پاکستان و طالبان: پیوندهای خطرناک
تاریخ انتشار : 1400/7/18

در حالی که طالبان خروج سربازان آمریکایی را  جشن گرفته و به تازگی دولت خود را تأسیس کرده اند، چشم های زیادی به پاکستان که، دولتش مخفیانه رویدادهای همسایه شمالی خود را  استقبال می کند، دوخته شده است.

نقش اسلام آباد در موفقیت طالبان تقریباً شهرت عام یافته است. ارتش پاکستان و به طور خاص سازمان اطلاعاتی قدرتمند آن ((ISI بازیگر اصلی این همکاری برای چندین دهه بوده است.

تضمین بقای کشور، در هر شرایطی

از سال 1947م، اولین اولویت سیاسی پاکستان این بود که بقای این کشور را، به ویژه در مواجهه با همسایه هندی آن تضمین کند. این وسواس هم تحولات  داخلی و هم موقعیت بین المللی دولت را تعیین می کرد.

این تصور از یک تهدید قریب الوقوع، با عدم قطعیت ناشی از به رسمیت نشناختن خط دیورند تشدید می شد. این خط که مرز تعیین شده افغانستان و پاکستان در جریان مذاکرات بین «سر هنری مورتیمر دیورند» سفیر انگلیس و «عبدالرحمان خان» امیر افغانستان در سال 1893 بود، جمعیت محلی را بدون ملاحظه قومی و توپوگرافی از دغدغه های آن روزگار که بیش از هر چیز  استراتژیک بودند از یکدیگر جدا می کرد.

برای پاکستان، هدف ساده بود: این که خود را در محاصره دو کشور دشمن قرار ندهد. به همین دلیل است که اسلام آباد همیشه به گونه ای عمل کرده است که افغانستان تحت قدرتی سیاسی که مطلوب هند است اداره نشود.

روی کار آمدن یک دولت بی طرف افغان، یا حتی متمایل به پاکستان، به اسلام آباد اجازه می دهد تا منحصراً روی پرونده هند تمرکز کند - سومین همسایه پاکستان،  یعنی چین ، به عنوان «دوست گرمابه و گلستان» توصیف می شود و بنابراین تهدیدی قریب الوقوع نیست.

در چنین شرایط ناامنی است که ارتش پاکستان و به ویژه ISI منبع قدرت سیاسی خود را مشخص می کند: «بدون دشمنِ ملت، نیازی به چنین ارتش قدرتمندی نیست» به عبارت دیگر، یک محیط سیاسی و امنیتی ناپایدار ، عامل قدرت و نفوذ سیاسی برای تشکیلات نظامی پاکستان است.

زمینه ژئوپلیتیک مملو از بی اعتمادی، سوء ظن و ناملایمات منطقه ای، برای سازمانی مطلوب است که بی نظمی و ناامنی اهرم اصلی عمل آن باشد. برخیISI  را یک سازمان اطلاعاتی تصور می کنند که توسط اراذل و اوباش، افراطیون و تقریبا جنایتکاران کار می کند. اینطور نیست: ISI یک بوروکراسی شایسته ارتش خود است، سازمانی بسیار حرفه ای، توانا در حوزه خود، سازمان یافته، با ساختار سلسله مراتبی روشن است. پرسنل آن که تحت فرماندهی نظامی قرار می گیرند، عمدتاً از رده های ارتش هستند. این امر سبب انسجام  عالی داخلی و  طول عمر و ثبات آن می شود. ISI که از نظر منابع انسانی، مالی و مادی، قدرتمند است پنجاه سال است که به طور مستمر سیاست حمایت پاکستان از گروه های اسلام گرا را پیاده می کند.

حمایت طولانی مدت

دخالت پاکستان در سیاست افغانستان چندان جدید نیست. در دهه 1970م، در حالیکه قدرت و اقتدار شاه ظاهر شاه (1933-1973) شروع به تزلزل کرده بود، اسلام آباد از جناح های مختلف افغانستان حمایت سیاسی و نظامی کرد.

