سلفی­گری در سودان؛ دوراهی تسلیم و کشمکش
در سال­های اخیر، نفوذ سلفی­گری در سودان روبه‌رشد بوده است؛ البته نه سلفی سنتی، بلکه «سلفی جهادی». سلفی سنتی، تبلیغ خود را بر تصحیح عقاید، مبارزه با شرک و تکفیر متمرکز ساخته بود؛ اما سلفی جهادی، تکفیر نظام حاکم و سردمداران آن را در پیش گرفت و معتقد به خشونت بود؛ همان چیزی که در این دوران از آنان دیده شد و گروه­های سلفی، فتوای تکفیر رهبران احزاب را صادر کردند؛ مانند: «صادق المهدی» رئیس حزب «الأمة»، «حسن الترابی» رئیس حزب کنگره ملی و «محمد ابراهیم نقد» رئیس حزب کمونیستی سودان.
تاریخ انتشار : 1398/11/24

این مقاله، جریان سلفی و پیشرفت آن را در سودان بررسی می­کند و به دسته­بندی­ها، فرقه­های مختلف و عملیات‌‌های همراه با خشونت آن نیز می­پردازد.

سلفی‌‌گری سنتی

«جماعة أنصار السنة المحمدية»

سودان خیلی زود با اسلام سنی آشنا شد؛ اسلامی که روحیه تصوف بر آن غلبه داشت. بیش از 60% از اهالی سودان یعنی حدود 16 میلیون نفر به تصوف گرایش دارند؛ حال آن‌که گروه­های سلفی، تنها 10% را تشکیل می‌دهند. باقی جمعیت نیز پیروان اخوان‌المسلمین و دیگر فرقه‌ها هستند.(1)

تفکرات سلفی، از حجاز و از طریق مراسم حج به سودان راه یافت و منشأ این تفکر به مصر یا غرب آفریقا بازنمی­گردد؛ زیرا غرب آفریقا سرچشمه اسلام سنی و صوفی به شمار می­رود. بر اساس پژوهش «احمد محمد طاهر» که به موضوع جماعت «انصار السنة المحمدیة» در سودان پرداخته است، این کشور از طریق گروهی از علما با جریان سلفی آشنا شد که برجسته­ترین‌شان «عبدالرحمن بن حجر الجزائری» (1939ـ 1870) بود که مدتی در این کشور اقامت گزید.(2) از سال 1879 به تدریج نشانه­های تبلیغ سلفی او در سودان ظاهر شد. در سال 1936 شیخ «یوسف ابو» قیام جماعت «انصارالسنة» را برای دعوت به توحید و عقیده درست علنی کرد. فعالیت‌ها و اندیشه او در سال 1947 با ساختن یک پایگاه عمومی مورد تأیید قرار گرفت. در سال 1967 نخستین مسجد آنان بنا شد و «ملک فیصل بن عبدالعزیز بن سعود» آن را افتتاح کرد.(3)

این جماعت فعالیت خود را تنها به جنبه تبلیغی محدود نکرد؛ بلکه در زمینه سیاسی نیز حضوری تأثیرگذار داشت. در طول سال­های استقلال (1956)، سلفیت جهادی در درخواست از احزاب برای پیاده‌‌‌سازی قوانین اسلامی و تثبیت دین اسلام فعال گشت. از سوی دیگر، در جبهه «میثاق اسلامی» که در انتخابات عمومی سال 1964 سودان حضور یافت نیز مشارکت جست. در سال­های بعد نسبت به شورش در جنوب سودان موضع شفافی گرفت و اقداماتی برای حمایت از نیروهای مسلح تدارک دید. سپس در ساختار سیاسی خود دبیرخانه ویژه­ای موسوم به «دبیرخانه مطالعات و سیاست دینی» ایجاد کرد. همزمان مجله خود با عنوان «الإستجابة» را نیز به چاپ رساند. این مجله به نقد و بررسی بسیاری از مسائل سیاسی می­پردخت.(4) در کنار این، جماعت به اهمیت مراکز و مؤسسه­های تبلیغی پی برد؛ لذا چندین مؤسسه در مقاطع مختلف تحصیلی برای دانشجویان سودانی و بورسیه تأسیس کرد که برنامه­های آموزشی آن بر اساس برنامه­های دانشگاه مدینه منوره و دانشگاه «امام محمد بن سعود» تدوین می­شد. سلفی­ها در جنبش تغییر و تحول اجتماعی تلاش­های چشم‌گیری صورت دادند. آنان توجه ویژه­ای به امور زنان داشتند و نهادهای ویژه بانوان، مراکز حفظ قرآن و آموزش مسائل خانه­داری تأسیس کردند. همچنین با جلب حمایت مؤسسات خیریه امداد و ساخت مدرسه در عربستان و کویت، به ترویج نیکوکاری داوطلبانه اهتمام ورزیدند.

