود و از همکاری با آمریکا و اروپا برای شکست شوروی دریغ نمی کرد.اما بعد از اخراج شوروی،جهاد علیه اروپا و آمریکا را آغاز کردند و به بمب گذاری علیه سفارت های آمریکا و منافع آن در جهان اسلام دست زدند.آن ها در حالی به افغانستان بازگشتند که به فکر سازماندهی جهاد جهانی علیه آمریکا بودند.

طالبان به استقبال شخص و گروهی رفتند که در امر جهاد،فضیلت سبقت و تقدم را از طالبان ربوده بودند.

عرب هایی که بعنوان مجاهدان تحت تعقیب و پناهندگانی محترم به آن ها مراجعه کرده بودند.مجاهدین ارزشمندی که کمتر کسی در خلوص نیت شان برای افغانستان و اسلام شک می کرد.اگر هم تردیدی بود،سازمان اطلاعات پاکستان و علمای سعودی حاضر بودند پا در میانی کنند تا طالبان به استقبال بن لادن در فرودگاه جلال آباد بروند.

این ماجرا به اتحاد طالبان و القاعده و مهاجرت رهبران القاعده به افغانستان و بیعت با طالبان به عنوان امیر این امارت اسلامی ختم شد.

 طالبان همواره خودش را به عنوان جنبشی ملی معرفی می‌کرد اما مبانی فکری و دینی اش در این مورد وضوح نداشت و حجت شرعی گنجاندن این جنبش در درون یک کشور خاص ابهام داشت. در عصر دولت ملت ها، مسلمانان از دانش سیاسی تبیین کننده سامانه دولت_ملت بی بهره هستند و آنچه موجود است مباحثی ابتدایی درباره خلافت و امت واحده است.

 از طرفی اقتضائات میدانی طالبان را به سمت عمل درون افغانستان می کشاند و این جنبش را از فعال شدن در خارج از مرزها بر حذر می دارد و از طرف دیگر سابقه جهادی القاعده در افغانستان و مبانی مشترک اسلامی این دو گروه پیوند آنها را ناگزیر می کند.

از طرف القاعده نیز چنین بود.طالبان تفاوت‌هایی در عقیده با القاعده داشت که بعضاً به تعارض ختم می شد. ابومصعب السوری(در کتاب افغانستان و معرکةالاسلام الیوم) نقل می کند که بعضی نیروهای القاعده به تکفیر طالبان پرداختند.علت این امر یک سری عقاید و مبانی فکری طالبان و مکتب دیوبندی بود.طالبان زیارت قبور و ساختن مقبره را شرک نمی دانند و توسل به اموات و اولیای الهی را جایز می شمارند. ابومصعب السوری نقل می کند که بین او یک رهبر طالبان گفت و گویی بود و آن رهبر طالبان قصد داشت به زیارت قبر یک عالمی برود و به روح او توسل بجوید. السوری او را نهی می کند و شرک بودن این کار را یادآوری می کند. اما آن شخص رد می‌کند و به سکوت و لبخند از کنار این قضیه می گذرد. سوری بارها در آن کتاب شرک بودن این کار آن شخص را یادآور می شود.

درباره شیعیان نیز طالبان آسان گیر تر برخورد می‌کند و قصد جنگ همه جانبه علیه شیعیان ندارد. اما بعضی رهبران القاعده اساساً از همان زمان شعبه ای از جهاد را به جهاد علیه شیعیان اختصاص می‌دهند،گرچه شخص بن‌لادن این مورد را رد می‌کند و به ابومصعب الزرقاوی(نماینده القاعده در عراق) دستور می دهد که با شیعیان عراق وارد جنگ نشود( این دستور نادیده گرفته شد) 

اما این اختلافات آنها را به جدایی نرساند زیرا:۱/ جنگ با ائتلاف ناتو و آمریکا این اختلافات را به حاشیه می راند و کمک مالی،نظامی و آموزشی القاعده به طالبان هر دو گروه را از اضمحلال کامل نجات داد.۲/طالبان با طرد القاعده،از طرف اهل سنت و جهادگرایان مورد سرزنش قرار می گرفت و مشروعیت دینی اش میان حامیان محلی و جهانی اش شکسته میشد.

