ایمن الظواهری: چهره مردی که کوشید تا بر جهان حکومت کند!
داستان «ایمن الظواهری» جراح مصری، از کاخ های «المعادی» تا غارهای «تارا بورا» جریان دارد. او از خانواده ای متوسط بود که پزشکی شغل خانوادگی آنان بود.
تاریخ انتشار : 1399/9/23
منبع : ترجمه اختصاصی دبیرخانه کنگره

تروریسم یکی از پیامدهای محیط لائیک مدرن است و عمدتا با ظهور ملی-گرایی، آنارشیسم و سوسیالیسم انقلابی مرتبط است.

انگیزه های درونی «الظواهری» را باید در موارد زیر جست: محیط سیاسی «ناصریه/جمال عبد الناصر» در دهه شصت، میراث خانوادگی که بستر آگاهی و زمینه تحول او را فراهم ساخت و تأثیر تحولات پی در پی اجتماعی و سیاسی.

اینکه فرزندان راه پدرانشان را ادامه بدهند، امری حتمی نیست؛ مگر اینکه نیاکانشان تجربه ای خاص داشته باشند که برای فرزندانشان الهام بخش باشد. سیره «محمد الاحمدی الظواهری» جد «ایمن الظواهری» و شیخ سی و چهارم «الازهر» اینچنین بود.

«ایمن الظواهری» پا جای پای پدربزرگش گذاشت. او به دنبال ایجاد تحول بود. در داخل جنبش جهادی در «مصر» تربیت یافته بود و ایدئولوژی آن را مبنای فعالیت خود قرار داد؛ اما مدتی بعد با رهبران آن یکی پس از دیگری وارد تنش شد.

این خانواده همانند دیگر مصری ها به تدریج دچار تغییر شدند و از آموزش دینی (الازهری) به آموزش لیبرالی روی آوردند. عموها و پدرش پزشک بودند. او نیز مسیر آنان را در پیش گرفت و در سال 1974 به عنوان جراح عمومی فارغ-التحصیل شد.

«الظواهری» 8 سال قبل از آن یعنی در سن 15 سالگی به اتهام وابستگی به یک جماعت غیرقانونی، زندانی سیاسی بود. آنچه که باعث شد تا در سنین پایین به این تفکرات روی بیاورد، ممکن است تأثیرپذیری او از خانواده مادری اش باشد. پدربزرگ مادری اش دکتر «عبدالرحمن عزام» مؤسس دانشگاه «الدول العربیة» و وزیر امور خارجه «مصر» بود که در «لیبی» در برابر ایتالیایی ها ایستادگی کرد و دولت «طرابلس» را بنیان نهاد.

پسر عموی مادرش نیز متفکر، ادیب صوفی و استاد مطالعات شرقی بود که ایده «عربیت و اسلام» را مطرح کرد. عموی مادرش نیز سفیر «عربستان» در برخی کشورهای اروپایی بود که پس از حمایت از انقلاب «ایران»، «عربستان» تابعیت او را لغو کرد. دایی او «محفوظ عزام» سیاستمدار مصری و دبیرکل حزب «العمل الاشتراکی» با رویکرد اسلامی است.

این خانواده به فعالیت عمومی، توجه چشمگیری داشتند و خط فکری مشترک همه آنان «عربیت و اسلام» بود. اکثر آنان موضعی مثبت نسبت به «انقلاب ایران» داشتند و چه بسا درصدد الهام گیری از آن بودند. بنابراین خانواده مادری اش، تأثیر فوق العاده ای در شکل گیری اندیشه وی در دوران کودکی داشتند.

شکست نخست

با نزدیک شدن به اواسط دهه نود، این جوان 12 ساله از دولت «جمال عبد الناصر» به دلیل بازداشت های گسترده، عصبانی بود. او با دوستانش گروهی مخفیانه تشکیل دادند که باعث شد تا مدتی کوتاهی بازداشت گردد.

تا اینکه شکست 1967 رخ داد. در این زمان این فکر در ذهنش مطرح شد: «غیاب اسلام علت اصلی تمام مشکلات است و بازگشت به اسلام راه نجات است».