جریان سلفی سنتی همانند هر جماعت مذهبی یا سیاسی دیگر، از پدیده درگیری­های داخلی و تجزیه و تقسیم‌‌ها خلاصی نیافت. این تقسیم‌‌بندی­ها زمینه ایجاد جریان‌‌ها و شعبه­های متعدد را فراهم ساخت؛ از جمله برجسته­ترین آنها می­توان به «اللاجماعة» اشاره کرد که در سال 1990 از جماعت «انصارالسنة» منشعب شد.(5) این جماعت کار سازمان‌‌یافته زیر نظر یک فرمانده یا سرکرده را رد می­کند و پیوستن به گروه‌های اسلامی را بدعت می‌شمارد. آنها در تلاشند تا جوانان را به قیام علیه جماعات متبوعشان متقاعد سازند؛ اعتقادی به فعالیت سیاسی ندارند و می­گویند: ترک سیاست، خود نشانه سیاستمداری است و اطاعت از حاکم را واجب می‌‌شمارند؛ هرگونه مخالفت سیاسی را حرام می­دانند؛ به مشروعیت قیام احزاب سیاسی یا هر نوع گروه­بندی تبلیغی یا سیاسی در جامعه و نظام معتقد نیستند. این فرقه در امتداد اندیشه «محمد امان الجامی» و «ربیع الهادی المدخلی» در عربستان قرار دارد و به بدعت­آمیز بودن وابستگی به گروه­های مختلف معتقدند.(6)

این جماعت برنامه تبلیغی «شیخ ناصرالدین الألبانی» به نامه «برنامه تهذیب و تزکیه» را مبنای کار خود قرار داده است. هدف این برنامه، حذف احادیث ضعیف و مرجوح (احادیثی که در مقابل آن احادیث قوی­تر و معتبرتر قرار دارد) از کتاب­های کهن و تربیت شاگردان بر اساس احادیث درست آن اعلام شده است. این گروه با حادثه معروفی که در منطقه «الخرطوم» به وقوع پیوست، مرتبط است؛ یعنی زمانی که جوانان وابسته به این جماعت مدعی شدند تلویزیون بدون اجازه، به حریم خصوصی بانوان وارد شده است؛ لذا در حضور مردم روی تلویزیون‌ها بنزین ریختند و آن را به آتش کشیدند.(7) از جمله برجسته­ترین سرکردگان این جماعت می­توان «شیخ حسین خالد عشیش» را نام برد. این مبلّغ سوری‌‌‌تبار از سال 1993 در سودان اقامت داشت.

به دنبال اختلاف با سرکردگان جماعت «انصارالسنة» در سال 1992 دومین جریان نیز از این جماعت منشعب شد و با عنوان «جمعیة الکتاب و السنة الخیریة» معروف شدند. آنان اهداف مشخصی برای جریان خود ترسیم کردند که در قالب مبارزه با شرک، خرافات، مظاهر جادوگری و گسترش عقاید درست تجلی یافت. از جمله شخصیت­های برجسته این جریان می­توان به «ابراهیم الحبوب» و «صلاح الأمین» اشاره کرد.

