في الإجابة عن سؤال ما السلفية؟
ین کتاب بررسی جامع و عمیقی از سلفيت است؛ هرچند که حجم زیادی از تعاریف، شروح و کاربردهای متفاوت نیز در پیوست آن آمده است. با این وجود، پژوهشگران به دو شیوه به این اصطلاح می پردازند: یا شرحی که به معنا آسیب می زند، یا نقل هایی تکراری که هیچ چیز جدیدی به سخنان پیشینیان نمی‌‌‌افزاید. بنابر آنچه این مرکز بر آن تأکید می کند، این کتاب از تکرار تألیفات گذشتگان که برای نویسندگان سنتی به یک امر رایج تبدیل شده، به دور است و درصدد ارائه اثری علمی، پژوهشی تاریخی و تفکری انتقادی است که مفهوم سلفیت را صرفا به عنوان یک مفهوم انتزاعی نمی نگرد؛ بلکه به عنوان اصطلاحی با پیشینه و منشأ تاریخی بدان می پردازد و در چارچوب تاریخی، اصلاحات مهمی در معنا و دلالت های آن اعمال می کند؛ به‌‌گونه‌‌ای که مفهوم سلفیت به عنوان یک مفهوم، مطرح نیست؛ بلکه مفاهیم متعددی را در برمی گیرد و با سلفیت های گوناگونی روبه رو هستیم، نه یک سلفیت؛ مانند: سلفیت اصلاحی، سلفیت دینی، سلفیت علمی و سلفیت جهادی.
تاریخ انتشار : 1398/5/15
بازدید : 148
ناشر : پژوهشگاه و مرکز مطالعات سیاسی «العربی»
سال نشر : 0
تعداد جلد : 0
صفحات : 208

«عزمی بشارة» روزنه هایی را به تاریخ اسلام می‌گشايد که به کمک آنها می توان به ارتباط میان سلفیت و وهابیت پی برد. او میان سلفیت سنتی «اهل اثر» و سلفیت ابن‌‌‌تیمیه تأثیر و تأثر شناختی برقرار می کند. برای این منظور، به لایه های تاریخ اسلام مراجعه می کند تا سلفیت را در نمادهای متعدد آن بررسی کند. از درون این مطالب، شناختی به‌روز از این مفهوم شکل می گیرد که به واسطه اين امور تحقق می یابد: حل مشکل این اصطلاح در دو سطح فکری و تاریخی؛ بررسی مذهب حنبلی، «محمد بن عبدالوهاب» و سلفیت «محمد رشید رضا»، بازتاب های سلفیت در چارچوب فقهی و مقایسه آن با سلفیت های مسیحی که در دوره «اصلاح دینی» در اروپا ظهور کرد.

این کتاب با فهرست و منابع، در 255 صفحه و 4 فصل تألیف شده است. فصل نخست با موضوع «سلفیت»، به بررسی مفهوم سلفیت می پردازد. برای این مفهوم سه معنا می توان بيان کرد: بازگشت به قرآن و سنت؛ کنار گذاشتن بدعت ها؛ مخالفت با محدثات. سپس برخی از دیدگاه های شرق شناسانه به این مسئله و مفهوم «بنیادگرایی» را که با سلفیت در ارتباط است، مورد بررسی قرار می دهد. همچنين به بررسی موازی این پدیده با اصول مسیحی در اروپا نیز می پردازد و می کوشد تا از مفاهیم متعدد سلفی ابهام زدایی کند؛ لذا معنایی جدید را ارائه می دهد که با تحولات خود سلفی همخوانی داشته باشد. در این عرصه، آرای  رشیدرضا به عنوان برجسته ترین شخصیت سلفیت معاصر را به صورت مفصل بحث و بررسی کرده است. علاوه بر این، آرا و ديدگاه‌های «محمد عبده»، «سيد جمال‌‌الدین» و «محمد بن عبدالوهاب» و «احمد بن حنبل» نيز می‌پردازد. دولت اسلامی (داعش) و مباحثه و مناظره میان عقل و نقل بر اساس دیدگاه معتزله و ابن‌‌تیمیه از ديگر موضوعات اين کتاب است.

فصل دوم با موضوع «تکفیر»، به بحث و بررسی درباره این اصطلاح پرداخته و در تمام مکاتب فکری گروه-های اسلامی مانند «خوارج»، «مرجئه»، دیدگاه های ابن‌‌‌تیمیه و فتاوای وی درباره «اسماعیلیه»، «نزاریه» و «اثنی‌‌عشریه» کنکاش کرده است. سپس جنبش های تکفیری  در دهه 60 و 70 قرن بیستم را معرفی کرده و در ادامه، تفکرات «عبدالسلام فرج» مؤلف کتاب «الفریضة الغائبة/ واجب فراموش‌‌شده»، «محمد ناصرالدین اَلبانی» و دیگر صاحب نظران را بررسی کرده است.

