«ابوعیاض التونسی» روباه «القاعده»
در مسجد «الفتح» در تونس منبر رفت. تازه از زندان «زین العابدین بن علی» رئیس جمهور مخلوع آزاد شده بود. صحنه حیرت انگیز و تکان دهنده بود. هزاران نفر از جوانان تونسی را می دیدی که پای منبر او نشسته اند و زمانی که فریادهای ناشی از خشم و شادی «ابوعیاض» بلند می شد، تکبیر می گفتند و هلهله می-کردند. افرادی که ماجرا را دنبال می کردند از یکدیگر می پرسیدند: آیا «تونس» لائیک، تمام این جوانان سلفی جهادی را در درون خود جای داده است؟
تاریخ انتشار : 1399/1/2
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه کنگره

چند ماه پس از انقلاب «تونس»، ناگهان وی در میدان «العراء» خطبه عید را خواند. افزایش شمار شرکت کنندگان چشمگیر بود، در میدان حدود 93 هزار تونسی گرد آمده بودند که پرچم های سیاه «القاعده» را در دست داشتند.
نفوذ این مرد از «تونس» فراتر رفت و به «لیبی» نیز رسید تا جایی که منابع تأکید کردند، «ابوعیاض» تنها سرکرده «أنصار الشریعة/ حامیان دین» در «تونس» نیست؛ بلکه دامنه بیعت با او به «أنصار الشریعة» لیبی نیز می رسد؛ زیرا این جماعت لیبیایی تا کنون سرکرده معروفی ندارد و «محمد علی الزهاوی» فقط سرکرده میدانی آن به شمار می رود.
«ابوعیاض» توانست، هزاران مبارز از حامیان خود را جهت نبرد به صفوف تشکیلات «داعش» اعزام کند. همچنین صدها تن را جهت نبرد به صفوف «القاعده في بلاد المغرب/ القاعده در کشورهای مغرب» فرستاد؛ این تعداد، علاوه بر مبارزانی هستند که در لیبی حضور داشتند.
مدتی بعد، رسانه های غربی از اصطلاح «الخزان/ مخزن» برای جماعت «أنصار الشریعة» در تونس استفاده کردند که عناصر تكفيری را در جهت منافع «القاعده» در جهان رزرو می کند و این عناصر از آنجا به تشکل های «القاعده» در همه جا وارد می شوند.
پیدایش
نام واقعی وی «سیف الله بن حسین» است. در 8 نوامبر 1965 در خانه ای در «ورقیبه» در «تونس» به دنیا آمد. گفته شده است که در «حومه جنوب» پایتخت این کشور و به صورت مشخص در شهر «الزهراء» چشم به جهان گشود. در غرب به تحصیل پرداخت. ایدئولوژی «اخوان المسلمین» را مبنای کار خود قرار داد و به صفوف جنبش گرایش اسلامی «النهضة» پیوست.
پس از آنکه دولت «زین العابدین بن علی» در سال 1987 به سرکوب جنبش های دانشجویی پرداخت، از «تونس» فرار کرد. دادگاه نظامی این کشور وی را به اتهام مشارکت در اعتراضات به صورت غیابی به دو سال زندان محکوم کرد.
در «مراکش» اقامت گزید. به دانشکده حقوق، اقتصاد و علوم اجتماعی در دانشگاه «وجده» رفت و در آنجا با یک زن مراکشی ازدواج کرد.
سپس به «لندن» رفت و در سال 1994 درخواست پناهندگی سیاسی کرد. به صورت محرمانه به فعالیت خود ادامه داد. در نزد سردمداران تفکر جهادی مانند «ابوقتاده» و «زبیر الحائری» عربستانی تبار شاگردی کرد. مدتی بعد «لندن» را ترک کرد و به صورت مخفیانه در «پاکستان» به سر برد. از آنجا به «افغانستان» رفت. در اردوهای آموزشی شرکت کرد. در سال 2000 با «اسامه بن لادن» در «قندهار» دیدار داشت و با همکاری «طارق المعروفی» یگانی موسوم به جماعت «المقاتلین التونسیین/ مبارزان تونسی» در «جلال آباد» تأسیس کرد.