سومین و جدیدترین جریان منشعب شده از این جریان، موسوم به «جماعت انصار السنة/الإصلاح» در ژوئیه 2007 پدید آمد.(8) اختلاف میان «شیخ الهدیه» رئیس جماعت و «ابوزید محمد حمزه» معاون وی بر سر مشارکت در دولت سودان، به این جدایی دامن زد. زمانی که این اختلاف عمیق­تر شد، شیخ «الهدیه» بیانیه­ای صادر کرد که به موجب آن، «شیخ ابوزید محمد حمزه» را از منصب خود به عنوان معاون و به صورت کلی از عضویت در جماعت برکنار کرد. این جماعت، شماری از رهبران دانشجویی که در این بحران نقش داشتند را نیز برکنار کرد. برخی از رهبران جماعت مانند «شیخ محمد الأمین اسماعیل» مبلّغ معروف سودان و «شیخ الدین التویم المحامی» نیز استعفا دادند. میانجی­هایی که در سودان و خارج از این کشور به کار تبلیغ مشغول بودند، در تقریب دیدگاه­های دو طرف بسیار کوشیدند و حتی «شیخ الهدیه»، وزیر اوقاف عربستان و رایزن دینی این کشور در سودان که ارتباط تنگاتنگی با این جماعت داشت نیز وساطت کرد؛ ولی نتوانست اختلاف میان آنان را مهار کند.(9)

این جماعت جزو مخالفین دولت سودان است و نسبت به دیگر گروه­های اسلامی، به‌‌ویژه «اخوان‌‌المسلمین» مواضعی انتقادی دارد. از سوی دیگر هیچ ارتباط ائتلافی یا مشارکتی با هیچ‌‌‌کدام از احزاب سودان برقرار نکرده است. این جماعت اکنون به سمت انزوا و افراط‌‌گرایی پیش می­رود و گرایش‌های تکفیری آن نیز آشکار است.

سلفی‌‌گری میانه‌‌رو

«حزب میانه ­رو اسلامی»

این حزب در اکتبر 2006 تأسیس شد؛ یعنی پس از آن‌که مؤسس آن دکتر «یوسف الکودة» از دبیرکلی و مرکز کل جماعت «انصارالسنة المحمدیة» استعفا داد. این حزب رسالت اصلی خود را تصحیح اشتباهات مکرر و تجاربی که به اسلام نسبت داده می‌شود، اعلام می­کند. از سوی دیگر درصدد بازنگری و تصحیح «اسلام سیاسی» برآمد تا بتواند یک الگوی اسلامی درخشان، چه از نظر فکری و عملی و چه در گفتار و رفتار ارائه کند.(10)

این حزب غلوّ و افراطی­گری در دین را برنمی­تابد و با تحمیل مسائلی خارج از توان انسان موافق نیست؛ همان‌گونه که محدود شدن حقوق شهروندی به گروه کوچکی در کشور سودان (کشوری با فرهنگ­ها، قومیت­ها و عقاید گوناگون) را نیز نمی­پذیرد. این حزب میانه­رو کودتاهای نظامی و استفاده از قدرت برای رسیدن به حاکمیت را رد می­کند و انتقال نرم قدرت از طریق صندوق­های رأی را پیشنهاد می‌کند. همچنین خواهان پیشرفت دموکراسی در سودان است تا بیشتر مورد توافق و پذیرش مردم قرار گیرد و به واقعیت تبدیل شود. همچنین معتقد است که امروز، زن در زندگی اجتماعی همچنان نقش کمرنگی دارد و باید از حقوق کامل سیاسی برخوردار شود تا بتواند وظیفه خود را در راستای تصحیح سرنوشت امت ایفا کند و در جریان تحول و بازنگری در صفوف اول قرار گیرد.(11)

