جنگ 20 ساله، جهادیسم و ضد جهادیسم در قرن 21
تاریخ انتشار : 1400/5/30
بازدید : 67
مترجم / مصحح : سعید غلامزاده
سال نشر : 0
تعداد جلد : 0
صفحات : 0
«مارک هِکر» و « اِلی تننبوم» دو متخصص مسائل استراتژیک و از کارشناسان  مرکز مطالعات امنیتی  وابسته به موسسه روابط بین الملل فرانسه (Ifri) هستند. کتاب آنها "جنگ بیست ساله" در آوریل 2021 توسط انتشارات روبرت لافونت منتشر شد و جایزه کتاب ژئوپلیتیک 2021 را دریافت کرد. آغاز روند خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در ماه مه 2021 ، نمادی از پایان دورانی است که بیست سال پیش آغاز شده بود. دو دهه پس از موج شوک یازدهم سپتامبر 2001 ، به بررسی وضعیت "جنگ علیه تروریسم" ضروری است. کتاب «جنگ بیست ساله. جهادگرایی و مبارزه با تروریسم در قرن بیست و یکم» سهم بی نظیری در جهت آموختن درس هایی برای آینده دارد. نویسندگان یادآوری می کنند که «به مدت طولانی ، پلیس ها ، ارتشی ها و استراتژیست ها، بیهودگی جنگ را به عنوان یک شیوه عمل برجسته کرده اند» (ص 377). به عبارت دیگر ، توانایی توصیف صحیح تهدید ، نحوه پاسخگویی به آن را تعیین می کند. در این معنا ، تأمل نویسندگان بر دیالکتیکی که بین تفکر استراتژیک تروریست ها از یک سو و تلاش هایی که از سال 2001 برای مبارزه با تهدید تروریستی انجام شده از سوی دیگر، متمرکز شده است. بنابراین ، ««تروریسم» و «ضدتروریسم» تحت انگیزه ایالات متحده ، چرخه استراتژیک بین المللی را که در پی حملات مرکز تجارت جهانی رخ می دهد ، قطبی می کند. جهادگرایی به عنوان «آموزه ای سیاسی و مذهبی که از مبارزه مسلحانه به نام یک مفهوم بنیادگرایانه و خشونت آمیز از اسلام حمایت می کند» تعریف شده است (ص 10). ويژگي اين ايدئولوژي كه از خشونت تروريستي به عنوان شيوه عمل استفاده مي كند ، اين است كه ادعا مي كند با دفاع از مفهوم بازگشت به اسلام اصیل ،  مشكلات سياسي و اجتماعي جوامع مسلمان را حل می کند. در واکنش به این تهدید ، اردوگاه «ضدتروریسم» کشورهای متحد را تحت پرچم ناتو و ایالات متحده گرد هم می آورد. از طریق تلاقی دو رشته «جهاد شناسی» و مطالعات در زمینه مبارزه با تروریسم، تمایل به اتخاذ یک استراتژی واقعی  که «فرض می کند به بخش های مختلف یک درگیری علاقه مند است»  (ص 12) متولد می شود تا نحوه چگونگی آن را درک کند.   این دو نویسنده در جستجوی علل طولانی شدن این جنگ ، در پنج اقدام ، پایان یک چرخه استراتژیک را پس از بیست سال عملیات خارجی بررسی می کنند. از آغاز جنگ های ضد تروریسم 11 سپتامبر (2001-2006) ، تا دوران ضد شورش و مرگ بن لادن ، قدرتهای بزرگ نبرد خود را در مواجهه با جنبش القاعده قرار دادند. (2006-2011). دهه دوم ، که با بحران بانکی فوق العاده در سال 2007 شناخته می شود ، با پویایی کوچک سازی در خاورمیانه آغاز شد. اما موج بهار عربی در حال احیای ماشین مداخله گر در سوریه و لیبی (2011-2014) است. تحول سیاسی در خاورمیانه ، با سقوط صدام حسین در سال 2006 و شروع جنگ داخلی سوریه ، به نفع ظهور یک دشمن جدید است که تحت نام دولت اسلامی در عراق و شام به تدریج در حال ظهور است (2014 -2017). سرانجام، سقوط خلافت در سال 2019 به معنای پایان جهادگرایی نمی باشد، زیرا که به نظر می رسد مرکز ثقل آن به سمت آفریقا منتقل شده است. بنابراین مبارزه با تروریسم ادامه خواهد یافت ، اما در چهارچوب یک ژئواستراتژیک بین المللی جدید (2018-2021).  