به صورت کلی، سه گروه جهادی شکل گرفت که تفکر مقابله مسلحانه با دولت را در دستورکار خود قرارداد تا از طریق کودتای نظامی دولت را تغییر دهد. «ایمن الظواهری» تحت تأثیر یکی از این گروه ها قرار گرفت و مدتی بعد با توجه به رغبت به فعالیت مخفیانه، درصدد تشکیل جماعتی جدید برآمد.

او ارتباطات خود را با دوستان همفکرش تقویت کرد. در این برهه با «سید امام» پزشک مصری آشنا شد که بعدها با لقب دکتر «فضل» به عنوان نظریه-پرداز جماعت «جهاد مصر» مطرح شد. همچنین با یک پزشک فلسطینی به نام «فتحی الشقاقی» آشنا شد که به دلیل حمایت از انقلاب «ایران» بازداشت شد و چه بسا، پیرامون این موضوع بحث و جدل هایی میان آن دو شکل گرفته باشد که بر تفکر و ائتلاف آن دو با یکدیگر نیز اثرگذار بوده است.

با انتشار کتاب «الفریضة الغائبة/ واجب فراموش شده» تألیف «عبدالسلام فرج»، به خرید تسلیحات روی آورد. این امر باعث شد پس از ترور «سادات» بازداشت شود و در معرض شکنجه قرار گیرد؛ شکنجه هایی که تفکر مقابله نظامی با دولت را در ذهن او پررنگ تر ساخت.

«الظواهری» در زندان به عنوان سخنگوی زندانیان مسلمان به زبان انگلیسی، فعالیت می کرد. این نخستین ظهور و بروزش بود که او را در صدر صحنه قرار داد؛ اما تحول بزرگ در جایگاه او زمانی رخ داد که به همراه دوستش «سید امام» برای به دست گرفتن زمام امور پس از «عبدالسلام فرج» اعلام آمادگی کرد.

پس از اینکه زمام امور به شیخ «ضریر عمر عبد الرحمن» رسید، «الظواهری» ،«نه نخست» را گفت و با «سید امام»، پیرامون ولایت «ضریر» وارد جدال شرعی شد. آن دو بدین نتیجه رسیدند که او فاقد مشروعیت است. این واقعه از خواسته «الظواهری» برای تغییر و سیطره بر فعالیت جهادی حکایت دارد.

پس از آزادی از زندان، مطب خود را راه اندازی کرد؛ اما یک سال بعد، به «عربستان» و از آنجا به «آمریکا» رفت. سپس به همراه گروه های امداد هلال احمر به «پیشاور» رفت تا بسترهای جهاد را در آنجا فراهم سازد.

در سال 1988، «نه دوم» را گفت و ولایت «عبود الزمر» را به عنوان جانشین «عمر عبدالرحمن» فاقد مشروعیت دانست. با این موضع، در صدر عرصه جهادی قرارگرفت و جماعت مصری «الجهاد» را در «پیشاور» تأسیس کرد.

خمینی: ساختار جدید

پس از پایان جهاد در «افغانستان» و آغاز جنگ داخلی در این کشور، «الظواهری» آنجا را به مقصد «سودان» ترک کرد. جریان جهاد مصری به سرکردگی او و «سید امام» نسل دوم جریان های جهادی به شمار می رود. نسل نخست نسلی بود که «سادات» را ترور کرد.

نسل دوم تحت تأثیر شرایط زمانی و مکانی خود در «پیشاور» قرار گرفته بودند؛ آنان فضا را برای پذیرش عناصری با ملیت ها و افکار مختلف فراهم ساخته بودند. نظریه «اولویت دشمن نزدیک بر دشمن دور» را نهادینه سازی کردند و درصدد الگوگیری از تجربه «امام خمینی» برآمدند؛ یعنی علما در تبعید و از راه دور، یک جنبش مردمی در داخل کشور خود ایجاد کنند.

لذا مقدمات انقلاب مسلحانه مردمی را با اعزام برخی سرکردگان به مصر، آغاز کردند. مأموریت این افراد، جذب نیرو و ترویج این تفکر در میان مردم بود. با این وجود، نقشه هایشان به دلیل ضعف مدیریتی به شکست انجامید. برخی عملیات های فردی نیز صورت گرفت که باعث شد تا این تشکیلات لو برود.