آنان با پذیرش بیشتر و حتی تمام مسئولیت­ها، جز امامت کل توسط زن موافق هستند. روشن است که این تفکرات، از شهامت غیرعادی سلفی­ها حکایت دارد. شاید این امر باعث شود تا بسیاری از آنان با الگو گرفتن از تجزیه‌ها و انشعاب‌های گذشته، از ورود به این حزب خودداری ورزند. همچنین این حزب دیدگاه­های ریشه­دار و عمیقی از تفکرات اصلی خود ارائه نکرد. این تفکرات در محافل اسلامی سلفی جایی برای پذیرش ندارد و بسیاری را برآن داشته تا با نگرانی بدان بنگرند، تا مبادا این رویکردها، فقط شور و هیجانات گذرای مؤسس آن یعنی دکتر «یوسف الکودة» باشد. به حزب سلفی اسلامی به عنوان یک جریان سلفی تضعیف شده نگریسته می‌‌شود؛ زیرا رئیس حزب، افراط در تکفیر دیگران را از مسائل خطرناک می‌شمارد. تکفیر مسلمان را مانند کشتن او می­داند و کسی که گروهی از مردم را تکفیر می‌کند، باعث و بانی مرگ بسیاری خواهد شد.(12) «الکودة» می‌‌گوید:

«وظیفه ما مراقبت از جان­هاست. چرا با صدور حکم تکفیر زمینه قتل مسلمانان را فراهم سازیم؟! ... هیچ مبلّغ یا مسلمانی حق ندارد گروهی از مردم را تکفیر کند؛ زیرا جای تکفیر، دادگاه است و در آن‌جا احکام اجرایی مانند طلاق، یا دفن نکردن کافر در قبرستان مسلمانان صادر می­شود.(13)

این حزب میانه‌رو بر جایز نبودن تکفیر فرد یا جماعت مشخصی نیز تأکید می­ورزد.

سلفیت جهادی

اندیشه وارداتی از افغانستان

تا زمانی نه‌‌‌چندان دور، اصطلاح سلفی­گری با جماعت «انصارالسنة المحمدیة» پیوند خورده بود. این جماعت بر اساس رویکرد مسالمت‌‌آمیز به تبلیغ می­پرداخت، تا این‌که دیگر گروه­های سلفی موسوم به «عرب‌افغان‌‌ها­» پس از پایان جهاد علیه اتحاد جماهیر شوروی، از افغانستان به سوی سودان سرازیر شدند. در میان افراد واردشده «اسامه بن‌‌لادن» نیز حضور داشت. آنان قصد داشتند تا در سودان اقامت گزینند؛ زیرا دولت این کشور در ابتدای دهه نود، سیاستی موسوم به سیاست درهای باز را در پیش گرفته بود.(14)

کنگره ملی عربی ـ اسلامی در «خرطوم» برگزار شد. زیر چتر این کنگره، بسیاری از سرکردگان جنبش­های اسلامی که از زادگاهشان رانده شده بودند، به جریان سلفی جهادی پیوستند. برخی از این سرکردگان عبارتند از: گروه­های جهادی لیبی و مصر و اعضای اخوان‌‌المسلمین، از جمله سرکرده سوری و تونسی آن که از سیطره تشکیلات بین­المللی اخوان‌ خارج شدند.

افراط‌‌گرایی دینی در سودان که تکفیر حاکمان و جامعه را در پیش گرفته بود، به مناطق خاصی محدود می‌شد؛ مانند: منطقه «ابو قوتة» واقع در ایالت «الجزیره» در 400 کیلومتری خرطوم؛ منطقه «فاو» واقع در شرق سودان و در 500 کیلومتری خرطوم؛ «جیوب صغیرة» واقع در «الدمازین» در 600 کیلومتری جنوب‌‌شرقی خرطوم؛ منطقه «کوستی» در 400 کیلومتری غرب سودان.