در آغوش «بن لادن»
«ابوعیاض» به سرکردگی «سرایا الدعوة و الجهاد/ هسته های دین و جهاد» منصوب شد. این هسته ها، ساختاری نظامی است که آن را با همکاری گروهی از عناصر سلفی سازماندهی کرد؛ عناصری که در جهت تثبیت دولتی اسلامی در «تونس» فعالیت دارد. تأسیس این هسته ها به سال 2000 و هنگام حضور وی در «افغانستان» برمی گردد؛ یعنی جایی که در آن آموزش های نظامی دریافت کرد و با برخی از عناصر جهادی ارتباط گرفت؛ عناصری که در قالب تشکل های محلی مورد حمایت تشکیلات «القاعده» فعالیت داشتند.
فعالیت ها و تفکرات «ابوعیاض» مورد تحسین سرکرده های ارشد وقت تشکیلات «القاعده» قرار گرفت مانند: «اسامه بن لادن» که یک مرتبه با وی دیدار داشت، «ایمن الظواهری» که دو مرتبه با وی دیدار داشت و «ابومصعب الزرقاوی» که به عنوان یکی از افرادش با وی ارتباط داشت و این ارتباط تا زمان دستگیری «ابوعیاض» در «ترکیه» ادامه یافت. اما برخی تأکید می کنند که «ابوعیاض» کودکی نازپروده برای «اسامه بن لادن» بود؛ در حالی که «اسامه» در توصیف ارتباط خود با وی تنها به این جمله اکتفا می کند که این رابطه، رابطه خوبی بود.
اندکی قبل از حوادث 11 سپتامبر، «القاعده» با پیش بینی حوادثی که ممکن است از ناحیه «احمد شاه مسعود» رخ بدهد، تصمیم گرفت که از شر این دشمن سرسخت خود در «افغانستان» خلاص شود؛ لذا دو تن از عناصر خود را در پوشش روزنامه نگارانی که قصد مصاحبه با «مسعود» را داشتند، به نزد وی فرستادند. به محض اینکه به آن دو نزدیک شد، خود را منفجر کردند. دوربین ها نیز بمب گذاری شده بود. انگشت اتهام به سمت «ابوعیاض التونسی» نشانه گرفته شده بود.
سازمان ملل متحد در سال 2001، جماعت متبوع وی را وابسته به تشکیلات «القاعده» دانست.
پس از عقب نشینی «طالبان»، «ابوعیاض» به «ترکیه» سفر کرد. در آنجا دستگیر شد و همان سال به «تونس» تحویل داده شد. دادگاه نظامی در این کشور او را به 43 سال زندان محکوم کرد. هرچند که «بن حسین» به عملیات های نظامی دست زده بود؛ اما به عنوان یک زندانی سیاسی به شمار آمد.
«سیف الله بن حسین» در سال 2001 به «ترکیه» سفر کرد و حدود دو سال در آنجا اقامت داشت. نامش برای سرویس های اطلاعات غربی که او را متهم به ارتباط با تشکیلات «القاعده» می دانستند، نامی آشنا بود؛ لذا در 3 فوریه 2003 پس از اشتباهی که یکی از عناصر سلفی مرتکب شد و در تماس تلفنی ای با او از کنیه اش استفاده کرد، لو رفت و دستگیر گردید. او یک ماه پس از بازداشت به مقامات تونسی تحویل داده شد.
«ابوعیاض» به وابستگی به تشکیلات تروریستی برون مرزی متهم شد و به 40 سال زندان محکوم گردید. شایان ذکر است که وی به دلیل چندین مسأله در مجموع به 68 سال زندان محکوم شده بود که خطرناک ترین آن خیانت بزرگ و وابستگی به «القاعده» و تشکل های اسلامی مختلف می باشد که 8 سال آن را قبل از آزادسازی در مارس 2011 پس از شعله ورشدن انقلاب سپری کرده بود.
«سیف الله بن حسین» در داخل زندان به شخصیت قوی، کاریزما و تأثیرگذار خود پی برد؛ شخصیتی که زندانیان را وادار به احترام و تقدیر می کرد؛ مثلا شماری از آنان در جلسات موعظه ای که در داخل زندان برگزار می کرد، به صورت منظم شرکت می کردند. نگهبانان زندان برگزاری این جلسات را غیرمجاز دانستند و کوشیدند تا با ضرب وشتم و منزوی ساختن وی در سلول انفرادی مانع او شوند؛ اما به نتیجه ای نرسیدند.
