از افغانستان تا مالی: پژواک ناکامی های دول غربی در مبارزه با تروریسم
آنچه سابقا در خفا گفته می شد اکنون علنی اعلام می شود. دیگر مشخص شده که پیش بینی پایان جنگ با جهادیست ها در ساحل غیرممکن است و دولت فرانسه نمی تواند در مقابل افکار عمومی خود جنگی بی پایان را ادامه دهد ، لذا مناسب است تا اشتباهاتی که منجر به بن بست فعلی شده اند مورد بررسی قرار گیرند.
تاریخ انتشار : 1399/12/10
منبع : اختصاصی دبیرخانه کنگره ,

ترجمه (از فرانسه): سعید غلامزاده

فراتر از خطاهای استراتژیک سیاسی و نظامی ، درگیرشدن ارتش فرانسه در این قسمت از جهان را می توان با فراموش کردن یک درس اساسی توضیح داد.

پیروزی غیر ممکن در جنگهای نامتقارن

در فرانسه ، این درس از زمان جنگ هندوچین شناخته شده بود. لکن همان اشتباه توسط ایالات متحده در ویتنام (درحالیکه سابقه فرانسوی وجود داشت) و اخیراً نیز در افغانستان (زمانی كه نمونه شوروی وجود داشت) به طرز غم انگیزی تکرار شد.

اگرچه از مدت ها قبل عدم امکان پیروزی در جنگ های نامتقارن اثبات شده بود ، اما به نظر می رسد دولت های فرانسه از زمان نیکولا سارکوزی این حقیقت را فراموش کرده اند. گرچه ضرورت جنگ فعلی علیه تروریسم (یعنی علیه سلفی های مسلح) چندان مورد اعتراض نیست ، اما روش به کار گرفته شده در این جنگ شدیدا مورد اعتراض است. یکی از این روشها که از سوی مقامات فرانسه اتخاذ شد ، درگیری نظامی در جنگهای نامتقارن بود ، ابتدا در افغانستان و سپس در مالی.

در افغانستان، آنچه بیش از هر چیز دیگر برای دولت نیکلاس سارکوزی اهمیت داشت عبارت بود از نزدیک شدن به نومحافظه کاران آمریکایی و تقویت روابط فرا آتلانتیک. در کشور مالی، مسأله دولت فرانسوا اولاند جلوگیری از پیروزی جهادیست ها و تأثیر سرایت منطقه ای آنها بود. گرچه ارتش فرانسه با عملیات Serval در نبرد اول پیروز شد ، لکن اکنون خود را در پیروزی در جنگ ناتوان می داند.

بحران با گسترش آن به بورکینافاسو منطقه ای شده و به درگیری های محلی تبدیل شده که به طور فزاینده ای رنگ و بوی قومی نژادی گرفته است. این رویداد خطرات زیادی را برای فرانسه به همراه دارد: همکاری ارتش فرانسه با ارتش هایی که مرتکب جنایات جنگی می شوند، رد حضور نظامی فرانسه توسط مردم محلی، تشدید فرانسه هراسی در این قاره و بالاخره کشیده شدن فرانسه به  تسویه حساب های بین قومی و غیره همه که تجربه  مداخله فرانسه در رواندا به منظور محافظت از رژیم حبیاریمانا در آخرین نسل کشی قرن بیستم را یاد آوری می کند. 

عدم پیروزی در یک درگیری نامتقارن در میان مدت ، گرفتار شدن در باتلاق است و این به معنای پذیرفتن خطرات ذکر شده و توجیه خسارات انسانی  بیشتر در مقابل افکار عمومی است. درست همانطور که در سال 2008 ، حمله به نیرو های فرانسوی در «اوزبین» دولت نیکولاس سارکوزی را مجبور کرد بین خواسته خود برای ایجاد روابط نزدیک با واشنگتن و تأثیر خسارات بر افکار عمومی یکی را انتخاب کند، همچنین افزایش تعداد سربازان کشته شده در مالی ، دولت امانوئل ماکرون را مجبور به تجدید نظر در زمینه مداخله نظامی در ساحل کرده است در حالیکه به مهلت انتخابات بعدی نزدیک می شویم.

دو دولت مذکور، این "عملیات های خارجی" را به عنوان یک جنگ کلاسیک ، یعنی جنگی در راستای امنیت ملی، به افکار عمومی معرفی کرده اند. اما ، برای بسیاری ، این عملیات خارجی بیش از آنکه به  امنیت ملی مربوط باشد به سیاست خارجی مربوط می شود. به نظر می رسد بیش از آنکه امنیت ملی فرانسه در افغانستان و ساحل در معرض خطر باشد، نفوذ این کشور در صحنه بین المللی در معرض خطر است. حقیقتی که یک مقام ارشد وقتی گفت: "فرانسه بدون عملیات نیروهایش در ساحل ، ایتالیا است. "

با این حال ، این سیاست امروز دچار یک باخت سنگین شده است: در عرصه داخلی، دفاع از هزینه انسانی سیاست بین الملل در برابر افکار عمومی دشوار است. و در سطح خارجی ، مداخله گرایی نظامی مقامات فرانسوی ، فرانسه هراسی را در آفریقا افزایش داده است. درگیر شدن در نبرد های نامتقارن ، یک روش پر تناقض برای جنگ علیه تروریسم است. دولت فرانسه درس غم انگیزی از قرن بیستم را مجددا در قرن بیست یکم تجربه می کند آن هم به پیرویی از آمریكا ، كه خود در حال مذاكره برای خروج از افغانستان است.

 

موارد مرتبط
ارسال نظر