دو دیدگاه اصلی در این کتاب مشاهده می شود. از یک سو ، آینده جهادگری را در نظر می گیرد ، که هنوز هم امروز یک تهدید است (I). از سوی دیگر ، امکان توسعه راهبردی مبارزه با تروریسم در مقیاس جهانی (II) را زیر سؤال می برد. I ) تداوم جهادگرایی تروریستی خطر بقاء یک پناهگاه در حال گسترش و محلی جهادگرایی ، به دلیل ابعاد جهانی جهاد ، یکی از درس های اصلی این جنگ بیست ساله است. تداوم وابستگان به داعش و القاعده، به ویژه در آفریقا ، نشان می دهد که مرکز جهاد بین المللی تغییر کرده است و هنوز هم تهدیدی برای دولت ها محسوب می شوند. تهدید هیبریدی(ترکیبی) ابتدا ، نویسندگان در تعریف تهدید جهادی به مفهوم «هیبریدیته» پرداخته اند. آنها به منظور «نامگذاری مناسب دشمن» در استراتژی ، دو نظریه اصلی جهادگرایی در دهه 2000 را ارائه می دهند. اولی به دنبال پناهگاه سازی  از طریق تشکیل خلافت مرکزی ، اداره منطقه و در اختیار داشتن ارتشی از رزمندگان به شکل یک دولت[1] (یا بهتر بگویم شبه دولت) است ؛ دومی ، که در واکنش به شکست القاعده در برابر ارتش آمریکا در تورا بورا ایجاد شد ، بر عدم تمرکز رویارویی [2] از طریق «تعیین شاخه های وابسته» (ص 378) و تبلیغات آنلاین تکیه می کند. هر دو یک روش را مشروعیت می بخشند: تروریسم. در عمل ، در مواجهه با شکست القاعده در افغانستان ، این سازمان خود را به یک ساختار غیر متمرکز تبدیل کرد و از طریق شبکه هایی برای بازسازی نیروهای خود و گسترش ظرفیت های تخریب خود در سراسر جهان عمل کرد. بنابراین، به نظر می رسد در مواجهه با اقدامات ضدتروریستی، غنای استراتژیک جهادی ها، منبع مقاومت و سرسختی افرادی است که ادعای وابستگی به آن دارند ، چه آنها طرفداران پایگاه سازی باشند و چه طرفدار تمرکززدایی. از این دو برداشت ، مفهوم جهاد «جهانی» (ص 363) که نویسندگان از آن استفاده می کنند نشأت می گیرد. آنها ابتدا شعارهای جنگ ایدئولوژیک جهانی که میدان های مختلف درگیری های در خاورمیانه و آفریقا را به هم متصل می کند ، را توضیح می دهند. این پدیده بین المللی شدن به ویژه در بهار عربی 2011 تشدید شد. این شورش های مردمی که به عنوان نسیم امید دموکراتیک ظاهر شده بود ، در همان زمان به رهبران جهادی این فرصت را داد که به پروژه خود برای یک جایگزین سیاسی مشروعیت بخشند: بازگشت به جوامع اصلی اسلامی . بسیاری از جنگجویان خارجی که فریب تبلیغات "جهادیسم 2.0" را خورده بودند ، از سال 2012 تا 2017 برای پیوستن به داعش به منطقه سوریه و عراق رسیدند [3]. نویسندگان سپس بر ماهیت محلی تهدید تاکید می کنند. در حالی که این یک ایدئولوژی با دسترسی جهانی است، ریشه های آن عمیقا محلی باقی مانده اند. در واقع ، هدف آن عبارت است از مشروعیت بخشیدن به یک پروژه سیاسی، با پیوند زدن به درگیری های از پیش موجود  در مناطقی که اغلب توسط دولتها کنترل ضعیفی دارند. در این چهارچوب آفریقا به عنوان سرزمین آینده جهادگری ظاهر می شود. آفریقا ، کانون جدید جهادگری جهانی پس از بهار عربی ، قاره آفریقا به تدریج به خط مقدم مناطق تحت تأثیر تروریسم تبدیل شد. مداخله نظامی ناتو در لیبی در مارس 2011  ، که باعث سقوط رژیم قذافی شد ، امروزه به طور گسترده به عنوان گناه اصلی بی ثبات سازی منطقه ساحل شناخته می شود [4]. اما نظر این دو کارشناس دارای تفاوت های ظریف تری است: "در مسائل استراتژیک ، بلاتکلیفی گاهی به اندازه تصمیمات بد گران می آید" (ص 242). در واقع ، عواقب و هزینه های مداخله ، مانند عدم مداخله ، نمی تواند از قبل مشخص شود. بنابراین ، نویسندگان در مواجهه با تصور ساده انگارانه مدیریت ملی خطر تروریسم ، در یک مساله از هم فاصله می گیرند : مبارزه با این تهدید ، چون ترکیبی است ، تنها نمی تواند به پاسخ قضایی و پلیسی در منطقه محدود شود. در عین حال ، توسعه پناهگاه های خارج از کشور مستلزم مداخله نظامی در خارج از مرزها است. در ژوئن 2021 ، انتخاب رئیس