تأسیس «أنصار الشریعة/ حامیان دین»
«ابوعیاض» به دنبال عفو عمومی پس از انقلاب «تونس» از زندان آزاد شد و جریان «أنصار الشریعة» را تأسیس کرد که با همکاری «ابوایوب» و «الخطیب الإدریسی» سرکردگی آن را بر عهده دارد.
انتخاب عنوان «أنصار الشریعة» کوششی بود برای اینکه ارتباط جماعت خود با «القاعده» را بپوشاند و تشکیلات خود را از حملات امنیتی داخلی و فشارهای غربی رهایی دهد؛ لذا عنوانی انتخاب شد که بعدها قابل تغییر باشد و چه بسا فرصتی فراهم شود تا با پیروی از گروه های دیگر، وابستگی خود به «القاعده» را علنی سازد.
«ابوعیاض» در یکی از گفتگوهایش می گوید: من به اعضای جماعت خود توصیه می کنم تا جنبش و چهره واقعی ما پوشیده بماند و به جای جهاد خشن از جهاد نرم استفاده کنیم.
دیری نپایید که ساختار جماعت خود را شکل داد، آن را سازماندهی کرد و به ترور مخالفان سیاسی مانند «شکری بلعید» و «محمد البراهیمی» پرداخت. پس از آن سلسله حملاتی به چندین مرکز پلیس آغاز کرد؛ لذا دولت «تونس» تصمیم گرفت تا جماعت «ابوعیاض» را تشکیلاتی تروریستی بداند.
فضای «تونس» متشنج شد و پلیس تصمیم گرفت تا «ابوعیاض» را دستگیر کند؛ اما وی هر بار موفق به فرار شد؛ حتی پس از آنکه نیروهای ویژه، مسجد «الفتح» را در وسط سخنرانی وی محاصره کردند، حامیان وی توانستند او را در برابر لنز عکاسان فراری دهند.
بنا به نقل رسانه های آلمان، این بار به «لیبی» گریخت که شاخه «أنصار الشریعة/ حامیان دین» در آنجا وجود داشت. با شاخه های جماعت خود چندین جلسه برگزار کرد تا راهبرد «القاعده» را به مرحله پس از بهار عربی موکول کنند.
چند خبرگزاری جهانی و رسانه های «تونس» در 30 دسامبر 2013 خبر بازداشت «ابوعیاض» توسط نیروهای «مارینز» آمریکا در شهر «مصراته» لیبی را اعلام کردند؛ لذا جماعت وی در «لیبی» و «تونس» بیرون ریختند و این خبر را تکذیب کردند.
اما منابع دیگر گفتند، خبر بازداشت چند روزه «ابوعیاض» صحت دارد؛ ولی وقتی «أنصار الشریعة» دو دیپلمات عرب و چند خارجی را در «طرابلس» ربودند، وی با تمام آنها مبادله و آزاد شد.
«ابوعیاض» سخنگوی (خویش)
هرچند جریان سلفیت جهادی در «تونس» گسترش داشت؛ اما مرد نخست این جریان در این کشور مبهم باقی ماند؛ ولی ناگهان به عنوان سخنگوی خویشتن ابراز وجود کرد و گفت: من «سیف الله بن حسین» در پایتخت «تونس» به دنیا آمدم و بزرگ شدم. 47 سال سن دارم. جهت پیروی از سنت پیامبر(صلی الله علیه و سلم) کنیه «ابو عیاض» را برای خود برگزیدم؛ زیرا ایشان سنت انتخاب کنیه با اسامی فرزندانمان یا غیر آنان را به ما آموخت.
وی سخنان خود را چنین ادامه می دهد: من از سنین کودکی با رفتن به مساجد و خانه های خدا جهت علم آموزی بزرگ شدم؛ هرچند که باور داشتم مساجد نقش واقعی خود را از دست داده است و در دوره «بورقیبی» نقش خود را در ایجاد ساختار دینی ایفا نکرده است. پس از آن و حتی در دوره ای که جریان های اسلامی در آن شکوفا شدند و دورانی طلایی به شمار می رود؛ به ویژه در دهه هشتاد نیز ساختاری هدفمند که برای علم آموزان مفید باشد، وجود نداشت. در سال 1991 پس از آنکه دولت «بن علی» مرا اخراج کرد از «تونس» خارج شدم و به «مراکش» پناه بردم یعنی جایی که به تحصیل علم حقوق پرداختم. مدتی بعد مقامات (این کشور) مرا در آنجا تحت پیگرد قرار دادند.