پس از بازداشت حدود هزار نفر از افراد وابسته به تشکیلات «طلائع الفتح»، اختلاف بزرگی در داخل آن رخ داد. در اینجا بود که «الظواهری» «نه سوم» را به دوستش گفت و چیزی شبیه کودتای داخلی به وقوع پیوست. او از «سید امام» خواست تا استعفا بدهد و خودش سرکردگی تشکیلات را بر عهده گرفت. سایر مسئولیت ها را نیز به حامیان خود واگذار کرد.

تحول بزرگ: شکست دوم

حمله امنیتی به این تشکیلات، شکست روانی برای آن داشت و به دنبال آن بحرانی مالی صورت گرفت که به سلسله تنش های داخلی منجر گشت. «الظواهری» کوشید تا بودجه خود را از طریق «اسامه بن لادن» تأمین کند.

همچنین کوشید تا از طریق دوست سابق فلسطینی خود «فتحی الشقاقی»، به همکاری مشترک با «حزب الله» بپردازد و از تجربیات موشکی و لجستیکی آن استفاده کند.

آنان در جذب «اسامه بن لادن» شکست خوردند؛ زیرا در حکم شرعی نسبت به دولت ها اختلاف داشتند. «اسامه» با مرتد خواندن دولت ها مخالف بود و خصومت با دولت ها را خصومت با جامعه می دانست. حتی ورود افراد منتسب به این جماعت را به پادگان های خود ممنوع اعلام کرد؛ اما با این وجود، از کمک مالی به آنان دریغ نکرد؛ البته مشروط به اینکه از آن برای فعالیت مسلحانه استفاده نکنند.

توافق نامه با «حزب الله» نیز به دلیل اختلاف عقیدتی به سرانجامی نرسید.

«الظواهری» در سال 1994، از نظریه «دشمن نزدیک» دست کشید و طرح آزادسازی کشورهای مسلمان و مقابله با غرب را در دستورکار خود قرار داد.

«الظواهری» با اکثر گروه های اسلامی، گفتگوی آشتی جویانه را در پیش گرفت؛ به ویژه پس از آنکه «سودان» از آنان خواست تا این کشور را ترک کنند؛ لذا به «یمن» رفتند.

بحران مالی: شکست اخیر

«الظواهری» پذیرفت که در مقابل دریافت مبلغی پول، سفارت «مصر» در «اسلام آباد» را منفجر سازد؛ اما برخی از اعضا با این امر مخالف بودند.

او تصمیم گرفت تا علی رغم مخالفت شورای مشورتی، به «چچن» مسافرت کند؛ اما در مسیر «داغستان» به همراه دو تن از دوستانش بازداشت شد و شورا برای آزادسازی آنان مداخله کرد.

میان «الظواهری» و اعضای شورا، جدالی سخت بر سر الزام آور بودن تصمیات شورا درگرفت که استعفای شورا را در پی داشت؛ لذا وی تصمیم گرفت تا بدون مراجعه به شورا، با بیانیه «جبهه جهانی و خصومت با یهود و نصاری» موافقت کند؛ بیانیه ای که با «بن لادن» امضا کرده بودند.

«الظواهری» تحت تأثیر راهبردهای «القاعده» و «ابومصعب السوری» به مقابله با «آمریکا» به عنوان «دشمن دور» روی آورد؛ اما شکست در دهه نود، در گفتار و کردار او منعکس شد.

«الظواهری» مرد شماره دو تشکیلات «القاعده» بود و ترجیح می داد تا بر عرصه داخلی سیطره داشته باشد. سیاست های تنش زای او در برخی موارد به اختلافات داخلی منجر می شد و این امر در زمان سرکردگی او پس از «اسامه بن لادن» نمود یافت.

مرتبطات
'طالبان تاجیک' کیستند؟
داعش در نیجر8؛ سیاست های اقتصادی لازم برای مقابله با داعش
ابو وهیب خوش تیپ و رامبو داعش کیست؟
عمر الشیشانی
«ولایت سیناء»، تحول تاریخی خطرناک ترین تشکیلات تروریستی از «اکناف بیت المقدس» تا «داعش»
ارسال نظر