الحکم بغیر ما انزل الله تأصیل ورد، العتیبی
تاریخ انتشار : 1400/4/27
بازدید : 109
ناشر : دار طیبة للنشر
سال نشر : 1420
تعداد جلد : 0
صفحات : 0
این کتاب در جهت ریشه یابی مسأله‌ی حکم بغیر ما انزل الله و ردّ ادله‌ی مخالفان، تدوین یافته و در مقدمه‌ی آن دو مطلب ذیل را یاد آور شده: یکی این که تکفیر نمودن باید به وسیله‌ی امر قطعی باشد نه امر محتمل و دیگری این که اگر حاکم بغیر ما انزل الله جاحد باشد یا مستحل یا حکم خدا و غیر خدا را در یک تراز بداند یا حکم غیر خدا را برتر از حکم خدا بداند، کافر به کفر اکبر است ولی اگر چنین نباشد، جای بحث است که آیا چنین شخصی به صرف حکم بغیر ما أنزل الله کافر به کفر اکبر می‌شود یا نه؟ نظر نویسنده‌ی این کتاب بر این است که چنین شخصی محکوم به کفر اکبر نمی‌شود. پس از بیان این دو مطلب، ادله‌ی تکفیر کنندگان حاکم بغیر ما انزل الله را مورد نقد و ارزیابی قرار داده و از استدلال آنان جواب داده که در مجموع 16 دلیل می‌شود و از باب نمونه، می‌توان به چند موردی اشاره کرد: 1- وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ ﴿المائدة، 44﴾ کیفیت استدلال تکفیری‌ها این گونه است که اولا خداوند به صرف تلبّس، وصف (کفر) را معلق بر موصوف (حاکم بغیر ما انزل الله) نموده. ثانیا اصل در وصف کفر، کفر اکبر است؛ زیرا امر مطلق انصراف به فرد اکمل دارد. ثالثا ابن تیمیه با تحقیقی که انجام داده به این نتیجه رسیده که لفظ کفر در شریعت انصراف در کفر اکبر دارد. جواب: اولا معلق در این آیه کفر اصغر است نه اکبر به دو دلیل: یکی اجماع که همه‌ی علما گفته اند این آیه بر عموم خود باقی نیست. دیگری تفسیر نمودن ابن عباس و اصحاب او، این آیه را به کفر اصغر. ثانیا انصراف به فرد اکمل در جایی است که صارفی در بین نباشد و در این آیه، صارف وجود دارد و آن روایت ابن عباس می‌باشد. ثالثا تحقیق و استقراء ابن تیمیه، روی لفظ «الکفر» که به صورت مصدر است انجام شده؛ امّا در این آیه به صورت اسم فاعل آمده که بین آن دو فرق وجود دارد؛ زیرا مصدر بر فعل تنها دلالت دارد و اسم فاعل بر فعل و فاعل. 2- فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً ﴿النساء، 65﴾ مخالفان، وجه دلالت این آیه را چنین بیان کرده اند: خداوند از کسانی که شرع را حاکم قرار نداده، نفی ایمان کرده، پس حاکم بغیر ما انزل الله کافر به کفر اکبر است؛ چون غیر شرع را حاکم کرده است. جواب آنچه در این آیه نفی شده کمال ایمان است، نه اصل ایمان؛ زیرا این آیه در مورد مردی از انصار بدری نازل شده و بدری‌ها مصون از وقوع در کفر اکبرند؛ داستان از این قرار بود که نزاعی بین زبیر و مردی از انصار به وجود آمد و پیامبر9 قضاوتی کرد که مرد انصاری ناراحت شد؛ لذا این آیه نازل شد و او را مورد عتاب قرار داد. 3- أَ فَحُكْمَ اَلْجٰاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿المائدة، 50﴾، مخالفان این گونه استدلال کرده: خداوند ترک کنندگان حکم خودش را توصیف نموده به این که او خواستار حکم جاهلیت است و جاهلیت کفر می‌باشد. جواب: نسبت دادن چیزی را به جاهلیت یا توصیف نمودن آن را به این که کار جاهلانه است، دلالت بر کفر ندارد؛ زیرا پیامبر9 در مورد ابوذر فرموده: «إنك امرؤٌ فيك جاهلية» یا نوحه بر میت را توصیف به جاهلیت کرده که هیچ کدام مساوی با کفر نیست. ادله و آیات دیگری که در این کتاب مورد نقد و بررسی قرار گرفته عبارتند از: «وَ إِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ لَيُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِيٰائِهِمْ لِيُجٰادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ» ﴿الأنعام‏، 121﴾؛ «أَمْ لَهُمْ شُرَكٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ اَلدِّينِ مٰا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اَللّٰهُ» ﴿الشورى‏، 21﴾؛ «وَ لاٰ يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً» ﴿الكهف‏، 26﴾؛ «إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ» ﴿الأنعام‏، 57﴾؛ «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰه» ﴿التوبة، 31﴾؛ «وَ مَا اِخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اَللّٰهِ» ﴿الشورى‏، 10﴾؛ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِيداً» ﴿النساء، 60﴾؛ سبب نزول آیه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِيداً» ﴿النساء، 60﴾؛ سبب نزول دیگری که واحدی و بغوی آن را نقل کرده و آن این است که دو نفر با هم نزاع کردند، یکی از آن دو گفت نزد پیامبر9 می‌رویم و دیگری گفت: نزد کعب بن اشرف می‌رویم، سپس نزد عمر رفتند و یکی از آنان داستان را بازگو کرد، عمر از آن فردی که ترافع به رسول خدا9 را نپذیرفته بود، پرسید: این قضیه راست است؟ او گفت بله، عمر هم گردن او را زد؛ سبب نزولی که ابن عباس آن را نقل کرده و آن این است که ابوبرده اسلمی، کاهنی بود که بین یهودیان حکم می‌کرد و عده‌ی از مسلمانان نزد او ترافع کردند؛ لذا آیه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ اَلشَّيْطٰانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِيداً» ﴿النساء، 60﴾ نازل شد؛ اصحاب سنن از براء بن عازب نقل کرده اند که عمویم حارث بن عمرو از کنارم گذشت در حالی که لوای رسول خدا را به همراه داشت، از او پرسیدم کجا رفته بودی؟ گفت: پیامبر9مرا فرستاده بود که گردن مردی را بزنم که با زن پدرش ازدواج کرده بود، در برخی از تعابیر چنین آمده: «وآخذ ماله» یا «وخمس ماله». خوانندگان محترم برای مطلع شدن از کیفیت استدلال مخالفان و جواب نویسنده‌ی این کتاب از آنان، می‌توانند به اصل کتاب مراجعه نمایند.
مرتبطات