علاوه بر این، شمار اندکی از آنان در خود پایتخت (خرطوم) نیز حضور داشتند. این افراد به «عزلة» شهرت داشتند؛ زیرا کنج عزلت گزیده بودند و با جامعه معاشرت نداشتند. از نظر آنان این جامعه، یک جامعه کافر و مشرک بود که به حاکمیت طاغوت و قوانین وضعی آنان تن داده بود.

همزمان با ورود عرب‌افغان‌‌ها به سودان «محمد عبدالکریم» شیخ سودانی نیز در سال 1993 از عربستان به این کشور کوچ کرد. وی امام‌‌جماعت و سخنران مسجد «الکوثر» در شهر «جدّه» بود. پس از استقرار عبدالکریم در سودان، بلافاصله گردهمایی بزرگی از جوانان را تشکیل داد که عنوان «جبهه مسلحانه اسلامی» را برای تشکیلات خود برگزیدند. آنان در تلاش بودند تا عملیات­های نظامی انجام دهند که از جمله آن می­توان به قتلگاه «کمبو 10» اشاره نمود که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.(15)

در همین سال (1993) «شیخ عبدالحی یوسف» نیز از ابوظبی به سودان کوچ کرد. وی در ابوظبی مسئولیت امام‌‌جماعت و خطابه مسجد «محمد بن زاید» را برعهده داشت.

اخیرا «شیخ مدثر احمد اسماعیل» نیز به دو نفر پیشین پیوسته است. این سه نفر پیش از مهاجرت به سودان، از دانشگاه‌های عربستان فارغ‌‌التحصیل شدند و در آن به تدریس پرداختند. جریان سلفی جهادی تاکنون ستاد یا تشکیلات یکپارچه­ای که بتواند آنان را گرد هم آورد، نداشته است و تنها در اصول، اهداف و ابزار با یکدیگر اشتراک دارند. همچنین زیاد شدن فرقه­ها و داغ شدن منابر شیوخِ بازگشته از کشورهای خلیج از یک سو و فراهم شدن مهارت­ها و توانمندی­های نظامی از سوی دیگر باعث شد تا فعالیت جریان سلفی روند روبه‌‌رشدی بیابد. آنان توانمندی نظامی خود را مدیون حضور­ عرب‌افغان‌‌های وارده شده به سودان بودند.

بنابراین یک جریان سلفی دیگر موسوم به «سلفی جهادی» ظهور کرد؛ زیرا در اعتقادات و گرایش خود، بین رویکرد سلفی و رویکرد جنبشی ـ تشکیلاتی برگرفته از اخوان المسلمین را جمع کردند. شعار آنان عبارت بود از: «رویکرد سلفی، همراه با تعامل به‌‌روز». در نتیجه، سودان شاهد خشونت‌های خونبار میان سلفی­ها بود که در ادامه، به گرایش­های دیگر نیز کشیده شد.

صدور فتواهای تکفیر

در کنار خطبه­های آتشینی که سلفی­های جهادی بر منابر ایراد می­کردند یا در قالب نوارهای ضبط‌‌شده یا در میدان­های عمومی پخش می­کردند، فتواهای تکفیری نیز رخ نمود و برخی افراد، شخصیت­های برجسته و نهادهای سیاسی را به برخی فعالیت­ها واداشت. در سال 1995 یک نوار کاست با عنوان «اعدام زندیق» منتشر شد که در آن، فتوای «شیخ محمد عبدالکریم» مبنی بر تکفیر دکتر «حسن الترابی» و اعدام وی اعلام شده بود.(16) اندکی بعد، فتواهای دیگری صادر شد که به موجب آن، افرادی که به جنبش ملی آزادسازی سودان بپیوندند، کافر خوانده می­شدند. سرکردگی این جنبش را مرحوم «جون قرنق» بر عهده داشت. آنان حکم سکولار بودن دولت کنگره ملی را نیز صادر کردند و شرکت در انتخابات را نیز حرام دانستند؛ زیرا انتخابات را امری کاملا کفرآمیز به شمار می­آوردند.