جمهور فرانسه برای اعلام پایان عملیات برخانه در کشور مالی به عنوان یک عملیات خارجی ، پایان همکاری های امنیتی منطقه ای را نشان نمی دهد. برعکس ، این نشان دهنده نیاز به سازگاری استراتژیک در مواجهه با تهدید تروریستی در حال تحول است که اکنون به خلیج گینه کشیده شده است. این کتاب سپس ظهور گروه های مختلف تروریستی مسلح  در ساحل ( نیجریه ، سومالی و موزامبیک) را مرور می کند و پویایی محلی آنها را بین بازی های اتحاد و انشعابات داخلی برجسته می کند. مسئله تأمین مالی آنها بطور خاص مورد بحث قرار گرفته است. نویسندگان بر اهمیت درآمد حاصل از مالیات اجباری در مناطق تحت کنترل آنها، در کنار سودهای مرتبط با قاچاق تأکید می کنند [5]. در این مناطق ، دولتهای ضعیف ، تنشهای بین قومی و بی ثباتی سیاسی زمینه مناسبی برای شورشهایی است که جهادگران برای تضعیف دولتها از آن استفاده می کنند. به نظر می رسد آینده جهادیسم و ​​از طریق آن خشونت تروریستی در حال حرکت به سمت آفریقا است. به طور خلاصه ، دولتها با تهدیدی ترکیبی روبرو هستند که هم محلی و هم جهانی است، که بسته به منطقه خود پراکنده یا از نظر تاکتیکی متمرکز است [6] و از فقدان حاکمیت برای تکثیر خود استفاده می کند. با این حال ، گرچه تروریسم امروزه به عنوان یک مسئله اصلی امنیت بین المللی باقی مانده است ، دیگر محور ساختاری آن نیست. بنابراین ما شاهد پایان یک چرخه استراتژیک هستیم.   II) پایان چرخه راهبردی «جنگ» علیه تروریسم  دست کم نگرفتن تهدید،  به تدریج خود را بر بازیگران ضد تروریسم تحمیل کرده است. بر اساس دومین درس اساسی ، فرضیه ای که نویسندگان مطرح کرده اند به ما نشان می دهد که یک چرخه استراتژیک که در سال 2001 آغاز شد ، در حال پایان است ، در زمانی که دوره دیگری آغاز می شود که در آن مبارزه با تروریسم دیگر سنگ بنای سیاست امنیتی دولتها نیست.  چشم انداز استراتژیک جدیدِ مبارزه با تروریسم وقوع «جنگ جهانی علیه تروریسم» در افغانستان نشان دهنده تغییر از منطق مبارزه به منطق جنگ علیه تروریسم است. اصطلاح "جنگ" در واقع منعکس کننده موضع جنگ طلبانه دولت بوش در واکنش به حملات علیه کشورهای "حامی تروریسم" است و نویسندگان آن را واکنش ابرقدرت فعلی در برابر چالش « ابر تروریسم »  تلقی می کنند. اما مداخله در عراق از سال 2003 اجماع بین المللی پیرامون جنگ علیه تروریسم را که پس از احساسات 11 سپتامبر به دست آمد ، شکست. این مرحله ، که امروزه به عنوان یک درس در مورد افراط در مداخله گرایی آمریکا ظاهر می شود ، مشکل سیاست تغییر رژیم (خلع سلاح رژیم عراق) را به رهبری یک قدرت خارجی بدون مدلی برای بازسازی و ثبات سازی پس از جنگ نشان می دهد. درس اصلی: خلأ امنیتی و سیاسی را باید با استقرار یک دولت مشروع پر کرد ، در غیر این صورت ، این خطر  وجود دارد که اختلافاتی ایجاد شود که  رهبران جهادی از آن بهره برداری کنند. این مرحله  با کشف مجدد تجارب مبارزه با شورش دهه 1960 [7] مشخص می شود و با هزینه های قابل توجه وزارت دفاع قابل تبیین است [8]. گرچه تجربه آمریکا در عراق نماد مداخله گرایی بیش از حد و بی ثمر است، این دو متخصص بر تکامل چشم انداز استراتژیکی ، که توسط دموکرات های آمریکایی ارائه شده است ، به نفع رویکرد سبک تر و کم هزینه تر در برنامه سیاسی و مالی تأکید می کنند. در سال 2009 ، «دکترین بایدن» ، معاون رئیس جمهور وقت در زمان اوباما ، از استفاده از سه گانه عملیاتی «اطلاعات ، پهپادها ، نیروهای ویژه» در پویایی خروج نیروها تاکید کرد. با صرف نظر کردن از هدفِ بیش از اندازه جاه طلبانه آرامش کامل (هدف ضد شورش) ، قبل از هر چیز بحث بر سر تمرکز تلاش های نظامی بر روی تضعیف دشمن است ، تا زمانی که دولت محلی بتواند به تنهائی امنیت را در سرزمین خود تضمین کند. این دیدگاه استراتژیک، که اکنون به ویژه در فرانسه به طور عمده نهادینه شده است ، بر شیوه های مبارزه با تروریسم که در زمان رقابت بین قدرت ها ادامه خواهد یافت تایید می کند.   