« فتنه تکفیر؛ چالش قرن بیست و یکم »
بزرگترین چالش قرن حاضر، فتنه تکفیر است و همانطور که در قرن 20 میلادی دشمنان بزرگترین ضربات را بر پیکره جامعه اسلامی وارد کردند، در قرن 21 نیز تکفیری ها همان راه دشمنان اسلام را در پیش گرفته و با جهالتهای خود، ضربات جبران ناپذیری را بر مسلمانان و کشورهای اسلامی وارد می کنند. این کتاب به دنبال آن است که با تکیه بر قرآن و سنت و دیدگاه علمای اسلام، حد و مرز ایمان و کفر مشخص شود و اثبات گردد که تکفیری های معاصر، بر خلاف فرموده خداوند متعال و فرمایشات پیامبر اسلام و بر خلاف آنچه علمای اسلام بیان کرده اند، از روی کج فهمی و جهالت به تکفیر مسلمانان روی آورده اند و در این راه بر خوارج که سلف آنان است، اقتدا کرده اند و به تکفیر مسلمانان پرداخته اند.
تاریخ انتشار : 1400/4/17
بازدید : 91
ناشر : توحید قم
سال نشر : 1395
تعداد جلد : 1
صفحات : 253

مولف محترم کتاب خود را در 17 فصل تدوین کرده است. وی در مقدمه کتاب می نویسد: زندگی در قرن حاضر، آمیخته با انواع خشونت ها و تنش هاست. دانشمندان در قرن گذشته فکر می کردند که تمدن می توان جایگزین اخلاق و معنویت شود؛ ولی مرور زمان ثابت کردن که اگر مدنیّت و پیشرفت همراه با اخلاق و معنویت نباشد، نتیجه آن همین اوضاعی می شود که برای همگان قابل مشاهده و لمس است. امروزه گروه­هایی به اسم اسلام، جوانان را فریب می دهند و آنان را در راه مقاصد شوم خود به خدمت می گیرند و با تقسیم سرزمین ها به دارالکفر و دارالاسلام، مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح دانسته و از هر گونه فساد و خرابکاری دریغی ندارند.

ایشان در فصل اول چنین بیان می کند که انسان در همه ادیان آسمانی، موجودی ارزشمند و ودیعه الهی در روی زمین است و در میان همه مخلوقات دارای کرامت و عزت خاصی است. به همین دلیل است که باید با همه انسانها با رافت و رحمت برخورد شود و هر گونه خشونت فراتر از قانون الهی، محکوم می باشد. از آنجا که انسان خلیفه خداوند روی زمین است، خون و عرض و مالش مورد احترام است و تعدی بر هیچ یک از آنان جایز نیست.

سپس در فصل دوم به بررسی معنای ایمان و کفر در لغت پرداخته و در بیان معنای اصطلاحی ایمان، چندین قول را مطرح کرده است. یکی از اقوال، دیدگاه ابن کرام است که ایمان را فقط اقرار به زبان می داند. قول دیگر مربوط به جهم بن صفوان است که ایمان را فقط امری قلبی می داند. قول سوم عقیده خوارج است که عمل را از ارکان ایمان می دانند و تارک عمل را کافر می شمارند. قول چهارم مربوط به معتزله است که عمل را از اجزاء ایمان می دانند و تارک عمل را در برزخی بین ایمان و کفر می شمارند. و اما در نهایت و بنابر نظر مشهور، عمل جزء ایمان نیست ولی هم اقرار زبانی و هم تصدیق قلبی، شرط به وجود آمدن ایمان در انسان است.

فصل سوم در مورد مولفه های ایمان است. وی اعتقاد به توحید، نبوت، معاد و ضروریات دین را از مؤلفه های تحقق ایمان در وجود انسان دانسته و عمل بر اساس اعتقادات را امری خارج از ایمان برشمرده است. او برای اثبات خارج بودن عمل از ایمان چنین بیان می کند که اولا عمل صالح در بسیاری از آیات قرآن بر ایمان عطف شده است و عطف، بر مغایرت دلالت دارد. ثانیا پیامبر اکرم از قتال با کسانی که اقرار به توحید و نبوت داشتند، نهی فرمود و ایمان افراد را بر انجام نماز یا زکات مشروط نفرمود.

فصل چهارم به کم یا زیاد شدن ایمان در وجود انسان می پردازد و بیان می کند که بر خلاف مرجئه، همه قائل هستند که ایمان امری است که می تواند در وجود انسان کم یا زیاد شود و آیات قرآن بر این امر دلالت دارند.