در سال 2006 روزنامه‌‌نگاری به نام «محمد طه محمد احمد» را مهدورالدم اعلام کردند و او را به ارتداد و کفر متهم ساختند. آنان در اطراف ساختمان دادگاه تظاهرات می­کردند و پلاکاردهایی که روی آن نوشته شده بود «زندیق باید اعدام شود» را در دست داشتند.(17) در همین سال فتوای تکفیر شیعه را صادر کردند. آنها می­گفتند شیعیان خارج از دین اسلام نیستند؛ بلکه شیعه از پایه و اساس اصلا به اسلام وارد نشده است! آنها از دیگران می‌‌‌خواستند که شیعیان را در چاه یا چاله­ای بیاندازند و از دست زدن به آنان خودداری کنند؛ زیرا شیعه را نجس می‌دانستند. از سوی دیگر، خواستار بسته شدن سفارت ایران در سودان بودند و حتی کتاب­های شیعه که در سال 2006 در یکی از بخش­های نمایشگاه کتاب در خرطوم به نمایش گذاشته شده بود را به آتش کشیدند.(18)

در اوایل سال 2007، استادی انگلیسی به نام «جولیان ژوپیتر» را مهدورالدم اعلام کردند. این استاد در یکی از مدارس سودان اشتغال داشت و سلفی­ها او را متهم به توهین به پیامبر(صلی الله علیه و سلم) کردند. در همین سال بار دیگر حکم تکفیر «حسن الترابی» را صادر کردند؛ زیرا او اقتدای مردان به زن را در نماز جایز شمرده و منصوب شدن به عنوان خطیب نماز جمعه را نیز بی‌اشکال دانسته بود.

سلفی‌های جهادی «سید الصادق المهدی» رئیس حزب «امت» و امام جریان «الأنصار» را نیز به جمع تکفیرشدگان افزودند و خواستار توبه دادن او شدند؛ زیرا وی زن و مرد را در برخورداری از ارث مساوی دانست.(19) در ماه رمضان سال 2009 و در جریان افتتاح دفتر حزب کمونیست در یکی از شهرهای خرطوم، درگیری­هایی میان کمونیست­ها و برخی از تکفیری­ها رخ داد. این امر به تکفیر کمونیست­ها و درخواستی مبنی بر ممنوعیت فعالیت­های‌شان انجامید.

شناخت درگیری­ها

نخستین درگیری تکفیری­ها در سودان در ایالت «الجزیره» و در منطقه­ای موسوم به «کمبو 10» رخ داد. در اواخر سال 1993 گروهی از جوانان وابسته به «شیخ محمد عبدالکریم» پیاده به سمت «کمبو 10» به راه افتادند. این ایالت در 400 کیلومتری پایتخت (خرطوم) واقع شده است. این جوانان هدف خود را مهاجرت از کفر و شرک اعلام کرده و به این امور معتقد بودند: تکفیر زمامداران؛ تکفیر پذیرش حاکمیت طاغوت؛ تکفیر استفاده از مدارک اثبات هویت مانند گذرنامه، شناسنامه و کارت ملی؛ تکفیر استفاده از پول کاغذی.(20)

پس از رسیدن آنان به «کمبو» یکی از اهالی این منطقه خبر ورود آنان را اعلام کرد. نیروهای پلیس خواهان تسلیم‌شدن آنان شدند؛ ولی آنها اطاعت از پلیس را کفر می­دانستند؛ لذا کار به درگیری کشید که کشته‌‌شدن فرمانده جماعت و تعدادی از مریدان او و برخی از نیروهای پلیس را در پی داشت.

در تابستان سال 1994 یک هسته از سلفی­های جهادی به سرکردگی «عبدالرحمن الخلیفی» در شهر «اُمّ‌‌درمان» از توابع خرطوم، قتلگاهی علیه جماعت «انصارالسنة» به راه انداختند. «الخلیفی» لیبیایی‌‌تبار و یکی از محافظان ویژه «اسامه بن‌‌لادن» بود. او نیز از نیروهای جهادی­ای بود که از افغانستان به سودان آمده بودند. سلفی­های جهادی به روی جماعت نمازگزار در مسجد اصلی جماعت «انصارالسنة» تیراندازی کردند که به کشته شدن 27 نمازگزار و جراحت بیش از 30 نفر منجر شد.