مبارزه با تروریسم در عصر رقابت قدرت ها از این منظر ، منافع واقعی این مشارکت این است که تأملاتی را در مورد آینده مبارزه با تروریسم در سیاق ژئواستراتژیک جهانی جدید قرار دهیم. این آینده نگری و بازتاب ژئواستراتژیکی، بسیار بیشتر از تاریخ جنگ علیه تروریسم ، با اهمیت رویکرد آموزشی که برای درک مسائل و مواجهه با چالش های فردا ارزشمند است متمایز می شود. در واقع ، نویسندگان دریافته اند که شوق استراتژیک «جنگ علیه تروریسم» با سابقه ای ناتمام در سایه چالش جدید ژئوپلیتیک برای غرب: ظهور چین ، در حال تزلزل است. به این ترتیب ، بحران کرونا به وضوح به عنوان کاتالیزور رقابت چین و آمریکا ظاهر شده است. بنابراین، ضدتروریسم ، قطب اصلی سیاست امنیتی غرب از سال 2001 ، جای خود را به رقابت قدرتها ، به ویژه در زمینه نظامی می دهد ، که در آن توجه بر «شدت زیاد» معطوف شده است. مفهوم «شدت زیاد» که در کتاب کم مورد توجه قرار گرفته است ، به اشکال متداول درگیری ها اشاره می کند که در آن همه محیط های درگیری به احتمال زیاد توسط جنگجویان (هوا ، دریا ، زمین ، فضای بیرونی ، فضای مجازی ، حوزه اطلاعات) مورد مناقشه قرار می گیرد. برعکس ، در مورد درگیری های نامتقارن ، دشمن از ابزارهای تکنولوژیکی یکسانی برخوردار نیست و او را وادار می کند تا به اقدامات "غیر متعارف" مانند تروریسم متوسل شود. همانطور که ژنرال ارتش Thierry Burkhard در اکتبر گذشته خاطرنشان کرد: «ما نمی توانیم برای ترک عدم تقارن آماده شویم. مخالفان همچنان به دنبال مبارزه نامتقارن با ما خواهند بود. اما امروز ، [...] ما باید بازگشت به درگیری های شدید را در نظر بگیریم - مسئله حجم ، واحد های بسیج شده و بلکه تهدیدهایی است که با آن روبرو هستیم [9]. » در سال 2020 ، این رقابت در مقیاس جهانی منجر به افزایش عمومی هزینه های نظامی شد (2.6درصد افزایش در مقایسه با سال 2019 [10]) ، که با میل به تنظیم مجدد ارتش در پیش بینی رویارویی بین دولتی ، بدون صرف نظر کردن از جنگ نامتقارن مطابقت دارد.   نتیجه  «اگر فقط یک درس از جنگ بیست ساله باید آموخت ، آن درس این است که در برابر واکنش ها و جاه طلبی های بیش از حد خود احتیاط کنیم.غرور یک مشاور بد است و تروریسم - چه جهادی و چه غیر جهادی - از خشم و اشتباهات حریف خود تغذیه می کند. بنابراین ، در مواجهه با خشونت و نفرت ، باید خونسردی خود را حفظ کرد »(ص 386). همانطور که نویسندگان توصیه می کنند ، تشخیص و اندازه گیری باید کلمات کلیدی باقی بمانند ، در غیر این صورت مبارزه با تروریسم مانند کار بی پایان «سیزیف» به نظر می رسد.   از این منظر در نگاه دو نویسنده کتاب در مورد آینده مبارزه با تروریسم، پرونده فرانسه مورد توجه ویژه قرار می گیرد. مقامات دولتی از حوزه امنیت به جامعه معطوف شده است: هدف دیگر تنها مبارزه با تروریسم نیست بلکه حفظ انسجام ملت است (ص 386). جریانات افراطی ، خواه اسلام گرا یا هویت محور ، دوقطبی شدن جامعه را دامن می زند. نویسندگان با تکرار قانون علیه «تفکیک گرایی» که در 23 ژوئیه 2021 تصویب شد ، این پدیده را نقضی قابل بهره برداری برای  تروریست ها می دانند که به دنبال ایجاد هرج و مرج در هر کجا که می توانند هستند. بنابراین ، در دنیایی که دو تا سه برابر بیشتر از بیست سال پیش جنگجویان افراطی جهادی [11] وجود دارد ، اولویت های جدید ژئواستراتژیک به دور