فصل پنجم به این سوال می پردازد که آیا عمل از عناصر سازنده ایمان است؟ و یا اینکه عمل چیزی جدای از ایمان است؟ وی بیان می کند که خوارج از جمله کسانی بودند که عمل را از عناصر ایمان می دانستند ولی آیات قرآن و احادیثی که از طریق شیعه و اهل سنت رسیده است، به روشنی بر جدا بودن عمل از ایمان دلالت دارد.

فصل ششم، به اسباب کفر و اقسام کفر اختصاص دارد. نویسنده محترم، انکارِ «توحید و نبوت و معاد و ضروری دین» را از اسباب کفر می شمارد و در تقسیم کفر، از کفر انکار و کفر جحود و کفر نفاق یاد می کند. کفر انکار یعنی کسی بدون اطلاع اسلام را منکر شود. کفر حجود یعنی کسی از سر اطلاع و یقین، منکر دین شود. کفر نفاق یعنی عدم شکرگزاری در برابر نعمت های الهی که با کفر اصطلاحی تفاوت دارد.

تکفیر مطلق و معیّن، فصل هفتم کتاب است که در ادامه مولف به آن می پردازد. مراد از تکفیر مطلق، تکفیری است که در آن فرد غیر معین یا یک گروه تکفیر می شوند. مثلا فقیه حکم می کند کسی که منکر یکی از اصول دین یا ضروریات آن شود، کافر است. ولی تکفیر معین، شخص خاصی را در نظر می گیرند و به کفر او حکم می شود. تکفیر چنین شخصی باید مراحلی را طی کند تا او به کفر محکوم شود.

این مراحل بر دو نوع است: الف: وجود شرایط تکفیر. ب: عدم موانع از تکفیر.

شرایط تکفیر عبارت است از اینکه اولا حجت بر او کامل شود و او نسبت به مقتضای آنچه در دین بیان شده، اطلاع کافی پیدا کند. ثانیا قصد او از آنچه بیان کرده یا عملی که از او سر زده، مشخص گردد که آیا واقعا حرفی که از او صادر شده است یا عملی که انجام داده، بر چه اساسی بوده است و مقصود او از کلامش یا عملش چه بوده است. موانع تکفیر دو مورد است که در صورت فقدان آنها، تکفیر جایز است و گرنه اگر یکی یا بیشتر از موانعی که ذکر می شود وجود داشته باشد، تکفیر صورت نمی گیرد. آن موانع عبارت است از الف: اظهار کفر از باب تقیه. ب: تاویل در جایی که احتمال تاویل در کلام وجود دارد.

فصل هشتم از فصلهای مهم کتاب است که تکفیر را در کلمات علمای بزرگ شیعه و سنی مورد بررسی قرار می دهد و سخن بسیاری از علمای شیعه و سنی را در نفی تکفیر بیان می کند و چنین نتیجه می گیرد که هیچ کدام از علمای مذاهب اسلامی، اهل قبله را به خاطر فسق و گناه و یا برخی از عقائد خاص، تکفیر نکرده اند و بالخصوص علمای شیعه، سنی مذهبان را به خاطر انکار ولایت حضرت علی (علیه السلام) تکفیر نکرده اند.

عنوان فصل نهم عبارت است از: تکفیر یا انتقام جویی متقابل. در این فصل نویسنده بیان می کند با وجود تاکیدات فراوان بر عدم تکفیر اهل قبله، در طول تاریخ موارد بسیاری از تکفیر مشاهده می شود که از بیان قاضی عضدالدین ایجی استفاده می شود که برخی از تکفیرها ریشه در انتقام جویی دارد. این گونه تکفیرها از قرن پنجم به بعد میان اشاعره و اهل حدیث و معتزله بر سر یک رشته مسائل کلامی به وجود آمد که به عنوان نمونه برخی از داستانهای تکفیر ذکر گردیده است.

نویسنده محترم در فصل دهم و یازدهم با بررسی ریشه های تکفیر در عصر رسالت و بعد از رحلت پیامبر در زمان خلفای ثلاثه، بحث را دنبال می کند. پیامبر اکرم صریحا از تکفیر کسی که شهادتین را به زبان جاری کرده باشد، نهی می نمود و می فرمود: اگر کسی دیگری را تکفیر کند در حالی که در واقع او کافر نباشد، این نسبت به خود او باز می گردد.