در سال 1997 و پس از مشاجرات کلامی، میان گروهی از تکفیری­ها و گروهی از «انصارالسنة» درگیری رخ داد. این درگیری در یکی از مساجد انصارالسنة در «ود مدنی» مرکز ایالت «الجزیرة» در 198 کیلومتری جنوب خرطوم به وقوع پیوست و سه کشته از جماعت انصار و تعدادی مجروح بر جای گذاشت.

در سال 2000 کشتار دسته‌‌‌جمعی دیگری علیه انصارالسنة به وقوع پیوست. در این ماجرا یکی از جوانان تکفیری به نام «عباس الباقر» به همراه سه تن دیگر، نمازگزارانی که مشغول خواندن نماز «تراویح» بودند را گلوله‌‌‌باران کردند که در نتیجه 20 نفر کشته و 50 تن مجروح گشتند. «عباس الباقر» سودانی‌‌تبار و یکی از نیروهای مجاهد در افغانستان بود که مدتی بعد به لیبی هجرت نمود و سپس در سودان مستقر شد.

در جریان جشن­های سال نو میلادی (2008)، گروهی از جوانان تکفیری، یک دیپلمات آمریکایی به نام «گرانفیل» و راننده­اش را ترور کردند. در میان متهمان، پسر یکی از شیوخ جماعت انصارالسنة نیز دیده می­شد. وی از افسران نیروهای مسلح سودان بود.

آخرین درگیری سلفی­ها، درگیری­های خونباری بود که میان آنان و صوفی­ها رخ دارد. این درگیری­ها در 31 ژانویه 2012 طی جشن­های ولادت پیامبر(ص) در سودان به وقوع پیوست و پیش از آن‌که پلیس بتواند به درگیری پایان بدهد، ده‌ها تن کشته و مجروح شدند. کار از اختلافات طبیعی میان سلفی­ها و صوفی­ها در مورد شرعی بودن یا نبودن جشن گذشته و به تنش و درگیری کشید بود.

افراد ناشناس در 2 دسامبر 2011 ضریح یکی از شیوخ صوفیه به نام «ادریس ود الأرباب» را نبش قبر کردند و سوزاندند. ضریح وی در منطقه «عیلفون» در 30 کیلومتری جنوب خرطوم قرار دارد. گروه‌های صوفی، سلفی­ها را متهم به سوزاندن ضریح کردند. ولی سلفی­ها این اتهام را رد کردند؛ لذا تنش میان آنان آغاز شد. گویا روی انباری از باروت قرار دارند که هر لحظه ممکن است منفجر شود.

سلفی­ها و روابط خارجی

سلفیت سنتی در جریان رایزنی­های همکاری با دولت، به دو جناح تقسیم شدند: جناح مخالف و جناحی که همکاری را پذیرفت و با کادرهای خود در دستگاه­های حکومت فدرال شرکت نمود. سلفی­های جهادی در مورد شرکت در حکومت، چندین موضع گرفته‌اند: در مرحله نخست، یعنی از سال 1990ـ 2000 سلفیت جهادی با تهاجم به دولت و سیاست­های آن، در سنگر مخالفان قرار داشتند. موضع این جماعت در مورد دولت، بر اساس روابط میان «حسن الترابی» و دولت گرفته می­شد. به محض این‌که چانه­زنی میان جناح­های جنبش اسلامی حاکم به راه افتاد و ترابی موقعیت­های تأثیرگذار خود در این چانه­زنی­ها را از دست داد، جماعت سلفی ـ جهادی روابط نزدیکی با دولت برقرار کرد.