در طول دوره حمله شوروی، بین 1979 و 1989، ارتش پاکستان، عمدتا از طریق ISI، کمک های مالی، مادی و آموزشی به مجاهدین ارائه می داد. پاکستان، به عنوان متحد واشنگتن، کمک های آمریکا به جنگجویان افغان را نیز هدایت می کرد.

در آن زمان بود که ISI قدرت و دامنه خود را افزایش داد. در حالی که افغانستان از سال 1989 درگیر جنگ داخلی شده بود، پاکستان شکل گیری تدریجی جنبشی از طلاب علوم دینی که تحت امر ملا عمر بوده و برای بازگرداندن امنیت و عدالت در افغانستان و مبارزه با قدرت و اقتدار رهبران قبیله ای و جنگ سالاران، اسلحه به دست گرفته بودند، را تعقیب  و حمایت می کرد.

طالبان از زمان تشکیل در سال 1994م، از حمایت پاکستان بهره مند شدند: تامین مالی، استخدام، تسلیحات، آموزش، برنامه ریزی و استراتژی، و حتی بر اساس برخی گزارش ها، مشارکت مستقیم در عملیات های جنگی. هیچ سطحی از زنجیره عملیاتی جنبش کاملاً از پاکستان جدا نشده است. در زمان قدرت در افغانستان بین 1996 تا 2001م، طالبان تنها توسط سه کشور از جمله پاکستان (دو کشور دیگر عربستان سعودی و امارات متحده عربی) به رسمیت شناخته می شوند.

هنگامی که نیروهای بین المللی در سال 2001 وارد افغانستان شدند، پاکستان از سوی دولت آمریکا اولتیماتوم دریافت کرد: یا این کشور از عملیات بین المللی حمایت می کند و به مبارزه با تروریسم می پیوندد، یا با سرنوشتی مشابه سرنوشت امارت اسلامی افغانستان موجه خواهد شد.

با این حال، اسلام آباد و به ویژه راولپندی - جایی که مقر ارتش پاکستان در آن قرار دارد - قصد نداشتند طالبان را کنار بگذارند. در آن زمان بود که "بازی دوگانه" پاکستان آغاز شد: اسلام آباد در حالی که به عملیات های بین المللی کمک می کرد، به ویژه با تأمین امنیت زنجیره های تأمین نیروها در افغانستان، همچنان از طالبان حمایت می کرد و به آنها دسترسی آزادانه به زیارتگاه های واقع در خاک پاکستان می داد. همچنین از طریق کمک های مالی، مادی و آموزشی.

همانطور که عمران خان، نخست وزیر فعلی پاکستان اخیراً اشاره کرده است، شناسایی نیروهای طالبان در میان صدها هزار افغان ساکن در اردوگاه های پناهندگان واقع در پاکستان، مطمئناً پیچیده است. اما شهادت هایی که از حضور اعضای ISI در جلسات شورای رهبران طالبان (که پس از سقوط رژیم در سال 2001 تشکیل شده) یا آموزش جنگجویان طالبان توسط ارتش پاکستان گزارش می دهد ، جای کمتری برای تفسیر باقی می گذارد.

بعلاوه ، برخی این را پنهان نمی کنند: ژنرال حمید گل ، مدیر سابق ISI ((1987-1989 و پدرخوانده طالبان افغانستان ، در بیانیه ای تلویزیونی در سال 2014 از این واقعیت استقبال کرد که «وقتی تاریخ نوشته شود، باید گفت که ISI اتحاد جماهیر شوروی را در افغانستان با کمک آمریکا شکست داد. سپس یک جمله دیگر وجود خواهد داشت. ISI با کمک ایالات متحده آمریکا را شکست داد.».

بهای پیروزی

با این حال، همانطور که حسین حقانی سفیر سابق پاکستان در ایالات متحده استدلال می کند، مسلم است که بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان یک پیروزی برای اسلام آباد است.

این سیاست کوته بینانه در حمایت از هر بازیگری که بتواند یک اهرم استراتژیک علیه هند باشد، نقش اصلی را در عادی سازی تروریسم و ​​خشونت سیاسی در منطقه ایفا کرده است.