در زمان رسول خدا اولین کسی که تکفیر کرد و مورد سرزنش آن حضرت قرار گرفت، اسامه بن زید بود. او شخصی که شهادتین را گفته بود را به قتل رسانید. وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) از او سوال کرد چرا این عمل را مرتکب شدی، گفت: به گمانم او به خاطر حفظ جانش، به دروغ شهادتین را به زبان جاری کرد. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)، به او فرمود: تو مامور به باطن نیستی. بعد از زمان رسول خدا نیز اولین کسی که به جرم تکفیر کشته شد، مالک بن نویره بود که به دست خالد بن ولید به قتل رسید. قتل خلیفه سوم نیز به جرم تکفیر از دیگر مواردی است که بعد از زمان رسول خدا در امت اسلام واقع گردید.

فصل دوازدهم و سیزدهم کتاب به تکفیر در زمان حضرت علی (علیه السلام) و قیام تکفیریان در آن زمان می پردازد. در این دو فصل شرح حال خوارج و علت به وجود آمدن آنان و اینکه چگونه بر سر ماجرای حکمیت خودشان و دیگران را تکفیر کردند و بعد به گمانشان، از کفر توبه کردند و از دیگران از جمله حضرت علی (علیه السلام) خواستند از کفر توبه کنند. بعد از آنکه بسیاری از خوارج در جنگ نهروان کشته شدند، بازماندگان آنان دست به قیام هایی در زمان حکومت حضرت زدند که در فصل سیزده شرح قیام آنان داده شده است.

فصل چهارهم نیز در مورد آن دسته از خوارجی است که در زمان بنی امیه قیام کردند و در این فصل اسم آنان و شرح ماجرای آنان توضیح داده شده است.

در نهایت مولف بیان می کند که خوارج در هیچ کدام از قیام های خود موفقیتی نداشتند. از نظر وی علت عدم موفقیت آنان سه چیز بود: اولا آنان دست به خشونت می زدند و مردم را به جرم عقائدشان می کشتند. ثانیا آنان دشمن حضرت علی (علی السلام) بودند. ثالثا امویان گاهی از خوارج برای مبارزه با شیعیان کوفه استفاده می کردند. این عوامل باعث شده بود که آنان از پشتیبانی مردمی محروم بمانند و به موفقیت دست پیدا نکنند.

فصل پانزدهم در بیان فرق پنج گانه خوارج و شرح اعتقادات هر فرقه است. فرق پنج گانه خوارج عبارت اند از: ازارقه، نجدیه، بیهسیه، صفریه، اباضیه.

فصل شانزدهم به بررسی و نقد دلائلی که خوارج بر کافر بودن مرتکب کبیره می پردازد. مثلا یکی از دلائلی که خوارج بر کافر بودن مرتکب کبیره می آورند، آیه شریفه حج خانه خداست که می فرماید: « ... و من کفر فان الله غنی عن العالمین؛ یعنی کسی که حج خانه خدا به جا نیاورد و کافر شود، خداوند بی نیاز از مردم عالم است». در این آیه خداوند به کسی که حج خانه او را به جا نیاورد، کافر اطلاق کرده است.

نقد: دو احتمال در آیه است. اول اینکه مراد از کفر، کفران نعمت باشد. همانطور که در آیات دیگر، کفر در برابر شکر به کار رفته است. دوم اینکه مراد کسانی باشند که اصل وجوب حج را انکار کنند؛ به قرینه اول آیه که سخن از وجوب حج بر مردم است. «و لله علی الناس حج البیت»

در آخرین فصل کتاب، مولف تکفیر سیاسی را مطرح می کند و می گوید: قرن بیستم، شاهد ظهور افکار سید قطب بود که بسیاری اندیشه های وی را منشا به وجود آمدن گروه های تکفیری در زمان معاصر می دانند. البته از نگاه نویسنده، سید قطب اگر به فرض تکفیری هم بوده است، تکفیر فقهی نکرده و به اصطلاح، تکفیر سیاسی کرده و نظر خودش را در مورد وضعیت مسلمانان این زمان بیان کرده است.

در ادامه نویسنده به بررسی برخی از چهره ها و جریانهای تکفیری معاصر مثل عبدالله عزام، طالبان، القاعده و داعش و افکار آنان می پردازد و بیان می کند که متاسفانه این گروهها بر اساس فهم غلطی که از اسلام دارند، دست به اسلحه می برند و به جای اینکه در برابر دشمنان بایستند و از مسلمانان دفاع کنند، دست به تکفیر مسلمانان می زنند و مشکلات بسیاری را برای جهان اسلام به وجود می آورند.

کلمات کليدي:
مرتبطات
العقل التکفيري قراءة في المنهج الاقصائي
بين السلفية وإرهاب التكفير أفكار في التفسير
با چه کتابهایی وهابیت و تکفیری ها را بهتر بشناسیم
افکار ابن تیمیه در بوته نقد
نقد و بررسی اندیشه تکفیر