پس از سال 2001 و حوادث یازدهم سپتامبر، نوعی پنهان کاری در فعالیت‌‌های سلفی‌گری جهادی دیده می­شود؛ زیرا این دوره آبستن برنامه­های ویژه­ای برای مبارزه با تروریسم بود. تشکیلات القاعده نیز تحت پیگرد قرار داشت. این برنامه­ها گروه­های سلفی را به سوی نوعی مماشات با نظام کشاند.

در سطح روابط خارجی، میان سلفی سنتی، یعنی جماعت «انصارالسنة المحمدیة» و دولت عربستان روابطی وجود دارد؛ زیرا این کشور به عنوان مهد این جریان و سرمایه­گذار آن شناخته می‌شود. از سوی دیگر، آنها با نظریه‌پردازان سلفی خود در کشورهای اسلامی مرتبط و هماهنگ هستند؛ ولی سلفیت جهادی از یک سو جریانی است که در جنگ افغانستان شرکت داشته و از سوی دیگر موجب پدید آمدن مکاتب سلفی افراطی شده است.

 

 

پی‌نوشت‌ها

  1. ۱. دکتر حسن مكی محمد احمد؛ الخارطة الدعوية في السودان وآفاق التعايش؛ مقاله­ای که در هیئت فعالیت­های فکری سودان در سال 2007 ارائه شد.
  2. ۲. دکتر مهدی ساتی؛ التيار السلفي في السودان؛ این پایان‌‌نامه در کتابخانه دانشگاه بین­المللی آفریقا قرار دارد و به چاپ نرسیده است؛ 2007.
  3. ۳. دکتر سالم الحسن الأمين؛ مجلة الدعوة والاعتصام؛ شماره 45؛ 1969.
  4. ۴. وليد الطيب؛ خريطة الجماعات السلفية في السودان؛ پژوهشی که به مرحله چاپ نرسیده است؛ 2012.
  5. ۵. همان.
  6. ۶. همان.
  7. ۷. منتصر احمد إبراهيم؛ السلفية الجهادية ومهددات الأمن القومي السوداني؛ انتشارات الحورانی؛ قاهرة؛ 1997؛ ص28.
  8. ۸. محمد نجيب العالم؛ تاريخ السلفية في السودان؛ دار النزهة؛ جمهوری عربی لیبی؛ چاپ اول؛ 1998؛ ص 219.
  9. ۹. همان؛ ص223.
  10. ۱۰. خريطة الجماعات السلفية في السودان؛ همان.
  11. ۱۱. همان.
  12. ۱۲. محمد الأمين عبدالنبی؛ تكفيريو السودان: الوجه الآخر للقاعدة؛ وبلاگ محمد الأمين عبدالنبي؛ 30 / 5/2010.
  13. ۱۳. همان.
  14. ۱۴. تنظيم القاعدة في السودان: منصات جديدة للانطلاق؛ آرشیو وزارت امور خارجه سودان.
  15. ۱۵. همان.
  16. ۱۶. همان.
  17. ۱۷. دکتر صالح الزين عثمان؛ السودان: تنامي التيار السلفي الجهادي؛ انتشارات دارالحوصی؛ أم‌‌ّدرمان؛ چاپ اول؛ 2009؛ ص45.
  18. ۱۸. همان؛ ص117.
  19. ۱۹. همان؛ ص156.
  20. ۲۰. تنظيم القاعدة في السودان؛ همان.
مرتبطات
نگاهی کوتاه به فراز و فرود القاعده مغرب اسلامی در دوره عبدالمالک دروکدل
بررسی چرایی گسترش «جماعت تبلیغ»؛ صوفی های سلفی را بشناسیم/ بنیان های اعتقادی جماعت تبلیغ
حسن ترابی در نوسانات اندیشه و سیاست
جریان سلفی «الجزایر»؛ چهار دهه تکفیر، اقدامات ناروا و بدعت-گذاری - قسمت اول
«سلفیت» در الجزایر چگونه به «مدخلیه فرکوسیه» تبدیل شد؟ - قسمت دوم
ارسال نظر