چنین تاکتیکی در نهایت می تواند برای کسانی که آن را توسعه داده و اجرا کرده اند نتیجه معکوس داشته باشد.

سی سال است که پاکستان تقریبا توانسته است جنگجویان طالبان را  به مبارزه در کشمیر در برابر دشمن مادام العمر خود، یعنی هند هدایت کند. این کار هزینه سنگینی برا پاکستان دارد: استراتژی استفاده از شبه نظامیان اسلامگرا تقریبا از زمان استقلال پاکستان و گسترش سیاستهای کوتاه مدت ضیاءالحق (1977-1988)، به رادیکالیزاسیونی منجر شد که هنوز ادامه دارد و امروز یکی از شدیدترین نمونه های آن در جهان است.

این کشور به دلیل حضور تعداد زیادی از گروه های اسلام گرا در آن، دچار بی ثباتی مداوم است. سیاست ارتش پاکستان تقریباً اسکیزوفرنیک به نظر می رسد: حمایت از گروه های اسلام گرا از یک سو به عنوان دارایی های استراتژیک و از سوی دیگر مبارزه با گروه های دیگر.

بنابراین، نیروهای مسلح پاکستان از طالبان افغان حمایت می کنند و با طالبان پاکستانی (تحریک طالبان پاکستان، یا TTP ) می جنگند. با این حال، طالبان افغان و TTP به هم مرتبط هستند. این دو گروه به ویژه در مناطق پشتون دو کشور همکاری می کنند و اعضای TTP رهبری طالبان افغانستان را به رسمیت شناخته اند.

بنابراین واقعیت رابطه بین طالبان افغانستان و نهاد نظامی پاکستان پیچیده تر و پایدارتر از آن چیزی است که تصور می شود. این ارتباط روان بر اساس منافع امنیت پاکستان و تلاش طالبان برای خودمختاری استراتژیک تکامل می یابد. تصادفی نیست که عبدالغنی برادر، شخصیت شماره دو طالبان، در سال 2010 درست پس از نشان دادن تمایل برای مذاکره با حامد کرزی (رئیس جمهور وقت افغانستان) ، در کراچی دستگیر شد.

بعد از جنایت مجازات؟

مطمئناً امکان بهره مندی از یک پناهگاه در پاکستان به میزان قابل توجهی در موازنه مزایایی است که طالبان افغانستان از روابط آنها با ارتش پاکستان به دست می آورد. بنابراین وضعیت کنونی در افغانستان یک سؤال مهم را مطرح می کند: اگر طالبان (که هیچ کشوری در حال حاضر به طور رسمی آن را به رسمیت نشناخته است) موفق به برقراری ثبات در کشور  شود یا حتی با دیگر کشورها روابط دیپلماتیک برقرار می کند پاکستان می تواند از چه اهرمی برای نفوذ بر  این گروه  استفاده کند؟

و اگر طالبان افغان در هدف خود به دنبال  اتحاد مجدد تمام سرزمین های پشتون در داخل افغانستان بزرگ باشند، چگونه پاکستانی ها می توانند از افزایش بی ثباتی، حتی تمایل به جدایی، از سوی جمعیت پشتون جلوگیری کنند؟

این واقعاً قابل یادآوری است: طالبان در طول پنج سال حکومت خود در افغانستان بین سالهای 1996 تا 2001م، هرگز خط دیورند را به عنوان یک مرز بین المللی به رسمیت نشناختند. سرانجام، و مهمتر از همه، پیروزی نظامی طالبان افغانستان می تواند الهام بخش دیگر اسلامگرایان حاضر در پاکستان باشد و آنها را در مبارزه خود با دولت پاکستان دوباره تقویت کند.

روابط خطرناکی که نهاد نظامی پاکستان با طالبان افغانستان برقرار کرده است، بار دیگر علیه اسلام آباد است. بنابراین پاکستان، در مبارزه تاریخی خود علیه تهدید هند، بار دیگر  اولین معمار مشکلات خود شده است.

 

نویسنده: دوروته واندام. مترجم: سعید غلامزاده

موارد مرتبط
ارسال نظر