وی از ابتدای سفرش به خارج پرده برمی دارد و می گوید: پس از فرار از «مراکش» به «لندن» رفتم و در 10 فوریه 1994 درخواست پناهندگی سیاسی کردم. در آنجا به صورت محرمانه به فعالیت پرداختم. در سال 2002 که به صورت مخفیانه در «پاکستان» به سر می بردم، پاسخ درخواست پناهندگی ام را دریافت کردم. پاسخ از عدم پذیرش قاطعانه حکایت داشت؛ علاوه بر این امکان درخواست مجدد نیز نداشتم. آنان مرا خطری می دانستند که به امنیت انگلیس چشم دوخته است. واقعیت آن است که زمانی را که در این کشور گذراندم، مردم را تحریک و دعوت به مخالفت با دولت می کردم؛ نه از این جهت که یک کار مادی انجام داده باشم؛ بلکه برای اینکه فرزندانمان را با تنفر و خصومت نسبت به این کشور تربیت کنیم؛ زیرا در فروپاشی دولت اسلامی و تجزیه جهان اسلام دست داشته است.
تحت پیگرد اروپا
«ابوعیاض» در شمار کسانی است که تحت پیگرد بسیاری از کشورها قرار دارد؛ چرا؟ (خودش) پاسخ می دهد: این مطلب درست است، من تقریبا تحت پیگرد تمامی کشورهای اروپایی و کشورهایی مانند «کانادا»، «گرجستان»، «ترکیه» و غیره قرار دارم. من نمی توانم علت را تحلیل کنم، ممکن است از آن رو باشد که پس از بازداشت شمار بسیاری، نام من در حوادث 11 سپتامبر 2001 ذکر شده باشد، شاید ناشی از تحرکات بسیار من باشد یا بدان جهت که من مظنون به وابستگی به تشکیلات «القاعده» هستم. از سوی دیگری مقامات «تونس» که نام مرا در اختیار سرویس های اطلاعاتی جهانی قرار داده اند نیز در این امر نقش بسزایی دارند. از خدا می خواهم که این موارد ما را مغرور نگرداند، بر تواضع ما نسبت به خدا بیفزاید و ما را در زمره کسانی قرار ندهد که «ارواح خود را گمراه می سازیم».
او در رابطه با ارتباط واقعی خود با تشکیلات «القاعده» می گوید: واقعیت آن است که من وابستگی تشکیلاتی به تشکیلات «القاعده» ندارم و فقط در نبرد عقب-نشینی از «جلال آباد» افغانستان مشارکت داشتم؛ اما طی حکمی غیابی به ناحق به 20 سال زندان محکوم شدم. با این وجود در راه خدا از ملامت سرزنش-کنندگان بیم ندارم و به صراحت می گویم که من دنباله رو تفکر و ایدئولوژی «القاعده» هستم و این تشکیلات را اهل حق می دانم که باید به یاری آنان در جهان برخاست.
در رابطه با ارتباط ویژه خود با «اسامه بن لادن» سرکرده تشکیلات «القاعده» و استفاده از لقب پسر نازپروده در مورد خود می گوید: من پسر نازپروده شیخ نبودم و این سخن سخن درستی نیست؛ اما من ارتباط خوبی با شیخ «اسامه بن لادن» داشتم. در سپتامبر 2000 در مقر وی در «قندهار» با او دیدار داشتم و برخلاف آنچه که بسیاری ادعا می کنند از من درخواست بیعت نکرد. باید حق مطلب را بگویم که شیخ نه از افراد و نه از گروه ها درخواست بیعت نکرد؛ بلکه این خود افراد و گروه ها بودند که با وی بیعت می کردند. من با او بیعت نکردم و این امر عیب به شمار نمی رود.