تصور کنید رسانه ها و مدارس دینی پاکستان و عربستان سعودی دست به تبلیغات و صدور فتوا علیه طالبان میزدند.تمام پل های کمک رسانی و امداد مالی و تسلیحاتی از بین می رفت و طالبان میان مردم پشتون به حاشیه رانده می‌شد.آن زمان دولت سعودی حامی و مبلغ اسلام وهابی در بیرون از مرزهای خود بود و طالبان ناگزیر بود در چارچوب اسلام شبه‌جزیره عمل کند.

 این عوامل تا به امروز که طالبان به مرحله تثبیت و سهم‌خواهی از دولت افغانستان و موقعیت تعیین کنندگی در سیاست این کشور رسیده است،باقی اند.

القاعده خودش را در رساندن طالبان به موقعیت کنونی سهیم می دانند. هنوز گزارش های جمع آوری کمک مالی از طرف القاعده برای طالبان منتشر می‌شود**.هنوز هم طالبان برای حفظ مشروعیت دینی میان مسلمانان به القاعده و رسانه های جهادی وابسته است و اگر روزهای بعد از حملات ۱۱ سپتامبر توان اعلان برائت از القاعده را داشت،به نظر می رسد امروزه نه توان و نه اراده این کار را ندارد. پیوستگی های مالی و نظامی این دو گروه در کنار وابستگی‌های خانوادگی و تعلق خاطر چندین دهه ای آنها مانع از جدایی است. شاید طالبان خودش را در موقعیتی می بیند که اکنون دیگر اعلام جدایی از القاعده را برای آینده خویش سرنوشت‌ساز نمی داند. اگر نیروهای نظامی خارجی بمانند،این گروه جهاد را در کنار القاعده ادامه خواهند داد و اگر خارج شوند طالبان نیازی به تغییر موضع نخواهد داشت و کسی آن ها را بخاطر ارتباط با القاعده مجازات نخواهد کرد.

که در انتها به عنوان مقایسه می توان گفت،وضعیت جبهه النصره شاخه القاعده در سوریه است.بعد از فشارهای بین‌المللی برای اعلام جدایی این گروه جدایی از القاعده مرکزی،ابومحمد الجولانی رهبر این گروه پذیرفت که فقط در سوریه فعال باشد و از عملیات خارج از این کشور دست بردارد و از بیعت الظواهری خارج شود.با اینکه در میانه اختلافات با ابوبکر البغدادی بهیچ وجه حاضر نشد از بیعت الظواهری خارج شود اما این بار خارج شد (گرچه همزمان متهم به خروج ظاهری و صوری شد). القاعده مرکزی در سوریه نبود تا جبهه النصره متهم به تسویه رهبران خویش شود. اما القاعده مرکزی در افغانستان است و این موقعیت اجازه نخواهد داد طالبان از القاعده اعلام برائت و جدایی کند یا قصد تسویه القاعده نماید.

پانوشت

*کریستوفر هنزل سفیر پیشین آمریکا در یمن.

**ریاست تفتیش مالیه آمریکا:القاعده سال۲۰۲۰در افغانستان در حالی قوت گرفت که که تحت محافظت و در کنار طالبان کار می کند.این گروه از طریق خیرین به طالبان کمک های مالی جذب می کند.

//این یادداشت به نقش دولتهایی مثل پاکستان در ایجاد پیوند میان این دو گروه نپرداخته است و صرفا انگیزه های احتمالی این دو برای ادامه همکاری را بررسی کرده است

موارد مرتبط
فعالیت القاعده در 18 ولایت افغانستان؛ ضامن ادامه جنگ و اخلال در صلح
جامعه مدنی از نگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی و طالبان
نگرانی در مورد برخورد شدید طالبان با زنان در تلاش های امدادی
ارسال نظر