نویسنده در فصل سوم با عنوان «سلفیت و جنبش های اسلامی»، چگونگی تحول وهابیت از یک مذهب، به یک نهاد دينی را بررسی می‌کند؛ نهادی که «ابن‌‌سعود» و فرزندانش آن را پایه و اساس کار خود قرار دادند و آن را در قالب نهادی موسوم به «هیئت علمای ارشد» شکل دادند. بدین ترتيب، نهادهای بسياری شکل گرفت که بعدها به جریان های سیاسی تبدیل شدند و برخی از آنها با صوفیه مردمی و ملی در تضاد بودند. در این فصل، بررسی جامعی درباره «اصلاح» وهابی و ظهور آن در «بوادی نجد» انجام گرفته است. دیگر جنبش های اصلاحی مانند جماعت اخوان‌‌المسلمین که ساختار داخلی آن بر اساس احزاب لنينيستی (چپ‌گرا و کمونيستی) شکل گرفته است نیز با دقت مورد ارزیابی قرار می گیرد. این احزاب، اصل دموکراسی را اصلی محوری می دانستند و «حسن البنا» برای این اصل، جایگاه مشورتی قائل بود.

بشارة چنين نتیجه می‌گيرد که جنبش های سلفی در واقع جنبش هایی مدرن هستند که در دنیای مدرن و با سازوکار سازماندهی مدرن و زير فشارهای دنیای مدرن ایجاد شده و غیرممکن است که مثلا متون «سید قطب» را بدون شناخت فرهنگ شرقی در تمدن غربی، دولت مدرن و مقابله با ایدئولوژی های ملی و طبقاتی بشناسیم.

بشارة در فصل چهارم و پايانی کتاب که درباره وهابیت است، تأکيد دارد که محمد بن عبدالوهاب دین جدیدی را تأسيس کرد؛ زیرا تصور می کرد که از نظر رویکرد و ترویج دین باید اسلام نخستین را پياده کنند و جاهلیت پيش از دین حضرت محمد(ص) را نیز با شرایط عصر محمد بن عبدالوهاب مقایسه می کند.

به اعتقاد بشارة، وهابیت مدتی طولانی با دیانت ملت درگیر بود و کوشید تا سبک های جدیدی از دینداری را به مردم تحمیل کند. این امر خشم مردم را در پی داشت و به وهابی ها به عنوان افرادی می نگریستند که با قدرت و زور پیروز شدند. بشارة با تشبیه وهابیت به پروتستانيزم موافق نیست؛ هرچند که میان «مارتین لوتر» و محمد بن عبدالوهاب برخی وجوه تشابه دیده می شود؛ به ‌ویژه در سرعت تکفیر و سنگدلی در تحمیل مظاهر دین بر عامه مردم؛ سپس شورش علیه کلیسای رسمی که با «مشیخة دارالإسلام عثمانی» برابری می کرد. وی معتقد است که وهابیت، در اصل یک جریان کوچک با رویکرد تهذیبی ـ ریاضتی است که محدود به شبه‌‌جزیره عربستان بود و تنها در زمان تهاجمات موسمی عشایر از این شبه‌‌جزیره به قبایل مرزی ساکن حومه شام و عراق انتقال یافت. ولی سه عامل باعث تبديل وهابیت به جنبشی دینی ـ تبلیغی شد: 1. ثروت نفتی عربستان؛ 2. تنش میان محور مصر ـ عربستان در دهه 60 قرن گذشته؛ 3. سوءاستفاده استعمار غرب از وهابیت برای مقابله با محور رادیکالیسم عربی به رهبری «جمال عبدالناصر» و مقابله با چپ گرایی و کمونیسم.

بشارة مقایسه ای جالب میان وهابیت نخستین و سلفیت جهادی معاصر انجام می دهد و صحنه  ورود وهابیت به کربلا در عید غدیر یعنی 22 آوریل 1802 را بازنمايی می کند. در این روز، آنان هر کسی که سر راه خود می دیدند، از زن و مرد و پير و جوان، سر بریدند و هر آنچه در آن مراقد مقدس به دست آنان افتاد را غارت کردند. همچنین به ورود «سعود بن عبدالعزیز» در 25 دسامبر 1802 به مکه و اعدام «قاضی افندی» قاضی این شهر و 20 تن از مشایخ دیگر نیز می پردازد. سعود بن عبدالعزیز علاوه بر این، گنبدها و مراکز مقدسی که تُرک‌‌‌های عثمانی بنا کرده بودند را هم تخریب کرد. این وقایع بارها در عراق و شام تکرار شد؛ یعنی هر بار که عناصر مبارز تشکیلات دولت اسلامی (داعش) وارد این کشورها شدند.

معرفی این کتاب به معنی تأیید محتوای آن توسط دبیرخانه کنگره نیست.
مرتبطات
بوکو حرام؛ از دعوت مسالمت‌آمیز تا جهاد مسلحانه
داعش؛ خاورمیانه در آتش جهادگرایان
بربریت مدرن: تاملی بر اکنون و آینده داعش
خوارج و داعش؛ بررسی تطبیقی بر مبنای اندیشه های استاد مطهری
داعش القادرة على كلّ شيء