از نیاز به مبارزه با تروریسم است. در افغانستان و عراق ، درست مانند مالی ، کشورهای غربی نتوانسته اند با توجه به چالش های امنیتی ، شرکای سیاسی محلی پیدا کنند. عقب نشینی مبارزه با تروریسم که نماد آن خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان است نباید توهمی باشد. پایان یک طرفه جنگ  صرفاً به این معنا نیست که در روی زمین هم همین اتفاق می افتد. از این درس پایانی ، به نظر می رسد صفحه ای در زمینه مبارزه با تروریسم ورق خورده است. اما داستان همچنان ادامه دارد.       [1] Abou Bakr Naji, The Management of Savagery. The Most Critical Stage Through Which the Umma Will Pass, 2006. [2] Abou Moussab al-Souri, “The military theory of the global Islamic resistance call”, traduit et reproduit in Brynjar Lia, Architect of Global Jihad : The Life of Al-Qaida Strategist Abu Mus’ab Al Suri, New York, Columbias University Press, 2008, p. 359. [3] De 2012 à 2017, on estime à plus de 40 000 le nombre d’étrangers venus du monde entier faire le djihad en zone syro-irakienne, démontrant la puissance mobilisatrice du djihadisme en ligne. Les maghrébins en tête (19 000), suivis par les européens du Caucase (7 000) et par les occidentaux (6 000). [4] Dans la crainte d’un massacre de masse, l’opération Unified Protector (OTAN), lancée le 19 mars 2011, a stoppé l’avancée des troupes de Mouammar Kadhafi vers le camp des rebelles retranchés à Benghazi. Elle prend fin le 31 octobre 2011, soit onze jours après la mort du colonel. De nombreux mercenaires Touaregs anciennement au service du régime se retrouvent sans emploi et reviennent au Mali nourrir les rangs des rebelles du nord, apportant avec eux armes et véhicules de guerre. [5] Voir Judith Scheele, « Circulations marchandes au Sahara : entre licite et illicite », Herodote, n° 142, La Découverte, 2011, p. 143-162 et Tigrane Yégavian, « L’Afrique de l’Ouest, ventre mou du narcoterrorisme », Conflits, n° 34, bimestriel, Antéios, juillet-août 2021, p. 53-56. [6] Par exemple, al-Qaïda au Maghreb islamique (AQMI) s’organise grâce à une stratégie d’affrontement décentralisé au Mali, lorsque la mouvance d’al-Shebab s’est constitué un sanctuaire en Somalie. [7] Voir David Galula, Counterinsurgency Warfare : Theory and Practice, New York, Preager Security, 1964. Traduit en français par l’officier de liaison Philippe de Montenon et publié sous le titre Contre-insurrection. Théorie et pratique, Paris, Economica, 2008. [8]  Entre 2001 et 2009, les dépenses annuelles du département de la défense passent de 9 millions à 580 millions de dollars annuels en matière de guerre de l’information (p. 54). [9] Podcast animé par Florian Delorme sur France culture, « De la guérilla à la haute intensité : préparer nos armées », Demain la guerre, octobre 2020. [10] Stockholm International Peace Research Institute, « Les dépenses militaires mondiales s’élèvent à près de 2 000 milliards de dollars en 2020 », Stockholm, 26 avril 2021. [11] Conférence animée par Marie-France Chatin à la Bibliothèque publique d’information, « 2001-2021 : vers la fin de la guerre contre le terrorisme ? », Le monde sur un fil, juin 2021.  
مرتبطات