او در رابطه با واقعیت بیماری ای که اندکی پیش از بازداشت خود بدان دچار شده بود، چنین ادامه می دهد: من در ماه فوریه 2001 از «افغانستان» خارج شدم. بین چند کشور رفت و آمد داشتم، آخرین ایستگاه آن «ترکیه» بود که در آنجا بازداشت شدم. در رابطه با بیماری خودم باید بگویم که در این کشور (ترکیه) دو بار به بیماری «مالاریا» مبتلا شدم؛ اما این امر هیچ ارتباطی به دستگیری من ندارد. واقعیت بازداشت من ـ که برای نخستین بار ذکر می کنم ـ به دلیل اشتباهی بود که یکی از برادران مرتکب شد و در تماس تلفنی مرا با کنیه ام خطاب قرار داد؛ از آنجا که «ابوعیاض» نام مستعاری تک و شناخته شده برای سرویس های اطلاعاتی می باشد، باعث شد تا در روز 3 فوریه 2003 در «ترکیه» بازداشت شوم.
«ابوعیاض» در «لیبی»
اخبار ضد و نقیضی در رابطه با بازداشت «ابوعیاض» در «لیبی» توسط یگان های ویژه آمریکایی وجود دارد. مقامات امنیتی «تونس» نیز این موضوع را به شدت محرمانه نگه داشتند.
به محض اینکه خبر بازداشت وی طی عملیات مشترک نیروهای آمریکایی و لیبی در شهر «مصراته» لیبی منتشر شد، دیری نپایید که وزارت دفاع آمریکا، سفارت «واشنگتن» در «تونس» و شورای محلی لیبی در «مصراته» این خبر را تکذیب کردند.
تشکیلات «أنصار الشریعة» که «ابوعیاض» آن را پس از سقوط دولت سابق در «تونس» تأسیس کرد نیز این مطلب را تکذیب کرد؛ حال آنکه این مطلب همانند آتشی که در گیاه خشک منتشر می شود، در رسانه ها صدا کرد و این خبر را با استناد به یک تلگراف که خبرگزاری «تونس» عملیات بازداشت «ابوعیاض» را از آن کشف کرده بود، منتشر ساختند.
در نبود اطلاعات رسمی، برخی از رسانه های داخلی تصمیم گرفتند تا به کنکاش این موضوع بپردازند؛ به گونه ای که روزنامه «الصریح» با انتشار مقاله ای تأکید کرد که با استناد به منابع لیبیایی، «ابوعیاض» در خانه یکی از سرکردگان تشکیلات «القاعده» در این کشور بازداشت شده است.
این روزنامه به نقل از «لطفی بن جدو» وزیر کشور «تونس» می نویسد: مقامات این کشور نمی توانند این مطلب را تکذیب یا تأیید کنند و وزارتخانه تحت امرش پیش از آنکه موضع خود را علنی سازد، درصدد هماهنگی با طرف های ذیربط در «لیبی» و ایالات متحده می باشد.
اما منابع دیگر تأکید می کنند که «ابوعیاض» آزاد شده است. پس از آنکه نیروهای آمریکایی وی را دستگیر کردند، جماعت «أنصار الشریعة» در «لیبی» شماری از دیپلمات های غربی را ربودند و به اقتضای انجام فرایند مبادله اسرا، «ابوعیاض» آزاد شد.
چند روز پس از آتش زدن سفارت آمریکا در «تونس»، چیزی نمانده بود که نیروهای امنیتی «تونس»، «ابوعیاض» را هنگام سخنرانی در مسجد «الفتح» در پایتخت این کشور دستگیر کنند؛ اما «علی العریض» وزیر وقت کشور، دستور داد تا محاصره اطراف مسجد جهت جلوگیری از درگیری های خونبار با حامیان وی شکسته شود.
از آن زمان، «ابوعیاض» از دیده ها مخفی شد؛ به ویژه پس از حادثه ترور «شکری بلعید» مخالف چپ گرا که در 6 فوریه 2013 اتفاق افتاد. مقامات «تونس» این جنایت را به تشکیلات «أنصار الشریعة» نسبت دادند که در مه 2013 از برگزاری سومین همایش آن در شهر «قیروان» ممانعت به عمل آمده بود.
پس از ترور «محمد البراهیمی» نماینده مخالف و کشته شدن دو تن از نیروهای نظامی و امنیتی در اواخر ژوئیه 2013، دولت «تونس» تشکیلات «أنصار الشریعة» را تشکیلاتی تروریستی دانست، دو حادثه ترور و کشته شدن نیروهای ارتش و امنیتی را به این تشکیلات نسبت داد و موج بازداشت ها را علیه شماری از عناصر آن به راه انداخت.
«ابوعیاض» حامی «داعش»
در اواسط ماه شعبان، «ابوعیاض» با پیامی خطاب به مجاهدان «عراق»، عموم جهادی ها در جهان را غافلگیر ساخت. وی در این پیام فتوحاتی موسوم به «فتوحات بلاد الرافدین» را به آنان تبریک گفت.
در این پیام آمده است: من به امت خودمان و در رأس آن به تاج سرمان یعنی مجاهدان در سرزمین «عراق»، «فتوحات بلاد الرافدین» را تبریک می گویم. این فرصت مبارک را مغتنم می شمارم تا با این کلمات با سرکردگان و شیوخ خود (حفظهم الله) در همه جا چه در میادین نبرد چه در زندان ها و چه در هر جای دیگر سخن بگویم و از خداوند متعال می خواهم که این عمل را از آنان قبول کند و آن را مؤثر گرداند.
وی چنین ادامه می دهد: این فتوحاتی که خداوند با آن بر امت منت می نهد را باید نیکو شمرد و در جهت نزدیک سازی دیدگاه تمامی گروه های جهادی از آن استفاده کنیم؛ گروه هایی که برای اعتلای کلمه «توحید» می جنگند و می کوشند تا زمینه را برای حاکمیت دین اسلام بر روی زمین فراهم سازند. ما باید بکوشیم تا تمامی برادران را با یکدیگر متحد سازیم و بر اساس حوادث جدید منطقه ای و عمل به آیه زیر در سیاست جهاد در منطقه «شام» تجدیدنظر کنیم: «إن الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص/ خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گوئی بنایی آهنین‌اند!»
باید تمامی مجاهدان در نیت های خود تجدیدنظر کنند، با یکدیگر بنشینند و سنت مشورت و گفتگو که چند ماهی است از صحنه حذف شده است را احیا کنند، تا میان دل ها الفت برقرار گردد و خشم دشمن را برانگیزد.
من به هر دو شیخ «ایمن الظواهری» و «ابومحمد الجولانی» پیشنهاد می دهم تا به میمنت این فتوحات و منتی که خداوند بر برادرنشان در تشکیلات «داعش»، گروه های جهادی و عشایر سنی نهاده است، شتاب ورزند تا دستور سرکردگان تشکل های مبارز مبنی بر توقف جنگ و درگیری میانشان مثمر ثمر واقع شود و از خداوند متعال می خواهم این امر به نشانه «نصر من الله و فتح قریب/ آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است» بر تمام منطقه تبدیل شود.
همچنین از شیخ «ابوبکر البغدادی» نیز می خواهم تا درخواست سرکردگان فاضل و مشایخی که در آشکار و نهان از او خواسته اند تا سنت جدش را احیا کند، هرچه سریع تر اجابت نماید و ماه رمضان امسال زمانی برای گردهمایی، تشکیل جماعت و جشن فروپاشی طرح های جهانی کفر در منطقه باشد.
وی افزود: به برادران خود در تشکیلات «دولت اسلامی» (داعش) و عشایر سنی که خداوند با یاری خود بر آنان منت نهاد، یادآوری می کنم که لطف خدا در حق خود را فراموش نکنند و عمیقا بدانند که پیروزی مبتنی بر ذلت و تواضع نسبت به خداوند و مهربانی با مخلوقات به دست می آید. از خداوند متعال خواستارم تا از آنان قبول کند، بر درجاتشان بیفزاید و به واسطه آنان به امت ما بهترین پاداش را بدهد و بر مرکب خلافت موعود و مبتنی بر رویکرد نبوت سوار شوند.

 

کلمات کليدي:
مرتبطات
نگاهی کوتاه به فراز و فرود القاعده مغرب اسلامی در دوره عبدالمالک دروکدل
سراج الدین زریقات
«ابومصعب عبدالودود» سازنده مواد منفجره، سرکرده «القاعده در مغرب عربی»
«قاسم الریمی» سرکرده تروریست‌های القاعده که در یمن کشته شد، کیست؟
جماعت نصرة الإسلام...تروریسم القاعده، «مالی» را درمی نوردد
ارسال نظر